4-2-5- تأثیر در اقلیت یا اکثریت بودن بر پوشش
یکی از مسائل مکرر در زمینه حجاب سؤال‌های است که در مورد درصد مقایسه ای حجاب زنان ایرانی مطرح می‌شود. اینکه زنان ایرانی بیشتر محجبه هستند یا بی حجاب؟ زنان کلان شهرها گرایش بیشتری به بد حجابی دارند؟ و ده‌ها سؤال دیگر در همین زمینه.
پر واضح است که زنان در روستاها و شهر های کوچک گرایش بیشتری به حجاب و پوشش اسلامی دارند و هر چه به میزان پیشرفتگی شهر افزوده می‌شود از میزان گرایش به حجاب کاسته می‌شود به نحوی که با نگاهی که به سطح کلان شهر های ایران انداخته می‌شود به نظر می‌رسد نسبت افراد با حجاب به بی حجاب بسیار کم است.
به واقع چرا به نظر می‌رسد زن شهری و مدرن در کلان شهرها آنچنان که زنان روستایی و غیر کلان شهری به حجاب گرایش دارند به آن علاقه نشان نمی‌دهد. این موضوع ناشی از چیست؟
جالب است که اکثر آمار و ارقامی که از گرایش زنان کلان شهرها ارائه می‌شود موضوعی خلاف آنچه در ظاهر دیده می‌شود را نشان می‌دهد. به طور مثال پژوهش میدانی سازمان تبلیغات اسلامی مدعی است در شهر تهران 45 درصد زنان از چادر استفاده می‌کنند و 74 درصد آن‌ها موافق حجاب اسلامی هستند. (فرجی، حمیدی، 1384،147 و 194)
به نظر می‌رسد رفتار اجتماعی جامعه زنان در شکل گیری این تصور بسیار موثر بوده است. بسیاری از زنان محجبه دلیل این موضوع را این‌گونه بیان می‌کنند که آن‌ها فقط برای امور ضروری و بسیار محدود از خانه خارج می‌شوند و زمانی نیز که خانه را ترک می‌کنند سعی می‌کنند در کمترین زمان ممکن به هدف رسیده و به خانه بازگردند. آن‌ها معتقد هستند زنان بد حجاب یکی از تفریح‌های اصلی خویش را گشت و گذار در خیابان، جستجو در مراکز خرید و مراکز تفریحی قرار داده و این موضوع باعث این شده که زنان بد حجاب در جامعه کلان شهرها بیشتر از زنان محجبه دیده شوند.
آنچه از فهوای کلام دختران بد حجاب نیز بر می‌آید نیز تناقضی با این موضوع ندارد و به نظر می‌رسد بخشی از زنان بد حجاب وقت بیشتری برای خرید، تفریح و سرگرمی صرف می‌کنند و بخشی از خانواده های مذهبی و زنان محجبه در این زمینه دارای نوعی درون گرایی خانوادگی هستند و سعی می‌کنند وقت بیشتری را در منزل و در کنار خانواده باشند و افرادی که دارای حجاب بازتر هستند و در ظاهر اعتقادات مذهبی کمتری دارند وقت بیشتری را برای تفریح در سطح جامعه مانند پارک و مسافرت می‌گذارند.
این موضوع یعنی تصور در اقلیت بودن زنان محجبه جدای از اضافه کردن هزینه‌ی در اقلیت بودن به هزینه محجبه بودن، برای کسانی که متأثر از هر عاملی قصد گرایش به حجاب را دارند نیز این ذهنیت را ایجاد می‌کند که برای با حجاب بودن باید در اقلیت بود.
در اقلیت بودن خود به خود یک عامل منفی محسوب می‌شود زیرا همه انسان‌ها ذاتاً علاقه‌مند هستند در محیطی زندگی کنند که تفکر آن‌ها تفکر پذیرفته شده و مورد قبول اکثریت است. در اکثریت بودن به افراد حسی از جنس امنیت بیشتر و افزایش ارتباطات میان فردی خواهد داد.

4-2-6- برخوردهایی برای اصلاح حجاب
یکی از موضوعاتی که به نظر می‌رسد در فرآیند پوشش زنان ایرانی موثر بوده است تلاشی است که جامعه مذهبی ایران برای با حجاب شدن زنان ایرانی انجام داده است.
از آنجا که حاکمیت ایران پس از انقلاب، خود را یک حاکمیت دینی و مذهبی معرفی کرده و تلاش می‌کند گزاره های دینی را در بین مردم گسترش دهد، و قاعدتاً باید تلاش برای گسترش حجاب در بین زنان را نیز در دستور کار خود قرار داده باشد. برنامه های حکومتی در زمینه حجاب و تلاش افراد معتقد به حجاب برای گسترش آن موضوعی است که در این بخش قصد تحلیل آن را داریم.
نخست تلاش‌های حاکمیتی؛ این تلاش‌ها را می‌توان در دو قسمت تحلیل کرد، یکی نقش قانون اجباری شدن حجاب که بخش سلبی تلاش‌های حاکمیتی است و دوم تلاش‌های ایجابی یعنی فعالیت‌های فرهنگی و اقناعی جمهوری اسلامی است. قسمت اول خود بخش جداگانه و مطولی است که در بخشی دیگر به آن پرداخته شده است.
آنچه از شنیده‌ها و تصورات افراد بد حجاب پیرامون مجموعه تلاش‌های فرهنگی حکومتی در این زمینه بر می‌آید این موضوع است که غالباً معتقد هستند که فعالیت‌های فرهنگی در این زمینه یا وجود ندارد یا کارکردی معکوس داشته و آن‌ها را نه تنها به حجاب علاقه‌مند نکرده و سؤالات ذهنی آن‌ها را پاسخ نگفته است، بلکه بیشتر شکاف ذهنی آن‌ها را عمیق‌تر کرده است.
جالب آن است که بسیاری از افراد با حالتی از افسوس سخن از ناتوانی حکومت اسلامی در قانع کردن آن‌ها به استفاده از حجاب سخن می‌گویند. در واقع این‌گونه برداشت می‌شود که آن‌ها ذاتاً مستعد و علاقه‌مند به با حجاب بودن هستند اما از اینکه حکومت اسلامی تلاش اقناعی و منطقی برای با حجاب شدن آن‌ها انجام نمی‌دهد ناراحت هستند. در واقع بسیاری از افراد بد حجاب مشتاقانه آماده شنیدن استدلال‌ها و دلایل منطقی حاکمیت برای حجاب هستند و آن‌هایی هم که حتی حاضر به شنیدن نیستند دلیل این کار خود را یا تکراری و غیر منطقی بودن استدلال‌ها می‌دانند یا اینکه در چنان شرایط زندگی و معاش قرار گرفته‌اند که حتی فکر کردن به این موضوع را وقت تلف کردن می‌دانند. افراد اخیر بیشتر از افرادی هستند که در گزاره‌ها و مفاهیم اصلی‌تر دین تردید دارند و در واقع در دنیایی جدای از این دغدغه‌ها و سؤالات سیر می‌کنند که حال بخواهند از شیوه های اقناعی حاکمیت رضایت داشته باشند یا نداشته باشند.
به نظر می‌رسد حاکمیت در زمینه تأثیرات فرهنگی دارای کارکرد مستقیمی در فرهنگ سازی حجاب نبوده است یا حداقل دارای تلاش‌های غیر موثر بوده است. این موضوع در قول افراد با حجاب و بد حجاب مشترک است و هر دو گروه از تلاش‌های فرهنگی حاکمیت در این زمینه انتقاد دارند. تعجب برانگیز است که زنان بد حجاب از اینکه تلاش‌های فرهنگی حاکمیت در زمینه گسترش حجاب ناموفق است بجای آنکه خوشحال باشند، گلایه‌مند هستند!
«آزاده» که خود دارای حجاب مناسبی نیست می‌گوید :
«اگر قرار هست از طرف حکومت فرهنگ سازی صورت بگیرد باید از سنین پایین و کودکستان کار کنند نه من که حالا بیست سالم هست و شخصیتم شکل گرفته. من را چه طور می‌خواهند عوض کنند؟»
اما تأثیراتی نیز در این زمینه وجود دارد که نه می‌توان آن را از تأثیرات حکومتی دانست و نه می‌توان از نقش حاکمیت در آن صرف نظر کرد. این تأثیرات، تأثیرات مذهبی و اعتقادی است که گسترش آن موجب گسترش حجاب نیز می‌شود. برنامه های مذهبی اعم از برنامه های ماه رمضان، ماه محرم، اعتکاف، سخنرانی‌ها، مداحی‌ها و … برنامه های است که به شدت در پوشش زنان ایرانی موثر است و آن‌ها را به حجاب سوق می‌دهد.
