دانلود پایان نامه
تعالی از ده حدود جسمانی و روحانی بزرگتر است.
پنج انگشت دست راست ← پنج حد روحانی این عالم.
پنج انگشت دست چپ ← پنج حد جسمانی این عالم.
بالا بردن دستها تا گوش ← باید با دوگوش از این ده حد جسمانی و روحانی فایده پذیرفت: گوش سر و گوش دل.
إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ (من روی نهادم بدان خدای که بیافرید آسمانها و زمین را و بشناسانید دیده و نادیده را پاک پرستیدنی و نیستم من از انباز گاران) ← این حدود را خداوندی آفریده است که برظاهر و باطن داناست و من از آن کسان که حدود روحانی و جسمانی را خدای گیرند نیستم.
آسمانها ← حدود علوی.
زمین ← ناطقان.
الحمد خواندن (حمد هفت آیه است)← هفت امام.
خواندن سوره دیگر ← حجت که در مرتبۀ پایین تر از امام است و اطاعتش به فرمان امام واجب.
رکوع کردن ← اساس (او امامان و حجتان را تأیید می کند).
در رکوع خود را دوتا می کنند (پشت را خم می کنند) ← اساس بیان می دارد که من جانشین ناطق هستم و با او دو نفر هستیم (که در کار دین ایستاده ایم).
الله اکبر گفتن (الله چهار حرفست) ← اساس نشان می دهد که خداوند بزرگتر است از چهار اصل دین.
در رکوع می گویند: سبحان ربی العلی العظیم و بحمده (یعنی پاکست پروردگار بزرگ من و همه خلق به حمد او آید) ← پدید کردن بزرگواری ثانی (خداوند ترکیب این عالم بزرگ) است که تأیید اساس از او ست.
سجده ← ناطق که او اساس و امام و حجت را تأیید می کند.
در سجده خود را بر زمین می افکنند ← هنگامی که ناطق از عالم روحانی رؤیت یافت همه اعتقادات خود را به ثانی می سپرد.
زمین (پرورنده همه جسمها) ← ثانی (پرورنده همه نفسها).
در سجده خود را سه تا می کنند ← ناطق، اول و ثانی را فرد سوم است.
در سجده سرها بر زمین است و در رکوع در هوا ← اساس به واسطه (ناطق) از ثانی فایده می پذیرد ولی ناطق بی هیچ واسطه ای از ثانی مستفید است.
سبحان ربی الاعلی و بحمده (پاکست پروردگار من از همه برتر) ← عقل کلی که او برتر است از حدود روحانی و جسمانی.
رکوع یکی است و سجود دو ← ناطق از اول و ثانی بهره مند است و اساس تنها از ثانی.
سجده کردن و به تشهد نشستن در رکعت اول ← در این جهان قرار و آرامش مردم با تأویل اساس به دست می آید و در شریعت ظاهری ناطق برای خلق آرامش و قراری نیست.
رکعت اول از نماز ← ناطق.
رکعت دوم ← اساس.
رکعت سوم ← اول.
رکعت چهارم ← ثانی.
در نماز مغرب هم در رکعت دوم نشستن است و هم در رکعت سوم و در رکعت اول نشستن نیست ← در شریعت ظاهری ناطق، برای مردم آرامش و قراری نیست و این آرامش تنها با تأویل اساس است که به وجود می آید و پس از او به واسطۀ امام در هر زمان.
التحیات هفت حرفست ← نماز گزار اذعان دارد که هر هفت حد به امر خدای برقرارند.
رحمه الله و برکاته (رحمت کرد بر ایشان و بر خلق) ← اساس و امامان با تأویل خود رحمت خداوند را برای مردمان می آورند.
رحمت خدا ← اساس و امام در هر دوره ای.
و السلام علینا و علی عباد الله الصالحین (سلام خدای بر ما و بر بندگان خدای که نیکانند) ← تأیید خداوند بر ناطقان و اساس و امامان.
سلام← تأیید.
ما ← ناطقان.
سلام بر ما ← تأیید ناطق.
بندگان نیک ← اساس و امامان.
سلام بر بندگان نیک ← تأیید اساس و امامان.

