دانلود پایان نامه

طبق الگوی زیستی- روانی- اجتماعی که انگل ارائه کرده است، سلامت ما و بیماری نتیجه تعامل متقابل عوامل زیستی (ژنتیک، بیوشیمیایی و …) روانشناختی (شخصیت، هیجان، رفتار و …) و اجتماعی (طبقه، شغل، نژاد و …) است. در نتیجه عامل ایجاد یک بیماری تک علیتی نیست بلکه بیماری، محصول عوامل متعدد است و درمان نیز باید چند وجهی باشد. این الگو از نظریه سیستم ها تأثیر پذیرفته یعنی معتقد است در ایجاد بیماری سیستم های بدنی، روان شناختی و اجتماعی دخیل هستند (عنبری و همکاران، 1392).
بر اساس نظریه سیستم ها تغییر در هر سیستم (نظام) تغییرات دیگری در سایر نظامها را به دنبال خواهد داشت، در نتیجه طبیعی است که بیماری جسمی مثل سرما خوردگی بر وضعیت روانی فرد و روابط اجتماعی او تأثیر بگذارد. بر عکس نیز یک واقعه عمده مثل از دست دادن یک عزیز بر روان ما، بدن ما و نهایتاً بروز بیماری تأثیر می گذارد. در ساده ترین شکل، الگوی زیستی- روانی- اجتماعی همانطور که از نامش پیداست، شامل سه مؤلفه است. مؤلفه زیستی سلامت شامل عوامل زیستی چون ژنتیک، ویروس ها، باکتری ها و آسیب های ساختاری (بافتی) است. عوامل روانی سلامت و بیماری شامل شناخت ها (انتظارات سلامتی)، هیجانات (مثل ترس از درمان) و رفتارها (سیگار، رژیم غذایی، ورزش) است.
جنبه های اجتماعی سلامت نیز برحسب هنجارهای اجتماعی رفتار (مثلاً هنجار اجتماعی سیگار کشیدن یا نکشیدن)، فشارها برای تغییر رفتار (فشارهای گروه همسالان، والدین و رسانه ها)، ارزش های اجتماعی مؤثر بر سلامتی (سلامت خوب است یا بد) و طبقه اجتماعی و قومیت تعریف می شود. مقایسه مدل و الگوی زیستی- طبی با الگوی زیستی- روانی- اجتماعی نشان می دهد که مدل دوّم هم کاملتر و هم جامع تر است. در ضمن با تجارب شخصی ما و پژوهش ها سازگارتر است و نیز با تعریف سازمان جهانی بهداشت از سلامتی مطابقت دارد. این الگو همچنین راهنمایی برای متخصصان پزشکی و روانشناسان در تشخیص و درمان بیماری ها است. زیرا به بسیاری از سؤالات ما در خصوص سلامت و بیماری پاسخ می دهد. مدل زیستی- روانی- اجتماعی بر روند پژوهش ها و کارهای بالینی تأثیر غیرقابل انکاری گذاشته است زیرا قادر است همه عوامل مؤثر در ایجاد بیماری ها را توصیف و تبیین کند. حتی برخی از دانشمندان نقش دین و مذهب را در چارچوب عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامتی توضیح می دهند و برخی نیز بعد چهارمی به نام بعد معنوی را بر سه مؤلفه زیستی- روانی- اجتماعی، اضافه می کنند. در هر صورت نقش دین و مذهب بر سلامتی غیر قابل انکار است. با گسترش الگوی زیستی- روانی و اجتماعی زمینه مساعدی برای ایجاد و گسترش روانشناسی سلامت فراهم شده است (عنبری و همکاران، 1392).