موارد بسیاری در این زمینه دیده می‌شود که افراد پس از شرکت در این گونه مراسم، سعی در تغییر در پوشش خود و حرکت به سمت حجاب می‌کنند. مثلاً برنامه اعتکاف که در ماه رجب هر سال در دانشگاه های ایران برگزار می‌شود و با استقبال دختران دانشجو مواجه می‌شود مختص دختران با حجاب نیست و تعداد زیادی از دخترانی که بد حجاب نیز شمرده می‌شوند در این مراسم شرکت می‌کنند و به نظر می‌رسد این مراسم در پوشش آن‌ها در ضعیف‌ترین حالت به صورت کوتاه مدت و تدریجی موثر است.
یک سخنران مذهبی توانمند می‌تواند با ارائه منطقی و مستدل دلایل الزام اسلام به حجاب در مخاطب خود تأثیر گذار باشد یا یک استاد مذهبی دانشگاه ممکن است یا ارائه یک جمله کوتاه بر پوشش مخاطبان خود تأثیر گذار باشد.
برنامه های مذهبی ماه های محرم و رمضان از مواردی است که شدیداً بر پوشش زنان ایرانی تأثیر گذار است و آن‌ها را به سمت حجاب سوق می‌دهد به نحوی که به صورت ملموس می‌توان گرایش بیشتر زنان در این دو ماه به حجاب را در سطح شهرها مشاهده کرد. امری که به صورتی خفیف‌تر در کلان شهرها هم قابل مشاهده است.
دلیل اینکه اشاره شد که نمی‌توان این‌گونه تأثیرات را تأثیر مستقیم حکومتی دانست ولی از آن سو نمی‌توان نقش حاکمیت را در این مسئله نفی کرد این موضوع است که این‌گونه برنامه های مذهبی اکثراً به صورت مردمی و خود جوش شکل می‌گیرد نه تصمیم مستقیم دولت، اما کمک و مساعدت حاکمیت در برگزاری این مراسم‌ها و تربیت مبلغین تأثیر گذار، قابل نفی نیست.
اما دسته دوم از تلاش‌ها، تلاش‌های افراد مذهبی و محجبه برای گرایش افراد بد حجاب به سمت حجاب است. موضوعی که در دین اسلام به آن اهمیت بسیار زیاد داده شده و از آن به «امر به معروف و نهی از منکر» یاد می‌شود. طبق این حکم اسلامی، مسلمانان موظف هستند برای دور کردن دیگران از اعمال غلط و گرایش آن‌ها به رفتار صحیح تلاش کنند. از این حکم بر می‌آید که افراد با حجاب که حجاب را به عنوان پوشش آیینی اسلام انتخاب کرده‌اند برای با حجاب کردن دیگران باید تلاش کنند.
به نظر می‌رسد هر چه زمان می‌گذرد این تلاش‌ها در حال افول و کاهش است. جمع گریزی و درون گرایی در افراد در حال حاضر افزایش یافته و افراد با حجاب نیز تا حدودی نسبت به حجاب دیگران بی تفاوت شده‌اند. اما این به معنای نبود هیچ تلاشی برای تأثیر گذاری در افراد دیگر نیست.
تلاش‌ها در این زمینه عمدتاً به دو صورت است یکی به صورت منطقی و تأثیر گذار و دیگری تلاش‌های است که نه تنها تأثیر مثبتی در طرف مقابل نمی‌گذارد بلکه او را نسبت به حجاب، مذهب و تا حدودی افراد با حجاب بد بین می‌کند؛ البته درجه این تأثیر گذاری منفی متفاوت است.
بعضی از این تلاش‌ها همراه با محبت، احترام و منطق است که معمولاً درصد بالایی از تأثیر گذاری را دارد. در این زمینه بعضی از افراد بد حجاب به شدت خود را مشتاق این برخوردها نشان می‌دهند و از اینکه بعضی از افراد مذهبی به جای استفاده از این رویکرد، رویکرد تخریبی و تند را در پیش می‌گیرند به شدت گلایه‌مند هستند.
«فاطمه 36» ساله در این زمینه بازگو می‌کند که در زمان مدرسه معلمی آقا داشتند که در روزی که یکی از هم کلاسی‌ها لباس مناسبی بر تن نداشته است با لحنی مهربان به جمع رو می‌کند و می‌گوید که: «بچه‌ها بک جوری لباس بپوشید که نه من به گناه بیوفتم نه شما.»
فاطمه از این موضوع به عنوان عاملی تأثیر گذار و مثبت یاد می‌کند که باعث شد از فردا همه هم کلاسی‌ها پوشش خود، رعایت این مسئله را بکنند. او از این موضوع به عنوان موضوعی که باعث شد برای همیشه چادری بشود یاد می‌کند.
از این دست رفتارها بسیار زیاد است، گفتگوی صمیمی یک معلم و شاگرد، یک مادر و دختر، یک خانم مذهبی در اتوبوس و … مواردی هستند که می‌توان از آن‌ها به تلاش‌های موثر برای گرایش دادن زنان به حجاب یاد کرد.
در واقع عامل اساسی در موثر بودن یک تلاش برای با حجاب شدن افراد دیگر، اضافه شدن عناصر محبت، احترام و استدلال است.
اما نوع دوم از این تلاش‌ها، تلاش‌هایی است که نه تنها موثر نیست بلکه بر عکس در فرد احساس بدی نسبت به حجاب ایجاد می‌کند، در حالی که ممکن است فرد پیش از این برخوردها فقط معتقد به حجاب نبوده و پس از آن تنفر نیز به آن اضافه شده است؛ در بعضی مواقع این برخوردها باعث لجبازی طرف مقابل در بد حجابی خود نیز می‌شود.
این تلاش‌ها به دلایلی غیر موثر و منفی می‌شوند؛ می‌توان یکی از این دلایل را تاکید بر مسائلی دانست که فرد بد حجاب نه تنها جزء دین نمی‌داند بلکه آن را زیاده‌روی برمی شمرد. یعنی مواردی را از طرف مقابل خواسته می‌شود که او آن را فهم و تصور غلط از حجاب می‌داند نه حجاب دینی و مذهبی.
«فاطمه» در این زمینه می‌گوید :
«از رفتار مادر و زن‌های فامیل ناراحت هستم. زیاد به من گیر می‌دهند. نمی‌گذارند لباس‌های شاد بپوشم حتی در مجالس زنانه. اگر لباس رنگی بپوشم مورد تذکر واقع می‌شود. زنان محجبه بد برخورد هستند.»
دوست فائزه در مورد خانواده آن‌ها این‌گونه اشاره می‌کند که :
«دختر آخری (خواهر فائزه) متفاوت شده در خونه شلوار می پوشه و این باعث شده پدر به مادر تذکر می‌دهد که انگار این درست تربیت نشده. یک‌بار سر این موضوع که شلوار لی می‌خواهد که زیر چادر بپوشد با خانواده دعوا کرده و یک‌بار هم سر این موضوع که چادر ملی می‌خواهد دعوا کرده بود. خیلی اصرار کرده تا برایش شلوار کتان خریده‌اند.»
دلیل دیگری که در این زمینه به نظر می‌رسد، احساس تحقیر و سر شکستگی است که این تلاش‌ها به افراد بد حجاب می‌دهد. به نمونه‌ی در این زمینه دقت کنید :
ندا :
«در یک مورد هم تحقیر شدم. سر کلاس عربی بودم معلم ما من را خیلی دوست داشت؛ و اون روز من را جلوی در مدرسه به خاطر آرایش نگرفته بودند. سر کلاس ناظم آمد و کاری با معلم داشت و من رو دید. با من برخورد بدی داشت. سرم داد زد گفت پاشو برو بیرون؛ و جلو آن معلم تحقیر شدم. اصلاً جلو اون معلم دوست نداشتم این‌طور بشود؛ و این باعث شد همیشه از اون معلم خجالت بکشم و سرم رو بلند نکنم.»
دلیل بعدی را می‌توان برداشت توهین از تلاش فرد محجبه دانست. در واقع نبود عنصر احترام و محبت عامل اصلی این موضوع است که فرد بجای اینکه حس کند که در حال دعوت شدن به یک امر مثبت است در حال تحمل یک توهین است.
فردی در جریان پژوهش با اینکه دارای تحصیلات حوزوی است دلیل بد حجابی خود را این موضوع بیان می‌کند که زمانی که در حال فارغ‌التحصیلی بوده است ماه‌ها کار او به طول کشیده است و روزی که دلیل را جویا می‌شود این نکته را بیان می‌کنند که چون عکس ارائه شده توسط شما با مانتو بوده است از فارغ‌التحصیلی شما جلوگیری شده است. این موضوع چه صحت داشته باشد چه نداشته باشد این چنین تأثیری بر پوشش فرد گذاشته است. به نمونه های دیگر در زیر دقت کنید:
سارا :
«افراد مذهبی و علمای مذهبی اصلاً نتوانستند با من ارتباط خوبی برقرار کنند و بعضی مواقع دوست دارم سرشون رو بکنم چون به ما توهین می‌کنند.»
