ـ ادبیات پژوهش در آثار انگلیسی<br />موضوع ربط و نسبت گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی موضوعی چندتبار و چندرشته‌ای است و به همین دلیل در میان طیف متکثّری از آثار انگلیسی مطرح شده است. پژوهشگران و صاحب‌نظران مختلفی در رشته‌های علوم اجتماعی، انسان شناختی، مطالعات میان فرهنگی و نیز مطالعات دین شناسی و الهیاتی در این موضوع قلم زده‌اند که منجر به پیدایش ادبیاتی متنوع در موضوع گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی شده است.
1ـ2ـ1ـ گفت‌وگوی ادیان و هویّت در مطالعات میان فرهنگی
از مهم‌ترین آثاری که در تبیین بافت گسترده‌تر موضوع پژوهش حاضر قابل ارزیابی است، کتاب ریشه ها و هزیمت ها: ساختار هویّت و گفت‌وگوی یهودیان ـ مسیحیان ـ مسلّمانان است که در سال 2010 منتشر گردید. نویسنده کتاب، راشل ریدیک که حوزه‌ی تخصصی مطالعات و پژوهش های وی انسان‌شناسی فرهنگی است، در اثر فوق به تحلیل گفت‌وگوی میان دینی و چگونگی تأثیر آن بر هویّت شرکت کنندگان در گفت‌وگو پرداخته است. ریدیک در این کتاب کوشیده است تا به واکاوی پرسش‌هایی از این دست بپردازد: آیا اساساً گفت‌وگوی ادیان می‌تواند تغییری در شناخت فرد نسبت به خود ایجاد کند؟ آیا باید نسبت به گفت‌وگوی ادیان بدگمان بود؟ آیا پا نهادن به گفت‌وگوی ادیان به نوعی مستلزم خیانت به گوهر دینی است که شخص بدان تعلّق خاطر دارد؟ آیا شرکت‌کنندگان در گفت‌وگوی ادیان هویّت خود را از دست نمی‌دهند؟ آیا مشارکان در گفت‌وگوی ادیان، لاجرم مؤلفه‌های مهمی از دین خود را فرو گذار نمی‌کنند؟
به اعتقاد ریدیک، گفتمان غالبی که در باب تکثّر ادیان در سپهر عمومی جوامع غربی حاکم است، گفتمان «این یا آن» است ؛ شخص یا به دین الف تعلّق دارد و یا به دین ب. او چنین تفکری را مبتنی بر رهیافت «ذات‌گرایی» می‌داند و در مقابل از رهیافت «برساخته‌گرایی» سخن به میان می‌آورد. بر اساس این رهیافت، امکان دستیابی به حقیقت عینی، ذاتی و از پیش داده شده منتفی است؛ جهان در ما برساخته می‌شود و شناخت نه در انفعال ذهن، که در مشارکت فعالانه در جهان به دست می‌آید. ریدیک کوشیده است تا از هر دو رهیافت فوق برای تحلیل فرایند گفت‌وگو مدد بگیرد.
1ـ2ـ2ـ گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی در حوزه دین شناسی
پایان نامه «دگرگونی بر پایه گفت‌وگو: واکاوی ظرفیت‌های خلاق گفت‌وگوی ادیان به مثابه اقدامی در حمایت از توسعه نجات شناختی » که در سال 2012، در دانشگاه وست ایالت کالیفرنیای آمریکا و در مقطع دکتری مطالعات دین شناسی دفاع شده است، مسئله‌ی تغییر هویّت دینی در فرایند گفت‌وگوی ادیان را مورد واکاوی قرار داده است. جسی تَنر، نویسنده‌ی پایان نامه، پس از تشریح پیشینه و شرایط اجتناب ناپذیر تحقق و ثمربخشی گفت‌وگوی ادیان، به تبیین این مدعا می‌پردازد که مواجهات میان دینی، بالقوه مستعد ایجاد نوعی تغییر و تحول در طرفین مواجهه است و این امر در اغلب موارد به فعلیت منتهی می‌شود. این تحول با آشکار شدن حقیقت در ارتباط است و گاه در تحلیل آن از اصطلاح «دگرگونی معطوف به تلفیق» استفاده می‌شود که ناظر به برگرفتن مؤلفه‌های دینی طرف مقابل گفت‌وگو و درآمیختن آن‌ها در هویّت دینی خود است. این امر با مفاهیمی نظیر بازسازی، توسعه، غنابخشی و تعمیق هویّت دینی سر و کار دارد.
