یک ذهن آگاه مذهبی تلاش میکند که آن تاریخ را درک کند تا اینکه قوایی را که پیام را به شکلی در آورده اند که او به ارث برده است بشناسد. یهودی، مسیحی و مسلمان همه معتقدند که هر کدام به نحوی منتخبین خداوند هستند که اموری به آنان وحی شده است که دیگران از آن محروم بودهاند. این وحی در طول زمان رخ داده است. مؤمن در دوباره دست یازیدن به این زمان است که زمان خویش را متعالی میکند. چون تاریخ مقدس، مقید و محدود به تاریخ سکولاراست، بیش از تاریخ مذهبی است که توجه انسان را به خود جالب میکند.559
ماریتن نه در مقام متکلم بلکه فیلسوفی مسیحی که مؤمن به آیین کاتولیک رومی است از رابطه میان دولت و کلیسا در مفهوم کاتولیکیاش سخن میگوید. بدین ترتیب از نظر وی کلیسا جزئی از بدنه سیاسی نیست، بلکه کلی است که بالاتر از بدنه سیاسی قرار دارد. او میگوید که همین تقسیمبندی کارها به قیصر و خداوند، موجب تمایز و برتری امور الهی شده است و به مرور به سمت ایجاد تصویری سکولار یا غیرروحانی560 از بدنۀ سیاسی یا دولت پیش رفته است. حال آن که این دو حوزه با هم اختلافی ندارند. بدنۀ سیاسی به صورت طبیعی متعلق به نظم طبیعی561 است و دغدغهاش زندگانی این جهانی و فانی است و امری کاملا مستقل است، اما نظم و ساختار زندگی، امری ابدی و دائمی است که بر آن تفوق دارد.
میبینیم که او به نظر خود تلاش کرده است، رابطهای متعادل و متوازن میان دولت و کلیسا ترسیم کند. او بر آن است که رابطۀ دولت و کلیسا باید مشمول اصول و ضوابطی باشد.

مبحث سوم: اصول حاکم بر تنظیم رابطۀ دولت و کلیسا از نظر ماریتن
ماریتن رابطۀ میان دولت و کلیسا را امری جدالآمیز توصیف میکند.562 او تلاش میکند با پیشنهاد اصول ثابت و پایدار563 از یک سو و توجه به تاریخ بشر و مقتضیات زمان از سوی دیگر این رابطه را تنظیم کند.

گفتار اول: اصول ثابت و پایدار
افکار انسان عموماً از طریق حس یا تصور و خیال پدید میآید و این یک نقص به حساب میآید. برای برون رفت از این مشکل انسان باید تفکر خود را به ورای زمان ببرد تا رها از تصورات و خیالات واهی شده و آنگاه به همراه تفکرات ناب و اصلاح شده که قادر به درک و احترام حقایق جاودانی است، به اشیاء زماندار برگردد. حال اگر از آن منظر به رابطۀ کلیسا و دولت نگاه کنیم میبینیم که سه اصل جاودانی بر آنها حاکم است:
1- آزادی کلیسا برای تعلیم و تبلیغ و عبادت یا آزادی کلیسا برای بیان کلام الهی
2- تفوق کلیسا (که همان نماد عالم معنوی است) بر بدنه سیاسی و دولت
3- ضرورت همکاری میان کلیسا و بدنه سیاسی یا دولت
از نظر فلسفی اولین قدم تأکید بر رابطۀ میان انسان بما هو شخص و بدنۀ سیاسی است. بدین معنی که شخص هم بخشی از بدنۀ سیاسی است و هم به دلیل جنبۀ متعالی و مافوق مادیاش بر بدنۀ سیاسی برتری دارد. این تفوق لایزال انسان نسبت به جامعۀ سیاسی را میتوان در قلمرو طبیعی مشاهده کرد. ما میدانیم که انسان کاملاً درگیر نفع عمومی و مصلحت جامعۀ مدنی است. اما همچنین میدانیم که در رابطه با اموری که قیصری نیستند هم جامعه و هم نفع عمومی به صورت غیرمستقیم متفرع بر کمال شخص انسان و جنبه مافوق مادی او به عنوان غایتی که بدنه سیاسی را متعالی میسازد میباشد. چرا که از نظر مسیحیت یک نظم و ساختار مافوق طبیعی وجود دارد و غایت قصوای انسان رسیدن به خداوند است. خداوندی که در زندگی شخصی و سعادت ابدی خویش انسان را مشارکت داده است. انتصاب مستقیم شخص انسان به خداوند، باعث متعالی ساختن همۀ اقسام خیر عمومی اعم از سیاسی و اجتماعی میشود. همچنین کرامت انسان نیز متکی بر این امر میباشد. به صورت خلاصه عالم معنوی تفوق بر عالم مادی دارد. زیربنای این سه اصل نیز تفوق معنویت است که در اینجا به ترتیب به شرح هر یک از آنان میپردازیم:

