3-1-1-4-2-8) زنان:
یکی دیگر از دامهای نیرومند شیطان، «زنان» هستند. چنانکه در روایات میخوانیم که پیامبر(ص)فرمود:« النّساء حباله الشّیطان»296: زنان دامهاى شیطانند و در جایی دیگر میفرماید: « أوثق سلاح إبلیس النّساء»297: محکمترین سلاح شیطان زنانند.
البته پیداست که مراد این نیست که حقیقت «زن» زیر سؤال برود. زیرا زن مظهر جمال الهی است و از دامان پاک بعضی از زنان مردان بزرگ الهی رشد کردند و دشمنان سرسخت شیطان و دوستدار حقیقی حضرت حق شدند. بلکه منظور این است که چون مردان به جنس مخالف خود کشش دارند، شیطان ایشان را به برخی از زنان مفتون میسازد و آنها را در نظرشان جلوه میدهد و با فریب دادنشان به محرّمات میاندازد. لذا در روایت دیگری از امیرالمؤمنین (ع)میخوانیم:« لیس لابلیس وهق اعظم من الغضب و النّساء»298:
براى شیطان کمندى عظیم‏تر از خشم و زنان نیست، یعنى از براى گرفتن مردم و اسیر کردن ایشان کمندى ندارد عظیمتر از این که خشم بر ایشان مستولى سازد تا به سبب آن در معاصى افتند، یا اینکه ایشان را بزنان مفتون سازد و فریب دهد و در محرّمات اندازد.پس خطرناکترین دام شیطان جنس زن است، مگر زنهایی که عمری مردانه با ابلیس مبارزه کرده باشند.در این رابطه رجوع به داستان برصیصای عابد مفید است.

3-1-1-4-2-9) تبلیغات:
امروز شیاطین بزرگ انس با پشتوانه و اعتماد به شیاطین جن و ملاک قرار دادن آنها به وسیله بنگاههاى عظیم تبلیغاتى خود و ابزار و وسایل دیگر، شایعات و تبلیغات فراوان و دروغینى را براى گمراه کردن مردم و به خصوص جوانان به راه مىاندازند، تبلیغاتى کاملاً حساب شده در قالب خبر، شعر، مصاحبه، طنز و مانند آنها که فقط احزاب شیطانى را یاراى چنین تبلیغاتى است. قرآن کریم میفرماید: «وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ»299: هر که را توانستى با صدایت تحریک کن و وسوسه نما.

3-1-1-4-2-10) بزرگ کردن آرزوها و تمنیات واهی:
قرآن کریم چنین بیان میکند:« وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ، وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِیناً»300: و آنها را گمراه مى‏کنم! و به آرزوها سرگرم مى‏سازم! و به آنان دستور مى‏دهم که (اعمال خرافى انجام دهند و) گوش چهارپایان را بشکافند و آفرینشِ پاک خدایى را تغییر دهند! (و فطرت توحید را به شرک بیالایند!)» و هر کس، شیطان را به جاى خدا ولى خود برگزیند، زیانِ آشکارى کرده است.
یکی از ابزارهای شیطان برای فریب انسانها، بزرگ جلوه دادن آرزوهاست زیرا که مهمترین کمینگاه شیطان قوه خیال آدمی است یا به عبارت دیگر مهمترین ابزار شیطان قوه مخیّله انسان است شیطان برای آنکه بتواند به درون انسان راه یابد و خود او را بر جان آدمی مسلط سازد، وهم وخیال را به جای معقول مینشاند و آدمی را گرفتار مغالطه و مجادله میکند و از آنجا که قوهی خیال سرچشمهی تجزیه و ترکیب امور جزئی است شیطان با نفوذ در آن چیزهای زشت را زیبا نشان میدهد و زندگی و زیورهای جزئی طبیعت را برای انسان جالب و جذاب مینمایاند و به این ترتیب او را گمراه میکند.301

