مشرکان اظهار داشته است: <br/” title=”br”>br /> فَراغَ إِلى‏ آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَ لا تَأْکُلُون* ما لَکُم لَا تَنطِقُون 
پس پنهانى به سوى خدایشان رفت و به ریشخند گفت: آیا غذا نمى خورید؟ چرا سخن نمى گویید؟
گاهى نیز از چرایى و علت پرستش بت ها پرسش مى نمود:
 إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیاً * إِذ قَالَ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ لِمَ تَعبُدُ مَا لَا یَسمَعُ وَلَایُبصِر وَلَایُغنِى عَنکَ شَیئاً 
او پیامبرى بسیار راستگو بود، چون به پدرش گفت: پدر جان، چرا چیزى را که نمى‌شنود و نمى‌بیند و از تو چیزى را دور نمى‌کند، مى پرستى؟
این پرسش نیز حاوى استدلال هایى محکم و استوار است. و آخرین مورد این که چون باشجاعت در برابر تمامیت کفر و شرک ایستاد، فرمود:
 فَأَىُّ الْفَرِیقَینْ‏ِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُون 
پس اگر مى‌دانید، کدام یک از ما دو دسته به ایمنى سزاوار تر است.
ازجمله پیامدها و فواید این پرسش‌ها که در برخى موارد به صورت پى درپى ومتوالى طرح و القا مى‌گردید، این بود که پایه‌هاى سست باورهاى شرک آمیز به لرزه مى‌افتاد و فرصت براى طرح پیام هاى توحیدى فراهم مى‌آمد. به عنوان مثال، بعد از آن که با پرسش های خود بنیان پرستش بت هارا فرو ریخت زمینه را آماده برای معرفی خدای خود نمود و فرمود:
 قَالَ بَل رَبُّکُم رَبُّ السَّمَوَاتِ وَالأَرض الَّذِى فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِکُم مِنَ الشَّاهِدِین 
گفت: بلکه پروردگار شما خداى آسمان‌ها و زمین است که آنها را پدید آورده است و من بر این واقعیت از گواهانم. همچنین در احتجاجى که در سوره مریم دربرابر عمو یا پدر دارد، پس از طرح پرسش هایى مستدل و تکان دهنده، شروع به القاى پیام مى کند:
 یَا أَبَتِ إِنِّى قَد جَاءَنِى مِنَ العِلمِ مَا لَم یَأتِکَ فَاتَّبعنِى أَهدکَ صِرَاطاً سَوِیاً 
اى پدر، به راستى مرا از دانش، حقایقى به دست آمده که تو را نیامده است، پس، از من پیروى کن تا تو را به راهى راست هدایت نمایم.
 یَا أبَتِ لَا تَعبُدِ الشَّیطَان… یَا أبَتِ إِنِّى أَخَافُ أَن یمسک عَذاب مِن الرحمن فَتَکونَ لِلشیطانِ وَلِیّاً 
پدر جان، شیطان را مپرست، که شیطان، خداى رحمان را عصیانگر است. پدر جان، من مى ترسم از جانب رحمان عذابى به تو رسد و تو یار شیطان باشى.

4.2.1.2 جدال احسن
قرآن کریم حضرت ابراهیم (علیه السلام) را به عنوان بزرگ‌ترین قهرمان احتجاج معرفی کرده است، بى شک جدال ابراهیم با مشرکان زمانش، درخشان‌ترین جلوه جدال نیکو را در طول تاریخ اندیشه بشرى رقم زده است. این مجادله ها و محاجه هاى نیکو و هدفدار در عرصه هاى گوناگون و با مخاطبان مختلف مانند پدر، قوم مشرک و بت‌پرست و اجرام اسمانی پرست و پادشاه زمانش صورت گرفته و تأثیرى عمیق در دل و جان آنان گذارده است. بى‌جهت نیست که خداى تعالى، استدلال‌هاى او را به خود نسبت داده است: وتلک حجتنا آتیناها إبراهیم على قومه.
مناظره و مجادله از شیوه هاى مهم روش تربیتی آن حضرت به شمار می‌رودکه متناسب با حال مخاطب صورت می‌گرفته ودر آن رعایت حال مخاطب و ادب و احترام به او مدّدر نظر ایشان بوده است.

