دانلود پایان نامه
در زمان تشکیل حکومت در مدینه با طایفه یهود خوشرفتاری نمود و مسلمانان نیز از تجاوز به مال و جان یهودیان یثرب خودداری مینمودند.374اما کمکم یهودیان به خاطر عوامل مختلف از جمله تعصب نژادی افراطی و عدم ایمان واقعی به دستورات حضرت موسی(ع) شروع به دشمنی و مخالفت و پیمانشکنی با پیامبر(ص) و مسلمان نمودند تا جاییکه نقشه کشتن پیامبر را ریختند که، با نزول وحی بر پیامبر (ص) و با خبر کردن ایشان از نقشه شوم آنها، این نقشه شوم آنها بر ملا شد و پیامبر(ص) از این حادثه، هیچ صدمهای ندید.

3-2-1-4) صفات یهود از دیدگاه قرآن کریم:
قرآن از یهود و بنی اسرائیل بیش از هر قوم دیگری سخن گفته است، تا مسلمان با با روحیّات دشمن سرسخت خود آشنا شوند و حیلههای مختلفی را که آنها به قصد سدّ کردن راه هدایت و اضلال به کار می برند، بشناسند تا بتوانند با آنها مبارزه کنند:
3-2-1-4-1) خودخواه و نژادپرست:
در تعالیم یهود ادعای برتریی نژادی وجود دارد و تصورشان بر این است که نژاد یهود و بنی اسرائیل ملت نمونهاند تا جایی که خود را فرزندان و دوستان ویژه خداوند می دانند و «قوم برگزیده» عنوانی است که در تورات و تلمود فراوان به چشم میخورد، بنابراین در آیاتی از قرآن کریم و منابع یهود، به نژادپرستی و ادعایی برتریی این قوم اشاره شده است ازجمله: «وَ قالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصارى‏ نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُه…»375
یکى از ادعاهاى بى‏اساس و امتیازات موهومى که یهود و نصارى داشتند، مى‏گفتند: «… ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم»! اما مى‏دانیم که قرآن با تمام این امتیازات موهوم مبارزه مى‏کند و امتیاز هر انسانى را تنها در ایمان و عمل صالح و پرهیزکارى او مى‏شمرد، لذا در ادامه آیه براى ابطال این ادعا چنین مى‏گوید: «بگو: پس چرا شما را در مقابل گناهانتان مجازات مى‏کند»376
علامه طباطبایی در تفسیر آیه چنین مینویسد: یهودیان به هر حال منظورشان از این تعبیر این است که ما یهودیان و مسیحیان آنقدر در درگاه خداى تعالى محبوب و مقرب هستیم که پسران در نظر پدران محبوب و مقربند، پس ما نسبت به خداىتعالى جنبه شاهزادگان را داریم که در صفى جداى از صف رعیّت قرار دارند و به امتیاز قرب به درگاه سلطان ممتازند، امتیازى که اقتضا دارد با آنان معامله و رفتارى غیر آن رفتارى که با رعیت مى‏شود، بشود کأنّه شاهزادگان نسبت به قوانین و احکام جاریه در بین مردم افرادى استثنایى نیستند، که آن قوانین در بین آنها اجرا نمى‏شود، هر فردى از افراد فلان کار زشت را بکند فلان مجازات را دارد الا شاهزادگان و هر فردى از افراد باید فلان کار را بکند الّا شاهزادگان که به خاطر ارتباطى که با تخت سلطنت دارند نمى‏شود به آنها توهین کرد و آنها را مانند سایر افراد مملکت مجازات نمود و در موقفى قرار دارند که سایر افراد رعیت دارند، همه این امتیازات به خاطر این است که این شاهزادگان به مقدار انتسابشان به مقام سلطنت مورد علاقه و محبت و کرامت شخص سلطان قرار دارند. پس مراد از این پسرى، صرف اختصاص و امتیاز و تقرب است، و عطف کلمه:« و احباؤه» بر کلمه« أَبْناءُ اللَّهِ»به منزله عطف تفسیر است، یعنى ابناء را تفسیر مى‏کند به اینکه غرض از دعوى آن اختصاص و محبوبیت است و منظورشان از این محبوبیت نیز خود آن نیست، بلکه لازمه آن است و آن مصونیت از عذاب و عقوبت است، مى‏خواهند بگویند ما به دلیل اینکه پسران خدا یعنى احبا و دوستان خدا هستیم، هر کارى بکنیم کرده‏ایم و هرگز گرفتار عقوبت نمى‏شویم و سرانجام ما جز به نعمت و کرامت کشیده نمى‏شود، چون عذاب کردن ما منافات با آن امتیاز و محبوبیت و کرامت دارد که در ما هست.377

