دانلود پایان نامه
موسی( در مدت سی تا چهل روز غیبت آن پیامبر بزرگ و هشدارهای ایشان در مورد فتنه سامری، قوم از هارون اطاعت نکرده،به گوساله پرستی روی آوردند.
( فَرَجَعَ مُوسی‏ إِلی‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ یا قَوْمِ أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً أَ فَطالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدی( (طه/86)« پس موسی خشمناک و اندوهگین به نزد قوم خود بازگشت. گفت: ای قوم من، آیا پروردگارتان به شما وعده‏ای نیکو نداد- که به شما تورات دهد یا شما را از فرعونیان برهاند-؟ آیا این مدت- زمان غیبت من- بر شما دراز آمد یا خواستید که خشمی از پروردگارتان بر شما فرود آید که وعده مرا خلاف کردید؟»
وقتی حضرت موسی( از سفر معنوی خود بازگشت و گوساله پرستی قوم خود در مدت کوتاه چهل روزه را مشاهده کرد، با خشم و اندوه زیاد به توبیخ و سرزنش آنها پرداخت.
(وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسی‏ إِلی‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُونی‏ مِنْ بَعْدی أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَ أَلْقَی الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونی‏ وَ کادُوا یَقْتُلُونَنی‏ فَلا تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنی‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ ((اعراف/150) و چون موسی با خشم و اندوه به قوم خود باز گشت، گفت: مرا پس از رفتنم بد جانشینی کردید.آیا از فرمان پروردگارتان شتاب کردید؟ چرا به پرستش گوساله پیشی گرفتید و صبر نکردید تا باز آیم و فرمان پروردگار را برسانم؟و لوح ها را بیفکند و سر برادر خود را گرفته به سوی خویش می‏کشید. [برادرش‏] گفت: پسر مادرم؟ این قوم مرا بیچاره و ناتوان شمردند و نزدیک بود مرا بکشند. پس دشمنان را به سبب [سرزنش‏] من شادمان مگردان و مرا با گروه ستمکاران در شمار میار. »
حتی آن حضرت ،به زعم سستی هارون در انجام وظایف،به تندی با او برخورد کرد که هارون در پاسخ گفت قوم مدعی ایمان ،با انکار وی،او را در موضع ضعف قرار داده و حتی نزدیک بود که وی را به قتل برسانند.
(وَ إِذْ قالَ مُوسی‏ لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلی‏ بارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ( (بقره/54)« و هنگامی که موسی به قوم خویش گفت: ای قوم من، شما با فراگرفتنتان گوساله را [به خدایی‏] به خویشتن ستم کردید، اکنون به آفریدگار خویش بازگردید- توبه کنید- و خود- یکدیگر- را بکشید، که این [به کفاره کردارتان‏] برای شما نزد آفریدگارتان بهتر است. پس [چون چنین کردید] خداوند [به رحمت خود] بر شما بازگشت و توبه شما را پذیرفت که او توبه‏پذیر و مهربان است. »
خداوند نیز به خاطر گوساله پرستی آن قوم در مدت کوتاه غیبت حضرت موسی( توبه آنان را ،کشتن همدیگر قرار داد.خداوند نیز بعد از این کار،با دستور توقف کشتار به حضرت موسی( ،بازماندگان و کشته شدگان را آمرزید.
با تأملی در آیات بالا در می یابیم که پیشبرد رسالت انبیاء در میان انبوه مخالفان آنقدر سخت و طاقت فرساست که وجود یک فرد واجد شرایط به عنوان جانشین رسول در زمان حیات ایشان برای مدیریت و اصلاح امور و جلوگیری از نفوذ مخالفانی قصد انحراف دین و مؤمنین، ضروری است.این فرد را مردم انتخاب نکرده؛بلکه از سوی خداوند برای امر وزارت و جانشینی پیامبر منصوب می شود.بعد از وفات پیامبر نیز ادامه مأموریت الهی پیامبر ، وجود فردی را به عنوان جانشین او واجب تر و ضروری تر می نماید.حال این جانشین یا عنوان نبی و رسول دارد یا عنوان وصی غیر نبی و غیر رسول.
گستردگی ابعاد دین اسلام در امور امنیتی،قضایی،نظامی،فرهنگی،اعتقادی،فقهی ،اجتماعی و … از یک سو و وجود مخالفان سرسخت و لجوج و متنوعی از قبیل کفار،مشرکین،یهود و نصاری و منافقان از سوی دیگر، وجود فردی اصلح و توانمند به عنوان جانشین و وزیر را در زمان حیات پیامبر اکرم( را ضرورت می بخشد تا با مدیریت ،نظارت و اجرای امور اسلامی و جلوگیری از نفوذ دشمنان ،پیامبر را یاری نماید. چنین فردی،به عنوان جانشین پیامبر( ، نیز باید از سوی خدا منصوب شود تا گناه و اشتباهی از او صادر نشده، مردم از او به طور مطلق اطاعت کنند.
