پایان نامه درمورد مهارتهای ارتباطی، شبکه های اجتماعی

2-3- شناسایی فرصت [do_widget id=kl-erq-2]
در سالیان اخیر و با گسترش تحقیقات کارآفرینی، شناسایی فرصت نیز به عنوان نقطه تمرکز کارآفرینی مورد توجه پژوهشگران قرار گرفت. بی شک شناسایی فرصت بدون ارتباط یافتن با فرایند کارآفرینی آن را از قالب مورد نظر ما خارج میکند. به همین دلیل میتوانیم ارتباط غیرقابل گسست آن را با کارآفرینی در تعاریف انجام شده از شناسایی فرصت ببینیم. تأکید بر توجه به فرصت و شناسایی فرصت تا به آنجا پیش رفت که شناسایی فرصت را قلب کارآفرینی نامیدند. ( مقیمی، 2004، 89)
هولت (2004) معتقد است که اهمیت کارآفرینی در توسعه اقتصادی کشورها و افزایش منابع، آن را به همراه کار، زمین و سرمایه تبدیل به یکی از چهار نهاده اصلی اقتصادی کرده است. این فرایند در محیطهای متفاوت و نظام های اقتصادی متفاوت توسط افرادی روی میدهد که فرصتهای اقتصادی برای ارزش آفرینی برای افراد و جامعه را در مییابند . (همان منبع)
به باور کرزنر، کارآفرینی شامل شناسایی فرصتهای بازار و ایجاد ترکیبی از منابع برای استفاده از آنها میشود (همان منبع)
کروگر (1998) معتقد است ((قلب کارآفرینی تمایل به دیدن و استفاده از منابع فرصت است. در دنیای شدیدأ در حال تغییر، سازمانها نیاز دارند که دائمأ فرصتهای جدید را فراتر از شرایط موجود خود شناسایی کنند. اگر می خواهند زنده بمانند، پس ناچارند بطور استراتژیک بر شناسایی فرصتهای جدید تمرکز کنند.))
کانکا (2003: 8 ) کارآفرینی را تلاشی می داند برای ایجاد ارزش از طریق تشخیص فرصتهای کسب و کار، پذیرفتن ریسک اجرای فرصت، و استفاده از مهارتهای ارتباطی و مدیریتی برای جذب مواد اولیه و منابع انسانی و مالی برای به ثمر رساندن آن پروژه.
هانسمارک (1998: 28) درباره ی ویژگی های کارآفرینان می گوید: هر جامعه و هر شرکت موفقی افراد کلیدی به نام کارآفرین دارد که توانایی تشخیص فرصت و توانایی دستیابی منابع )اقتصادی، مالی و انسانی( لازم را دارند که نیازهای جدید را برآورده سازند و نیازهای موجود را نیز بهتر برآورده سازند. (همان منبع)
استیونسون و همکارانش معتقدند که شناسایی و انتخاب فرصتهای صحیح برای کسب و کار جدید از مهمترین توانایی یک کارآفرین موفق است . (آردیشویلی و همکاران، 2003) وانکاتارامان(1997) دریافت که توسعه فرصت بخش مهمی از تحقیقات کارآفرینی را تشکیل داده است (همان منبع(.
مدل های بی شماری از شناسایی فرصت و یا توسعه آن در سالهای اخیر ارائه شده است با این حال علیرغم تمام تلاشهای صورت گرفته، هیچیک از مدلهایی که توسط پژوهشگران گوناگون ارائه شده، نتوانسته است درک جامعی از فرایند شناسایی فرصت ارائه دهد (آردیشویلی و همکاران،2003 (یکی از دلایل آن این است که هرکدام فقط به یک جنبه پرداخت هاند و از سایر جنبه ها باز مانده اند. این تمرکز بر یک جنبه سبب عمق مطالعه بر آن جنبه گشته است که در ازای آن غفلت از سایر عواملی صورت گرفته است که به همان اندازه مهم هستند. ولی این عمق به دست آمده به ما کمک میکند که با گستردهتر ساختن مرور خود از ادبیات شناسایی فرصت، پی به جنبه های بیشتری از آن ببریم.
