دانلود پایان نامه
شمال مسیر نسبتاً متفاوتی را طی کرد که از ویژگیهای آن، عدم آمیختگی به هرج و مرج و اخلاقیبودن و اخلاقیزیستن و علاقهمندی به کارگیری اصول دانش در مورد کتاب مقدس و ارائه متنی دقیقتر از وولگات بود و با آنکه از مادر ایتالیایی خود کمتر درخشان بود، بیشتر استوار بود.120

<br />

اومانیسم
اومانیسم یکی از مهمترین جنبشهای فکری در روزگار رنسانس و رقیب و همکاری جدی برای نهضت اصلاحات دینی بود.121 طبیعی است در نظامی فکری و دینی که انسان اسیر و آلوده و گرفتار و ناتوان از هر گونه اقدامی است، گرایشهای این گونه شکل گیرد. تمدن امروز مبنای خود را بر اصالت انسان گذاشته است و این واکنشی است در برابر این نگرش اسکولاستیکی در الهیات مسیحی. اما اومانیسم به این شکل در اسلام به عنوان عکسالعملی در برابر الهیات طبیعتاً رخ نمیدهد.122 برای نمونه، در مسئله آفرینش انسان به عنوان یک مورد برای مطالعه، انسان در اسلام تنها موجود مسئول در عالم خلقت است که امانتدار خدا در زمین و جانشین او و مسجود فرشتگان و ملائک است که فطرت و طینتی پاک دارد و مرد و زن هر دو مخاطب وحی آسمانی هستند، و اگر آلودگی و غباری بر او هست، نه از ابتدا، که در میان راه بدان دچار شده، و به عبارت دیگر نه امری ذاتی بلکه عرضی است که قابل زوال و جبران است.123
با آنکه به هیچ وجه نباید اومانیسم را با نهضت اصلاح دینی یکی دانست، و تصور ارتباط علی و معلولی کامل میان آنها نادرست است، واقعیت این است که نهضت یادشده سهم زیادی در هموارکردن راه برای نهضت اصلاح دینی داشت که از مهمترینش باید از مهارتها و تجربیات در زمینه لغتشناسی نام برد که به دنبال مطالعات اومانیستی بر متون کلاسیک حاصل شد و نیز تلاش آنها برای انتشار متون کتاب مقدس و آثار آبای کلیسا که سبب آشنایی هر چه بیشتر با کلیسای اولیه شد.124 اومانیستها همانند بعضی از نومینالستها، چون اکام، فرد انسانی را در مرکز جهان قرار میدادند و او را نه حیوانی عقلانی، که اشرف مخلوقات میدانستند. در نظر آنان، انسان هیچ هدف یا وجه طبیعی فطری ندارد و اصلیترین ویژگی انسان، اراده آزادش است. این اراده از یک جهت با اراده مورد نظر نومینالیستها متفاوت بود، زیرا این اراده نه تنها آفریده شده است بلکه خودآفریده است. به عبارت دیگر، انسانها میتوانند اراده هم بکنند یا نکنند، اما او در حد خدا نیست زیرا ضعف و ناتوانی و مرگ از ویژگیهای اوست. غایت آدمی افتخار است نه فروتنی، و برای رسیدن به این هدف، به جای فلسفه باید به هنر و خطابه روی آورد. بر خلاف بعضی از تصورات خام، اومانیسم دوره رنسانس در تضاد با مذهب شکل نگرفت. این نگرش بر مسیحیتی تأکید داشت که بیش از ایمان و شعایر، بر رعایت الگوها و معیارهای اخلاقی اصرار میورزید و تا حدی به اندیشههای پلاگیوس (354-420/440) نزدیک بود و همین موجب خشم و انزجار بسیاری از مسیحیان متعصب بود. نگرش آنها به شعایر و سنن دینی چیزی بود که نهضت اصلاح دین وامدارش بود.
