خانواده¬های متمکن کرمان اتاق¬هایی را به خانواده¬هایی که مشکل¬ مالی داشتند، واگذار می¬کردند. دعایی به همراه مادرش در یکی از این اتاق¬ها سکونت داشت، تا اینکه به سن جوانی رسید، وضعیت بهتری پیدا کرد و اجاره نشین شد. دعایی در محل-های مختلفی، اطراف خواجه خضر، قبه سبز، بازار شاه کرمان زندگی کرد، همانجا، خانه کوچکی به قیمت 14 هزار تومان،( صاحبش با ارفاق 11 هزار تومان به وی فروخت) خرید. ماه¬های آخر سال 1342 از آن خانه¬ به قم هجرت کرد. <br/” title=”br”>br />درقم ساواک دعایی را تعقیب کرد، که وی از قم به نجف گریخت. مادر دعایی تحت نظر بود تا مرتبطین با پسرش را دستگیرکنند. ازغندی (منوچهری) از شکنجه گران ساواک، یک ماه در کرمان بود و خانه وی را تحت نظر و شنود گذاشت که ارتباط دعایی کنترل شود. حتی یک خانواده فقیر و مستمند را (که شوهری معتادداشت) تطمیع کردند و به او حقوقی ماهیانه دادند، تا کسانی که با مادر سید محمود در ارتباط بودند، را به ساواک اطلاع ¬دهند. ساواک شرایط سخت و بدی را برای دعایی و مادرش ایجاد کرده بود. مادر دعایی وحشت زده و نگرانِ دستگیری پسر، توسط ساواک بود. این استرسها و نگرانی¬ها، برای بزرگ کردن پسر باعث بیماری سخت و دیابت وی شد. اکبرهاشمی رفسنجانی در کرمان، مادر سید محمود را با پاسپورت یکی از بستگانش در سال 47ـ 48 پیش پسرش به عراق فرستاد، و بعدها در همان جا از دنیا رفت.
دعایی در کرمان با حضور در جلسه قرائت قرآن و تفسیر، دوستانی پیدا کرد. در کلاس قرآن، حاج مهدی نمازیان(مروّج و مبلغ شریف و شغل وی کاسبی بود و مشوّق آقای دعایی) حضور یافت و بعد که وارد مدرسه شد، با شهید باهنر به کرمان رفت و آمد داشت. برادرهای حجتی(علی و محمد جواد) بخصوص محمد جواد حجتی، حتی قبل از آغاز نهضت امام خمینی از یاران و همفکران نواب و پیشوای فدائیان اسلام بودند. دعایی علاوه بر آنها، در کرمان دوستان دیگری مانند شگرف کرمانی، مستفیدی، کلاب زاده، مشارزاده، محرابی، ارجمندی، آقای هادی (که درس می خواند و نجار بود) زمانی، مقدس زاده، و رحمتیان داشت که با آنها در ارتباط بود. آقای فهیم کرمانی از طلاب جوان و پر شوری بود که نقش مرتبط بین تهران و قم و کرمان ایفا کرد. ولی محور مبارزه¬ با رژیم پهلوی در کرمان، حجتی و برادران موحدی¬ کرمانی بودند.

استادانی که دعایی نزد آنها مشغول به تحصیل شد عبارتند از:
1ـ آیت الله شیخ علی اصغرصالحی سرپرست حوزه علمیه کرمان که دروس بالا را تدریس می کرد. آقای صالحی همدرس امام خمینی و از شاگردان درس شیخ عبدالکریم حائری بود.
2ـ شیخ محمد حسین نجفی، (معروف به رخشاد) از شخصیت های بزرگ حوزه کرمان که درسهای ابتدایی را تدریس می کرد.
3- آقایان مرتضی فهیم کرمانی و سید ابوتراب هاشمی و شاکری، که قسمتی از ادبیات را پیش آنها خواند.
4ـ آیت الله حاج شیخ محمد روحانی (که در آن زمان معروف به شیعه زاده بود) ، دعایی مقداری از لمعه را نزد ایشان خواند.
5ـ آقای حقیقی دعایی در باره ایشان می گوید: وی از روشنفکران و خدمتگزاران حوزه بود و بیشتر با مجامع روحانیت نجف ارتباط داشت و در درس آیت الله خویی، علامه حلی و آقای شاهرودی شرکت می کرد. ایشان مروّج آیت الله حکیم و سپس آیت الله خویی در کرمان بود و در ابتدای مبارزات انقلاب اسلامی به همراه مردم در تظاهرات شرکت می کرد.

