دانلود پایان نامه
4-3-4- دغدغه های ذهنی و تأثیر آن بر پوشش
یکی از مواردی که بر پوشش زنان تا حدودی تأثیر گذار است دغدغه های ذهنی است که زن‌ها در مسئله پوشش دارند. زن‌ها بسیار نسبت به ظاهر خود حساس هستند و به نوعی ظاهر برای آن‌ها موضوعی حیاتی است و در صورتی که احساس کنند ظاهرشان مرتب نیست بسیار تحت تأثیر قرار می‌گیرند. از همین روست که به نظر می‌رسد بیشترین ضربه را به زنان، شنیدن این موضوع است که زیبا نیستند یا فردی دیگری را در مقایسه با آن‌ها زیبا تر بداند.
دغدغه ذهنی دیگری که اکثر زنان دارند و بر پوشش آن‌ها بسیار موثر است این موضوع است که زنان بسیار علاقه‌مند هستند که همیشه متفاوت باشند. شاید این جمله از بسیاری از زنان شنیده شده باشد که من با این لباس دیده شده‌ام و باید لباس دیگری را استفاده کنم؛ موضوعی که برای مردان آنچنان قابل درک نیست. بنابراین زنان همیشه دوست دارند در پوشش خود (البته در دایره ای از پوشانندگی که برای خود تعریف کرده‌اند) تغییر کنند.
موضوع دیگر یک دغدغه ذهنی دیگر است که بخشی از زنان دارند و آن این است که از تغییر یک باره در حدود حجاب خود به شدت احساس اضطراب می‌کنند. موضوعی که شاید برای بعضی دیگر از زنان امری جذاب و هیجان انگیز تلقی گردد. «فائزه» در توضیح حالت روحی دوستش که تازه با حجاب شده بود از شوق همراه با اضطراب یاد می‌کند. «مینو» نیز در تشریح روزهای که قصد داشته با حجاب بشود با بیان اینکه مرتباً روسری سر می‌گذاشته و پس از آن بر می‌داشته همین مفهوم نگرانی را منتقل می‌کند.
دغدغه دیگر تصوری است که بعضی زن‌ها دارند که گمان می‌کنند افرادی که در خیابان هستند به کوچک‌ترین عناصر پوشش آن‌ها دقت می‌کنند و از این موضوع که ظاهرشان در نگاه آن‌ها مناسب نباشد نگران هستند. با اینکه در واقع افرادی که در خیابان در حال رفت و آمد هستند آنقدر مشغول خود و اهداف خود هستند که قطعاً به آن حد از دقت که خود زن‌ها گمان می‌کنند آن‌ها را نمی‌نگرند.
زنان از آنجا که جزئی نگر هستند، زیبایی را زیبا بودن در تمام جزئیات و به تبع آن زیبایی در کل می‌دانند؛ موضوعی که می‌توان آن‌را ریشه این دغدغه ذهنی قلمداد کرد.
«زهرا 24 ساله» در گفته های خود به نحوی به این موضوع اشاره می‌کند:
«مثلاً من یک مدتی فرصت نکردم و ابروهایم را مرتبط نکرده‌ام و وقتی می‌روم در خیابون می‌بینم همه خانم‌ها ابروهایشان را برداشتند و مرتب هستند و من وقتی این‌طوری هستم خیلی اذیت کننده است. مثلاً توی مترو یا اتوبوس کسی آدم را می بینه، حتی اگر نه من او را بشناسم نه او من را؛ ولی به خودم حس بدی دست می‌دهد. حالم از خودم بد می‌شود. حس خیلی بدی هست. دوست دارم وقتی همه زیبا هستند من هم حداقل زیبایی را با حفظ خط قرمزهایم داشته باشم.»
دغدغه دیگری که بعضی از زنان دارند رابطه‌ی شادی و نشاط و پوشش است. بسیاری از زنان در مواقعی که فردی آرایش کرده و دارای حجاب باز تری را می‌بینند احساس می‌کنند او شادی و نشاط بیشتری دارد. در واقع بخشی از زنان شادی و نشاط را ارمغان آرایش و بد حجابی می‌دانند.
در همین راستا بسیاری از زنان در دوره عادت ماهیانه خود به جهت احساس منفی که نسبت به خود دارند با گرایش به سمت لوازم آرایشی و حجاب باز تر سعی می‌کنند به خود اعتماد به نفس و احساس شادی بیشتری بدهند.
بنابراین جدای از اینکه دغدغه های ذهنی فوق‌الذکر دارای منشأ عقلانی یا وهمی باشد مهم این است که بسیاری از زنان این دغدغه‌ها را دارند و این دغدغه‌ها بر پوشش آن‌ها تأثیر گذار است.

4-3-5-تأثیر متقابل اعتمادبه‌نفس و پوشش
اعتماد به نفس یک ویژگی فردی است که میزان آن در افراد مختلف متفاوت است. مهم‌ترین تأثیر اعتماد به نفس بر پوشش این است که تأثیر آیین‌های رفتاری که فرد در معرض آن قرار دارد را کاهش داده و فرد را در التزام به آیین ایدئولوژیکی که به ان وابسته است مستحکم‌تر می‌کند.
زنی که دارای اعتماد به نفس بالایی است و در معرض فشار آیینی برای تغییر در پوشش خود قرار می‌گیرد، این اعتماد به نفس او را در مقابل این فشار مقاوم‌تر می‌کند و در مواقعی که فرد بنا به هر دلیل، تصمیم به تغییر در پوشش خود گرفته است، احتمال تحمل هزینه های این تغییر را در فرد بالا می‌برد. در واقع می‌توان این‌گونه جمع بندی کرد که اعتماد به نفس، استقلال را در افراد افزایش می‌دهد. پرواضح است که تأثیر عنصر اعتماد به نفس در افراد بد حجاب یا با حجاب تفاوت ندارد.
رابطه اعتماد به نفس و پوشش همانند بسیاری از عناصر دیگر رابطه ای دو طرفه و متقابل است؛ لذا از دیدگاه بسیاری از خانم‌ها پوشش آن‌ها در اعتماد به نفس آن‌ها بسیار موثر است. بسیاری از خانم‌های که از لوازم آرایشی استفاده می‌کنند و حجاب آزادتری دارند یکی از ارمغان‌های این پوشش را ایجاد اعتماد به نفس در آن‌ها عنوان می‌کنند. موضوعی که دقیقاً بسیاری از افراد محجبه از آن به عنوان یکی از کارکرد های حجاب یاد می‌کنند.

4-3-6- تأثیر حیا بر پوشش
یکی دیگر از ویژگی‌های ذاتی زنان در کنار میل به زیبا نشان دادن خود، که نقش تعدیل کننده حس زیبایی طلبی را نیز دارد حس ذاتی حیا است. در واقع حیا حسی ذاتی است که انسان‌ها را از اعمال و امیالی که آن‌ها را زشت و نا صحیح می‌دانند منع می‌کند. اما حیا به تنهایی بر مسئله پوشش تأثیر ندارد بلکه زمانی که حیا در کنار حسی عرفی قرار می‌گیرد تأثیراتی بر مسئله پوشش دارد، و آن حس، زشت بودن برهنگی و لختی است.
آنچه از رفتار بشر به نظر می‌رسد این است که انسان‌ها عرفا لختی و برهنگی را زشت و قبیح می‌دانند و از این رو از لختی و برهنگی حیا می‌کنند. موضوعی که به نظر می‌رسد جزئی از رفتار آیینی اکثر فرهنگ‌ها از جمله فرهنگ زنان ایرانی است.
اما آنچه باعث متفاوت بودن تأثیر حیا بر رفتار زنان می‌شود حدود متغیر تعریف آن‌ها از برهنگی است. مثلاً افرادی، نمایان بودن عورت را تنها زشت و قبیح دانسته و از آن حیا می‌کنند و عده ای دیگر مصادیق بیشتری را برای حیا کردن قائل هستند.
از همین روست که گاهاً یکی از دلایل گرایش به بد حجابی در جامعه ایران از بین رفتن و یا کم شدن حیا بیان می‌شود که در اصل تغییر در مصادیق قبیح بودن، دلیل اصلی آن است.
آنچه در تکمیل این موضوع می‌توان گفت این است که اساساً انسان‌های شرقی و در میان انسان‌های شرقی، مسلمانان و در میان انسان‌ها زنان نسبت به دیگران حساسیت بیشتری روی قبیح بودن برهنگی و حیا از برهنگی دارد، موضوعی که به نظر می‌رسد ذاتی زن‌ها ست.

4-4- آیین‌های موثر بر پوشش زنان
همه افراد متناسب با جایگاه اجتماعی و شرایط خانوادگی که دارند در نقش‌ها و موقعیت‌های قرار می‌گیرند و متناسب با آیین‌های رفتاری آن رفتار خواهند کرد. در این بخش آیین‌های شغلی، خانوادگی، تحصیلی که به نظر می‌رسد بر پوشش زنان ایرانی تأثیر گذار هستند اشاره می‌کنیم.