در مجموع، جنبش فکری یادشده، یکی از مهمترین جنبشهای فکری دوره پس از قرون وسطاست که متفکران صاحبنام و پرشهرتی داشته است. این جریان در میان جریانهای فکری عصر مدرن دارای جایگاه خاصی است و با اندیشههای مختلف زمان خود نیز داد و ستد داشته است. این توقع و انتظار که اومانیسم در قرن شانزدهم را اولاً نظامند و منسجم بدانیم که در پی یافتن راههایی برای برونرفت از مشکلات فکری زمان خود بود و نگاه فلسفی عمیقی داشت، اشتباهی فاحش است. اولاً این نهضت فکری مانند حکمت مدرسی دربرگیرنده نظرگاههای مختلف و بعضاً متهافتی بود و اگر بخواهیم تا حدی، وجه اشتراکی میان همه رویکردهای موجود در آن بیابیم، باید به نوعی نگرش به انسان و اولویت دادن به او توجه خاصی داشته باشیم. به طورکلی، این نهضت فاقد فلسفهای عمیق، منسجم و نظاممند بود و توجه خاصی به آثار کلاسیک و باستانی داشت و در این راه تلاشهای ارزشمندی هم کرد و در حاشیه کارش، به احیای میراث دینی هم اهتمام ورزید که نمونه بارزش، ارائه متن انتقادی کتاب مقدس به زبان اصلی یونانی و ترجمه آن بود که بسیار مورد توجه عالمان دینی قرار گرفت. ثانیاً این جنبش گر چه نظرگاههای فکری خاصی در مورد جهان و انسان و خدا داشت، در مجموع فاقد سیستم منسجم و منظم فکری و فلسفی بود و لذا در میان اومانیستها چهرههای فلسفی برجستهای نمیبینیم. شاید بتوان گفت توجه به شان و جایگاه انسان بیشترین چیزی بود که اومانیستها در آن مشترک بودند. ثالثاً، برخلاف بعضی از تصورات امروزی، اومانیستهای اولیه افرادی دینگریز یا ضدمذهب نبودند، به گونهای که چهرههای برجسته اومانیست از دینداران جدی در عصر خود بودند125 و البته باید توجه داشت که اومانیسم جریانی است که تطورات فکری آن با گذشت زمان نیز زیاد بوده است، به گونهای که اومانیستهای قرن بیستم را شاید نتوان با اومانیستهای قرن شانزدهم در یک ردیف آورد. در مجموع، میتوان این جنبش را جنبشی فرهنگی دانست که فلسفه و سیاست و امثال آن در کانون تفکرش نبود و شعارش بازگشت به منابع کلاسیک دوره باستان بود.
به طور کلی، اومانیسم دو شاخه جغرافیایی داشت که یکی اومانیسم در ایتالیا و دیگری اومانیسم در شمال اروپا بود که متأثر از دو جریان رنسانس شمال و رنسانس جنوب بود. این دو جریان عمد? اومانیسم البته با یکدیگر ارتباط و مراود? فکری داشتند، اما اومانیسم ایتالیا، که به لحاظ زمانی تقدم نیز داشت، بیشتر جنبه ادبی داشت. ظهور و رشد فردگرایی و توجه به دنیا و طبیعت که از خصلتهای رنسانس ایتالیایی بود، بیشتر از هر هر جای دیگر، در قلمرو فکر و هنر تأثیر نهاد. در این دوره شکلی از تحصیل و فرهنگ مبتنی بر مطالعه آثار کلاسیک مورد توجه قرار گرفت. اما اینکه چرا ایتالیا در میان همه کشورهای مجاور به این سو کشیده شد، دلایلی ذکر شده است که از جمله میتوان به این موارد اشاره کرد: ایتالیا با داشتن جامعهای شهری و فرهنگ، دون شأن خود میدید که از سنتهای ادبی کلیسایی تقلید کند و ترجیح میداد که جامعه یونانی رومی را الگوی خود سازد که پیشینهای شهری و این جهانی داشت. از این گذشته، ایتالیاییها در قلب تمدن کهن رومی میزیستند و در اطراف خود آثار آن تمدن را به وضوح میدیدند.
پیشتاز انسانگرایی و اومانیسم ایتالیا پترارک است. وی نخستین کسی بود که قرون وسطی را عصر تاریکی خواند. در این عصر، نهضت اومانیسم تأثیر عمیقی بر تعلیم و تربیت نهاد. در مدارس اومانیستی آموزشهای کلاسیک و مسیحی هر دو آموزش داده میشد. یکی دیگر از تأثیرات اومانیسم، تأثیرش بر تاریخ و تاریخنگاری بود. آنان مسیری را در پیش گرفتند که از مسیر سایر مورخان قرون وسطی متفاوت بود که از شاخصههای آن، کاستن از نقش معجزات، میدان دادن به علایق ملی و توجه به چیزهایی بود که در طبیعت وجود داشت و میتوانست مستند قرار گیرد. در همین دوره بود که مفهوم علیت خداوند دگرگون شد و دیگر دخالت فعال خداوند در حوادث طبیعی جای خود را به انگیزههای بشری داد.