نویسنده بر این باور است که نظریه‌ی هرمنوتیک تریسی می‌تواند شالوده مناسبی برای ثمربخشی گفت‌وگوی ادیان فراهم آورد. هرمنوتیک تریسی که در واقع نسخه‌ی اصلاح شده نظریه‌ی گادامر محسوب می‌شود، چارچوب تفسیری پایه‌ای برای ارتقای فهم متقابل مشارکین در گفت‌وگو و تقویت قدرت تحول آفرین گفت‌وگوی ادیان فراهم می‌آورد. تریسی تأکید می‌کند که هر گفت‌وگویی اساساً فرایندی از تفسیر و بالتبع آفرینش معنا و ارزش است. جسی تنر، با تطبیق نظریه‌ی تریسی بر زمینه‌ی گفت‌وگوی ادیان، چنین نتیجه می‌گیرد که گفت‌وگوی ادیان نیز اساساً فرایندی تفسیری است و در خلال آمد و شدها و از رهگذر حرکت‌های رفت و برگشتی مشارکت کنندگان در گفت‌وگوی ادیان، فرصتی برای تجربه حقیقت مکشوف حاصل می‌شود. این تجربه‌ی نهفته در طبیعت تفسیری گفت‌وگوست که راه را برای شناخت جهان‌بینی دیگری باز می‌کند.
نویسنده با اتکا بر مدل هرمنوتیکی تریسی، مدعی است که حقیقت از دل داد و ستدهای تفسیری و پویای هر گفت‌وگو و از جمله گفت‌وگوی ادیان به منصه‌ی ظهور می‌رسد. در گفت‌وگوی ادیان، آنگاه که شرایط و مقدمات فراهم باشد، شخص می‌تواند ابعادی از «دیگریِ دینی» را کشف کند که به مثابه‌ی مصادیقی از خوبی، زیبایی و حقیقت تجربه می‌شوند. این مؤلفه‌های دینی که متعلّق به دیگری است، به موازات به رسمیت شناخته شدن، به جهان ـ تصویرهای دینی شخص راه می‌یابد و خودآگاهی نوینی برای وی به ارمغان می‌آورد. چنین فرایندی، تعهّدات، مفروضات، باورها و شعائر دینی شخص را به چالش می‌کشد و سرانجام ممکن است به همساز کردن و پیرایش مؤلفه‌های خاصی از سنّت دینی «دیگری» و ادغام آن‌ها در هویّت دینی «خود» بیانجامد. بدین ترتیب، جنبه‌هایی از سنّت دینی که متعلّق به «دیگری» بوده است، به تدریج و از رهگذر گفت‌وگو، به بخشی از هویّت دینی در حال تغییر شخص مشارکت کننده در گفت‌وگوی ادیان بدل می‌گردد.
پایان نامه «بازنمایی گفت‌وگو: هویّت پیوندی و گفت‌وگوی ادیان » که در سال 2007 و در دانشگاه کلگری کانادا دفاع شده است، به بررسی این مسئله می‌پردازد که چه نسبتی میان انجام گفت‌وگوی میان‌دینی و مقوله‌های تعلّق و هویّت دینی دین‌داران برقرار است؟ نگارنده با اشاره به اصطلاحاتی نظیر «هویّت دینی پیوندی » و «تعلّق دینی چندگانه » که گه‌گاه به نحو مناقشه‌آمیزی در مباحث ناظر به گفت‌وگوی ادیان به کار می‌رود، سوالات اساسی پژوهش خود را این‌گونه مطرح می‌کند: آیا به لحاظ منطقی ممکن است به بیش از یک سنّت دینی تعلّق داشت در حالی‌که هر یک از این سنّت‌ها «تعهّد کامل» را مطالبه می‌نماید؟ آیا برای ادیان امکان‌پذیر است به شیوه‌ای دوام‌پذیر، منسجم و به لحاظ تاریخی مداوم، پیوندی و ترکیبی شوند بدون آنکه سرانجام به شکل ملغمه‌ای دینی در آیند؟ پژوهش حاضر با بررسی دقیق بافت گفت‌وگوی ادیان، مباحثی از این دست را مورد توجه قرار داده است. محور این بررسی بر مسئله هویّت و مقوله‌های مرتبطی است که در تعامل با پیروان دیگر ادیان، ظاهر می‌شود. از نظر نویسنده انجام گفت‌وگوی میان‌دینی اساساً متضمن تخطّی از مرزهای تثبیت شده ادیان است. وی تلاش می‌نماید تأثیر این گذر از مرزها را بر مقوله‌های تعلّق و هویّت دینی بررسی نماید.