4-4-1- موقعیت‌های شغلی و پوشش
یکی از ویژگی‌ها مهم انسان منعطف بودن اوست، به این معنا که انسان‌ها همچون قواعد خشک نوشته شده برای ماشین رفتار نمی‌کند بلکه متناسب با محیط و شرایطی که در آن قرار می‌گیرد رفتار می‌کند. یکی از موقعیت‌های نسبتاً ثابت و تأثیر گذاری که افراد با قرار گرفتن در آن رفتار خود را تنظیم می‌کنند موقعیت‌های شغلی است که در آن قرار می‌گیرند.
افراد متناسب با نقشی که در اجتماع به آن‌ها سپرده می‌شود رفتار می‌کنند. مثلاً وقتی یک فرد نقش پلیس را به عهده می‌گیرد در اثر آموزش‌های که دیده و باید و نباید های که برای او تعریف شده موظف به رعایت یک سری اصول کاری دارد. این اصول کاری یا به صورت کاملاً مدون و از پیش اندیشیده شده است و یا به صورت عرفی تأثیر گذاری می‌کند. مثلاً یک پلیس می‌داند باید چه لباسی بپوشد، چه کلماتی را در چه مواقعی بکار ببرد و متناسب با جایگاه طرف مقابل چگونه با او تقابل کند. این موارد اصولی است مدون، که می‌توان آن‌ها را آیین رسمی آن شغل و حرفه دانست. اما بعضی از آیین‌های شغلی، نانوشته ولی مهم و تأثیر گذار هستند. مثلاً بین وکلا این امر یک رفتار آیینی است که یک وکیل باید به ظاهر خود بسیار اهمیت داده و بسیار آراسته دیده شود اما این به این معنا نیست که اگر یک وکیل به ظاهر خود کمتر اهمیت داد از این حرفه سلب مجوز شده و طرد می‌شود بلکه این یک عرف است. همه شغل‌ها بسته به ویژگی‌های خود آیین‌های رفتاری دارند که بخشی از این آیین‌ها مرتبط با موضوع پوشش است.
در جامعه امروز ایران بعضی شغل‌ها پوشش مخصوص خود را دارند؛ مانند مهماندار هواپیما و پرستارها که لباس متحدالشکل و معینی دارند. بنابراین یکی از مؤلفه های تأثیر گذار بر پوشش زنان، شغل آن‌هاست که آن‌ها را موظف به پوشیدن لباسی خاص می‌کند. امری که تنها مختص ایران نیست و در همه کشور های جهان هر شاغلی باید پوشش مناسب شغل خویش را رعایت کند. اما چیزی که بیشتر در ایران مشاهده می‌شود، آیینی بودن پوشش نه به معنای یک پوشش خاص با رنگ و طرح مشخص بلکه به معنای پوشش با تاکید بر پوشانندگی است.
مدتی پس از انقلاب اسلامی ایران با تصویب آیین نامه‌ها و قوانین مربوط به الزام حجاب زنان، پوشش در ایران اجباری می‌شود و جزئی از رفتار آیینی زن ایرانی به شمار می‌آید و قاعدتاً به تبع آن عنصر پوشیدگی و حجاب، جزئی از آیین همه شغل‌ها نیز شمرده می‌شود. در دهه اول پس از انقلاب از آنجا که تقریباً اکثر مردم به این قانون عمل می‌کردند تأثیری گذاری خاصی در اثر اشتغال قابل مشاهده نیست زیرا اساساً تفاوت فاحشی در میان نیست که ببینیم متأثر از چه عاملی است.
اما در سال‌های پس از پایان جنگ تحمیلی و با ظهور مصادیق بد حجابی و گسترش هر روزه آن می‌توان عامل اشتغال را به عنوان یک عامل تأثیر گذار بررسی کرد.
در این بحث این موضوع حائز اهمیت است که افراد با توجه به اعتقادات شخصی و نوع پوشش خود دست به انتخاب شغل خواهند زد که از آن می‌توان به تأثیر پوشش بر شغل افراد نام برد. مطمئناً همه افراد پیش از ورود به محیط کاری، شرایط آنجا و خود را تحلیل کرده و پس از آن تصمیم می‌گیرند. در صورتی که حاضر به تغییر پوشش خود متناسب با شغل جدید نباشند این شغل را انتخاب نخواهند کرد یا توسط مدیر آن مجموعه کنار گذاشته خواهند شد.
شغل‌های که به هر نوع، پوشش کامل اسلامی جزئی از آیین آن‌ها ست قاعدتاً محیط مناسبی برای خانم‌های بد حجاب نیست و این افراد یا خود سراغ این شغل‌ها نمی‌روند یا در مراحل گزینش، کنار گذاشته می‌شوند و یا خود را تغییر می‌دهند. این تغییر به نحوه های گوناگون رخ می‌دهد.
نخست، شغل‌های که به محجبه شدن فرد، چه به صورت دائم و چه موقتی می‌انجامد را بررسی می‌کنیم. این دسته از شغل‌ها بیشتر شغل‌های دولتی و متصل به حاکمیت و یا شغل‌های خصوصی است که اعضای بالای هرم مجموعه افرادی معتقد و مذهبی هستند.
این مجموعه‌ها به چند صورت در حجاب کارکنان زن خود تأثیر گذار هستند. نوع اول مجموعه های هستند که داشتن حجاب چادر در آن‌ها اجباری است. در واقع ورود افراد به این شغل مستلزم داشتن حجاب چادر است. نهاد های نظامی و مذهبی بیشتر از این نوع هستند. این نهادها در واقع با استفاده از ابزار قانونی و اجبار به مخاطبانی که قصد شاغل شدن در این مجموعه را دارند پوشش آیینی آن اداره را گوشزد می‌کنند. زنان معمولاً در این موارد به دو گونه رفتار می‌کنند یا از نگرانی اینکه شاید در بیرون محل کار نیز دیده شوند به صورت دائم با چادر حاضر می‌شوند و یا به صورت موقتی فقط در محل کار از چادر استفاده می‌کنند. «زهرا 30 ساله» در این مورد مثال جالبی می‌زند:
«یکی از دوستانم هست دوستش که توی پلیس کار می کنه؛ او به خاطر کار چادر می پوشه ولی بیرونش خیلی آزاد هست طوری که من که دیدمش باور نمی‌کردم این پلیس هست و چادر می پوشه. همین خانم چند وقت پیش توی عروسی یکی از اقوام دوستم دعوت بوده و با اینکه آشنایی هم نداشته توی عروسی و عروسی هم مختلط بوده بلند شده و رقصیده جلوی مرد و زن‌ها. باورم نمی‌شد این چطوری می‌تواند با حجاب باشد.»
اما بعضی دیگر از نهاد های اداری الزامی به چادر ندارند و پوشش کامل اسلامی را به صورت جزئی از آیین اداری خود قرار می‌دهند و چگونگی بازخورد زنان مخاطب نیز همانند صورت قبلی به دو صورت دائم و موقت است.
اما نوع دیگری از محیط‌های کاری بدون ایجاد قانون و الزام (قانون و الزام به معنای قانونی است که اجرا می‌شود و عملی است) و به صورت عرفی در محجبه تر شدن شاغلین تأثیر گذار هستند. این مجموعه ها یا به واسطه اعتقادات مدیر مجموعه و یا کارکردی که در نظام اداری کشور دارد خود به خود محیطی را ایجاد می‌کنند که فرد بدون اینکه برای حجاب اسلامی الزامی عملی داشته باشد خود را با محیط هماهنگ می‌کند. در واقع در این گونه شغل‌ها با حجاب بودن جزئی از آیین آن شغل محسوب می‌شود همانند شغل تدریس در دانشگاه. در محیط‌های دانشگاهی اکثر اساتید زن دارای پوششی قانونمند، سنگین و نسبتاً پوشیده هستند با اینکه آن‌ها در محیطی کار می‌کنند که دختران دانشجو به راحتی می‌توانند قوانین در این زمینه را رعایت نکنند. اما آن‌ها به واسطه آیینی شدن پوشش در آن شغل، پوششی نسبتاً محجبه دارند؛ هر چند ممکن است همین فرد در جمع‌های خانوادگی و بیرون از دانشگاه نحوه ی دیگری از پوشش را داشته باشد.
یکی از این ابزارها در این موضوع سیاست‌های ترفیع و تشویق در یک محیط اداری است. در صورتی که خانم‌های مجموعه احساس کنند یکی از پارامتر های انتخاب مدیرهای میانی و پست‌های بالاتر داشتن حجاب اسلامی است؛ این موضوع برای کسانی که برای آینده اداری خود برنامه ریزی کرده و قصد ارتقاء دارند یک مؤلفه تأثیر گذار است.
برای درک بهتر موضوع اخیر باید این نکته را نیز در نظر گرفت که مرز میان آیین پوشش در محیط اداری و تظاهر بسیار نزدیک و تا حدودی غیر قابل خط کشی است. در صورتی که زنی در یک محیط کاری صرفاً برای تحقق یک مقصود و یا ارتقاء جایگاه اداری خود به صورت عامدانه دست به ظاهر سازی بزند اینجا دیگر رفتار او یک رفتار آیینی نیست بلکه او وارد به تظاهر شده است. اما در زمانی که یک کارمند خانم به واسطه درک کلیات محیط کار و انتظارات مدیر مجموعه و نه به صورت کاملاً هدفمند، حجاب مورد نظر سازمان را رعایت می‌کند رفتار او را می‌توان رعایت آیین کاری خویش دانست.
اما تأثیر گذاری محیط کاری فقط تأثیر در راستای با حجاب شدن نیست، بلکه در بسیاری از محیط‌های کاری که بیشتر در بخش خصوصی وجود دارد فرد یا به واسطه نوع محیط کار خود دچار تغییر پوشش می‌شود یا در همان آغاز با درخواست مدیریت محیط جدید خود را با آن محیط تطبیق می‌دهند.
در بسیاری از این محیط‌ها چون مدیریت خود دارای معتقد به مبانی مذهبی نیست قاعدتاً مجموعه کاری را متناسب با عقاید خود تشکیل می‌دهد و همین باعث ایجاد جوی می‌شود که فرد محجبه در آن محیط احساس مطلوبی ندارد. در بعضی دیگر به دلیل مراودات با خارج از کشور حجاب را نوعی مانع برای ایجاد این مراودات می‌دانند. بعضی دیگر بی حجابی و یا بد حجابی کارکنانشان را نشانه ای برای بالا بودن سطح کاری خود تلقی می‌کنند؛ و یا در بعضی محیط‌ها که ارتباط مستقیم با مشتری دارند زیبایی و جذابیت زنان کارمند را عاملی برای کشش مشتری و جذب آن برمی شمرند و از زنان به این دلیل استفاده می‌کنند. در واقع آن‌ها بد حجابی را جزئی از آیین یک فروشنده و بازار یاب موفق می‌دانند. بسیاری از کارفرمایان در زمان جذب منشی و یا فروشنده، زیبایی او که ممکن است به واسطه بد حجابی او و استفاده از لوازم آرایشی باشد را یکی از پارامترها جذب قرار می‌دهند.
در واقع کارفرمایان با این عمل، این مفهوم را منتقل می‌کنند که از نظر آن‌ها یک منشی خوب، منشی است که دارای ظاهری آراسته باشد و این آراستگی از دیدگاه آنان در بد حجابی متبلور است.
این فرآیند آیین سازی، مورد گلایه بسیاری از زن‌ها است زیرا آن‌ها احساس می‌کنند که توانایی‌های کاری آن‌ها در بهترین حالت در کنار زیبایی چهره، سنجش می‌شود و این را نوعی بهره برداری نا پاک از خود می‌دانند؛ اما به واسطه شرایط نامطلوب اشتغال در ایران این بهره برداری عموماً تحمل می‌شود.
«فاطمه 36 ساله» در مورد زمانی برای کار به یک آژانس هواپیمایی رفته است می‌گوید:
«توی تیرماه همین امسال بود که یکی از دوستان مذهبی‌ام بهم پیشنهاد دادند که بروم در یک آژانس هواپیمایی مسئول قسمت عمره و عتبات بشوم و گفته بود که برای این کار یک خانم چادری را می‌خواهند. اون آژانس متعلق به یک آدم مذهبی و معروف بود. توی آژانس یک قسمت اصلی است که خانم‌ها بد حجاب هستند و کارهای مربوط به بلیط فروشی هواپیما و تور های تفریحی را انجام می‌دهند و در آخر محیط هم یک اتاق هست با عکس‌ها و تزئینات متفاوت که ویژگی مذهبی کار یعنی عتبات و عمره کاملاً مشخص بود. یعنی حتی این آقای که مذهبی هم هست می‌داند باید برای قسمت حج و عتبات خانم چادری بیاورد برای بقیه کارها بد حجاب و آنچنانی. در واقع آن‌ها یک خانم چادری می‌خواستند که اون خانم دکور بخش عتبات و عمره باشد ولی خودش صمیمی و راحت باشد. آنجا چادر را به عنوان یک بازار یابی نگاه می‌کردند. روز دوم کار یکی از خانم‌های بخش دیگه ی آژانس گفت وقت‌های که کارت کمتر هست میایی آن طرف کمک ما و من هم پذیرفتم تا اینکه گفت خب وقتی می‌خواهی بیایی اونور آژانس باید چادرت رو در بیاری و وقتی خواستی بیای قسمت خودت دوباره سر کنی که من نپذیرفتم.»
در این میان اگر تحصیل را هم نوعی شغل به حساب آوریم بسیاری از رشته‌ها تحصیلی و دانشگاه‌ها و مدارس نیز در شکل دهی به پوشش مخاطبان خود موثر هستند. در بسیاری از واحد های شهرستان‌های کوچک دانشگاه آزاد پوشش چادر اجباری است. در مؤسسات آموزشی و دبیرستان‌ها و دانشگاه های که وابسته به مراکز مذهبی هستند نیز داشتن حجاب اسلامی و چادر از الزامات است.
در دانشگاه های دولتی نیز دانشجویان حدودی برای پوشش خود دارند و این حدود با استفاده از ابزار اجبار رعایت می‌شوند. البته اجرای این حدود همیشه باز تر از حد قانونی و تا حدودی سلیقه ای است. در توضیح این مطلب باید گفت که مثلاً خانم‌های دانشجو هیچ گاه حق استفاده از روسری را ندارند و باید از مقنعه استفاده کنند اما این نکته که آن‌ها حق بیرون گذاشتن موها را ندارند به هیچ وجه در اغلب محیط‌های دانشگاهی رعایت نمی‌شود و حد این موضوع نیز در دانشگاه‌ها بسیار متغیر و متفاوت است. به نحوی که به نظر می‌رسد دانشگاه آزاد که در بعضی واحد های شهرستانی خود چادر را اجباری کرده در واحد های کلان شهری خود محیط بسیار باز تری نسبت به دانشگاه های دولتی دارد.
در بعضی دیگر از دانشگاه‌ها که بیشتر در میان دانشگاه های غیر انتفاعی هستند نیز به نوعی بد حجاب پوشش آیینی است و در اثر عرف آن مجموعه، افرادی که محجبه هستند احساس راحتی در این محیط‌ها ندارند. در این دانشگاه‌ها با اینکه دانشجو بر اساس قانون ملزم به رعایت پوشش الزامی هستند اما عدم رعایت این قانون سهل‌تر و بی دغدغه تر است.
می‌توان این‌گونه جمع بندی کرد که در اکثر دانشگاه های کشور حتی همان واحد های دانشگاه آزاد که استفاده از چادر در آن‌ها اجباری است هم پوشش کامل اسلامی رعایت نمی‌شود بلکه همه این دانشگاه‌ها دارای بایدها و نباید های عملی متفاوتی هستند که هیچ کدام منجر به رعایت کامل قانون نمی‌شود. در اکثر این دانشگاه‌ها رنگ مانتو بسیار مهم‌تر از طرح و دوخت آن‌هاست و پوشیدن مقنعه مهم‌تر از پوشیده بودن مو. این نشانگر این موضوع است که عدم رعایت کامل قانون در اکثر محیط‌های دانشگاهی منجر به اجبار نوع خاصی از پوشش در دانشگاه شده است که کمتر نسبتی با پوشش اسلامی دارد و متأثر از کلیشه‌ها و سلیقه‌ها است. این توصیف اغلب محیط‌های آموزشی است؛ در مورد آن‌ها می‌توان گفت در آن‌ها حجاب کامل و بد حجابی هیچ کدام آیینی نشده است.
اما در این میان بعضی محیط‌های آموزشی نیز وجود دارد که در آن‌ها حجاب کامل اسلامی به معنا اعم و یا چادر الزامی است و این الزام در عمل‌ها هم قابل مشاهده است؛ همانند دانشگاه امام صادق و دانشگاه‌هایی که در آن دروس مذهبی تدریس می‌شود.
رشته های تحصیلی نیز همانند مؤسسات آموزشی و دانشگاه‌ها، دارای مناسباتی با پوشش افراد است. در اکثر رشته های آموزشی پوشش خاصی را نمی‌توان عنوان کرد که جزئی از آیین آن رشته تحصیلی باشد. زیرا دانشجویان زیادی با طیف گسترده ای از پوشش، در این رشته‌ها مشغول تحصیل هستند و این گواه این موضوع است که نسبتی بین پوشش آن‌ها و رشته تحصیلیشان وجود ندارد.
اما در بعضی رشته های خاص حجاب اسلامی یا بد حجابی آیینی شده است و این آیین در دو موقعیت تأثیر گذار است، نخست در موقعیت ورود به رشته و انتخاب آن که این تأثیر توسط خود فرد اعمال می‌شود و دیگری در مواقعی که فرد در معرض تغییر پوشش قرار گرفته است.
مثلاً در رشته های که با علوم اسلامی و مذهبی در ارتباط هستند داشتن حجاب اسلامی جزئی از آیین آن رشته‌ها است. قاعدتاً کسی که بد حجاب است به دلیل عدم تناسب بین پوشش خود به عنوان یک نماد غیر مذهبی و رشته تحصیلی دست به انتخاب این رشته‌ها نخواهد زد؛ اما موقعیت دوم در صورتی است که فردی که محصل این رشته‌هاست در اندیشه تغییر پوشش خود به سمت حجاب باز تر و آزاد تر باشد؛ رشته تحصیلی، محیط علمی و هم کلاسی‌های یک مانع ذهنی برای او به حساب می‌آید.
در طرف مقابل نیز به نظر می‌رسد در رشته های هنری، بد حجابی جزئی از آیین آن رشته‌ها تلقی می‌گردد و این آیین همانند مثال بالا در موقع انتخاب و تغییر پوشش تأثیر گذاری می‌کند. زیرا فردی که دارای حجاب کامل است نه تنها این محیط را به واسطه جو محیط و هم کلاسی‌ها، محیطی مطلوب و پذیرا نمی‌داند بلکه در موفقیت خود در این رشته‌ها نیز تردید خواهد کرد. این فرد در صورت ورود نیز به نظر نمی‌رسد در پایان تحصیل همانند آغاز در مسئله پوشش رفتار کند.
نکته ای که در معنای جمع بندی از این بحث می‌توان اشاره کرد این موضوع است که فراوانی افراد بد حجاب در میان افراد تحصیل کرده و شاغل بیشتر است موضوعی که در تحقیقات میدانی انجام گرفته در این زمینه نیز بیان شده است. (فرجی، حمیدی، 1384، 202 و 220) اما تحلیل اینکه این موضوع متأثر از این است که تحصیل و اشتغال باعث بد حجابی می‌شوند یا افراد بد حجاب گرایش بیشتری به تحصیل و اشتغال دارند کمی مشکل به نظر می‌رسد. اما در کل از نگاه نگارنده از آنجایی که بخش زیادی از جامعه محجبه کشور در مناطق شهری کوچک و روستایی هستند و در این مناطق موقعیت شغلی برای زنان همانند آنچه در کلان شهرها وجود دارد تعریف نشده است این آمار تا حدودی متأثر از این موضوع است. از سوی دیگر به نظر می‌رسد خانواده های مذهبی به اندازه خانواده های دیگر علاقه‌مند به اشتغال زنان و دخترانشان نیستند البته این موضوع مطلق نیست. اما در مسئله تحصیل به نظر می‌رسد محیط‌های دانشجوی کشور به دلیل شرایطی که از لحاظ فراوانی الگو، تنوع انتخاب و عوامل دیگری که در بقیه بخش‌ها اشاره شده است دارد، در گرایش مخاطبانشان به بد حجابی موثر هستند.
در نهایت لازم به ذکر است که شغل از جنبه کلی نیز می‌تواند بر پوشش زنان تأثیر بگذارد زیرا اشتغال زمان‌های روزانه و هفتگی فرد را منظم کرده و فرد شاغل زمان کمتری برای رسیدگی به امور شخصی دارد. از این رو به نظر می‌رسد زنانی که شغل خاصی نداشته و زمان روزانه خود را با فراغ بال صرف می‌کنند زمان بیشتری برای رسیدگی به ظاهر خود دارند و این موضوع ممکن است به گرایش بیشتر زنان به استفاده از لوازم آرایشی بیانجامد. در واقع می‌توان این‌گونه ادعا کرد که گاهاً بیکاری موجب گرایش بیشتر زنان به بد حجابی می‌شود.
4-4-2- پوشش و آیین‌های خانوادگی
بی شک یکی از مهم‌ترین و تأثیر گذارترین عامل شکل دهنده به شخصیت و به تبع آن به رفتار افراد، خانواده آن‌ها است. این خانواده است که از کودکی باید و نبایدهایی را برای فرد ترسیم می‌کند و به او یاد می‌دهد باید چگونه رفتار کند. در موضوع پوشش هم می‌توان یکی مهم‌ترین عوامل تأثیر گذار روی پوشش زنان را، خانواده، باور های خانوادگی و نحوه نهادینه کردن این باورها دانست.
اگر بخواهیم نحوه تأثیر گذاری خانواده بر پوشش یک زن را بررسی کنیم بهتر است این تأثیر گذاری را به دو قسمت تقسیم کنیم. نخست نحوه‌ی شکل دهی خانواده به باورها و اعتقادات زن نسبت به حجاب و دوم نقش کنترلی خانواده در حفظ آن باورها است.
قسمت اول که شامل شکل دهی افکار و رفتار فرد می‌شود را می‌توان از همان آغاز کودکی دختر دانست. دختری که در یک خانواده متولد می‌شود متناسب با رفتار های که زنان آن خانواده به عنوان نمونه ای از آینده آن دختر انجام می‌دهند شروع به الگو سازی و الگو برداری می کندو سعی در همانند سازی خود با آن زن‌ها دارد. اینجاست که می‌توان ادعا کرد اکثر زنان ایرانی در مسئله پوشش نزدیک به رفتار مادرشان به عنوان نزدیک‌ترین الگو رفتار می‌کنند.
مثلاً «زهرا 24 ساله» در توصیف اینکه چگونه چادری شده است می‌گوید :
«از بچگی این‌طوری بودم. مادرم چادری بود و من هم چادری شدم. مادرم مجبورم نکرد. حتی با من صحبت هم نکرد که چادری باش. چون همه خانم‌های اطراف چادری بودند من هم شدم مثل آن‌ها»
و «زهرا 25 ساله» که مانتو می‌پوشد و موهایش را کمی بیرون می‌گذارد نیز خود را همانند مادر خویش می‌داند.
در واقع در این خانواده‌ها رفتاری که از زن انتظار می‌رود دارای آیینی مشخص است. مثلاً در خانواده های که چادر پذیرفته شده همه انتظار دارند دختر خانواده نیز چادری باشد. دختر خانواده نیز از روزی که چادر به سر می‌کند احساس می‌کند همانند مادر، جزء بزرگ‌ترها شده و تا حدودی با پوشیدن چادر احساس کمال به او دست می‌دهد.
