دانلود پایان نامه
از این ماده با اشکالی همسان و اعرابی متفاوت ساخته شده اند و تفاوت اعرابشان در ضمه بودن یا فتحه بودن میم آن است یعنی مَهل و مُهل.
مَهل در آثار به جای مانده از لغت دانان با معانی نظیر سکینه و وقار آمده فلذا وقتی به کسی بیان می شود مهلاء یا فلان یعنی مدارات کن و سکینت داشته باش و تعجیل مکن«رِفْقاً و سُکوناً لا تَعْجَل‏»یا عبارت «مهل فی فعله و عمل فی‏ مُهْلَهٍ»که در آن مهل به معنی سکون و آرامش به کار رفته و معنی جمله عبارتست از اینکه در کارش آرامش و در مهلت عملش هم حوصله داشت.291براین اساس در آیه ای مانند﴿فَمَهِّلِ‏ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْدا﴾ امهلهم یعنی به آنان فرصت بده و حوصله و آرامش داشته باش و عجله مکن.
اما مهل به اعراب ضمه براساس آن چیزی که لغویون به آن اشاره کرده اند بدین شرح است:
فراهیدی معانی همچون ته مانده ی روغن، آهن گداخته، خون و چرک، ماده ی صمغی رقیق شبیه به روغن که در زمستان به شتر می مالند و آنچه به صورت خاکستر از نان هنگام خروج از تنور می ریزد را در ذیل این واژه متذکر شده است و ابن درید نیز آن را با معانیِ آهن و مس مذاب و چرک میت آورده و ازهری هم مجموع نظرات دو لغوی قبلی را در اثر خویش منعکس کرده و به ثبت رسانده است؛ تقریبا آراء فوق الذکر، جامع تمامی نطرات و دیدگاه هایی است که از طرف لغت دانان در معناشناسی صورت گرفته در ذیل این واژه ذکر گردیده است و در این میان ابن سیده بیش از همه به بیان و یادآوری اقوال مختلف و متعدد در رابطه با واژه مذکور پرداخته است؛ وی علاوه بر آنچه که در بالا گفته شده معانی دیگری همانند این معنی:مهل واژه ای است که به عنوان اسم جمع برای مس و آهن و طلا و سایر جواهرات اطلاق می شود، را در کتاب المحکم و المحیط الاعظم خود بیان کرده است.292
در کنار آراء فوق، نظر دیگری از علامه مصطفوی منعکس شده که هم به این آشفتگی های موجود در معنی مُهل خاتمه می دهد و هم وجه ارتباط میان مهل و مُهل را بیان می دارد موضوعی که در آثار سایر لغویون به راحتی و بدون توجه از کنار آن گذشته شده بود؛ ایشان مُهل را مطلق گرفته و به معنی هر آن چیزی می داند که ممزوج و غیر نقی باشد و از نظر جنس و رنگ و طعم منکدر باشدکه در این صورت معانی نظیر مس گداخته، ته مانده ی روغن، ماده ی صمغی شکل، خون و امثال آن از باب مصداق برای معنی مطلق و کلی خواهند بود چرا که در همه ی اینها به نوعی می توان انکدار گفته شده و غیر نقی بودن را دید که البته ایشان این معنی را برای مهل، ماخوذ از لغت عبری می داند که به عربی وارد شده است و معنی عربی ماده«م، هاء و ل» را مهلت و ایجاد فرجه و توسّع در میان دو طرف می شمارد.
البته این اختلاف معنا در عربی و عبری را نیز بی تناسب نمی داند بلکه بر این باور است که میان این دو معنى تناسب موجود است، زیرا مهلت داشتن و تأخیر پیدا کردن موجب آلودگى و خلط می باشد.293
3.32.2.بررسی
اگر بخواهیم کلام معصوم را در مقایسه با نظری که مُهل را عبارت از ته مانده ی روغن دانسته بسنجیم در آن صورت بیان امام منطبق با گفته ی لغوی خواهد بود اما اگر سخن ایشان را با گفته ی سایر لغویون منهای علامه مصطفوی و هم چنین قول مبنی بر ته مانده ی روغن بررسی کنیم در آن موقع وجه ارتباط میان دو قول متباینی خواهد بود چرا که معصوم می فرماید ته مانده ی زیت و آنان هم می گویند مس گداخته، ماده صمغی و امثالهم، و اینها جدای از هم اند اما در صورتی که کلام معصوم را با رای علامه مورد ارزیابی و قیاس قرار دهیم در چنین حالتی فرمایش امام جنبه ی مصداقی نسبت به قول لغوی پیدل می کند آن هم از نوع مصداق عامش، دلیلش هم این است که علاوه بر ته مانده ی زیت، نمونه های دیگری نیز می توان در ذیلش گنجاند.
