دانلود پایان نامه
صغیر است و مظهر مرگ جهان است « از خاک بر آمدن و در خاک شدن .
مسیحی : اهریمن ، از گند تغذیه می کند ؛ به سبب داشتن چشمانی فرورفته ، اهریمنی است که چشمان گناهکاران را کور می کند . زاغ نماد گناه است . در تضاد با کبوتر سفید که نماد جان معصوم است . زاغی که نوح از کشتی می فرستد مظهر سرگردانی ، ناآرامی و ناپاکی است . در نمادهای هبوط معمولاً زاغ روی درخت معرفت است که حوا از آن میوه می چیند . ضمناً مظهر انزوا است در نتیجه نمایانگر قدیسان تارک دنیا به حساب می آید ، علامت مشخصه قدیس آنتونی378 ، قدیس ابوت 379 ، قدیس بندیکت380 ، قدیس آیدا 381 ، قدیس اوزوالد382، قدیس پاولوس383 تارک دنیا ، قدیس وینسنت384 .
مصری : ویرانی ؛ شرارت .
میترایی : نخستین درجه راز آشنایی ؛ خدمتکار خورشید .
یونانی : طول عمر ، برای هلیوس / آپولون385 مقدس است ؛ پیک ایزد خورشید ، نشانه آتنه ، کرونوس و اسکولاپها 386 . در نقش باروری در عروسیها حاضر می شود . در هنر اورفئوسی زاغ مرگ به صورت مخروط کاج و مشعل نور و زندگی نشان داده شده است . ( همان منبع ، 178 ) .
– کلاغ : در مطالعات تطبیقی در مراسم و باورهای اقوام گوناگون نتیجه گرفته شده است که در نماد گرایی کلاغ جنبه یی کاملاً منفی وجود نداشته و این جنبه فقط در دوران اخیر و به تقریب عمدتاً در اروپا بوده است . در واقع در تعبیر روانشناختی کلاغ در رویا ، آن را به عنوان علامت نحوست ، و در ارتباط با ترس از نکبت و بدبختی به شمار آورده اند . کلاغ پرنده ی سیاه رمانتیکها ، بر بالای میدان جنگ پرواز می کند و از گوشت اجساد سربازان می خورد . این مفهوم ظاهراً متأخر و کاملاً منطقه یی است ؛ با این همه آن را در هند باز می یابیم : در مهابهارته کلاغ با پیام آور مرگ مقایسه می شود و احتمالاً در لائوس نیز که آب آلوده توسط کلاغها برای پفک آب در آیینها نجس محسوب می شود ، از همین مفهوم ناشی شده است . اما به رغم این مفهوم ، تقریباً همه جا در شرق و غرب فضایل مثبت به کلاغ منسوب است و نماد گرایی او را می سازد .
به مثل در چین و ژاپن کلاغ نماد حق شناسی از والدین است ، زیرا کلاغ پدر و مادر خود را اطعام می کند . سلسله ی هان کلاغ را علامت برقراری نظم اجتماعی می دانستند . در ژاپن کلاغ را نشانه ی عشق خانوادگی می دانند . همچنان در ژاپن ، کلاغ پیک الهی است ، و برای سلسله ی جو در چین ، پرنده ی سعد و بشیر فتوحات و علامت فضایلشان است . آنان کلاغ را سرخ ، به رنگ خورشید نقش می کردند . در چین کلاغ پرنده ی خورشید بود . تعداد کلاغهای خورشید ده تا بود که در هنگام طلوع از درخت توت بر می خاستند تا نور را به تمامی دنیا برسانند . نمادی که ظاهراً به آیین شینتو رسیده است . ییِ کمانگیر ، نُه کلاغ از این ده کلاغ را با تیر زد و گرنه جهان آتش می گرفت و می سوخت .
کلاغی سه پا وسط خورشید بر مجسمه یی از دوره ی هان نقر شده ، در اینجا این کلاغ سه پا حیاتبخش خورشید و شاید نشانه ی یانگ به تنهایی است ، او نشانه ی خاقان چین است و همچون هر سه پایه یی به نماد گرایی خورشیدی ارتباط دارد : طلوع ، سمت الرأس ، غروب .