أشهد ان لا إله إلا الله و حده لا شریک له و اشهد ان محمداً عبده و رسوله ← گواهی نمازگزار به این امر که از این حدود یاد شده (ناطق و اساس و امامان) هیچ کدام خداوند را ماننده نیست و خدای ایشان یکی است و اذعان به این که حضرت محمد علیه السلام حقیقت بندگی و پیامبری را به جای آورده است.

4-2-17 گفتار بیست و هشتم: اندر اثبات زکوه و تأویل این لفظ که چیست

زکوه دلیل است بر اساس از بهر آنکه پاکی نفس از آلایش شک و شبهت به تأویل اوست. و پارسی زکوه پاکی است، نبینی که خدای تعالی همی گوید: قَد اَفلَحَ مَن زَکّیها گفت رسته شد هر که نفس را پاک کرد، پس فرمان خدای که نماز کنید و زکوه بدهید لازمست بر امّت تا ظاهر شریعت ناطق را به پای دارند و باطن آنرا به تأویل اساس بدانند. و شریعت ناطق را تأویل این است که هر حدی فایده از آنکه بالاتر اوست بگیرد و بدان که فروتر اوست برساند تا ناطق را و اساس را طاعت داشته باشد و نماز و زکوه باطن به جای آورده باشد. و خبر است از رسول صلی اله علیه و آله که گفت: لا صَلوهَ لِمَن لایؤتی الزکوه گفت نماز نیست مر آنکس را که او زکوه ندهد؛ یعنی طاعت ناطق نداشته باشد آنکس که طاعت اساس ندارد. معنی این قول آنست که شریعت ناطق همه رمز و اشارت و مثل است و هر که مر مثال را معانی و اشارت را رموز نداند بی فرمان شود و رسیدن به معنی جز از راه تأویل اساس نیست. پس درست شد که هر که طاعت اساس ندارد او طاعت ناطق نداشته باشد و هر که طاعت ناطق ندارد طاعت خدای تعالی نداشته بود و هر که طاعت خدای تعالی ندارد کافر باشد… زکوه را صدقه نیز گویند و زکوه دلیل است بر آن تأیید کز عقل به ناطقان و اساسان و امامان برسد و نفسهای ایشان بدان از شک و شبهت پاکیزه شود، و آن مر ایشانراست خاصه از دیگر حدود که ایشان از شک به یقین رسیده اند و همان زکوه به حجتان برسد. و صدقه دلیل است بر تأویل که آن نصیب داعیان و مأذونان است و مسجیبان و زکوه که آن تأیید است نصیب ایشان نیست. و لفظ صدقه شکافته از صدق است و صدق راست گفتن باشد یعنی راستگوی داشتن خداوند تأویل را تا نفس پاک شود از شک و شبهت. و تأویل راستگوی کند مر شریعت را… صدقات از پس فقیران مر مسکینان راست، و بدان مر اساسان را خواست اندر هر زمانی که سکون امت بر تأویل ایشانست، و گفت «و العاملین علیها» یعنی کارکنان را بر صدقات و بدان مر امامان را خواست از بهر آنکه ناطق کتاب شریعت تألیف کرد و اساس مر آنرا تأویل گفت به فرمان رسول و هر دو را به امام سپردند تا بدان کار کند و ایشان کار کنند بدان تا به قیامت و گفت «والمؤلفه قلوبهم» یعنی که دلهای کسان را ایشان جمله کرده است و بدان مر حجتان را خواست که خدای تعالی ایشان را فراهم آورد بدانچه ایشان را بهره مند گردانید تا جمله شدند و بر پای داشتند دعوت را به تأویل… و گفت: و فی الرقاب و بدان مر داعیان را خواست که ایشان عهد اندر گردن مؤمنان کنند، و گفت: و الغارمین و اندر تفسیر، غارمین کسی را گویند که برو وام باشد و نتواند توختن و بدان مر مأذونان مطلق را خواست که او پرورش کند فرزندی را که ازو نزاده است و مؤنت او بکشد به آموختن علم مرو را و روزی کندش از آنچه خدای تعالی مرو را داده است از علم روحانی. و گفت: و فی سبیل الله یعنی اندر راه خدای و بدان مر مأذون محدود را خواست که مؤمن راه خدا ازو پذیرد و گفت ابن السبیل یعنی زاده راه و بدان مستجیب را خواست که او فرزند سبیل است مر خدای را و مر ماذون محدود را که او سبیل خدای است و مستجیب پسر است.
پس این هشت مرتبت که یاد کردیم هر یکی صدقه ستاند از آنکه برتر ازوست و صدقه دهد مر آنرا که فروتر است ازو و مر یکدیگر را همه راستگوی دارند و به یکدیگر اقرار کنند و هر یکی ازین مراتب صدقه گیرد از آن حد که برتر ازوست و صدقه بدهد مر آن حد را که فروتر ازوست و اطاعت هر یک از ایشان مر برتر از خویشتن را فریضه خداست… و خدای تعالی زکوه را فریضه کرده است بر هشت چیز به زر و سیم و اشتر و گاو و گوسفند و خرما و مویز و گندم وجو و دیگر دانه ها. و این هشت چیز که زکوه برو فریضه است دلیل باشد برین هشت مرتبت که یاد کردیم با اصلین که مادت این هشت از آن دو اصل است… پس گوئیم که زکوه برابرست با شهادت به جملگی و به همه فصل های او، چنانکه گوئیم زکوه یک طاعت است همچنانکه شهادت یک قولست و زکوه بر دو چیز است: یا بر مال است یا بر سر، همچنانکه شهادت به دو نیم است یکی نفی و یکی اثبات. و زکوه از سه چیز است: از معادنست و نبات و حیوان، چنانکه شهادت از سه حرف است: چون الف و لام و ها، و زکوه بر چهار قسمت است: زکوه و صدقات و ده یک و پنج یک، همچنانکه شهادت به چهار کلیمه است. و زکوه بر هفت نوع چیز است؛ چون زر و سیم و اشتر و گاو و گوسفند و بار درخت و بار گیاه از حبوب، چنانکه شهادت به هفت فصل است. و زکوه اندر دوازده ماه واجب شود، چنانکه شهادت به دوازده حرفست.487