4.2.1.2.1. محاجّه ابراهیم با پدر
ابراهیم در احتجاج با پدر مشرکش نه تنها از عبارات سخیف و بی پایه استفاده نمی‌کند بلکه با خطابى دلسوزانه و در عین حال استدلالى منطقی به طرح پرسش هایى هدفدار مى پردازد . پرسش هایی بی پاسخ که جواب هریک اشتباه بودن راه آزر را آشکار می‌کند زیرا ازر خود می دانست که بت ها نه توانایی شنیدن دارند و نه قدرت دیدن و نه قادرند نیاز نیازمندان را رفع نمایندبعد از این استدلال ، با اشاره به دانشى که از سوى پرورگارشبه او عنایت شده ، از پدر مى خواهد که از او تبعیت کند. آن گاه دستور ترک عبادت شیطان را مى دهد و در قالب یک هشدار و انذار دلسوزانه، پدر را از عذاب الهى و همراهى شیطان برحذر مى دارد. دربرابر او، پدر بدون توجه به محتواى دلپذیر و عقلایى دعوت ابراهیم و بى هیچ برهانى، تنها به تهدید مبادرت مى ورزد. اما جالب آن است که على رغم این حق ناشناسى و پاسخ بى ربط، ابراهیم با مهربانى ویژه انبیا، سلامى مى دهد و در واقع، مجادله را با این عبارت صلح آفرین به پایان مى برد تا به آینده امیدوار باشد و تنها به اعتزال و کناره گیرى از بتان و بت پرستان و دعا به درگاه الهى بسنده مى کند.
علامه طبابایی در بیان ویژگی های جدال احسن می‌فرماید:
«جدال احسن، جدالی است که در آن از بی عفتی در کلام و از سوء تعبیر اجتناب شود و به خصم و مقدماتش توهین نشود و مشتمل بر فحش و ناسزا نباشد، جدالی که بادلایل و براهین قطعی و روشن همراه باشد.»

مطلب مرتبط :   جنگ، ارتش، آبادان، خرمشهر، مهر، رودخانه

4.2.1.2.2 .مناظره با قوم ستاره پرست
در این محاجه که در سوره انعام آمده است، ابراهیم با استفاده از عقاید مخاطبان و مقبولات ایشان، به مقابله با اعتقاداتشان بر مى خیزد و با برخوردى ملایم اما مقاوم ، به تدریج آنها را به حقیقت رهنمون مى سازد و پس از آن که با استدلالهایى محکم و قوی، خدایان ادعایى آنان را براى پرستش نالایق مى‌شمرد، به اظهار صریح عقاید خود مى‌پردازد:
 إنِّى وَجَّهتُ وَجهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمَوَاتِ وَالأَرضِ حَنِیفاً وَمَا أَنَا مِنَ المُشرِکِین 
من از روى اخلاص، روى خود را پاکدلانه به سوى کسى گردانیدم که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده؛ و من از مشرکان نیستم.

4.2.1.2.3. مناظره با نمرود، سرکرده کافران
ایشان با نمرود ، پادشاه زمان خود نیز محاجه هایى داشته است که نمونه اى از آن در سوره بقره چنین بیان شده است :
 ألَم تَرَ إلَىَ الَّذِى حاجَّ إبراهیمَ فِى رَبِّهِ أن آتَاهِ اللهُ المُلک إذ قالَ إبراهِیم ربِّىَ الَّذى یُحیى وَیَمیت قالَ أنَا أُحیى وَأُمِیت… 
ایشان در واجه با نمرود ابتدا فرمود: خدای من همان کسى است که زنده مى کند و مى میراند. در ادامه نمرود با سوء استفاده از جهل حاضران به مغالطه پرداخت و گفت: من هم زنده مى کنم و مى میرانم…. چون نمرود به گمان باطلش، خود را زنده کننده و میراننده دانست، در همان حین نمرود دستور داد دو نفر را از زندان آوردند یکی را کشت و دیگری را آزاد کرد و به این ترتیب حاضرین نادان او را تصدیق کردند .
ابراهیم نیز با حجت قاطع ترى او را بر سر جایش نشاند:
 قالَ إبراهِیمُ فَإنَّ اللهَ یَأتِى بِالشَّمسِ مِنَ المَشرِقِ فَأتِ بِها مِنَ المَغربِ فَبُهِتَ الَّذِى کَفَر 
ابراهیم گفت: خداى من خورشید را از خاور برمى آورد، تو آن را از با ختر برآور. پس آن کس که کفر ورزیده بود مبهوت ماند.
نمرود که نمی‌توانست ادعا کند طلوع و غروب که امری دائمی و ثابت است به دست او انجام می‌پذیرد زیرا اگر ادعا می‌کرد به او می‌گفتند پس این بار از مغرب خورشید را بیاور. به این ترتیب حضرت ابراهیم خلیل حجت و استدلالى آورد که جدال پذیر و قابل مناقشه نبود.
حضرت ابراهیم (علیه السلام) برای گسترش توحید از شیوه های متنوّعی استفاده کرده است.در شیوه ی جدال احسن بخش های جزئی و عملی متعددی وجود داشت که در منطق جدلی ابراهیم (علیه السلام) به نیکى به کار رفته است، از جمله : روش اقناع تدریجى، روش مقایسه ،روش گفتار نرم و لیّن ،روش استدلال به کمک محسوسات وخطاب توأم با عقل و دل و تحریک وجدان.

