دانلود پایان نامه

به نظر می آید هر چند در مطالعه فنگ و همکارانش به افزایش غلظت سرمی فرم فعال ویتامین D در هاپلوتایپ GC1s و نیز کاهش غلظت همان متابولیت در هاپلوتایپ GC2 اشاره شده است، نتایج فقط در هنگام آگاهی از هاپلوتایپ دیگر است که قابلیت تفسیر کامل می یابد. گواه بر این مدعا افزایش خطر شکستگی بسیار ضعیف در موارد هاپلوتایپ GC1s و نیز عدم وجود ارتباط معنادار بین هاپلوتایپ GC1f و غلظت متابولیت فعال ویتامین D در سرم می باشد که ممکن است به علت شیوع پایین این آلل در مقایسه با دیگر آلل ها در مطالعه مذکور باشد. همچنین باید در نظر داشت که فقط 15% از مقدار ویتامین D موجود در سرم فرد به صورت آزاد و عملکردی است و مابقی بصورت ترکیب با پروتئین GC می باشد که اهمیت بررسی قدرت اتصال و امکان جدا شدن ویتامین D از ایزوفرم های مختلف پروتئین GC را مطرح می نماید.
نکته حائز اهمیت دیگر در مطالعه فنگ اینکه، محققین با طراحی روش TaqMan بدنبال فقط دو پلی مورفیسم معمول در اگزون 11 (rs4588 و rs7041) بوده اند که از محدودیت این تکنیک می توان به عدم امکان شناسایی دیگر پلی مورفیسم ها می باشد، این در حالی است که ما با انجام توالی یابی تمام اگزون 11 امکان شناسایی دیگر پلی مورفیسم ها را داشته ایم که اقدام به ثبت آنها نموده ایم.
در مطالعه ای دیگر، ناگاساو و همکارانش در سال 2004 با چاپ مقاله پیرامون قدرت فعال کنندگی ماکروفاژها در ژنوتایپ های مختلف پروتئین GC بعنوان پیشساز GC-MAF در مجله AntiCancer Research، به مطالعه انواع پلی مورفیسم های پروتئین GC و نقش از تغییرات ژنی در ماهیت و خاصیت فعال کنندگی ماکروفاژ بوده است. در مقایسه با مطالعه ما، تعداد نمونه ها تقریبا نزدیک به یکدیگر بوده اند به همین دلیل می توان نتایج دو مطالعه را با هم مقایسه نمود (Nagasawa, et al., 2004).
در مطالعه ناگاساو و همکارانش تعداد 24 فرد سالم مورد نمونه گیری قرار گرفتند که علیرغم گزارش تمام فنوتایپ های ممکن (1s-1s، 1f-1f، 2-2، 1s-1f، 1f-2، 1s-2) شیوع این فنوتایپ ها را گزارش نکرده است. علاوه بر فنوتایپ های فوق، فنوتایپ جدیدی تحت عنوان GC1A-GC1f نیز به علت حرکت الکروفورتیک بسیار سریع آن گزارش گردیده که نه از نظر ژنتیکی و نه از نظر ماهیت پروتئین و گلیکوزیلاسیون آن صحبتی به میان آورده نشده است. نکته بحث برانگیز دیگر این که چطور در جامعه ای کوچک (24 نفر در بازه سنی 57-22 سال) موفق به جداسازی انواع فنوتایپ های یک آلل ژنی شده اند در صورتی که بسیاری از مطالعات دیگر با تعداد بیشتری از نمونه ها موفق به جداسازی تمام انواع نشده اند.
تفاوت مهم مطالعه ما با مطالعه ناگاساو در نتایج حاصله می باشد، بطوری که در مطالعه ایشان فنوتایپ GC1f-GC1f به عنوان فعالترین گونه در راه اندازی مسیر فعالسازی ماکروفاژ تایید شده است. این روند پس از تبدیل این فنوتایپ از پروتئین بعنوان پیشساز فعال کننده ماکروفاژ (MAF) در برابر دیگر فنوتایپ ها با فعالیت بیشتر و سریعتر آن بدست آمده است. این نتایج بدین معناست که افراد با فنوتایپ GC1f-GC1f باید بیشترین توانایی در فعالسازی به موقع و سریع ماکروفاژها را داشته باشد که می تواند خطر ابتلا به انواع عفونت ها و سرطان ها را به شدت در برابر دیگر فنوتیپ ها کاهش دهد. این در حالی است که در نتایج بدست آمده در مطالعه ما نه تنها این فنوتایپ هموزیگوت چندان شایع نبوده است، بلکه در یک مورد کودک گروه کنترل در برابر هیچ مورد از کودکان سرطانی ظن تاکید ادعا ناگاساو را مطرح می سازد که نیاز به تعداد نمونه های بیشتر و مطالعات تکمیلی احساس می گردد. هر چند در ادامه گزارش ایشان شاهد ادعا فعالیت ضد رگزایی و ضد توموری بیشتر در این ژنوتایپ خاص هستیم که دلیلی بر این مدعا آورده نشده است.