الف: اصل آزادی کلیسا
حتی از دیدگاه طبیعت هم دولت حق مداخله در اموری که ضروری یا مفید برای خیرهای متعالی انسانی میباشند (مثل انجمن و سازمانهایی که مرتبط با ارزشهای مافوق طبیعی هستند) ندارد. کلیسا توسط انسان متأله تأسیس شده است که انسانها را به زندگی معنوی و الهی رهنمون سازد، لذا باید از آزادی برخوردار باشد. این آزادی با همان آزادی که خود خداوند دارد یکی است. لذا کلیسا آزاد است که تعلیماتش را در سراسر جهان تبلیغ کند و مواظب امر تعلیم و تعلم جامعه بویژه کودکان و نوجوانان باشد و علنا حقوق خداوند در همۀ امور انسانی را بیان یادآوری نماید.

مطلب مرتبط :   فقه، فقهی، اسلامى، فرهنگ، مسلمانان، خلّافتحقیقی با کلمه کلیدی:مقاله با کلمه کلیدی

ب: اصل تفوق کلیسا
معنویت نسبت به امر مادی و غیرمعنوی این جهانی برتری داشته و از ارزش والاتری برخوردار است، لذا همکاری میان این دو حوزه که یکی دارای زندگی این جهانی و غایتی دنیوی است با امری معنوی که غایتش جهانی معنوی است، در سطحی برابر نخواهد بود، بلکه همکار آنها به صورت تبعی و وابستگی یکی به دیگری خواهد بود، البته این وابستگی باعث ابزار شدن و وسیله انگاشتن غایت دنیوی نخواهد شد. بلکه مراد این است که اگر چه دولت در قلمرو مادی خویش دارای سلطه و اختیار است، در قیاس به عالم کلیسا که معنوی و متعالی است شأنی فرعی و وابسته دارد و باید غایت آن تلاش برای اتصال به عالم بالا باشد. به عبارتی دیگر انسان دارای دو جنبه است:
یک)بخش حیوانی و فردی او که متعلق به حوزۀ پادشاهی زمینی (دولت) است و غایتش خیر مشترک این جهانی است.
دو) بخش شخصی و معنوی که متعلق به حوزه پادشاهی معنوی (کلیسا) است و غایتش حیات جاودانی است.
این امری بدیهی است که هر یک از این دو حوزه دارای قوانین و ساز و کارهای خاص خویش باشد و دارای هدفی مشترک که همانا تعالی انسان است بوده و در جایی به هم رسیده و با هم جمع گردند. این تلاقی در آسمان صورت نمیگیرد، بلکه در قلمرو نفع عمومی و خیر مشترک این جهانی صورت میپذیرد. در این طرز فکر، کار قیصر که این جهانی است به او واگذار شده و امور معنوی نیز به کلیسا محول گردیده است و کلیسا حق دخالت در امور قیصر را تا زمانی که صرفا این جهانی هستند ندارد، اما به محض اینکه آنها مرتبط به معنویت و اخلاق شوند، دیگر متعلق حوزه حکمرانی کلیسا شده و دیگر صرفا دولت در آن زمینه ارباب مطلق نیست.
از نظر ماریتن امر مادی به دو صورت میتواند به عالم بالا وصل شود:
الف) موضوعاتی که به صورت طبیعی هر دو جنبه را دارا هستند، مثل ازدواج که به عنوان یک قرارداد مدنی در حوزۀ کاری دولت میباشد، و هم به عنوان امری مقدس به کلیسا مرتبط میشود
ب) موضوعاتی که به صورت طبیعی این جهانی و مادی هستند، اما بنا به شرایطی و ضروریاتی متعلق به کلیسا میشوند. مثلا تعیین حکم سربازانی که در میدان جنگ توان انجام وظایف مذهبی خویش همچون دعای روز یکشنبه را نداشته باشند. از نظر ماریتن در این گونه موارد نیز تفوق با کلیسا است.

