پایان نامه درمورد رشد و توسعه اقتصادی، کارآفرینی سازمانی

[do_widget id=kl-erq-2]

روبرت رونشتات (1985) معتقد است که کارآفرینی فرایند پویای ایجاد ثروت بیشتر است. این ثروت را افرادی ایجاد میکنند که مخاطره بزرگ را برحسب سرمایه، زمان و تعهد شغلی در قبال تعیین ارزش کالا یا خدمات می پذیرند. کارآفرین با تأمین کردن و تخصیص دادن مهارتها و منابع ضروری باید به طریقی این ارزش را در کالاها یا خدمات ایجاد کند. (احمدپورداریانی،1378)
ویلکن ( 1992) کارآفرینی را یک متغیر میانجی میداند و از ویژگی تسریع کنندگی برای تشریح کارآفرینی در توسعه اقتصادی استفاده میکند. وی معتقد است که کارآفرینی به عنوان یک تسریع کننده، جرقه رشد و توسعه اقتصادی را فراهم میاورد. او چهار دسته از عوامل را برای ظهور کارآفرینی مهم می شمارد:
– عوامل اقتصادی : مزیتهای بازار، فراهم بودن سرمایه
– عوامل غیر اقتصادی : مقبولیت کارآفرینی از نظر فرهنگی تحرکات اجتماعی، امنیت و عواملی همچون طبقه اجتماعی، قدرت و کنترل
– عوامل روانشناختی : نیاز به توفیق، انگیزه ها و مخاطره پذیری
– ترکیب عوامل تولید: به منظور ایجاد تغییر در تولید محصولات و خدمات
کرشهوف (1994) کارآفرینان را افرادی میداند که شرکتهای جدیدی را که سبب ایجاد و رونق شغلهای جدید میشوند، شکل میدهند. بنابراین کارآفرینان به وضوح مدیر مالکانی هستند که به منظور بهرهبرداری از نوآوریها، شرکتهای جدید و مستقلی را راهاندازی میکنند. آنها فعالیت خود را با دارایی شخصی خیلی کم و با آرزوی به دست آوردن ثروت هنگفت برای خودشان آغاز میکنند. (احمدپورداریانی،1378)
آلبرو مارتین در خصوص کارآفرین به نتایج زیر دست یافت:
فردی که صاحب یک مؤسسه است و یا دستورات مربوط به کار را صادر میکند، ضرورتأ کارآفرین نمی باشد. فردی که مخاطره سرمایه خود را برعهده میگیرد ضرورتأ یک کارآفرین نیست، بلکه فقط یک سرمایه گذار است. اما فردی که شهرت حیثیت و آبرو یا بخشی از یک سازمان بزرگ را در نتیجه نوآوری خود که از طریق آن شناخته شده است به خطر بیندازد، بعضی از پیش شرطهای کارآفرینی را دارا می باشد.
یک فرد خلاق در معنای هنری یا ادبی ضرورتأ کارآفرین نمی باشد. کارآفرین از طریق فکرهای خلاق اقدام به نوآوری نمیکند، بلکه از طریق شناختن ارزش فکرها و بهرهگیری از آنها چیزهای نو را خلق میکند. (احمدپورداریانی،1378)
لیبنشتاین (1968) کسی را کارآفرین میداند که با اجتناب از بی کفایتیهایی که دیگران یا سازمانها دارند به کامیابی دست می یابد. ویژگی عمده دیدگاه وی آن است که تأکید می ورزد در دنیای واقعیات، کامیابی استثناء است و شکست قاعده میباشد. از نظر او کارآفرین کسی است که یکی از فعالیتهای زیر را انجام دهد:
– بازارها را یکپارچه و مرتبط سازد.
– خلاءها و شکافهای بازار را پر نماید.
– با صرف وقت، خود را درگیر تغییرات ساختاری و سازمانی نماید.