33.2.کنز
﴿وَ أَمَّا الجِدَارُ فَکاَنَ لِغُلَامَین‏ِ یَتِیمَینْ‏ِ فىِ الْمَدِینَهِ وَ کاَنَ تحْتَهُ کَنزٌ لَّهُمَا وَ کاَنَ أَبُوهُمَا صَلِحًا فَأَرَادَ رَبُّکَ أَن یَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَ یَسْتَخْرِجَا کَنزَهُمَا رَحْمَهً مِّن رَّبِّکَ وَ مَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِى ذَالِکَ تَأْوِیلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَیْهِ صَبرًا﴾
و أمّا [آن‏] دیوار، پس از آنِ دو پسر یتیمى بود که در شهر بودند، و زیرِ آن، گنجى براى هر دو وجود داشت، و پدرشان شایسته بود و پروردگار تو مى‏خواست که به رشدشان برسند و گنجشان را استخراج کنند در حالى که رحمتى از جانب پروردگارت بود و آن (کارها) را به فرمان خود انجام ندادم این سرانجام (و اسرار) چیزى است که نتوانستى بر آن شکیبایى کنى!
1.33.2.کنز در روایات
روایت اول:حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ‏ کَانَ ذَلِکَ الْکَنْزُ لَوْحاً مِنْ ذَهَبٍ فِیهِ مَکْتُوبٌ بِسْمِ اللَّهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الْأَئِمَّهُ حُجَجُ اللَّهِ عَجَبٌ لِمَنْ یَعْلَمُ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ کَیْفَ یَفْرَحُ، عَجَبٌ لِمَنْ یُؤْمِنُ بِالْقَدَرِ کَیْفَ یَفْرَقُ‏ ، عَجَبٌ لِمَنْ یَذْکُرُ النَّارَ کَیْفَ یَضْحَکُ، عَجَبٌ لِمَنْ یَرَى الدُّنْیَا وَ تَصَرُّفَ أَهْلِهَا حَالًا بَعْدَ حَالٍ کَیْفَ یَطْمَئِنُّ إِلَیْهَا.294
پدرم از محمد بن ابی عمیر و او نیز از معاویه بن عمار و او هم از امام صادق(ع)نقل می کند که فرمودند:آن گنج لوحی از جنس طلا بود که در آن [عبارات زیر]مکتوب بود: بِسْمِ اللَّهِ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الْأَئِمَّهُ حُجَجُ اللَّهِ، تعجب دارم از کسى که مى‏داند مرگ حق است باز هم خوشحالى مى‏کند.در شگفت هستم از کسى که به مقدرات معتقد است چگونه محزون مى‏گردد، تعجب دارم از کسى که آتش را به یاد مى‏آورد چگونه مى‏خندد و تعجب دارم از کسى که گردش روزگار را مشاهده مى‏کند و تغییرات آن را مى‏نگرد چگونه به آن اطمینان پیدا مى‏کند.