کلاغ در سفر آفرینش نماد مال اندیشی و هوشیاری است . او بعد از طوفان از طرف نوح مامور می شود تحقیق کند که آیا زمین از زیر آبها به در آمده است : و واقع شد بعد از چهل روز که نوح دریچه ی کشتی را که ساخته بود ، باز کرد و کلاغ را رها کرد . او بیرون در تردّد می بود تا آب از زمین خشک شد .
در یونان نیز کلاغ نمادی خورشیدی است ، زیرا وقف آپولون است . به عقیده ی استرابون ، کلاغها ، به عقیده ی پینداروس ، عقابها و به عقیده ی پلوتارک ، قوها محل اومفالوس دلفی را تعیین کردند . وجه مشترک این سه پرنده آن است که نقش پیک خدایان را بر عهده دارند ، و اعمال پیشگویانه انجام می دهند . کلاغ از اختصاصات میترا نیز بود . کلاغها را دارای نیروی دفع بلا می دانند .
در بسیاری از افسانه های سلتی ، کلاغ حضور دارد و در همه ی آنها نقشی پیشگو دارد . نام لیون یا لوگدانوم [ همذات هرمس یونانی ] توسط پلوتارک دروغین بدین نحو تفسیر شده است ، و به طور یقین مبتنی است بر سنتهای غالیایی در تپه ی کلاغ و نه در تپه ی لوگ ، زیرا پرواز کلاغها نشانه ی پایه گذاران و محل بر پایی شهر بود . در ایرلند ، خدای بانوی جنگ بدب به معنای زاغ است . از سویی کلاغ نقشی اساسی در قصه ی غالیایی به نام برودویت نابویی ، یا رویای نابویی دارد : کلاغهای اُواین پس از اینکه چندتایشان توسط سربازان آرتور کشته شدند ، با خشونت عکس العمل نشان دادند و قشون آرتور را منهزم ساختند . هنوز هم در ادبیات مردمی سلتی ، کلاغ جایی رفیع دارد . در میان غالیایی ها کلاغ حیوانی مقدس بود . در اساطیر ژرمن کلاغ پرنده ی خاص وُتان ، همراه و هم سخن او بود .
در اساطیر اسکاندنیاو ، دو کلاغ بر صندلی اودین نشسته بودند ، یکی از آنها هوگین ، روح و دیگری مونیم ، حافظه نام داشت ؛ دو گرگ هم پایین پای اودین نشسته بودند ؛ دو کلاغ نشانه ی دو اصل خلقت و دو گرگ نشانه ی دو اصل عدم و نابودی بودند .
در میان تلن جت ها [ از اقوام مغولی سیبری غربی ، که اکثر آنها شمنی هستند ] ، چهره اصلی الوهی ، کلاغ است ، او قهرمان – خدای اولیه است که دنیا را می سازد ، و یا دقیقتر ، آن را سازمان می دهد ، تمدن و فرهنگ را در همه جا می گستراند ، خورشید را خلق و آن را رها می کند ، و غیره .
در آمریکای شمالی ، موجود برتر آسمانی معمولاً با شخصیتهای اساطیری تندر و باد می آمیزد و اغلب به صورت پرنده یی بزرگ ( کلاغ و امثال آن ) ظاهر می شود ؛ حرکت بالش باد ایجاد می کند و زبانش صاعقه می آفریند.
در میان ماندان ها [ سرخپوستان آمریکای شمالی ، که بازماندگانشان در داکوتای شمالی زندگی می کنند ] در جشن بهار مراسمی بر پا می شود و جارچی بهار ، به عنوان انسان نخستین ظاهر می شود ، بدن او لخت است و به رنگ سفید شده است ، او ردایی از پوست چهار گرگ سفید بر شانه دارد و دو بالچهی کلاغ بر سر و عقب نشستن آبها را اعلام می کند .
کلاغ ، پیک خدای صاعقه در میان مایاها است .
نقش راهنما و روح حامی در میان آفریقای سیاه ، برای کلاغ گواهی شده است . لیکوباها و لیکوالاهای کنگو ، کلاغ را پرنده یی می دانند که انسانها را از خطراتی که در کمین است آگاه می سازند .
