. آنچه از نظر اسلام مهم است دست یابی به مراتب بالای محبت است که جنبه الهی دارد و موجب تکامل معنوی انسان می‌شود. خداوند خطاب به حضرت موسی(علیه السلام)می‌فرماید :<br />  أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّهً مِّنِّی وَلِتُصْنَعَ عَلَی عَیْنِی 
(من محبتی از خودم بر تو افکندم تا در برابر دیدگان من ساخته شوی.)
اصل رفتار محبت آمیز با متربّی از این آیه شریفه به دست می آید که باید به وی محبت ورزید و همان گونه که می‌خواهد، او را تربیت کرد.
مهر و محبت به عنوان روش تربیتی در مکتب انبیا معمول بوده و همه پیامبران آن را به کار بسته اند؛ زیرا محبت، طبع سرکش آدمی را رام و قلب او را آماده پذیرش حقیقت ساخته، زمینه تربیت وی را هر چه بهتر و بیشتر فراهم می‌سازد. هنگامی که حضرت نوح (علیه السلام) دید فرزندش غرق می‌شود، از راه محبت خواست او را نجات دهد و به سوار شدن کشتی دعوت کرد:
 یَا بُنَیَّ ارْکَب مَّعَنَا وَلاَ تَکُن مَّعَ الْکَافِرِینَ 
(پسرم! همراه ما سوار شو و با کافران مباش.)
خطاب با کلمه (بنی) بار عاطفی دارد و این نکته را بیان می دارد که حضرت نوح (علیه السلام) خواست مهر و محبت قلبی فرزندش را تحریک و شاید بدین طریق، وی را هدایت کند. اما فرزند وی در اثر همراهی با بدان، قابل تربیت نبود و بدین روی خداوند در جواب حضرت نوح (علیه السلام) فرمود:
 إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ 
(او از اهل تو نیست.)
قرآن ضمن تبیین ویژگی های رفتاری پیامبر اعظم (صلی الله علیه وآله) و یارانش، عطوفت و مهربانی را از ویژگی های بارز آنان برمی شمارد:

 مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ 
(محمد فرستاده خداست، و کسانی که با اویند در برابر کفّار سخت و شدید، و در میان خود مهربانند.)
تردیدی وجود ندارد که این صفت مهر و محبت را اصحاب پیامبر از آن حضرت آموخته باشندو در رفتار با یکدیگر به اجرا می گذارند; زیرا رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مظهر مهر و رحمت الهی بود و با شرح صدری فوق العاده با مردم برخورد می‌کرد. از اینجاست که خداوند در باب رسالت آن بزرگوار می‌فرماید:
 وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ 
(ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.)
درجای دیگر، خطاب به مؤمنان می‌فرماید:
لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ. 
سیره و رفتار پیامبر و برخورد آن حضرت با دیگران، حتی رفتارش با دشمنان اسلام، مهر و محبت ایشان را نسبت به نوع بشر به روشنی نشان می دهد.
ایشان در امر آموزش می‌فرمایند:
 علِّموا ولا تُعَنِّفُو فانَّ المعلّم خیرٌ من المُعنِّف 
(آموزش دهید و در امر آموزش سختگیر نباشید; زیرا معلم بهتر از انسان سختگیر است.)
همچنین درباره ملایمت و نرمی با شاگردان فرمود:
 لیّنوا لِمن تُعلِّمُون و لِمن تتعلَّمُون منه 
(نسبت به کسی که به وی علم می آموزید و یا از او علم فرامی گیرید، نرم و ملایم باشید.)
بر این اساس، مهرورزی نسبت به فراگیران از روش‌های تعلیماتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) است و ایشان به این روش بیش از همه اهمّیّت می‌دادندو بدان اهتمام می ورزیدند.
4.1.2.4.ایجاد فضای مناسب تربیتی
یکی دیگر از روش‌های تربیتی پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله)؛که پیش از هر چیز باید بدان توجه کرد ،ایجاد فضای مناسب برای اجرای فرایند تربیت و دعوت است زیرا اگر مخاطب در فضای مناسب قرار نگیرد ممکن است در مسیر تربیت اثر عکس داشته باشد .
