دانلود پایان نامه
بیشتر پر رنگ بوده و نمود دارد خاصیت و ویژگی شکنندگی است در حالی که در عاصف ویژگی برجسته عبارت از شدت و سرعت بوده و شکنندگی نیز از آثار و لوازم این معنی اصلی است.
12.2.فضل
﴿ وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنىِ ءَادَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فىِ الْبرِ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلىَ‏ کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلا﴾
ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم و بر دریا و خشکى سوار کردیم و از چیزهاى خوش و پاکیزه روزى دادیم و بر بسیارى از مخلوقات خویش برتریشان نهادیم.
1.12.2.فضل در روایات
روایت اول: عن جابر عن أبی جعفر ع‏ فی قوله تعالى ﴿وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلًا﴾ قال: خلق کل شی‏ء منکبا غیر الإنسان خلق منتصبا.128
از جابر از حضرت ابى جعفر (ع) روایت شده که در ذیل جمله﴿ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلًا﴾ فرمود: خداوند تمامى حیوانات را« منکب» (به روى افتاده) خلق کرده جز آدمى را که او را منتصب آفریده است.
روایت دوم: أَخْبَرَنَا جَمَاعَهٌ، عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ کَاسٍ الْقَاضِی النَّخَعِیُّ بِالرَّمْلَهِ، قَالَ: حَدَّثَنِی جَدِّی سُلَیْمَانُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُبَیْدٍ الْمُحَارِبِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا نَصْرُ بْنُ مُزَاحِمٍ الْمِنْقَرِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ الزِّبْرِقَانِ، عَنْ أَبِی خَالِدٍ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ، عَنْ زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ أَبِیهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، فِی قَوْلِهِ (تَعَالَى): ﴿وَ فَضَّلْناهُمْ﴾ یَقُولُ: لَیْسَ مِنْ دَابَّهٍ وَ لَا طَائِرٍ إِلَّا هِیَ تَأْکُلُ وَ تَشْرَبُ بِفِیهَا، لَا تَرْفَعُ بِیَدِهَا إِلَى فِیهَا طَعَاماً وَ لَا شَرَاباً غَیْرَ ابْنِ آدَمَ فَإِنَّهُ یَرْفَعُ إِلَى فِیهِ بِیَدِهِ طَعَامَهُ، فَهَذَا مِنَ التَّفْضِیلِ.129
گروهی از ابی مفضل نقل کرده اند که گفت:علی بن محمد بن حسن بن کاس قاضی نخعی در رمله بر ما نقل حدیث کرد و او نیز گوید:جدم سلیمان بن ابراهیم بن عبید محاربی بر من حدیث کرد و او نیز از نصر بن مزاحم منقری نقل می کند و وی هم به واسطه ابراهیم بن زبرقان از ابی خالد عمرو بن خالد و او از زید بن علی و ایشان هم از پدرش (ع)در مورد عبارت الهی﴿وَ فَضَّلْناهُمْ﴾ می گوید: یعنى در خوردن از آن طیبات او را بر دیگر حیوانات برترى دادیم و مسلطتش کردیم، چون هیچ پرنده و جنبنده‏اى در موقع خوردن دست خود را کار نمى‏زند مگر بنى آدم،و این یک نوع برتری است.
2.12.2.فضل در لغت
براساس آن چیزی که در آراء و نظرات لغویون منعکس شده، فضل به معنی زیادی و فزونی در مقدار است130 که در آثار برخی واژه پژوهان با عنوان ضد نقیصه و کاستی آمده است131از همین روی در کلماتی مثل فضاله، فضله و افضال که مشتق از فضل هستند و به ترتیب به معنی زیاده از چیزی132، باقی مانده از یک چیز133 و احسان و انفاق134 هست به وضوح و روشنی می توان این مفهوم زیادت و فزونی را دید.
