دانلود پایان نامه

با توجه به برخی تفاوت ها میان ذهن آگاهی و درمان شناختی اما همچنان به نظر می رسید که التقاط این دو رویکرد امکان پذیر باشد. در برنامه شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی افراد کنترل توجه را یاد می گیرند و چون این مهارت ها کلی هستند برای یادگیری آنها به حضور افکار و احساسات منفی نیازی نیست. این مهارت ها قابل بکارگیری در تجارب روزمره هستند و در واقع سبب پیشگیری از بروز نشانگان افسردگی در یک فرد غیر افسرده می گردد (Nierenberg, 2003).
ذهن آگاهی به فرایند توجه مداوم بیشتر از محتوای هر رویداد تمرکز دارد. ذهن آگاهی نوعی آگاهی غیر قضاوتی از تجربهی شخصی است و بدون آنکه قضاوتی در مورد آن صورت گیرد، لحظه به لحظه آشکار میشود. هر چند هدف اصلی ذهن آگاهی آرامسازی نیست، اما مشاهدهی رویدادهای منفی درونی بدون هیچگونه قضاوتی دربارهی آنها، یا برانگیختگی فیزیولوژی باعث بروز آرامش میشود.
ذهن آگاهی مهارتی است که به افراد اجازه میدهد که در زمان حال، حوادث را کمتر از آن میزان که ناراحت کنندهاند، دریافت کنند. وقتی اشخاص نسبت به زمان حال آگاه میشوند دیگر توجه خود را روی گذشته یا آینده معطوف نمیکنند. بیشتر مشکلات روانی معمولاً با حوادثی که در گذشته روی داده یا در آینده اتفاق خواهد افتاد مربوط است. به عنوان مثال افرادی که افسردهاند دربارهی گذشته، اغلب احساس پشیمانی و گناه میکنند و کسانی که اضطراب دارند نگرانی از مشکلات آینده باعث ایجاد ترس و دلشوره در آنها میشود (Borkovec, 2002).
در واقع ذهن آگاهی یک عامل زیربنایی مهم برای رسیدن به رهایی است. زیرا روشی موثر و قوی برای خاموش کردن و توقف فشارهای دنیا و یا فشارهای ذهنی خود فرد می باشد.
حضور ذهن صحیح بدان معنا است که شخص آگاهی خود را از گذشته و آینده به حال حاضر معطوف کند. زمانی که فرد در حال حاضر حضور داشته باشد، واقعیت را با تمام جنبههای درونی و بیرونیاش میبیند و در مییابد که ذهن به دلیل قضاوت و تعبیر و تفسیرهایی که انجام میدهد دائما در حال نشخوار و گفتگوی درونی است.
وقتی فرد در می یابد که ذهن دائما در حال تعبیر و تفسیر است قادر می شود با دقت بیشتری به افکار خود توجه کند و بدون بیزاری یا قضاوت آنها را مورد بررسی قرار دهد و علت وجود آنها را دریابد. تمرین حضور ذهن این توانایی را به فرد میدهد که دریابد « افکار صرفاً افکار هستند» و زمانی که میفهمد افکارش ممکن است حقیقت نداشته باشند راحتتر میتواند آنها را رها کند. انسان همواره پیامها یا صداهایی را از طریق ذهن استدلالی خود میشنود. بسیار مهم است که وی از پیامهایی که در طی فکر کردن از ذهن خود میشنود آگاه باشد، درگیر افکارش نشود و بتواند آنها را رها کند.
2-24- ذهن آگاهی و تمرین
شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی شامل مدیتیشنهای مختلف، یوگای کشیدگی، آموزش مقدماتی، درباره افسردگی، تمرین مرور بدن چند تمرین شناخت درمانی است که ارتباط بین خلق، افکار، احساس و حسهای بدنی را نشان می دهد.
تمام این تمرینها، به نوعی توجه به موقعیتهای بدنی و پیرامون را در «لحظهی حاضر» میسر میسازد و پردازشهای خودکار افسردگیزا را کاهش میدهد. از این دیدگاه، شانس گسترش یا سماجت افسردگی کاهش مییابد. در این شیوه منابع حسی، مانند الگوهای معنایی است.
«ذهنآگاهی» براساس آموزش یکسری تکالیف به صورت هشیار و خودآگاه است. هر تمرین بهطور هدفمند و آگاهانه میتواند ظرفیت و توانایی نظام پردازش اطلاعات، را افزایش دهد. تمرینهای ذهن آگاهی میتواند به عنوان یک نظام هشدار اولیه مانع شروع یک انفجار یا سیل قریب الوقوع شود.
تمرینهای مراقبه و ذهنآگاهی به افزایش توانایی خودآگاهی و پذیرش خود در بیماران منجر میشود. ذهن آگاهی یک روش یا فن نیست، اگرچه در انجام آن روشها و فنون مختلف زیادی به کار رفته است. ذهنآگاهی را میتوان به عنوان یک شیوهی «بودن» یا یک شیوه «فهمیدن» توصیف کرد که مستلزم درک کردن احساسات شخصی است. شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی، نوید تازهای در تبیین رویکرد درمان شناختی رفتاری است. آموزش ذهنآگاهی مستلزم یادگیری فراشناختی و راهبردهای رفتاری جدید برای متمرکز شدن روی توجه، جلوگیری از نشخوارهای فکری و گرایش به پاسخهای نگران کننده است. و همچنین باعث گسترش افکار جدید و کاهش هیجانات ناخوشایند میشود (آذرگون و کجباف، 1389).