4.2.2. روش برائت از بت ها
یکى از بارزترین جلوه هاى سیره تربیتی حضرت ابراهیم، همان برائت و بیزارى جستن از شرک و بت پرستى است که ایشان بارها حتى جان خود را بر سر آن در طبق اخلاص نهاد.این شیوه همواره در دستور کار همه انبیای الهی دیده می‌شود و بیشترین مبارزه آنان دربرابر اندیشه چندگانه پرستى و شرک بوده است.
قرآن نیز بر این جنبه از جوانب دعوت ابراهیم عنایت ویژه اى دارد و همین عنصر امر موجب شده است که پس از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) حضرت ابراهیم و پیروان او اسوه مؤمنان معرفى شوند:
 قَد کانَت لَکُم أسوَهٌ حَسَنَه فِى إبراهیمَ والَّذینَ مَعَهُ إذ قَالُوا لِقَومِهم إنَّا برءاؤا مِنکُم وَممَّاتَعبدُون مِن دُونِ اللهِ کَفرنا بِکُم وَ بَدَا بَینَنَا وَبَینَکُم العَداوَه والبَغضاء أبداً حَتَّى تُؤمِنُوا بِاللهِ وَحده 
قطعا براى شما در پیروى از ابراهیم و کسانى که با اویند سرمشقى نیکوست، هنگامى که به قومشان گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدا مى پرستید بیزاریم و میان ما و شما دشمنى و کینه همیشگى پدید آمده است تا وقتى که فقط به خدا ایمان آورید.
سبب اسوه شدن او در برائت نیز بدان جهت است که صف بندى مشرکان و کافران در مقابل ابراهیم، جبهه‌اى وسیع و نیرومند تشکیل داده بود و مؤمنان پس از غلبه بر مخالفان، چون با حق ناپذیرى و عناد آنان مواجه شدند، شجاعانه و با پشتکار و جدیّت، مسیر دعوت را پیمودند و به صورت هاى مختلف و متناسب با شرایط، بیزارى و نفرت عمیق خویش را از شرک مشرکان و کفر کافران ابراز نمودند . ایشان در دو مرحله برائت خود را نسبت به مشرکان و بت پرستان اعلام کرده است:

مطلب مرتبط :  

4.2.2.1. برائت لفظى
در این مرحله، برائت تنها در قالب الفاظ و جملات مطرح مى گشت و ابراهیم با بیانى قاطع و شجاعانه دربرابر اجتماع واحد مشرکان، مخالفت و نفرت خود را از بت پرستی و بت پرستان بیان می‌نمود:
فلما أفلت قال یا قوم إنى برى ء مما تشرکون 
پس چون خورشید افول کرد، گفت: من از آنچه شریک خدا مى دانید بیزارم.
أف لکم ولما تعبدون من دون الله أفلا تعقلون 
اف بر شما و بر آنچه جز خدا مى پرستید، آیا نمى اندیشید؟
وإذ قال إبراهیم لأبیه وقومه إننى برآء مما تعبدون * إلا الذى فطرنى فإنه سیهدین 
و هنگامى که ابراهیم به ناپدرى خود و قومش گفت: من واقعا از آنچه مى پرستید بیزارم، مگر آن کس که مرا پدید آورده و او البته مرا راهنمایى خواهد کرد.
وما کان استغفار إبراهیم لأبیه إلا عن موعده وعدها إیاه فلما تبین له أنه عدو لله تبرأ منه
و طلب آمرزش ابراهیم براى پدرش جز براى وعده اى که بدو داده بود، نبود، پس هنگامى که براى او روشن شد که وى دشمن خداست، از او بیزارى جست.

