گفتمان، ، رسانه‌ها، جنگ، می‌شود.، ساختارهای

ی اجتماعی و سیاسی نیستند بلکه برعکس، آفریننده واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی هستند و به برداشت افراد از دنیای اطرافشان هستی می‌بخشند. آن‌ها در تهیه خبر، علاوه بر انتخاب داده‌ها، آن‌ها را بر اساس فرمول‌ها و قالب‌های جاافتاده به هم ربط می‌دهند و معنی‌دار می‌سازند لذا این رویداد نیست که قالب را تعیین می‌کند بلکه این قالب است که داده‌ها را برمی‌گزیند و روابط آن‌ها را شکل می‌بخشد. رسانه‌ها معمولاً با تصویر پیش‌ساخته و داستانی پیش‌پرداخته به مشاهده رویدادها می‌روند و با نگرش شکل‌گرفته، به‌گزینش داده‌ها و بررسی پدیده‌های اجتماعی می‌پردازند. فرایند گردآوری، گزینش و انتشار اخبار، فرایندی عینی و بی‌طرفانه نیست بلکه آمیخته به ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی است (سبیلان اردستانی، 1388).<br/” title=”br”>br /> راجر فاولر در همین رابطه می‌گوید: اخبار ساختاری اجتماعی دارند، وقایعی که گزارش می‌شوند درواقع بازتابی از اهمیت خود واقعه نیست بلکه نمایانگر یکسری ملاک‌های پیچیده و تصنعی برای گزینش اخبار است. پس این اخبار گزینش‌شده، پردازش و رمزگذاری می‌شوند تا بیشترین تأثیر را بر مخاطبان بگذارند (سبیلان اردستانی، 1388).
روند شکل‌گیری فرایند چارچوب‌سازی به دو شیوه «نام‌گذاری» و «تکنیک داستان‌گویی» توسط سبیلان انجام گرفت. وی این‌گونه به توضیح آنان می‌پردازد: چارچوب‌سازی به دو صورت که قرین یکدیگر نیز هستند صورت می‌گیرد. اولین شیوه نام‌گذاری است. در نام‌گذاری به یک جریان خبری،‌ عنوانی خاص داده می‌شود و سپس تمامی خبرها، گزارش‌ها و تحلیل‌ها در قالب این نام‌گذاری قرار می‌گیرد. بارزترین مثال در این خصوص، جنگ آمریکا و انگلیس علیه عراق در سال 2003 بود. در این جنگ هر شبکه خبری یک نام برای جنگ دوم خلیج‌فارس بکار برد. شبکه‌های آمریکایی به‌عنوان شبکه‌های طرفدار جنگ از عبارت عملیات آزادسازی عراق و شبکه خبر جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان مخالف جنگ از «جنگ سلطه» استفاده کردند (سبیلان، 1388). سبیلان در این رابطه می‌گوید: واژه‌های بکار برده شده چارچوب فکر مخاطبان را تعیین می‌کنند. این چارچوب‌های فکری اجازه خروج ذهنی مخاطب از حوزه موردنظر مبلغ را نمی‌دهند. برای مثال زمانی که بر صفحات تلویزیون‌های مطرح جهان همچون Fox News، CNN49 عبارت «عملیات آزادسازی عراق» نقش می‌بندد، مخاطبان این رسانه دارای چارچوب ذهنی می‌شوند که ملت عراق در سیطره استبدادی قوی و حکومتی خودکامه گرفتارشده‌اند و این نیروهای ائتلافی و نه آمریکایی و انگلیسی هستند که آن‌ها را می‌خواهند نجات دهند؛ لذا در این چارچوب فکری مخاطب تمامی اطلاعات دریافتی را تجزیه‌وتحلیل و پردازش می‌نماید. برای مثال انفجار و انهدام تأسیسات زیربنایی، یا تحرک روبه‌جلوی آمریکایی‌ها را رشادت نیروهای ائتلافی و کشته یا دستگیر شدن آن‌ها را در جهت ایجاد دموکراسی و صلح جهانی تعبیر می‌نماید و کشته شدن سربازان عراقی را کشته شدن دشمنان دموکراسی تفسیر می‌کنند و حتی کشته شدن انسان‌های بی‌گناه و غیرنظامی را، هزینه‌هایی که باید برای ایجاد دموکراسی و آزادی پرداخت در اذهان متبادر می‌سازند. در مقابل اگر عبارت «جنگ سلطه» یا «جنگ نفت» به‌کاربرده شود، در اذهان ‌مخاطبان تمامی صحنه‌های خبری را با این چارچوب فکری که آمریکا برای سلطه و تغییر جغرافیای سیاسی خاورمیانه در حال نبرد است، متبادر می‌شود (سبیلان، 1382، ص 92).
