دانلود پایان نامه

: میزان تمرکز یکی از پارامترهای مهم و اساسی در تصمیم‏گیری است.

2 – رسمیت: یکی دیگر از ابعاد مهم، حدود یا قلمرویی است که تصمیم در آن اتخاذ می شود. گاهی تصمیمات طبق فرآیند سازمان یافته و رسمی اتخاذ شده، گاهی اوقات نیز انعطاف پذیرند.

3 – اطلاعات: اینکه تصمیم‏گیری بر چه اساسی انجام می شود و کدام اطلاعات زیر بنای اتخاذ یک تصمیم خاص هستند، اهمیت دارد.
4 – رویارویی: این بعد از ابعاد تصمیم‏گیری، زمانی که فرآیند سیاسی تلقی می شود و هر کدام از طرفین براساس موقعیت و قدرت (خود) سعی دارند منافع شخصی را حفظ نمایند، اهمیت دارد و در واقع عبارت از زمینه ای است که میان فرآیندهای تصمیم‏گیری، رویارویی و تعارض به وجود می آورد.
انواع تصمیم
به اعتقاد هریس (1998) چند نوع تصمیم اساسی وجود دارد:
1 – تصمیم انتخابی: تصمیمات بلی – خیر، این یا آن که باید قبل از انتخاب گزینه اتخاذ شوند، در این نوع، طبقه بندی می گردند. (آیا باید یک تلویزیون جدید خرید؟ آیا باید امسال به مسافرت رفت؟) تصمیم انتخابی براساس ارزیابی دلایل، مضرات و فواید اتخاذ می گردد.
2 – تصمیم میان چند جزء: این تصمیم‏گیری شامل انتخاب یک یا چند گزینه از بین یک سری احتمالات است و هر انتخاب، متناسب با معیارهای از پیش تعریف شده افراد است.
3 – تصمیمات وابسته: شامل تصمیماتی است که از قبل اتخاذ شده لکن تا زمانی که برخی شرایط خاص فراهم شود، به تعویق افتاده است. به عنوان مثال تصمیم گرفته اید اتومبیل خاصی بخرید در صورتی که با قیمت مناسب فروخته شود، یا تصمیم به نوشتن مقاله گرفته اید در صورتی که بتوانید دقت کافی برای آن در برنامه ریزی خود بگنجانید. اکثر افراد تصمیماتی از این دست اتخاذ می نمایند و فقط منتظر شرایط مناسب برای تحقق آن هستند. زمان کافی، انرژی، هزینه مناسب، قابلیت دسترسی، فرصت مناسب، تشویق و ترغیب، همگی عواملی هستند که می توانند امکان تحقیق تصمیمات متخذه را فراهم سازند.
به اعتقاد سیمون (1977) تصمیمات به دو دسته برنامه ریزی شده و غیر برنامه ریزی شده تقسیم می شوند:
در مسائل تکراری، منظم و سازمان یافته که روند تصمیم‏گیری کاملاً مشخص و مستلزم اقدام فوری است، تصمیم‏گیری ها برنامه ریزی شده است. در تصمیم‏گیری های برنامه ریزی شده، تأکید بر اجرای مراحل چهار گانه پردازش تصمیم‏گیری (تشخیص مسئله، تعیین اهمیت مسئله، جست و جو برای یافتن گزینه‏ها و ارزیابی هر یک و انتخاب یک گزینه) است. تصمیم‏گیری ها در مسائل غیر معمول و منحصر به فرد و مسائلی که به وسیله روش های عملی استاندارد قابل حل نیستند، برنامه ریزی نشده است. تصمیم‏گیری ها غیر برنامه ریزی شده نوعاً با عدم اطمینان بیشتری همراهند و در این تصمیم‏گیری ها بر فرآیند های شناختی مانند خلاقیت تأکید می شود. (نیکلسون، 1999)
سطوح تصمیم
برخی تصمیمات (چه در کوتاه مدت و چه در دراز مدت) مهم تر از سایر تصمیمات هستند، به اعتقاد هریس (1998) با توجه به درک اهمیت تصمیم، زمان و منابع مورد نیاز، سه سطح تصمیم‏گیری وجود دارد.
