دانلود پایان نامه
، ابو حذر ، ابوریدان ، ابوزاجر ، ابوالشوم ، ابن بریج و ابن دایه دارد . علاوه بر لغات و ترکیباتی که در ارتباط با نامهای این پرنده در فرهنگها آمده اند ، در ادبیات فارسی ، غراب مظهر سیاهی و شومی و حذر کردن و کراهت منظر نیز معرفی شده است :
عالمی زاغ سیاه و نیست یک باز سپیـد / یک رمه افراسیاب و نیست پیدا پور زال ( سنایی : 346 ) .
از وصالت گشت فالم سعد چون فرِّ همای / گر ز هجرت گشت روزم تیره چون پرّ غراب ( معزّی : 89 ) .
در عشق تو جز به جان خطر می نکــنــم / گر من زاغم چرا حذر می نکنـم ( مسعود سعد : 709 ) .
خاقانی آن کــسان که طریق تو می رونـد / زاغ انــد و زاغ را روش کــبــک آرزوست ( خاقانی ) .
زال ار چــه موی چـون پَرِ زاغ آرزو کــنــد / بــر زاغ کی محبت عنقا بر افکند ( خاقانی : 140 ) .
ای پــرچم رایــاتِ مُلک چــشم بــدت دور / کــز پرِّ غراب آمده در فرِّ همایی ( خاقانی : 437 ) .
غراب انواعی دارد و بیشتر بر سه نوع از پرندگان اطلاق می شود :
زاغی که به غراب الزرغ و عناق نیز معروف است .
غراب معروف به غراب سود ( کلاغ ) .
غراب معروف به غراب ابقع ( کلاغ پیسه ) .
غُرابِ بَین ( البین ) : کلاغ سرخ پا و سرخ منقاری است که باریکتر و درازتر از کلاغ پیسه است و عرب آن را شوم و نشانه فراق و جدایی می داند . اعتقاد بر این بوده است که اگر کسی از خانه بیرون آید و آن را ببیند بر فراق دلالت می کند . در ادب فارسی هم « غُرابِ بَین » مظهر شومی و فراق دانسته شده است . داستان آن طوطی که با زاغ در قفس کردند ( کلیات سعدی : 163 ) و می گفت : یا غُرابَ البَین یا لَیتَ بَینی و بَینَکَ بُعدَ المَشرقَین ، از این معنا حکایت دارد : فــغــان ازیــن غــرابِ بَِــیـــن و وای او / کــه در نوا فکنـــدمان نوای او ( منوچهری : 82 ) .
غــرابِ بَــیــن نــای زن شــدســت از آن / سِتُه شــدم ز استماع نــای او ( منوچهری : 82 ) .
او همایی بود ، بی او قصر حکمت شد دَمَن / کو غراب البین کو ؟ تا بر دَمَن بگریستی ( خاقانی : 442 ) .
” گفتی نَعیبِ غراب البین در پرده الحان اوست یا آیت اِنّ اَنکَرَ الاَصواتِ در شأن او . ” ( گلستان : 131 ) . غُرابیه : نام گروهی از غُلات ( یکی از فرقه های شیعه ) است که می گفتند : علی بن ابی طالب ( ع ) به غراب مانَد ( الفرق بین الفرق ، چ 1 ، به اهتمام محمد جواد مشکور : 259 به بعد ) .
در ادبیات معاصر فارسی گاهی کلاغ مظهر خبر چینی ، به ویژه خبر بَد ، معرفی شده که در این صورت ، بیشتر به نوع خاصی از آن ، معروف به « زاغی » نظر بوده است :
آن کلاغی که پرید از فراز سَرِ ما
و فرو رفت در اندیشه آشفته ابری ولگرد
و صدایش همچون نیزه کوتاه
پهنای افق را پیمود
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر . ( فروغ فرخزاد ، تولدی دیگر : 125 ) .
در شعری به همین نام ، یعنی « کلاغ » از ادگار آلن پو ، شاعر و نویسنده آمریکایی ، به شوم بودن و بدخبر بودن کلاغ اشاره شده است ( دریای گوهر ، مهدی حمیدی : 2 / 234 ) و شاعر معاصر، اخوان ثالث ، به داستان کلاغ در شعر آلن پو ، اشاره می کند :
بگو ییمش که او
چونان کلاغ پیرِ پو
شبخوانی تاریک و
تلخش چیست . ( در حیاط کوچک پاییز در زندان ، 91 ) .