2-18- حیطه های مرتبط با سلامت روان
2-18-1- پزشکی روان تنی: در واقع می توان گفت که شروع تأثیر عوامل روانشناختی بر بیماری ها با پزشکی روان تنی بوده است. در اثر تحلیل روابط بین ذهن و بیماری جسمی توسط فروید و توصیف فلج هیستریکی توسط وی این حیطه مورد توجه قرار گرفته است. بر اساس این الگو که ریشه در روان تحلیل گری دارد، عوامل روانشناختی نه تنها پیامد بیماری هستند بلکه به شیوه ناهشیار در ایجاد بیماری نیز سهیم هستند. این رشته مورد توجه روان پزشکان قرار گرفته است.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-18-2- سلامت رفتاری: این شاخه نیز شدیداً تحت تاًثیر روانشناسی رفتاری نگر است. براساس این رویکرد با بهره گرفتن از آموزشِ تغییر رفتار و سبک زندگی برای حفظ سلامت فرد و پیشگیری از بیماری تلاش می شود. شاخه پزشکی رفتاری شاخه ای بین رشته ای است (اوگدن، 2007).
2-18-3- پزشکی رفتاری: طبق نظر شوارتز و ویس (1977) پزشکی رفتاری ملغمه ای از عناصر رشته های علوم رفتاری (روانشناسی، جامعه شناسی و آموزش بهداشت) است که بر حفظ سلامتی، پیشگیری از بیماری و درمان تمرکز دارد. در این الگو با بهره گرفتن از روش های تحلیل رفتار و تکنیک هایی چون رفتار درمانی و تغییر رفتار به درمان مشکلاتی چون فشار خون اساسی، اعتیاد و چاقی اقدام می شود.
2-18-4- روانشناسی پزشکی: در این شاخه روابط پزشک- بیمار و نقش این روابط برفرآیند تشخیص و درمان بیماری مورد بررسی قرار می گیرد. اصطلاح دیگری که برخی موارد مورد استفاده قرار می گیرد،”طب روانشناختی” است که کلاً به معنای کاربرد یافته های روان شناختی در طبابت است. همه شاخه های یاد شده به نحوی الگوی زیستی- طبی را با چالش مواجه کرده اند و هدف همه آنها و روانشناسی سلامت تعیین نقش عوامل روانشناختی در ایجاد، گسترش، پیشگیری، درمان و توانبخشی بیماری های جسمی است. تفاوت آنها در میان رشته ای بودن آنهاست. در سایر شاخه های مرتبط متخصصان رشته های مختلف می توانند فعالیت کنند. اما در حوزه روانشناسی سلامت تنها متخصصان روانشناسی می توانند فعالیت کنند.
شکل 2-1. رابطه سلامت روان با حیطه های مشابه

مطلب مرتبط :   مقاله رایگان درمورد پیامدهای طلاق

سلامت روان نه تنها از شاخه های مختلف روانشناسی از جمله روانشناسی اجتماعی، روانشناسی رشد، روانشناسی شخصیت، روانشناسی فیزیولوژیک و نوروسایکولوژی، روانشناسی بالینی و روانشناسی یادگیری بهره می گیرد بلکه با شاخه های مختلف پزشکی از جمله روان پزشکی، پزشکی اطفال، پرستاری، تغذیه، بهداشت، داروسازی، همه گیر شناسی و حتی رشته هایی چون زیست شناسی و مددکاری اجتماعی نیز ارتباط دارد (پیرخائفی، 1391).
2-19- ارتباط سلامت روانی با سایر متغیرها
فعالیتهای آموزشی در جهت تقویت بهزیستی بهویژه آموزش مهارت های لازم برای زندگی بخشهایی است که برای ارتقای سلامت روان باید توسعه یابد. از جمله فعالیتهای آموزشی که محققان روان شناسی بر روی آن تأکید دارند، آموزش مهارتهای هوش هیجانی است. هوش هیجانی نشان دهنده توانایی تشخیص، ارزیابی و بیان هیجانها به نحو صحیح و سازگازانه میباشد و همچنین شامل توانایی درک درست محیط انسانی، توانایی تشخیص احساسات خود و دیگران و استفاده از دانش هیجانی برای تسهیل فعالیتهای شناختی، هدلیت تفکر و عمل سازگارانه است.
