در جهانی این‌گونه دستخوش تغییرات مهارنشدنی و حیرت‌انگیز، مردم از نو حول محور هویت‌های بنیادین از قبیل هویت‌های دینی، قومی، سرزمینی، و ملی گرد هم می‌آیند. در این سال‌های پرفراز و نشیب، بنیادگرایی دینی مسیحی، اسلامی، یهودی، هندو و حتی بودایی (که به نظر می‌رسد تناقضی کلامی باشد) احیاناً قدرتمندترین نیروی امنیت فردی و بسیج عمومی به شمار می‌آید. در دنیایی که ثروت، قدرت و تصاویر جریانی جهانی دارند، جست‌وجوی هویت جمعی یا فردی منبع اصلی معنای اجتماعی است. این گرایش تازه‌ای نیست. چون هویت، به‌ویژه هویت دینی و قومی، در دوران تاریخی‌ای که ساختارزدایی گسترده سازمان‌ها، مشروعیت‌زدایی نهادها، رنگ باختن جنبش‌های اجتماعی بزرگ و تجلیات فرهنگی گذرا ویژگی اصلی آن است، هویت به اصلی‌ترین و گاه تنها سرچشمه معنا تبدیل می‌شود. مردم هر روز بیش از گذشته معانی خود را نه بر اساس اعمال بلکه بر اساس هویت خود یا آنچه که گمان می‌کنند هویتشان است سامان می‌دهند. از سوی دیگر، شبکه‌های جهانی مبادلات ابزاری، با جریان بی‌وقفه تصمیمات راهبردی، افراد، گروه‌ها، مناطق و حتی کشورها را به نحو گزینشی و بر حسب اهمیتی که در برآورده ساختن اهداف شبکه دارند به کار می‌گیرند. این امر ناشی از شکاف بنیادین میان ابزارگرایی انتزاعی و عام، و هویت‌های خاص‌گرا است که ریشه‌ای تاریخی دارند. ساختار جوامع ما به نحو روزافزونی پیرامون تقابل دوقطبی میان شبکه و خویش شکل می‌گیرد.<br/” title=”br”>br />در شرایطی که کارکرد و معنا دچار دوگانگی ساختاری هستند، الگوهای ارتباط اجتماعی بیش از پیش دچار تنش می‌شوند و وقتی ارتباط ]به معنای داد و ستد مفهومی[ از میان می‌رود، وقتی دیگر هیچ‌گونه ارتباطی، حتی به صورت ارتباط خصمانه (مانند مبارزه اجتماعی یا مخالفت سیاسی) وجود نداشته باشد، گروه‌های اجتماعی و افراد از یکدیگر بیگانه می‌شوند و یکدیگر را به چشم غریبه و نهایتاً به منزله یک تهدید می‌نگرند. در این روند، از آنجا که هویت‌ها خاص‌تر و مشارکت در آنها هرچه دشوارتر می‌شود، تجزیه و پراکندگی اجتماعی گسترش می‌یابد. جامعه اطلاعاتی در جلوه‌های جهانی‌اش، جهان آئوم شینریکو، میلیشیای امریکایی، بلندپروازی‌های حکومت‌های دینی مسلمانان ـ مسیحیان و نسل‌کشی متقابل قبایل هوتو و توتسی نیز هست. (کاستلز 1380: 29 و 30)
فرایند جهانی شدن نه‌تنها فرهنگ‌های گوناگون و پرشماری را در دسترس افراد و گروه‌های مختلف قرار می‌دهد، بلکه دنیاها و مرجع‌های اجتماعی آنها را هم افزون می‌کند. بنابراین، اندک و حتی واحد بودن مرجع‌های اجتماعی در جوامع سنتی که نیاز هویتی انسان‌ها به تعلق و همبستگی اجتماعی را به‌آسانی تأمین می‌کرد، از بین می‌رود و فرد ناگزیر می‌شود با واحدهای اجتماعی کوچک و بزرگ مختلفی هویت پیدا کند. منابع و گزینه‌های هویتی که در چنین شرایطی عرضه می‌شوند، نه‌تنها متعدد و متنوع هستند، بلکه گاهی در تعارض با یکدیگر قرار دارند… رولن رابرتسن این شرایط بحرانی ناشی از دشوار و پیچیده شدن پیوند با مرجع‌های اجتماعی متعدد و متعارض را با عنوان «تحول پارادوکسیکال عام‌گرایی و خاص‌گرایی» بیان می‌کند. این تحول عبارت است از «فرایند دووجهی دربرگیرنده عام کردن خاص‌گرایی و خاص کردن عام‌گرایی». (رابرتسن به نقل از گل‌محمدی 1389: 244)