البته این تأثیر گذاری فقط رفتاری نیست بلکه خانواده اعتقاد دختر را نیز متناسب با آیین پذیرفته شده خود هماهنگ می‌کند. در خانواده ای مذهبی، که چادر به خاطر کارکرد مذهبی آن آیینی شده دختر خانواده می‌داند که با پوشیدن چادر خداوند از او راضی‌تر است و او دارای فضائل بیشتری است طوری که «زهرا 24 ساله» می‌گوید چون چادر می‌پوشیدم در مدرسه خودم را کامل‌تر از دیگران می‌دانستم. در این خانواده‌ها پوشیدن چادر تا حدود زیادی معنای بزرگ شدن و وارد جمع بزرگ‌ترها شدن را نیز برای دختر دارد. چرا که دختر گمان می‌کند تا قبل از این چون مکلف به انجام فرائض دینی نشده پس کودک است و حالا که خانواده او را به پوشیدن چادر دعوت می‌کند او بزرگ و قابل احترام شده است.
البته تصویری که خانواده از افراد دیگر ترسیم می‌کنند نیز در گرایش رفتار دختر موثر است. مثلاً خانواده های مذهبی ممکن است این‌گونه تصویر ایجاد کنند که خانم‌های که از پوشش چادر استفاده نمی‌کنند یا بد حجاب هستند انسان‌های پاکی نیستند؛ و یا خانواده های که محجبه نیستند خانم‌های چادری را دارای نوعی عقب‌ماندگی فرهنگی و اجتماعی معرفی کنند.
ممکن است با توضیحات بالا این تصور ایجاد شود که معنای پوشش آیینی خانواده فقط پوششی است که دختر خانواده از مادر یا خواهر بزرگ‌تر خود می‌بیند ولی در واقع این چنین نیست. منظور از پوشش آیینی، پوششی است در خانواده فرد مقبول است حتی اگر مادر آن خانواده از پوششی متفاوت‌ استفاده کند. مثلاً ممکن است در یک خانواده که متشکل از چندین خاله و دایی و فرزندان این‌هاست زن‌های خانواده همه چادری باشند اما دختر های این زن‌ها که همه در یک رده سنی هستند پوششی دیگر مانند مانتو داشته باشند. در این خانواده پوششی که پذیرفته شده هر دوی این پوشش‌هاست. بنابراین آیین پوشش یک خانواده با خط قرمز های هر خانواده محیط شده و این خط قرمزها به رفتار دخترهای خانواده خط می‌دهد.
موضوع دیگری که در این باره باید در نظر گرفت نوع تصویری است که زنان خانواده از پوشش خود به دختر های جوان ارائه می‌دهند است. مثلاً مادری را تصور کنید که چادری است ولی در فصل تابستان مدام از اینکه مجبور است چادر مشکی را در این گرما به تن کند شکوه و گلایه می‌کند؛ در این صورت کاملاً مشخص است تصویری که در ذهن دختر این خانم از چادر نقش می‌بندد یک پوشش مزاحم و آزار دهنده است.
یا مثلاً فرض کنید مادری را که به هر دلیلی، آیینی را در پوششی خود لحاظ کرده و از چادر استفاده می‌کند اما در مواقعی همچون یک عروسی یا یک جشن ممکن است حجاب را آن طور که قبلاً رعایت می‌کرده است رعایت نکند. این مادر در واقع به دختر خود نشان می‌دهد که می‌تواند این‌گونه هم باشد و دختر را با خط قرمزی باز تر در خانواده آشنا می‌کند.
مادری را تصور کنید که معتقد است دخترهای جوان باید جوانی کنند و شاد باشند و این شادی و نشاط را هم معنای پوشش آزاد بداند؛ این مادر، جوانی و شادابی دخترش را بهانه بد حجابی دخترش می‌کند ولی در واقع او دارد تصویری از حجاب در ذهن دخترش می‌سازد که حجاب با جوانی و شادابی تو در تضاد است و یا حجاب فقط مخصوص پیر زن‌ها و افراد افسرده و درون گر است. این دختر قطعاً در آینده بد حجابی و آرایش را نوعی بروز احساسات شاد دخترانه و بهانه ای برای بهتر زندگی کردن می‌داند. در این باره می‌توان ادعا کرد این مادر شاید در حال تزریق نداشته های خود در جوانی به فرزندش است.
در نهایت باید گفت تصویری که از پوشش مطلوب در ذهن دختر خانواده نقش می‌بندد مهم‌ترین عامل تأثیر گذار بر پوشش او است.
اما در بعضی از خانواده‌ها افراد خانواده، نه بر اساس اجبار آیینی بلکه از طریق استدلال و تفکر، پوشش آیینی آن خانواده را می‌پذیرند. یعنی اینکه مادر یا پدر خانواده سعی می‌کند با ایجاد فضای باز شرایطی را فراهم کند که فرد خود به انتخاب برسد و بر اساس اعتقاد قلبی دست به انتخاب پوشش خود بزند. البته این موضوع باعث نمی‌شود که فرد چیزی فراتر از خط قرمز های آن خانواده را انتخاب کند. زیرا او در این خانواده و با تحت تربیت این خانواده بزرگ شده و این باعث می‌شود انتخابی نزدیک به آنچه مورد نظر خانواده است صورت بگیرد. مگر در صورتی که عوامل دیگری که در بخش‌های دیگر اشاره شده است تأثیر گذاری بیشتری داشته باشد.
اما قسمت دوم، رفتار های کنترلی و نظارتی است که خانواده بر اساس آیین پذیرفته شده خویش بر افراد خانواده اعمال می‌کند. البته ذکر این نکته ضروری است که همین موارد کنترلی و نظارتی، بخش اعظمی از تربیت و ترسیم خطوط قرمز که در بالا اشاره شد را نیز در بر می‌گیرد و شاید نتوان این دو مفهوم را کاملاً جدا کرد.
هر خانواده ای بر اساس دایره ای از مقبول‌ها، رفتار اعضای خود را تنظیم می‌کند. پس در درجه اول شناخت این مقبولیات بسیار اهمیت دارد.
در بعضی خانواده‌ها حجاب به معنی پوشیدن و پوشانندگی کامل بدن و مو های زن به وسیله چادر جزئی از آیین آن خانواده است و این آیین در تمام محیط‌ها و جمع‌ها اجرا می‌شود. فرقی نمی‌کند در خیابان یا جمع خانوادگی درجه یک و درجه دو. این خانواده اجرای مو به موی شریعت اسلامی برایش در درجه اول اولویت است و معتقد است بر اساس همین شریعت تفاوتی بین شوهر خواهر و یا مثلاً فروشنده سوپر مارکت خیابان وجود ندارد و همه این‌ها نا محرم هستند. در واقع این دست از خانواده‌ها نا محرم‌ها را درجه بندی نمی‌کند و همیشه به یک اندازه حجاب را رعایت می‌کند. این دسته از خانواده‌ها به حجاب با همه دستور عمل‌هایش، عمل می‌کنند حتی در شب عروسی نزدیک‌ترین افراد.
عده دیگری نیز هستند که در اجرای حجاب درجه بندی کرده و بعضی اولویت‌ها را رعایت می‌کنند. مثلاً در مقابل خویشاوند درجه یک ممکن است چادر نپوشند اما باز هم پوشیدگی را حفظ می‌کنند؛ و ممکن است در جمع‌های مختلف متناسب با آن جمع رفتارشان متفاوت باشد.
خانواده های نیز وجود دارند که چادر برای آن‌ها یک پوشش آیینی به حساب نمی‌آید بلکه پوشیدگی به عنوان یک فعل جزئی از آیین آن‌هاست و عدم رعایت حجاب اسلامی برای آن‌ها یک خط قرمز محسوب می‌گردد. این خانواده‌ها تلاش می‌کنند به دستورات اسلامی عمل کنند ولی به اعتقاد خودشان در این زمینه زیاده‌روی هم نمی‌کنند.
«فاطمه 36 ساله» در این مورد مثالی از یکی از دوستانش می‌زند :
«یک دوست دیگری دارم که باباش به مادر و دختر هاش گفته بود اگر مانتو بلند و غیر مد و گشاد می‌پوشند می‌توانند چادرشون رو در بیاورند ولی دخترها قبول نکردند و چادری ماندند و زیر چادر مانتو مد روز و رنگی می‌پوشند ولی مادرشان قبول کرد و چادر رو کنار گذاشت و مانتو بلند و گشاد و غیر رنگی می‌پوشد.»
در این جنس خانواده‌ها ممکن است خانواده های نیز باشند که پوشش آن‌ها نسبت به جمع‌های خانوادگی متفاوت باشد. مثلاً در حضور اقوام درجه یک ممکن است به پوشیدن یک دامن و لباس آستین دار و روسری اکتفا کنند. این جور افراد، اقوام نزدیک را تا حدودی از خود دانسته و ممکن است معتقد باشند آنقدر به نگاه آنان اطمینان دارند که نگران نگاه های آلوده نیستند.
خانواده های نیز وجود دارد که چادر نه به عنوان عمل پوشانندگی که دارد بلکه به ذات خود چادر جزئی از آیین خانوادگی آن‌هاست. آن‌ها ممکن است چادر را به نحوی بر تن کنند که کارکرد پوشانندگی خود را از دست بدهد اما از چادر دست نمی‌کشند. در این خانواده‌ها بی چادری نوعی کژ رفتار است که ممکن است به بی حیایی و بی عفتی نیز تعبیر شود. در این خانواده‌ها، چادر در جمع‌های خانوادگی شاید استفاده شود ممکن هم هست استفاده نشود. بستگی به طرف نامحرم مقابل دارد. این خانواده‌ها شاید در عمل، به بسیاری از بایدها و قوانین اسلامی عمل نکنند اما چادر لباس خانوادگی آن‌هاست. به طور مثال نگارنده با خانواده ای روبرو شده که چادر جز جدا ناشدنی پوشش آن‌هاست اما در عروسی یکی از دختر های خانواده که به صورت مختلط برگزار شده به راحتی مشروب نیز مصرف شده است.
این قشر که بیشتر به نظر می‌رسد از لحاظ مالی و فرهنگی دچار فقر نیز می‌باشند در مورد چرایی و چگونگی مسئله حجاب در دین و دیگر رفتار های دینی اطلاع کمی دارند.
اما در خانواده های که زنان آنان به صورت بد حجاب در جامعه ظاهر می‌شوند نیز خط قرمز های وجود دارد. ممکن است پوشش درون جمع‌های خانوادگی آن‌ها با بیرون تفاوت زیادی نکند. یعنی همیشه مقداری از موهایشان بیرون است و لباس راحتی می‌پوشند. این‌ها کسانی هستند که اجباری برای پوشش خود ندارند زیرا در جمع‌های خانوادگی هم که این فشارها برداشته می‌شود باز هم حجابی نسبی را دارند. در این باره «زهرا 30 سال» که خود مقداری از موهایش را بیرون می‌گذارد می‌گوید:
«در جمع‌های خانوادگی هم سعی می‌کنم معذب نباشم. مثلاً جلو عموم روسری نمی‌پوشم ولی طوری هم نمی‌گردم که خودم معذب باشم. مثلاً اگر پسر عموم با شد روسری سر می‌کنم حالا نه حجاب کامل اسلامی ولی رعایت می‌کنم ولی اگر مثلاً یک فرد دور تر با شد ممکن است جلویش چادر هم سر بکنم.»