نگارنده به لحاظ روش‌شناختی از رهیافت تحلیل شبکه‌ی اجتماعی بهره گرفته است. این روش که گاه از آن به پیوند افتراقی نیز تعبیر شده است، روش تشخیص قدرتمندی برای تحلیل الگوی ارتباطات میان اعضای یک گروه خاص است و شامل مجموعه‌ای از روش‌های تحلیل گراف است که به‌ویژه در علوم اجتماعی به کار گرفته می‌شود. هدف تحلیل، کشف الگوهای ارتباطی است که هم از حالت‌های فردی و هم شبکه‌ای اثر می پذیرند. مؤلف کوشیده است تا با تطبیق رهیافت تحلیل شبکه اجتماعی بر نمونه‌هایی که عملاً در فرایند گفت‌وگوی میان دینی مشارکت دارند، تأثیر پذیری هویّت دینی مشارکت‌کنندگان را مورد ارزیابی قرار دهد. نگارنده با مروری سریع بر انحصارگرایی و شمول‌گرایی، مباحث خود را به سمت کثرت‌گرایی سوق می‌دهد و به طرح و نقد نظریه‌ی دوپویی مبنی بر غنای دوسویه در گفت‌وگوی ادیان می‌پردازد. وی برخلاف دوپویی معتقد است که گفت‌وگوی ادیان منجر به شکل‌گیری نوعی هویّت پیوندی می‌شود. در مجموع یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که:
1ـ تأثیر گفت‌وگو بر هویّت دینی مشارکان، اغلب در منابع ناظر به گفت‌وگوی میان‌دینی به صورت مبهم و ناقص بررسی شده و یا مورد بررسی قرار نگرفته است.
2ـ رهیافت تحلیل شبکه‌های اجتماعی روشی مناسب و مفید برای بررسی هویّت در گفت‌وگوی ادیان است، زیرا رویکردی غیر تحویل‌گرایانه و کاربردمحور است که قادر به بازنمایی «شبکه‌ روابط» افراد است و زمینه درک فرایند شکل‌گیری هویّت را فراهم می‌آورد.
3ـ در میان مشارکانی که تجربه‌های گفت‌وگوی ادیان قابل‌ ملاحظه‌ای داشته‌اند، تمایل به بازتوصیف باورها، اعمال و تجربه‌های دینی خود از زبان طرف مقابل گفت‌وگو، قابل مشاهده است.
4ـ التقاط‌گرایی ابزار توصیفی مناسبی برای درک روندهای شکل‌گیری هویّت در افرادی است که به نوعی درگیر گفت‌وگوی میان دینی بوده‌اند.
1ـ2ـ3ـ گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی در حوزه‌ی الهیات
ژاک دوپویی، نماینده‌ی دیدگاه کاتولیکی و مدافع الهیات شمول‌گرا، بر این باور است که چالش هویّت دینی و گفت‌وگوی ادیان دقیقاً در این واقعیت نمایان می‌شود که لازمه‌ی گفت‌وگوی ادیان گشودگی نسبت به «دیگریِ دینی» است. وی در مقاله‌ی «گفت‌وگوی ادیان؛ چالشی برای هویّت مسیحی » کوشیده است تا چالش میان هویّت دینی و گفت‌وگوی ادیان را از منظر یک الهی‌دان کاتولیک مورد بررسی و تأمّل قرار دهد. دوپویی خاطر نشان می‌کند که عملی شدن گفت‌وگوی ادیان منوط به شرایطی است که پیرامون آن منازعات دامنه‌داری در الهیات ناظر به ادیان صورت گرفته است. او حتی گذر از انحصارگرایی و شمول‌گرایی به سوی الهیات کثرت‌گرا را اقدامی در راستای زمینه‌سازی هرچه بیشتر برای تحقق گفت‌وگوی ادیان ارزیابی می‌کند و به تبع پل نیتر، از این تطور الهیاتی به چرخش پارادایمی از مسیح محوری به خدا محوری تعبیر می‌کند. نویسنده مدعی است پیروان ادیان تنها در صورتی می‌توانند به گفت‌وگویی صادقانه و راستین وارد شوند که دست از ادعای تفوّق دین خود بر دیگر ادیان بر دارند و دیگران را هم تراز خود بنشانند.