ندا :
«یک‌بار با خانواده رفته بودیم مسافرت. یک خانم آمد و با لحن تندی به من گفت شالت رو درست کن این چه وضعی هست در جامعه اسلامی. جلوی پدرم. من ناراحت شدم. از اون پرسیدم اگه این جامعه اسلامی هست بزرگان دین ما هم همین‌طور با مردم برخورد می‌کردند؟ می‌گفتند این چه وضعی‌اش هست یا می‌نشستند و حرف می‌زدند و استدلال می‌کردند؟»
آزاده :
«این‌ها اسلام را بد دارند نشان می‌دهند. من فدایی حضرت محمد و اسلام ولی اسلامی که نشان می‌دهند این نیست. این برخورد های پلیسی نیست.»
«زهرا 25 ساله» نیز خاطره ای تعریف می‌کند که مویّد همین موضوع است:
«توی دبیرستان خیلی بهم گیر می‌دادند. من ابرو هام کلاً نازک هست؛ بهم گیر می‌دادند که تو ابرو هات رو بر می‌داری و از این حرف‌ها. که من مجبور شدم عکس‌های بچه گی ام رو بیارم و مادر هم آمد تا قبول کنند ابرو های من همین‌طور هست.»
عنصر دیگری که می‌توان آن را دلیل اثر منفی این تلاش‌ها دانست این موضوع است، که فرد بد حجاب دلایل طرف مقابل را مستدل و منطقی نمی‌داند:
ندا :
«من چون مادر و خواهرم چادری هستند خصومتی نداشتم ولی همیشه این سؤال رو داشتم که چرا این پوشش رو دارند و هیچ وقت جواب قانع کننده ای نگرفتم. در دوران پیش دانشگاهی ناظم ما چادری بود و من همیشه آرایش می‌کردم و جلو در من رو می‌گرفتند و آرایشم رو پاک می‌کردند و بعد موقع خروج من آرایش می‌کردم و می‌آمدم بیرون. این ناظم برخورد بدی داشت. می‌گفت چرا تو آدم نمی شوی؟ می‌گفتم قانعم کنید من دیگر آرایش نمی‌کنم. اونها می‌گفتند قانون است؛ فقط همین، تو چکار داری؟ من می‌خندیدم و و لجش در می‌آمد. من می‌خواستم سر اعتقاداتم باشم؛ من قصد اذیت کردنش را نداشتم.
خیلی کم شده که با من کسی استدلال کنه یا اگر هم استدلال کرده من قانع نشدم. استدلال من این بوده که بله در دین اسلام حجاب وجود دارد و چیز خیلی درستی هست ولی این مال اون موقع بوده.
… الآن عوض شده، دین اجباری شده همه چیز زور شده. فهم دینی از بین رفته و تقلیدی شده. همه تقلید می‌کنند. مثلاً مادر من تحقیق نکرده که بعد بفهمه و حجاب را انتخاب کند. خانواده‌اش این‌طوری بودند خودش هم این‌طوری شده. از خانواده گرفته نه از دین.»
دلیل آخری که می‌توان برای عدم تأثیر گذاری این تلاش‌ها بر شمرد این موضوع است که فرد برداشت مثبتی از شخص طرف مقابل ندارد. البته این برداشت می‌تواند صحیح یا غلط باشد، اما چیزی که موثر است این برداشت است. مثلاً تلاش فردی که خود بسیاری از احکام دینی را رعایت نمی‌کند قطعاً نه تنها موثر نیست بلکه تأثیر منفی می‌گذارد. بعضی رفتار های غلط افراد مذهبی در کاهش اثر گذاری امر به معروف بسیار موثر بوده است. در واقع از آنجا که حجاب و مخصوصاً چادر نماد و سمبل دین است در جامعه امروزی بسیاری از افراد، هر رفتار غلط فرد محجبه را به سوی اعتقادات آن فرد می‌برند و ممکن است آن‌را به حساب دین او نیز بگذارند.
از سوی دیگر به دلیل آنکه ما در نظامی اسلامی زندگی می‌کنیم هر کارکرد ضعیف و غلط این نظام و کارگزاران این نظام می‌تواند به دو صورت تأثیر منفی بگذارد یکی تأثیر منفی در خود دین به نحوی که این کارکرد های غلط پای دین نوشته شود و دوم اینکه هیچ تلاشی فرهنگی و غیر فرنگی از سوی این حاکمیت به دلیل آن کارکرد های غلط پذیرفته نشود. یعنی گروهی، رفتار افراد مذهبی را خود دین تلقی کرده و عده ای دیگر، دین را جدایی از این افراد دانسته ولی امر به معروف را از سوی این افراد نا مطلوب می‌دانند.
موضوعی که در حالت برعکس صادق نیست. مثلاً اگر یک خانم بسیار بد حجاب عمل خلافی مرتکب شود کسی از بد حجاب‌ها بدی نمی‌گوید و این رفتار غلط را پای شخصیت فردی آن می‌گذارد ولی در بسیاری از موارد رفتار غلط فرد مذهبی ممکن است به مذهبی بودن او ربط داده شود و یا در حالتی بهتر؛ به دین او ربط داده نشود ولی این رفتار غلط به همه افراد مشابه او تعمیم داده شود.
«آزاده» در این باره می‌گوید :
«من مشکلی با چادری ها ندارم، با اینکه یک سری عقایدشون را قبول ندارم. البته یک سری از آن‌ها جا نماز آبکش هستند. یعنی خیلی‌ها رو می‌شناسم که چادری هستند ولی کار های رو می‌کنند که من مانتویی نمی‌کنم. من مقطع پیش دانشگاهی بودم و زیر آبرو هام رو برداشته بودم چون من ابرو هام کلفت هست و دوست ندارم صورتم موی زائد داشته باشد و همین باعث شد سه روز از مدرسه اخراج بشوم.
… آموزش و فرهنگ سازی باید از طرف مراجعی باشند که خودشان قابل قبول و موجه باشند. وقتی حکومت هزار تا مشکل دیگه ای دارد اون مورد قبول نیست. مملکت هزار تا مشکل دارد بعد گیر دادند به این یکی. مثلاً گشت ارشاد گذاشتیم. دنیا دارد به ما می‌خندد. پلیس مملکت جای اینکه برود دزدها و تبهکارها را بگیرد رفته دنبال موی خانم‌ها.»

مطلب مرتبط :   فرهنگ، دریدا، مکتب، متون، منظر، نشانه‌ای

4-2-7- پوشش و تأثیر متقابل آن بر تعاملات روزمره
قبل از ورود به این بحث باید این موضوع را روشن کرد که منظور از تعاملات روزمره، برخورد های است که افراد در رفتار روزمره خود شاهد آن هستند. میهمانی‌ها، زمان استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی، هنگامی که در فروشگاهی قصد خرید دارند و فروشنده سعی می‌کند نظر آن‌ها را برای خرید جلب کند و رفتار های این چنین؛ تعاملات روزمره محسوب می‌شوند
برخورد های که افراد در اثر تعاملات روزمره خود با دیگر شهروندان با آن مواجه می‌شوند از دو جنبه در موضوع پوشش مورد توجه است. اول اینکه پوشش افراد چه تأثیری بر نحوه برخوردها دارد و دوم اینکه این برخوردها چه تأثیری بر پوشش افراد خواهد داشت.
نخست تأثیر پوشش بر نحوه برخورد های روزمره در جامعه؛ عده ای معتقدند که این برخوردها، ارتباطی به نحوه پوشش افراد ندارد و عده‌ی دومی هم معتقد هستند این برخوردها با پوشش از جنبه پوشیدگی و حجاب اسلامی ارتباط ندارد بلکه متأثر از نوع و مدل پوشش است. عده اخیر معتقد هستند کلاً در جامعه ما افرادی که ظاهرشان نشانگر وضعیت مالی مناسبشان است برخورد های مناسب‌تر و احترام آمیز تری را شاهد هستند و به تبع آن افرادی که ظاهرشان نشان از وضعیت مالی نا مناسب آن‌ها ست برخوردی نه بی احترام اما عادی را شاهد هستند؛ و این نوع برخورد ربطی به میزان حجاب آن‌ها ندارد. اگر خانم محجبه ای با رفتار و پوشش خود نشان دهد که از توانایی مالی بالایی برخوردار است، در هنگام خرید از یک فروشگاه مدرن و درجه یک با برخورد معقول و احترام آمیزی روبرو می‌شود و اگر هم خانمی با ظاهر بد حجاب ولی ساده به فروشگاهی که اجناس لوکس و گران قیمت می‌فروشد برود با برخوردی سرد مواجه خواهد شد. «زهرا 24 سال» در این باره این‌گونه استدلال می‌کند که :
«در مغازه های بالای شهر ممکن است یک خانم مانتوی هم برود برای خرید همین برخورد (برخورد سرد) را بکنند. او (فروشنده) نگاه می‌کند ببیند این فرد وضع مالی‌اش خوب هست یا بد کاری به حجابش ندارد. ممکن است یک خانم مانتوی که از لباس او برداشت می‌شود وضعش خیلی خوب نیست هم به آنجا برود و با او این برخورد شود.»