ج: اصل همکاری کلیسا و دولت564
تمایز565 میان امور قیصری و امور الهی امر مهمی نزد مسیحیان است، اما این به معنای جدایی566 میان آن دو نیست. لذا همان شخصی که عضو بدنۀ سیاسی است میتواند عضو کلیسا نیز باشد. از نظر ماریتن چون خداوند دارای وجوه فراوان و تجلیات گوناگون است انسان نیز که صورتی الهی دارد دارای وجوه گوناگون و متمایز است. دستیابی دولت به اهدافی همچون عدالت اجتماعی، صلح، کارهای خیریه، آزادی و نظم، بدون توسل و کمک گرفتن از دین امری محال خواهد بود. شهروند خوب بودن زمانی میسر است که فرد کاملاً مؤمن به مسیحیت باشد لذا باید میان کلیسا و دولت همکاری و مشارکت وجود داشته باشد.
ماریتن همزمان اذعان مینماید که اِعمال این اصول در بستر زمان نیاز به ابزارهایی دارد؛ او از مسئلۀ فرع و اصل567 برای تنظیم رابطۀ دولت و کلیسا بهره میبرد؛ زیرا رابطۀ میان کلیسا و دولت مشمول اصول ثابتی است اما تحقق و نحوۀ اجرای آنها متناسب با زمان و شرایط تغییر خواهد کرد. او همچنین از «قیاس» برای تنظیم این رابطه کمک میگیرد.
ماریتن معتقد است که تزها عموما اصلی و پایدارند؛ اما فرضیهها فرعی و موقتیاند. برای مثال به صورت اصولی اطاعت کودک از پدر امری اصلی و ثابت است، اما اگر پدر فاقد شرایط لازم گردد، مثلا مجنون یا مریض شود دیگر این اصل لازم الاجرا نخواهد بود. عمل به اموری که اصلی و ثابت نیستند، در واقع تطبیق دادن امور با شرایط واقعی است.
ماریتن میگوید که این تمایز در بسیاری از موارد خیلی خوب و قابل استفاده است، اما اغلب به نحو غیر صحیحی درک شده است. یعنی تز (اصل) به عنوان امر مطلوب و متحد الکلمه568 شناخته شده است که بدون توجه به زمان و تاریخ، دائمی و همیشگی است. او به جای اصطلاح متحدالکلمه و اشتراک معنوی از اصطلاح قیاس ویا شباهت569 است استفاده میکند.
مسیحیان میدانند که دولت وظایفی نسبت به خداوند دارد و آن در واقع همکاری با کلیسا است؛ اما شیوههای همکاری، متناسب با شرایط تاریخی قابل تغییر است. مثلا به عنوان یک اصل کلی کلیسا و دولت باید همکاری کنند (که این اصلی کلی است) اما شرایط همکاری و نوع همکاری متناسب با زمان و مکان قابل تغییر است.
برای تقریب به ذهن میتوان از مثال دیگری استفاده کرد: عشق مادر به فرزند امری طبیعی، ثابت و همیشگی است و یک اصل کلی است که هیچگاه تغییر نخواهد کرد، اما بیان و ابراز این عشق، متناسب با اوضاع و شرایط متفاوت خواهد بود. برای مثال در زمستان برای گرمی بخشی به او لباس گرم و در تابستان لباسی متناسب با هوای گرم فراهم میکند و یا زمانی وی را تشویق و زمانی عمل وی را تقبیح مینماید. در اینجا لازم است توضیح بیشتری در باره مسئله قیاس ارائه شود: به نظر ماریتن تنظیم رابطۀ میان دولت و کلیسا میتوان از نظریۀ قیاس هم بهره برد.
از دغدغههای ماریتن پرسش دربارۀ جایگاه فرهنگ مسیحی در دوران معاصر بود. او در زمان خود با دو دیدگاه افراطی مواجه بود، یکی کاملاً خود را در قید و بند گذشته میدید، و دیگری خویش را آزاد و گسیخته از گذشته فرض میکرد. ماریتن با نگاه به مقتدای خویش توماس قدیس به شرح این مسئله میپردازد:
«من با الهام از اصول کلی توماس قدیس، تلاش کردم که دریابم جواب شخص او به مشکلات کنونی تاریخ بشر چه خواهد بود. چرا که او بیامان به مبارزه با دو خطای دائمی پرداخت: از یک طرف علیه جمود متراکم اصحاب مدرسه که خود را به امور عارضی و گذشته سنت مسیحی متشبث و الصاق کردهاند و از طرف دیگر بر علیه ولنگاری و انفتاح بیش از حدی که جنبش ابنرشدی نمایندگی آن را به عهده داشت و اخیرا هم به صورت انسان محوری خود را نشان داده است مبارزه میکرد».570
ماریتن معتقد است که توماس با استفاده از کاربرد قیاس توانست با این دو گروه مبارزه کند و بر آنها فائق گردد. ماریتن این کاربرد قیاس را که در واقع ابزاری برای تحقیق امر درست و کشف حقیقت است بر فرهنگ مسیحی اعمال میکند. او میگوید که در طول تاریخ اصول دین ثابت و دائمی هستند، اما اعمال و پیاده کردن آنها متغیر و مختلف خواهد بود. لذا امکان وجود انواع مختلف جهان و تمدن مسیحیت وجود دارد. برای مثال تمدن مسیحی موجود در قرون وسطی تنها یک نوع از مسیحیت است که برای آن زمان مناسب بوده است و متعلق به آن دوره میباشد. و یا بر اساس مثال سابق میتوان گفت که دوران پوشاندن لباس زمستانی بر فرزند به دلیل انقضای زمستان به پایان رسیده است و اکنون ابراز کردن عشق به فرزند، از طریق پوشاندن لباسی متناسب با فصل جدید امکانپذیر است.
بنابر این با تمسک به کاربرد قیاس است که میتوانیم به سمت ساختن تمدنی مسیحی که سازگار با نیازهای عصر جدید است حرکت کنیم.