بخشی از این خانواده‌ها ممکن است میان اقوام درجه یک بی حجاب باشند ولی وقتی مهمانی دور تر یا در جمع دوستان خانوادگی باشند حدی از حجاب را رعایت کنند. عده ای دیگر ممکن است دایره کسانی که در حضور آن‌ها بی حجاب هستند را بزرگ‌تر بدانند و در همه جمع‌های خانوادگی بی حجاب باشند و فقط در مهمانی‌های رسمی و دوستانه حدی از حجاب را داشته باشند و یا عده ای ممکن است فقط مجالس عروسی را مجاز به حضور بی حجاب بدانند و در بقیه جمع‌ها حدی از حجاب را داشته باشند. اما در هر صورت به نظر می‌رسد اکثر خانواده های که جز بد حجاب‌ها محسوب می‌گردند نیز دارای خط قرمزهای هستند. مثلاً «آزاده» در این باره می‌گوید :
«ما خانواده مذهبی نیستیم ولی معتقد هستیم. یعنی به یک سری از اصول پایبند هستیم. دختر در خانواده‌ی ما باید به یک سری اصول پایبند باشد از قبیل اینکه ارتباطش با آقایون باید متعارف باشد. نه جلف و زننده و نه اینکه یک گوشه بشینیم. در مجالس خانوادگی مثلاً اگر قرار است دامن کوتاه بپوشیم زیرش باید جوراب شلواری بپوشیم؛ پوشیدم لباس آستین کوتاه و یقه باز مشکلی ندارد ولی مثلاً دکلته نباشد. روسری نمی‌پوشیم و می‌رقصیم ولی همون هم حد دارد. مثلاً همسر با همسر می‌رقصد، پدر با دختر نه قاطی پاتی. خط قرمز داریم ولی نه مثل خانواده های مذهبی. در همه مجالس کاری نداریم که کی هست؟ دور هست یا نزدیک؟ همیشه همین جوری هستیم. اصولاً ارتباطات خانوادگی‌مان بالاست. در مراسم‌های دوستی خانوادگی اگر دوست قدیمی باشد هم فرقی ندارد ولی اگر خیلی آشنا نباشیم فقط روسری رو بر می‌داریم. حد و مرز داریم. نمی‌رویم وسط برقصیم. البته این عامل دیگری هم دارد و این هست که کسی که خیلی ما رو نمی‌شناسد ممکن است برداشت بد بکند و مثلاً بگوید چقدر جلف هست. این معذوریت‌ها هست.»
در واقع به نظر می‌رسد افراد هر خانواده با درک و درونی شدن آیین‌های خانوادگی، خود رفتار خود را متناسب با این آیین‌ها تنظیم می‌کنند. مثلاً دختری که خانواده مادرش دارای آیین خانوادگی متضاد با خانواده پدرش باشند، به راحتی خود را با این آیین‌های متضاد هماهنگ می‌کند. صحبت‌های «ندا» در این باره جالب است:
«من در خانواده دوگانه بزرگ شدم. مادرم و خانواده مادرم مذهبی ولی پدرم و خانواده پدرم مذهبی نبودند. نوع پوشش ام در خانه خاله و دایی با عمه و عمو کاملاً متفاوت هست. از طرف خانواده اصلاً پوشش به من تحمیل نمی‌شود ولی خانواده مادرم که می رویم سعی می‌کنم خودم رو درست کنم و با شرایط هماهنگ بشوم تا مشکلی پیش نیاید. البته اگر هم بخواهم با تیپ خودم بروم مادرم تذکر می‌دهد.»
خانواده‌ها برای اعمال این کنترل‌ها نیازمند ابزار های کنترلی نیز هستند. برای شناخت این ابزارها باید به سراغ این موضوع رفت که اگر کسی بخواهد بر خلاف آیین خانوادگی عمل کند با چه رفتار های مواجه می‌شود و خانواده چگونه تلاش می‌کند او را با آیین خانوادگی همراه کند.
در این میان پنج دسته وجود دارد. یک خانواده های که اساساً خط قرمزی در آن‌ها وجود ندارد و فرد کاملاً آزادانه رفتار می‌کند که به نظر می‌رسد تعداد کمی از خانواده های ایرانی جز این گروه باشند. اگر هم باشند بیشتر جز گروه بسیار متمولین که طریقه زندگی خویش را به غرب بسیار نزدیک کرده‌اند است.
گروه دوم گروهی است که فرد به نحوی پوشش خویش تغییر داده که تغییر درون دایره مورد قبول خانواده است و یا خانواده آن‌را تشویق می‌کند یا برایش علی السویه است. همانند رفتار پدر «مینو» و پدر و مادر خانواده ای که «فائزه» از آن‌ها یاد می‌کند و می‌گوید با اینکه رفتار غالب خانواده‌ها بی حجابی بود اما پدر و مادر از اینکه دخترانشان با اعتقاد قلبی به حجاب رسیده است خوشحال هستند. بیشتر این دست تغییرات در خانواده های صورت می‌گیرد که خانواده آنچنان تقیّدات مذهبی ندارند ولی یک نفر قصد دارد به سمت پوشش اسلامی و حجاب تغییر کند و برای خانواده این یک بی احترامی به آیین تلقی نمی‌گردد. در واقع این تغییر برای خانواده نامطلوب نیست زیرا به آبرو و شخصیت خانوادگی آنان ضربه ای نخواهد زد.
گروه سوم؛ افراد خانواده با شناخت خط قرمزها خود خطوط را رعایت می‌کنند و اساساً تغییری رخ نمی‌دهد تا بتوان ابزار های کنترلی خانواده را ارزیابی کرد. «آزاده» در این باره می‌گوید:
«این از بچگی در خانواده ما بوده و جا افتاده که خط قرمزها چیست. البته پدر و مادر هم تذکر دادند و ما یاد گرفتیم. الآن برامون جا افتاده.»
«زهرا 30 ساله» در جواب این سؤال که اگر بخواهید از حدود خانواده عبور کنید چه خواهد شد؟ می‌گوید :
«آخه هیچ وقت همچنین چیزی پیش نیامده است. من خودم نخواستم لباس تنگ بپوشم. من خودم می‌دانم و می‌فهمم که آن‌ها چه را دوست ندارند و خودم رعایت می‌کنم که نخواهم آن‌ها را آزار بدهم. بهشون احترام می‌گذارم و چون دوستشون دارم سعی می‌کنم بهشون احترام بگذارم.»
گروه چهارم؛ افرادی که در خانواده های غیر مذهبی می‌خواهند محجبه شوند و خانواده احساس نامطلوبی از این اتفاق دارد. به نظر می‌رسد ابزار کنترلی این خانواده‌ها بسیار نرم ولی تأثیر گذار است. معدود خانواده های شاید پیدا شوند که در مقابل این تغییر رفتار سلبی و محدود کننده اتخاذ کنند. این افراد در خانواده بیشتر با نیش و کنایه و عدم استقبال در جمع‌های خانوادگی و گوشه گیری و احساس در اقلیت بودن مواجه می‌شوند. «مریم» در این باره می‌گوید :
«از پوششی که دارم تقریباً راضی هستم ولی به دلیل اینکه خانواده‌ام اصلاً با حجاب نیستند نمی‌توانم حجاب بهتری داشته باشم. از طرف خانواده‌ام مخصوصاً خواهر تحت فشار هستم برای بی حجاب شدن ولی مقاومت می‌کنم. در میهانی ها مقاومت می‌کنم و با اینکه همه بی حجاب هستند من همه فشارها را تحمل می‌کنم و حجابم رو در همین حد نگه می‌دارم.»
«مینو» در تعریف زمانی که تصمیم به با حجاب شدن گرفته می‌گوید :
«به محض اینکه این روسری را گذاشتم همه می‌گفتند چی شده کچلی گرفتی؟ بردار شوهرم اول من را دید می‌خندید. توی فامیل تیکه می‌انداختند. می‌گفتند حالا این‌ها خودشون رو مثل کلاغ سیاه کردند. به طنز گرفته می‌شدیم. می‌گفتند حالا دارند ریگ مرده های قدیم رو زنده می‌کنند. می‌گفتند چرا خودت را این‌طوری کردی دختر؟ می‌گفتند حیف نیست آن مو های قشنگ و مثل گلابتون.»
در واقع به دلیل اینکه در این خانواده‌ها با حجاب شدن فرد، فاجعه یا یک اتفاق آبرو ریز نیست نا خود آگاه رفتارها نیز تند و سرکوب کننده نمی‌شود تا فرد بتواند در مقابل آن ایستادگی کرده و در تصمیم خود مصّر تر شود.
در این نوع تغییرات حجاب، خانواده با تردید و و در نتیجه تخریب روحی سعی در هم رنگ کردن فرد دارد. البته چیزی که مشخص است این توصیفات مطلق نبوده و صد البته پاسخ‌های یکسانی نیز در پی ندارد. چه بسا دخترانی که تحت فشار های فوق بر تصمیم خود ایستاده‌اند و چه بسا دخترانی که پس از مدتی، کوتاه آمدند. اکثر این موارد بستگی به ویژگی‌های فردی و اعتقادی فرد دارد.
مثلاً «سمانه» در حالی که تحت فشار خانواده برای پوشیدن لباس بی حجاب با عقد برادرش در حضور نامحرم‌ها است مجبور می‌شود چادر را کنار گذاشته و با پوشیدن یک لباس نسبتاً پوشیده هم به اعتقادات خود و هم به خانواده احترام بگذارد.
اما گروه آخر، گروهی هستند که در خانواده های مذهبی بخواهند به سوی بد حجاب شدن حرکت کنند. در این خانواده‌ها رفتارها تا حدودی متفاوت است. خانواده ای ممکن است سعی در این داشته باشد که خود فرد به حجاب کامل میل پیدا کند. مثلاً «زهرا 30 ساله» می‌گوید :
«پدرم آدم خیلی مؤمنی هست و خیلی دوست دارد من چادر بپوشم ولی هیچ‌وقت مجبورم نکرده تو باید چادر بپوشی. مگر خودت به اعتقاد قلبی برسی و خودت چادر بپوشی. ولی دوست دارد من چادر بپوشم.»
و «زهرا 24 ساله» می‌گوید :
« (اگر بخواهم چادرم را بردارم) شوهرم هم ناراحت می‌شود ولی تلاش می‌کند منطقی برام توضیح بده.»
بعضی نیز ممکن هست روش دسته چهارم رو در پیش بگیرند و مانند پدر «زهرا 30 ساله» سعی بکنند با شوخی و متلک مفهوم خودشان را با مهربانی به طرف مقابل برسانند.
و اما به نظر می‌رسد از آنجا که بسیاری از خانواده های مذهبی بد حجاب شدن دخترشان را نوعی فاجعه و اتفاق بسیار ناخوشایند می‌دانند رفتار سلبی و محکمی با طرف مقابل بکنند. «فائزه» در مورد این دست از خانواده‌ها می‌گوید:
«بعضی خانواده‌ها مثلاً اگر کوچک‌ترین لوازم آرایشی در کیف دخترشان پیدا کنند برخورد بدی با آن‌ها می‌کنند و دختر تلاش می‌کند این رفتارش را به طور مخفیانه ادامه دهد.»
نتیجه نوع از برخوردها؛ به دو صورت است یا دختر در اثر اعتماد به نفس، سعی در ایستادگی دارد که این امر موجب گسستگی روابط خانوادگی و در مواردی، نتایج تلخ و زیان‌باری همچون فرار دختر از خانه می‌شود و یا این رفتارها به صورت مخفیانه ادامه می‌دهد. در هر صورت این نوع ابزار کنترلی به ندرت نتایج مورد نظر خانواده را در پی داشته است.
در کل یکی از مهم‌ترین دلایلی که باعث رعایت حفظ خطوط قرمز تعیین شده توسط خانواده از سوی دختر می‌شود، مهر و محبتی است که خانواده به دختر خود نشان می‌دهد. یکی از ویژگی‌های روحی دختران جوان احساس دوست داشته شدن و زیبا انگاشته شدن است. هر چه یک خانواده این نیاز دختر خود را در خود خانواده تأمین کند و مدام به صورت عینی و نه تنها قلبی به دختر خود بفهماند که او زیبا و دوست داشتنی است و او را در زمینه نیاز به مهر و محبت تأمین کند، گرایش دختر خانواده نسبت به شکست خط قرمز های آیینی خانواده کمتر می‌شود.

