دانلود پایان نامه
دشنام می‌دهند و آن‌ها را لعنت می‌کنند. ایشان علی(ع) را افضل از ابوبکر و عمر می‌دانند، پس بدعت‌گذارند و بدعت‌گذاران مرتکب گناه کبیره هستند.284
طبق گفته بروسوی هر کس علی(ع) را افضل از ابوبکر و عمر بداند، بدعت‌گذار است و کسانی او را افضل می‌دانند که به شیخین دشنام می‌دهند و این افراد همان‌هایی هستند که مصاحبت ابوبکر را منکرند و این انکارکنندگان کافر هستند. صرف‌نظر از استدلال بروسوی، ادعاهایی که وی بیان نموده درست نیست، چون شیعه همگی علی(ع) را افضل می‌دانند، اما چنین نیست که همه به شیخین دشنام دهند یا مصاحبت ابوبکر را منکر باشند.
بروسوی جمله «لا تحزن» را حاکی از انس و بشارت برای ابوبکر می‌داند، همان‌طور که آیه «فَلا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ»(یس:76) برای پیامبر(ص) چنین بشارتی را به همراه دارد.285 بروسوی معتقد است که از این آیه علوّ جایگاه ابوبکر و سابقه مصاحبتش با رسول الله به دست می‌آید. او برای اثبات علوّ ابوبکر به نصّ آیه قناعت نکرده، بلکه به سراغ روایت می‌رود و می‌نویسد:
او ثانی رسول الله در عالم ارواح بود، وقتی از عدم وجود یافت. ثانی او در هجرت، در غار، در خلافت، در قبر بعد وفاتش، در بعث بعد از مرگ، در داخل شدن به بهشت آن‌طور که روایت می‌فرماید: «اما انک یا أبابکر أول من یدخل الجنه من أمتی» یا در روایتی دیگر پیامبر(ص) فرمود: تو را بشارتی دهم که «ان اللّه عزّوجلّ یتجلى للخلائق یوم القیامه و یتجلى لک خاصه»، همچنین روایت شده که ابوبکر در غار تشنه شد، پیامبر(ص) بدو فرمود: «در بالای غار آبی هست برای تو و ابوبکر گفته که آبی نوشیدم از عسل شیرین‌تر از شیر سفیدتر و از مشک خوشبوتر.» پیامبر(ص) به ابوبکر فرمود که ملک موکل نهرهای بهشت این آب را برای تو جاری کرد. ابوبکر می‌گوید آیا این‌قدر من منزلت دارم و پیامبر(ص) فرمود: «بله و بیشتر از این، به خدا سوگند، کسی که مرا به حق مبعوث کرد، دشمن تو داخل بهشت نمی‌شود، اگرچه عمل هفتاد پیامبر(ص) را انجام داده باشد».286
بروسوی نزول سکینه را هم بر رسول خدا و هم بر ابوبکر ممکن می‌داند. ولی از آنجا که ابوبکر مضطرب و پریشان بوده است، نزول سکینه بر وی را با ظاهر حال سازگارتر می‌داند. وی همچنین از قول یکی از نویسندگان اهل تسنن نقل کرده که نزول سکینه بر پیامبر(ص) بوده، چون الزامی نیست که نزول سکینه برای رفع اضطراب باشد، بلکه ممکن است برای دفع آن باشد، همان‌طور که در ماجرای جنگ حنین، به همین منظور به پیامبر(ص) فرمود: «لاتحزن».287
د. آیات فقهی: بروسوی در روح البیان، بیش از بیست بار برای شیعه از لفظ «روافض» استفاده کرده است.288 او این لفظ را برخلاف سایر مفسران، فقط حین نزاع‌های اعتقادی به کار نبرده است، بلکه در آیه‌ای مثل وضو هم از آن استفاده کرده است.289
تفسیر روح البیان یک تفسیر عرفانی است. انتظار می‌رفت که گرایش‌های عرفانی مفسر، باعث کناره‌گیری وی از تعصب مذهبی بوده باشد. او که در آیات امامت، حتی از نقل ماجرای بخشش امیرالمؤمنین(ع) به سائل صرف‌نظر می‌کند، در آیه غار، مقام همراهی ابوبکر را حتی به عالم ارواح هم می‌کشاند. بروسوی آشکارا و با استدلال‌های نادرست شیعه را متهم به کفر می‌کند. وی در آیه غار، ضمن بیان یکی از باورهای بنیادین تشیع که همان افضلیت علی(ع) است، لعن صحابه را هم که عقیده گروهی از شیعیان است، به همه آن‌ها نسبت داده و حکم کلی کفر را تنها بر اساس باور همین گروهِ محدود، به همه شیعیان نسبت می‌دهد.