3-2-1-4-2) تکذیب رسولان وکشتن آنها:
قرآن کریم در اینباره میفرماید:«لَقَدْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ أَرْسَلْنا إِلَیْهِمْ رُسُلًا کُلَّما جاءَهُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى‏ أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ»378
این آیه هم مربوط به اهل کتاب و مخصوصاً «یهود» است. از دو کلمه «یقتلون» و «یکفرون» در آیه استفادهی استمرار و دوام میشود. یعنی این دو لفظ با هیئت مخصوص خود میرسانند که: کفر ورزیدن به آیات الهی، عبارت از کفری است که روی ظلم و ستم، پس از بیان کافی و شافی پیدا شده باشد و همچنین کشتن انبیاء که کشتن به غیر حق است و کشتن کسانی که دعوت به عدالت و نهی از ظلم و ستم نمودند، تمام اینها خود عادت جاریه و سیرهی مستمره ی اهل کتاب بوده است؛ چنانچه تاریخ یهود شاهد روشنی بر این مطلب می باشد. آنان افراد زیاد و عدهی بسیاری از انبیاء خود را کشتند و مردان نیکوکاری را که امر به معروف و نهی از منکر می کردند به قتل رسانیدند.
در تفسیر المیزان در اینباره آمده است: هر وقت رسولی به سوی ایشان آمد و پیامی آورد که خوشآیند و پسند خاطرشان نبود با آن رسول به صورت زشت و ناخوشی روبرو شدند و دعوتش را تلقی به قبول نکردند. خلاصه انبیایی که به سوی این قوم آمدند. دو دسته بودند. یکی آن که مردم (بنی اسرائیل) دعوی نبوتشان را تکذیب کردند و دیگر آنان که به دست مردم (بنی اسرائیل) کشته شدند.379
در مجمع البیان آمده: ممکن است کسی بپرسد چهطور در این آیه کلمه مستقبل یعنی «یقتلون» عطف بر ماضی یعنی «کذبوا» شده است؟ جواب این است که: این عطف برای آن است که دلالت کند بر اینکه اینها (یهود) این کارهاند. در گذشته انبیاء را تکذیب کردند و کشتند، در آینده هم اگر به پیغمبری دست پیدا کنند خواهند کشت.380 در اینباره آیات دیگری نیز در قرآن موجود است که به منظور پرهیز از طولانی شدن بحث از ذکر و شرح آنها خودداری شده است.
به طور کلّی کارشکنیها و توطئه‏هاى مداوم یهود عصر پیامبر که همواره درصدد آسیب رساندن به مسلمانان بودند سبب شد که قرآن کریم اطلاعات گسترده‏اى را درباره یهود و سابقه تاریخى و روحیّات و عملکرد آنها در اختیار پیامبر اسلام بگذارد و لذا در آیات بسیارى از قرآن کریم اطلاعات جالبى درباره قوم یهود آمده است و از جمع بندى آنها روح عصیانگرى و بهانهجویى و عناد و لجاجت یهود به خوبى مشهود است آنها حتى با حضرت موسى هم خوب کنار نمى‏آمدند و به او خیانت و نقض عهد مى‏کردند. ذکر این مطالب براى تسلاى خاطر پیامبر اسلام بود.381

مطلب مرتبط :  