جامعیت و جاودانگی دین اسلام از یک سو و خاتمیت نبوت و نیز رحلت جانسوز پیامبر اعظم( از سوی دیگر، انتصاب جانشین برای پیامبر ( از سوی خداوند متعال را برای جلوگیری از تفرقه و گمراهی مردم در فتنه ها و هدایت آنها به سوی خداوند متعال در هر عصری از نظر عقل و نقل واجب تر و ضروری تر می کند.روش اعلام انتصاب چنین جانشینی با شرایط ویژه از سوی خداوند، آیات قرآن و وظیفه تعیین مصداق آن جانشین معصوم ،به امر الهی بر عهده پیامبر اکرم( است.
مقام وزارت و جانشینی هارون در دوره رسالت حضرت موسی( در صریح آیات قرآن آمده است که در بالا به اختصار به آن اشاره داشتیم.این آیات پایه استناد و استدلال حدیث معتبر و متواتر«منزلت» است و در موارد متعددی از پیامبر اکرم( روایت شده که خطاب به حضرت علی( فرمود:« أنت منّی بمنزله هارون من موسی الّا أنّه لا نبی بعدی‏»327(جایگاه تو نسبت به من مانند جایگاه هارون به موسی است مگر آنکه بعد از من پیامبری نیست).
در شأن نزول آیه اولوا الأمر بیان داشتیم که حاکم حسکانی از مفسّران مشهور اهل سنت، روایتی نقل کرده که پیامبر( در هنگام حرکت به سوی غزوه تبوک ، حضرت علی ( را جانشین خود در مدینه قرار داد.حضرت امیر( به خاطر عدم امکان همراهی پیامبر( در این غزوه و طعنه منافقان ناراحت بود و از پیامبر( درخواست همراهی ایشان در غزوه تبوک را داشت.پیامبر( نیز با آگاهی از خطر فتنه منافقان به ایشان فرمود: آیا دوست نداری که تو نسبت به من، مقام هارون نسبت به موسی را داشته باشی هنگامی که موسی به او گفت در میان قوم ،جانشین من باش و امور را اصلاح کن.«أ ما ترضی أن تکون منی بمنزله هارون من موسی حین قال له: اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ»328. بنابراین حدیث منزلت یکی از احادث معتبر و نصوص روایی مبتنی آیات قرآن ودلیلی بر امامت حضرت علی( است.
اگر گفته شود که جانشینی علی( در مدینه مربوط به زمان غزوه تبوک است و شامل جانشینی بعد از وفات پیامبر ( نمی شود، در جواب باید گفت استثناء و نفی یک مورد در حکم، بر عمومیت و اثبات موارد دیگر برای موضوع حکم دلالت دارد ،بنابراین تمام منزلتهایی که در آیه برای هارون ثابت می‏شود؛ به استثنای نبوّت ،برای علی ( ثابت است. از جمله منزلت های هارون، امامت است؛ زیرا مراد از (أمر) در این فرموده خدای متعال: (وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی( ، اعم از نبوّت یعنی تبلیغ رسالت الهی و امامت یعنی ریاست عمومی است و نبوّت و امامت، دو امر مختلف است؛ همان گونه که خدای متعال، ابراهیم( را با دو حکم جداگانه به نبوّت و امامت برگزید و بسیاری از انبیاء نیز امام نبوده‏اند. مانند پیامبران زمان ابراهیم و موسی( که تحت فرمان و نفوذ آن دو پیامبر قرار داشتند. در شأن نزول آیه ولایت صراحتاً آمده بود که پیامبر (در دعای خویش عرض نمود:«خدایا! من نیز مانند موسی از تو می‏خواهم که سینه‏ام را وسیع فرمایی، امر مرا آسان گردانی، گره از زبانم بگشایی تا سخنم را بفهمند و از اهل بیت من، علی، برادرم را وزیر من قرار دهی، تا پشت گرمی من باشد و او را در امر من شریک گردانی.»همان طور که پیداست مراد از شریک نمودن در امر، شراکت در امامت است نه نبوت. همان گونه که مراد، کمک کردن در ابلاغ رسالت هم نمی‏باشد؛زیرا پیامبر( ابتدا از خدا می‏خواهد که او را وزیر و یاور او قرار دهد.329