1 – راهبردی: تصمیمات راهبردی در بالاترین سطح قرار دارند. تصمیم در این سطح، نیازمند مدیریت و کارگردانی عمومی بوده و متوجه اهداف دراز مدت، نگرش های فیلسوفانه و ارزش هاست. این تصمیمات، دارای حداقل سازمان یافتگی و بسیار تخیلی، با احتمال خطای زیاد و دارای پیامدهای بسیار نامطمئن هستند.
2 – تدبیری: تصمیمات تدبیری از تصمیمات راهبردی حمایت نموده و نسبت به آن ها دارای دامنه محدودتر، اهمیت کمتر و پیامدهای ملایمتری هستند.
3 – کاربردی: این تصمیمات شامل تصمیمات روزانه بوده و از تصمیمات تدبیری حمایت می نمایند، این نوع تصمیمات معمولاً ساخت یافته بوده و اتخاذ آن ها نیاز به تفکر کمتری دارد. تأثیر آن ها فوری، کوتاه مدت و دارای دامنه بسیار محدود بوده و کم هزینه اند. پیامد منفی اتخاذ یک تصمیم بد بسیار کم خواهد بود. گرچه یک سری از تصمیمات کاربردی بود یا سر هم بندی شده، می تواند در دراز مدت آسیب رسان باشد.
روند تصمیم‏گیری
همه افراد حین تصمیم‏گیری در نوسان هستند. با حرکت گام به گام مطابق مراحل زیر می توان به این امر پی برد. (گلدبرگ ،1998 ،به نقل از کرمی 1388 )
1 – تعیین تصمیمی که با توجه به اهداف مورد دستیابی اتخاذ شود، وقتی درباره تصمیمی فکر می‏کنیم باید مطمئن شویم که اهداف را مد نظر قرار داده ایم.
2 – کشف حقایق، باید به خاطر داشت که درک تمام حقایق امکان پذیر نیست و تنها باید به یافتن حقایق (مربوط به تصمیم‏گیری) که در زمان محدود عرضه شده و تجزیه و تحلیل آن امکان پذیر است پرداخت. نداشتن اطلاعات کافی نباید موجب عدم تصمیم‏گیری شود. اتخاذ تصمیم براساس دانش ناکافی و نسبی بهتر از تصمیم نگرفتن در جایی است که تصمیم‏گیری لازم است.
3 – توسعه گزینه‏ها، باید از تمام گزینه‏ها حتی مواردی که قصد انتخاب آن ها وجود ندارد، لیستی تهیه شود، حتی انتخاب نکردن یک مورد نیز خود انتخاب است. اغلب عدم انتخاب بدتر است.
4 – درجه بندی هر گزینه، منظور از درجه بندی، ارزیابی ارزش هر گزینه است. در عین توجه به نکات مثبت باید به نکات منفی هر کدام از گزینه‏ها نیز توجه نمود، و به خاطر داشت که گزینه‏هایی به عنوان بهترین گزینه‏ها ارزیابی می شوند، ممکن است در دنیای واقعی، عملی و کارا نباشند زیرا مسائل جانبی به دنبال دارند.
5 – میزان ریسک هر گزینه، معمولاً در حل مسئله سعی بر این است که بهترین راه حل را یافته و از کار سازی راه حل انتخاب شده اطمینان حاصل شود. در تصمیم‏گیری نیز به همان میزان عدم اطمینان در انتخاب وجود دارد. ریسک و احتمال خطر را می توان به صورت کمی بیان نمود.
6 – ترجیحات و اولویت های شخصی، در اتخاذ تصمیم معمولاً به ترجیحات و اولویت های شخصی توجه می شود. حتی ممکن است ترجیحات دیگران نیز مد نظر قرار گیرد. راهی برای ادامه انتخاب شد، و ممکن است یک یا چند گزینه و یا هیچکدام انتخاب نشوند.