در ذهنآگاهی، فرد در هر لحظه از شیوه ذهنی آگاه میشود و مهارتهای شناسایی شیوههای مفیدتر را فرا میگیرد. برای ذهن، دو شیوه اصلی در نظر گرفته میشود: یکی «انجام دادن » و دیگری «بودن ».
در ذهنآگاهی فرا میگیریم که ذهن را از یک شیوه به سوی شیوهی دیگر حرکت دهیم (کاویانی و همکاران، 1387).
ذهنآگاهی مستلزم راهبردهای رفتاری، شناختی و فراشناختی ویژه برای متمرکز کردن فرآیند توجه است که به نوبه خود به جلوگیری از مارپیچ فروکاهنده خلق منفی- فکر منفی- گرایش به پاسخهای نگران کننده و رشد دیدگاه جدید و پدیدایی افکار و هیجانهای خوشایند منجر میشود (Segal et al., 2002).
شناخت درمانی مبتنی بر ذهنآگاهی عناصری از شناخت درمانی را به درمان میافزاید که در آن دیدگاه تمرکز زدایی، افکار فرد را تسهیل میسازد. این نوع رویکرد تمرکز زدا در مورد هیجانات و حسهای بدنی هم به کار میرود.
به گونه مثال در این روش به افراد افسرده آموزش داده میشود که افکار و احساسات خود را بدون قضاوت، مشاهده کنند و آنها را وقایع ذهنی سادهای ببینند که میآیند و میروند، به جای آنکه آنها را به عنوان قسمتی از خودشان یا انعکاسی از واقعیت در نظر بگیرند. این نوع نگرش به شناختهای مرتبط با افسردگی، مانع تشدید افکار منفی در الگوی نشخوار فکری میشود (Teasdale et al., 2000).
شناخت درمانی مبتنی بر ذهنآگاهی، از روی مدل کاهش استرس مبتنی بر روش ذهنآگاهی کابات-زین ساخته شده و اصول درمان شناختی به آن اضافه شده است. این نوع شناخت درمانی شامل مدیتیشنهای مختلف، یوگای کشیدگی، آموزش مقدماتی دربارهی، افسردگی، تمرین مرور بدن و چند تمرین شناخت درمانی است که ارتباط بین خلق، افکار، احساس و حسهای بدنی را نشان میدهد.
در حالتهای «توجه آگاهانه »، پخش اطلاعات از چرخههای دوطرفه معیوب، به طرف تجربه فوری و کنونی چرخش پیدا میکند. در اصل، آموزش ذهنآگاهی به افراد یاد میدهد که چگونه مهارتهای عادتی (واقع در موتور مرکزی ) را از حالت تصلب خارج و با جهت دادن منابع پردازش اطلاعات به طرف اهداف خنثای توجه، مانند تنفس یا حس لحظه، شرایط را برای تغییر آماده کنند. بنابراین، به کار گرفتن مجدد توجه به این شیوه، از افزایش یا ماندگاری افسردگی جلوگیری میکند و باعث میشود چرخههای پردازش معیوب کمتر در دسترس قرار گیرند (کاویانی و همکاران، 1384)
تمرینهای بدنی، که باعث تغییر شکل مدل طرحواره میشود. در حالت ایستاده، متین، بدون تحرک و با تنفس منظم و آهسته بودن، در واقع الگوهای حسی داخلی گیرندههای عضلانی و الگوی کلی رمزها در مدل ذهنی طرحوارهای (که مربوط به موقعیت سخت است) را تغییر میدهند.
هنگامی که در ذهنآگاهی، توجه را متمرکز میکنیم، تغییر مدل طرحواره مشکلدار به اوج میرسد و تصلب به وجود آمده نرمش پیدا میکند (Teasdale et al., 2000).
در واقع فرد با مشاهده دقیق واقعیت درونی خود در مییابد که خوشحالی، کیفیتی نیست که وابسته به عناصر بیرونی و تغییرات دنیای بیرون باشد و زمانی اتفاق میافتد که فرد وابستگی به افکار، موضع گرفتن و برنامههای ذهنی از پیش تعیین شده را رها کند و در نتیجه رفتارهای خودکاری را که برای رسیدن به موقعیتهای لذتآور یا فرار از موقعیتهای دردناک انجام میدهد، کنار بگذارد و به رهایی برسد.
یکی از اصول مهم در حضور ذهن «رها کردن» است. افراد به موارد مختلفی وابستهاند: باورها، رویدادهای خاص، زمانهای خاص، یک منظره، یک خواسته و … زمانیکه یاد بگیرند این موارد را رها کنند، نسبت به آنها آگاهی و پذیرش بیشتری کسب میشود و بدین ترتیب مشکلات و مسائل را با ذهنی شفافتر و گشودهتر بررسی خواهند کرد.