<br />

۶. نقل‌قول از شواهد، منابع و کارشناسان معتبر مثلاً در گفتگوهای خبری.<br />3-3-2- نظریه انگاره‌سازی29
انگاره به معنای وهم، گمان و پندار است. «ارائه انگاره از شخصیت‌ها، مکان‌ها، اشیاء و رویدادها به مخاطب، «انگاره‌سازی خبری» نام دارد. در انگاره‌سازی با بازتاب واقعیت سروکار نداریم. واقعیت‌ها دست‌کاری شده و توأم با تفسیر پنهان ارائه می‌شود. انگاره‌سازی تکنیک و کلید کارگشای معنی سازی در جهان خبر است» (مهدی‌زاده، 1389، ص 19). بورستین30، نویسندۀ کتاب انگاره یا چه اتفاقی برای رؤیاهای آمریکایی افتاد31، انگاره را به‌عنوان «واقعیتی جعلی که فرستندۀ پیام به شکلی مغرضانه و هدفمند برای گمراه کردن گیرنده ارائه میدهد، تعریف کرده است. وی نقش تکنولوژی را در پیچیدهتر و درعین‌حال متنوع شدن فرایند ساختن انگارهها بسیار مهم و مؤثر می‌داند» (گودرزی، 1389، ص54).
آنچه از رسانهها در معرض دید مردم قرار میگیرد خواه‌ناخواه در خرد جمعی افکار عمومی تأثیر گذاشته و ملاک واقعی و به‌تبع آن ملاک عمل قرار میگیرد آن‌هم در این دنیایی که محل تقابل قوی و ضعیف است (دادگران، 1382). زمانی که تکنولوژیهای جدید ارتباطی از قدرت پوششدهی زیادی برخوردار شدند و توانایی گسترش سیطره خود را بر سراسر جهان به دست آوردند نوع جدیدی از امپریالیسم شکل گرفت که به آن امپریالیسم رسانه‌ای میگویند.
مبنای اصلی ایجاد شدن انگارهها قدمتی به‌اندازۀ تمام زندگی بشریت دارد. انگارهها امروزه حوزۀ پیرامونی حیات انسان‌ها را فراگرفته‌اند و با ایجاد نوعی تفکر قالبی، نگرشهای مثبت، منفی و تقریباً خنثی در قبال اتفاقات مختلف ایجاد کردهاند. بی‌شک، منشأ و مبدأ تمام انگارهها از یک‌سو به گروه‌های مرجع در اجتماع و از طرفی دیگر برخی منفعتجوییها و قدرتطلبیهای موجود برمی‌گردد. خانواده، مدرسه (نظام آموزشی) و رسانهها (نظام فرهنگی- سیاسی) عمدهترین و مهم‌ترین گروه‌های مرجع برای ساختن انگارهها در افراد جامعه هستند. رسانهها نه‌تنها مبدأ بلکه خود ابزاری بسیار قوی در این حوزه هستند (گودرزی،1389،ص 55).
«اساساً دنیای ما، دنیای انگاره‌هاست. این انگاره‌ها برای خلق هویت یا منزلتی جهت فروش محصولی اقتصادی یا تجاری و یا برای ترفیع یا تنزل دادن یک کاندیدای انتخاباتی ساخته‌شده‌اند» (عیوض‌علیلو، 1383، ص 62).
والتر لیپمن در کتاب معروف خود، افکار عمومی، شرح میدهد که چگونه تصاویری که در مغز ما شکل‌گرفته‌اند، رفتارها و کنشهای ما را جهت می‌دهند. لیپمن این تصاویر را شبه واقعیت نام نهاده است. وی معتقد است که بین جهان و واقعیت‌هایی که ما در ذهن داریم و آنچه درواقع وجود دارد، فاصلهای است. هر فردی با رویدادهایی در زندگی سروکار دارد که خارج ازنظر اوست و رسیدن به آن دشوار است. ازنظر لیپمن تنها احساسی که هر شخصی می‌تواند در مورد رویدادی که آن را تجربه نکرده داشته باشد، احساسی است که انگارۀ ذهنی وی از آن رویداد برانگیخته است (سورین و تانکارد،1383).