اجزاء تصمیم‏گیری
الف) محیط تصمیم: هر تصمیم در محیط خاص آن تصمیم که مشخصات آن عبارتند از: جمع آوری اطلاعات، گزینه‏ها، ارزش ها و اولویت های شخصی موجود در زمان تصمیم، اتخاذ می شود. یک محیط ایده آل تصمیم‏گیری شامل تمام اطلاعات ممکن، فعالیت های صحیح و همچنین گزینه‏های احتمالی است. به دلیل محدودیت زمانی، جمع آوری کلیه اطلاعات مورد نیاز و همچنین تمام گزینه‏های ممکن امکان پذیر نیست. منظور از محدودیت زمانی آن است که عملاً زمان محدودی برای تصمیم‏گیری (در یک مورد خاص) وجود دارد. می توان گفت نکته اصلی قابل بحث در تصمیم‏گیری، عدم اطمینان است و هدف اصلی تجزیه و تحلیل تصمیم‏گیری، کاهش عدم اطمینان و تردید است. از آن جایی که معمولاً جمع آوری تمام اطلاعات لازم برای تصمیم‏گیری میسر نیست. بنابراین همواره تصمیمات شامل مقدار متنابهی ریسک غیر قابل انکار و اجتناب ناپذیر هستند (حیدری و مرزوقی، 1391).
این حقیقت که تصمیمات باید در محیطی محدود اتخاذ شوند دو مسئله را پیشنهاد می نماید: اول آن که چرا علائم راهنما بسیار صحیح هستند و در اتخاذ تصمیمات بهتر از پیش بینی ها عمل می نمایند. با گذر زمان محیط تصمیم‏گیری توسعه یافته و اطلاعات جدید با گزینه‏های جدیدتر (حتی پس از اتخاذ تصمیم) پدیدار می شوند. نظر به اینکه محیط تصمیم‏گیری مرتباً در حال تغییر و پویاست. مسلح بودن به اطلاعات جدید (که در برگیرنده کلیه اطلاعات و همچنین علائم راهنمای قدیم و جدید است) موجب اتخاذ تصمیمات بهتر می شود.
دوم آنکه محیط تصمیم با گذر زمان وسعت یافته و حجم اطلاعات بیشتر می شود، لذا پیشنهاد می گردد تصمیم‏گیری تا آخرین زمان ممکن به تعویق افتد. به اعتقاد هریس (1998) تأخیر در تصمیم‏گیری تا آخرین درجه ممکن به سه دلیل عاقلانه است:
– محیط تصمیم وسیع تر شده، اطلاعات بیشتر در زمان کافی برای تفکر، فراهم می آید.
– گزینه‏های جدید شناخته و یا به وجود می آیند.
– تفکر و تعقل و همچنین کسب تجارت بیشتر، اولویت ها و ترجیحات تصمیم گیرنده‏ها را تغییر می دهد.
ب) تأثیر مقدار و کمیت بر تصمیم‏گیری: اکثر تصمیم گیرندگان تمایل به جست و جوی اطلاعات بیشتر برای تصمیم‏گیری بهتر دارند. دستیابی به اطلاعات بیشتر موجب بروز مشکلات زیر می شود. (نیکلسون، 1999)
1 – تأخیر در تصمیم‏گیری: تمایل به دستیابی به حداکثر اطلاعات، زمان مورد نیاز برای کسب و تجزیه و تحلیل اطلاعات اضافی را افزایش می دهد. این تأخیر می تواند موجب آسیب رساندن به تأثیر مناسب تصمیم در زمان خاص خود می شود.
2 – اشغال شدن بیش از اندازه ذهن: از آن جایی که حداکثر اطلاعات نهایتاً قابل مدیریت و ارزیابی نیستند، اطلاعات زیاد، ذهن را اشغال نموده و در نتیجه توانایی تصمیم‏گیری را کاهش می دهد. فراموشی مشکل عمده ای است که در این حالت ایجاد می شود زمانی که اطلاعات زیاد در مدت زمان کم به حافظه سپرده می شود. ناخودآگاه، برخی از این اطلاعات (عمدتاً مواردی که قبل از همه به حافظه سپرده شده اند) از ذهن خارج می شوند.
3 – استفاده انتخابی از اطلاعات: تصمیم گیرندگان از میان اطلاعات موجود، فقط حقایقی را که از پیش تعیین شده، حمایت می‏کنند و مورد استفاده قرار می دهند.
4 – خستگی ذهن: دریافت حجم گسترده اطلاعات موجب خستگی ذهن و در نتیجه کم کاری و پایین آمدن کیفیت کار می شود.