فرایند جهانی شدن با گسترش دادن چشمگیر قلمرو روابط زندگی اجتماعی، دنیای اجتماعی افراد را بسیار بزرگتر می‌کند و احساس کنترل‌ناپذیرتر شدن چنین دنیایی را در آنها به وجود می‌آورد. فرایند مورد نظر همچنین با تبدیل تغییرپذیری و سرعت به مهمترین عوامل ویژگی‌بخش زندگی اجتماعی مدرن، امکان و احتمال آنومی را افزایش می‌دهد (بِیِر به نقل از گل‌محمدی 1389: 248)
فرایند جهانی شدن رابطه‌ای جدید میان امر عام و امر خاص برقرار می‌کند… قلمرو فرهنگی جهان معاصر هم دربرگیرنده عامیت و همگونی است و هم دربرگیرنده خاصیت و ناهمگونی. فرایند جهانی شدن در عین حال که همه فضاهای بسته فرهنگی را فرو می‌ریزد و خاص‌ها را از میان برمی‌دارد، زمینه مناسبی هم برای بازسازی و احیای خاص‌ها و گوناگونی‌های مختلف فراهم می‌کند. بنابراین، باید از برقراری رابطه‌ای دیالکتیکی میان خاص/ عام و جهانی / محلی سخن گفت نه از جهانی شدن فرهنگ و همگونی فرهنگ صرف و ساده. (گل‌محمدی 1389: 141 تا 143)
رولن رابرتسن، یکی از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان جهانی شدن، بخش عمده‌ای از واکنش‌ها و اندرکنش‌های فرهنگی در جهان معاصر را سرچشمه‌گرفته از دیالکتیک خاص و عام می‌داند. به نظر او نیروهای ادغام‌گر و همگونی‌آفرین، مکمل نیروهای تفاوت‌زا هستند و جدایی‌ناپذیرند. (رابرتسن به نقل از گل‌محمدی 1389: 143)
منظور از عام کردن امر خاص گسترش انواع گوناگون تفاوت‌های اجتماعی به واسطه توسل به ارزش‌های عام است. در این چارچوب اصول و ارزش‌های عام و جهانی در راستای توجیه و مشروعیت بخشیدن به تفاوت‌ها و امور خاص به کار می‌رود و بنابراین شمار بسیار فراوان و حتی نامحدودی از ادعاهای معطوف به بی‌همتا و خاص بودن شکل می‌گیرد. (گل‌محمدی 1389: 143 و 144)
در مراحل پیش از تبدیل ناسیونالیسم به گفتمان مسلط، الگوی غالب سازماندهی فضای اجتماعی الگوی محلی بود و همه روابط، اندرکنش‌ها و نهادهای اجتماعی در فضای اجتماعی محلی مکان‌مند تولید و بازتولید می‌شد. بنابراین، فرهنگ و هویت نیز با سرزمین محلی پیوندی تنگاتنگ داشت و با وجود فرهنگ‌ها و سازمان‌های سیاسی فرامحلی مانند ادیان جهانی و امپراتوری‌های بزرگ، انسان‌ها عمدتاً با تاریخ و فرهنگ سرزمین محلی خود هویت می‌یافتند. این وضع با مسلط شدن ناسیونالیسم کاملاً تغییر یافت. فضاهای محلی فرهنگ کم و بیش فرو پاشید، فرهنگ «ملی» شد و قلمرو سرزمینی فرهنگ و هویت به میزان زیادی گسترش یافت. تحت تأثیر یک رشته تحولات اجتماعی ـ سیاسی، فرهنگ و هویتی خاص قدرت گرفت و چندین فرهنگ و هویت خاص دیگر را در چارچوب مرزهای «ملی» تحت سیطره خود درآورد. در این چارچوب مهم‌ترین رسالت و هدف فرهنگ غالب، بر هم زدن و فرو ریختن فضاها و مرزهای فرهنگی محلی و استوارتر و نفوذناپذیرتر ساختن مرز و فضای فرهنگی ملی بود.