– کلیه عوامل را برای تولید و بازاریابی یک محصول مهیا نماید. (احمدپورداریانی،1378)
کی یر لوف (1979) سه وظیفه اساسی را برای همه کارآفرینان موفق تعیین کرده است. این وظایف عبارتند از نوآوری (کارآفرین باید فرصتهای تجاری ناشی از تغییرات در تقاضا و فنآوری جدید را شناسایی کند)، سرمایه گذاری (توانایی و تمایل به یافتن و فراهم کردن سرمایه مخاطره آمیز برای یک شرکت) و مدیریت (هنگامی که شرکت تأسیس شده است). (احمدپورداریانی،1378)
وسپر ( 1981 ) کارآفرینی را فرایند معرفی رقبای مستقل کوچک و بزرگ به شرکتهای فعلی میداند و کارآفرین را فردی معرفی میکند که رقابت را بالا می برد و شرکتهای موجود را به مبارزه میطلبد. او به دنبال شکاف های بازار و نیازهای ارضاء شده در بازار، انتقال فنآوری، ارائه ایده های جدید و اجرای آنها میباشد. او سرمایه گذاری را ترتیب و مشاغل جدید را ایجاد می کند. (احمدپورداریانی،1378)
لایوسی (1982) کارآفرین را چنین تعریف میکند: کسی که فرصت بازار را درک میکند و سرمایه لازم برای بهره برداری را یکپارچه می نماید. (احمدپورداریانی،1378)
از نظر استیونسون و گامپرت (1985) کارآفرینی فرایند ایجاد ارزش از راه تشکیل مجموعه منحصر به فردی از منابع به منظور بهره گیری از فرصت ها میباشد. از آنجا که کارآفرین هیچگاه بر تمامی منابع لازم خواهد بود. این فرایند نیز به نوبه خود « پر کردن شکاف منابع » تسلط ندارد، دنیال کردن فرصت، مستلزم مستلزم یک رشته انتخاب هایی است که می بایست به نحوی اتخاذ گردد تا هم به لحاظ درونی با بازار هم خوانی داشته و هم به لحاظ برونی با آن متناسب باشد. (احمدپورداریانی،1378)
پیتر دراکر(1985) معتقد است که کارآفرین کسی است که فعالیت اقتصادی کوچک و جدیدی را با سرمایه خود شروع مینماید. (احمدپورداریانی،1378)
فرای( 1993 ) مدلی را برای کارآفرینی پیشنهاد داد که مدل رویدادی فرای معروف شد. از نظر او سه عامل در انگیزه کارآفرین برای تأسیس یک شرکت نوپا دخالت دارند. این سه عامل عبارتند از متغیرهای پیشینه، متغیرهای تسریع کننده و متغیرهای توانبخش. هر سه گروه از این متغیرها به عنوان نیروی انگیزشی در تصمیم گیری کارآفرین دخالت دارند
همچنین او پنج جزء اصلی در فرایند کارآفرینی شامل کارآفرین، فرصت، ساختار، منابع و استراتژی را لازم و ضروری میدانست و بر همین اساس مدل خود را به صورت ذیل در تصویر زیر ارائه کرد:
شکل 21: فرایند کارآفرینی (احمدپورداریانی،1378)
با توجه به تعاریف گفته شده و شناختی که از مفهوم کارآفرینی پیدا کردیم، اکنون به شناسایی فرصت می پردازیم تا خواننده با مفهوم شناسایی فرصت ک ارآفرینانه آشنا شود. (احمدپورداریانی،1378)
شارما و کریسمن ( 1991 ) بر این باورند که کارآفرینی به اقدامات مربوط به ایجاد، احیا یا نوآوری سازمانی اطلاق می شود که در داخل یا مستقل از سازمان موجود رخ می دهد. فعالیت کارآفرینی که در مرزهای سازمان موجود رخ می دهد، کارآفرینی سازمانی نامیده م یشود. کارآفرینی مستقل دربرگیرنده ی فعالیت های خلاقانه ی سازمانی است که توسط افرادی که مستقل از سازمان موجود عمل می کنند شکل می گیرد. واژه ی کارآفرین به افرادی اطلاق می شود که درگیر فعالیت های مستقل یا کارآفرینی سازمانی می گردند. (کریسمن، 2006 ، 120 )
کارآفرینان، افراد یا گروه هایی هستند که به شکل مستقل یا از جانب یک سیستم سازمانی عمل می کنند، سازمان هایی جدید ایجاد می کنند یا اقدام به نوآوری و احیا ی همان طور که این تعریف نشان می دهد، سازمانی می کنند که قبلاً وجود داشته است کارآفرینان می توانند هم به صورت مستقل و هم به صورت تابعی از یک سازمان عمل کنند هر چند فعالیت فردی آن ها رایج تر بوده و بیشترین توجه را به خود جلب کرده است . ( کریسمن و شارما،2006، 60 )
]]>