منظور از «فضای مناسب تربیتی» این است که محیطی که متربّی در آن قرار می‌گیرد، اعم از خانه، مدرسه و جامعه، به گونه ای باید باشد که متربّی از هر جهت در آن احساس امنیت و آرامش کند ؛البته همین فضا برای دعوت مردم به آموزه های توحیدی نیز باید فراهم گردد. افزون بر این، نوعی هماهنگی روحی و عاطفی نیز بر فضای تربیتی حاکم بوده و متربّی را به پذیرش مطالب ارائه شده از ناحیه مربّی ترغیب می نماید. ایجاد چنین فضایی به تحقق اهداف تعلیم و تربیت کمک می‌کند. برای نمونه، اگر محیط خانه را در نظر بگیریم، شرایط حاکم بر فضای خانه، باید به نحوی باشد که زمینه عمل به دستورات دینی مهیّا و هریک از اعضای خانواده نسبت به انجام وظایف دینی خود، احساس مسئولیت کند و با گرایش قلبی به آن عمل نماید; چون محیط خانه به منزله یک آموزشگاه دینی و مکان مناسبی برای تمرین عبادت و کارهای نیک است و اگر شور و نشاط عبادی و مذهبی بر آن محیط غالب گردد، بچه های کوچکی که متربّیان آن فضا هستند، نیز به اعمال نیک گرایش پیدا می کنند. اگر چنین بود، یقیناً آن فضای مناسب تربیتی بر روحیه کودکان اثر می‌گذارد و آنان یاد می گیرند که چگونه نماز بخوانند و قرائت قرآن و دعا و مناجات نمایند.
در سیره تربیتی حضرت محمّد (صلی الله علیه وآله) نیز این ویژگی وجود داشت که به اصلاح محیط خانه و جامعه بیش از همه اهمیت می‌دادند. عملکرد ایشان در مکّه و مدینه نشان دهنده این ویژگی است. هرچند پیامبر در مکّه موفق به ایجاد فضای وسیع تربیتی نشدند و نتوانستند حکومت مورد نظرشان را تشکیل دهند، ولی در همان سرزمین، محیط کوچکی آرام و مستعد تعلیمات دینی برای پرورش انسان فراهم آوردند؛ محیطی کاملا دینی و معنوی که مربّی آن شخص رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و مؤمنه ای مانند خدیجه کبرا (علیها السلام) و متربّی در آن فضای معنوی کودکی ممتاز و بی نظیر و مولود خانه خدا، علی بن ابی طالب (علیه السلام) بود. حضرت علی (علیه السلام) در وصف خانه پیامبر می‌فرماید:
 و لم یجتَمِع بَیتٌ واحِدٌ یومَئِذ فی الاسلام غَیرَ رسولِ اللّه (صلی الله علیه وآله) و خدیجه و أنا ثالثُهُما، أری نورَ الوحی و أشُمُّ ریحَ النُّبُوَّه 
(در روزهای آغازین بعثت، اسلام در هیچ خانه ای راه نیافته بود، جز خانه رسول اللّه (صلی الله علیه وآله) که خدیجه هم در آن بود و من سومین آنان بودم. من (در آن خانه) نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوّت را استشمام می‌کردم.)
طبیعی است که پرورش یافته چنین خانه ای باید شخصیتی همچون علی بن ابی طالب (علیه السلام) باشد که خداوند او را «نفس» رسول اللّه (صلی الله علیه وآله) خوانده است.
هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در مکّه توفیق نیافت فضای شهر را به فضای معنوی و تربیتی تبدیل کند و اذیت و آزار مشرکان مکّه هم هر روز بیشتر می شد، تصمیم گرفتند، سرزمین مکّه را ترک گویند و به مدینه مهاجرت کنند. اما با وجود مخالفت های منافقان و یهودیان در مدینه، ایشان موفق شدند محیط وسیع شهر مدینه را تغییر دهند و روحیه اخوّت و برادری را در آن سرزمین حاکم سازند. در محیط مدینه، بسیاری از برنامه های حکومت اسلامی عملی شد و بسیاری از اهداف عالی نظام دینی و تربیتی به مرحله اجرا درآمد.