گِلنِر فرهنگ‌های ملی را اجتماع‌هایی خیالی می‌داند که توسط گفتمان‌های معطوف به قدرت ساخته می‌شوند. در طول چندین دهه گفتمان‌های فرهنگ ملی چنان مسلط شده‌اند که هویت ملی و ملیت بخشی از طبیعت انسان قلمداد می‌شود و به نظر می‌رسد یک انسان همان‌گونه که باید بینی و دو گوش داشته باشد، باید ملیتی هم داشته باشد. (گلنر به نقل از گل‌محمدی 1389: 134)
ناتوانی فرهنگ ملی از فراهم کردن بستری مناسب برای تکثر و همزیستی فرهنگی در درجه نخست از ذاتباوری و درون‌گرایی آن ناشی می‌شود. هر فرهنگ ملی خود را در عالی‌ترین مرتبه سلسله‌مراتب فرهنگ‌ها قرار می‌دهد و همه فضائل را به خود منتسب می‌کند. روی دیگر سکه هم جایگاه فروتر قائل شدن برای فرهنگ‌های دیگر و نسبت دادن ویژگی‌های منفی به آنهاست. از این رو، استیوارت هال، فرهنگ و هویت ملی را بر اسطوره‌های بسیار قدیمی مربوط به دوره افسانه‌ای و یک ملت پاک‌نژاد استوار می‌داند (هال به نقل از گل‌محمدی 1389: 135). فرهنگ‌های ملی نه‌تنها از سرکوب و محدود کردن فرهنگ‌های فروملی غافل نمی‌مانند، بلکه نسبت به فرهنگ‌های فراملی هم که شاید وحدت و همبستگی ملی را به خطر اندازد، بسیار حساس هستند. به قول پیِتِرز، بخشی از تاریخ فرهنگی جهان عبارت است از تاریخ سرکوب همزیستی و تکثر فرهنگی توسط ناسیونالیسم رمانتیک، نژادپرستی، قوم‌گرایی رستاخیز دینی و شوونیسم تمدنی که هیچ‌گونه زیست چندفرهنگی را برنمی‌تابید (پیترز به نقل از گل‌محمدی 1389: 134). جهان به مرحله جدیدی از «سیاست تفاوت» و «سیاست هویت» وارد شده است که در آن دولت‌های ملی چندان محلی از اعراب ندارند. (گریلو به نقل از گل‌محمدی 1389: 135)
به واسطه فرایند جهانی شدن است که افراد ضمن مقایسه خود با «دیگر»های مشابه، از خاصیت و بی‌همتایی خود آگاه می‌شوند و به نوعی پلورالیسم خودآگاه می‌رسند. فرایند جهانی شدن در عین‌ حال که فرهنگ و هویت را بسترزدایی و سرزمین‌زدایی می‌کند، مکان، محل و سرزمین را هم دوباره در کانون زندگی اجتماعی ـ فرهنگی قرار می‌دهد. (گل‌محمدی 1389: 146)
از همین‌رو شعار فرهنگی رایج عصر جهانی‌ شدن برای همسازی این وضعیت پارادوکسیکال، گلوکالیزاسیون102 یعنی جهانی اندیشیدن، محلی عمل کردن شده است.
جهانی شدن فرایند فشردگی فزاینده زمان و فضاست؛ فرایندی که به واسطه آن مردم دنیا کم و بیش در جامعه‌ای جهانی ادغام می‌شوند. هر اندازه که زمان و فضا، در نتیجه پیشرفت شگفت‌آور فن‌آوری‌ها و امکانات ارتباطی فشرده‌تر می‌شود، جهان نیز فشرده‌تر شده، به صورت پدیدارشناسانه کوچک می‌شود. در نتیجه این تحولات، اندرکنش‌ها و روابط اجتماعی گوناگون است که به قول گیدنز، بسترزدایی و در چارچوب فضا و زمان بسیار گسترده جهانی بازسازی می‌شوند و فرد برای نخستین‌بار در گستره‌ای جهانی با جامعه ارتباط برقرار می‌کند. (گیدنز به نقل از گل‌محمدی 1389: 147)
رابرتسن این جنبه از فرایند جهانی شدن را «فشردگی جهان» یا «همبستگی جهانی واقعی» می‌نامد و برخی جامعه‌شناسان هم با عنوان «جهانی شدن عینی» این جنبه از فرایند جهانی شدن را بررسی می‌کنند. ولی آنها از جنبه دیگر فرایند مورد نظر هم سخن می‌گویند که آن را «تشدید آگاهی از جهان به مثابه یک کل» یا «آگاهی از کلیت جهانی» و «جهانی شدن ذهنی» می‌نامند. (رابرتسن به نقل از گل‌محمدی 1389: 148)