کلاغ ، قبر کَن اول بود
وقبر اول قبرها هابیل است
کلاغ های سیاه
کلاغ های قبرکن زشت
سپاه قابیل اند . ( طاهر صفارزاده ، بیعت با بیداری : 38 ) . ( یاحقی ، 1388 ، 602 – 605 ) .
– کلاغ : در میان مرغان کلاغ از همه زیرک تر است و چون مردار خوار است گوشت آن را نمی توان خورد . هفتمین کالبد ایزد بهرام پرنده تیز پروازی است که به اعتقاد برخی شاید کلاغ باشد . تشرف یافتگان به کیش مهرپرستی به هفت مرتبه تقسیم می شدند و نماد مرتبه اول « کلاغ » بود . اعضای این مرتبه ماسک کلاغ بر چهره داشتند . ایرانیان قدیم به پر کلاغ با احساس ترس آمیخته با خرافات می نگریستند و می پنداشتند که پر این پرنده انسان را حفظ می کند و برای او نیکبختی و فَرّه به همراه می آورد . احتمالاً کلاغی که در تصاویر مهری بناهای تاریخی رومی همراه ایزد مهر ( میترا ) است ، در اصل نمادی از خدای پیروزی ( ایزد بهرام ) برای همراهی یا یاوری مهر می باشد . ( قلی زاده ، 1387 ، 327 ) .
– کلاغ : رنگ سیاه کلاغ با مرگ و فاجعه پیوند دارد و از آنجا که پرندگان بزرگ سیاه نسبتاً غیر عادی اند ، احساس می کردند که رنگ تیره آنهارا باید توجیه کنند . شماری از افسانه ها درباره توجیه سیاه بودن این پرنده هاست . از این رو ، مطابق گزارش پوزانیاس و نویسندگان دیگر ، وقتی آپولُن عاشق کُرونیس ، مادرِ آسکله پوس ، شد کلاغی سفید برفی را مأمور کرد تا به هنگام عزیمت او به شهر دِلفی ، بالای کوه نگهبانی دهد ، کرونیس به رغم این کار ، هر چند قبلاً از ایسخوس حامله بود ، نسبت به او بدبین بود . پیش از آن که کلاغ خبر دهد ، آپولُن پیشگویی کرده بود که چه رخ داده و از این که کلاغ چشم های ایسخوس را از حدقه در نیاورده بود ، به خشم آمده و کاری کرد که رنگ کلاغ سیاه شود .
در داستان دیگری آمده که ایزدان قربانی می کردند و کلاغ رفت که برای پیشکش آیینی از چشمه آب بیاورد اما از این کار طفره رفت و آن قدر منتظر شد تا میوهانجیر رسید . پس ، ایزدان او را محکوم کردند که تابستان ها از تشنگی رنج برد و از این روست که کلاغ به گونه خشن قارقار می کند .
اشارات مکرّری در باب رابطه کلاغ سیاه یا زاغ و آب در فرهنگ عامه می توان یافت ، چون این پرنده ها چندان طرفدار زیستگاه های مرطوب و در واقع گاه طرفدار صخره ها و ویرانه های اقلیم بیابانی نیستند . پیوند مذکور ظاهراً مأخوذ از این نکته است که کلاغ ها به طور دسته جمعی به هنگام بر آمدن ابرهای توفان زا حلقه می زنند . از این رو ، این پرندگان را دارای صفات پرنده توفانی به شمار آورده اند ، مانند پرنده هایی که در ارتفاع بالا پرواز می کنند و گاه پرندگان اساطیری آسیا یا جاهای دیگرند .
به همین ترتیب ، کلاغ در نزد یونانی ها و رومی ها پیشگویی آب و هوا بود . بسیاری از نویسندگان یونانی کلاغ سیاه را نشانه توفان قلمداد کرده اندهر چند برخی ویژگی های رفتاری اش به عنوان پیش بینی آب و هوای خوب تعبیر گردیده است . پیوند کلاغ با ابر و باران به این معنی بود که کلاغ را اغلب پرنده توفان می پنداشتند .