فضل غالبا یک مفهوم مثبت و ارزنده دارد ولى گاه معنى مذموم و نکوهیده‏اى دارد و به معنى خارج شدن از حد اعتدال و رفتن به سوى افراط است و غالبا به صورت فضول (جمع فضل) به کار مى‏رود به عبارتی دیگر وقتی زیادت و فزونی در موارد پسندیده باشد از لفظ فضل استفاده می شود اما اگر چنانچه این زیادت در موضوعات مذموم باشد جمع فضل، یعنی فضول به کار می رود.135
واژه‏ فَضْل‏ هر گاه براى افزونى یا زیادى یک چیز بر دیگرى بکار رود بر سه قسم است.
1.فضل و زیادى از نظر جسم: مثل: فضیلت جنس حیوان بر جنس گیاه.
2.فضل و زیادى از نظر نوع مثل نوع انسان بر غیر خودش از حیوان و جاندار
3.فضل و برترى از جهت شخصیت و برترى کسى بر دیگرى
پس دو فضیلت‏و برترى اول و دوم ذاتى و جوهرى است و راهى براى کم کردن آن نقصان در آنها نیست که نقص خود را برطرف کنند یا اینکه، آنکه ناقص است از فضل و برترى بهره‏مند شود مثل اسب و الاغ که براى آنها ممکن نیست فضیلتى را که مخصوص انسان است بدست آورند.
اما فضل و برترى سوم که برترى شخصى است عرض است و راهى براى اکتساب آن وجود دارد و یافت میشود و از نوع تفضیلى است که در آیات زیر به آن اشاره شده است:
﴿وَ اللَّهُ‏ فَضَّلَ‏ بَعْضَکُمْ عَلى‏ بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ﴾﴿لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّکُمْ﴾‏فضل و زیادتى در این آیه یعنى مال و آنچه بدست مى‏آید و کسب میشود.136
البته این موضوع فزونی در آراء برخی با عنوان فزونی تکوینی یا ذاتی و اکتسابی مطرح شده است که اولی بلا عله بوده و تکوینا بواسطه الهی در افراد تعبیه شده، همانند فضیلت بنی اسراییل که از أولاد أنبیاء و از خانواده‏هاى آنان بودند، و در تحت تربیت و راهنمائیهاى أنبیاى إلهى قرار گرفته بودند و این فضیلت ذاتی آنان بود اما دومی به اقتضاى حال و عمل و با بودن زمینه تعلّق می گیرد و هر کس عامل به معارف الهی باشد شامل این فزونی می شود.137
3.12.2.بررسی
براساس آن چیزی که در آثار و آراء واژه پژوهان اسلامی انتشار یافته و به طبع رسیده، کلمه ی فضل به معنی زیادی و فزونی است که این معنی در کتب اهل لغت هر چند با عبارات مختلف به رشته ی تحریر درآمده است و لغویون در این مقال به ایضاح لفظی کلام اهتمام ورزیده و آن را به ثمر رسانده اند اما آنچه که در بیانات معصومین وارد شده عبارت از یافتن مصادیق این فضل و فزونی است، مصادیقی که در آن جنبه ی فضیلت و زیادت انسان بر حیوان مد نظر قرار گرفته و بر روی آن تکیه شده است.
با توجه به گفتار راغب اصفهانی که افزونی یک چیز بر دیگری را تقسیم بر سه قسم کرده و از آن پس سه قسم را منقسم به دو نوع کلی کرده است می توان مصادیق مطروحه از سوی معصومین که در آن وجه فضیلت انسان بر حیوان نظیر منتصب بودن و با دست غذا خوردن ذکر شده را از نوع ذاتی و جوهری دانست چرا که هیچ راهی برای نوع حیوان در رسیدن به این امتیازات و اکتساب آنها وجود ندارد؛ ضمنا این نوع، در تقسیم بندی علامه مصطفوی ذیل عنوان فزونی تکوینی قرار دارد.
آنچه در این دو روایت است دو مصداق از برترى است، نه اینکه آیه منحصر در همینها باشد، به دلیل کلام خود امام که در آخر روایت فرمود: این خود یک نوع برترى است«… فَهَذَا مِنَ التَّفْضِیلِ.» که با این اوصاف مصادیق بیان شده در زمره و در جرگه ی مصادیق عام قرار می گیرد.
