ی از تفاسیر باشد.<br /> در این بخش، برای اینکه معلوم شود تلقی‌های موجود، چه نگاهی به تفسیر تطبیقی داشته‌اند، به تحلیل اهداف تفسیر تطبیقی می‌پردازیم.
در تعاریف مورد بحث، از اهداف زیر یاد شده است:
1. بررسی تأثیرپذیری مفسران از اختلافات مذهبی (فرماوی)
2. شناخت منهج و اتجاه هر مفسر برای فهم قرآن (المعی)
3. انتخاب رأی برتر (مسلم، رومی، مشنی، نجارزادگان)
4. تشخیص بهترین طریق تفسیر و تعیین جایگاه یک مفسر در میان مفسران دیگر (خالدی)
5. شناخت شباهت‌ها و تفاوت‌ها (آل قطبی موسوی)
به نظر می‌رسد این اهداف گستره وسیعی از مطالعات تفسیری را پیش‌رو می‌نهد تا جایی که قلمرو مقایسه را از مرز تفسیر به غیر تفسیر گسترش می‌دهند. به‌ همین جهت است که آن‌ها مطالعات تفسیرپژوهی را هم در زمره گونه‌های تفسیر تطبیقی به شمار آورده‌اند. نکات زیر درباره اهداف مذکور، قابل تأمل است:
1. همه تفسیرپژوهان، تفسیر تطبیقی را یکی از گونه‌های تفسیری دانسته‌اند، اما برخی از اهداف فوق‌الذکر -اهداف 1، 2 و 4- می‌تواند در تضاد با چنین تلقی‌ای قرار گیرد؛ زیرا برای تأمین این اهداف، مطالعه‌ای از جنس تفسیرپژوهی لازم است. برای آنکه میزان «تأثیرپذیری مفسران از اختلافات مذهبی» -آن‌طور که فرماوی گفته- معلوم شود، لازم است تفسیر یک مفسر مطالعه شود و مشخص شود که در تفسیر او تا چه مقدار به اختلافات مذهبی پرداخته شده است. سنخ این مطالعه، تفسیرپژوهی است که نسبت به تفسیر مطالعه پسینی است و در زمره معرفت درجه دوم محسوب می‌شود.89 مطالعه‌ای هم که با هدف شناخت «منهج هر مفسر و اتجاهی که او برای تفسیر قرآن می‌پیماید» -آن‌طور که خالدی گفته- انجام شود، در شمار معرفت درجه دوم است و همین وضعیت را دارد. «شناخت بهترین طریق تفسیر» هم به هدف دوم برمی‌گردد و حتی مرحله‌ای بیش از آن دارد، یعنی ابتدا منهج هر مفسر از طریق مقایسه، شناخته می‌شود و سپس مناهج با هم مقایسه می‌گردند و بهترینشان انتخاب می‌شود؛ بنابراین، مطالعاتی ازاین‌دست و با این اهداف، تفسیر نیستند.
2. در یک نگاه خوش‌بینانه و همدلانه می‌توان گفت این تلقی‌ها هدف را با کارکرد خلط کرده‌اند. در برخی از تعاریف، سنخ تفسیرپژوهی آشکار است. تعریف مشنی از آن جمله است. قبلاً گفته شد که وی تفسیر مقارن را به دو نوع کلی مقارنه تحلیلی و مقارنه در روش‌ها و گرایش‌ها تقسیم نموده است. مقارنه روش‌ها، یک مطالعه تفسیر‌پژوهی است که فرع بر تفسیر و نسبت به تفسیر، مطالعه پسینی محسوب می‌گردد. این تعاریف از تفسیر تطبیقی بر درجه دوم بودنشان دلالت آشکار دارند؛ اما در برخی تعاریف که بر مبنای مقایسه آرای تفسیری است و مقایسه عنصر اصلی و مشترک آن‌ها است، هدف و کارکرد به جای هم به کار رفته‌اند. اهدافی که این تلقی‌ها برای تفسیر تطبیقی تعیین کرده‌اند، درواقع، کارکرد تفسیر تطبیقی است. چراکه در طریق انجام تفسیر تطبیقی و به گاه مقایسه دیدگاه‌های تفسیری معلوم می‌شود که روش و گرایش هر تفسیر چیست و کدام مفسران تحت تأثیر اختلافات مذهبی بوده‌اند و بهترین طریق تفسیر چیست.
3. شناخت شباهت‌ها و تفاوت‌های دیدگاه‌ها، فروکاستن هدف تطبیق، به راه رسیدن به آن است؛ زیرا نتیجه طبیعی مقایسه دو امر، حصول شباهت‌ها و تفاوت‌های آن‌ها است، ولی هدف تفسیر تطبیقی بدین شناخت محدود نمی‌شود و این شناخت، گام نخست برای حصول تطبیق است. باید دید هدف اصلی و نهایی چیست تا درباره آن قضاوت کرد.
