دانلود پایان نامه

شاملو: او به دستِ سپیدِ بیمارگونه
دستِ پیرِ تو را(684).
در ادامه، مثال هایی از بیهقی و شاملو بدون ذکر آن ها در جمله می آید.
تاریخ بیهقی: خلوت گونه (396) ، خجل گونه(397).
شاملو: آفتاب گونه (657) ، حال گونه(945).
4-5-10- هنجارگریزی از راه ایجاد ساختارهای صرفی و نحوی کهن:
بنا به نظر عبدالعلی دستغیب، شاعر برای بیان مفاهیم تازه به دنبال یافتن زبانی تازه بوده که این کار را با نوآوری و ایجاد ساخت های تازه صرفی و نحوی انجام داده است(نجفیان، مظفر دهشیری، 1384: 458).
البته این ساخت ها در گذشته زبان وجود داشت و شاملو با تفحص در آرکائیک، آنها را بازآفرینی کرد؛ او با ایجاد ساخت های تازه صرفی و نحوی و با استفاده از باستان گرایی به زبان خود تشخص بخشید و آن را برجسته ساخت. این ویژگی به شیوه های زیر در تاریخ بیهقی و شعر شاملو دیده می شود.
4-5-11- جابه جایی اجزای جمله:
«جابه جایی اجزای جمله در تاریخ بیهقی ریشه در چند اصل مهم دارد. اولین مساله این است که بیهقی، یکی از وارثان زبان ادبی گذشته است ؛ یعنی روح شعر گذشته در بیهقی بسیار آشکار است. بیهقی سعی دارد به آفرینش شاعرانه زبان دست پیدا کند و از این جهت جایگاه ارکان جمله همیشه براساس این ارزش زیبا شناسانه تغییر می کند.
مساله دیگری که بیهقی با آن توجه می کند، موسیقی است. موسیقی نثر بیهقی بسیار قوی است و در بسیاری مواقع تغییر قابل محسوسی در بسامد کلمات او، ایجاد می شود. تاریخ بیهقی از این جهت که نحوی تکرار و کلیشه ای ندارد باعث شده ساختمان جملاتش در ذهن اثرگذار باشد. و در بیشتر مواقع ، ذهن را به التذاذ ادبی نزدیک کند»( جهاندیده ، 1371: 33).
« تغییر محل طبیعی ارکان و اجزای جمله اگر تنها ناشی از ضرورت وزن نباشد و به منظور جلب توجه خواننده و دقت او بر روی کلمه یا کلمه هایی خاص باشد، از جنبه های بلاغی کلام محسوب می شود. معمولا یکی از طرق برجسته کردن کلمه، تقدم و تأخر اجزای جمله است که هم خواننده را غافلگیر می کند و هم توجه او را بر می انگیزد » (پورنامداریان ،1390: 376).
در زیر به نمونه هایی از این نوع جابه جایی در کلام بیهقی و شعر شاملو اشاره می شود :
الف- تقدیم فعل: در قاعده زبان فارسی ،فعل در آخر جمله می آید. اما گاه برای نشان دادن اهمیت و ارزش کلام، تأکید و … مقدم می آید. و گاه فعل در وسط جمله می آید که در زیر برای هر کدام شواهدی ذکر می گردد.
تاریخ بیهقی: برفتم با پرده دار(185).
شاملو: می کاود از دو چشم/ در رنگ های مبهم و مغشوش و گنگ هیچ / ابهام پرسشی که نمی داند( 152).
تاریخ بیهقی: ندیدم او را به هیچ وقت در مجلس امیر(289).
شاملو: می زند باران به انگشتِ بلورین/ ضرب/ با وارون شده قایق (172).
تاریخ بیهقی: نداشت نوری بارگاه (595).
شاملو: رفتم فرو به فکر و فتاد از کف ام سبو(317).
تاریخ بیهقی: بماند کار من بر نظام(645).
شاملو: می دانستم که دیگر باره از این راه/ باز/ نمی آیند(430).
ب- قرار گرفتن فعل در وسط جمله:
تاریخ بیهقی: مانک را حق بسیار است در خاندان ما(180).