مؤلف روح البیان برای اقوالی که به شیعه نسبت می‌دهد، سندی ارائه نمی‌دهد. او حتی وقتی از اعتقادات اقلیت‌های شیعه یاد می‌کند، بر خود لازم نمی‌بیند نام آن‌ها را ذکر کند. این در حالی است که ادبِ نقل اقتضا می‌کند که نام این گروه‌ها ذکر شود تا معلوم شود فراوانی پیروان این عقاید در میان یک مذهب چقدر است. به طور مثال، وی در تفسیر آیه ختم نبوت از «بحر الکلام» نقل می‌کند که گروهی از روافض معتقدند زمین خالی از پیامبر(ص) نیست و نبوت پس از پیامبر(ص) به علی(ع) و اولادش منتقل شده است و اطاعت آن‌ها را بر مسلمانان واجب دانسته و هر کس را که از ایشان اطاعت نکند، کافر می‌دانند؛ اما اهل سنت و جماعت معتقدند که نبوت خاتمه یافته و اعتقاد بدان جزو ضروریات اسلام است و مخالف آن کافر است.290
درمجموع، «روح البیان» دیدگاهی از سر انکار نسبت به آرای تفسیری شیعه دارد. او در تفسیر «وَ إِنَّ کَثیراً لَیُضِلُّونَ بِأَهْوائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدینَ»291 شیعه و معتزله را مصداق اهل هوا می‌داند، دلیلش هم آن است که با اهل سنت و جماعت مخالفت می‌کنند و تأویل‌هایشان مردم را به گمراهی می‌کشاند، همان‌طور که مشرکان و کفار این کار را می‌کنند.292
همان‌طور که پیش از این گفتیم، صوفی‌مسلکان در مقایسه با مفسران شیعه و سنی، طیف معتدل و تقریب‌گرا محسوب می‌شوند، اما جهت‌گیری‌های همراه با تعصب این تفسیر، پیش‌فرض‌ها و انتظارات ما را از یک تفسیر صوفی-عرفانی برآورده نکرد.
3. 1. 4. 4. تفسیر روح المعانی
مؤلف تفسیر روح المعانی، شهاب‌الدین محمود آلوسی بغدادی(1217-1270ق) است. او فقیهی حنفی و متکلمی اشعری است. تفسیر روح المعانی از تفاسیر مورد توجه اهل سنت است. ذهبی آن را در شمار تفسیر به رأی جائز محسوب کرده است که این طبقه‌بندی نشان از جایگاه ویژه این تفسیر در نزد وی است.293 این تفسیر اهتمام ویژه‌ای به آرا و اقوال گذشتگان و بیان آرای تفسیری اهل سنت و نقّادی آن‌ها دارد. آلوسی مفسری است که از نزاع‌های مذهبی غفلت نکرده است. او در بیشتر آیات اختلافی اعتقادی، به جدل کلامی با آرای معتزله و شیعه مشغول بوده است. در مباحث فقهی هم افزون بر مذهب تشیع با نقل آرای مذاهب چهارگانه اهل سنت، سعی دارد برتری مذهب حنفی‌ را اثبات کند.