4. انتخاب رأی برتر که در بیشتر تلقی‌ها، هدف تفسیر تطبیقی دانسته شده است، هم با جایگاهی که برای تفسیر تطبیقی در نظر گرفته‌اند، سازگار است و هم با مقوّمات تعریف تفسیر تطبیقی. در تعریف تفسیر تطبیقی، مؤلفه‌ اصلی، مقایسه آرای تفسیری است. از طرفی جایگاه تفسیر تطبیقی نشانگر آن است که تفسیر تطبیقی یک گونه‌ تفسیری است، پس این مقایسه بایستی با هدف تفسیری انجام گیرد و درنظرگرفتن «انتخاب رأی برتر» به‌عنوان هدف، با این مشخصه‌ها هم‌سو است و مطالعه تطبیقی را در سطح درجه اول حفظ می‌کند. با این نگاه، دست یافتن به قولی جدید از طریق مقایسه آرای تفسیری هم می‌تواند در زمره مطالعه درجه اول باشد. چراکه مقایسه آرای مفسران از ابزارها و روش‌های مورد استفاده در تفسیر است تا مفسر دید جامع‌تری نسبت به آیه و معنای آن پیدا کند و از رهگذر مقایسه آرای گذشتگان بتواند تفسیر بهتری -نزدیک‌تر به‌واقع- عرضه کند.
5. آنچه در بیان اهداف تفسیر تطبیقی ناگفته مانده، آن است که گزینش و ترجیح یکی از اقوال یا حتی انتخاب قول جدید، ثمره عملی مقایسه اقوال است، ولی ثمره را به جای هدف انگاشتن، فروکاستن هدف است. هدف یک مفسر نه بر اساس اظهارنظر نهایی او در‌باره رأی برتر، بلکه بر مبنای رویکرد او در انتخاب قول مرجح قابل ارزیابی است. به طور مثال، تفسیر تطبیقی از حیث مذهب -مقایسه دیدگاه‌های تفسیری شیعه و اهل سنت- می‌تواند با رویکرد جدلی یا تقریبی انجام شود. رویکرد جدلی درصدد اثبات نظر خود و نفی دیدگاه طرف مقابل است؛ رویکرد تقریبی هدفش تأکید بر مشترکات و نزدیک کردن دیدگاه‌ها در موارد اختلافی است؛ یعنی این تلقی، دو هدف متضاد را درنهایت دنبال می‌کند، یا قصد دست برداشتن از اختلافات و نزدیک کردن دیدگاه‌ها را دارد یا قصدش جدل است و می‌خواهد برتری رأی خود را اثبات کند.
در مقام جمع‌بندی، باید گفت که تفاوت و تنوع در گونه‌های تفسیر تطبیقی از حیث «هدف» تا جایی که تفسیر تطبیقی را از تفسیر بودن خارج نکند، مانعی ندارد؛ اما اگر مرز میان تفسیر و تفسیرپژوهی و به‏طور کلی، مرز میان تفسیر و غیر تفسیر مخدوش گردد، اطلاق تفسیر بر برخی از این‌ گونه‌ها نادرست می‌نماید؛ زیرا همه این تلقی‌ها و تعریف‌ها در مقام تبیین «تفسیر تطبیقی» به‌مثابه یک گونه تفسیری و تمایز آن از سایر گونه‌های تفسیری هستند؛ به عبارت دیگر، این تعریف‌ها هم باید بتوانند «تطبیقی بودن» تفسیر تطبیقی را تبیین کنند، هم باید «تفسیر بودن» آن را تأمین کنند. حال آنکه محوریت مقوله تطبیق در تعریف‌ها، سبب شده از مؤلفه‌های تفسیر غفلت شود و بخش قابل توجهی از آنچه به‌عنوان هدف تفسیر تطبیقی معرفی می‌شود، دچار اشکالات معرفتی و هرمنوتیکی آشکاری گردد.
2. 2. 4. جایگاه تفسیر تطبیقی در میان گونه‌های تفسیری
تلقی‌های مطرح درخصوص تفسیر تطبیقی، جایگاه این گونه تفسیری را در سه مدل به تصویر کشیده‌اند. مطابق مدل اول، اسلوب بیان تفسیر، شامل چهار گونه تحلیلی، اجمالی،90 موضوعی91 و تطبیقی است (مدل فرماوی، مسلم، رومی و …). بر اساس مدل دوم، تفسیر تطبیقی گونه جدایی نیست و به تفسیر موضوعی ملحق می‌شود (مدل عمری) و طبق مدل سوم، تفسیر تطبیقی قسیم تفاسیر ترتیبی و تفسیر موضوعی است (الگوی نجارزادگان).