در متون مطرح شد که هوش هیجانی از طریق تقویت سلامت روانی، توان همدلی با دیگران، سازش اجتماعی، بهزیستی هیجانی، رضایت از زندگی و کاهش مشکلات بین شخصی، زمینه بهبود روابط اجتماعی را فراهم میکند. همچنین ادراک هیجانی، آسان سازی هیجانی، شناخت هیجانی و مدیریت هیجانها و ساز و کارهای پیشبینی، پیشگیری، افزایش کنترل و تقویت راهبردهای مواجه فرد را در بهبود روابط اجتماعی مؤثر میدانند.
یک شاخص مهم هیجانی این است که فرد چقدر خوب به فشار روانی واکنش نشان میدهد. باور همگانی این است که اگر فرد از لحاظ هیجانی باهوش باشد به طور مؤثری میتواند از پاسخهای هیجانی برخوردار باشد و آنها را متوازن سازد و به این ترتیب از آثار مخرب فشار روانی محافظت شود. امروزه بین یادگیری، امتحان دادن و نمره گرفتن با آنچه که لازمه زندگی مدرن و روابط پیچیده بین فردی کنونی است، تفاوت زیادی قایل شده اند. همه ما انسان هایی را میشناسیم که به ظاهر از تحصیلات بالایی برخوردارند و نمرات درخشانی گرفته اند، ولی در عمل و در صحنه اجتماع و مسئولیت بسیار شکننده هستند و نه تنها زندگی خیلی خوبی ندارند، بلکه افسرده هم هستند. در واقع هوش هیجانی و مؤلفه های آن در این زمینه پاسخگوی بسیاری از چراها میباشد (بهادری خسروشاهی و همکاران، 1390).
با این پیش زمینه چنین به نظر میرسد که میتوان سلامت جسم و روان را از طریق آموزش مهارتهای هوش هیجانی بهبود بخشید. ولی با وجود تحقیقاتی که در این زمینه صورت گرفته، توافق کلی در رابطه با تمامی مؤلفه های هوش هیجانی با سلامت روان دیده نمیشود. سالوی و همکاران در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که هوش هیجانی با سلامت روان در ارتباط است و افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند توانایی بهتری برای مقابله با استرس دارند و در هنگام فشار، کمتر دچار بیماری میشوند.
مطالعات انجام شده مختلف مبین نقش و اهمیت هوش هیجانی در شئون مختلف زندگی افراد اعم از تحصیل، شغل، محیط اجتماعی و سلامت روانی فرد میباشد. باتوجه به نقش و اهمیت هوش هیجانی در زندگی خصوصی و بین فردی مطالعات عدیده بیانگر این است که زندگی بشر، امروزه با تنیدگیهای متعدد و پیچیدهای عجین شده و توانایی مقابله با این استرسها زمینه حفظ و تأمین سلامت روانی، جسمی و هیجانی شخص را تأمین میکند و ناتوانی در تنظیم هیجانها زمینهی بروز بیماریهای متعدد روانی و جسمی را فراهم میکند، به این ترتیب روش های ارتقای هوش هیجانی را نوعی عامل مهم در شکلگیری سلامت روان شناختی و جسمی اشخاص میتوان محسوب کرد. سلامت روانی را حالت ذهنی، همراه با سلامت هیجانی نسبتاً رها شده از نشانه های اضطراب و ناتوانی در برقراری روابط سازنده، مقابله با خواستهها و محرکهای تنشزای زندگی میداند.
در اوایل سال 1984 یورگن راش متوجه شد که بسیاری از بیماران او که مبتلا به بیماری روانتنی یا نشانگان پس از ضربه مبتلا هستند، فاقد تخیل میباشند و در بیان احساس خود مشکل دارند. چند سال بعد روان تحلیلگری به نام کارن هورنای، وضعیت یکسانی را در برخی از بیمارانش توصیف کرد که به روان درمانی روان تحلیلی خوب جواب نمیدادند، زیرا از لحاظ هیجانی آگاهی نداشتند و از تجارب درونی معدودی برخوردار بودند. این بیماران روانپزشکی اغلب نشانه های روانتنی نشان میدادند و برای کاستن از تنش و پریشانی اغلب به سوء مصرف الکل متوسل میشدند و یا به پرخوری و سایر رفتارهای اجباری میپرداختند. چنین بیمارانی را که نمیتوانستند بگویند چه احساسی دارند، گاهی اوقات «بیسوادان هیجانی» مینامیدند.