مطلب مرتبط :   ــــــ، سخن.، تهران:، فارسی:، (این، "زبان

گفتار دوم: نقش توجه به عنصر تاریخ در تنظیم رابطۀ دولت و کلیسا
به نظر ماریتن تمسک و وفاداری به اصول ثابت امری لازم است، اما همزمان باید چشمان خویش را نسبت به شرایط فعلی که بشر در آن زندگی میکند باز نگه داشت. بسیاری از فجایع در تاریخ هنگامی صورت پذیرفته که اصول خوب و مناسب را به نحو غلطی اعمال کردهاند. ماریتن ملاحظاتی را درباره توجه به تاریخ بشر ذکر کرده است که به اجمال به آنها اشاره میکنیم:
نخستین ملاحظۀ ماریتن، توجه به عنصر تفسیر در تاریخ حیات بشر است؛ ماریتن به این امر بدیهی با استفاده از دو واژۀ آسمان و «آب و هوا» اشاره میکند. او میگوید که بشریت در طول زمان آسمان و یا آب و هواهای متفاوتی داشته است. بدین معنی که هر دوره با عظمتی از یک تمدن، با آرمانها و ویژگیهای خاصی، عمیقا حیات و فعالیتهای جامعه را مورد تاثیر قرار داده است. در هر دوره مجموعهای از عوامل معنوی وجود داشته است که فصل خاصی از تاریخ جهت و معنای خود را از آنها گرفته است. این مجموعه از عوامل را ماریتن آب و هوای تاریخی میخواند.
ملاحظۀ دیگر او توجه به دو سوی متفاوت تاریخ است. به نظر ماریتن تاریخ دارای حرکتی دوسویه است. از یک طرف به سمت خوبیها و از سمت دیگر به سمت بدیها در حرکت است. ماریتن جهت این ادعای خویش به مستنداتی از کتاب مقدس نیز استناد میکند. در تاریخ ما شاهد دو حرکت هستیم. از یک طرف تحت تأثیر جاذبۀ مسیح، به سمت بالا و نجات نهایی و متعالی شدن در حرکتیم و از طرف دیگر تحت تأثیر جاذبۀ پادشاه این عالم به سمت پائین و فنا شدن در حرکت میباشیم. ماریتن مثالهایی از زمان خویش برای وجود دو نیروی خوب و بد بیان میکند:
«از یک طرف ما، از دهههای