ابتنای حیات اسلامی بر کتاب مقدس.
2. بحران مرجعیت. (تو را که فرستاده؟ اعتبارنامهات کو؟)‌ شاید بتوان گفت که بزرگترین مناقشه و محور همه جدلها و بحثها همین بود که چه چیزی را باید مبنا و ملاک قرار داد. تا این زمان، کلیسای کاتولیک این حق را برای خود قائل بود و به شدت بر آن اصرار داشت که بنا به مبانی الهیاتی، کلیسای کاتولیک و سنت دیرینه که کلیسا از آن پاسداری کرده، ملاک حجیت و مرجعیت دینی و مبنای اثبات و رد است و حتی کتاب مقدس عملاً در مرحله بعد قرار دارد. نهضت اصلاح دینی این جرئت و جسارت را از خود نشان داد که در این اصل بسیار مهم و سرنوشتساز خدشه وارد کند و زمینه را برای انتقادات بعدی آماده سازد. “دکارت در دورهای است که انسان مجبور است خود را از مرجعیت و حجیت دین و کلیسا و تعالیم آن رها کند و لذا حجیت دینی و یقین دینی دچار شک شد. او عزم آن داشت که یقین کاذبی را که در این دوره ادعا میشد با شک میتوان به آن رسید، به یقین جدیدی تبدیل کند. این یقین جدید بر معنای جدید عقل استوار است. دکارت عصر “رنسانس” را به عصر جدید تبدیل کرد، نه “قرون وسطی” را. معنای یقین جدید آن است که انسان مستقل از یقین ایمانی و با سعی خویش کوشید تا موجودیت انسانی خویش را در میان سایر موجودات مطمئن شود. یقین به رستگاری در قرون وسطی پذیرفته شد، ولی این رستگاری به ابدی و نه این رحمت و سعادت اخروی، یقینی به دستآورد که خود انسان یافته باشد. پرسش اصلی فلسفه که موجود چیست، به این تبدیل شد که چگونه انسان میتواند به حقیقتی اولی و تزلزلناپذیر دست یابد و این حقیقت چیست. انسان جدید دیگر منقاد یک اعتقاد دینی نمیشود و در یک مسیر خاص خود به دنبال معرفت عالم نمیگردد بلکه خود را به نحوی مطلق موجودی میشناسد که وجودش از هر چیز دیگری یقینیتر است.”473
3. بحران سنت.474 مسئله سنت و مرجعیت را باید بزنگاه همه جر و بحثها در هر دو جریان اصلاحی دانست. جریان اصلاحات در مغربزمین، سنت شکلگرفته در طول قرون و اعصار و کلیسا به عنوان مهمترین پشتیبان آن، را بزرگترین مشکل بر سر راه خود میدید. از سوی دیگر، سایر صاحبان اندیشه و فکر در جهان غرب نیز به گونهای مشابه به این موضوع نگریستهاند. در جهان اسلام نیز تا حدی مشابهت وجود دارد. اما یکسانی کاملی وجود ندارد و دلیل آن به تعریفی برمیگردد که غرب و شرق از سنت داشته است.
واقعیت این است که در هر دو جامعه مورد بحث (اسلامی و غرب مسیحی)‌ دین جایگاه رفیعی داشته و دارد و هرگونه تغییر و تحول در هر یک از ساحتهای مختلف، بدون تغییری اساسی در نگرش دینی،‌ سطحی و ناموفق است. در مغربزمین، توده عظیم مردم نگاهی به مسیح دارند که با هیچ نگاه دیگری قابل مقایسه نیست،‌ حتی در میان آنان که تعلق ظاهریشان به دین، البته به ملاکهای ظاهری، چندان مشهود و قوی نیست. از سوی دیگر، در مغربزمین الهیات و فلسفه بسیار در هم تنیدهاند و فهم و درک هر یک بدون دیگری تقریباً نشدنی است، زیرا فلسفه در بستر اندیشههای الهیاتی و آموزههای مسیحی و چه بسا در واکنش به آن شکل گرفته است و از سوی دیگر،‌ اندیشههای فلسفی سخت بر تفکر مسیحی و الهیات آن تأثیر گذاشته است. مسیحیت از همان ابتدای ظهور و بروزش با نگاه فلسفی آشنا شد و کوشید تا آن را به خدمت بگیرد و از آن به سان ابزاری در مواجهه با مشرکان و پاسخگویی به نقدها و پرسشهای آنان بهره گیرد.