3-2-1-4-3) جنگ طلبی:
یک دیگر از ویژگیهای یهودیان، جنگ طلبی آنها است. قرآن کریم در اینباره میفرماید:«کُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً»382این آیه اشاره به کوششها و تلاشهاى یهود براى برافروختن آتش جنگها و لطف خدا در مورد رهایى مسلمانان از این آتشهاى نابود کنند کرده، مى‏فرماید: «هر زمان آتشى براى جنگ افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت و شما را از آن حفظ کرد.383
بعضى از مفسران گفته‏اند: منظور از آتش جنگى که این جمله میفرماید: (کُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ): جنگهائى است که یهودیان با پیامبر اسلام میکردند. ولى ظاهر و اطلاق این جمله عمومیت دارد: یعنى هر گاه ملت یهود جمعیتى را براى جنگ جمعآورى میکردند و خود را براى پیکار آماده مینمودند خدا جمعیت آنان را پراکنده مینمود و قدرت ایشان را نابود میکرد. سر انجام: نتیجه‏اى نمى‏گرفتند و فائده‏اى عائد آنان نمیشد. بلکه محصول آن همه فعالیت‏هاى ایشان غیر از مغلوبیت چیزى نبود شواهدى که این معنا را ثابت و مبرهن می کنند عبارتند از اینکه: خداى توانا بخت نصر بابلى را بر آنان مسلط کرد. و بعداً که شروع به فساد نمودند طیطوس رومى را بر آنان غلبه داد سپس که بفتنه و فساد پرداختند خداى توانا ایشان را مغلوب و مجوس کرد که اهل فارس بودند. براى آخرین بار که فساد به راه انداختند و گفتند: (یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَهٌ)خدا مسلمانان را بر سر آنان مسلط نمود بنابراین یهودیان همیشه دچار ذلت بودند.384

3-2-1-4-4) خیانت در امانت:
قرآن کریم این ویژگی یهودیان را چنین بیان میکند:«وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینارٍ لا یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلَّا ما دُمْتَ عَلَیْهِ قائِماً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَیْسَ عَلَیْنا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ…»385
گروهى از اهل کتاب درباره اموال مردم رعایت مینمایند، که چنانچه کیسه زر و یا سیم نزد آنان به ودیعت نهاده شود، سپرده را باز دهند، ولى بسیارى از یهود خیانت مینمایند و مال سپرده را جز به اصرار و به استناد گواه از آنان نمیتوان باز ستاند این خیانت از نظر غرور و نخوتى است که یهود دارند و نژاد اسرائیل را سبب شرافت پنداشته و سایر مردم را امّى و کوتاه نظر خوانند، از این جهت حکمى را به نفع خود ساخته و به تورات نسبت داده‏اند، که غیر نژاد اسرائیل حقّى بر افراد یهود نخواهند یافت و حقوق و اموال مردم را براى خود جایز می شمارند.386

3-2-1-4-5) زراندوزی و مالپرستی:
در تاریخ بشریت، هیچ امتی مانند یهود شیفتهی ثروت نمیباشد. آنها برای به دست آوردن مال، هر راهی را پیش میگیرند. اگر چه با شرف و حیثیت انسانی مخالفت داشته باشد. حرص و آز آنان به مرحلهی پرستش میرسد تا جایی که حضرت عیسی(ع) به آنها فرمود: «دو خدا که عبارتند از خدا و مال را پرستش نکنید»387
دنیاگرایی و دلبستگی مفرط و شدید به دنیا و مطامع دنیوی و عدم توجه به سرای آخرت و روز قیامت از ویژگیهای اختصاصی و لاینفک یهود شمرده شده است.