مطلب مرتبط :   مقاله با موضوع تعاریف اصطلاحات بکار رفته، امارات متحده عربی

4-5- معانی که از پوشش زنان برداشت می شود
پوشش به عنوان یک رفتار اجتماعی است که در این تحقیق قصد تحلیل آن را به عنوان یک رفتار ارتباطی نیز داریم. آنچه قصد داریم در این بخش بیان کنیم این است که پوشش زنان به عنوان یک رفتار ارتباطی چه پیام های را صادر می کند و مخاطب از پوشش یک زن به چه معانی در مورد او دریافت می کند.
در واقع در این بخش در این باره صحبت می کنیم که زنان می تواند چه معانی در پس خود داشته باشد و جامعه در این باره چگونه می اندیشد؟

4-5-1- فرا قشری شدن بد حجابی
بی شک یکی از نتایج تبعی یا معلولی مدرن شدن جامعه بشری در قرون گذشته تغییر در پوشش افراد است. تغییری که در پوشش زنان، بسیار وسیع‌تر و محسوس‌تر اتفاق افتاده است. هر چه جوامع بشری رنگ پیشرفت و ترقی را بیشتر دیدند پوشش زنان نیز به برهنگی بیشتر سوق پیدا کرد. به نحوی که گویا یکی از الزامات مدرنیته برهنگی زنان است. حال اینکه این موضع وضعاً یا معلولاً متأثر از مدرنیته است بحث دیگری است؛ اما آنچه مشخص است حرکت پوشش زنان همپای توسعه به سمت برهنگی نسبی است.
در ایران نیز به نظر می‌رسد وضع به همین منوال است. پس از پایان جنگ تحمیلی و آغاز به کار چرخ توسعه در کشور روند تولد بد حجابی نیز آغاز شد و هر روز توسعه پیدا کرد. از سوی دیگر این اتفاق در مناطقی از کشور ظاهر و ثابت شد که از نظر توسعه وضعیت بهتری پیدا کردند. تا جایی که هر ناظری شهادت خواهد داد که در مناطق مرفه و اعیان نشین کلان‌شهری همانند تهران که مدرنیته در آن بیشتر نمایان است وضعیت پوشش زنان به سوی بد حجابی سوق دارد.
اما به واقع این موضوع متأثر از چیست؟
شاید بتوان در یک جمله این‌گونه بیان کرد که برهنگی و بد حجابی جزئی از آیین توسعه و مدرنیته شده است؛ و این به این معنا ست که بخشی از مردم با این تصور که یکی از نشانه های مدرن شدن و پیشرفته شدن بد حجابی و برهنگی زنان است به دو صورت به سمت بد حجابی حرکت می‌کنند. نخست افرادی که به طور قطع و یقین خود را از قشر مدرن و مرفه می‌داند و قاعدتاً گرایش به برهنگی نسبی را جزئی از آیین قشری بر می‌شمرد که عضو آن است. از سوی دیگر افرادی هستند که با هدف رسیدن به رفاه و مدرن شدن، لازمه آن را بد حجابی و برهنگی نسبی می‌دانند. در واقع این گروه اخیر برای رسیدن به مدرن شدن بد حجاب می‌شود.
برای درک تأثیر این برداشت از مدرنیته، تأمل در یک مثال به نظر جالب می‌آید. آنچه از گذر در فیلم‌های سینمایی، عکس‌ها و توصیفاتی که از گذشته ی جوامع غربی و به طور ویژه تر جوامع شرقی حاصل می‌شود این موضوع است که لباس زن هرچه پوشیده تر، لایه لایه تر، پر تزئین‌تر و بلند تر می‌بوده است فاخر تر دانسته می‌شده و نشان از جایگاه بالایی فردی بوده است که آن را بر تن داشته است. این موضوع در مورد مردها البته نه به این شدت نیز صدق می‌کرده است. یعنی آنچه از لباس یک مرد در یک مهمانی تشریفاتی و رسمی انتظار می‌رفته کت و شلوار، یقه و آستین بسته و کاملاً پوشیده بوده است.
اما با ورود مدرنیته هر روز معنای لباس فاخر برای زن تغییر می‌کند اما این اتفاق برای لباس مرد نمی‌افتد به نحوی که امروز لباس متناسب با یک مجلس مجلل و تشریفاتی در یک جامعه مدرن برای زن و مرد کاملاً متفاوت است. آیین پوشش مرد همچنان پوشیده و سنگین ولی لباس متناسب زن، هرچه برهنه تر فاخر تر است.
همین تأثیر در پوشش زنان ایرانی نیز به چشم می‌خورد که بعضی بد حجابی و گرایش به برهنگی نسبی را گرایش به مدرن شدن، مرفه بودن، با دانش بودن و داشتن جایگاه اجتماعی بالاتر برداشت می‌کنند.
این موضوع در جامعه ایران به نظر می‌رسد با گذشت زمان باعث یک الگو سازی وسیع و فرا قشری شده به نحوی که دیگر به صورت مطلق نمی‌توان بد حجابی را متعلق به یک قشر مرفه خاص دانست بلکه این موضوع دارای فراگیری نسبی بین همه قشرهاست.
به نظر می‌رسد در گذشته افراد بد حجاب با خود اطلاعاتی در مورد جایگاه اجتماعی و احیاناً وضعیت مالی خویش ارائه می‌دادند. مثلاً در حدود ده الی پانزده سال پیش از پوشش یک خانم بد حجاب می‌توانست حدس زد که از یک خانواده مرفه است و یا اینکه عده ای آن ‌را نشانه بی اعتقادی فرد تلقی می‌کردند و یا عده ای دیگر در مورد او گمان منفی کرده و آن را زن و یا دختر ناپاکی تصور می‌کردند. اما اکنون هیچ کدام از برداشت‌های فوق را نه حتی با قطعیت بلکه با کمترین در صد احتمال نیز نمی‌توان بیان کرد. این نشان بین قشری شدن بد حجابی است.

مطلب مرتبط :   مقاله تمایز فرار مالیاتی و اجتناب مالیاتی، مالیات بر ...

4-5-2- وضعیت مالی و پوشش
شاید در سال‌های میانی دهه هفتاد و آغاز دهه هشتاد در نگاه به تأثیر وضعیت مالی افراد بر پوشش آن‌ها ممکن بود این‌گونه نتیجه گیری شود که افرادی که حجاب آزاد تری دارند وضعیت مالی بهتری نیز دارند. این موضوع ناشی از یک واقعیت بود و آن هم اینکه بد حجابی در جامعه آن روز کلان شهر های ایران یک آیین قشری بود و بیشتر در میان اقشار مرفه و متوسط رو به بالا قابل مشاهده بود. پر واضح است این به معنای وجود عنصر بد حجابی در همه خانواده های مرفه نیست بلکه گویایی این ادعاست که در آن سال‌ها افرادی که دارای حجاب کاملاً اسلامی نبودند بیشتر در طبقه مرفه حضور داشتند و همان‌طور که هم اکنون نیز خانواده های بسیاری زیادی را می‌توان یافت که ضمن اینکه از وضعیت بسیار مناسب مالی برخوردار هستند تغییری در پوشش اسلامی خود نداده‌اند.
دلیل این امر هر چه بود، این شرایط به سرعت بهم ریخت و بد حجابی تا حدودی به یک رفتار بی طبقه تبدیل شد. اتفاقی که به نظر می‌رسد هم اکنون در بسیاری از شهر های کوچک و غیر کلان‌شهری ایران در حال وقوع است.
اما این تصور که زنان بد حجاب وضعیت مالی بهتری دارند و زنان محجبه توانایی مالی آنچنانی ندارند ناشی از چیست؟ نخست اینکه بسیاری از افرادی که حجاب آن‌ها واقعاً ناشی از اعتقادات مذهبی آن‌ها است ساده زیستی و عدم گرایش به تجملات را نیز جزئی از آیین ایدئولوژیکی که حجاب را توصیه کرده می‌دانند و به آن مقیّد هستند.
از سوی دیگر گرایش افراد مذهبی در بعضی از شهرها به محلات مرکزی و جنوبی شهر که قیمت کمتری دارد همانند تهران به افزایش این تصور کمک کرده است. موضوعی که می‌توان آن‌را این‌گونه تحلیل کرد که بسیاری از خانواده های مذهبی به دلیل آنکه در محلات قدیمی با وجود دیگر خانواده های مذهبی توانایی برقراری ارتباط بهتری دارند و به قولی در اکثریت هستند محیط زندگی خود را در آن محلات در نظر گرفته‌اند.
اما با وجود اینکه فرا قشری شدن بد حجابی به عنوان یکی از ویژگی‌های پوشش زنان ایرانی بر شمرده می‌شود به نظر می‌رسد هنوز هم گرایش به بد حجابی در میان خانواده های مرفه و دارای وضعیت مالی مناسب بیشتر به چشم می‌خورد.
دلیل این امر نیز می‌تواند ناشی از تصوری باشد که رفاه را هم نشین با بد حجابی و برهنگی می‌داند. در واقع در اثر بسیاری از عوامل فرهنگی، رسانه ای، تاریخی و ذهنی که در بخش‌های دیگر به آن پرداخته شده، بسیاری از زنان، یکی از ملازم‌های پیشرفت و رفاه را حرکت به سمت و سوی برهنگی می‌دانند.