با توجه به این موضوعات،‌ سنت را باید تعریف کرد، زیرا این اصطلاح مشترکی لفظی است که مدلول و محتوای آن در ساحتهای مختلف باید به روشنی تبیین شود و آنگاه بررسی کرد که چه تحولی در مفهوم و جایگاه سنت صورت گرفت. سنت در مفهوم مسیحی معنای عامتری در مقایسه با مفهومش در اسلام دارد. ما هنگامی که به طور مطلق از سنت در اسلام سخن میگوییم، مراد گفتار و کردار و سیره پیامبر(ص)‌ و جانشینان خاص آن حضرت یعنی سیزده تن دیگری هست که واجد مقام عصمت میدانیم (اصطلاح شیعی)‌ یا گفتار و رفتار پیامبر و صحابه آن حضرت (اصطلاح نزد اهلسنت)؛ اما سنت در مسیحیت کمتر بهرهای از خود مسیح دارد و شاید آن را در حد هیچ بدانیم. آنچه در قالب سنت معرفی میشود، میراث فکری و عملی حواریون و پس از آن آبای کلیسا و نیز عالمان برجستهای است که به بسط تفکر و اندیشه مسیحی در دوره زمانی طولانی پرداختند. این سنت تقریباً سیال است و البته اعتبارش در نهایت. کلیسای مسیحی پاسدار این سنت مستمره است. اگر در اسلام شیعی ادله چهارگانهای به نام کتاب،‌ عقل، سنت و اجماع داریم،‌ در اینجا تنها با یک معیار مواجهیم و آن سنت است. اگر سنت بر چیزی حکم کرد، در این صورت بر کتاب و عقل هم فرمان میراند. مصلحان مسیحی در نگاه اصلاحطلبانهشان با این موضوع دست و پنجه نرم کردند که تا تحولی اساسی در مفهوم سنت شکل نگیرد و آن انبوه اضافات دور ریخته نشود، نباید منتظر تحولی چندانی باشند. این نگاه را کسان دیگری نیز داشتند که همان متفکرانی بودند که با هر گونه اظهار نظر در هر حوزهای از اندیشه و فکر،‌ خود را رویاروی دستگاه نیرومندی میدیدند که برای هر فکری حدود و ثغوری قائل بود و شکستن خطوط را سخت جواب میداد و البته دستگاه تفتیش عقاید یا انکیزاسیون را برای همین راه انداخته بود که اگر به مسالمت مشکل حل نشد، راه حل داغ کردن را از قلم نیدازند، چنانکه گفتهاند “آخر الدواء الکی”.475 نهضت اصلاح دینی اولین تلاش مستمر و نظاممند برای نقادی بنیادین سنت بود.
به هر حال آیین کاتولیک با تعریفی که از سنت ارائه میکرد، از یک سو راه را برای بسیاری از اندیشههای نو بسته بود و از سوی دیگر، در حوزه سیاست و اجتماع این نظریه لوازمی داشت که کلیسا سخت از آن پاسبانی میکرد. از همین رو، مخالفت با سنت هم در میان مصلحان دینی و هم در میان سایر متفکران طرفداران بسیاری پیدا کرد. کسی مثل هابز، متفکر قرن هفدهم و نویسنده کتاب لویاتان، نقد سنت را از آن جهت مورد توجه قرار داد که در تحول اندیش? سیاسیاش نقش مهمی داشت. او در تأسیس نظام عرفی از این نکته بهره جست که برقراری ملکوت و پادشاهی خداوند که در مسیحیت بدان وعده داده شده، در آخرالزمان صورت میگیرد و لذا ادعای پاپ مبنی بر جانشینی مسیح ناصواب است و نیز این تصور که کلیسای موجود همان پادشاهی الهی مسیح است. 476