گفتاردوم : تحصیل در کرمان و حوزه علمیه کرمان
در محله خضر، مکتب داری به نام ملا طاهره، بود که تمام فرزندان کوچک محل را آموزش قرآن می¬داد و ظهرها نماز را به صورت جماعت، تعلیم می¬داد و سپس بچه¬ها به منزل می¬رفتند. دعایی بعد از رفتن به این مکتب به مدرسه ابتدایی 15 بهمن درهمان محله، تا کلاس ششم و سپس تا سیکل درس خواند. ادامه تحصیلات را به دبیرستان نمونه کرمان و فروغی و ابوحامد رفت. در همان زمان به دلیل پایبندی عمیق مادر و تربیت مذهبی، به معارف مذهبی علاقمند شد و تصمیم گرفت به سلک روحانیت در آید، دبیرستان را تقریباً تمام کرده بود که به مدرسه معصومیه کرمان رفت. ورود دعایی از دبیرستان به حوزه علمیه کرمان مصادف با آغاز نهضت روحانیت علیه مصوبات دولت در رابطه با انجمنهای ولایتی و ایالتی در 16 مهر 1341 در زمان محمدرضا شاه و حرکت امام خمینی و همراهانش در آن زمان بود. بعضی از مراجع موجود قم و بسیاری از بزرگان روحانی دیگر یک حرکت شورانگیز و حال و هوای دیگری به حوزه علمیه و مجامع روحانی دادند. دعایی که جویای معنویت و فضیلت و انتخاب راه مناسبی برای تعالی و خدمت بود در همان حال و هوا به حوزه علمیه کرمان پیوست. دو گروه از بستگان با طلبه شدن وی مخالفت کردند. یک گروه از بستگان مادرش که از سرنوشت پیوند مادرش با یک روحانی آزرده شده بودند، چرا که بالاخره ازدواج آنها به جدایی انجامیده بود. درصورتی که مادر، توجیه خود را داشت، بخصوص اینکه علاقه پسرش را دیده بود، لذا با او مخالفت نکرد. گروه دوم خویشان پدرش بخصوص خود پدر بود وقتی که شنید پسرش دبیرستان را رها کرده و به مدرسه معصومیه پیوسته است در نامه¬ای به وی نوشت از روحانی شدن او راضی نیست، بلکه از او می¬خواهد یا کاسب شود یا تحصیلات جدید را ادامه دهد، چون آینده روحانیت را روشن نمی¬دید و از نظر معیشتی خوب نمی¬دانست و روحانیت سرخورده بود، ¬خواست که متکی به خود باشد و نیازمند مردم نباشد. پدر دعایی از سرنوشتی که در یزد داشت سرخورده بود و به دلیل بی مهری¬ها و انزوایی که در دوران رضاشاه دیده بود، فکر می¬کرد پسرش در کار و پیشه دیگر، پیشرفت بیشتری دارد، و می¬تواند بهتر به مردم خدمت کند و مفید باشد.
دعایی به علت تقیّد مذهبی، رضایت پدر را شرط دانست، مدّتی را به کسب روی آورد. در تجارتخانه فرش اسماعیلی راوری در کرمان، و یکی از کاروانسراهای کرمان کارمند دفتری شد و به کار حسابداری پرداخت. بعد از شش ماه به کمک حاج علی اصغر شکیبی که سرپرستی برق کرمان را داشت، و کارخانه برق، خصوصی بود. ( مربوط به هرندیهای کرمان بود.) دعایی به قسمت حسابداری کارخانه برق کرمان وارد و حسابدار شد. و حدود شصت تومان حقوق دریافت کرد. وی حدود دو سال سطوح اولیه درسی را تمام کرد علاوه بر طلبه بودن، کارمند بود.
هر چند سید محمود در دوران دبیرستان، در کنار درسهای دبیرستان درسهای طلبگی را شروع کرد و با سماجت دبیرستان را رها کرد و در مدرسه علمی معصومیه کرمان، (که مخصوص روحانیون بود) وارد شد. بخشی از سطح حوزوی را هم در مدرسه علمیه خواند، و کارمند بود در اثر پیشرفتی که در زمینه آموزش علوم حوزوی داشت، گزارش رشد علمی وی را به پدرش دادند، که بهتر است اجازه طلبه شدن به وی داده شود. پدر سید محمود وقتی اشتیاقِ پسر را دید و توصیه دیگران را شنید، رضایت داد. سید محمود شغل را رها کرد و راهی قم شد، و در آنجا ساکن شد و طلبه¬ای فعال بود. پس از آن به سطوح وسطی رسید و شرایع و لمعه خواند. در مدارس علمیه شهرستانها دو گروه طلبه وجود داشت 1ـ طلاب نوپا و جوان روستایی که علوم جدید را کم فرا گرفته بودند، یا در حد علوم مکتبی آموزش دیده بودند و از مکتب خانه¬ها به حوزه¬ها آمده بودند.2ـ افرادی بودند که پس از اتمام تحصیلات جدید به حوزه پا گذاشتند که سید محمود از این گروه بود. چرا که تحصیلات دبیرستانی داشت و شهری بود و مهمتر از همه علاقه و اشتیاقی که در فراگیری علوم داشت، شاخص بود. عده¬ای از طلاب معمولاً به دلیل اصرار و تشویق والدینشان وارد این رشته می¬شدند و تنها اندکی بنا به میل و علاقه خود آمده بودند که دعایی از دسته دوم بود. دعایی قبل از اینکه طلبه شود، مقلد آقای بروجردی بود و بعد مقلد حکیم شد و در هجرت به نجف از آیت الله حکیم عدول کرد و مقلد امام خمینی شد.