اما اینجا بحث ثانویه ای پیش می‌آید که آن نسبت حجاب اسلامی افراد و وضعیت مالی آن‌ها است که در بخش مربوطه به آن پرداخته شده است. اما اگر از تفصیل این بحث بگذریم؛ عده ای معتقد هستند به دلیل اینکه جامعه تا حدودی احساس می‌کند که زنان محجبه دارای وضعیت اقتصادی پایین‌تر هستند یا التزام بیشتر به رعایت ساده زیستی دارند در مواقع برخورد های این‌چنینی با احترام نسبی کمتری مواجه می‌شوند.
البته دقیقاً عده ای نقطه نظر مقابل این تحلیل را قبول دارند و معتقد هستند که خانم‌های مذهبی اصلاً وضعیت اقتصادی بد تری نداشته و اهل رعایت ساده زیستی هم نیستند و دقیقاً به همین دلیل در برخورد های اجتماعی، توجه بیشتری را از طرف ارائه کنندگان خدمات اجتماعی دریافت می‌کنند.
البته موارد فوق همه در توصیف مواقعی بود که طرف مقابل در پی کسب منفعت از ارتباط اجتماعی بود و در مواردی که پای مادیات هم در میان نیست به همین اندازه تفکرات زنان متضاد و متناقض است. عده ای از زنان بد حجاب از اینکه در ادارات دولتی به خانم‌های محجبه احترام بیشتری می‌گذارند گلایه دارند و دقیقاً بسیاری از خانم‌های محجبه از اینکه خانم‌های بد حجاب در دانشگاه، ادارات و فروشگاه های مدرن دارای احترام بیشتری هستند اعتراض دارند.
جالب است که در این میان بخشی از زنان محجبه در توصیف کارکرد های پوششان احترام بیشتری که در جامعه از آن می‌بینند را ذکر می‌کنند. «زهرا 24 ساله» در این باره می‌گوید:
«بعضی مواقع وقتی در یک مغازه رفتم اون فرد به من احترام می‌گذارد به خاطر اینکه من در این سن جوانی با حجاب هستم؛ این رو خیلی احساس کردم. یا مثلاً در ادارات احساس کردم خوب تحویل می‌گیرند. من تا حالا باز خورد بدی از چادری بودنم ندیده‌ام.»
او در مورد تأثیرات منفی چادر بر تعاملات روزمره می‌گوید :
«مثلاً خیلی وقت‌ها توی یک جمعی هستی و همه هم کلاسی‌ها هستند و بچه‌ها دور و بر تو نمی‌آیند، احساس می‌کنند نمی‌توانند با من خیلی صمیمی بشوند.
این باعث شده که من سعی کنم باهاشون راحت‌تر برخورد کنم تا آن‌ها یخ روابطشون آب بشود. البته مثلاً وقتی می‌روم یک سری مراکز خرید بالا شهر احساس می‌کنم فروشنده‌ها خوب برخورد نمی‌کنند مثلاً یک دفعه رفتم یک جا لباس بخرم فروشنده بهم گفت اینجا لباس مناسب شما نداریم.
ولی در کل خیلی تأثیر نداره فروشنده برایش فروش مهم است و می‌خواهد ببیند تو چه چیزی می‌خواهی اصلاً برایش این چیزها مهم نیست.»
در نهایت به نظر می‌رسد تصور جامعه زنان از تأثیر پوششان بر نحوه تعاملات روزمره اجتماعی آن‌ها بسیار متفاوت و گاهاً متناقض است و تقریباً این به این مفهوم است که نمی‌شود تحلیلی جامع از این موضوع ارائه داد و تنها می‌شود تا حدودی به این تحلیل بسنده کرد که در مراکزی که جزء سازمان‌های مذهبی و دارای ارتباط مستقیم با دستگاه حاکمیتی است افراد بد حجاب مورد استقبال کمتری قرار می‌گیرند، همانند مواقعی که ارائه دهنده خدمات اجتماعی مورد اشاره خود دارای عقائد مستحکم مذهبی است و سعی می‌کند با خانم‌های که با پوشش خود مفاهیم مذهبی را منتقل می‌کنند با احترام بیشتری برخورد کند.
اما به نظر می‌رسد در مراکزی که در مکان‌های بسیار گران قیمت شهری مستقر هستند و اجناس لوکس و گران قیمت به فروش می‌رساند و اصولاً در این مراکز اجناسی به فروش می‌رسد که مخاطب خاص خود را دارد، فروشندگان احساس می‌کنند افراد با حجاب مشتری مناسبی برای اجناس آن‌ها نیستند.
به طور مثال فروشگاه لباسی که خود ارائه دهنده لباس‌های باز و غیر محجبه است از بدیهیات است که ورود چند خانم چادری را به مغازه خود آغاز یک سؤال و جواب بی نتیجه می‌داند هر چند که بسیاری از فروشندگان می‌دانند که خانم‌های محجبه ای که دارای وضعیت اقتصادی مناسبی هستند مصرف کننده خوبی برای البسه مجلسی در مجالس زنانه و خصوصی هستند.
اما بخشی از این احساس که بعضی افراد احساس می‌کنند خانم‌های بد حجاب در جامعه بیشتر پذیرفته می‌شوند و به قول معروف بیشتر تحویل گرفته می‌شوند ناشی از همان مسئله ای است که در موضوع رابطه با جنس مخالف و تأثیر آن بر پوشش به آن پرداخته شده؛ که طبع مردها ارتباط گیری بهتر با زنان زیبا تر و بد حجاب تر است.
از جنبه دیگر؛ ارتباطات اجتماعی و تعاملات آن مبتنی بر ارتباط دو سویه و متقابل است و از آنجا که خانم‌های مذهبی و محجبه اکثراً برای خود حدی از جدی بودن و رعایت حدود مذهبی در ارتباط با افراد را در نظر می‌گیرند متعاقباً طرف مقابل نیز با آن خانم رفتار خود را تنظیم کرده و به صورت جدی برخورد می‌کند. مثلاً بسیاری از خانم‌های دانشجو وقتی با این سؤال مواجه شدند که آیا اساتید و کارکنان دانشگاه، خانم‌های بد حجاب را بیشتر تحویل می‌گیرند؟ این‌گونه پاسخ دادند که این موضوع ربطی به حجاب ندارد و بستگی به اخلاق خود آن دختر و میزان اجتماعی بودن آن دارد نه حجابش. «آزاده» در این باره می‌گوید :
«اساتید با دانشجویی بهتر رابطه برقرار می‌کنند که روابط بهتری داشته باشد. کاری ندارند چادری یا مانتوی هست کافی است او کمی شیطون باشد.»
تا این جای بحث در مورد تأثیراتی که پوشش ممکن است بر نحوه تعاملات روزمره افراد بگذارد سخن گفتیم، جنبه دومی که در این بحث قابل اشاره است تأثیر این تعاملات بر نحوه پوشش افراد است. به زبان ساده تر اینکه آیا نحوه برخورد در تعاملات روزمره ممکن است بر پوشش کسی تأثیر بگذارد و او را نسبت به پوشش خود به تفکر وا دارد؟
برای درک این موضوع ذکر یک نکته ضروری است و آن اینکه تحلیلی که در بالا در مورد چگونگی تأثیر پوشش افراد بر نحوه تعاملات روزمره بیان شد، ارتباط کمتری با جنبه دوم دارد. زیرا صحت یا عدم صحت تحلیل‌های بالا و هر نتیجه گیری که در مورد تأثیر پوشش بر تعاملات روزمره گرفته شود بر موضوع فوق تأثیری ندارد زیرا افراد در این موضوع بر اساس واقعیت رفتار نمی‌کنند بلکه بر اساس تصور خود رفتار می‌کنند.
مثلاً اینکه خانم‌های محجبه در جامعه مورد بی مهری قرار می‌گیرند یا نمی‌گیرند و اینکه واقعیت در این باره چیست اصلاً مهم نیست، مهم تصوری است که خانم‌های محجبه در این زمینه دارند و بر اساس آن فکر می‌کنند نه آنچه واقعاً وجود دارد.
چیزی که مشخص است بعضی از خانم‌های محجبه بر این باور هستند که حجابشان باعث شده است در بعضی اماکن مورد کم توجهی قرار بگیرند و آن‌ها این موضوع را بدون در نظر گرفتن دلیلی که برای آن ذکر می‌کنند جز هزینه‌هایی می‌دانند که به خاطر پوشش خود می‌پردازند.