البته این سخنان و دیدگاهها در قرن هفدهم ابراز شد ولی خود مارتین لوتر و بعضی دیگر از مصلحان، با طرح نظریه دوپادشاهی و ملکوت زمینی و آسمانی و تفکیک میان قدرت معنوی و قدرت جسمانی راه را برای تحولاتی این گونه فراهم ساخته بود. این نوع مواجهه سلبی با سنت حتی در کانون توجه ویلیام اکام (ح 1265-1308) بود که قائل به نظریه استره بود. به هر تقدیر، هابز مانند هم? هواداران نهضت اصلاح دینی در امر ایمان، مرجعی جز کلام الهی نمیشناخت و نوری را که از بشارت عیسی مسیح میدرخشید برای راهنمایی مؤمنان در حیات دنیا تا بازگشت خداوندگار که پادشاهی الهی را برقرار میکند، کافی میدانست. این تأکید بر کلام الهی و نور بشارت را باید با در مخالفت با آن ظلمت معنوی فهمید که با تکیه بر نظریه فراگیر سنت خود را ادامه تشریع میداند. هابز ضمن برشمردن علل اصلی ظلمات روحانی (تفسیر به رای کتاب مقدس به دلیل عدم شناخت کتاب مقدس و ارتکاب اشتباه، استتناد حکما به کلمات افسانههای جاهلی، آمیختن کتاب مقدس با ترکیبی از فلسفه بیهوده یونانیان) عامل اول را برای ادامه سلطه دشمن مبنی بر این که پادشاهی الهی همین کلیسای جامع کاتولیک است، میداند. او در تأسیس نظام حکومت عرفی از این مسئله بهره میبرد و میگوید پادشاهی الهی تا ظهور عیسی مسیح در آخرالزمان بر روی زمین برقرار نخواهد بود و لذا ادعای پاپ مبنی بر خلافت مسیح فاقد وجه شرعی است.477
به عقیده هابز، دریافتی نو از مفاهیم عمده الهیات مسیحی، موجبات تأسیس حکومتهای عرفی را فراهم آورد. به بیان دیگر، کلیسا با استناد به مبادی و مبانی الهیاتی بود که ادعا میکرد که در امر دین و دنیا مقدم است و حکومت او تحقق پادشاهی الهی بر روی زمین است. سنت به گونهای که هابز نقادی آن را چون دیباچهای بر دریافت نوآیین خود از فلسفه مطرح میکند، صرف ماثورات کلیسا نیست، بلکه مجموعهای از جریانهای فلسفی و دینی قدیمی است که ضابطهای جز مرجعیت قدما ندارد. جریانهای فلسفی یونانیان به ویژه ارسطو که هابز فلسفه او را خاستگاه بسیاری از خطاهایی میداند که سنت کلیسایی بر آنها تکیه داشت،‌ مدرسههای یهودیان که روح و نص قانون شرع را با تفسیرهای نادرست و سنتهای بیحاصل تحریف کردند، و دانشگاههای جهان مسیحیت که در آنها فلسفه، خدمتگزار دیانت مسیحیت بود و مرجعی جز ارسطو وجود نداشت، همگی بخشی از سنت است. خاستگاه سلطه کلیسای رم جز سنت نیست و آنکه به درستی به دستگاه خلافت پاپ نظر کند، خواهد دید که مقام پاپی جز شبح امپراتوری رم مرحوم نیست که مزین به تاج، بر سر گور آن امپراتوری نشسته است. این سخن بلومنبرگ جالب است که در حالی که امت عیسوی صدر مسیحت برای ظهور خداوندگار استغاثه میکردند، کلیسا برای تاخیر قیامت دعا میکرد.478 به دنبال هابز، جان لاک، فیلسوف انگلیسی، بود که در “رساله در باب فاهمه بشری” بحث سنت را از منظر راههای شناخت قانون طبیعی از طریق حس ادامه داد. انسان قوایی دارد که به مدد آن میتواند به حقیقت قانون طبیعی برسد و راه شناخت،‌ سنت نیست.