مولانا از صاحب‌نظران حوزه ارتباطات، در تعریف انگاره میگوید: انگاره مجموعهای از تصاویر که خود این تصاویر در ذهن مخاطب جنبه‌های گوناگونی از واقعیت را دارند است. بنابراین مجموعۀ تصاویر در حکم یک سازه قرار می‌گیرند (مولانا، 1375، ص11).
از دیدگاه جین ویکوف32 رسانههای مختلف، فرهنگ و شیوهای که جهان را به تصویر میکشیم تغییر می‌دهند و در این مفهوم‌سازی با دیدگاه‌های نیل پستمن و مک لوهان همپوشانی زیادی دارد. وی به جبرگرایی رسانهای معتقد است و ازاین‌رو برای رسانهها قدرت زیادی را قائل است. پستمن33 از جبرگرایی رسانهای تعبیر ملایم‌تری دارد و می‌گوید که هر رسانهای جهتگیری و تأثیرگذاری خاص خود را دارد. ویکوف در ادامه برای تلویزیون نقش بسیار اثرگذارتر و وسیعتری در فرایند انگاره‌سازی قائل می‌شود و آن را ابزاری قوی در راستای برجسته کردن جنبه‌های تصویری جهان و تقویت ارتباطات غیرکلامی می‌داند. چروتیس و ‌هایکینز34 در کتاب ارتباطات و دانش، یک تحقیق دربارۀ معرفت‌شناسی بلاغی مطرح میسازند که در حقیقت علم معانی و بیان هنر اقناع مخاطبان و متقاعد ساختن آن‌هاست. هنری که به مردم منظری دلخواه برای دیدن جهان عرضه می‌کند. ازاین‌جهت، انگارهسازی تحت عنوان مدیریت منظرها35 از سوی چرویتس و‌هایکینز معرفی می‌شوند (عیوضعلیلو، 1383، ص 64).
نیل پستمن در جمع‌بندی خود از مباحث انگاره‌سازی وسایل ارتباط‌جمعی می‌گوید: «من به همین نتیجه‌گیری اکتفا می‌کنم که یک وسیله ارتباطی جدید و مهم ساختار روابط انسان‌ها و حوزه تفکر، اندیشه و افکار عمومی را دگرگون می‌سازد آن‌هم از این طریق که شکل معین و خاصی را در به‌کارگیری عقل و هوش تحمیل می‌کند. به تعریف و توصیف خاصی از هوشمندی و خردمندی می‌پردازد. نوع ویژه‌ای از مفهوم و محتوا را طلب می‌کند و خلاصه آنکه اشکال جدیدی از حقیقت و شیوه اظهار حقایق را ارائه می‌دهد. تکرار می‌کنم که در این مسائل به‌هیچ‌وجه به نسبی‌گرایی نمی‌پردازیم زیرا عقیده راسخ دارم که معرفت‌شناسی برخاسته از تلویزیون نه‌فقط حقیرتر و بی‌مایه‌تر از معرفت‌شناسی ساخته‌وپرداخته چاپ و کتاب است. بلکه بسیار خطرناک‌تر و نابخردانه‌تر می‌باشد که همواره باعقل و اندیشه در ستیز است (پستمن، 1373).
در بحث انگاره‌سازی به دو مفهوم اساسی می‌توان اشاره کرد:
1-‌ مفهوم گزینشگری: این مفهوم در رشته ارتباطات بسیار مهم است. رسانهها درهرحال و همیشه، خواسته یا ناخواسته مشغول تأکید نمودن یک مسئله و یا تأکید زدایی از آن هستند.
2-‌ مفهوم تغییر شکل: برخی از مصرف‌کنندگان فکر میکنند که کنترل رسانه را در اختیاردارند. مانند معتادانی که فکر میکنند هر وقت بخواهند ترک میکنند اما همین تو هم است که بلای جان آن‌ها می‌شود این عادت و انگاره ابتدا مانند تارهای عنکبوت است اما به‌تدریج به میلههای ضخیم یک قفس تبدیل می‌شود و این همان مفهوم تغییر شکل است که کارشناسان رسانه نسبت به آن هشدار می‌دهند که مبادا وسیله به هدف تبدیل شود. یکی از رایجترین کارهایی که رسانهها در سازوکارهای انگاره‌سازی انجام می‌دهند سرکوب افکار از طریق حذف حقایق است که گاه بخشی از آن را حذف و گاه بخشی غیرواقعی به آن اضافه میکنند. (شکرخواه، 1381، صص54-52).
