دانلود پایان نامه
هم چنانکه هر که مرتبت او اندر علم فروتر است پرورش او کمتر است اندر دعوت. و شرح این حال آنست که توانگری به حقیقت ناطق است و پرورش او مر اساس راست که اندر حد دعوت حد عظیم است و نصیب او از ناطق مرتبت تأویل است بر مثال توانگری که زکوه مال او بسیار باشد، و دیگران همه فروتر از ناطق اند و درویشانند سوی او چنانکه خدای تعالی بر ایشان مثل می زند قوله تعالی: والله الغنی و انتم الفقراء491 گفت خدای توانگر است- و بدان مر ناطق را خواست- و شما همه درویشانید- و بدان دیگر حدود را همی خواست- که همه عالم اندر علم بدو حاجتمندند. بار دیگر توانگر اساس است و زکوه مال او کمتر است از زکوه مال ناطق بدانچه پرورش اساس مر امام راست و پرورش امام مر حجت راست و زکوه مال امام است و پرورش حجت مر داعی راست و آن زکوه مال حجت است و پرورش داعی مر مأذون راست و آن زکوه مال داعیست و پرورش مأذون مر مستجیب راست و آن زکوه مال ماذونست و مستجیب درویش به حقیقت است چنان که ناطق توانگر به حقیقت است.
تأویل دادن زکوه مال ظاهر آنست که مؤمن مر امام را همی گوید فرود از من چند حد است که من مر ایشان را به نفس پرورش کنم و آن پرورش من مر ایشان را زکوه علم است. و تأویل دادن زکوه فطر از مؤمنان آنست که مر خداوند خویش را همی شکر کند و باز نماید که فرود از من چند مرتبت است که علم از من بدیشان همی رسد، هم چنانکه زکوه فطر مردم آنکس را دهند که روزی جستن مرو را ازو باشد. و آنکس که به ظاهر مر آن دو زکوه را بگزارد و به باطن معنی آن بداند مؤمن مخلص باشد و امام زمان به فرمان خدای تعالی او را به پذیرفتن زکوه فطر خریده باشد و مال او را به پذیرفتن زکوه مال ظاهر ازو خریده باشد چنان که خدای تعالی گفت قوله تعالی: إِنَّ اللّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّهَ این است تأویل حق دادن زکوه از مال ظاهر و زکوه فطر که یاد کرده شد.492

توضیح تأویل های گفتار سی و دوم :
انسان فطریۀ کسی را می دهد که تحت تکفل او باشد ← مؤمن خداوند خویش را شکر می کند و بیان می دارد که از من پایین تر چند مرتبت است که به علم من محتاجند.
زکوه فطر ← اقرار مؤمن به امام که پایین تر از او چند حد است.
زکوه مال ← اقرار مؤمن است به امام که علم او چقدر است و در چه مرتبتی است.
مؤمن فطریۀ یک نفر را می پردازد ← اقرار مؤمن به مستجیبی.
مؤمن فطریۀ دو نفر را می پردازد ← اقرار مؤمن به مأذونی (دو مرتبت دارد: مأذونی و مستجیبی).
مؤمن فطریۀ سه نفر را می پردازد ← اقرار مؤمن به داعیگری (سه مرتبت دارد: مرتبت داعی و مأذونی و مستجیبی).
مؤمن فطریۀ چهار نفر را می پردازد ← اقرار مؤمن به حجّتی (چهار مرتبت دارد: حجتی و داعیگری و مأذونی و مستجیبی).
هرچه مال بیشتر باشد زکوه بیشتری باید داد ← هرچه مرتبت در علم بالاتر باشد پرورش بزرگتری در دعوت بر عهده است.
هرچه مال کمتر باشد زکوه کمتری باید داد ← هر چه مرتبت در علم پایین تر باشد پرورش کمتری در دعوت بر عهده است.
توانگر حقیقی ← ناطق.
درویشان ← حدود پایینی ناطق.
والله الغنی و انتم الفقراء (خدا توانگر است و شما همه درویشانید): الله ← ناطق.