روایت دوم:عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿ وَ أَمَّا الْجِدارُ فَکانَ لِغُلامَیْنِ یَتِیمَیْنِ‏ فِی الْمَدِینَهِ وَ کانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُما ﴾ فَقَالَ أَمَا إِنَّهُ مَا کَانَ ذَهَباً وَ لَا فِضَّهً وَ إِنَّمَا کَانَ أَرْبَعَ کَلِمَاتٍ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا مَنْ أَیْقَنَ بِالْمَوْتِ لَمْ یَضْحَکْ سِنُّهُ وَ مَنْ أَیْقَنَ بِالْحِسَابِ لَمْ یَفْرَحْ قَلْبُهُ وَ مَنْ أَیْقَنَ بِالْقَدَرِ لَمْ یَخْشَ إِلَّا اللَّهَ‏.295
چند نفر از اصحاب ما روایت کرده‏اند، از احمد بن محمد بن خالد، از احمد بن محمد بن ابى‏نصر، از صفوان جمّال که گفت: امام جعفر صادق علیه السلام را سؤال کردم از قول خداى عز و جل:﴿وَ أَمَّا الْجِدارُ فَکانَ لِغُلامَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَهِ وَ کانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُما﴾حضرت فرمود که:بدان و آگاه باش که آن گنج، طلا و نقره نبود. جز این نیست که آن گنج، چهار سخن بود و آنها این است که: خدایى نیست مگر من. هر که یقین به مرگ داشته باشد، دندانش نمى‏خندد، و هر که یقین به حساب روز قیامت داشته باشد، دلش شاد نمى‏گردد، و هر که یقین به قدر و قضاى خدا داشته باشد، از غیر خدا نمى‏ترسد.
روایت سوم: الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع یَقُولُ‏ کَانَ فِی الْکَنْزِ الَّذِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ﴿ وَ کانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُما﴾ کَانَ فِیهِ‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ عَجِبْتُ لِمَنْ أَیْقَنَ بِالْمَوْتِ کَیْفَ یَفْرَحُ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَیْقَنَ بِالْقَدَرِ کَیْفَ یَحْزَنُ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ رَأَى الدُّنْیَا وَ تَقَلُّبَهَا بِأَهْلِهَا کَیْفَ یَرْکَنُ إِلَیْهَا وَ یَنْبَغِی لِمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ أَنْ لَا یَتَّهِمَ اللَّهَ فِی قَضَائِهِ وَ لَا یَسْتَبْطِئَهُ فِی رِزْقِهِ.296
حسین بن محمد، از معلّى بن محمد، از على بن اسباط روایت کرده است که گفت: شنیدم از ابوالحسن، حضرت امام رضا علیه السلام، که مى‏فرمود:در آن گنجى که خداى عز و جل فرموده است که:﴿ وَ کانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُما﴾ این فقرات بود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. تعجّب است از براى کسى که یقین به مرگ دارد، چگونه شاد مى‏شود؟! و تعجّب است از براى کسى که یقین به قضا و قدر دارد، چگونه اندوه مى‏خورد؟! و تعجّب است از براى کسى که دنیا و اختلاف آن را با اهل خویش مى‏بیند، و مى‏بیند که هر دم ایشان را به روزى مى‏نشاند،چگونه به آن میل مى‏کند؟! و سزاوار است کسى را که از جانب خدا دانسته و فهمیده باشد که خدا را در آن‏چه مقدّر نموده و حکم به امضاى آن فرمود، متّهم نسازد و آن جناب را در روزى دادن خویش کاهل نشمارد»، (و چنان گمان نکند که دیر کرده [است‏]).
2.33.2.کنز در لغت
راغب در مفردات مى‏گوید: کلمه« کنز» به معناى روى هم نهادن مال و نگهدارى آن است و در اصل از کنز خرما گرفته شده است چرا که عبارت کنزت التمر فی الوعاء به این معنی است که خرما را در ظرف حفظ کردم و زمن الکناز ، آن فصلى است که در آن خرما ذخیره مى‏شود، و« ناقه کناز» آن شترى است که گوشت بدنش روى هم انباشته شده، و به عبارت ساده‏تر چاق باشد، و« یکنزون» در جمله﴿ وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّهَ﴾ به معناى انباشتن و ذخیره کردن است.297
فیومی نیز کنز را به معنی جمع کردن و ذخیره کردن دانسته و مراد از اکتنز را اجتمع و امتلا یعنی جمع شدن و پر شدن می داند و ازهری هم کنز را اسم برای مالی می داند آنگاه که در ظرفی حفظ شود و کنیز را خرمایی می داند که در ظروف برای زمستان حفظ گردد.298
علامه مصطفوی کنز را عبارت از جمع کردن چیزى در محلّ مخصوصى و حفظ و نگهدارى آن دانسته و انباشتن خرما در ظرف و گندم در انبان و گوشت را در شتر و انسان و مال در محل امن را از مصادیق آن می شمارد.299وی در ادامه بحث خود می گوید:کنز امر مستحسنی است چرا که جمع و ضبط و نگهداری خرما و گندم کار پسندیده ای است آنچه قبیح است عوارض خارجی این انباشتن است که مبادا سبب مشقت مردم گردد مانند کنزی که موجب مضیقه و ابتلاء افراد باشد، چون أنبار کردن ارزاق عموم مردم که موجب عسرت باشد، و کنز طلا و نقره و أجناس دیگر که سبب بالا رفتن قیمت و محرومیّت ضعفاء باشد، و یکى از علل زکوه اینست که: أجناس مورد احتیاج مردم و ارزاق عمومى، بدست افراد سود طلب جمع و نگهدارى نشود.