4.2.2.1.1. بیان شجاعانه
در محیط و اجتماعى که شرک و کفر در آن ریشه دوانده و همه زوایاى آن را فرا گرفته است، اظهار و ترویج توحید مستلزم شجاعتى کم نظیر است که در شخصیت خدایى ابراهیم وجود داشت. از آنچه در قرآن کریم در مورد حضرت ابراهیم (علیها السلام) بیان شده ، برمی آیدکه ایشان علاوه بر دعوت به توحید و پرستش خداوند متعال ،مبارزه با انواع شرک را سرلوحه کار خود قرار داده است؛ ایشان دربرابر پدر یا عمو، ادب و شجاعت را یکجا به ظهور مى رساند و به دعوت او مى پردازد، دربرابر گروه هایى از مردم که به پرستش اجرام آسمانى دلخوش بودند، به توحید فرامى خواند. در مقابل نمرود نیز با همان صلابت مى ایستد و نداى توحید سر مى‌دهد:
إذ قال إبراهیم ربى الذى یحیى ویمیت قال أنا أحیى وأمیت قال إبراهیم فإن الله یأتى بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب
هنگامى که ابراهیم گفت: پروردگار من همان کسى است که زنده مى کند و مى میراند. گفت: من هم زنده مى کنم و هم مى میرانم. ابراهیم گفت: خداى من خورشید را از خاور بر مى آورد، تو آن را از باختر برآور.
و چه کسى به شجاعت و رشادت در اظهار توحید از ابراهیم شایسته تر، در حالى که او بااعلام و اصرار بر توحید، خود را به ایمن ترین پشتوانه متکى ساخته و به مقام خلت رسانده است، چنان که دربرابرشان بى پروا مى گوید:
و لا أخاف ما تشرکون به 
و آن گاه استدلال مى کند که:
وکیف أخاف ما أشرکتم ولا تخافون أنکم أشرکتم بالله ما لم ینزل به علیکم سلطانا فأى الفریقین أحق بالأمن إن کنتم تعلمون 
و چگونه از آنچه شریک مى گردانید بترسم، با آن که شما خود از این که چیزى را شریک خدا ساخته اید که خدا دلیلى درباره آن بر شما نازل نکرده است، نمى هراسید. پس اگر مى دانید، کدام یک از ما دودسته به ایمنى سزاوارتر است؟
4.2.2.2. برائت عملى
حضرت ابراهیم (علیها السلام) بعد از برائت لفظی و بیان آشکار عقاید خویش، برائت خود را از بت ها به صورت اظهار بیزارى عینى و عملى نشان می دهد که این روش بسته به نوع مخاطب و شدت برائت به دو مرحله تقسیم می‌شود زیرا پیروان شرک، علاوه بر نپذیرفتن حق، مانع ترویج توحید و موجب آزار اهل توحید مى شدند و امنیت آنان را سلب مى‌نمودند.

4.2.3. روش انذار و تبشیر
داستان دعوت حضرت ابراهیم (علیها السلام) برای کسانی که در وادی تعلیم و تربیت قدم گذارده اند، مملو از نکات تربیتی است که دانستن این نکات و عمل کردن بدآن‌ها برای هر انسانی بلأخص مربیان لازم و ضروری است از جمله این نکات آن است که ایشان برای دعوت مخاطبان خود همواره دو اصل تشویق و تنبیه را به عنوان عواملی که در پیشبرد اهدافش به او کمک می‌کنند مد نظر داشته و به شیوه های مختلفی سعی در ایجاد انگیزه و رغبت برای پذیرش دعوتش از سوی مشرکان و دست برداشتن از روش غلطی که پیش گرفته‌اند، داشته است.

4.2.3.1. همراهی انذار و تبشیر
به کارگیری این دو اصل همراه یکدیگر می تواند مفید تر باشد زیرا توجه یک جانبه به هر کدام سبب ناکامی در تربیت صحیح می‌شود. تشویق به تنهایی سبب جرأت یافتن فرد به انجام خطا و تنبیه به تنهایی موجب یأس و ناامیدی و خاموش شدن شعله های تحرک می گردد.
با دقت در