«فائزه» در این باره می‌گوید :
«متأسفانه اون قشر (بد حجاب‌ها) در جامعه ما بیشتر پذیرفته می‌شوند. مثال همین دانشگاه خودمان (دانشگاه آزاد). وقتی یک خانم بد حجاب می‌رود آموزش یا مدیریت، آن‌ها را بیشتر تحویل می‌گیرند. مثلاً من داشتم با مدیر گروه حرف می‌زدم یک خانم مانتویی وارد شد استاد حرفش با من را قطع کرد و رفت سراغ او و من ناراحت شدم و رفتم و کارم انجام نشد. این روی کسانی که اعتقادشان قوی نیست تأثیر منفی می‌گذارد»
در جریان تحقیق، «مهدیه» داستانی را برای نگارنده تعریف کرد که جالب است. او به یاد داشت که :
«در نوجوانی به همراه خانواده به مهمانی دعوت شدیم که میزبان از خانواده های متمول بوده و خانم‌های این خانواده بد حجاب به شمار می‌آمدند. مهمانی که به زمان صرف شام رسید صاحب خانه ما و دیگر اقوامی که مذهبی بودیم را به سالنی دعوت کرد و دیگر مهمانان که در سالنی دیگر با لباس‌های آزاد و برهنه بودند هم به میز غذای که در سالن دیگری فراهم شده بود و از پشت شیشه‌ها برای من قابل دیدن بود دعوت شدند. برای پذیرایی از ما سفره روی زمین انداخته شده بود و برای آن میهمان‌ها روی میز و غذای ما آب گوشت بود و غذای آن‌ها مرغ سرخ کرده، پیتزا و …!
… میزبان به هیچ وجه قصد توهین به ما را نداشت اما در ذهن خود گمان می‌کرد که ما چون مذهبی هستیم حتماً روی زمین راحت‌تر هستیم و یا ما با غذای همانند پیتزا نا مأنوس هستیم با اینکه ما همان زمان در خانه میز ناهار خوری داشتیم و هفته ای یک دفعه پیتزا مصرف می‌کردیم.»
از لحن «مهدیه» به نظر می‌رسید که او از این خاطره دوران نوجوانی بسیار به بدی یاد می‌کند و این موضوع را به صورت ناخودآگاه جز هزینه های محجبه بودن خود می‌داند با اینکه او همچنان در 25 سالگی محجبه و بسیار معتقد است.
یا اینکه «مهدیه» در صحبت‌های خود ذکر می‌کند که همیشه وقتی در خانه مهمانی داشتیم که می‌دانستیم بد حجاب است تلاش بیشتری برای پذیرایی از آن‌ها مصروف می‌کردیم و او از این به احترامی یاد می‌کند که ما به بد حجابی آن‌ها می‌گذاشتیم.
البته این سخن «مهدیه» را می‌توان این‌گونه نیز تحلیل کرد که افراد بد حجابی که «مهدیه» از آن‌ها یاد می‌کند در دایره دوستان نزدیک خانواده آن‌ها محسوب نمی‌شده است و این احترام به واسطه عدم صمیمیت موجود بین آن‌ها و به قولی ناشی از عدم یک رنگی بین آن‌ها است تا اینکه متأثر از پوشش مهمانان باشد.
از مجموعه گفتار های که در این زمینه از سوی بعضی افراد محجبه گفته می‌شود می‌توان این‌گونه جمع بندی کرد که آن‌ها از این گلایه دارند که بد حجابی به نوعی جزئی از آیین اقشار متشخص، متمول و دارای جایگاه اجتماعی بالاتر شمرده می‌شود و این موجب احترام بیشتر به افراد بد حجاب می‌گردد؛ جمع بندی که بعضی دیگر از افراد محجبه، به شدت با آن مخالف هستند و معتقد هستند این استدلال در مورد سال‌های آغازین دهه هفتاد نزدیک‌تر به واقعیت بوده است. نه هم اکنون که بد حجابی به عنوان یک رفتار بی طبقه و نسبتاً عمومی شناخته می‌شود.
در مورد خانم‌های بد حجاب، آن‌ها معتقد هستند که در محیط‌های اداری و متصل به حاکمیت با آن‌ها برخورد مناسبی صورت نمی‌گیرد و آن‌ها مجبور به ظاهر سازی در مواقع مراجعه به این محل‌ها هستند. البته آن‌ها تا حدودی موافق این نکته هستند که در بعضی مراکز خرید گران قیمت و بعضی شرکت‌های خصوصی در برخورد با افراد محجبه به اندازه افراد بد حجاب صمیمیت به کار نمی‌برند.
در واقع هر دو گروه معتقد هستند که بعضی از مناطق شهری دارای آیین‌های خاصی است که حجاب تناسب معقولی با این آیین‌ها ندارد و این موضوعی است که باید در بحثی جداگانه به آن پرداخت.

4-2-8- سختی‌های رفتاری پوشش
قطعاً هر فردی برای انتخاب چیزی یا انجام عملی در یک مقایسه دو جانبه، محاسبه هزینه – فایده را انجام داده و با در نظر گرفتن سختی‌ها و فواید هر عملی آن‌را انتخاب کرده یا کنار می‌گذارد. حجاب نیز از این قاعده مستثنی نیست و هر فردی که بخواهد آن‌را انتخاب کند یا برای ادامه دادن آن تصمیم بگیرد همین محاسبه را انجام خواهد داد.
برای شناخت مجموعه فوایدی که هر فرد برای محجبه بودن از آن‌ها متنعم خواهد شد کافی است مجموعه ای از مؤلفه های تأثیر گذاری که در همه بخش‌های این پژوهش به آن‌ها اشاره شد را در نظر آوریم. از اعتقادات مذهبی و امنیت گرفته تا آیین‌های شهری، محلی، شغلی و …
برای درک هزینه‌ها نیز همان موارد اطلاعات نسبتاً جامع به مخاطب خواهد داد. اما بخشی از این هزینه‌ها به سختی‌های مادی و رفتاری که حجاب اسلامی ایجاد می‌کند بر می‌گردد. مسائلی که به نظر پیش پا افتاده و ساده می‌آید ولی در انتخاب پوشش بسیاری از زنان موثر است.
در مورد پوشش اسلامی به خصوص چادر بسیاری از زنان، گرمی هوا و بسیار گرم کننده بودن آن، ‌را دلیل عدم استفاده از آن می‌دانند. آن‌ها معتقد هستند رنگ مشکی چادر و اضافه شدن آن به مانتو و لباس‌های دیگر، در فصل‌های گرم، آن‌ها را بسیار اذیت کرده و این موضوع را از سختی‌های حجاب اسلامی به خصوص چادر می‌دانند.
عده ای دیگر اینکه چادر دائماً نیاز به گرفتن دارد را باعث خسته شدن دست و درد گرفتن کمر و عضلات مچ می‌دانند و از این‌رو مایل به پوشیدن چادر نیستند. موضوعی که شاید آن‌را بتوان دلیل اصلی طراحی و دوخت مدل‌های جدید از چادر دانست. مدل‌های که به نظر می‌رسد برای خانم‌های چادری جذابیت بیشتری داشته تا خانم‌های مانتویی با حجاب.
عده ای دیگر بیان می‌کنند که پوشیدن لباس‌های گرم در زیر چادر باعث بد شکل شدن آن‌ها می‌شود و ظاهر مناسبی از آن‌ها ارائه نخواهد داد و موضوع دیگر، سختی است که چادر برای زنان در حال رانندگی یا در حال حمل اشیا ایجاد خواهد کرد.
مجموعه ای از این موارد ریز را می‌توان سختی‌های رفتاری استفاده از چادر نام برد، مواردی که بسیاری از زنان محجبه به دلیل اعتقادات قلبی و اعتقادی که دارند تحمل آن برایشان نه تنها آزاد دهنده نیست بلکه لذت بخش نیز می‌تواند باشد. بعضی از آن‌ها این ذکر سختی‌ها را بهانه ای برای عدم اجرای فرمان الهی می‌دانند.
از آن سو زنان بد حجاب نیز با مسائلی روبرو هستند که شاید از دیدگاه زنان محجبه و مردان، سختی و هزینه تلقی شود ولی برای زنان بد حجاب نه تنها سختی نیست بلکه تا حدودی لذت بخش هم است و آن هزینه مادی و زمانی است که زنان بد حجاب برای ایجاد جذابیت و زیبایی در خود هزینه می‌کنند. به طور معمول زنان بد حجاب هزینه بیشتری برای تنوع بخشی به لباس اختصاص می‌دهند زیرا آن‌ها همانند زنان محجبه یک لباس ثابت ندارند و قاعدتاً باید به لباسشان تنوع بیشتری بدهند و صد البته آن‌ها هزینه بیشتری نیز برای خرید لوازم آرایشی هزینه می‌کنند و از سوی دیگر زنان بد حجاب زمان بیشتری را در روز صرف آماده شدن برای خروج از خانه می‌کنند. آن‌ها بسته به میزان آرایشی که می‌کنند مدت بیشتری را برای محیا شدن صرف می‌کنند. «آزاده» و «ندا» در مورد زمانی که طول می‌کشد تا آماده خروج از خانه شوند می‌گویند :
آزاده : «من از وقتی تصمیم بگیرم از خانه خارج بشوم، زمان آرایش صورت و جمع کردن موهایم حدوداً یک ساعت طول می‌کشد. برای عروسی یا جشن حدود سه چهار ساعت زمان می‌برد.»