5 – خستگی در تصمیم‏گیری: به کارگیری حجم گسترده اطلاعات به منظور تصمیم‏گیری، موجب ایجاد خستگی در این امر می شود. اغلب دستیابی سریع به نتایج با بی دقتی همراه است و می تواند موجب اتخاذ تصمیمات ناقص و یا حتی بی تصمیمی می شود. کمیت اطلاعاتی که توسط انسان (در یک مورد خاص) مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد، بسیار محدود است. مگر آنکه اطلاعات، آگاهانه انتخاب شده و روند تجزیه و تحلیل داده‏ها در جهت اولین بخش اطلاعات دریافتی باشد، پس از آن، ذهن، اطلاعات جایگزین را نادیده گرفته و اطلاعات قدیمی تر نامربوط را نیز فراموش می‏کند(حیدری و مرزوقی، 1391).
ج) مفاهیم و تعاریف: مفاهیم زیر جزء لاینفک تصمیم‏گیری هستند.
1 – اطلاعات: منظور از اطلاعات دانشی در خصوص تصمیم، تأثیر هر یک از گزینه‏ها و احتمال هر گزینه است. در حالی که داشتن اطلاعات بسیار مطلوب است باید توجه داشت که این مطلب «اطلاعات بیشتر، بهتر است» نمی تواند درست باشد. اطلاعات بسیار زیاد، می تواند موجب کاهش کیفیت تصمیم‏گیری شود.
2 – گزینه‏ها: گزینه‏ها، احتمالات و مواردی هستند که انتخاب از میان آن ها امکان پذیر باشد. گزینه‏ها قابل تغییر، قابل توسعه و در صورت عدم موجود، حتی قابل ایجاد هستند. تنها جست و جو برای یافتن گزینه‏های از قبل تعیین شده، می تواند باعث کاهش کیفیت تصمیم‏گیری شود و یا به عبارت دیگر موجب اتخاذ تصمیم با تأثیر کمتری شود.
3 – معیارها: معیارها، مشخصه‏ها یا الزاماتی هستند که هر گزینه کم و بیش به آن نیاز دارد. معمولاً گزینه‏ها به نحوی طبقه بندی می شوند که هر کدام معیاری داشته باشد.
4 – اهداف: چه چیزی را می خواهید تکمیل و یا اصلاح کنید. اکثر تصمیم گیرندگان بدون آنکه به اهداف واقعی خود اشراف داشته باشند، به جمع آوری گزینه‏های پردازنده اجزاء هدف باید در هر مرحله از تجزیه و تحلیل تصمیم‏گیری، مد نظر قرار گیرد.
5 – ارزش: ارزش به میزان مطلوبیت یک نتیجه اطلاق می شود. ارزش گزینه ممکن است به صورت مالی، رضایت بخش و یا سایر مزایا باشد.
6 – اولویت ها و ترجیحات: اولویت ها منعکس کننده فلسفه و یا اخلاقیات تصمیم گیرندگان هستند. به عبارتی می توان گفت این مورد ارزش های تصمیم گیرندگان را نیز شامل می شود. گرچه این امر ممکن است موجب ایجاد ابهام (در استفاده از ارزش ها و اولویت ها) شود. در صورت استفاده از کلمه ارزش (در اینجا) می توان گفت ارزش های شخصی، اولویت ها را دیکته می‏کنند. برخی از افراد هیجان را به آرامش، برخی دیگر اطمینان را به ریسک، برخی کارایی را به زیبایی و برخی نیز کیفیت را به کمیت ترجیح می دهند. به هر حال افراد در تصمیم‏گیری، براساس ترجیحات فردی، سعی دارند مناسب ترین گزینه را انتخاب نمایند.
7 – کیفیت تصمیم: این مورد میزان خوب یا بد بودن را نشان می دهد. تصمیم خوب، تصمیمی است که عقلانی و براساس اطلاعات مفید اتخاذ شده و بازتاب ترجیحات و اولویت های تصمیم گیرنده است. کیفیت تصمیم به نتایج آن ارتباط ندارد. یک تصمیم خوب می تواند نتایج خوب و یا بد داشته باشد. گرچه ممکن است یک تصمیم بد (تصمیمی که براساس اطلاعات کافی و یا براساس اولویت ها اتخاذ نشده) نتایج خوبی در برداشته باشد. به عنوان مثال زمانی که براساس اطلاعات کافی و تجزیه و تحلیل مناسب در خصوص احتمال خطر و… اقدام به سرمایه گذاری در بخشی از صنعتی می نمایید. حتی چنان چه در این سرمایه گذاری متضرر شوید، تصمیم خوبی گرفته اید. به طور مشابه چنانچه از روی شانس اقدام به خرید سهام یک شرکت از لیست سهام نموده اید، تصمیم شما، تصمیم نادرستی است. اگرچه ارزش سهام آن بالا رود. تصمیم خوبی که منجر به نتایج بد می شود. مطلقاً عاملی برای مقصر بودن تصمیم گیرنده مصوب نمی شود. برای قضاوت در خصوص کیفیت تصمیم‏گیری، علاوه بر عوامل عقلانیت، استفاده مناسب از اطلاعات و انتخاب گزینه‏ها، سه عامل دیگر نیز باید مد نظر قرار گیرد:
الف) تصمیم باید دستیابی به اهداف مورد نظر را میسر سازد.