در پایان، به این نکته باید توجه داشت که در کنار مرجعیت کتاب مقدس، که در مسیحیت به طور کلی پذیرفته شده است، بحثهایی در چندوچون آن وجود دارد. سنت میتواند همه تفاوتهای ظریفی را که معتقدات مذهبی وجود دارد و در کتاب مقدس بدان پرداخته نشده، بیان کند؛ به خصوص آن که ویژگی پویایی از ممیزات آن است. شعار تنها کتاب مقدس بدان معنا بود که برای سنت جایگاهی در نظر گرفته نشود؛ زیرا گواهیهای مبتنی بر کتاب مقدس را تحریف کرده است. در کلیسای کاتولیک گرچه به شکلی صوری برای کتاب مقدس مرجعیت قائل شده بود، ولی عملاً این کلیسا بود که کتاب مقدس را بر اساس سنت مستمر تفسیر میکرد. به عبارت دیگر، کتاب مقدس مرجعیت دارد اما تعیین مفهوم آن با کلیساست که به دلیل عصمت راس کلیسا یا پاپ در مقام اظهار نظر در باب ایمان و اخلاق، معصوم و بری از خطاست.479
در جهان اسلام از ابتدا مخالفتهایی با سنت صورت گرفت که شاخصترین آن شعار “حسبنا کتاب الله” بود که همان سنت نوپا480 را برنمیتافت اما علت مخالفت بیشتر، انگیرههای سیاسی بود؛ اما سنت و مخالفت با آن در ادوار بعد انگیزههای دیگری داشت که گاهی سیاسی و گاهی غیر آن بود، ولی در مجموع، سنت در دین اسلام نیز به دیده اعتبار نگریسته میشد، ولی گروههای شیعی و سنی در این موضوع تا حدی متفاوت بودهاند.
البته در اینجا و در بحث از کتاب و سنت به طور مقایسهای، نباید از موضوع و عنصر بسیار مهمی غافل شد که در بخشهایی از اسلام مقبول و رایج است و آن مسئله اجتهاد است. اجتهاد اصلی است که از یک سو بر پایبندی بر اصول تکیه دارد و از سوی دیگر بر حذف اضافات و مطالب نااستوار و نیز بر این نکته که حتی با داشتن خود اصول و بنیادها، چگونه میتوان ضمن محافظت بر آنها، از مقتضیات زمان و مکان غافل نبود.481 اما اجتهاد گاه ممکن است بدون رعایت ضوابط علمی باشد که به آن اجتهاد ممنوع گویند که غرض از آن، تقنین و تشریع قانون است یعنی حکمی را که در کتاب و سنت نیست، با فکر و رأی خود وضع کرد که گاهی به آن، اجتهاد رأی گویند.482 با آن که نمیتوان به طور کلی اجتهاد به معنای واقعی کلمه را در مسیحیت و یهودیت انکار کرد، به نظر میرسد که جایگاه ویژهای که در اسلام، به خصوص در شاخه شیعی آن، دارد که نظیرش در سایر ادیان دیده نمیشود. البته پذیرش مشروعیت این ابزار نه بدان معناست که به خوبی از آن استفاده شده و سازگاریها و ناهسمانیها یکسره رفع شده است. به این مطلب در جای دیگری نیز میپردازیم.
4. نگاه به روحانیت و انتقاد از عملکرد رهبران دینی در جهات مختلف فکری سیاسی اجتماعی و اخلاقی. موضوع روحانیت نیز از موضوعاتی است که در هر دو جریان اصلاحی در اسلام و غرب مورد توجه مصلحان بوده است، گرچه در هر یک به شکل متفاوتی بوده است. در هر دو دین و اصولاً در سایر ادیان روحانیان جایگاه و مقام ویژهای دارند. در مسیحیت کاتولیک به خصوص تصور بر این بود که روحانیون نه افرادی عادی بلکه طبقهای خاص و منتخباند که کارکرد انحصاری و ویژهای دارند و ارتباط خاصی با مقام غیبی و الوهی دارند. این طبقه بنا به شأن معنویش میتواند کاری بکند که در برههای عیسی مسیح کرد و سپس به حواریون و جانشینانش سپرده شد. طبعاً با این نگاه مردم تصوری خاص و انتظارات ویژهای از متولیان امر دین دارند که برکنار بودن از تعلقات مادی و وارستگی از اولین توقعات به حق است؛ به ویژه آنکه خود مسیحیت تا حدی در واکنش به رفتار و منش متکبرانه احبار یهود شکل گرفت که عیسی مسیح به شهادت انجیل با آنان سخت درافتاده بود. رفتار متکبرانه و خداگونه علما و احبار یهود دقیقاً همان چیزی بود که موجب گریزان شدن بسیاری از مردم از آنان شده بود. در انجیل متی آمده است که “کاتبان و فریسیان بر کرسی موسی نشستهاند. پس آنچه به شما گویند، نگاه دارید و بجا آورید، لیکن مثل اعمال ایشان مکنید، زیرا میگویند و نمیکنند، زیرا بارهای گران و دشوار را میبندند و بر دوش مردم مینهند و خود نمیخواهند آنه

مطلب مرتبط :   سیاست، جنایی، دینی، بینالمللی، راهبردی، روشنفکری