ندا : «من بخواهم بروم بیرون از خانه از اون موقع که تصمیم بگیرم می‌خواهم بروم بیرون تا بروم بیرون حدود 45 دقیقه طول می‌کشد. بخواهم بروم عروسی دو سه ساعت.»

4-2-9-ازدواج و پوشش (قبل ازدواج)
قطعاً یکی از بزرگ‌ترین و پر اهمیت‌ترین اتفاقات زندگی هر فرد، ازدواج او است. امری که از چهار رویداد مهم زندگی هر فرد دو مورد مرتبط با آن است؛ و در ذهن بسیاری از افراد ازدواج مرزی برای تقسیم عمر است. که همه این‌ها گواه تأثیر گذاری امر ازدواج بر همه وجوه زندگی افراد از جمله نوع و میزان رفتار های اجتماعی است.
از این رو به نظر می‌رسد ازدواج می‌تواند بر پوشش زنان به عنوان یک رفتار در اجتماع، تأثیر گذار باشد. البته در این بخش تنها به تأثیرات ازدواج پس از وقوع آن بسنده نشده و به ازدواج قبل از وقوع آن و به عنوان یک اتفاق که همه دختران در سنین جوانی خود را در مسیر آن می‌بینند نیز پرداخته شده است.
در جامعه سنتی ایران در امر ازدواج، انتخاب کردن اولیه از آداب مردانه برای ازدواج و انتخاب شدن و سپس انتخاب کردن از وظایف زنان در ازدواج است. به عبارت ساده تر این مردها هستند که در آغاز باید زنی را بپسندند و زن‌ها در صورت پسندیده شدن توسط مرد می‌توانند پیشنهاد او را بپذیرند یا رد کنند. در واقع زنان برای ازدواج دایره کمتری از انتخاب‌ها را در اختیار دارند. موضوعی که با همه چالش‌های که در سال‌های اخیر به آن شده، به نظر می‌رسد توسط اکثر زنان و خانواده های ایرانی پذیرفته شده و عرف محسوب می‌شود. به نحوی که بسیاری از دختران در صورتی که به یک مرد علاقه‌مند هم باشند درخواست ازدواج از وی را نوعی شکسته شدن غرور زنانه و یک فاجعه روحی برای خود می‌دانند. هر چند عده ای در این موضوع تشکیک کنند، ولی به نظر نمی‌رسد نظر آن‌ها توسط عموم جامعه پذیرفته شود.
از این رو دختران برای ازدواج تنها به تصمیم خود نیازمند نیستند بلکه باید منتظر بماند تا مردی از آن‌ها خواستگاری کند و همیشه دختر های که قصد ازدواج دارند در این معادله قرار دارند که از بین خواستگاران موجود کدام بهتر است و این را هم در نظر دارند که هیچ تضمینی برای وجود خواستگاری بهتر در آینده وجود ندارد. همه این ذهنیت‌ها و دغدغه های دخترانه برای انتخاب همسری دلخواه، را وقتی کنار یکدیگر قرار بدهیم متوجه می‌شویم که داشتن خواستگار بیشتر و متنوع‌تر چه موقعیت مناسبی را برای دختران دم بخت ایرانی ایجاد می‌کند. زیرا دختر ایرانی که‌شان خود را بالاتر از این می‌بیند که پیشنهاد ازدواج به مردی بدهد در صورتی می‌تواند در بین مردانی که به خواستگاری او آمده‌اند بهترین را انتخاب کند که تعداد خواستگار های او بیشتر باشد.
البته این به این معنی نیست که خواستگاری مردان از زنان در ایران هم زمان صورت می‌گیرد اما در نهایت دختران ایرانی گمان می‌کنند داشتن خواستگار بیشتر شانس بهتری برای ازدواج آنان فراهم می‌کند. البته از این نیز نگذریم که در هر صورت داشتن خواستگار بیشتر برای دخترها و همچنین خانواده آن‌ها امری مطلوب و قابل تفاخر است.
همه این مقدمه چینی‌ها برای این بود که این نکته را بررسی کنیم که یکی از مهم‌ترین پارامتر های که مردان برای انتخاب همسر خود در نظر می‌گیرند زیبایی زن است. این رو، این امری کاملاً پذیرفته شده و مقبول است که دختر زیباتر، خواستگار بهتر و بیشتری دارد. البته این که پوشش و حجاب اسلامی و بد حجابی چه نسبتی با زیبایی دارد موضوعی است که در بخش‌های دیگر پژوهش به آن پرداخته‌ایم اما نکته اینجاست که از دیدگاه دختران، حجاب و بد حجابی چه تأثیری بر شانس ازدواج بهتر و شایسته تر آن‌ها دارد.
این موضوع از یک زاویه دیگر نیز محلی برای بحث دارد و آن تأثیری است که حجاب دخترها در دیدگاه پسرها در موضوع ازدواج دارد. یعنی به این بپردازیم که آیا پسرها به دختر های بد حجاب برای ازدواج کشش دارند یا با حجاب؟؛ موضوعی که خارج از موضوع این پژوهش است.
اما جواب سؤال فوق هر چه باشد در کار ما تفاوتی نمی‌کند زیرا مهم ذهنیتی است دخترها نسبت به این موضوع دارند حال می‌خواهد این ذهنیت نزدیک به واقعیت باشد یا دور از واقعیت؛ زیرا این ذهنیت و برداشت ذهنی دخترها از این موضوع است که بر پوشش آن‌ها تأثیر می‌گذارد نه واقعیت بودن یا نبودن آن.
شاید شما هم در گذشته این موضوع را از زبان دخترها شنیده باشید که پسرها در پی دختر های عفیف و به اصطلاح سر به زیر هستند و این عفیف بودن و سر به زیر بودن تا حدودی مترادف می‌شد با باحجاب بودن. در وصف این موضوع بسیار گفته می‌شود که پسر های هم که خود در دوران تجرد در پی عیاشی و هرزگی بوده‌اند در زمان ازدواج به سراغ دخترهای محجبه می‌روند.
اما به نظر می‌رسد امروزه این تفسیر تغییر کرده زیرا در درجه اول آن حد از ترادفی که بین عفیف بودن و با حجاب بودن در گذشته وجود داشته به نظر نمی‌رسد امروز نیز وجود داشته باشد. یعنی از دیدگاه بخشی از جامعه حجاب ربطی به عفت زن ندارد.
با توجه به همه گیر شدن و بی طبقه شدن بد حجابی، افراد کمتری ادعا می‌کند عفت با حجاب، رابطه صد در صد مستقیم دارد. این بدین معنی است که هنوز هم از دیدگاه بخشی از دخترها، مردان در پی زنی عفیف و پاک دامن هستند اما رابطه حجاب و عفت است که عوض شده است.
از سوی دیگر از آنجا که بعضی دختر های ایرانی تا حدودی زیبایی و آراسته بودن را مساوی با بد حجابی دانسته و استفاده از لوازم آرایشی را بهترین راه برای افزایش زیبایی خود می‌دانند یکی از شروط داشتن خواستگار بیشتر و بهتر را بد حجابی و استفاده از لوازم آرایشی می‌دانند.
فائزه 26 ساله در این باره می‌گوید :
«مثلاً با یکی از دوستانم خیلی بحث کردیم که تو چطور چادری هستی که این قدر آرایش می‌کنی و کمی موهایت را می‌گذاری بیرون. کلی بحث کردیم و اون پذیرفت ولی تو چشم‌هایم نگاه کرد و گفت نمی‌توانم. ما اگر مثل شما باشیم شوهر گیرمون نمیاید.»
در واقع بسیاری از دختر های ایرانی گمان می‌کنند که هر چه بتوانند بد حجاب و در نتیجه زیباتر باشند، بیشتر مورد پسند پسرها قرار می‌گیرند. البته این موضوع صرفاً از طرف خانم‌های بد حجاب عنوان نمی‌شود بلکه بسیاری از خانم‌های محجبه نیز همچنین عقیده ای دارند اما برای آن‌ها رعایت مسائل دیگر مهم‌تر به نظر می‌رسد. از سوی دیگر نباید فراموش کرد بسیاری از زنان ایرانی ترادف زیبایی و بد حجابی را به هیچ وجه قبول ندارند.
این موضوع در سال‌های اخیر از جنبه دیگری نیز اهمیت بیشتری یافته است، عامه مردم جامعه جدای از درستی یا نادرستی این ذهنیت، معتقد هستند وضعیت اقتصادی جامعه اجازه ازدواج را به جوانان و مخصوصاً جوان‌های که سال‌های آغازین جوانی را طی می‌کنند نمی‌دهد در نتیجه نسبت دخترها و پسر های آماده‌ی ازدواج به تعداد ازدواج‌های صورت گرفته بیشتر شده است.
نتیجه این ذهنیت این می‌شود که دختری که بتواند ازدواج کند کار بزرگی را انجام داده و شانس این را داشته که از تعداد کمی از پسرها که توانایی ازدواج را داشته‌اند، یکی یا بیشتر به خواستگاری او آمده و او آن‌را انتخاب کرده است.