مطلب مرتبط :   یمین، برترى، یمن، فضل، زیادت، مشتق

گفتارسوم : آغاز مبارزه علیه رژیم پهلوی و نحوه پخش اعلامیه در کرمان
در جریان 15 خرداد امام تأکید کرد، در ایام محرم آن سال، منبری¬ها مردم را آگاه کنند. روحانیت کرمان به اتفاق، مخالفت خود را با آمدن شاه به کرمان اعلام کردند و هشدار دادند که هیچ کس از روحانیون نباید به استقبال شاه برود، هرکس به استقبال برود، عمامه¬اش برداشته می¬شود؛ جامعه روحانیت مبارز کرمان هم تصمیم گرفت، علیه ورود شاه کاری انجام شود. لذا یکی از روحانیون سازشکار، (پدر تیمسار احمد مدنی) معمولاً در مناسبت¬های دولتی شرکت می کرد؛ از این روی مجبور شدند او را با آمبولانس به محل ملاقات با شاه ببرند!
طاق نصرت¬ها و مراسم شادمانه ایجاد کردند. سید محمود با دوستانش متوجه شد، طاق نصرتی را حمامی¬ های کرمان از چوب ساخته بودند آقایان حسیبی و رادمنش که (در همان جوانی از دنیا رفت) به همراه وی بودند، برنامه¬ریزی و بنزین تهیه کردند، دعایی آنجا را به آتش کشید. انعکاس آن در شهر پیچید. کار با موفقیت انجام شد و کسی دستگیر نشد. مسؤلین دولتی نگران شدند و به مرکز گزارش دادند که طاق نصرت چوبی، آتش زده شده است. در کنار آن اعلامیه¬ها را تکثیر کرده بودند، اعلامیه¬ها در مجالس عمومی، در مساجد، زمان نماز جماعت که مردم در سجده، بودند به سرعت توزیع می¬شد، پیام آن اعلامیه-ها را ، به صورت تراکتهای کوچک تایپ و کپی کردند، و به سرعت پخش شد. شاه به کرمان رفت، خطابه خشنی علیه روحانیت با تعابیر حیوانات نجس به کار برد. امام خمینی در سخنرانی¬های معروف خود در 13 خرداد 1342 به این مضمون اشاره کرد: تو از کسانی به عنوان حیوان نجس یاد کردی! خدا کند قصدت روحانیت نباشد، اگر قصدت روحانیت باشد، تکلیف سخت¬تر می شود. امام خمینی بر گستاخی¬ها و خباثت شاه تأکید داشت. پیام آتش زدن طاق نصرت این بود که مهمان ناخوانده نمی¬خواستند و در وقت عزای امام حسین (ع)جشن برای مهمان ناخوانده و دیکتاتور خجالت¬آور بود. جشنی که در اوایل ماه محرم گرفته بودند، تعریفی برای آمدن شاه بود و حرکتی در مقابل دولتی¬ها که برای شاه جشن گرفته بودند.
آن زمان درکرمان ساواک تأسیس نشده بود. آگاهی شهربانی کرمان، تعدادی را به عنوان مظنون بازداشت کرد و اقداماتی در این زمینه انجام داد، لذا طلاب مدرسه معصومیه کرمان تعدادی را دستگیر کردند. دعایی نیز بازداشت شد، ولی مسئولین نتوانستند سر نخی از مسببین آتش زدن طاق نصرت و توزیع اعلامیه¬ها به دست آورند. بعضی¬ که شناسایی شده بودند، از روی ترس و وحشت، یا نادانی، اطلاعات و اسامی بعضی-ها را به شهربانی لو داده بودند. دعایی چند روزی را در بازداشت بود. قبل از آزاد شدن، برگه¬ای جلوی اوگذاشتند به این مضمون متعهد می¬شود که فعالیتی علیه امنیت ملی، انجام ندهد.
در اوایل سال1342 ساواک مرکز (تهران) به دنبال و تعقیب دعایی در کرمان بود. ولی دعایی مشخصات فردی¬اش را به اسم حسینی، موسوی و یا چون لهجه کرمانی با شیرازی مشابه بود، خود را شیرازی معرفی کرده بود. همچنین آدرس پشت شیرو خورشید و خیابان پهلوی، که همه شهرها این خیابانها را داشتند را به ساواک داد، به نوعی یک نوع ردّ گم کنی بود.
دعایی فعالیت مبارزاتی خود را درکرمان ابتدا با دوستانش با تکثیر و توزیع نامه¬ها و خطابه¬هایی که از قم می¬رسید و یا از مجامع علمی دیگر مثل اصفهان و مشهد به دست می آمد، شروع کرد، سپس نوارهای سخنرانی را تکثیر و در اختیار علاقمندان می¬گذاشتند. در کرمان هنگام توزیع اعلامیه¬ها، شبها اعلامیه¬ها را به داخل منازل می¬انداختند. اعلامیه¬ها روزها در اجتماعاتی که بود بسته هایی 50 تایی را کمتر یا بیشتر که در جیبها تعبیه و پنهان می¬کردند که راحت به آسمان پرت شود و در بین جمعیت به گونه¬ای که اطرافیان متوجه نمی¬شدند، در مجالس و مراکز عمومی مثل بازار، پخش می¬شد. مأمورین شهربانی و مأموران مخفی، که در مسیر دختران دبیرستانی، قرار می¬گرفتند و در همان وقت اعلامیه¬ها به سرعت پخش می¬شد.