نکته منفی در مطالعه ناگاساو و همکارانش، بررسی قدرت فعالسازی ماکروفاژها در سه هموزیگوت این ژن (GC1s-GC1s، GC1f-GC1f، GC2-GC2) و عدم بررسی هتروزیگوت ها می باشند. این در حالی است که در نتایج گزارش شده خودشان نیز 4 نوع هتروزیگوت همگی گزارش گردیده اند. باید توجه داشت که اثر هم فعالسازی (سینرژیسم) و دگر فعالسازی در بسیاری از آنزیم ها و متابولیت های بدن مکررا گزارش گردیده است.
البته در مقایسه نتایج مطالعه ما با مطالعه گیبسن و همکارانش که در سال 2012 در مجله Journal of Proteomics به چاپ رسیده است، برخی پیش بینی های وی پیرامون نقش ایزوفورم های مختلف پروتئین ناقل ویتامین D نیز مورد بحث قرار گرفته است (Gibson, et al., 2012).
در مطالعه گیبسن و همکارانش که به بررسی وسیع الطیف پروتئین های (بررسی پروتئومیکس) موجود در مایع مفصلی 57 فرد بیمار مبتلا به آرتروز ایدیوپاتیک جوانان، کاهش غلظت VDBP در مایع مفصلی بسیاری از بیماران مشاهده شده و البته فرم موجود در مایع مفصلی نیز ماهیت گلیکوزیلاسیون خود را از دست داده بود.
در مقایسه مطالعه ما با مطالعه صورت پذیرفته توسط گیبسن می توان گفت که ماهیت فنوتایپی سرم بیماران که در مطالعه آنها مدنظر بوده است، ممکن است دستخوش تغییرات مکرر فیزیولوژیک و یا حتی تغییرات پیش آنالیتیکی آزمایشگاهی قرار گرفته باشد. در ضمن گروه کنترل در مطالعه ایشان وجود ندارد که نقطه ضعف محسوب می گردد. بیماران در مطالعه آنها در چهار طیف با وسعت متفاوت تقسیم بندی شده است که در نهایت اطلاعات تمام بیماران در یک مقیاس مورد ارزیابی قرار گرفته است که این در برابر مطالعه ما که تمام بیماران را کودکانی با یک تشخیص بالینی تشکیل می داده اند در تفاوت است.
نکته جالب متفاوت در مطالعه ما و مطالعه گفته شده، مورد منفی گزارش شده در مطالعه گیبسن می باشد، بطوری که یک مورد از بیماران مورد مطالعه در بررسی ایشان فاقد غلظت VDBP در بررسی ایمونوپرسیپیتاسیون مایع سرمی بوده است. با توجه به نتایج مطالعه ما که تفاوت معناداری در ژنوتایپ های مختلف GC بین افراد سالم و گروه بیماران مشاهده نشد، می توان همچون نتایج مطالعه گیبسن، تغییرات گلیکوزیلاسیون را مطرح نمود که احتمالا زمینه ساز بروز اختلالات و فراهم سازی زمینه رخداد اختلالات می باشد.
البته باید ذکر کرد که همانند مطالعه گیبسن ما نیز بر این باوریم که هر چند نقش گلیکوزیلاسیون بر بروز بیماری ممکن و مهم ارزیابی می گردد، لیکن به نظر می رسد نقش فاکتورها و آنزیم های همراهی چون بتا گالاکتوزیداز لنفوسیت های B و نیز سیالیداز لنفوسیت های T می تواند در زمان رخداد، سرعت پیشرفت و البته در پیش آگهی بیماری موثر باشد.
البته در تضاد با نتایج مطالعه فوق، در مطالعه ردر که در سال 2009 در مجله معتبر Protein Science به چاپ رسید، تفاوت معناداری در غلظت سرمی GC در افراد مبتلا به سرطان در برابر گروه کنترل مشاهده نشد.