مروری بر ادبیات تحقیق در زمینه شناسایی فرصت نشان میدهد که این ادبیات شامل چندین مفاهیم مرتبط است که اغلب با هم درآمیخته اند، از جمله توسعه فرصت، شناسایی فرصت و ارزیابی فرصت. این مفاهیم در حقیقت فعالیتهای اصلی هستند که برای یک کسب و کار قبل از شکل گیری یا هنگام ساختاردهی دوباره روی میدهند. در حالیکه جداسازی این سه فرایند میتواند تحلیل و شرح را آسان تر کند، در عمل این سه همپوشانی دارند و بر هم اثر میگذارند. برای مثال بعضی فعالیتهای توسعه فرصت ممکن است قبل از شناسایی فرصت صورت گیرد در حالیکه به توسعه اولیه ربطی نداشته و منطقأ انتظار میرود که شناسایی پیش از توسعه رخ دهد. فرصتها نیز ممکن است چندین بار در طول فرایند توسعه ارزیابی شوند. (آردیشویلی و همکاران،2003)
برای شناخت بهتر موضوع بهتر است به فرایند شناسایی فرصت از دید ادبیات تحقیق بپردازیم. یک فرصت عبارت است از بخت اینکه یک نیاز بازار یا یک خواست یا یک علاقه از طریق یک ترکیب خلاق منابع برای ارائه ارزش بیشتر برآورده شود، اما فرصت ها یک طیف از پدیده هایی هستند که به صورت ساختار نیافته آغاز میشوند و در طول زمان توسعه مییابند.
در ابتدایی ترین شکل خود، آنچه که بعدأ به عنوان فرصت خوانده میشود به عنوان یک نیاز بازار دقیقا تعریف شده یا منابع و ظر فیت های استفاده نشده پدیدار می شود. در گامهای بعد فن آوریهای جدید، اختراعاتی که هنوز بازاری برایشان تعریف نشده، یا ایده هایی برای محصولات و خدمات نیز شامل این تعریف می شوند. نکته ای که باید به آن توجه داشت این است که مشتریان آینده ممکن است نتوانند نیازها، علایق یا مشکلات خود را به تفصیل تشریح کنند. اما حتی در این صورت نیز آنها هنوز میتوانند ارزش چیزهای جدیدی که به آنها ارائه میشود را ارزیابی کنند و کارکرد و منافع آن را تشخیص دهند (همان منبع)
هر چه نیازهای بازار از دیدگاه سود و ارزشی که خریدار به دنیال آن است دقیقتر تعریف شوند، و منابع از دیدگاه استفاده بالقوه دقیقتر تعریف شوند، فرایند فرصت از شکل ابتدایی خود بیشتر پیشرفت می کند و مفهوم کسب و کار بیشتر پدیدار می شود . این مفهوم شامل این نکته کلیدی است که چگونه نیازهای بازار باید برآورده شوند و چگونه منابع مورد استفاده قرار گیرند. هنگامی که این مفهوم کسب و کار توسعه می یابد، پیچیده تر می شود و مفهوم خدمت / محصول (چه چیزی ارائه می شود)، مفهوم بازار( به چه کسی ارائه می شود)، مفهوم زنجیره عرضه/ بازاریابی / عملیات ( چگونه خدمت/ محصول به بازار ارائه شود) را نیز در بر می گیرد.)کاردوزو،1986 به نقل از همان منبع)

حال با شناختی که از مفهوم فرصت به دست آوردیم، میتوانیم به سه جزئی بپردازیم که اکثر پژوهشگران آنها را به عنوان تشکیل دهندگان فرصت شناسایی کرده اند، یعنی توسعه فرصت، ارزیابی فرصت و شناسایی فرصت.