3-1-1-4-2-11) تزیین اعمال زشت:
یکی دیگر از ابزارهای شیطان در گمراهی فرد و جامعه، جلوهی زیبایی به زشتیها میباشد. بدترین روش برای تباهی، دست کشی از خوبیها و زشتانگاری آن و تزیین زشتیها میباشد. به عبارت دیگر، ارزشها ضدِّ ارزش و ضدِّ ارزشها، ارزش جلوه کنند.
قرآن در معرفی جلوهگری به عنوان ابزاری از شیطان میفرماید: « إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى‏ لَهُمْ‏»302: کسانى که بعد از روشن شدن هدایت براى آنها، پشت به حق کردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده و آنان را با آرزوهاى طولانى فریفته است!
قرآن کریم در جای دیگر میفرماید: « تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ‏»303: به خدا سوگند، به سوى امتهاى پیش از تو پیامبرانى فرستادیم امّا شیطان اعمالشان را در نظرشان آراست و امروز او ولىّ و سرپرستشان است و مجازات دردناکى براى آنهاست.
این آیه حقیقت سرِّکار مشرکان عرب را در زنده به گور کردن دخترانشان بیان میکند. امروزه نیز ما در گوشه و کنار جهان، جنایتکاران بیرحم را میبینیم که نه تنها از کشتار بیرحمانهی انسانهای بیگناه شرم نمیکنند، بلکه بدان افتخار میورزند.
صاحب تفسیر انوار درخشان، در تفسیر آیهی«لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ»مینویسد: «تزیین به معناى احاطه بر فکر و خاطر بشر است که زندگى را زینت بخشد و بشر را مغرور کند و فریب دهد و از غرض خلقت غفلت ورزد و اغواء نیز عبارت از آنست که بشر را از مسیر خرد بیرون کند و از پیمودن راه سعادت که غرض از خلقت است بازدارد بدیهى است محور شقاوت و اساس تیره‏بختى بشر همانا غفلت از غرض خلقت و از مسیر خود در زندگى است و ابلیس در مقام مکابره توحید افعالى پروردگار را انکار نموده و در هر دو جمله مغرور نمودن و اغواء بشر را بهطور استقلال به خود نسبت داده و درباره شقاوت و اغواء افراد بشر دعوى استقلال و در اختیار خود خوانده است و به صراحت گفت شیفتگى و تیره‏بختى بشر را به عهده خواهم گرفت».304

3-1-1-4-2-12) وعدههای دروغین:
شیطان در راستای معرفی اهداف خویش برای تحت تأثیر قرار دادن و سپس جذب مخالفان خود شعارهایی فشرده پیرامون خلاصهای از اندیشهها و آرمانهای مکتبی خویش دارد. قرآن از شعار شیطان چنین یاد میکند:« کَمَثَلِ الشَّیْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اکْفُرْ، فَلَمَّا کَفَرَ قالَ إِنِّی بَرِی‏ءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِینَ‏»305: کار آنها همچون شیطان است که به انسان گفت: «کافر شو (تا مشکلات تو را حل کنم)!» امّا هنگامى که کافر شد گفت: «من از تو بیزارم، من از خداوندى که پروردگار عالمیان است بیم دارم!
این آیه بیانگر همانندی کار منافقان با عمل شیطان است. منافقان وعدهی نصرت به قبیله بنینظیر دادند، ولی با عمل نکردن به آن در هنگام حاجت و سختی تنهایشان گذاشتند. شیطان نیز در سایهی شعار حل مشکلات، نه تنها هیچ مشکلی را حل نمیکند، بلکه برآن میافزاید تا جایی که انسان سر از کفر درمیآورد. این آیه به همکاری بیسرانجام با شیطان اشاره دارد. شیطان با وسوسه و شعار برقول هرگونه مساعدت، انسان را به میدان حوادث میفرستد و به انواع گناه آلودهاش میکند، امّا در بحرانیترین حالتها او را در وسط میدان رهایش میکند و با فراز از او نه تنها به وعدههایش عمل نمیکند، بلکه این سوز را هم در دل انسان میگذارد که :«من از تو بیزارم» 306 سرنوشت همکاران و هم پیمانان با شیطان جز این نیست.
نمونهی زندهی آن در عصر ما پیمانهای قدرتهای بزرگ و شیاطین زمان است که با سران دولتهای وابسته امضاء میکنند. بارها دیدهایم دولتهای وابسته همه چیز خود را در طبق اخلاص گذاردند و نثار آن حامیان شیطان صفت کردهاند، ولی بهطور کامل در حوادث سخت تنها ماندند و از همهجا رانده شدهاند و اینجاست که به عمق این پیام قرآنی آشناتر میشویم.307 بهطور کلّی میتوان چنین نتیجه گرفت که، شیطان تمام این ابزارها و وسایل را تنها با یک هدف و مقصد دنبال میکند، آن کوشش در به فعلیت رساندن قوهی رذایل و محو زیبایی ذاتی ایمان است که در فطرت همهی انسانها وجود دارد.308