مطلب مرتبط :   عقد، خطرات، قرارداد، اسلام، عقود، دریایی

توضیح تأویل های گفتار بیست و هشتم:
زکوه ← اساس.
زکوه دادن ← ظاهر شریعت ناطق را بر پای داشتن و تأویل اساس را دانستن.
نماز باطن ← اطاعت ناطق.
زکوه باطن ← اطاعت اساس.
لاصلوه لمن لایؤتی الزکوه (نماز آنکس که زکوه ندهد قبول نیست) ← یعنی آنکس که از ناطق اطاعت نکند به اساس نیز ایمان ندارد.
زکوه ← تأییدی که از عقل می رسد و نفسها را از شک و شبهه پاک می کند (مخصوص ناطق و اساس و امام و سپس حجت )
زکوه را صدقه نیز گویند.
صدقه ← تأویل (مخصوص داعی و مأذون و مسجیب).
واژۀ صدقه از ریشۀ صدق (راست گفتن) مشتق شده است ← صاحب تأویل را راستگوی دانستن و نیز اینکه تأویل شریعت را راستگوی می کند.
پس از فقیران صدقات برای مسکینان (از ریشۀ سکن) است.
مسکینان ← اساس و امام (سکون و قرار امت در هر زمانی به تأویل ایشان وابسته ست).
العاملین علیها (کارکنان بر صدقات) ← امام.
والمؤلفه قلوبهم (دلهای مردمان را گرد هم آورده است) ← حجت.
فی الرقاب (در گردن ها) ← داعی.
الغارمین (کسی که بر او وامی باشد که نتواند ادا کند) ← مأذون مطلق.
فی سبیل الله (در راه خدا) ← مأذون محدود.
ابن السبیل (زاده راه) ← مستجیب.
این هشت مرتبت هر یک از آن که برتر از اوست صدقه می گیرد و به آن کس که فروتر است صدقه می دهد.
زکوه بر هشت چیز واجب است (زر و سیم و شتر و گاو و گوسفند و خرما و مویز و گندم وجو و دیگر دانه ها) ← هشت مرتبت (ناطق و اساس و حجت و داعی و مأذون و مستجیب) و دو اصل برتر (اول و ثانی)
پرداخت زکوه ← شهادت به همگی مراتب یاد شده.
زکوه و ذکر شهادت (لا اله الا الله) همانندند:
زکوه یک طاعت است ← شهادت یک قولست.
زکوه بر دو چیز است (مال و رأس) ← شهادت دو بخش است (نفی و اثبات).
زکوه از سه چیز است (معدن و نبات و حیوان) ← شهادت از سه حرف است (الف و لام و ها).
زکوه بر چهار قسمت است (زکوه و صدقات و ده یک و پنج یک) ← شهادت چهار کلمه است.
زکوه بر هفت نوع چیز است (طلا و نقره و شتر و گاو و گوسفند و محصول درختی و حبوبات و غلات) ← شهادت هفت فصل است.
زکوه در دوازده ماه واجب است ← شهادت دوازده حرف است.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه تجزیه واریانس، اندازه گیری