الگوهای فوق، هرچند تفاوت‌هایی را به نمایش می‌گذارند، اما مبنای همه آن‌ها در تعیین جایگاه تفسیر تطبیقی در نظام طبقه‌بندی تفاسیر، آن است که تفسیر تطبیقی یک اسلوب92 است. از دیدگاه هیچ‌کدام از مدل‌های ارائه شده، تفسیر تطبیقی، به دایره منهج، اتجاه و … یا معادل‌های فارسی آن‌ها روش، گرایش و … تعلق ندارد، بلکه از میان همه تقسیم‌بندی‌های متعارف تفاسیر، فقط در دایره اسلوب واقع شده است. البته فرماوی در کتابش از لفظ منهج استفاده کرده و تفاسیر چهارگانه را جزو مناهج تفسیری یاد نموده است، ولی به نظر می‌رسد وی منهج را در معنای عام به کار برده که شامل اسلوب هم می‌شود و منظورش منهجِ مصطلح در نظام طبقه‌بندی تفاسیر که در کنار اصطلاحات اتجاه و اسلوب و … به کار سامان‌بخشی فرآورده‌های تفسیری می‌آید، نیست. همچنین با اینکه نجارزادگان از واژه اسلوب یا معادل فارسی‌اش سبک استفاده نکرده، ولی چون قسیم‌های تفسیر تطبیقی را تفاسیر ترتیبی و موضوعی دانسته، شاید بتوان گفت که از نظر او هم تفسیر تطبیقی یک اسلوب تفسیری است.93
پیش از بررسی و داوری در‌باره اسلوب بودن تفسیر تطبیقی بهتر است مروری بر نظام طبقه‌بندی تفاسیر داشته باشیم تا مراد از اسلوب مشخص شود.
الف. تعریف اسلوب: تفسیرپژوهان تلاش کرده‌اند تا همه گونههای تفسیری را در یک نظام منسجم از طبقه‌بندی تفاسیر قرار دهند. برخی این نظام را به دو طبقه روش‌ها و گرایش‌های تفسیری محدود ساختهاند. برخی با افزایش این طبقات به چهار طبقه مکاتب، روش‌ها، رویکردها و سبک‌های تفسیری سعی کرده‌اند تا همه آنچه که به‌عنوان گونه‌ای از تفسیر شناخته شده است در جایگاه مناسب خود طبقه‌بندی کنند. ایشان برای هر یک از این اصطلاحات، تعاریف خاصی را بیان کرده‌اند که جهت تحلیل جایگاه تفسیر تطبیقی اطلاع از این تعاریف و نظام‌ها لازم است؛ بنابراین، ترمینولوژی فهد رومی را، بدین خاطر که خود درباره تفسیر تطبیقی ایدهپردازی کرده و ترمینولوژی شاکر را، از این جهت که در میان تفسیرپژوهان ایرانی کامل‌تر و مقبول‌تر است، جهت درک تفاوت میان این اصطلاحات مرور می‌کنیم.
رومی در سامانه خود از سه اصطلاح بهره برده است: اتجاه، منهج، طریق. تعاریفی که وی برای این سه اصطلاح ارائه داده، چنین است: اتجاه، هدفی است که مفسر، آن را نصب‌العین خود قرار داده است، مثل اتجاه عقایدی؛ منهج، راهی است که مفسر برای رسیدن به اتجاه مطلوب خود طی می‌کند، مثل منهج اهل سنت و منهج شیعه؛ طریق، شیوه ‌و چگونگی طی کردن راه برای نیل به هدف است، مثل تفسیر تحلیلی و موضوعی.94
شاکر برای طبقه‌بندی تفاسیر، چهار اصطلاح را به خدمت گرفته است: مکتب، روش، گرایش (رویکرد)، سبک بیان. وی اصطلاحات سامانه چهارگانه خود را چنین متمایز نموده است: مکتب تفسیری عبارت از تفکر سامان‌یافته‌ای است که حاوی سلسله‌ای از مبانی در تفسیر می‌باشد، مثل مکتب تفسیری شیعه، سنی، اشعری، یعنی تفاوت مکاتب به تفاوتشان در مبانی تفسیر است؛ روش تفسیر، ناظر به چگونگی طی مسیر برای رسیدن به مدلول آیات و مراد الهی از آن است که به طور خاص با مستندات و منابع تفسیر مرتبط است، مثل روش قرآن به قرآن، اثری، عقلی، علمی، یعنی تفاوت روش‌ها به منبع است؛ رویکرد تفسیری، عبارت است از جهت‌گیری‌های مفسر در تفسیر، مثل رویکرد اخلاقی، ادبی، اجتماعی؛ سبک تفسیر هم مربوط به شکل و روش نگارش و عرضه متن تفسیر است، مثل سبک منظوم، منثور، مختصر، گسترده و مزجی.95
بر اساس تعریف فهد رومی از اسلوب (طریق) و مصداق‌های آن و نیز بر مبنای تعریف شاکر از سبک و نیز انواعی که وی برشمرده است، می‌توان اسلوب را چنین تعریف کرد: اسلوب تفسیر، چگونگی ارائه تفسیر به مخاطب است. این تعریف هم قدر مشترک دو تعریف است و هم همه مصادیقی که برای اسلوب گفته شده را در برمی‌گیرد.