الف. آیات امامت: آلوسی در تفسیر آیه اولی‌الامر هیچ اشاره‌ای به قول شیعه ندارد.294 اما در آیه اکمال می‌نویسد:
شیعه از ابوسعید خدری روایت کرده‌اند که این آیه در غدیر خم، پس از آنکه پیامبر(ص) فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» نازل شد. پس از نزول آیه پیامبر(ص) فرمود: «الله اکبر علی إکمال الدین و إتمام النعمه و رضاء الرب برسالتی و ولایه علی بعدی» معلوم است که این روایت از ساخته‌های آن‌ها است. رکاکت خبر در ابتدای امر، شاهد بر این مطلب است. ما هم قبول داریم که پیامبر(ص) فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه. ولی این خبر آن‌گونه که پنداشته‌اند، دلالتی بر امامت کبرا و زعامت عظمی ندارد.295
آلوسی در تفسیر این آیه انتقاد خود را به طور مستدل بیان نمی‌کند و آن را به بعد و نیز به کتاب «النفحات القدسیه» ارجاع می‌دهد. فقط اضافه می‌کند که لفظ این روایات بر وضعی بودنشان دلالت دارد؛ اما در آیه تبلیغ، می‌گوید که شیعه به نقل از ابوجعفر و ابوعبدالله و ابن عباس نقل کرده‌اند که مأموریت پیامبر(ص)، ابلاغ ولایت علی(ع) بوده است. همچنین سیوطی از ابن‌‌ابی‌حاتم و ابن‌‌مردویه، ابن‌عساکر از ابوسعید خدری و ابن‌مردویه از ابن‌مسعود روایتی مشابه نقل کرده است. آلوسی معتقد است که آنچه شیعه بر روایت «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» اضافه کرده‌اند، کلماتی جعلی است که مقصودشان را تأمین کند. او اشعاری که شیعه در این‌ خصوص سروده‌اند را حاوی طعن به صحابه دانسته که با امر پیامبر(ص) مخالفت کردند و یکی از این اشعار را ذکر می‌کند. او همه اخبار این واقعه را ردّ می‌کند و می‌گوید که این اخبار نزد اهل سنت صحت ندارد و جعلی هستند. این مفسر می‌پذیرد که عبارت «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» در حدیث غدیر آمده است و حتی منکر آن را ملعون می‌داند؛ اما دعای «اللهم وال من والاه» را اضافات راویان بر متن می‌داند. دلیل دیگر وی عدم روایت شیخین است. او نظر شیعه را ردّ می‌کند که عدم روایت شیخین به دلیل تعصب مذهبی باشد، بلکه آن را به جهت نداشتن شرایط صحت می‌داند.296
آلوسی به طبری خرده می‌گیرد که در کتاب دوجلدی خود خواسته هر چه حدیث مرتبط به غدیر هست، بیاورد، برای همین غثّ و سمین و صحیح و ضعیف را به هم آمیخته است.297 همچنین به ابن‌عساکر اعتراض می‌کند که احادیث بسیاری را در باب خطبه غدیر جمع کرده است که برخی از آن‌ها اصلاً ارتباطی بدین ماجرا ندارد.298
آلوسی پس از این بحث روایی، به نقد استدلال‌های شیعه می‌پردازد. او اولین اشتباه شیعه را این می‌داند که معنای «مولی» را «اولی به تصرف» دانسته‌اند که مترادف با امامت است، در حالی که مفعل به معنای أفعل نمی‌آید و بر فرض هم که مولی به معنای اولی باشد، الزامی نیست که صله‌اش تصرف باشد‌، بلکه صله می‌تواند محبت و تعظیم باشد، همان‌طور که در قرآن، واژه «اولی» آمده است، اما به معنای تصرف نیست، مثل آیه «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا»(آل عمران:68)… وی دو قرینه برای اثبات معنای محبت آورده است: قرینه اول آن است که وقتی بریده اسلمی و خالد بن ولید از امیرالمؤمنین شاکی شدند، پیامبر(ص) برای تلطف به علی(ع) بدیشان فرمود که الست اولی بالمؤمنین من انفسهم؛ قرینه دوم، آن است که اگر مولی به معنای اولی به تصرف بود، پیامبر(ص) می‌فرمود: اللهم وال من کان فی تصرفه، نه اللهم وال من والاه. به همین جهت، وی بر این باور است که اگر برخی از اهل سنت هم معنای اولی به تصرف را پذیرفته‌اند، با عنایت به زمان خلافت ایشان بوده است. یعنی ایشان اولی به تصرف است در زمان خلافتش. او این نظر را با عبارت «مرحبا بالوفاق» قرین می‌کند.299
