50:1381)
که جامعه شناسان به وسیله این سه نظریه به تحلیل و تبیین مسائل اجتماعی می‌پردازند.

2-2 نظریه کارکردگرائی
دیدگاه کارکردی بر اساس شباهت‌هایی که جامعه‌شناسان نخستین بین جامعه و ارگانیسم (موجود زنده) یافتند تحت عنوان “ارگانیسم” پدید آمد. برای مثال بدن انسان از بخش‌های مختلفی مانند قلب، چشم، کلیه و … تشکیل شده است. که هر یک کارکرد مشخصی دارد این اندام‌ها به تنهایی کارکردی نخواهند داشت، بلکه کارکردشان با سایر اندام‌‌ها می‌باشد اگر یکی از آنها کارکرد خویش را از دست بدهد، کارکرد کلی بدن تحت تاثیر قرار می‌گیرد و حتی ممکن است زندگی آدمی را به خطر بیاندازد. کارکرد گرایان معتقدند که جامعه مانند بدن انسان کار می‌کند از این رو جامعه نظامی است که از تعدادی عناصر مرتبط به هم تشکیل شده که هر کدام از آنها دارای کارکردی در جهت تأمین هدف کلی نظام هستند. (ستوده، 45:1384)
آنان معتقدند که جامعه نظانم پیچیده‌ای است که بخش‌های گوناگون آن همراه با هم در جهت ایجاد ثبات و انسجام عمل می کنند طبق این رهیافت، جامعه‌شناس باید رابطه بخش‌های جامعه با یکدیگر و با کل جامعه را مورد کند و کاو قرار دهد، برای مثال ما می توانیم عقاید دینی و آداب و رسوم یک جامعه را با نشان دادن چگونگی ارتباط آن‌ها با سایر نهادهای جامعه تحلیل کنیم، زیرا بخش‌های مختلف یک جامعه در ارتباط نزدیک با یکدیگر رشد و توسعه پیدا می کنند (گیدنز، 26:1389) جامعه شامل نهادهایی مانند: خانواده، آموزش و پرورش، اقتصاد و … است جامعه علاوه بر نهادها، دارای برخی نقش‌ها و گروه‌های اجتماعی و خرده فرهنگ هاست که همه این بخش‌ها به صورت مجموعه‌ای مکمل یکدیگرند در واقع، از نظر کارکرد از نظر کارکرد گرایان، هر کل مرکب از اجزائی است که به نحو خاص با هم ترکیب شده که حتی اگر دو بخش یعنی اجزاء و کل دچار تغییر و دگرگونی هم بشود، باز هم به حفظ و ثبات جامعه کل کمک می‌کند در مجموعه‌ای که عناصر آن تا این حد به هم وابسته‌اند، تغییر در یکی از آنها، احتمالاً تغییراتی را در مجموعه ایجاد خواهد کرد. تغییراتی جزئی با اندکی اشکال برطرف می‌شود، ولی تغییرات بزرگ یا ناگهانی باعث گسست اجتماعی و در نهایت بروز مسائل خواهد شد. به همین دلیل کارکرد گرایان استدلال می‌کنند که نظام‌های اجتماعی به وسیله ثبات و تمایل به تعادل شکل می‌یابد. منظور از تعادل این است که روابط متقابل موجود بین بخش های مختلف جامعه به یک شکل و روش صورت می‌پذیرد. (ستوده، 45:1384)
دیدگاه‌های کارکرد گرایی به این فرضیه توجه دارند که جامعه دارای نظامی پایدار و ثابت است. این نظام پایدار به وسیله وفاق اجتماعی که به موجب آن اکثریت اعضای جامعه دارای مجموعه ای از ارزش‌ها و باورها و انتظارات رفتاری مشترکی هستند، مشخص می شود. بر طبق این دیدگاه‌، یک جامعه دارای قسمت‌های مرتبط با هم است. که هر کدام کارکردی می باشند و نقشی در تثبیت جامعه بر عمده دارند. (ستوده و کمالی، 50:1381)
مرتن دو نوع مختلف از کارکردها را قابل بررسی می داند:
1- کارکرد آشکار
2- کارکرد پنهان
کارکرد آشکار: کارکردهای آشکار به کارکردها و پیامدهای پیش‌بینی شده یک عمل یا فرایند اجتماعی اطلاق می‌شود. در واقع به انتظارات مردم از این فرایند مربوط می‌گردد زیرا با قصد قبلی انجام گرفته است.