مطلب مرتبط :   مصلحت، حقوق، احکام، فقه، دینی، کیفری

4.1.2.5. انذار و تبشیر
انذار و تبشیر هر دو جنبه پیش گیرانه دارند و ناظر به آینده هستند. انسان همواره نیاز به مشوّق دارد و اگر مربّی در استفاده از روش‌های تربیتی خوب پاسخ نگیرد، می تواند از انذار و ترس کمک گیرد. به همین خاطر این روش از نظر تربیتی اهمیت ویژه دارد. چرا که پیش‌گیری به مراتب از درمان مفید‌تر و کار سازتر می‌باشد. چون پیش‌گیری از یک سو کم هزینه است و با اندک توجهی می‌توان این کار را انجام داد در حالی که درمان هزینه زیاد لازم دارد و چه بسا در برخی موارد درمان بیماری‌های اخلاقی مشکل و یا غیر ممکن باشد. از سوی دیگر پیش‌گیری زمان کم‌تری را در بر می‌گیرد و متربی می‌تواند با صرف زمان کوتاهی سر نوشت متربی را تغییر داده او را برای همیشه خوش بخت و سعادت‌مند سازد. چنان‌چه مسئله پیش‌گیری و درمان در مسائل یزشکی ملموس‌تر و نتایج آن مشهود‌تر می‌باشد. واکسن‌های که به بچه‌های کوچک تزریق می‌شود برای پیش‌گیری از بیماری‌های واگیردار و صعب العلاج است که در صورت ترک آن بچه گرفتار انواع بیماری‌ها ممکن است، بشود.
 وَأُوحیَ إلیَّ هذا القرآنُ لِأُنذِرَکُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّکم لَتَشهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللهِ ءالِهَهً أُخری …قُل إنَّما هُوَ إلهٌ واحدٌ 
و وحی میکند به من آیات این قرآن را تا با آن شما و هر کس از افراد بشر را که خبر این قرآن به او رسد بترسانم آیا شما گواهی دهید که با خدای یکتا خدایان دیگری وجود دارد؟…بگو محققاً جزخدای یکتا خدایی نیست.
مژده و بیم دادن از ارکان اصلی دعوت تمام انبیا بوده است . پیامبر اسلام این شیوه ی کلی را برای مخاطبین در قالب های مختلف به اجرا نهاده است. در بسیاری از موارد نیز، این شیوه را در کنار دیگر شیوه‌ها به خوبی اتّخاذ نموده و نتیجه گرفته است. نکته مهم در این جاست که ترکیب این شیوه کلی با شیوه های دیگر ، هرچند متناسب تر و با احوال مخاطب هماهنگ تر باشد، بازدهی اقدامات تبلیغی افزون تر خواهد بود. ذات آدمی از خبرهای وحشتناک می‌هراسد و از خبرهای امید‌وار کننده به شور و شوق می‌آید. طبعاً این حالت در روح فرد اثر می‌گذارد و او را از کارهایی که بر خلاف انذار و تبشیر باشد، باز می دارد. امّا نکته ی مهم اینجاست که بشر زمانی از انذار بهره می برد که از فکر و اندیشه خود کمال استفاده را ببرد و منذر را با جهل خود به سخره نگیرد :
 أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّهٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذیرٌ مُبین  ‏
این آیه مبارکه توبیخی است برای کسانی که به جای تفکّر و تدبّر در اسلام و پیامبرش ،به آن حضرت نسبت مجنون میدادند. 
4.2. روش‌های تربیتی حضرت ابراهیم(ع)
پیامبرى چون ابراهیم با آن همه مدح و ثنایى که قرآن در حق او ابراز داشته و با آن تأکید بر توحید و خدا مدارى، بایستى پیاده کننده روش هاى اصیل دعوت و مبتکر شیوه هاى جدید تبلیغ باشد . حجت ها و براهینی که آن حضرت در مقابل مشرکان بیان فرموده است به گونه ای است که هر کس با هر سطح فکری که باشد می تواند آنها را درک نماید و به نتیجه مطلوب برسد. در تمام این استدلال ها حضرت ابراهیم (علیه السلام) پرستش بت ها را از دو جهت باطل می شمرد:
اولاً: پرستش، چیزی جز خشوع و خضوع برای معبود نیست و این امر قابل تصوّر نمی‌باشد؛ مگر در جایی که معبود از حال عابد آگاه باشد. بت‌ها جماداتی هستند که صورت گری شده‌اند و توانایی شنیدن و دیدن عبادت عابدان و خضوع خاضعان را ندارند پس عبادت آنها لغو و بیهوده است.