با توجه به مفروضات این نظریه می‌توان گفت که رسانه‌ها توانایی این را دارند تا بافتی را که یک موضوع در داخل آن مطرح می‌شود به‌وسیله تأکید بر جنبه‌هایی از آن و نادیده گرفتن جنبه‌های دیگر آن موضوع شکل دهند. چارچوب‌سازی زمانی محقق می‌شود که رسانه برای جلب‌توجه مخاطب بخشی از موضوع را مطرح و بخشی دیگر را نادیده می‌گیرد، این امر می‌تواند باعث عکس‌العمل‌های متفاوت از سوی مخاطبان شود. در حقیقت رسانه‌ها حوادث و موضوعات را شکل و چارچوب می‌دهند.
مهدی‌زاده (1389) چارچوب‌ها را این‌گونه توضیح می‌دهد:
درواقع برای جلب‌توجه افراد به برخی از قسمت‌ها و توجه نکردن به برخی قسمت‌های دیگر یک موضوع یا اتفاق به کار می‌رود. شیوه چارچوب‌گذاری یک موضوع باید مشخص کند که مردم چطور یک موضوع را درک و ارزیابی کنند. بر اساس تئوری چارچوب، رسانه‌ها در نقش خبری خود، آیینه انعکاس رویدادها و واقعیت دنیای اجتماعی و سیاسی نیستند بلکه برعکس، آفریننده واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی هستند و به برداشت افراد از دنیای اطرافشان هستی می‌بخشند. آن‌ها در تهیه خبر، علاوه بر انتخاب داده‌ها، آن‌ها را بر اساس فرمول‌ها و قالب‌های جاافتاده به هم ربط می‌دهند و معنی‌دار می‌سازند لذا این رویداد نیست که قالب را تعیین می‌کند بلکه این قالب است که داده‌ها را برمی‌گزیند و روابط آن‌ها را شکل می‌بخشد. رسانه‌ها معمولاً با تصویری پیش‌ساخته و داستانی پیش‌پرداخته به مشاهده رویدادها می‌روند و با نگرشی شکل‌گرفته، به‌گزینش داده‌ها و بررسی پدیده‌های اجتماعی می‌پردازند. فرآیند گردآوری، گزینش و انتشار اخبار، فرآیندی عینی و بی‌طرفانه نیست بلکه آمیخته به ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی است. راجر فاولر50 در همین رابطه می‌گوید: اخبار، ساختاری اجتماعی دارند، وقایعی که گزارش می‌شوند درواقع بازتابی از اهمیت خود واقعه نیست بلکه نمایانگر یکسری ملاک‌های پیچیده و تصنعی برای گزینش اخبار است. پس این اخبار گزینش‌شده، پردازش و رمزگذاری می‌شوند تا بیشترین تأثیر را بر مخاطبان بگذارند (صص 19-18).

فصل سوم
روش تحقیق

مقدمه:
فصل سوم تحقیق حاضر مربوط به بحث روششناسی است. در این فصل به روش تحقیق، حجم نمونه، روش نمونه‌گیری، شیوه تجزیه و تحلیل داده‌ها، تعریف عملیاتی مفاهیم تحقیق، اعتبار و پایایی پرداخته می‌شود.
1-3- روش تحقیق
در این تحقیق برای تحلیل و تبیین رویکرد «ویژه برنامه‌های شصتمین سالگرد کودتای ۲۸ مرداد» در تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی و همچنین رسیدن به لایههای نهانی متنها و کشف نظام ایدئولوژیک حاکم بر آن‌ها از روش پژوهشی تحلیل گفتمان، استفاده‌شده است.
تحلیل گفتمان به مطالعه شرایط اجتماعی‌ای می‌پردازد که متن تحت تأثیر آن‌ها تولید می‌شود و درعین‌حال مورد تفسیر قرار می‌گیرد. به‌این‌ترتیب می‌توان گفتمان را از یک‌سو مطالعه زبان‌شناختی نظام اجتماعی و از سوی دیگر مطالعه جامعه‌شناختی زبان دانست. هدف تحلیل گفتمان آن است که نشان دهد چگونه زمینه بافت‌های سیاسی، فرهنگی، تاریخی، اجتماعی و شناختی کاربردی زبان و ارتباطات محتوا، معانی ساختارها یا استراتژی‌ها بر متن تأثیر می‌گذارند و نیز چگونه گفتمان بر شکل‌گیری ساختارها و بسترهای امروز تأثیر دارد.