مطلب مرتبط :   دختران، ، کودکان، فراری، نوجوانان، -

بخش دوم : فعالیت های سیاسی دعایی در ایران تا خروج از کشور(1342ـ 1346)

فصل اول: سفر به قم
گفتار اول ـ استادان و آشنایی با حاج آقا مصطفی ودیدار با امام خمینی
فصل دوم: فعالیت های سیاسی در قم
گفتاراول:همکاری با نشریه بعثت
گفتار دوم:گرایش حاکم بر نشریه بعثت
گفتارسوم: همکاری با سایر طلاب مبارز و اعتراض به دستگیری (1342)و تبعید امام خمینی (1343)
گفتارچهارم ـ خروج از ایران

فصل اول: سفر به قم
حمله به مدرسه فیضیه طرحی بود که عاملان سرکوب قیام های مردمی پی¬ریزی کرده بودند. و این افراد بی شک کسانی نبودند جز نعمت الله نصیری رئیس شهربانی و اسدالله علم نخست وزیر که تحت حمایت شاه دست به این جنایت دست زدند. این اعمال باعث شد که مبارزه روحانیت و در رأس آن¬ها امام خمینی با دستگاه، جدی تر شود. امام خمینی در اطلاعیه ای این مسأله برای مردم بیان کرد و شدیداً شاه را مورد حمله قرار داد. رژیم پهلوی سیاست اختناق و سرکوب را پیشه کرد و چون از نظر ساواک حوزه¬ی قم محور تحرّک و تحریک سیاسی بود و مدرسه¬ی فیضیه به عنوان پایگاه تجمع مبارزین به شمار می¬رفت، به این پایگاه یورش برد.قیام پانزده خرداد به رهبری امام خمینی بود که عامل قیام و بسیج یکپارچه¬ی توده¬های محروم جامعه به شمار می¬رفت و این موفقیت باعث امیدواری مردم و رویکرد آنان به حرکت¬های انقلابی بود. در این فصل اشاره¬ای به استادان دعایی در