کارکرد پنهان: کارکرد پنهان یا منفی به نتایج پیش بینی نشده فرایندهای اجتماعی می‌گویند که بدون قصد قبلی انجام گرفته‌اند (ستوده، 46:1384)
کارکردگرایان، اصطلاحات کارکردهای مناسب و نامناسب را نیز برای توصیف تأثیرات مؤلفه‌های اجتماعی به جامعه به کار می‌برند. کارکردهای مناسب در ثبات اجتماعی مؤثرند و کارکردهای نامناسب ثبات اجتماعی را مختل می‌سازند. برخی از جنبه‌های جامعه ممکن است هم دارای کارکرد مناسب (مثبت) و هم دارای کارکرد نامناسب (منفی) باشد. مثل صنعت از این جهت که کالاهای مورد نیاز جامعه را تأمین می‌کند دارای کارکرد مثبت است ولی از جهت آلوده ساختن محیط زیست دارای کارکرد منفی است. (همان:47)
2-2-1 نظریه تضاد
جامعه‌شناسانی که نظریه تضاد را به کار می‌برند، همچون کارکرد گرایان بر اهمیت ساختارها در جامعه تاکید می‌کنند.‌آن‌ها بر اهمیت تقسیم بندی‌ها و تفکیک‌های موجود در جامعه انگشت می گذارند. بدین ترتیب، آنها هم توجه خود را معطوف به مباحث قدرت، نابرابری و کشمکش و ستیز می‌کنند. آنها جامعه را مرکب از گروههای جداگانه ای می‌بینند که هر کس به دنبال منافع خاص خویشتن است. وجود منافع جداگانه بدین معنا است که ظرفیت و امکان تضاد همیشه در میان است و نیز این که گروههای معین بیش از بقیه نفع خواهند برد. نظریه پردازان تضاد تنش‌های میان گروه‌های مسلط و فاقد امتیاز جامعه را بررسی می‌کنند و در پی فهم چگونگی استقرار و استمرار روابط نظارتی هستند.‌(گیدنز،27:1389)
دیدگاه تضاد جامعه را شامل گروهها و علایق مختلفی می‌داند که برای دستیابی به قدرت و منابع کمیاب با هم رقابت می‌کنند. دیدگاه تضاد، جنبه‌های گوناگون دنیای اجتماعی را با نگاهی به گروههایی که قدرت و ثروت دارند و از یک سلسله مراتب اجتماعی خاصی بهره می‌برند تبیین می‌کند. (ستوده، 48:1384) نظریه های تضاد مسائل اجتماعی دو نوعند:
1- مارسیستی: نظرهای مارسیستی «تضاد اجتماعی» ناشی از نابرابریهای اقتصادی می دانند
2- غیر مارسیستی: نظریه‌های غیر مارکسیستی بر تضاد اجتماعی که از رقابت بین ارزش‌ها و منافع گروه‌های مختلف اجتماعی ناشی می‌شوند، تاکید می‌کنند (همان: 49)

مطلب مرتبط :   ←، مرتبت، تأویل، حجت، زکوه، رمضان

2-2-2 نظریه کنش اجتماعی
اگر نظریه‌های کارکرد گرائی و تضاد بر ساختارهایی تاکید می‌کنند که سنگ زیرین جامعه هستند و بر رفتار انسان موثرند، نظریه های کنش اجتماعی توجه بیشتری بر کنش و کنش متقابل اعضای جامعه در شکل دادن به این ساختارها می کند. اگر کارکرد گرائی و نظریه تضاد مدل هایی از چگونگی عملکرد جامعه به عنوان یک کلیت فراهم می‌کند. نظریه های کنش اجتماعی متوجه تحلیل چگونگی رفتار کنشگران فردی و جهت‌گیری آنان در قبال یکدیگر و جامعه است. (گیدنز،28:1389) کنش اسم مصدر و معنی آن عمل، یا کردار است و مترادف آن در انگلیسی Doingیا action است که در بحث ما دومی مورد نظر است. معنی کنش متقابل «interolction» می‌باشد. مقصود از کنش‌های متقابل درگروه‌های اجتماعی‌، اعمال با افعالی هستند که بین دو یا عده بیشتری از انسان‌ها در می‌گیرد و در آن‌ها نوعی هماهنگی به وجود می‌آورند. کنش متقابل اجتماعی نتیجه ارتباط متقابل اجتماعی است و ارتباط متقابل مستلزم این است که دو تن یا عده بیشتری منشاء تأثیر شوند که به صورت گوناگون از جمله ارتباط