البته بعضی از محققان، اومانیسم قرن پانزدهم در ایتالیا را که به شمال نیز گسترش یافت، توقفی در رشد و توسعه علم دانستهاند، زیرا تجدید حیات ادبیات، توجه را از ماده به سبک ادبی منحرف کرد. آنها از مدرسیون چیزهایی را وام گرفتند بدون اینکه به حق آنها اعتراف کنند و سپاسگزارشان باشند. آ. سی. کرومبی معتقد است که این عادت همه علمای بزرگ، خواه کاتولیک و خواه پروتستان در قرنهای شانزدهم و هفدهم بود. اما این نهصت چند خدمت مهم برای علم انجام داد که شاید مهمترینش، ساده و روشن شدن زبان علم بود اما فوریترین آن، تدارک وسایل گسترش روشهای ریاضی بود. برای دانشجویان دانشگاه قرون وسطی خواندن بیش از کتاب اول اقلیدس امری غیرعادی به شمار میرفت و با آنکه سلسله ارقام هندی (عربی) شناخته شده بود، هنوز به کار بردن ارقام رومی در میان در میان ریاضیدانان تا قرن هفدهم رایج بود. ترجمههای سادهای که به دست انسانگرایان صورت میپذیرفت، و از طریق دستگاه چاپ تازه اختراع شده بود، در اختیار همگان قرار میگرفت و ثروت ریاضی را در دسترس همگان قرار میداد.
بر خلاف شاخه مذکور، رنسانس و اومانیسم شمال بیشتر جنب? الهیاتی داشت و به لحاظ زمانی نیز در مقایسه با جنوب، با تأخیر آغاز شد و به زودی به بلیه نهضت اصلاح دین دچار آمد. البته اگر قدری به عقب برگردیم، میتوانیم بگوییم که در سده دوازدهم نوعی از اومانیسم در فرانسه شکل گرفته بود که بر مطالعات مربوط به صرف و نحو و آثار کلاسیک استوار بود که جزئی از برنامه درسی مدارس وابسته به کلیسا در فرانسه بود، و سپس تحتالشعاع فلسفه و الهیات مدرسی و نیز مطالعه قانون رومی در دانشگاههای قرن سیزده و چهارده قرار گرفت. یکی از اهداف اومانیستهای شمال اروپا – بر خلاف جریان جنوب اروپا- اصلاح دین بود. دانش جدید کلاسیک حاصل از رنسانس ایتالیا تا نیمه دوم سده پانزدهم در کشورهای شمال اروپا منتشر نشد. اصلاً اروپای شمالی برخلاف ایتالیا به دوران گذشته کلاسیک چندان علاقهای نداشت و کمتر به احیای فرهنگ یونانی رومی روی خوش نشان میداد. به شهادت تاریخ، ایتالیای قرن 13 در عرصه توسعه فرهنگی منطقهای عقبافتاده بود و چیزی نداشت که با اومانیسم قرن دوازده فرانسه رقابت کند، اما به تدریج به دلیل ویژگیهای اخلاقی مردمان آن مناطق و سرازیر شدن انبوهی از متفکران و هنرمندان از شمال به ایتالیا، آنان نیز با تفکر و ادبیات کهن آشنا شدند و با میراث غنی روم باستان در حقوق و دستور زبان و فصاحت، پیوند دوبارهای برقرار کردند و بدین ترتیب اومانیسم ایتالیایی، به شکل نسبتاً متفاوتی بالید و در شمال هم منتشر شد. به طور کلی، میتوان موارد زیر را از مهمترین ویژگیهای اومانیسم شمال دانست:
* کسب دانش کلاسیک و تلاش برای سازگار کردن آنها با اصول اخلاقی. به باور آنان در این متون، اصولی در باب اخلاق هست که در مقایسه با آنچه در مباحث الهیاتی قرون وسطی آمده انسانیتراست؛
* دلمشغولی شدید به مذهب؛
* مراجعه به منابع اولیه مسیحیت مثل کتب مقدس و نوشتههای آبای کلیسا؛
* کشف مذهبی ساده و انسانی در این متون و اسناد؛ تلاش برای کسب مشاغل معلمی و امثال آن و مخالفت الهیدانان با آن؛
* تدبر در آثار کلاسیک و تقاضا برای تغییر اساسی در روش و هدفهای مطالعات الهیاتی که دومی موجب مخالفت الهیدانان با آنان شد؛
* تصدی مقام منشیگری پادشاهان و تسلط به نثر مرصع و خطابه؛
* توجه خاص به مسئله اصلاح دین، اعتقاد به کاربرد دانش جدید برای اصلاح کلیسا و جامعه و ورود به عصر زرین از این مسیر. آنان اعتقاد داشتند که انسان، صاحب منطق و مایل به پیشرفت خود است و اندیشه آموزش منابع کلاسیک و خاصه مسیحیت و آثار قدما میتواند تقوای حقیقی و باطنی یا احساس مذهبی درونی را در مردم بدمد و کلیسا و جامعه را اصلاح کند. بدین سبب بود که آنان به چاپ تازهای از آثار کلاسیک دست زدند و نسخه جدیدی از انجیل و نوشتههای پدران کلیسا را فراهم کردند.