ثانیاً: انسان موجودی منفعت طلب است و هر کاری را به طمع رسیدن به نتیجه و هدفی که دارد پی می‌گیرد، عبادت و دعا و راز و نیاز نیز از این قاعده مستثنی نیست و از انجام آن‌ها نیز هدفی را دنبال می‌کند پس عبادت برای رسیدن به منفعت یا جلوگیری از ضرر است و آن دو بدست نمی‌آید مگر آنکه معبود توانایی و قدرت داشته باشد. بت‌ها قدرتی از خود ندارند و حتی توانایی حفظ خود از آسیب ها را نیز ندارند؛ حال چگونه می توانند به دیگرانی که آن‌ها را تراشیده اند سود برسانند و یا دفع ضرر کنند.

مطلب مرتبط :   اخلاقی، احکام، آن‌ها، انگیزه‌ی، الزام، خودِ

4.2.1. روش احتجاج
4.2.1.1. شروع با سؤال
مطابق تصویرى که در قرآن از روش تربیتی ابراهیم به دست مى دهد، آن حضرت در بیشتر موارد، دعوت خود را با پرسش هایى دقیق و عمیق آغاز مى کرده است. این شیوه علاوه بر آن که حساسیت و هوشیارى او را مى رساند، باعث تحریک اندیشه و وجدان مخاطبان و به خودآمدن آنان مى گردد و مى تواند به ذهن و دل آنان آمادگى پذیرش حقایق را عطا کند، ضمن آن که این پرسش ها در بطن خود، استدلال هایى نیز به همراه داشت.
پرسش هاى حضرت ابراهیم به اشکال مختلف مطرح مى گشت؛ گاه به شکل استفهام عادى (آیا) مثل:
 وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ لِأَبیهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَه 
و یاد کن هنگامى را که ابراهیم به پدر خود آزر گفت: آیا بتان را خدایان خود مى‌گیرى.
«قالَ أفَرَأیتُم ما کُنتُم تَعبُدُون»
گفت: آیا در آنچه مى پرستید تأمل کرده‌اید.
 قالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُون * أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّون 
گفت: آیا وقتى دعا مى‌کنید از شما مى‌شنوند؟ یا به شما سود یا زیان مى‌رسانند؟
« فَما ظَنُّکُمْ بِرَبِّ الْعالَمین »
پس گمانتان به پروردگار جهانیان چیست؟
و گاهى به صورت استفهام انکارى که معمولا همراه با نوعى استدلال است، مانند:
 قالَ أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُون *وَ اللَّهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلُون 
ابراهیم گفت: آیا جز خدا چیزى را مى پرستید که هیچ سود و زیانى به شما نمى رساند.
 أَ إِفْکاً آلِهَهً دُونَ اللَّهِ تُریدُون 
آیا به دروغ، غیر از آنها، خدایانى دیگر مى خواهید؟
و زمانى به شکل پرسش از ماهیت معبود، مانند:
 إِذ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَومِهِ مَاتَعبُدُون 

 إِذ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَومِهِ مَا هَذهِ التَمَاثیلُ الَّتِى أَنتُم لَهَا عَاکِفُون 
آن گاه که به پدر خوانده و قوم خود گفت: این مجسمه‌هایى که شما ملازم آن شده‌اید، چیستند؟
 إِذ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَومِهِ مَاذَا تَعبُدوُن 
چون به پدر خوانده و قوم خود گفت: چه مى‌پرستید.
حتى در خطاب به خدایان دروغین مشرکان و بت‌ها، شبیه آن پرسش ها را مطرح مى‌کرد و مسلّم است که این پرسش‌ها را به منظور تنبّه