کلامی و غیر کلامی بین افراد گروه‌های اجتماعی برقرار می‌شود. بروس کوئن،2032:1380) بر طبق دیدگاه کنش متقابل گرایان جامعه، مجموعه ای از کنش‌های متقابل بین افراد و گروههاست، کنش‌های متقابل اجتماعی فرایندی است که از طریق آن مردم نسبت به یک دیگر واکنش نشان می‌دهند. کنش و واکنش وقتی ظاهر می شود که دو یا چند انسان همدیگر را از طریق کلامی، جسمانی یا عاطفی تحت تأثیر قرار دهند. انسان‌ها همواره با یکدیگر زندگی می‌کنند. زیرا اجتماعی بودن بخشی از ماهیت انسانی آن‌هاست. انسان‌ها به یکدیگر نیازمندند، همدیگر را دوست می دارند و عمیقاً از یکدیگر تأثیر می‌پذیرند. جامعه‌شناسان این جذابیت ها، نیازها و تأثیرات را تحت عنوان «کنش متقابل اجتماعی» مطالعه می‌کنند در واقع این دیدگاه به چگونگی کنش‌های مردم در ارتباط با یکدیگر و نیز چگونه این کنش‌ها و واکنش‌ها را معنی می کنند توجه دارد. (ستوده و کمالی 1387: 57-56) بنابراین، اولین و ابتدایی‌ترین و در عین حال، اساسی‌ترین مفهوم که در کنش های متقابل گروههای اجتماعی مطرح می‌شود، رابطه‌ای است که آن را به نام «کمربند انتقال بین انسان نامیده اند ارتباط متقابل اجتماعی، از سه طریق متمایز از یکدیگر، صورت می‌گیرند که عبارتند از طریق عواطف، از طریق احساسات و افکار (قرائی، 1389: 187) کنش‌های متقابل گروهی، جهت یکسانی ندارند و ممکن است به صورت همکاری و سازگاری و «مانند گردی» یا فرهنگی شدن» و «اجتماعی شدن» که اصطلاحاً آن ها را کنش‌های متقابل پیوسته نامیده‌اند باشند. بر عکس ممکن است که جهت یگانه‌ای نداشته باشند و افرادی،‌ گروههایی برای رسیدن به هدف های خود با یکدیگر سبقت جوئی، رقابت و ستیزه بپردازند که اصطلاحاً آن ها را کنش های متقابل گسسته می نامند کنش‌های متقابل پیوسته جهت یگانه‌ای داشته و با هم هم سو و هم صحبت هستند. مانند: همکاری، تعاون و مانند گردی. تلاش و فعالیتی که در جهت رفع اختلاف ما بین کنش‌های متقابل پیوسته و گسسته انجام می‌گیرد. همسازی گروهی نام می‌گیرد و همکاری آگاهانه را «سازگاری گروهی» می‌نامند که نتیجه و ثمره آن تعادل گروهی خواهد بود. و در نهایت می‌توان گفت که سازگاری گروهی موجب رفتار گروهی است و اگر همین رفتار گروهی منسجم و منظم و با الگوهای ثابت توام باشد. در صورت استمرار (سازمان اجتماعی) را پدید می‌آورد. (همان: 188) از نگره پارسنز و همکارانش «نظریه کنش» چهارچوبی مفهومی برای تحلیل رفتار ارگانیسم‌های زنده به شماره می‌آید. این نظریه بر جهت‌گیری رفتار برای تحقق اهداف در وضعیت ها به وسیله مقررات هنجاری کاربردی انرژی دلالت دارد. لذا اگر رفتار حاوی این عناصر باشد،‌کنش خوانده می‌شود. از این منظر «هر کنشی کنش کنشگر است و در وضعیتی مرکب از اهداف،‌مکان دارد. اهداف می تواند شامل دیگر کنشگران باشد یا اهداف فیزیکی و فرهنگی را در بر بگیرد. هر کنشگر، نظامی از رابطه با اهداف دارد که «نظام جهت گیری» خوانده می شود اهداف می تواند شامل آماج، منابع، وسایل، شرایط، موانع یا نمادها باشند.» میزان دلبستگی و اهمیت اهداف بر سازمان‌دهی جهت‌گیری کنش‌گر مؤثر است جهت‌گیری به شناخت کنش‌گر از وضعیت و خواست و هدف،‌ارزش و اهمیت آنها و ارزیابی چگونگی تحقق‌شان بر می‌گردد. انگیزش انرژی کنش به سمت مقررات هنجاری در رابطه با دیگر کنشگران و