13.2.یمین
﴿یَوْمَ نَدْعُواْ کُلَّ أُنَاسِ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتىِ‏َ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُوْلَئکَ یَقْرَءُونَ کِتَابَهُمْ وَ لَا یُظْلَمُونَ فَتِیلا﴾
(یاد کن) روزى را که هر (گروهى از) مردم را با پیشوایشان فرا مى‏خوانیم و هر کس نامه (عمل) ش به دست راستش داده شود، پس آنان نامه (اعمال) شان را (با شادى) مى‏خوانند و کم‏ترین ستمى نخواهند شد.
1.13.2.یمین در روایات
عن أبی بصیر عن أبی عبد الله ع‏ أنه إذا کان یوم القیامه یدعى کل بإمامه الذی مات فی عصره، فإن أثبته أعطی کتابه بیمینه، لقوله﴿یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ‏﴾ و الیمین إثبات الإمام لأنه کتاب یقرؤه…138
ابى بصیر از امام صادق (ع) روایت کرده که فرمود:چون روز قیامت بشود هر دسته از مردم به نام امامشان خوانده مى‏شوند، امامى که در عصر آن امام مرده‏اند، اگر نام امام خود را بدانند و او را به امامت شناخته باشند نامه عملشان به دست راستشان داده مى‏شود، براى اینکه خداى تعالى فرموده:﴿یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ﴾ و کلمه« یمین» به معناى معرفت و اثبات امام است، چون کتاب او همان امام او است، که مى‏خواند…
2.13.2.یمین در لغت
در مورد واژه ی یمین تقریبا سه معنی دست راست یا سمت راست، قسم و سوگند و قدرت و قوت 139در آثار واژه پژوهان اسلامی به ثبت رسیده است که به نظر می رسد اصالت با معنی سمت راست بوده و دیگر معانی با تکیه بر این اصل و با توجه به آن وضع شده اند؛ برای مثال استعمال واژه ی یمین و راست در قوّت و نیرو براى آن است که قدرت و توانایى غالبا بر دست ظاهر مى‏شود و طرف راست قوى‏ترین طرف‏هاى بدن است.یا علت استفاده از یمین در معنای حلف برای این است که چون در بین عرب مرسوم و معمول بود که وقتى سوگندى مى خوردند، و یا عهدى مى‏بستند، و یا بیعتى مى‏کردند، و یا مثلا معامله‏اى انجام مى‏دادند، براى اینکه بفهمانند عمل نامبرده قطعى شد، به یکدیگر دست مى‏دادند (این رسم در بین ایرانیان نیز معمول است)، پس در حقیقت از ابزار عمل، که همان دست باشد، نامى براى عمل، که عهد و سوگند و امثال آن باشد اسمى مشتق کردند، چون بین عمل و ابزار ملازمه‏اى بوده، هم چنان که از عمل سب (انگشت‏نگارى) اسمى مشتق کرده‏اند، براى آن انگشتى که مهر مى‏زند، و آن را انگشت سبابه خوانده‏اند.
در رابطه با اینکه واژه ی یمین از چه چیزی مشتق شده و از کجا آمده است دو نظر عمده وجود دارد:
اول:عده ای بر این باورند که لغت یمین به معنی دست راست، ریشه ای عبری و سریانی دارد چرا که در زبان عبری به دست و طرف راست، یمانی و در لسان سریانی به آن یامین گفته می شود و این گونه نیست که جانب راست در یمین ماخوذ از یمن عربی که به معنی قوت همراه با زیادت و خیر است باشد اگر چه بر حسب اتفاق تناسبی میان یمین به معنی سمت راست که از عبری است با یمن عربی دیده می شود بدین شکل که در دست راست نیز همانند یمن به مفهوم قوت همراه با زیادت و خیر نوعی از قوت و زیادت در قدرت قابل ملاحظه است.140
دوم:برخی نیز یمین را مشتق از یمن عربی که به عقیده عده ی بسیاری از لغویون به معنی برکت است گرفته اند141برای مثال در یکی از کتب تفسیری معاصر آمده است:«اعراب طرف راست (ایمن) را به فال نیک مى‏گیرند، و براى آن نام ایمن را از یمن مشتق کرده‏اند و در آن انتظار خیر دارند، و بسا مى‏شود که پیشرفت را یمین مى‏نامند و عقب افتادگى را شمال و لذا گفته‏اند: «مرا در طرف راست خودت قرار ده و نه در طرف چپت، یعنى از پیشرفتگان.»142بنابراین علت اینکه به سمت راست یمین اطلاق شده به سبب اعتقاد عرب به خوش یمنی و مبارک بودن آن است و چون جانب راست نماد خوش یمنی و برکت است لذا واژه ی یمین را که از یمن اخذ شده برای سمت راست وضع کرده است.البته این وجه تسمیه به صراحت کتاب هدایت که در بالا قولش نقل شد در آثار لغت دانان اسلامی نیامده بلکه به طور ضمنی به این بحث اشاره شده است.