ب. فضایل اهل‌بیت(ع): آلوسی در برخورد با آیاتی که فضایل اهل‌بیت را در بردارد، مواضع متفاوتی اتخاذ کرده است. یک شیوه پذیرش روایات است، مانند آیه مودت که حدیث «فینا فی آل حم آیۀ لا یحفظ مودتنا الا مؤمن» را از امام علی(ع) در بیان مراد از «مودت فی القربی» بیان می‌کند.300 شیوه‌ دیگر، نادیده گرفتن روایات، از طریق اشاره نکردن به سبب نزول آیات مربوط به اهل‌بیت(ع) است که در آیه اولی‌الامر ذکر شد. شیوه سوم آلوسی به چالش کشیدن احادیث یا ضعیف یا جعلی تعبیر کردن برخی روایات مربوط به اهل‌بیت(ع) است. در این دسته از روایات، یا معنای مستفاد شیعه از آیه را بر اساس روایات نمی‌پذیرد یا بالاتر از آن، درصدد انکار شأن نزول آیات مرتبط با اهل‌بیت(ع) است. آیه 7 بینه از این دسته است. آیه چنین است: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّه». آلوسی روایاتی از منابع شیعه و اهل سنت آورده که مضمون همه آن‌ها حاکی از آن است که مراد از خیرالبریه، علی‌(ع) و شیعیان وی هستند. وی چهار روایت نقل کرده است که دوتای آن‌ها به نقل از ابن‌مردویه از امام علی(ع) و ابن عباس است و دوتای دیگر را به نقل از منابع شیعه، یکی از کاتب امام علی(ع)، یزید بن شراحیل انصاری، نقل می‌کند، ولی نام منبعی که استفاده کرده، نمی‌گوید و دیگری را از ابن عباس به نقل از مجمع البیان طبرسی ذکر می‌کند. او در نقل روایات امانتدارانه عمل کرده است، اما به‌رغم آنکه از شیعه و اهل سنت روایات موافق نقل می‌کند، سعی دارد با به چالش کشیدن روایات، حکم بر جعلی بودنشان کند. وی ابتدا اذعان می‌دارد که ظاهر این روایات حاکی از تخصیص است و روایت مجمع را هم که گفته این آیه درباره علی و اهل‌بیت نازل شده حاکی از همین باور می‌داند. اما می‌گوید که در نزد وی، سوای صحت روایت، مضمون آن دالّ بر تخصیص نیست، زیرا لفظ عام است و شامل همه می‌شود، به‌خصوص اولیا. وی به بحث عام یا خاص بودن روایت، اکتفا نمی‌کند و در تلاش برای انکار اصل روایت گام برمی‌دارد. دلیل عدم صحت از نظر آلوسی آن است که بر مبنای این روایات، علی(ع) از پیامبر(ص) برتر است، در حالی که حتی امامیه هم که می‌گویند علی(ع) از انبیای اولی العزم و ملائکه مقرب برتر است، او را از پیامبر(ص) بالاتر نمی‌دانند.301
ج. فضایل خلفا: آلوسی در آیه غار، مرجع ضمیر در «فأنزل الله سکینته علیه» را پیامبر(ص) می‌داند، به دلیل آنکه نزول سکینه برای رفعت و نصرت پیامبر(ص) بوده است تا شائبه هرگونه خوفی از بین برود، نه آنکه لزوماً برای رفع اندوه بوده باشد. وی انزال سکینه بر رسول الله را نشان آن می‌داند که ابوبکر و پیامبر(ص) چونان یک تن بودند، چون ابوبکر به خاطر رسول الله اضطراب داشت ولی سکینه بر پیامبر(ص) نازل شد.302
 آلوسی همانند دیگر مفسران اهل سنت، برای بیان فضایل ابوبکر، از لفظ «صاحب» بهره می‌گیرد. وی بیان می‌دارد که چنین لفظی درباره هیچ‌کدام از صحابه دیگر در قرآن به کار نرفته است، به‌خصوص که با عبارات «لا تحزن» و «أن الله معنا» هم همراه شده است، زیرا در هیچ کجای قرآن، «إن الله معنا» برای هیچ‌یک از یاران انبیای دیگر به کار نرفته است و این نشان می‌دهد که در میان یاران آن‌ها، یاری چون ابوبکر نبوده است.303
آلوسی بدون اشاره به فرد خاصی، اظهارنظرهایی را از سوی شیعه بیان می‌دارد و به تفصیل پاسخ هرکدام را می‌دهد. ایراداتی که از سوی شیعه مطرح می‌کند، همان ایرادات شیخ طوسی است. تنها نکته‌ای که اضافه شده، چنین است که «اصلاً علت آنکه پیامبر(ص) ابوبکر را با خود برد، به خاطر آن بود که از مکر او و همدستی‌اش با مشرکین در امان باشد و از همین جهت