3-1-1-5) صفات شیطان:
پس از آشنایی اجمالی با ماهیّت و حقیقت شیطان از زبان قرآن، صفات گوناگون او را برای شناساندن بیشتر شیطان از قرآن درمییابیم؛ تا هر کس این صفات را در خود میبیند، بداند که صفات شیطانی در وجود او رخنه کرده است و باید خود را اصلاح کند:
3-1-1-5-1) ناسپاسی:
شیطان ناسپاس است. زیرا توان و استعداد فوق العاده خدادادی را برای اغوا و گمراهی مردم صرف کرد.309قرآن کریم در این باره میفرماید:« وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً»310: چرا که تبذیرکنندگان، برادران شیاطینند و شیطان در برابر پروردگارش، بسیار ناسپاس بود!
3-1-1-5-2) عصیانگری:
شیطان چون خودش نافرمانی خدا میکند و در این کار مصرّ میباشد و کسی که مصدر همه نعمتها(خداوند) را عصیان میکند. بنابراین جز به نافرمانی خدا و محرومیت از رحمت او فرمان نمیدهد.311 قرآن کریم در این باره میفرماید: «یا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّیْطانَ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیًّا»312: اى پدر! شیطان را پرستش مکن، که شیطان نسبت به خداوند رحمان، عصیانگر بود!
3-1-1-5-3) خوارکنندگی:
شیطان این ویژگی را دارد که انسان را به بیراههها و مناطق خطر بکشاند و بعد او را سرگردان رها کند، آنگاه به دنبال کار خود میبرد. کسی که دل به یاری او ببندد او درست در لحظههای حسّاس دست از کمک و یاریش برمیدارد و آن انسان، خوار و ذلیل و ضعیف میگردد.
«.. وَ کانَ الشَّیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا»313 : و شیطان همیشه خوارکنندهی انسان بوده است!
3-1-1-5-4) تعصّب بیجا:
« فَعَدُوُّ اللَّهِ إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِینَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَکْبِرِینَ الَّذِی وَضَعَ أَسَاسَ الْعَصَبِیَّهِ وَ نَازَعَ اللَّهَ رِدَاءَ الْجَبْرِیَّهِ وَ ادَّرَعَ لِبَاسَ التَّعَزُّزِ وَ خَلَعَ قِنَاعَ التَّذَلُّلِ أَ لَا [یَرَوْنَ‏] تَرَوْنَ کَیْفَ صَغَّرَهُ اللَّهُ بِتَکَبُّرِهِ وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ فَجَعَلَهُ فِی الدُّنْیَا مَدْحُوراً وَ أَعَدَّ لَهُ فِی الْآخِرَهِ سَعِیراً»314:
پس شیطان دشمن خدا و پیشواى متعصّب‏ها و سرسلسله متکبّران است، که اساس عصبیّت را بنا نهاد و بر لباس کبریایى و عظمت با خدا در افتاد، لباس بزرگى را بر تن پوشید و پوشش تواضع و فروتنى را از تن درآورد. آیا نمى‏نگرید که خدا به خاطر خود بزرگبینى، او را کوچک ساخت؟ و به جهت بلندپروازى او را پست و خوار گردانید؟ پس او را در دنیا طرد شده و آتش جهنّم را در قیامت براى او مهیّا فرمود؟
امام علی(ع)در این خطبه، شیطان را دشمن خدا، پیشوای و سلف متکبران معرفی میکند که اساس تعصب و تکبر و خودخواهی را پیریزی کرد.