جنبه دوم جهانی شدن در اصل به آگاهی از امر جهانی یا آگاهی افراد از موقعیت جهانی معطوف است. فشردگی و درهم‌تنیدگی جهان، کم و بیش این آگاهی را در افراد به وجود می‌آورد که همه آنها بخشی از یک کلّ بزرگتر (دنیای بشری) هستند. در چنین شرایطی امکان و احتمال معطوف شدن پدیدارشناسی‌های فردی به کل جهان، به جای قلمروهای محلی یا ملی افزایش می‌یابد و انسان‌ها به این نتیجه می‌رسند که همه در قلمرو واحد گسترده‌ای به اسم جهان شریک و دخیل هستند. (فریدمن به نقل از گل‌محمدی 1389: 150)
آگاهی فزاینده از این واقعیت که سرنوشت و زندگی انسان‌ها به صورت های مختلف در گستره‌ای جهانی با یکدیگر گره خورده، برداشت آنها را از مسائل گوناگون محیط زندگی خود دگرگون می‌کند. این آگاهی معطوف به «دهکده جهانی» باعث می‌شود تا افراد همه موضوع‌ها و مسائل گریبانگیر خود را بر مبنای جهانی بازتعریف کنند: بازتعریف مسائل نظامی سیاسی بر حسب «نظم و امنیت جهانی»، مسائل اقتصادی بر حسب «رکود بین‌المللی»، مسائل بازار بر حسب «محصولات جهانی»، و مسائل آلودگی محیط زیست بر حسب «نجات سیاره زمین». (واترز به نقل از گل‌محمدی 1389: 151)
تحول فرهنگی مورد نظر در درجه نخست معطوف به شکوفایی، برجستگی و گسترش ابعاد و جنبه‌های عام‌گرایانه فرهنگ‌های معین است. از آنجا که ادیان بیشتر از سایر فرهنگ‌ها هر دو عنصر و قابلیت عام‌گرایی و خاص‌گرایی دارند، نمود تحول فرهنگی در این حوزه برجسته‌تر و آشکارتر است. نمونه دیگر تحول فرهنگی که نوعی واکنش عام‌گرایانه به فرایند جهانی شدن به شمار می‌آید، شکل‌گیری و گسترش الهیات رهایی‌بخش است. این تحول و جنبش فرهنگی به‌خوبی نشان می‌دهد که فرهنگ‌های خاص می‌توانند با تقویت ویژگی‌ها و جنبه‌های عام‌گرایانه خود، با فضای جهان موجود انطباق یابند و بدون توسل به بنیادگرایی فرهنگی، خود را در بستری جهای بازسازی کنند.
به قول آلبرو جنبش‌های اجتماعی ـ فرهنگی تعهدات آزاد و انرژی اضافی مردم عادی جهان را بسیج می‌کنند تا با ساختارهای اقتصادی ـ سیاسی موجود و مسائل جامعه جهانی به مقابله برخیزند (آلبرو به نقل از گل‌محمدی 1389: 152). مثل فمینیسم و جنبش طرفداران محیط زیست… امروزه یک جامعه مدنی جهانی شکل گرفته که مسائل گوناگون اجتماعی را در قالب مسائل جهانی درک و دریافت می‌کند (لچنر به نقل از گل‌محمدی 1389:152) کاستلز در تعریف جنبش طرفداری از محیط زیست آن را «هرگونه رفتار جمعی که در گفتار و کردار معطوف است به اصلاح اشکال مخرب رابطه میان کنش انسانی و محیط طبیعی آن.» می‌داند (کاستلز به نقل از گل‌محمدی 1389: 153). از دیدگاه اعضا و هواداران این جنبش، همین رابطه نامناسب و مخرب میان انسان و طبیعت است که منابع حیاتی (هوا، آب، زمین، گیاهان و جانوران) را به واسطه عوامل مختلف تهدید می‌کند. این عوامل و مسائل ناشی از آنها به هیچ روی در چارچوب مرزهای ملی محدود نمی‌شوند و کم و بیش جهانی هستند. (گل‌محمدی 1389: 153)

مطلب مرتبط :   آزادی، دموکراسی، -، آزادی،، رکن، حکومت

2.3.10. ویژگی‌های خاص‌گرایان و عام‌گرایان فرهنگی
خاص‌گرایی فرهنگی103 را می‌توان توسل به عناصر هویت‌بخش فرهنگی خاص دانست که در آن بر بی‌همتایی شیوه‌ها، اعمال و ایده‌های یک گروه یا جماعت معین تأکید می‌شود. در عام‌گرایی فرهنگی فرایند جهانی شدن و پیامدهای آن چونان واقعیتی مسلم پذیرفته می‌شود و تردیدی در ناممکن و حتی نامطلوب بودن بازگشت به گذشته و احیای آن وجود ندارد. عام‌گرایان فرهنگی دیدی انتقادی نسبت به وضع موجود دارند، در عین حال که فرصت‌ها و امکان‌های فرهنگی ناشی از فرایند جهانی شدن را هم به فال نیک می‌گیرند. ولی بسیاری از گروه‌های خاص‌گرا کل فرایند جهانی شدن یا بخشی از آن را با عبارت‌ها و عنوان‌های متفاوت رد می‌کنند. از دیدگاه خاص‌گراها جهانی