یکی از اهداف مهم روش تحلیل گفتمان، رسیدن به رهیافتی انتقادی به متن و کنشگران اصلی آن است. ازاین‌رو، این روش رویکردی نقادانه و نسبتاً منفی نگر به متن و مجموعۀ بافتاری آن دارد. در این روش، تمامی ابعاد و زوایای خلق متن، از دستور زبان‌گرفته تا تفسیر نگرشهای کنشگران، موردبررسی و بازکاوی قرار می‌گیرد. درنتیجۀ با محور قرار دادن خود متن و لحاظ کردن نظام زمینهای آن، تحلیل و تبیینی از مفاهیم و معانی نهانی و لایههای مکتوم متن انجام می‌شود. این لایههای نهانی را معانی بین سطری یا میان متنی میگویند (گودرزی،1389). درروش تحلیل محتوا آماری بودن روش، حکایت از کمی بودن آن دارد. در مقابل، روش تحلیل گفتمان یک روش کیفی است که از اصلاح روش‌های اولیه تحلیل رسانه‌ها حاصل‌شده است.
ون‌دایک چهار جزء متمایز رویکرد به گفتمان را این‌گونه برمی‌شمارد:
اول، تحلیل گفتمان یک پیام رسانه‌ای را به‌عنوان یک گفتمان تمام‌عیار مستقل بررسی می‌کند. تحلیل محتوا در پژوهش ارتباطات جمعی معمولاً برای یافتن روابط (یا همبستگی‌ها) میان این و یا آن ویژگی اغلب محتوا و گاهی سبک پیام‌ها و ویژگی‌های فرستنده- سخنگو یا خوانندگان انجام می‌گیرد. گفتمان رسانه‌ای به‌عنوان شکلی از عمل اجتماعی کمتر موردمطالعه قرارگرفته است و آشکار کردن ساختارهای ذاتی در همه سطوح تحصیل، هدفی معقول محسوب می‌شود. دوم اینکه، هدف تحلیل گفتمان عمدتاً تشریح داده‌های کیفی است و نه داده‌های کمّی. البته معیارهای کمی را می‌توان به‌خوبی بر تحلیلی، آشکار از نوع عمدتاً بیشتر کیفی بنیان نهاد. سوم اینکه، درحالی‌که تحلیل محتوا عمدتاً [بیشتر] بر مبنای داده‌های مشاهده شدنی و محاسبه‌پذیری چون واژه‌ها، عبارات، جمله‌ها و یا ویژگی‌های سبک‌شناختی مبتنی است، تحلیل گفتمان روشن کردن ساختارهای سطحی برحسب گرامر نوین به ساختارهای معناشناختی شالوده‌ای هم توجه دارد و فرض‌ها، ارتباط‌ها، دلالت‌ها و راهبردها را هم روشن می‌سازد. این‌ها معمولاً در گفتمان در حالت پوشیده باقی می‌مانند. تحلیل گفتمان در قالب نظریه‌های تجربی، تلاش می‌کند قوانین یا اصول شالوده‌ای این ساختارها، تولید و درک پیام رسانه‌ای را بیابد (ون‌دایک، 1378، صص 40-35).
تحلیل گفتمان به‌مثابه یک روش کیفی در مطالعات علوم انسانی به کار گرفته می‌شود. زیرا در تحلیل گفتمان به‌جای شمارش و مقادیر آماری با معناشناسی کاربردی متن سروکار داریم. در یک متن، علاوه بر محتوای اصلی آن، یک محتوای ثانویه نیز متن را احاطه کرده که می‌توان با استفاده از یک روش پژوهشی که به شناخت دقیق محتوا یا معانی ثانویۀ متن کمک میکند، به برداشتی کامل از این معانی رسید. روش تحلیل گفتمان ازجمله روش‌های عمده مشاهده اسنادی است که می‌توان متون نوشتاری و شفاهی را با در نظر گرفتن شرایط زمانی آن مورد تحلیل و ارزیابی دقیق و منظم قرارداد. در این روش پژوهشگر به بازشناسی و واکاوی دستاوردهای اندیشه‌ای انسان‌ها که نوعاً از جنس اسناد و مدارک نوشتاری و شفاهی است، می‌پردازد.