با این‌حال دوپویی معتقد است که نمی‌توان به بهانه‌ی گفت‌وگوی صادقانه، هویّت دینی خود را، هر چند به صورت موقت و به امید کشف دوباره حقیقت، نادیده گرفت. بلکه تحقق گفت‌وگوی ادیان فی نفسه مستلزم آن است که مشارکان در گفت گو با پایبندی تمام به هویّت دینی خود وارد این کارزار شوند، در غیر این صورت اصطلاح گفت‌وگوی ادیان، معنای خود را از دست خواهد داد. هویّت دینی، عطیه‌ای الهی است که با زندگی شخص دیندار گره خورده است و قابل مذاکره نیست. با این وجود، او می‌پذیرد که غایت گفت‌وگوی ادیان شناخت متقابل است که به نوبه‌ی خود بر پیش‌داوری‌های الهیاتی ما نسبت به پیروان دیگر ادیان تأثیر می‌گذارد، زیرا گشودگی نسبت به «دیگریِ دینی» که عنصر جدایی ناپذیر گفت‌وگوی ادیان است، با مطلق‌انگاری سر سازش ندارد.
دو کلید واژه‌ی «گشودگی » و «تعهّد » در اندیشه‌ی دوپویی حائز اهمیت است. دوپویی هویّت دینی را در معنای «تعهّد به سنّت دینی خود» به کار می برد و با بیان این نکته که تحقق گفت‌وگوی ادیان، بدون گشودگی و تعهّد دینی امکان پذیر نیست، می‌کوشد وجه جمعی برای این دو عرضه نماید. او تأکید می‌کند که در گفت‌وگوی ادیان «تعهّد نسبت به دین خود و گشودگی نسبت به دیگری باید با یکدیگر تلفیق شود.» گرچه سنّت‌های دینی متفاوت‌اند و باید متفاوت بمانند، اما شرکت کنندگان در گفت‌وگوی ادیان، از رهگذر گفت‌وگو می‌توانند امکان غنای متقابل هویّت دینی را فراهم آورند.
ماریان مویرت ، پژوهشگر دیگری است که در تازه‌ترین کتاب خود، با عنوان هویّت‌های شکننده: به سوی الهیات ناظر به اکرام میان دینی که در سال 2011 از سوی انتشارات رادوپی منتشر شد، از منظر الهیات مسیحی به موضوع گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی پرداخته است. مویرت به عنوان اصلی بدیهی، پذیرفته است که گشودگی لازمه‌ی گفت‌وگوی ادیان است و از سوی دیگر بر این باور است که تنش میان هویّت دینی و گشودگی نسبت به دیگری، مسئله‌ای است که دغدغه‌مندان گفت‌وگوی ادیان باید راه چاره‌ای برای آن بیابند. به باور مویرت پاسخ این مسئله را باید از دانش الهیات طلبید و از آنجا که الهیات ناظر به ادیان، شاخه‌ای از الهیات مسیحی است که به‌طور مشخص عهده دار تبیین روابط میان دینی است، روشن است که راه برون رفت از این چالش را باید از دل الهیات ناظر به ادیان بیرون کشید.
مویرت به منظور واکاوی رابطه‌ی هویّت دینی و گشودگی نسبت به «دیگریِ دینی» در گفت‌وگوی ادیان، به ترتیب به تبیین انحصارگرایی، شمول‌گرایی و کثرت‌گرایی می‌پردازد و در فصل چهارم کتاب خود به الهیات پست لیبرال و نظریه‌ی فرهنگی ـ زبانی لیندبک در باب دین روی می‌آورد، اما با تحلیل مبانی رویکرد اخیر، به این نتیجه می‌رسد که تأکید وافر نظریه‌ی لیندبک بر دیگربودگی سنّت‌های دینی مختلف، عملاً به قیاس ناپذیری ادیان منجر می‌شود و باب گفت‌وگو و شناخت متقابل ادیان را خواهد بست. وی با پیش کشیدن نظریه‌ی هرمنوتیکی پل ریکور از ترجمه پذیر بودن ادیان دفاع می‌کند و با تأکید بر نظریه‌ی هویّت روایی ریکور چنین استدلال می‌کند که مشارکت کنندگان در گفت‌وگوی ادیان، بی آنکه در عالم واقع دست از تعهّد دینی خود بکشند، می‌توانند با تکیه بر تکنیک تخیل – که بر خلاف توهم، یک قدرت مثبت تلقّی می‌شود ـ خود را جای دیگری بگذارند و از این رهگذر جهان دینی وی را تا حد ممکن درست‌تر بشناسند.
مویرت گفت‌وگوی ادیان را نظیر فرایند ترجمه یک زبان به زبان دیگر می‌داند؛ همان‌گونه که شخص مترجم، پیوسته میان دو دستگاه زبانی آشنا و بیگانه در آمد و شد است و موظف است که به هر دو وفادار بماند، مشارکان در گفت‌وگوی ادیان نیز باید

مطلب مرتبط :   -، مجلس، نمایندگان، هیأت، رئیسه، رئیس