کلاغ در ضمن نماد تنهایی است ، یا بیش از آن نشانگر انزوای عمدی کسی است که تصمیم گرفته در جایی بالاتر زندگی کند . از سوی دیگر ، کلاغ نشانه ی آرزو است . طبق نوشته ی سوئتونیوس [ کایوس ترانکوئیلوس ، تاریخنگار رومی ، حدود 128 – 69 میلادی ] کلاغ دائماً تکرار می کند : کرا کرا ، یعنی فردا ، فردا .
بدین ترتیب در اغلب باورها کلاغ به عنوان قهرمانی خورشیدی و اغلب به صورت خدا یا پیک خدا ، و یا راهنما ، و یا حتی راهنمای ارواح در سفر آخرشان ظاهر می شود ، که در این حالت نقش هادی ارواح را دارد . او بی که گم شود در راز ظلمتها نفوذ می کند . احتمالاً جنبه ی مثبت کلاغ به باورهای صحرانشینان ، شکارگران و ماهیگران وابسته است ، در حالی که برای خشکه نشینان و کشاورزان کلاغ جنبه یی منفی دارد .
کیمیاگران همواره مرحله ی عفونت و ماده ی سیاه را به کلاغ ارتباط می دهند . آنها ماده ی سیاه را سر کلاغ می خوانند ؛ سر کلاغ برص دارد و با هفت مرتبه شستن آن در نهر اردن [ رود بزرگ فلسطین که از جبل الشرقی سرچشمه گرفته به بحر المیت می ریزد ] ماده ی سیاه سفید می شود . مراحل آن اندودگی ، تصعید ، تقطیر و تحلیل ماده است ، و به خودی خود و تنها با یک شعله ی آتش رخ می دهد . بدین گونه مطرح کردن دایم پر سیاه مرغان در رساله های قدیم علوم هرمسی توجیه می شود . ( شوالیه – گربران ، جلد 4 ، 1385 ، 581 – 585 ) .
– زاغ اغلب به عنوان صفت آدم پر حرف و دزد به کار می رود . که این دو صفت دقیقاً از رفتار این پرنده ناشی شده است . در ضمن ، باسترک – زاغ ، یا ، بورلینگ – بورلانگ ، در میان کوه نشینان ویتنام جنوبی نماد نیایی است که هنر اجرای عدالت ، و به هر صورت هنر صورت هنر مذاکره با رقیب را تعلیم می دهد . سیوها اعتقاد دارند که زاغ همه چیز را می داند .
در چین زاغ بر بیوفایی در ازدواج آگاه است ، زیرا نیم آینه یی که به شوهر داده اند تبدیل به زاغ می شود و اگر زن در زمان غیبت شوهر ، او را فریب دهد ، زاغ گزارش خواهد داد . هم ذاتی آینه و زاغ ، وقتی ما سلیقه ی زاغ را در دزدیدن اشیای براق و درخشنده به خاطر آوریم ، قابل توجیه است . در عوض ، خود زاغ در وفا مشهور است : این زاغها هستند که پل روی راه شیری را می سازند تا موکب عروسی تاربست آسمانی از آن عبور کرده و به عواء بپیوندد . و از همین جا است که می گویند زاغها موهایشان می ریزد .
زاغ ، پریایی است موسوم به جن – نیو او در واقع دختر ین – دی ، شاه آتش بود و تبدیل به زاغی شد ، و پس از آتش گرفتن آشیانه اش به آسمان پرواز کرد ، این داستان نمونه ی برین دائویی جاودانه است . در این حالت زاغ نقشی مشابه نقش کلنگ را بر عهده دارد . در ضمن ، پیله های کرم ابریشم را در خاکسترِ به جای مانده از آشیانه ی زاغ فرو می کردند ، رسمی که یاد آور نماد از تخم در آمدن است .
( KALL , DAMS , GRAD , GRAR , HEHS ).
زاغ را برای باکوس قربانی می کردند ، تا شراب کمک کند و زبانها باز شود و رازها بر ملا شود .
بنا بر افسانه ی یونانی پیریس ها که نُه دختر جوان تراکیایی بودند می خواستند با نُه موسا رقابت کنند . آنها در مسابقه ی آواز شرکت و بازنده شدند ، به همین دلیل تبدیل به زاغ شدند . می توان در زاغهای این افسانه که توسط اوویدیوس نقل شده نماد حقد و کینه ، خودبینی پرحرفی ، و خود بر تربیتی را دید .