ب) تصمیم باید با توجه به هزینه‏ ها، صرف انرژی و عوارض جانبی، اهداف را کامل، و به صورت کارآمد برآورده سازد.
ج) تصمیم باید پیامدها و منافع غیر مستقیم را مد نظر قرار دهد.
8 – پذیرش: افرادی که مکمل تصمیم هستند و یا تحت الشعاع تصمیمی اتخاذ شده قرار می گیرند، باید آن را از نظر عقلی و عاطفی بپذیرند. ممکن است یک تصمیم از نظر تکنولوژیکی حائز اهمیت باشد ولی از نظر اجتماعی، کارآمد منصوب نگردد. (همان منبع)
راهبردهای تصمیم‏گیری
معمولاً راه حل های زیادی برای حل یک مسئله ارائه می شود و وظیفه تصمیم گیرندگان انتخاب یکی از آن ها است. وظیفه انتخاب هم می تواند ساده و هم با افزایش درجه اهمیت تصمیم‏گیری، بسیار پیچیده باشد. تعداد و کیفیت گزینه‏ها براساس اهمیت، زمان، منابع در دسترس و… تعدیل می یابد. راهبردهای زیادی برای انتخاب به کار
می رود.( بوچانان و اوکانل، 2009)
قبل از بیان برخی از این راهبرها به مفهوم آن می پردازیم. «راهبرد» عبارت است از گروهی از فرآیندهای شناختی که می تواند در خدمت یکی از فرآیندهای تصمیم‏گیری مانند تجزیه و تحلیل موقعیت، ارزشیابی هدف یا برنامه ریزی قرار گیرد. به عبارت دیگر یک راهبرد، استنباطی از ساختار ایده آل یک سری فرآیندهای شناختی است. (راسموسن، پترسن، گودشتاین، 1994). از آن جایی که راهبردهای گوناگون درموقعیت های گوناگون به کار برده می شوند، اغلب جا به جایی در به کارگیری راهبردها اتفاق می افتد. برخی از این راهبردها به قرار زیر است. )هریس، 1998):
1 – بهینه سازی:
اساس این راهبرد کشف راه حل ها و گزینه‏های مختلف برای حل مسئله و انتخاب بهترین آن ها است. چگونگی کاربرد این راهبردها به شرایط زیر بستگی دارد:
الف) اهمیت مسئله
ب) زمان در دسترس برای حل مسئله
ج) هزینه به کارگیری هر یک از گزینه‏ها برای حل مسئله
د) منابع و معلومات در دسترس
هـ) ارزش ها و روان شناسی فردی
باید توجه داشت جمع آوری کامل اطلاعات و توجه به تمام گزینه‏ها برای اتخاذ بهترین تصمیمات به ندرت اتفاق می افتد.
2 – رضایت بخشی

 

مطلب مرتبط :   خرید و دانلود پایان نامه جامعه آماری این تحقیق

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در این راهبرد، اولین گزینه رضایت بخش، به جای بهترین گزینه انتخاب می شود. (در صورت گرسنگی، فرد ترجیح می دهد به جای یافتن بهترین رستوران، در اولین رستوران حتی سطح پایین توقف نماید). واژه رضایت بخش از دو واژه مناسب و کافی گرفته شده است.
3 – بیشینه سازی
این واژه به معنای به حداکثر رساندن بیشینه‏ها یا ماکزیمم هاست. این راهبرد بر تشخیص و سپس ارزیابی گزینه‏های مختلف، براساس بیشترین سود دهی و منفعت بنا نهاده شه است. (هریس، 1998) راهبرد بیشینه سازی مثالی برای مدل غیر جبرانی در تصمیم‏گیری است. با بهره گرفتن از