اراسموس دربار? مخالفت با ترجمه و چاپ کتاب مقدس، در مقدم? کتاب مقدس یونانی میگوید: “من عمیقاً مخالف کسانی هستم که مایل نیستند کتاب مقدس به زبان مردم ترجمه شود تا آدمهای معمولی هم بتوانند آن را بخوانند؛ گویی مسیح چنان اصول غامضی را تعلیم داده که هیچ کس جز معدودی الهیدان قادر به درک آن نیستند؛ یا گویی تصور میکنند که قوت دین مسیح در گرو جهالت انسان و ناتوانی در فهم آن است…من ترجیح میدهم دونپایهترین زنان بتوانند اناجیل و رسالههای پولس را بخوانند. لازم است این آثار مقدس به تمام زبانها ترجمه شود تا نه تنها اسکاتلندیها و ایرلندیها آنها را بخوانند، بلکه در دسترس ترکان و ساراسنها نیز قرار گیرد… تا شاید در نتیجه این کار، دهقانان در حال شخمزنی هم بخشی از آن را با آواز بلند بخوانند تا شاید بافنده در حین حرکت ماکوی نساجی قدری از آن را زمزمه کند و مسافر با نقل حکایتهای آن خستگی سفر را کم کند!”126
اومانیستهای مسیحی مانند متفکران بعدی معتقد بودند که برای تغییر جامعه لازم است انسان تغییر کند. تغییرات بهوجودآمده نزد اراسموس چندان خیرهکننده و جذاب بود که وی در نامهای به پاپ نوشت که خود را خرسند از زیستن در این عهد، و این عصر را شایسته عنوان عصر طلایی میداند، و امیدوار است که این سه برکت اصلی انسانی به این عصر باز گردد: برگشت تقوای حقیقی مسیحی، آموختن بهترین نوع تقوا، همنوایی عمومی و پایدار در قلمرو مسیحیت. برای آشنایی بیشتر با افکار و اندیشههای اومانیستها، در اینجا به بررسی چهره مهم و برجسته آن دسیدرئوس اراسموس میپردازیم:

مطلب مرتبط :   پایان نامه با موضوع آنالیز واریانس، کیفیت سود

دسیدرئوس اراسموس (1466-1536)
اراسموس سرشناسترین چهره اومانیستی و به قول بعضی، ولتر قرن شانزدهم است127 و رهبر مبارزه بر ضد استیلای فکری کلیسا که به مبارزه و اصلاحات مسالمتآمیز معتقد بود. فولر میگوید که اراسموس مانند خفاش بود که دندانهای خود را به هم میسود، اما هرگز کسی را به دندان نگزید.128 دوران کودکی سخت و پرتلاتمی داشت،‌ همچنانکه شبهه در نسب، او را به “فرزند یتیم اصلاحات” ملقب کرد.129 در زمان کودکی جز فریب و ظلم از رهبانان ندیده بود؛ زیرا او را از میراث خانوادگیاش، که به آنان سپرده شده بود، محروم کرده بودند. کسی است که هم تربیت اومانیستی دارد و از دستاوردهای رنسانس بسیار بهره برده و هم با الهیات قرون وسطی