4-2-22 گفتار سی و سوم: اندر واجبی روزه داشتن و تأویل آن

و تأویل روزه آنست که نخست بدانی که حال نفس اندر دین برابر است با حال جسد، و اندر حال تندرستی صلاح جسد باز بسته است به طعام خوردن و شراب خوردن، و اندر حال بیماری صلاح جسد باز بسته است به طعام ناخوردن و بازداشت شراب ازو. و طعام نفس تنزیل است و ظاهر شریعت و شراب نفس تأویل گشادنست و بیان شریعت. پس همچنین صلاح نفس وقتی اندر کار بستن شریعت است و ظاهر و دانستن تأویل او و آن به هنگامی باشد که حدود دین بر پای باشد و عالم دین بی خلل بر مثال تندرستی جسد، و باز وقتی صلاح نفس اندر پوشیده داشتن ظاهر و باطن شریعت است چون مردم بترسند که هلاک شود از مخالفان دین. پس روزه داشتن مردم به ظاهر طاعت خدایست و خویشتن را مانند کردنست به فرشتگان که از طعام و شراب بی نیازند و دور کردنست خویشتن را از خوی ستوری که هر چه یابد به هر وقتی که باشد می خورد؛ این عادت سخت ناستوده است و کم خوردن عادتیست ستوده و کم خوار را نیز همه کس دوست داشته اند، و باطن روزه با ایستادن حدود دین است از شرح و بیان باطن کتاب و شریعت، و دلیل بر درستی این قول سخن خدایست که اندر سوره مریم علیها سلام گوید.
قوله تعالی: إِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا همی گوید مریم را که چون بینی از مردم کسی را پس بگوی که من نیت روزه کرده ام خدای را پس سخن نگویم من امروز با هیچ مردمی.
سالی دوازده ماهست و ماه رمضان از آن یازده ماه دیگر شریف تر است و بیان تأویل آن این است که هر پیغمبری را وصی و هر امامی را دوازده حجت باشد؛ یکی از دوازده حجت پیغامبر پس از او وصی باشد و یکی از دوازده حجت وصی پس از وصی و یک از دوازده حجت امام پس ازو به جای او ایستد. و یوسف علیه السلام حجت بود از پس امام که یعقوب بود و امام همی خواست بودن مرو را، به خیال بنمودن که آن یازده حجت دیگر و امام روزگار و باب او همی او را طاعت خواهند داشت چنان که خدای تعالی فرمود قوله تعالی: إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ گفت دیدم یازده ستاره را و ماه و آفتاب که مرا سجده کردند، و به یازده ستاره یازده حجت را خواست که او دوازدهم ایشان بود و به آفتاب مر امام را خواست و به ماه مر باب امام خواست و به سجده کردن ایشان مر خویشتن را آن خواست که ایشان مرا طاعت دارند. و ماه مثل است بر وصی وزیر، و وزیر ناطق باشد بر اشارت ایزد تعالی. و به روزه داشتن ماه رمضان آنست که هر که به دعوت تأویل پیوسته شود باید که حقیقت شریعت از پوشیدگی جوید نه از ظاهر؛ و روز دلیل است بر ظاهر و تنزیل و شب دلیل است بر باطن و تأویل؛ پس ما را بفرمودند اندر ماه رمضان به روز الفنج کردن تا شب مر آنرا بخوریم. و همچنین است آنکس که به دعوت تأویل اندر آید بشنود مر ظاهرها را و حقیقت را از عین آن ظاهر نجوید بلکه حقیقت را از راه تأویل جوید تا بیابد.
پس گوئیم که تأویل یک ماه از دوازده ماه روزه داشتن آنست که از جمله دوازده حجت اساس یک حجت بود که مرتبت او را مستور باید داشتن و او بدین مرتبت مخصوص باشد از یازده یار خویش همچنانکه ماه رمضان شریف شده است سوی خلق که آن یازده ماه دیگر که یاران ویند آن شرف ندارند.
و تأویل آنکه ماه رمضان نهم ماهست از جمله ماهها آنست که مرتبت حدود دین دوازده است از مستجیب تا بعقل: چون مستجیب و مأذون و محدود و مأذون مطلق و داعی محدود و داعی مطلق و حجت و باب و امام و وصی و ناطق و ثانی و اول. و وصی نهم مرتبت است همچنان که ماه رمضان نهم ماهست از سال، و پس از ماه رمضان از سال سه ماهست چون شوال و ذوالقعده و ذوالحجه، همچین از پس وصی سه مرتبت است اندر دین چون ناطق و نفس و عقل. و اندر عدد این حال هم موجود است از بهر آنکه عدد به دوازده مرتبت است نه ازو آحاد است و دهم عشرات است و یازدهم مآتست و دوازدهم الوفست و از پس هزار همه تکرار است؛ هم برین صورت احاد مرتبت جسمانیان و متعلمان است، و وصی برتر درجه است که او به نهم منزلت است، و ناطق را مرتبت عشراتست از حساب که او نهایت آدمیانست و کمال صورت انسانیست. نبینی خدای مرده را که آن مرتبت ناطق است همی کامل خواند قوله تعالی: تلک عشره کامله و مرتبت مائه مر نفس راست و مرتبت الوف مر عقل راست.493