4-2-18 گفتار بیست و نهم: اندر زکوه زر و سیم و تأویل آن

گوئیم به توفیق خدای تعالی که اندر عالم جسمانی خرید و فروخت بدین دو گوهر است و این دو گوهر دلیل است بر دو اصل روحانی که فایده دادن و فایده پذیرفتن را اندر دو عالم مایه ایشانند بدان تأیید کز ایشان روانست اندر عالم دین بر محققان و آن بیانست. پس گوئیم که هر که حدود دین را اجابت کند و اولیای خدای را بشناسد و سوی ایشان از حکمت دلیل جوید و آن حکمت که اندر زیر مثل های شریعت پوشیده است بداند و طاعت حدود بدارد، خویشتن را بدان دو گوهر لطیف از آتش جاویدانی خریده باشد همچنانکه چیزهای جسمانی بدان دو گوهر بخرند چنانکه خدای تعالی گفت قوله تعالی: إن الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه همی گوید خدا بخرید از مؤمنان نفس های ایشان و مال های ایشان بدانچه بهشت مر ایشان راست. و هر که مقدار حدود نشناخته باشد و منکر شود او نصیب باقی خویش به چیزهای فانی فروخته باشد چنانکه این دو گوهر را به چیزهای فانی فروشند؛ چنانکه خدای تعالی نکوهیده مر آنکس را که آخرت را به دنیا فروخته باشد. قوله تعالی: أُولَـئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُاْ الْحَیَاهَ الدُّنْیَا بِالآَخِرَهِ گفت آنان که بخریدند زندگانی این جهان را بدان جهان. 488

توضیح تأویل های گفتار بیست و نهم:
طلا و نقره (در عالم جسمانی خرید و فروش با این دو انجام می شود) ← دو اصل روحانی.
إن الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه (خدا از مؤمنان نفسها و مالهایشان را در عوض بهشت خرید) : مؤمنین ← کسانی که حدود دین را اجابت کنند و اولیای خدا را بشناسند و به تأویل ظواهر شریعت نیز ایمان داشته باشند.
أُولَـئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُاْ الْحَیَاهَ الدُّنْیَا بِالآَخِرَهِ (کسانی که زندگانی این جهان را در عوض زندگی آن جهان خریدند) ← کسانی که مرتبت حدود را نشناسند و منکر آنها شوند.

4-2-19 گفتار سی ام: اندر زکوه ستوران و تأویل آن

4-2-19-1 تأویل صدقه شتر
گوئیم به توفیق ایزد سبحانه و تعالی که بر سه نوع حیوان زکوه واجب است چون اشتر و گاو و گوسفند، و این سه نوع حیوان دلیل است بر سه حد بزرگ اندر دین چون ناطق و اساس و امام که این سه تن از خلق زنده گشتند و بدان زندگی از روح القدس بهره یافتند و هرگز نمیرند، اندر صدقه اشتر گوئیم که اشتر دلیل است بر ناطق علیه السلام که اشتر کشد بارهای گران به سفرهای دور، و سفری دورتر از آن نیست که میان دو عالم است از روحانی و جسمانی. و نیز باری گران تر سخن خدای است که بار آن ناطق همی کشد چنانکه خدای تعالی گفت قوله تعالی: إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلا گفت ما سرانجام بر تو افگنیم گفتارگران.
توضیح تأویل ها:
زکوه بر سه نوع حیوا