3-1-2) نفس امّاره:
واژه نفس از واژههای کلیدی در حوزه انسانشناسی است. این اصطلاح در متون دینی و نیز فلسفه و عرفان و اخلاق کاربردی نسبتاً وسیع دارد. در اصطلاح حکما جوهری است که ذاتاً مستقل است و در فعل نیاز به ماده دارد و متعلق به اجساد و اجسام است و به بدن تعلق تدبیری دارد.315
معانی کاربردی نفس در قرآن کریم است، گرچه ممکن است این واژه در کلام عرب در وجوه دیگری نیز به کار رفته باشد. کلمه نفس، 140 بار و کلمه نفوس، 2 بار و کلمه انفس، 153 بار در قرآن کریم آمده است. در همه این موارد «نفس» به معنای ذات وحقیقت شیء آمده، گرچه مصادیق آن متفاوت است.316
پروردگارمتعال انسان را حقیقی دو سویه آفرید. یکی: بدن که از جنس مخلوقهای همین عالم ملک است. و دیگر: نفس که آن را روح و جان و دل نیز گویند؛ و آن جوهری مجرّد و از عالم ملکوت میباشد.جسم را با چشم ظاهر میتوان دید ولی نفس را تنها با بصیرت باطنی میتوان مشاهده کرد.
بنابراین مقصود از«انسان» در آیهها و روایتها، همین بخش، یعنی: روح، عقل و نفس میباشد. زیرا که این بدن ظاهری فقط به عنوان مرکب و ابزاری در خدمت روح است.317
از طرفی باید گفت آنچه از قرآن فهمیده می‏شود، این است که نفس یک واقعیت دو سطحی است: یک سطح رویین که عبارت است از مجموعه قوا و نیروها که ارتباط تنگاتنگی با جسم و تن دارد و ویژگی اصلی‏اش تحرک و جنبش است و دیگری سطح ژرف و عمیق که محور و مرکز نفس را تشکیل می‏دهد و ویژگی اصلی‏اش کنترل و مدیریت قوا و نیروهاست که معمولاً از آن به «من» تعبیر می‏کنیم. در اصطلاح قرآن این محور و عمق نفس «قلب» نامیده شده است؛ علامه طباطبایی در تبیین این موضوع میفرماید: «و القلب العضو المعروف. و یستعمل کثیراً فی القرآن الکریم فی الأمر الذی یدرک به الإنسان و یظهربه أحکام عواطفه الباطنه کالحبّ و البغض و الخوف و الرجاء و التمنی و القلق و نحو ذلک. فالقلب هو الذی یقضی و یحکم، و هو الذی یحبّ شیئاً و یبغض آخر، و هو الذی یخاف و یرجو و یتمنى و یسر و یحزن، و هو فی الحقیقه النفس الإنسانیه تفعل بما جهزت به من القوى و العواطف الباطنه.»‏318:«قلب همان عضو معروف است. در قرآن کریم در مورد چیزی به کار می‏رود که انسان بهواسطه آن درک می‏کند و عواطفش را همچون دوستی و دشمنی، ترس و امید، آرزو و اضطراب و … بهوسیله آن اظهار می‏نماید. پس قلب همان چیزی است که حکم می‏کند، دوستی و دشمنی می‏ورزد، ترس و امید دارد، شادمان و اندوهگین می‏شود و این در حقیقت همان نفس و جان آدمی‏ است که به وسیله ابزارهایی که بدان مجهز شده است، عواطفش را نشان می‏دهد.»
در آیه کریمه «نهی النفس عن الهوی»319 نیز این دو سطح کاملاً مطرح شده است، چون از یک سو نفس دارای هوا معرفی شده و از سوی دیگر نهی کننده‏ای فرض شده است که نفس را از پیروی هوا نهی می‏کند. این سطح از نفس غیر از قوا و نیروهاست، بلکه حقیقتی است که بر قوا و نیروها فرمان می‏راند. اگر بخواهیم نسبت میان قلب و قوای نفس را

]]>