مطلب مرتبط :   مجازات، اختلال، اختلالهای، عدالت، قضایی، مجرمان

توضیح تأویل های گفتار سی و سوم :
حال جسد در عالم ← حال نفس در دین.
در حال سلامتی، خیر و صلاح جسم به خوردن و آشامیدن وابسته است، و در حال بیماری صلاح جسم به نخوردن و نیاشامیدن.
غذا ← تنزیل و ظاهر شریعت.
آشامیدنی ← تأویل کردن و بیان شریعت.
تندرستی جسم ← هنگامی که حدود دین بر پا باشد و عالم دین بی خلل.
خوردن و آشامیدن ← به کار بستن ظاهر شریعت و دانستن تأویل آن.
بیماری ← ترس و بیم از مخالفان دین.
نخوردن و نیاشامیدن ← پوشیده داشتن ظاهر و باطن شریعت.
ظاهر روزه ← اطاعت خدا کردن و دوری از خوی حیوانی و خود را به فرشتگان مانند کردن.
باطن روزه ← باز ایستادن حدود دین از تأویل و بیان باطن کتاب و شریعت.
هر سال دوازده ماه است و ماه رمضان از آن یازده ماه دیگر شریف تر است ← هر پیغمبری وصی ای دارد و هر امامی دوازده حجت. یکی از دوازده حجت پیغامبر پس از او وصی باشد و یکی از دوازده حجت امام پس از او به جای او نشیند.
إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ (دیدم یازده ستاره را و ماه و آفتاب که مرا سجده کردند):
یازده ستاره ← یازده حجت.
آفتاب ← امام.
ماه ← باب امام.
سجده کردن ← اطاعت کردن.
ماه ← وصی وزیر.
وزیر ← ناطق.
روزه دار ← هر کس که دعوت تأویل را پذیرفته باشد.
روز ← ظاهر و تنزیل.
شب ← باطن و تأویل.
هر کس که دعوت تأویل را پذیرفته باشد باید که حقیقت شریعت را از باطن و تأویل بجوید نه از ظاهر و تنزیل.
یکماه از دوازده ماه روزه داشتن ← از دوازده حجت اساس یک حجت بود که مرتبت او را باید پوشیده داشت (؟)
ماه رمضان نهمین ماه سال است ← وصی در مرتبت نهم است.
پس از ماه رمضان سه ماه از سال باقی می ماند (شوال و ذوالقعده و ذوالحجه) ← پیش از وصی سه مرتبت است (ناطق و نفس و عقل).
به طور کلی اعداد دوازده مرتبه دارند ← حدود دین دوازده مرتبت دارد: مستجیب و مأذون و محدود و مأذون مطلق و داعی محدود و داعی مطلق و حجت و باب و امام و وصی و ناطق و ثانی و اول. (این بار حدود از پایین به بالا برشمرده شده و حدود مطلق و محدود برای مأذون و داعی جداگانه ذکر شده و حد باب نیز افزوده شده است.)
مرتبۀ اول : یک ← مستجیب.
مرتبۀ دوم : دو ← مأذون محدود.
مرتبۀ سوم : سه ← مأذون مطلق.
مرتبۀ چهارم : چهار ← داعی محدود.
مرتبۀ پنجم : پنج ← داعی مطلق.
مرتبۀ ششم : شش ← حجت.
مرتبۀ هفتم : هفت ← باب.

مطلب مرتبط :   تحقیق با موضوع شرکت پذیرفته شده در بورس، رقابت در بازار محصول