به نظر می رسد که رای فیومی و مصطفوی مناسبتر از بقیه باشد چرا که رای ایشان هر آن چیزی را که ذخیره شود یا در محلی مخصوص حفظ و نگهداری شود را کنز می داند که در آن صورت به هر چیز ذخیره شده کنز اطلاق می شود خواه خرما باشد یا گندم یا گوشت و یا مال و علم؛ اما در تعریف راغب و ازهری به این اصل تعمیم توجهی نشده و آن را به معنی روی هم نهادن مال دانسته اند، هر چند با آوردن عباراتی نظیر کنزت التمر یا زمن الکناز که اشاره به مطلق ذخیره کردن دارد این موضوع تا حدودی مرتفع گشته است.
3.33.2.بررسی
آنچه که در سه روایت نقل شده از معصوم آمده مراد از کنز لوحی است که در آن الفاظ و اذکاری ثبت گردیده است که جنبه ی علمی و معنوی دارد یعنی پدران یتیمان، علمی را که عامل سعادت آنها بود در زیر زمین مدفون کرده بودند.
اطلاق کنز از سوی ائمه بر این لوح طبق رای علامه که نظری برگزیده می نمود کاملا صحیح و درست است چرا که علامه کنز را حفظ کردن و نگهداری کردن چیزی در محلی مخصوص دانسته بود بدون اینکه این شی را منحصر به چیز خاصی مثل مال و ثروت کرده باشد و این درست منطبق با لوح برجای مانده از سوی والد یتیمان بود زیرا در محلی مخصوص حفظ و ذخیره شده بود.
البته علم برجای مانده از باب مصداق عام بر ماده ی کنز است نه اینکه روایت امام به بیان ایضاح لفظی کلام پرداخته باشد و علت گفتن مصداق عام بر این لوح هم، همانگونه که بارها ذکر شده به این جهت است که علاوه بر این لوح، انبوه مثالها و نمونه هایی را که مشتمل بر تعریف مطرح شده از سوی علامه باشد را می توان بیان کرد.
ضمنا آن بخش از روایات که به بیان غفلت بندگان و مسامحه کاری آنان در امور پرداخته از باب ایضاح مفهومی است چرا که در آنها به بیان تفصیلاتی در عرصه های اخلاقی اقدام شده است.
34.2.ردم
﴿قَالَ مَا مَکَّنى‏ِ فِیهِ رَبىّ‏ِ خَیرٌ فَأَعِینُونىِ بِقُوَّهٍ أَجْعَلْ بَیْنَکمُ‏ْ وَ بَیْنهَمْ رَدْمًا﴾
(ذو القرنین) گفت:آنچه که پروردگارم در آن به من امکانات داده (از هزینه شما) بهتر است پس مرا با نیروى (انسانى) یارى دهید، تا میان شما و میان آنان سدّ محکمى قرار دهم.
1.34.2.ردم در روایات
عن جابر عن أبی عبد الله ع‏ قال﴿أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً﴾ قال: التقیه300
جابر از امام صادق(ع) نقل می کند که در رابطه با عبارت ﴿أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً﴾یعنی تقیه
2.34.2.ردم در لغت
فراهیدی صاحب کتاب العین که کتابش به سبب هم عصر بودن وی با ائمه نقش بسزایی در فهم و درک روایات اهل بیت دارد، مراد از ردم را سدد یعنی سد شدن می داند و با آوردن سددت در مقابل عبار