ون‌دایک در بحث روششناسی تحلیل گفتمان، این روش را در دو سطح تحلیلی موردتوجه قرار می‌دهد. ازنظر او، تحلیل گفتمان ازیک‌طرف بر متن، گفتار، کنشهای ارتباطی موضعی متمرکز است که این سطح از دیدگاه وی سطح خرد51 نام دارد. ون‌دایک در سطح عمومیتری، نظامهای ساختاری گفتمان یا همان نظام‌های پیچیدۀ اجتماعی، سیاسی، تاریخی و فرهنگی متن را مورد بازشناسی قرار میدهد. این سطح، سطح کلان52 نام دارد. در این سطح، محققِ گفتمان کاو، علاوه بر توصیف و تفسیر دادهها و متن با تبیین و تحلیل اجتماعی سروکار دارد. به‌عبارت‌دیگر، در سطح خرد محقق الزاماً به تبیین بررسیهای خود نمی‌پردازد اما در سطح کلان، وارد حوزۀ تبیین و بررسی روابط کلان نظامهای اجتماعی و شناخت‌های اجتماعی، قدرت و دسترسی به گفتمان می‌شود. ون‌دایک بر این معتقد است که هم‌سطح خرد و هم‌سطح کلان تحلیل گفتمان، فراتر از کلمات و عبارات را در نظر میگیرند. وی در تحلیل خود دو راهبرد کلیِ مثبت نشان دادن گروه خود و منفی نشان دادن گروه رقیب (دیگری) را در نظر میگیرد و طبق این دو راهبرد ون‌دایک «ما» و«آن‌ها» را باهم مقایسه میکند (فرقانی، 1382، ص51).
وندایک معتقد است که بازنماییهای ذهنی «ما» در برابر «آن‌ها» در سخنگویان گروهی که به‌طورکلی متمایل به حضور خودشان یا گروهشان در واژگان مثبت و گروه‌های دیگر (رقیب) در واژگان و تعابیر منفی، در طرز گفتار و نوشتار یک متن به‌خوبی مطرح می‌شود. ون‌دایک، حتی روشن‌ترین مسائل را دارای یک محتوای معناشناختی میداند. این حوزۀ معناشناختی واژگان و ویژگی‌هایی که به «خود» و «دیگری» نسبت داده می‌شود را توجیه میکند. علی‌رغم این، چنین واژگان و ویژگیهای متنی باید برای اقدامات قانع‌کنندۀ دیگر باورکردنی جلوه داده شوند. وی شگردهای معمول برای قانع‌کننده بودن تعابیر و ویژگی‌های متنی را به‌این‌ترتیب بیان میکند:
1- استدلال؛ که باید ارزیابی منفی از واقعیت را به دنبال داشته باشد.
2- معانی بیان؛ برجسته کردن اغراقآمیز کنشهای منفی «دیگران» و کنشهای مثبت«ما»، از قبیل حسن تعبیرها، تکذیبها، قصور در بیان کنش منفی «ما».
3- سبک واژگان؛ انتخاب کلماتی که مستلزم ارزیابی‌های منفی (یا مثبت) است (واژه‌های دارای بار معنایی خاص)
4- قصه‌گویی؛ گفتن رویدادهای منفی به‌گونه‌ای که انگار فرد خود آن را تجربه کرده است، و نیز گفتن ویژگیهای منفی رویدادها به‌گونه‌ای که پذیرفتنی باشد.
5- تأکید ساختاری برکنش‌های منفی «دیگران» در تیترها، لیدها، خلاصهها و دیگر قلمروهای طرح متن (گزارش‌های خبری) و ساختارهای انتقالی نحو جمله (اشاره به عوامل منفی در شاخصها و موقعیت‌های موضعی).
6- نقل‌قول از شواهد، منابع و کارشناسان معتبر، مثلاً در گزارشهای خبری (فرقانی، 1382، صص88-87).
وندایک اساساً تحلیل گفتمان را تحلیل ایدئولوژی میداند، زیرا طبق بیان او، ایدئولوژیها به‌طور برجسته معرف تفکر عکسها و فیلمها نیست. وی برای تحلیل ایدئولوژیها در رهیافت تحلیلی خود سه بخش قرار داده است؛ تحلیل اجتماعی، تحلیل شناختی و تحلیل گفتمان. تحلیل اجتماعی در حقیقت، بررسی و تحلیل ساختارهای کلان اجتماعی است. تحلیل شناختی، شامل شناخت فرد (فارغ از بافت متن) و شناخت اجتماعی (ارزش‌های اجتماعی مثل صداقت و برابری، ایدئولوژیهایی مثل فمینیسم، جنسیت گرایی و …، دانش و معرفت اجتماعی و تکثر فرهنگی) هست. تحلیل گفتمان نیز شامل تحلیل نحوی، واژگان، انسجام موضعی، معناشناختی و

]]>