در مطالعه مذکور تعداد 56 بیمار مبتلا به سرطان های پستان، پروستات و کولورکتال در مقایسه با افراد سالم مورد بررسی قرار گرفته اند (Rehder, et al., 2009).
در مطالعه آنها در مقایسه با مطالعه ما، بیش از 51% از موارد مبتلا به سرطان (فارغ از نوع آن) در مقایسه با افراد سالم، نوع گلیکوزیله GC1 را نشان می دادند که در مقابل گروه کنترل تفاوت معنا داری را مشاهده کرده اند. البته در 57% موارد نیز ژنوتایپ GC2 در گروه بیماران مشاهده شد که در مقایسه با افراد سالم، تفاوتی در انتقال گروه کربوهیدراتی نشان نمی داد. در مقایسه با مطالعه ما 40% افراد ناقل آلل GC2 بوده اند که تفاوت هر چند محسوس نیست، ولی با توجه به نژاد متفاوت و البته پلی مورفیسم های متفاوت میان نژادها قابل اغماض است.
ناگاساو و همکارانش با ارائه مقاله ای مروری در نشریه AntiCancer Research در سال 2005، نتایج مطالعات چند ساله خود پیرامون پلی مورفیسم های پروتئین GC و ارتباط احتمال آن با برخی بیماری ها مورد بررسی قرار دادند (Nagasawa, et al., 2005).
آنها اشاره داشتند که تفاوت GC1s و Gc1f فقط در یک آمینو اسید در جایگاه 416 می باشد که البته در مطالعه ما تغییرات دیگری نیز در برخی کدون ها دیده شد که می توان منجر به ایجاد تغییرات ساختاری در پروتئین گردد که البته برای شناخت کارکرد آنها نیاز به بررسی بیشتر وجود دارد. آنها اشاره داشتند که در 90% موارد، آلل GC2 به مرور به فرم دگلیکوزیله در می آید که البته خود می تواند گواه بر حساس تر بودن این افراد در برابر بسیاری از بیماری ها می باشد که البته در مطالعه ما این تفاوت معنادار نبوده است.
آنها پیشنهاد نموده اند که بررسی پلی مورفیسم های VDBP بعنوان مارکر ژنتیکی برخی بیماری ها بخصوص بیماری انسداد ریوی مزمن (COPD) مطرح می باشد.
اشکلنبرگ و همکارانش در سال 1998 اعلام کردند که ژنوتایپ GC1f-GC1f می تواند در معرض خطر اکتسابی بیماری COPD قرار داشته باشند و بر عکس، ژنوتایپ GC2-GC2 در برابر ابتلا به بیماری مذکور مقاوم نیز می باشد. هر چند یافته فوق همسو با نتایج مطالعه ما نیست ولی در توجیه آن می توان گفت که این یافته به علت افزایش توان GC پیشساز ساخته شده از 1f-1f در فعالسازی ماکروفاژها می باشد. در بیماری COPD و دیگر اختلالات التهابی، فعالیت بیش از حد ماکروفاژ ها بعنوان یک عامل مسبب بیماری مطرح می باشد (Schellenbergو همکاران, 1998).
نتایجی همسو با یافته های فوق را آیتو Ito و همکارانش در سال 2004 در بیماران مبتلا به COPD یافته اند که باز هم نقش الل GC1f بسیار پررنگ دیده شده است (Itoو همکاران, 2004).
اسنفورد و همکارانش در سال 2001 بین پلی مورفیسم VDBP و سلامت ریه ها ارتباط معناداری را یافت نموده اند (Sandfordو همکاران, 2001).
از دیگر نتایج قابل توجه در این زمینه را آرنسن و همکارانش در سال 1980 و نیینو و همکارانش در سال 2002 در ارتباط با پلی مورفیسم پروتئین ناقل ویتامین D و بیماری مولتیپل اسکلروزیس (MS) مشاهده نموده اند (Niinoو همکاران, 2002).
پانی و همکارانش ارتباط معناداری بین رخداد بیماری گریوز و پلی مورفیسم های VDBP در سال 2002 گزارش نمودند، درحالی که همان گروه اینچنین ارتباطی را با بیماری تیروئیدیت هاشیموتو گزارش نکرده اند (Paniو همکاران, 2002).