3.13.2.بررسی
بنابر آن چیزی که در کتب لغویون به آن پرداخته شده واژه یمین به معنی سمت و جناح راست است که این معنی نیز برگرفته از یمن به معنای برکت است چرا که عرب جناح راست را خوش یمن می پنداشت از این روی یمین را برای آن وضع کرده است، بر پایه این مساله در آثار برخی از مفسران وقتی اصحاب الیمین تفسیر می شود از آن نه به عنوان اصحاب گروه راست بلکه اصحاب اهل سعادت و نیک بختی و خوش یمنی اطلاق می شود143 یا در برخی از روایات در مورد خداوند، عبارت«کلتا یدیه یمین»144عنوان شده که به این معنی است که خداوند هر دو دستش راست است که چنین چیزی ممکن نیست بلکه مراد از یمین در اینجا خوش یمنی است به این معنی که دو دستش یمین و با یُمن و برکت است، چون همه کارهایش خیر است و دست چپش نیز به این لحاظ یمین است.
بر این مبنا، وقتی امام در روایت، یمین را شناخت امام و اثبات آن می شمارد این چنین نیست که از معنای اصلی عدول کند بلکه با عنایت و توجه به معنای اصلی یمین که عبارت از یمن و سعادت است یکی از اسباب سعادت و نیک بختی را مدنظر قرار داده و بر روی آن تکیه می کند چرا که شناخت امام و عارف بودن به مقام و موقعیت آن آدمی را به سوی سعادت و نیک بختی سوق می دهد و در مقابل عدم وقوف به مقام وی، انسان را در منجلاب شقاوت و بد بختی فرو می برد چیزی که روایات ما حکایت از آن دارد آنجا که می فرماید:« من‏ مات‏ و لم‏ یعرف إمام‏ زمانه مات میته جاهلیه»145
بنابراین کلام امام با بیان لغویون نسبت علت و معلولی دارد یعنی امام با کلام خویش اسباب و عوامل خوشبختی را ذکر کرده است.
14.2.دلوک
﴿أَقِمِ الصَّلَوهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلىَ‏ غَسَقِ الَّیْلِ وَ قُرْءَانَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْءَانَ الْفَجْرِ کاَنَ مَشهُودًا﴾
نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکى شب (نیمه شب) بر پا دار و (بویژه) خواندن (نماز) بامداد را [مراقبت کن چرا] که خواندن (نماز) بامداد مورد مشاهده (فرشتگان) است.
1.14.2.دلوک در روایات
روایت اول: عن زراره و عن أبی جعفر قال‏ سألته عما فرض الله من الصلوات قال: خمس صلوات فی اللیل و النهار، قلت: سماهن الله، و سمی فی کتابه لنبیه قال: نعم، قال الله لنبیه ص: ﴿أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ‏﴾ و دلوکها زوالها فیما بین دلوک الشمس إلى غسق اللیل أربع صلوات سماهن و بینهن و وقتهن، و غسق اللیل انتصافه، و قال: ﴿قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً﴾ هذه الخامسه.146
زراره بن أعین گوید: از امام باقر علیه السّلام درباره نمازهائى که خدا واجب کرده پرسیدم، فرمود: در شب و روز پنج نماز است، گفتم: آیا خداوند متعال در قرآنش