شاید مشهورترین داستان درباره پیوند کلاغ با آب روایتی است در سِفر پیدایش کتاب مقدس که می گوید نوح کلاغی را از کشتی بیرون فرستاد تا خشکی را پیدا کند . این مأخوذ از اسطوره کهن تر توفانی است که در شهر باستانی آکره در فلسطین رخ داد و کبوتر ، چلچله و کلاغ را بیرون می فرستند تا ببینند آب فروکش کرده است یا نه . آورده اند که در کرانون واقع در تسالی ، دو کلاغ سیاه بوده و دیگر هیچ – شاید بر این اساس بوده که پرنده ها برای ادامه بقا با هم جفت گیری می کنند – اما درکرانون کلاغ ها با جشن باران پیوند داشتند . سکه های سده 4 پ . م . تصویر دو کلاغ را نشان می دهند که بر ارابه ای شمل کوزه آب و قطعات فلز معلق در آن نشسته اند . تکان دادن این کوزه ها ، صدای سکه ها و پراکنشِ آب ، رعد و برق را در ابعاد کوچک تداعی می کرد . معتقد بودند که با این کار می توانند باران را وادارند که به زمین فرو ریزد . می گفتند که کلاغ پرنده خردمندی است که اینجا و آنجا پرواز می کند و گاهی آوازه پیوند او با ایزدان بر سر زبان ها بود و او را پیام آور ، خبر کننده و راهنما می دانستند . ( وارنر ، 1387 ، 510 – 511 ) .
– غراب : پرنده ای بزرگ و سیاه از تیره کلاغ ها ، صدای قارقار زمختی دارد و لاشخور است ، در باور عامه شخصیتی ستیزه جو و آزار دهنه است ؛ اغلب با نبردگاه ها ، اجساد و مرگ پیوند دارد ؛ دو کلاغ سیاه جزو جاسوس های ایزد اُدین به شمار می آیند ؛ در اساطیر سرخ پوستان آمریکا ، به ویژه در ساحل شمالی اقیانوس آرام ، نقش مهمی دارد . ( همان منبع ، 547 ) .
– زاغ : پر و بال غریب زاغ باعث شد که او را پرنده ای اسرار آمیز ، دشمن خو و پیشگو به شمار آورند . مطابق یکی از افسانه های شمال انگلستان ، زاغ را پرنده ای می دانستند که آمیزه ای از کلاغ و کبوتر بود ، یعنی دو پرنده ای که نوح از کشتی بیرون فرستاد و در نتیجه در آب های توفان بزرگ تعمید نیافتند . در آلمان می گفتند که جادوگرها روی زاغ ها راه می روند یا می توانند خود را مثل این پرنده در آورند . در سوئد ضرب المثلی رواج داشت که می گفت در ماه اوت زاغ ها پرواز می کنند تا ارابه های پر از یونجه و علف خشک شیطان را بکشند ، از این رو پرهای گردن شان طوری است که گویی به یوغ ساییده شده است . در شمال شرقی اسکاتلند ، زاغ را « پرنده شیطان » می دانستند و معتقد بودند که قطره ای از خون شیطان را بر زبان دارد . اگر زبانش را خراش دهند و قطره ای از خون زبان آدمی را بر آن نهند ، مثل آدمی به سخن در می آید .
چنین باورهایی احتمالاً مأخوذ از صدای دسته ای از زاغ ها بود که به شکلی تخیلی مثل کلام انسان به نظر می رسید ؛ و نیز از آن رو که زاغ هایی که در قفس نگه داری می شوند ، قادرند که کلمات را تقلید کنند . در بریتانی اعتقاد داشتند که هفت خال موی شیطان در سر زاغ هست . در بسیاری نواحی کشتن یک زاغ بدشگون بود و می گفتند فقط در دوره های خاص می توان این کار را کرد ، چون خویی ستیزه گر و شیطانی در این پرنده می دیدند . ( همان منبع ، 522 – 523 ) .
– کلاغ ( کولاغ ) ، از ریشه اوستایی « وراغنه » ( شاهین ) و هم ریشه پهلوی « وراغ » ، « وراک » . پرنده ایست از دسته سبک بالن بزرگ بامنقار دراز و قوی تقریباً همه چیز خوار است . از دانه ، میوه ، برگ درختان ، جوجه ، تخم پرندگان ، ماهی ، قورباغه ، مارمولک ، موش و غیره تغذیه می کند و گاهی پرستوها را نیز شکار می نماید . کلاغهای معمولی را کلاغ لاشه نیز می گویند ( غراب ) .
کلاغ دارای انواع متعدد است ، با گویشهای محلی متفاوت ، کلاغ سیاه و سفید معمولی که در فارسی آنرا ( کشکرک ، کشکره ، کشکرت ، قشقله ، قشقره ) گویند در لهجه های گوناگون ایرانی همه ، همریشه و هم معنی اند و همه تغییر یافته و تحول