زاغ در فرهنگ مردمی غرب معمولاً نمادی شوم است و دیدن این پرنده علامت نحوست است .
در ایرلند زاغچه یا بُدب یکی از اسامی خدای بانوی جنگ است ، که اغلب به شکل زاغچه یی ظاهر می شد . او می توانست به میل خود به اشکال حیوانات مختلف ظاهر شود ، و با این تغییر صورت بود که با کوچولن که پیشرویهای او را در جنگ خنثا کرده بود و او را مجبور به عقب نشینی کرده بود ، جنگید . ما نام بُدب را در شاه – خدا کاتوبُدوآ یا زاغ نبرد می بینیم .
زاغچه جنبه ی شبانه ی کلاغ است و در یونان وقف آتنا است حال اینکه زغن پرنده ی مخصوص آپولون است .
( شوالیه – گربران ، جلد 3 ، 1379 ، 428 – 427 ) .
– غراب ( زاغ ، کلاغ ) ، در عبری به معنی سیاه ، پرنده ای سیاه و مردار خوار است که هزار سال عمر می کند . میان او و بوم عداوت دیرینه ای است که هشتمین باب کلیله و دمنه ، ” باب البوم و الغراب ” ، به این مسئله پرداخته است . براساس کتاب مقدس ( قاموس : 633 ) غراب به اعجاز برای « ایلیا » خوراک می آورد . در آیین مهرهنگام قربانی گاو ، غراب همچون منادی و مبشر او است . پیام ایزد را هم او به مهر می رساند و در واقع ، وظیفه او به « مرکور » که پیک خدایان بود شباهت دارد . غراب نماد هوا هم هست . در یکی از مراسم آیین میترا ، به نام کُروینا 387 ، تازه وارد به « کلاغ مقدس » ملقب می شود . بر اساس نقوش دیواری که در معابد مهری پیدا شده ، نتیجه گرفته اند که در آیین ، کلاغ خدمتکاری عالی مقدار است .
کلاغ مانند همه پرندگان سیاه در قصه های غربی و گاه شرقی ، نماد هوش و فراست است و آنچه از قدرت و اختیارش در تعیین سرنوشت مردمان می گوید دالّ بر هوشیاری او است . این پرنده در نظر قبایل سرخ پوست و مردم سیبری نماد فرهنگ و تمدن است . ( ستاری ، هنر و مردم ، 114 / 75 ) و در بیشتر قصه های غربی و گاه در برخی روایات شرقی ، مشاور و ناصح هوشیار مردمان معرفی شده است و از آینده و آنچه روی خواهد داد خبر می دهد .
عمر طولانی کلاغ در اغلب فرهنگها معروف و زبانزد است و نیز مُردار خواری و طبیعت فرودین او . در کتابهای حیوان شناسی ، از جمله حیاه الحیوان به این خصوصیت ، یعنی عمر دراز او که در برابر عقاب ( معروف به عمر کم ) قرار می گیرد ، اشاره شده است : ” گویند زاغ سیصد سال بزید و گاه سال عمرش از این نیز در گذرد … عقاب را سی سال عمر بیش نباشد ” . همین تقابلِ عمر و طبعِ دو پرنده معروف در فرهنگ ایران و جهان سبب شده است که پرویز خانلری با الهام از قصه ای با همین مضمون ، از کتاب دختر سروان اثر پوشکین ، منظومه بلند ( عقاب ) را با مطلع زیر بسراید : گشت غمناک دل و جان عقاب / چو از او دور شد ایّام شباب . ( یوسفی ، چشمه روشن ، 1367 ) .
مضمونی نزدیک به این ، در مناظره زاغ سیاه و باز سپید ، که عنصری بلخی به نظم آورده نیز وجود دارد اما ( عقاب ) خانلری ، از لطف و ذوق دیگری برخوردار است . رفتار نادلپسند زاغ در مَثَل معروف ” زاغ می خواست از رفتار کبک تقلید کند ، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد ” نیز آشکارشده است . غراب در فرهنگها و ادبیات اسلامی نامهای متعددی همچون زاغ ، کلاغ ، ابو حاتم ، ابو حجادب ، ابو الجراح