استفاده از هیجانهای مناسب در برابر فشار روانی از تأثیر منفی آن بر سلامت روانی فرد میکاهد و در نتیجه باعث سازگاری میشود. بنابراین مهارت های اجتماعی و هیجانی با تواناییهای لازم برای موفقیت در کلاس درس به هم تنیدهاند. وقتی فرد نسبت به توانایی هایش برای تنظیم هیجانات خود باور دارد به احتمال زیاد ابراز آنها بر سلامت روانی فرد تأثیر مثبت میگذارد. پس سازگاری موفق با تجربهی فشارزای روانی تا حدودی به باورهایی بستگی دارد که فرد از ظرفیت تنظیم احساساتش برخوردار است، همچنین نقش دانشگاه را نمیتوان صرفاً محلی برای یادگیری مطالب تحصیلی تلقی کرد، بلکه باید مکانی باشد که علاوه بر این منجر به آموزش مهارت های اجتماعی و هیجانی گردد (اسمخانی اکبری نژاد و همکاران، 1389).
بخش چهارم: جهت گیری مذهبی
2-20- مفهوم و نظریه های مذهب
ریشه و بنیاد کلمۀ «دین» در فارسی، آریایی است. سامی ها این کلمه را با واژه های «دنو» و «دنیو» (به معنی قانون- حق- قضا و حکم) بکار می برند. عبری ها و آرامی ها نیز واژه دین و دنیا را به مفهوم فوق به کار می برند. در عربی نیز به معنای آیین و شریعت بکار می رود و عبارت از یک وضع و تأسیس الهی است که مردم عاقل را به رستگاری هدایت می کند و شامل عمل و حقیقت هر دو است. در زبان های مشتق از لاتین، مفهوم دین مشتق از مصدر لاتینی ولی گاره است که به معنای به یکدیگر پیوستنی و پیوند مجدد خود با خدا می باشد. در فرهنگ دهخدا، دین معادل کیش، طریقت و مقابل کفر آورده شده است. همچنین در فرهنگ آکسفورد چند تعبیر برای دین ذکر شده است از جمله:
1- اعتقاد به وجود خدا یا خدایانی که بر عالم تسلط دارند و طبیعت روحانی را به انسان عنایت می کنند که بعد از مرگ جسمانی در وجودش جریان دارد.
2- بخشی از نظام اعتقادی و عبادی که بر اساس ایمان فرد استوار است مانند مسلمان، مسیحی، زرتشتی، بودایی و …
3- کنترل کننده نفوذ در زندگی شخصی (سامانی و لطیفیان، 1387).
2-20-1- مذهب از نظر جامعه شناسان: دین عبارت است از مجموعه ای از عقاید موروثی و مورد قبول در مورد روابط انسان با مبدأ وجود (مانند مفاهیمی چون؛ روح، خدا، زندگی، مرگ، دنیای پس از مرگ، بهشت و دوزخ) می باشد.
2-20-2- مذهب از نظر روانشناسان: با پذیرفتن این که مذهب یک موضوع مهم در زندگی افراد است، می توان گفت که واژه ها، نفوذ باورها، تلاش ها، رفتارها و ویژگی های ارزش درونی افراد مذهبی در حوزه زندگی آنها باید جزئی از تحلیل روان شناختی باشد. به گفتۀ گورساچ (1998) آگاهی دربارۀ مذهب به اندازۀ سایر ضمایم پایگاه اطلاعاتی روان شناختی، ارزشمند است. و نیازی نیست که اهمیت مذهبی در زندگی افراد نشان داده شود. روانشناسی یک عدم است و هر موضوعی را که در محدودۀ کلی آن قرار دارد می توان بطور منطقی مورد بررسی قرار داد.
مفهوم مذهب سال ها موضوع مورد علاقۀ روانشناسان بوده است. روانشناسان مشهوری از قبیل؛ فروید، یانگ، آبراهام مازلو، آلپورت در تلاش برای درک ارتباط مذهب با شخصیت و سلامت روان، نظریاتی را در رابطه با مذهب مطرح نموده اند که در زیر به برخی از این نظریات اشاره می شود.