4-6-برداشت‌های فردی از حجاب
یکی از مسائلی که به نظر می‌رسد بر پوشش زنان بسیار موثر بوده و رفتار آن‌ها را در این موضوع شکل می‌دهد برداشت شخصی فرد از حجاب است. در واقع این برداشت به فرد معیار و مصداقی ارائه می‌دهد که پوشش خود را متناسب با آن معیار و مصداق تنظیم می‌کند. به طور مثال زمانی که فردی معتقد به حجاب است اما حجاب را فقط در پوشیده بودن بدن و نه موی سر می‌داند این تصور و برداشت به رفتار وی در مسئله پوشش شکلی می‌دهد که از دیدگاه او این شکل با حجاب اسلامی هماهنگ است.
این مسئله که در بخش سؤالات تحقیق تحت عنوان این سؤال که «آیا زنان و دختران بد حجاب پوشش خود را به عنوان بد حجابی قبول دارند؟» آمده است در این بخش پاسخ داده خواهد شد.

4-6-1- بد حجاب‌های معتقد
همان‌طور که در بخش‌های دیگر نیز اشاره شده است یکی از کارکرد های اصلی پوشش زنان کارکرد نمادی آن است به نحوی که بسیاری معتقد هستند برای شناخت یک زن، پوشش او عنصری کارآمد است. از این رو بسیاری پوشش یک زن را نمادی مناسب برای اعتقادات و تقیّدات مذهبی او می‌دانند و بسیاری از قضاوت‌های خود را بر این اساس شکل می‌دهند.
اما پوشش زنان به همان اندازه که به نظر می‌رسد نمادی از تفکرات آن‌هاست می‌تواند در مورد بعضی زنان بسیار گمراه کننده باشد. در واقع این برداشت که زنان بدحجاب به طور قطع دارای تقیّدات مذهبی ضعیف‌تر و سست‌تر هستند برداشتی سطحی است. چه بسا زنان بسیاری که ظاهر آن‌ها حجاب کامل اسلامی را نشان نمی‌دهد اما درون وجود آن‌ها سرشار از علاقه به مبانی دینی و خداوند متعال باشد. معمولاً زنانی که دارای حجابی نه چندان کامل هستند ولی اعتقاداتی قوی در بقیه احکام دینی دارند از سه حالت خارج نیستند. یا اینکه حجاب را جزء الزامات دینی نمی‌دانند یا حجاب خود را مصداق حجاب اسلامی می‌دانند یا خود معترف به کاستی در این زمینه هستند.
برای درک ریشه تاریخی این تصور که حجاب جز دین نیست به گفته های «مینو» در این زمینه توجه کنید :
«من در خانواده ای بودم که مذهبی بود ولی سنتی نبود. یعنی خاله و عمه هام نماز می‌خواندند ولی حجاب نداشتند. مشروب نمی‌خوردند. روضه داشتیم ولی حجاب نمی‌گذاشتیم. طوری که ما نمی تونستیم حجاب رو با مذهبی بودن جمع کنم.
مسئله حجاب به عنوان رکن اساسی مذهب شناخته نمی‌شد. زن می تونست بی حجاب باشد ولی مذهبی هم باشد.
در دانشگاه دختر های برهنه هم نماز می‌خواندند. چادر می‌گرفتند و نماز میخ وندند. اصلاً به غیر از دانشگاه تهران بقیه دانشگاه‌ها نماز خونه و مسجد نداشت. مثلاً با تاپ میامد دانشگاه و بعد دنبال جای نماز هم می‌گشت.»
گفته های «مینو» در این زمینه مویّد این مطلب است که گویا این برداشت از دین دارای عقبه های فرهنگی است که محل تشریح آن بحث دیگری است.
آنچه در این بحث مهم است این موضوع است که بسیاری از زنانی که در جامعه امروز ایران از آن‌ها به عنوان بد حجاب یاد می‌شود دارای اعتقادات بسیار قوی در اصول و اعمال مذهبی هستند. چه بسیار هستند زنانی که حجاب اسلامی کاملی ندارند اما مسئله ای مانند حضور در مراسم عزاداری محرم و برنامه های مشابه، برای آن‌ها از اهمیت بالایی برخوردار است.
نگارنده خود با سه دختر جوان آشناست که نه تنها در بیرون از خانه بسیار بد حجاب شمرده می‌شوند بلکه در محیط‌های خانوادگی و خارج از کشور کاملاً بی حجاب حاضر می‌شوند، اما همین سه نفر نه تنها مقیّد به خواندن نماز هستند بلکه در انجام بسیاری از اعمال مستحبی، نماز های مستحبی، روزه ماه های رجب و شعبان، نماز شب، زیارات طولانی مدت و اعمال روز و شب‌های خاص مصّر بوده و به ندرت آن‌را ترک می‌کنند.
«زهرا 25 ساله» که به دلیل نماز اول وقت با دقایقی تأخیر در زمان قرار مصاحبه حاضر شد در این باره می‌گوید :
«شما نگاه نکنید من مو هام رو بیرون می‌گذارم من نمازم اول وقت هست و ترک نمی شه حتی اگر کار داشته باشم. دعا می خونم حتی نماز شب هم می خونم. من آخر مذهبی‌های خانواده هستم.»
بنابراین به نظر می‌رسد پوشش زنان و گرایش یا عدم گرایش آن‌ها به حجاب تنها می‌تواند تا حدودی بیانگر اعتقاد عملی آن‌ها به حجاب باشد و نه اعتقاد قلبی به حجاب و دیگر تقیدات مذهبی.

4-6-2-چادری‌های بی حجاب
بی شک چادر نمادین‌ترین پوششی است که ذهن مخاطب را به سمت مفاهیم مذهبی هدایت می‌کند. پوششی که از آن به عنوان حجاب برتر یاد شده و معتقدین دینی، حاکمیت و بسیاری زنان از آن به عنوان نزدیک‌ترین پوشش به مفهوم حجاب اسلامی یاد می‌کنند.
اینکه از چادر به عنوان پوشش برتر یاد می‌شود ناشی از آن است که بیشترین پوشانندگی را برای زن داراست و زنان با استفاده از آن به بهترین وجه ممکن می‌تواند تعاملات دیگران با خود را تنظیم کرده و به قولی نگاه مردان را نسبت به خود مدیریت کنند.
اما در بعضی زنان، پوشش چادری که مورد استفاده قرار می‌گیرد کارکرد های فوق را از دست می‌دهد و فرد با اینکه چادر پوشیده است، پوشش او دارای پوشانندگی لازم نیست و یا گاهی فرد با اینکه در کل چادری است تمام یا بخشی از الزامات پوشش را کنار می‌گذارد.
به طور مثال بعضی زنان به نحوی از چادر استفاده می‌کنند که بخشی از برجستگی‌های بدن آن‌ها پوشیده نمی‌شود یا مقداری از مو های آن‌ها پیداست. یا مثلاً فرد با اینکه چادری و مقید به پوشش چادر است وقتی می‌خواهد در بالکن خانه لباس شسته شده را پهن کند بدون حجاب یا با حجابی ناقص ظاهر می‌شوند. یا ممکن است در جمع خانوادگی پوششی را که در مقابل دیگران رعایت می‌کند در مقابل خویشاوندان نامحرم نداشته باشد.
«فاطمه 36 ساله» مثالی می‌زند که به بحث ما نزدیک است :
«مثلاً نگاه کنید زن عموی من حتی حاضر نبود به مدرسه پسر راهنمایی‌اش برود چون می‌گفت آنجا همه پسر هستند و نامحرم؛ با اینکه همه اون پسرها هم‌سن بچه هاش هستند و همه مرد های اونجا مذهبی هستند و معلم، ولی همین زن عموم وقتی مهمون میاد خونه برای پهن کردن سفره و چیدن سفره دستش تا مچ پیداست و همه مردها هم می‌بینند. ببینید اعتقاد چه جور اعتقادی است؛ تعصب است.»
از مصادیق بارز مواقعی که حجاب کنار گذاشته می‌شود مهمانی‌های ازدواج و مراسم‌های عروسی است که ممکن است زنی که در بیرون با حجاب کامل دیده می‌شود یک شب تمام تقیّدات را کنار گذاشته و در مقابل داماد یا دیگر مردان بی حجاب یا بد حجاب ظاهر شود.
به نظر می‌رسد چرایی این گونه رفتارها ناشی از چند موضوع باشد. اولین موضوع که بیشتر در مورد زنان با حجابی صدق می‌کند که در یک موقعیت جشن یا شادی بی حجاب می‌شوند این است که آن‌ها در اجرای احکامی که به واسطه آن‌ باحجاب شده‌اند دچار ضعف عملی هستند. شاید آن‌ها خود بیش از همه واقف بر عمل خود باشند اما اصول مذهبی در آن‌ها آنچنان تقویت نشده است که بخواهد در همه رفتار های آن‌ها متبلور شود. در واقع اعتقادات مذهبی او از کشش‌های دیگری که او را به سمت بی حجابی می کشانند ضعیف‌تر است. در بعضی مواقع این کشش‌ها مسائلی مانند گرمای هوا و سختی‌های ناشی از چادر است.
موضوع دیگر اعتقادی نبودن چرایی پوشش در این زنان است. در واقع بخشی از این زنان که می‌توان آن‌ها را چادری‌های بد حجاب نامید به واسطه اعتقاد به مبانی دینی چادر را انتخاب نکرده‌اند بلکه چادر بدون کارکرد های آن جزئی از آیین خانوادگی، شهری، محلی و شغلی آن‌هاست. این‌گونه زنان معمولاً کمتر اطلاعاتی در مورد چرایی چادر، مفهوم حجاب و استدلال‌های منطقی آن دارند بلکه چادر را به واسطه آیینی شدنش استفاده می‌کنند.
بخش دیگری از این زنان چادر را به واسطه اجبار، مانند اجبار ناشی از غیرت، بر تن می‌کنند و این موضوع باعث شده است از هر فرصتی برای کنار گذاشتن آن یا کمرنگ کردنش استفاده کنند.
بخشی نیز چادر را زیبا و زیبایی بخش می‌دانند. منظور آن‌ها از این زیبایی، زیبایی معنوی نیست بلکه به دلایل کاملاً مادی و ظاهری چادر را زیبا می‌دانند. آن‌ها ممکن است به واسطه رنگ مشکی آن که آن‌را رنگی جذاب می‌دانند از چادر استفاده کنند. استفاده آن‌ها از چادر بیشتر به صورت باز و شنل مانند است. معمولاً این‌گونه زنان از چادر به همراه آرایش صورت استفاده می‌کنند و ممکن است دلیل استفاده خود از چادر را مد بودن آن عنوان کنند.
«زهرا 24 ساله» معتقد است بخشی از زنان به آن دلیل از چادر استفاده می‌کنند که استفاده از آن راحت‌تر و سریع‌تر است و لازم نیست مدت زمان زیادی را برای انتخاب لباس، هماهنگ بودن رنگ آن و آماده کردن آن صرف کنند.
در نهایت؛ ممکن است عده ای از چادر به عنوان چتری برای بد حجابی خود استفاده کنند. «زهرا 30 ساله» در این باره توضیح می‌دهد که :
«بعضی‌ها هم برای این (چادر) می‌پوشند که این چادر های جدید همه کش دارند و باز هستند و زیر آن‌ها می‌شود مانتو کوتاه هم پوشید که بدون چادر نمی‌شود پوشید و بهشون گیر می‌دهند ولی اینجا چون اسم چادر میاد مشکلی ندارد.»