برای درک بهتر این شرایط اجتماعی بهتر است این نکته را نیز در نظر داشته باشیم که بار اقتصادی امر ازدواج بیشتر به عهده پسر است و مقدار کمی از آن به عهده دختر است و این وضعیت را ایجاد می‌کند که تعداد زیادی از دخترها به دلیل وظیفه کمتر خود در امور اقتصادی آماده ازدواج هستند و این در حالی است که تعداد کمتری از پسر های جامعه آمادگی ازدواج دارند؛ این یعنی محدود شدن بیشتر دایره انتخاب دخترها.
همه شرایط فوق یک حالت رقابتی در وضعیت کلان بین دختر های جامعه ایجاد می‌کند که گمان می‌برند هر چه زیبا تر باشند دایره انتخاب باز تری در ازدواج خواهد داشت.
نکته ظریفی که برای تحلیل فوق باید در نظر داشت حد تعادلی است که همیشه اکثر زنان سعی در رعایت آن دارند. در واقع می‌توان این‌گونه توضیح داد که اغلب زنان جامعه ایرانی به غیر از مواردی معدود، می‌دانند در مرد ایرانی عنصری وجود دارد به نام غیرت.
این باعث می‌شود که زنان بدانند در صورت زیاده‌روی در پوشش باز و بد حجابی، ممکن است به شدت از نگاه مرد ایرانی برای ازدواج دور شوند. آن‌ها به خوبی این نکته را درک می‌کنند که مرد ایرانی خط قرمزی دارد بنام مرد های دیگر و در صورتی که احساس کنند مرد های دیگر ممکن است از پوشش همسر آینده‌اش لذت ببرند در انتخاب خود تجدید نظر می‌کند.
در واقع تنوع و گستردگی خط قرمز و یا حد تعادل در بین زنان را می‌توان ناشی از تعاریف گسترده آنان از تعادل و زیاده‌روی دانست. ممکن است برای یک فرد چند نخ مو عدم تعادل باشد و برای کس دیگری پوششی که توسط فرد اول از آن به برهنگی یاد شود تعادل محسوب گردد.
از موارد دیگری که تأثیر ازدواج در گرایش به بدحجابی بیشتر است در شهری کوچک و تا حدودی در روستاهاست. از آنجا که همیشه در شهری‌ها کوچک و روستا پسرها زودتر و بیشتر از دخترها اجتماعی می‌شوند و روابط اجتماعی پیدا می‌کنند؛ این پسرها هستند که زود تر به شهرهای بزرگ رفت و آمد پیدا کرده و ظاهر های جدید و پوشش‌های باز و به قولی بد حجاب شهری‌های بزرگ را می‌بینند و آشنا می‌شوند. علاوه بر این نفوذ بسیار زیاد رسانه های دیداری، به خصوص تلویزیون و ماهواره در این مناطق مصادیق جدید زیبایی را به مخاطبان ارائه داده است.
این موضوع تا حدودی ذائقه پسر های این مناطق را تغییر داده و دختر های آرایش کرده و آفتاب ندیده شهری برایشان جذابیت بیشتری دارد تا دختر های آفتاب سوخته روستایی. این واقعیتی است که هم اکنون در مناطق روستایی و شهر های کوچک علی رغم موارد نقیض بسیار، در حال رخ دادن است.
امری که هم اکنون جامعه روستایی را با معضلی مرتبط ساخته؛ وا آن اینکه دختران روستایی احساس می‌کنند زیبایی لازم را برای رقابت با دختر های شهری ندارند. این موضوع جدای از آسیب‌های اجتماعی که دارد و خارج از این بحث است تا حدودی در پوشش دختران روستاها و شهر های کوچک تأثیر گذار بوده است. افزایش فروشگاه های لوازم آرایشی و تغییر در نوع پوشش دختر های جوان در این مناطق به نظر می‌رسد تأثیر ایجاد این رقابت است.
جنبه‌ی دیگری که با واسطه بر پوشش زن‌ها تأثیر می‌گذارد و می‌توان آن‌را ایجاد چرخه بد حجابی ناشی از ازدواج دانست این موضوع است که بسیاری از زن‌ها این تصور را دارند که مردها گمان می‌کنند که زن‌های محجبه به تبع محجبه بودنشان در جامعه، در خانه نیز در مقایسه با زن‌های دیگر پوشیده تر هستند و در نتیجه نمی‌توانند نیاز های بصری یک شوهر را تأمین کنند و از سوی دیگر چون زن‌های محجبه آشنایی کمتری با چگونگی استفاده از لوازم آرایشی و … دارند در تأمین این دست از نیاز های همسرانشان ناتوان‌تر هستند؛ و در نتیجه محجبه بودن را یک عنصر منفی در گرایش مردها برای ازدواج تلقی می‌کنند.
درک صحیح این شرایط اجتماعی ما را با یک ذهنیت تأثیر گذار بر پوشش زنان مجرد آشنا می‌کند که به نظر می‌رسد به گرایش بیشتر جامعه زنان ایران به مصادیق بد حجابی کمک می‌کند.
اما این تحلیل از تأثیر امر ازدواج بر پوشش مخالفینی نیز در بین زنان دارد. نخست گروهی از زنان هستند که این تفسیر؛ که زن‌ها برای ازدواج بهتر تلاش می‌کنند را نوعی بی احترامی به زن دانسته و غرور زنانه‌شان اجازه بیان همچنین تحلیل‌های را نمی‌دهد. می‌توان ادعا کرد زنانی که تا حدودی دارای تفکرات فمینیستی هستند جز این دسته هستند. آن‌ها خود را فراتر از این می‌بینند که به فکر انتخاب شدن توسط مردها باشند یا نباشند. آن‌ها این‌طور وانمود می‌کنند که عدم انتخاب توسط مردها برایشان اصلاً موضوع مهمی نیست که به تبع آن بخواهند رفتار خود را اعم از حجاب یا چیزی دیگر برای جلب نظر مردها تغییر دهند یا ندهند.
عده ای دیگر نیز معتقد هستند بد حجابی و استفاده از لوازم آرایشی اصولاً مساوی با زیبایی نیست و بیان می‌کنند مردها به عنصر زیبایی ذاتی توجه بیشتری دارند تا زیبایی ماسکی. عده ای نیز مردی را که به ظاهر طرف مقابل تا این حد اهمیت بدهد که اولویت اولش باشد، مرد دلخواه خود نمی‌دانند و معتقد هستند مردها به موارد دیگری همچون اجتماعی بودن زن، خانواده و… بیشتر از زیبایی زن اهمیت می‌دهند.
عده‌ی دیگری هم اصولاً مردی را که برایش آرایش کردن و بد حجاب بودن همسرش امری مطلوب یا حداقل علی السویه باشد، مردی که بتوانند با آن زندگی کنند نمی‌دانند و معتقد هستند فقط با مردی ازدواج می‌کنند که اعتقادات مذهبی‌اش درشان خودشان باشد.
در این میان، بعضی دیگر استدلال می‌کنند محجبه بودن زن‌ها به این دلیل در کاهش خواستگار آن‌ها موثر است که آن‌ها اهل حضور دائم و فعال در جامعه نیستند. آن‌ها معتقدند دختران محجبه مگر به ضرورت در اجتماعات حاضر نمی‌شوند و این باعث می‌شود که کمتر دیده شوند؛ و این موضوع از دو سو به زنان محجبه ضربه می‌زند؛ اول اینکه برداشت می‌شود آن‌ها اجتماعی نیستند و دوم اینکه کمتر دیده می‌شوند.

مطلب مرتبط :   تطبیقی، شیعه، نزول، شأن، آیات، تفسیری

4-2-10- ازدواج و پوشش (پس از ازدواج)
پر واضح است که تأثیرات ازدواج بر مسئله پوشش زنان محدود به قبل از وقوع آن نمی‌شود و ازدواج به عنوان یک عنصر تأثیر گذار بر رفتار انسان پس از وقوع نیز بر پوشش زنان دارای تأثیرات عدیده ای است. از این رو در این بخش به انواع رفتار های که ممکن است به واسطه ازدواج در بخشی از زنان رخ دهد می‌پردازیم.
عده ای از زن‌ها به ازدواج به عنوان عنصری که آن‌ها را از قید و بند های خانوادگی رها می‌کند و به آن‌ها استقلال نسبی می‌دهد نگاه می‌کنند. البته این نگاه با اضافه شدن تأثیر شوهر بر زن که در ادامه مورد اشاره قرار می‌گیرد تا حدودی از معنای استقلال واقعی دور خواهد شد اما به هر حال بعضی از زنان به ازدواج به معنای این نگاه می‌کنند که پس از ازدواج توان عمل بر خلاف نظر خانواده خود را پیدا می‌کنند.
از این رو بعضی دخترها که در خانواده با محدودیت‌های در اجبار به حجاب مواجه بودند، پس از ازدواج تا حدودی خود را فارغ از این محدودیت‌ها می‌بینند.