2-20-3- نظریه روان تحلیل گری
زیگموند فروید برای مذهب اساس متعددی را (از قبیل روان آزردگی جمعی، خطای ادراکی، توهم، روان آزردگی-وسواسی جهانی بشریت) بکار برده است. وی در کتاب «آینده یک توهم» مسئله دین را مورد بررسی قرار داد و ضمن تمایز بین مذهب و اخلاق متعهد است، حتی اگر انسان به خدا اعتقاد نداشته باشد، می توان خوب و بد را بشناسد. طبق نظریه فروید، چون انسان ها برای مهار طبیعت و نظم بخشیدن به ارتباطات بشری به تمدن وابسته بوده اند بهای گزافی را برای دستیابی به تمدن پرداخته اند. وی که روان آزردگی را به عنوان بهایی برای دستیابی به تمدن ارزیابی نموده معتقد است برای مقابله با روان آزردگی ها مذهب شکل گرفته است. همچنین فروید مطرح می کند که انسان ها، در گذشته در مقابل نیروهای طبیعت بی دفاع بودند و نیاز به چیزهایی (همانند مذهب) برای محافظت خود داشتند. بنابراین او نتیجه گرفت که مذهب از ناتوانی انسان نشأت گرفته است. در نتیجه، به نظر فروید منشأ دین ناتوانی انسان در مقابله با نیروهای طبیعت در بیرون از خود و نیروهای غریزی درون خود است.
دین در مراحل اولیۀ تکامل انسان بوجود می آمد، یعنی هنگامی که بشر هنوز قادر به استفاده از خرد خود در مقابله با این نیروهای درونی و بیرونی نبود و می بایست یا این نیروها را سرکوب کند و یا به کمک نیروهای مؤثر دیگر، آنها را مهار کند. بدین طریق، بجای مقابلۀ عقلانی با آنها، از روش های مقابلۀ انفعالی و نیروهای هیجانی کمک گرفت. وظیفه این نیروها سرکوبی و به اختیار در آوردن نیروهایی است که بشر، قدرت مقابله منطقی و عقلانی با آنها را ندارد.

همچنین فروید بین مذهب و وسواس تقارن می دید و اعتقاد داشت آموزش های مذهبی مسئول بسیاری از بدبختی های روان آزرده وار است. برای فروید مذهب نشان دهندۀ بیماری است چون دستورات مذهبی و نفوذ اولیه مذهب باعث می شود ما به انگیخته های معینی وا پس روی کنیم. بنابراین، طبق نظریه فروید باور مذهبی و اعتقاد به خدا نه تنها غیر ضروری بلکه قطعاً غیر مفید است.
2-20-4- نظریۀ نو روان تحلیل گری
به اعتقاد یانگ دین به میزان قابل ملاحظه ای جنبۀ روان شناختی دارد و به همین علت نگرش پدیدار شناسانه به دین داشته و آن را از نقطۀ نظر تجربی مورد بررسی قرار می دهد. وی در کتاب خود تحت عنوان «روانشناسی و دین»، تأکید می ورزد که مبدأ و مبنای تحقیق وی اصول یک مسلک و دین خاص نیست، بلکه روانشناسی انسان دینی، یعنی انسانی است که بعضی عوامل را که در او و حالت عمومی او نفوذ می کند را دقیقاً مورد مراقبت و توجه قرار دهد. یانگ دین را یکی از قدیمی ترین و عمده ترین تظاهرات روح انسانی دانسته و اعتقاد داشت هرگونه روانشناسی که سر و کارش با ساختمان روانی شخصیت انسان باشد، لااقل نمی تواند این حقیقت را نادیده بگیرد که دین تنها یک پدیدۀ تاریخی و اجتماعی نیست، بلکه برای بسیاری از افراد بشر حکم یک مسئلۀ مهم شخصی را دارد. ادعا روانشناس یانگ این است که، آرکه تایپ ها، یا مفاهیم کهن بصورت جهانی در فرهنگ ها و دوره های تاریخی رخ می دهد. آرکه تایپ ها، موضوعاتی