ب. فرق اسلوب و روش: همان‌طور که دیدیم تفسیر تطبیقی گونه‌ای از اسلوب‌های تفسیری است و از نظر تفسیرپژوهان، اسلوب با روش تمایز مفهومی و مصداقی دارد. مسلم است که بر اساس ایده منبع تفسیر به‌مثابه روش تفسیر، نمی‌توان تفسیر تطبیقی را به‌منزله روش محسوب کرد. تعریف رومی از روش هم با اینکه بالقوه امکان در برگرفتن تفسیر تطبیقی را دارد، اما خود وی تفسیر تطبیقی را در آن رده جای نداده است، بلکه در دایره طریق و یا اسلوب جای داده است؛ اما ما پیش از این گفتیم که در تعاریف تفسیر تطبیقی، سخن از مقایسه است و مقایسه در عرف روش‌شناسی علوم در زمره روش قلمداد شده است. اینجاست که باید پرسید و تأمل کرد که آیا تعریف روش در علوم دیگر با تفسیر فرق دارد؟ و یا اینکه اسلوب هم جزو روش است؟
در حوزه تفسیر و تفسیر‌پژوهی دو اصطلاح اسلوب و روش در جوار هم به کار می‌روند و هرکدام دارای مفهوم خاص و قسیم دیگری است. مفسر آن تفسیری را که با اتخاذ روشی از روش‌های تفسیری به دست آورده است، با اسلوب‌های مختلف به مخاطب ارائه می‌دهد؛ یعنی روش در مقام تفسیر کردن به کار می‌آید و اسلوب به کار بیان و ارائه آنچه تفسیر شده است. هرچند که این دو واژه سوای حوزه تفسیر، بدین معانیِ متمایز معروف نیستند و بلکه مترادف هم به کار رفته‌اند. حتی در حوزه تفسیر هم بعضاً که این دو واژه قسیم یکدیگر نبوده‌اند، مترادف هم استفاده شده‌اند. فرماوی هم که برای طبقه‌بندی خود، تفسیر تطبیقی را در زمره منهج یاد کرده بود، درواقع معنای اسلوب را از منهج اراده کرده است.
ج. تفسیر تطبیقی به‌مثابه اسلوب: به یک فرآورده تفسیری، وقتی می‌توان عنوان تفسیر تطبیقی اطلاق کرد که این وجه در آن، وجه غالب باشد و نه به‌صرف اینکه در چند مورد مقایسه آرا در آن شکل گرفته باشد؛ اما در مورد تفسیر تطبیقی به‌عنوان یک فرآیند و کنشِ تفسیری، باید گفت که هرکجا اتفاق بیفتد آن فرآیند، یک کنش تطبیقی است؛ بنابراین فرق است بین تفسیر تطبیقی به‌عنوان یک فرآیند تفسیری و تفسیر تطبیقی به‌عنوان یک فرآورده تفسیری. تلقی‌های مطرح از تفسیر تطبیقی، آن را بیشتر یک عمل تفسیری معرفی می‌کردند تا اثر تفسیری. این تلقی‌ها فقط در مقام مصداق‌یابی بود که به سراغ فرآورده‌های تفسیری می‌رفتند؛ اما جایگاهی که ایشان برای تفسیر تطبیقی در نظام طبقه‌بندی تفاسیر تعیین کرده‌اند، با تلقی ایشان ناسازگار و متناقض است. لازمه فرض تفسیر تطبیقی به‌مثابه اسلوب، آن است که تطبیقی بودن، از روش‌های حصول فهم و درک آیات نباشد، بلکه صرفاً توصیفی برای شیوه ارائه یک اثر تفسیری باشد. بزرگ‌ترین اشکال وارد بر جایگاه تعیین شده در این
مطلب مرتبط :   شیعه، تفاسیر، آلوسی، ابوبکر، روایات، مفسران