وضعیت است. (محمدی اصل، 1390: 52) عناصر چهارچوب داوری کنش شامل کنشگران، وضعیت کنش و جهت‌گیری کنشگر نسبت به وضعیت است. در زمینه کنشگران می‌توان گفت «هر کنشگر مبین نظام تجربی کنش است» به علاوه کنشگری می تواند فرد یا جمع باشد که شیوه جهت گیری و فرایند کنش او نسبت به اهداف فرق می کند. وضعیت کنش نیز بخشی جهان بیرونی و اهداف می‌نماید که جهت کنش را مشخص می‌سازد. و لذا وضعیت متضمن اهداف جهت‌گیری است. منظور از جهت‌گیری کنشگر نسبت به وضعیت نیز مجموعه شناخت‌ها، عواطف، طرح‌ها و ملاک‌های وابسته‌ای است که کنشگر را با وضعیت مرتبط می کنند (گیدنز، 42:1389) از آنجا که کنش نظام دارد. لذا محققان مزبور تصریح می کنند «ما با سه نظام یا سه شیوه سازماندهی عناصر کنش یعنی عناصر سازمان یافته به عنوان نظام‌ اجتماعی، شخصیتی و نظام فرهنگی سر و کار داریم نظام‌های اجتماعی و شخصیتی به منزله شیوه‌های سازماندهی انگیزش کنشی دریافت می‌شوند نظام‌های اجتماعی عبارتند از نظام‌های سازماندهی انگیزشی کنشی در روابط کنشگران با یکدیگر و شخصیت‌ها، نظام‌های سازماندهی انگیزشی کنشی ارگانیسم زنده به شمار می‌آیند. از طرفی نظام فرهنگی، نظام الگوهای نمادین هستند که این الگوها توسط کنشگران فردی خلق و بیان می شوند و نظام‌های اجتماعی با اشاعه در شخصیت‌ها به وسیله یادگیری انتقال می‌یابند. نظام‌های اجتماعی و نظام‌های شخصیتی و نظام‌های فرهنگی، موضوعات قطعی نظریه کنش هستند. (گیدنز، 43:1389)
تعریف و تقسیم‌بندی کنش متقابل اجتماعی: خلاصه: 1- جنبه‌های ظاهری اهمیت رفتار روزانه مان را اگر از نزدیک بررسی کنیم خواهیم دید که جنبه های مهم و پیچیده ی کنش متقابل اجتماعی هستند یک نمونه ی آن خیره شدن – نگریستن به دیگران است. در بیشتر کنش های متقابل اجتماعی، برخورد نگاهها نسبتاً زودگذر است. خیره شدن به فرد دیگری ممکن است نشانه‌ای از خصوصمت – یا، در بعضی مواقع، عشق- تلقی شود. مطالعه‌ی کنش متقابل اجتماعی یکی از حوزه‌های اساسی مطالعه در جامعه شناسی است که بسیاری از جنبه‌های زندگی اجتماعی را روشن می کند. (گیدنز، 1389: 44)
2- حالتهای گوناگون توسط چهره‌ی انسان انتقال داده می شود. بسیاری معتقدند که جنبه‌های اساسی بیان احساس در چهره ذاتی است. مطالعات تطبیقی فرهنگ‌ها شباهت‌های کاملا نزدیک میان اعضای فرهنگ‌های گوناگون را هم از نظر حالت چهره و هم تغیر احساساتی که بر چهره انسان نقش می بندند ، اثبات می کنند.
3- در مفهومی وسیعتر می‌توان تصور کرد که چهره به احترامی که دیگران برای فرد قائل هستند اشاره می کند. عموماً در کنش متقابل دیگران، ما به حفظ آبرو- حفظ عزت نفس خودمان – توجه داریم.(همان: 4)
4- مطالعه‌ی صحبت و گفتگوی معمولی روش شناسی مردمی نامیده شده است، اصطلاحی که نخستین بار توسط هارولد گارفینگل وضع گردید. روش شناسی مردمی تحلیل شیوه‌هایی است که به وسیله‌ی آنها ما فعالانه اگر چه معمولا به گونه ای مسلم فرض شده- به منظور دیگران بر پایه آنچه می‌گویند و انجام می دهند، پی می‌بریم.
5- با مطالعه‌ی فریادهای واکنش (ندا) و لغزشهای زبان (آنچه وقتی مردم کلمات و عبارات را غلط تلفظ می‌کنند یا نا به جا به کار می‌برند، اتفاق می‌افتد). می‌توانیم چیزهای زیادی درباره‌

مطلب مرتبط :   داستان، درونمایه، بهائی، صادقی، مضمون، پیرمرد