مطلب مرتبط :  

3-2-1-4-6) پیمان شکنی:
یکی دیگر از ویژگیهای یهودیان، پیمان شکن بودن آنهاست که در طول تاریخ بارها از این گروه سرزده و قرآن و منابع اسلامی دربارهی آن فراوان سخن گفتهاند از جمله: «أَوَ کُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یُؤْمِنُونَ»388: و آیا چنین نیست که هر بار آنها [یهود] پیمانى (با خدا و پیامبر) بستند، جمعى آن را دور افکندند (و مخالفت کردند.) آرى، بیشتر آنان ایمان نمى‏آورند.صاحب انوار در تفسیر آیه مینویسد: منظور علماء و دانشمندان یهودند که توراه را خوانده و بشارت دین اسلام و بعثت رسول مکرّم (صلّى اللّه علیه و آله) را داشته و از نظر عناد حکم توراه را در باره دین اسلام انکار و بشارتهاى آن را تکذیب نمود.389

3-2-1-4-7) تحریف کلمات الهی:
عالمان یهود دست به تحریف حقایق کتاب الهی زدند. آنان بر خلاف عهد و میثاقشان با خداوند، به تحریف تورات پرداختند.390قرآن کریم میفرماید:« وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لا یَعْلَمُونَ الْکِتابَ إِلَّا أَمانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ »391
صاحب بیان السعادت مینویسد، آیه میفرماید: در بین آنان علمایى هستند که کلام خدا را مى‏شنوند و سپس آن را تحریف مى‏کنند و عدّه‏اى از آنها بى‏سوادانى هستند که حق و باطل را تشخیص نمى‏دهند و در ابتدا، از کتاب و شریعت، درکى ندارند و جز به خیالها و آرزوها نمى‏اندیشند، آرزوهایى که علمایشان پس از آنکه مقصود از کتاب را فهمیدند، تحریف و توجیه نمودند و آنها به سوى همان آرزوها رو مى‏کنند. به سخن دیگر، عدّه‏اى هستند که مقصود و منظور کتاب را مى‏دانند ولى آنرا به جهت خواهشهاى نفسانى خود، تحریف مى‏کنند. عدّه‏اى هم جز آنچه موافق خواسته‏هایشان باشد، از کتاب شناختى ندارند. «امى» منسوب به امّ است، یعنى کسى که جز آموخته‏هاى مادرى چیزى از کمالهاى اکتسابى از خواندن و نوشتن، به وى افزوده نشده است. در عرف این لفظ مخصوص کسى است که نه مى‏تواند بخواند و نه بنویسد.392

3-2-1-4-8) قساوت قلب:
در قرآن مجید پس از ذکر داستان «گاو بنی اسرائیل» (آیات 67 تا 73 سوره بقره) در آیه 74 آمده است:« ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَهِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ‏ ِوَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ‏»393 :پس [ با این معجزه بزرگ باز] سخت دل شدید که دلهایتان چون سنگ بلکه سختتر از آن شد. زیرا بسا سنگهایی است که میشکافد و نهرهایی از آن جاری میشود و بعضی سنگها میشکافد و آب از آن بیرون میریزد و بعضی از آنها از ترس خدا فرو میریزد و خدا از آنچه انجام میدهید غافل نیست.
علامه طباطبایی در تفسیر این آیهی شریفه نوشتهاند: «قسوه» به معنی سختی دل است «أو» در اینجا به معنی «بل» میباشد یعنی دلهای شما سخت شد مانند سنگ بلکه سختتر؛ و اینکه گفتیم «أو» در اینجا به معنی «بل» است از این نظر است که جز این معنی منطبق بر مورد آیه نیست، زیرا خداوند مقایسهای میان دل آنها و سنگ کرده و فرمود: سنگ با آن همه سختی که ضرب المثل است بعضاً میشکافد و آب با آن همه نرمی که در جهت نرمی ضرب المثل است، از آن بیرون میریزد، ولی دلهای آنقدر سخت است که حالتی مناسب با حق و مطلب حقی در خور کمال واقعی از آن حاصل نمیگردد و «بعضی از سنگها از ترس خدا فرو میریزد» ریزش سنگها که در این آیه به آن اشاره شد، همان است که مشاهده میکنیم، قطعاتی از آن بر قلههای کوه از هم شکافته میشود و بر اثر زلزله از کوه میریزد و با بر اثر آب شدن یخهایی که در فصل زمستان و در خلال آنها تولید شده، پس از گرم شدن هوا به پایین رانده میشود