توسعه فرصت: فرصتها به عنوان یک مفهوم ساده آغاز میشوند که هرچه کارآفرین آنها را بیشتر توسعه میدهد، دقیقتر میشوند. این فرایند شامل تلاشهای پیشدستانه مثل توسعه محصول جدید است، اما فرایند توسعه در اینجا کل کسب و کار را شامل میشود نه فقط یک محصول را . (پاویا، 1991 ، به نقل از همان منبع) .از اینجا موقعیت ما از تصورات پیشین که شناسایی فرصت را عمدتأ فرصت اکتشاف چیزی که قبلأ شکل یافته است می دانست، جدا میشود. ما فرایند توسعه فرصت را به عنوان یک فرایند مداوم، پیشدستانه و ضروری برای شکل دهی به کسب و کار می دانیم.
شناسایی فرصت: فرصتهایی که به تنهایی توسعه مییابند، ایده های ابتدایی برای شکل گرفتن طرح کسب و کار کامل را ایجاد می کنند. اما فرایند توسعه فرصت به طور مفهومی از شناسایی یا تشخیص فرصت متمایز شناخته اند دارای سه فاز متمایز است: 1) احساس یا « شناسایی فرصت » است. آنچه که بیشتر ادبیات تحقیق ((شناسایی فرصت)) شناخته اند دارای سه فاز متمایز است : 1) احساس یا درک نیازهای بازار و / یا منابع استفاده نشده ، 2) شناسایی یا کشف یک تناسب بین نیازهای مشخص بازار و نیازهای خاص و 3) ایجاد یک تناسب بین منابع یا نیازهایی که پیش از این از هم جدا بوده اند، به شکل یک مفهوم کسب و کار)هیلز،1995؛دکونینگ 1999به نقل از همان منبع). این فرآیند به ترتیب شامل درک ، اکتشاف و ایجاد هستند نه فقط به سادگی ((تشخیص)). (کریستینسن و همکاران، 1989؛ کانوی و مک گینس، 1986 ؛ سین و همکاران ، 1999 به نقل از همان منبع)
ارزیابی فرصت. فرصتها در هر مرحله از توسعه خود ارزیابی میشوند، اگرچه ارزیابی ممکن است غیر رسمی یا حتی کلی باشد. افراد ممکن است بطور غیررسمی بررسی مفروضات خود درباره نیازهای بازار یا منابع یا ابداعات جدید را انجام دهند تا وقتی که به این نتیجه برسند که چیز دیگری برای ملاحظه کردن باقی نمانده است، یا اینکه بررسی رسمیتر امکانسنجی مناسب است. این ارزیابی ممکن است با دیگران در میان گذاشته نشود تا زمانی که نیاز به منابعی برای بررسی های بیشتر پیش بیاید.
مباحث اولیه بیان می کنند که کارآفرینان فرصتهای کسب و کار را توسعه میدهند تا برای صاحبان منافع در شرکتها ارزش ایجاد کنند. درحالیکه عناصر فرصت تشخیص داده میشوند، فرصتها ساخته می شوند، یافت نمیشوند. بررسی دقیق و تحلیل حساسیت نیازهای بازار و منابعی که مورد بهره برداری بهینه قرار نگرفته اند میتوانند به کارآفرین کمک کنند که اقدام به توسعه یک فرصت کند (چه منجر به راه اندازی یک کسب و کار بشود و چه نشود)، اما فرایند توسعه فرصت شامل وارد کردن خلاقیت توسط کارآفرین نیز هست. بنابراین توسعه فرصت می تواند یک واژه دقیق تر برای فرآیند شناسایی فرصت باشد. نیاز یا منابع تشخیص داده شده نمی تواند بدون این توسعه تبدیل به یک کسب و کار معتبر شود.
اکنون میتوانیم مفاهیم عمده ای که در نظریه ما قرار دارند را معرفی کنیم: فرصت، شناسایی فرصت، توسعه فرصت و ارزیابی فرصت
2-3-1- عوامل تأثیرگذار در شناسایی فرصت
عوامل اصلی که این فرایند تشخیص و توسعه فرصت را تحت تأثیر قرار می دهند عبارتند از:
هوشیاری کارآفرینانه
دسترسی اطلاعاتی و دانش پیشین
تحقیق اکتشافی در برابر تحقیق هدفمند
شبکه های اجتماعی

]]>