فصل پنجم؛
جمع بندی و تفسیر یافته ها

5-1- جمع بندی و نتیجه گیری
همان طور که از مجموعه یافته های ارائه شده در فصل چهارم برداشت می‌شود رفتار زنان در مسئله پوشش متأثر از مجموعه عواملی است که در این تحقیق محقق تلاش کرده است تصویری کلی از آن‌ها ارائه دهد.
در واقع ما برای رسیدن به یک تبیین از پوشش زنان ایرانی به عنوان یک رفتار آیینی نیازمند آن بودیم که مجموعه عواملی که گمان می‌کنیم بر پوشش زنان موثر است را بر شمریم و بیان کنیم که بسیاری از شاخصه های رفتاری زنان در این حوزه متأثر از آیین‌های رفتاری است که زنان خود را متعلق به آن می‌دانند.
البته برای این منظور تا حدودی مجبور به دسته بندی زنان نیز شده‌ایم. با اینکه ما در این موضوع با طیف بسیار وسیعی از رفتار های زنانه مواجه بودیم اما تلاش شد رفتار زنان در مسئله پوشش را به سه دسته تقسیم کنیم. یکی دسته ای که از آن‌ها به محجبه یاد می‌کردیم که شامل زنان چادری و کاملاً پوشیده می‌شد.
از سوی دیگر با زنانی نیز مواجه بودیم که به حجاب معتقد بودند ولی به طور کامل به آن عمل نمی‌کردند مثلاً مقدار بسیار کمی از مو های خود را نمی‌پوشاندند. ما در این بخش از آن‌ها به عنوان گروه میانه یاد می‌کنیم.
و گروه سوم که یا معتقد به حجاب نبودند یا رعایت حجاب از سوی آن‌ها از طرف عرف جامعه با حجاب تلقی نمی‌شود و نام آن‌ها را بد حجاب گذاشتیم.
این دسته بندی‌ها به این جهت است که با استفاده از آن در درجه اول از آشفتگی ناشی از گستردگی طیف‌ها رهایی یابیم و از سوی دیگر تا حدی امکان مقایسه در تحلیل را داشته باشم.
در این بخش تلاش می‌کنیم به صورت خلاصه با در نظر گرفتن مؤلفه های که برای آیین ذکر کردیم تجلی این پانزده مؤلفه را بر رفتار زنان مرور کنیم.

الف-اجرا
دسته بندی
با حجاب
میانه
بد حجاب
وضعیت
وجود داشته
وجود داشته
وجود داشته
شرح
تأثیر تولید بر پوشش: بسیاری از زنان محجبه از اینکه پوشش مناسب خود را در مراکز عرضه نمی‌یابند گلایه‌مند هستند و معتقد هستند در بعضی موارد ناچار به تن دادن به پوششی که نمی‌پسندند هستند.
تأثیر تولید بر پوشش: بسیاری از زنان دسته میانه نیز همانند زنان محجبه از اینکه پوشش مناسب خود را در مراکز عرضه نمی‌یابند گلایه‌مند هستند و معتقد هستند در بعضی موارد ناچار به تن دادن به پوششی که نمی‌پسندند هستند.
وجود قانون در مورد الزام حجاب به پوشش همه زنانی که معتقد به حجاب نیستند شکل می‌دهد.

مصادیق

فائزه در مورد تنوع تولید : اصلاً، افتضاح هست افتضاح. خیلی باید بگردم تا بتونم لباس مناسب با خودم پیدا کنم. در طرح و رنگ و در همه چیز مشکل داریم. هیچ لباسی را پیدا نمی‌کنیم که متناسب با فرهنگ ما نیست.
فاطمه : از نوع لباسی که می‌پوشد راضی نیست.
تنوع لباس‌های که می‌خواهد در بازار وجود ندارد. تنوع در رنگ در لباس‌ها نیست.
ندا و آزاده: در صورت لغو قانون اجباری بودن حجاب حجابمون رو بر می‌داریم.

ب-ارتباطات بدون اطلاعات
دسته بندی
با حجاب
میانه
بد حجاب
وضعیت
وجود داشته
وجود داشته
وجود داشته
شرح
بسیاری از افرادی که در ظاهر با حجاب شناخته می‌شوند حجاب ان‌ها نمادی از رسوم محلی و خانوادگی است و ممکن است اطلاعاتی در مورد عقاید دینی آن‌ها به همراه نداشته باشد.
بسیاری از زنان این دسته با اینکه در ظاهر حجاب کامل اسلامی را کمی نقض می‌کنند وی این موضوع به هیچ وجه نشانگر تقیدات مذهبی آن‌ها نیست.
بسیاری از زنان بسیار بد حجاب نیز با اینکه در ظاهر حجاب کامل اسلامی را شدیداً نقض می‌کنند وی این موضوع به هیچ وجه نشانگر تقیدات مذهبی آن‌ها نیست و چه بسا زنانی که علی رغم ظاهر بسیار به اصول مذهبی پایبند هستند.

مصادیق

زهرا 30 ساله: دوست پسر داشت خیلی هم با دوست پسر هاش راحت بود. سیگار هم می‌کشید. ولی وقتی می‌خواست به خانه برگردد چادر از توی کیف در می‌آورد که وقتی من دیدم تعجب کردم که مگه تو چادر می‌گذاری؟ گفت آره توی محل ما همه چادر می‌گذارند و ما باید چادر بپوشیم همه این‌طوری هستند

زهرا 30 ساله: من با اینکه حجابم کامل نیست ولی نماز اول وقتم ترک نمی‌شود. ممکن هست نماز صبحم ساعت زنگ بزنه و من خاموشش کنم و خواب بمانم ولی نمازم ترک نمی‌شود. روزه هایم را می‌گیرم. قرآن هم می خونم. هر شب زیارت عاشورا می خونم. به این چیزها خیلی اعتقاد دارم ولی خب فکر نمی‌کنم این‌ها به حجابم ربط داشته باشد. ممکن هست شما فکر کنید تعارض دارد ولی نه من همینم.

زهرا 25 ساله: شما نگاه نکنید من مو هام رو بیرون می‌گذارم من نمازم اول وقت هست و ترک نمی شه حتی اگر کار داشته باشم. دعا می خونم حتی نماز شب هم می خونم. من آخر مذهبی‌های خانواده هستم

ج -بیانگر روابط اجتماعی
دسته بندی
با حجاب
میانه
بد حجاب
وضعیت
وجود داشته
وجود نداشته
وجود نداشته
شرح
هنوز هم افرادی چادر و حجاب را نشانه وابستگی فرد به حاکمیت کشور می‌دانند. در واقع چادر و حجاب تا حدودی نماد انقلابی گری شمرده می‌شود.

مصادیق

فاطمه 36 ساله : احساس می‌کردند من جاسوس هستم تا وارد یک جمع می‌شدم همه حرفشان را قطع می‌کردند و من این را می‌فهمیدم. اعتماد نمی‌کردند اخه چون واقعاً آن دوره آدم‌های بودند که جاسوسی می‌کردند. یا مثلاً استاد من سر کلاس وقتی حرف نمی‌زدم گیر می‌دادند که تو وقتی حرف نمی‌زنی نمی دونم چی توی فکرت می گذره

د- رفتار بیانی یا زیبا شناختی
دسته بندی
با حجاب
میانه
بد حجاب
وضعیت
وجود نداشته
وجود داشته
وجود داشته
شرح

اکثر زنان این دسته تلاش کرده‌اند نیاز زیبایی شناختی خود را با تأکیدات دینی در مقوله حجاب جمع کرده و پوشش خود را از این دو عنصر متأثر ساختند.
بیشترین دلیلی که از سوی زنان بد حجاب در مورد پوششان عنوان می‌شود این موضوع است که آن‌ها بد حجابی را با زیبایی مساوی می‌دانند.

مصادیق

زهرا 25 ساله: من و اکثر خانم‌ها فکر می‌کنند و معتقد ند کسانی که آرایش می‌کنند و لباس تنگ و موهای رنگ کرده دارند زیبا تر هستند

سارا: آرایش و لباس راحت به من اعتماد به نفس می دهد و این به خاطر این هست که من را زیبا تر می‌کند.

ه- رفتار سنتی
دسته بندی
با حجاب
میانه
بد حجاب
وضعیت
وجود داشته
وجود نداشته
وجود نداشته
شرح
در اکثر اقوام ایرانی داشتن پوششی عرف است که دارای پوشانندگی کامل است. در واقع گرایش به حجاب موضوعی سنتی در بسیاری از اقوام و قبایل است.