بخشی از زنان پس ازدواج احساس می‌کنند حالا دیگر شوهر دارند و کسی نمی‌تواند انگ و تهمت‌های ناروا به آن‌ها بزند در نتیجه می‌تواند آن پوششی را که دوست دارد استفاده کند. این عنصر در مناطق شهری و روستایی که بد حجابی دارای معانی بد و شبیه بی عفتی مطلق دارد بیشتر صدق می‌کند.
در واقع حس مملوک بودن زن متأهل، این حس را در او ایجاد می‌کند که تأهل نگاه های جنسی را تا حدودی از او دفع می‌کند؛ به عبارتی زن احساس می‌کند حالا مردی را دارد که آن مرد متعلق به اوست و او نیز متعلق به آن مرد است، در نتیجه مردهای دیگر می‌دانند این زن صاحب دارد و همین باعث می‌شود نگاه های جنسی به آن زن برداشته شود.

4-2-11- نقش شوهرها در پوشش زنان
می‌توان تأثیر شوهرها را در پوشش زنان به دو دسته تقسیم کرد. اول تغییراتی است که شخص به عنوان شوهر بر همسرش می‌گذارد. شوهرها از دو ابزار قدرتمند برای تأثیر گذاری بر همسرانشان برخوردار هستند، نخست اینکه شوهرها در مقام ارتباط با همسرانشان به دلیل علاقه و محبتی که بین طرفین در جریان است کلام نافذ تر و قوی‌تری برای تغییر در همسرانشان دارند و ابزار دوم، حق مدیریت و تا حدودی مالکیتی است که مردها در جامعه ایران نسبت به زن‌ها دارند. در واقع می‌توان زن‌ها را تا حدودی متأثر از اعتقادات خود زن و شوهرش دانست.
نوع اول تأثیر گذاری‌های شوهر بر همسر با استفاده از این دو ابزار، تغییرات اعتقادی در همسر است. یعنی ممکن است زنی با اعتقادات مذهبی متوسط با مردی با اعتقادات مذهبی قوی ازدواج کند و به مرور زمان همسر به سمت شوهرش گرایش پیدا کند. از هر دو نوع یعنی گرایش زن نسبت به شوهری که اعتقادات قوی دارد و بر عکس در جامعه امروز ایران به چشم می‌خورد. امری که در ازدواج دو نفر کاملاً متضاد بعید به نظر می‌رسد.
مثلاً بعضی مردها ممکن است خیلی مذهبی هم نباشند، اما خط قرمز غیرت آن‌ها محدود است و اجازه نمی‌دهد حتی مقدار کمی از مو های همسرش بیرون باشد یا مانتوی بر تن کند که بخشی از اندام همسرش را مشخص کند. این مرد با استفاده از اجبار، پوششی کاملاً با حجاب را برای همسرش باعث شده است؛ و ممکن است مردی بسیار معتقد به مبانی ارزشی و مذهبی باشد و بد حجابی همسرش را بنا به روایات بسیاری که می‌داند مساوی با بی تقوایی و گناه کاری خودش بداند. این مرد نیز یا همسر محجبه انتخاب کرده یا همسرش را پس از ازدواج با استفاده از ابزار های فوق محجبه می‌کند؛ به هر حال او همسر محجبه ای دارد.
برعکس نیز وجود دارد که بعضی از مردها از اینکه همسر زیبایی دارند که ممکن است نگاه های دیگران را نیز به خودش جلب کند احساس فخر کنند. در واقع همسر این مردها مایه تفاخر برای آن‌ها هستند.
البته بخشی از مردها هم حدود متفاوتی برای اعتقادات خود دارند. یکی ممکن است مانتو تنگ و بدن نما خط قرمزش باشد یکی ممکن است همسرش را ملزم به پوشیدن چادر کند ولی آرایش کردن را برای او نوعی نیاز و الزام بداند و مردی نیز ممکن است همسر چادری خود را از هرگونه آرایش کردن منع کند.
البته همه این الزام‌ها، الزاماً پس از ازدواج رخ نمی‌دهد بلکه ممکن است شروطی برای ازدواج بین دو نفری باشد که در بسیاری موارد تفاهم دارند و احساس می‌کنند می‌توانند برای جلب نظر دیگری کمی تغییر کنند.
دسته دوم از تغییرات در پوشش زنان، تأثیراتی است که نه به واسطه اعتقادات شوهر بلکه ناشی از آیین‌های خانوادگی است که با اضافه شدن زن به آن خانواده، موظف به رعایت آن‌ها می‌شود.
مثلاً «زهرا 24 سال» می‌گوید:
«اگر بخواهم روزی چادر را کنار بگذارم از برخورد پدر و مادر همسرم بیشتر از برخورد خانواده خودم نگرانم و ممکن است از خانواده آن‌ها طرد شوم.»
خانواده شوهر و جایگاه زن در خانواده شوهرش برای زن‌ها اهمیت فوق‌العاده ای دارد و زن‌های سعی می‌کنند متناسب با مطلوب آن خانواده رفتار کنند.
از اینجاست که بعضی زن‌ها متأهل بیش از زمان تجرد به پوشش و آراستگی و زیبایی خود اهمیت می‌دهند.
«زهرا 24 ساله» معتقد است قبل از ازدواج کمتر به لباس و پوشش خود اهمیت می‌داده و از این موضوع ضربه های روحی خورده و احساس افسردگی می‌کرده است.

4-2-12- غیرت مردانه و تأثیر آن‌ بر پوشش زنان
همیشه و در اکثر دوره های تاریخی ایران، بسیاری از رفتار های زنان چه در اجتماع و چه در خانه، متأثر از تفکرات مردان آن‌ها بوده و هست. البته این تأثیر گذاری در دهه های گذشته به شدت رو به کاهش است و دیگر نمی‌توان به صورت مطلق مردسالاری را یکی از ویژگی‌های جامعه ایرانی بر شمرد. اما در همین وضعیت و در اکثر قشر های جامعه از تحصیل کرده تا کمتر تحصیل کرده، از ثروتمند تا فقیر نمونه های بسیاری را می‌توان مشاهده کرد که یکی از موثر ترین عوامل تأثیر گذار بر رفتار زنان به ویژه پوشش آن‌ها مردان خانواده هستند.
تأثیر گذاری مردها بر زنان از جنبه های مختلفی قابل تحلیل است اما جنبه ای از این تأثیر گذاری که در این بخش بنای تحلیل آن‌را داریم نوعی از حساسیت ذاتی مردها نسبت به زنان نزدیک به خویش است. در این موضوع سه پارامتر وجود دارد که مقوّم حساسیتی است که از آن به «غیرت مردانه» نام برده می‌شود.
اولین پارامتر ذاتی بودن آن در مردان است. کمتر مردی را می‌توان یافت که نسبت به زنانی که به او مرتبط هستند بی تفاوت باشد حال اینکه حد این حساسیت چیست بحث ثانوی است.
عنصر دوم میزان قرابت است. مردها همیشه نسبت به همسران خود حس مالکیت دارند حسی که به نحوی خفیف‌تر در زن‌ها نیز نسبت به شوهرانشان یافته می‌شود. این حس مالکیت باعث می‌شود مردها بیشترین مقدار حساسیت را نسبت به همسرانشان داشته باشند و به شدت نسبت به ارتباط همسرشان با دیگر مردان حساسیت نشان دهند. اما این حس غیرت تنها به همسر محدود نمی‌شود و مردها نسبت به مادر، خواهر و هر زنی که با آن‌ها رابطه خویشاوندی داشته باشد هم حساسیت نشان می‌دهند و این حس ممکن است تا حد همکاران، همکلاس ها و هم محله‌ها هم پیش برود اما با درجه ای متفاوت.
موضوع سوم در مقام ارتباط با بقیه مردها است؛ و به نظر می‌رسد مردها هر چه مرد طرف مقابل از نظر جایگاه دور تر شود حسابت بیشتری نشان خواهند داد. البته موضوع محرمیت زن و مرد مقابل از عوامل اصلی مؤلفه غیرت است.
عاملی دیگری که در این مؤلفه تأثیر گذار است برداشتی است که مرد از شخصیت مرد مقابل در ذهن دارد. مثلاً اگر مرد مقابل را فردی دارای انحرافات اخلاقی بداند از حرف زدن همسرش با او نیز جلوگیری می‌کند، عملی که شاید در مواقع دیگر اتفاق نیفتد.
اما عاملی اصلی که در میزان این حساسیت بسیار موثر است حدی است که یک مرد برای حساسیت خود به آن قائل است. امری که به نظر می‌رسد در جامعه ایرانی دارای طیف وسیعی است. بسیاری از مردان به حرف زدن کم یا زیاد زنان با مردان حساسیت نشان می‌دهند و بعضی نیز تا مرز به میان آمدن لذت‌های جنسی واکنش نشان نمی‌دهد.
به طور مثال برای یک برادر ممکن است خواستگاری از خواهر هم ناراحت کننده باشد و برای دیگری ممکن است داشتن رابطه دوستانه با چندین پسر هم موضوع حساسیت برانگیزی نباشد.