به اعتقاد مولانا انگاره را می‌توان مجموعهای از تصاویر که خود این تصاویر در ذهن مخاطب جنبه‌های گوناگونی از واقعیت را دارند تعریف کرد. بنابراین مجموعۀ تصاویر در حکم یک سازه قرار می‌گیرند. انگارهها میزان وابستگی زیاد مخاطبان را به خود دارند، این میزان وابستگی پیوستاری از نیازهای متعدد مخاطبان را در برمی‌گیرد. انگارهها به یکدیگر نیز وابستگی متقابلی دارند به‌نحوی‌که هرگونه دگرگونی و تغییر در ساختار یک انگاره باعث ایجاد عدم توازن و درنهایت تغییر در ساختار انگارۀ دیگر را در پی خواهد داشت. یک انگاره از ابعاد شناختی، تأثیرپذیری و عملی تشکیل‌شده است؛ بعد شناختی انگارهها، بر زاویۀ دید فرد نسبت به خود و ادراکی که از خویشتن دارد دلالت دارد. بعد تأثیرپذیری انگاره‌ها، بر علاقه‌مندی یا بیعلاقگی فرد نسبت به انگارهها دلالت دارد و درنهایت بعد عملی انگارهها، بر آثار رفتاری آن‌ها روی افراد تأکید میکند. عناصر اصلی انگارهها، هم در فرد و هم در محیط بیرونی فرد وجود دارند. مرکز توجه فرد، شامل مجموعهای از عناصر کوچک مشخص در یک انگاره است و محیط بیرونی توجه فرد، عناصری مبهم و ادراک‌شده را در بر دارد که این عناصر به‌مرورزمان ابهام بیشتری به خود پیدا میکنند. محیط فرهنگی و هنجارهای اجتماعی پیرامون فرد، انگارههایی را در مورد کشورهای مختلف، قومیت‌ها و فرهنگ‌های گوناگون در ذهن او ایجاد میکنند و او را بدین مسیر هدایت میکنند که چه کشوری، چه قومیتی، چه نژادی و چه فرهنگی را دوست بدارد یا دوست ندارد. انگارهها همچنین باعث یکدل شدن مردم یک فرهنگ یا یک منطقه و یا یک کشور در مورد طرز تلقی‌شان نسبت به یک پدیده یا یک موضوع خاص میشوند (مولانا، 1375، ص11).
تصاویری که ما از پدیده‌ها، موضوع‌ها، اشیاء، شخصیت‌ها و رویدادهای محیط پیرامون خود در ذهن داریم مجموعه‌ای از انگاره‌ها را برای قضاوت درباره تصاویر جدید در اختیار ما می‌گذارد و هرگونه قضاوت درباره تصاویر و انگاره‌های جدید ما را به انگاره‌های قدیم که در ذهن داریم ارجاع می‌دهد درواقع ما همواره تصاویری را می‌بینیم که از آن یک ذهنیت خارجی داریم و انسان خالی‌الذهن قدرت تصویر‌سازی ندارد (پستمن، 1373، ص 25).
انگاره‌ها امروزه حوزۀ پیرامونی حیات انسان‌ها را فراگرفته‌اند و با ایجاد نوعی تفکر قالبی، نگرش‌های مثبت، منفی و تقریباً خنثی در قبال اتفاقات مختلف ایجاد کرده‌اند. هرچند که مبنای اصلی ایجاد شدن انگاره‌ها قدمتی به‌اندازۀ تمام زندگی بشریت دارد، اما نمی‌توان نقش و تأثیر ابزارهای بسیار مؤثر در این زمینه را انکار کرد. بی‌شک، منشأ و مبدأ تمام انگاره‌ها از یک‌سو به گروه‌های مرجع در اجتماع و از طرفی دیگر برخی منفعت‌جویی‌ها و قدرت‌طلبی‌های موجود برمی‌گردد. خانواده، مدرسه (نظام آموزشی) و رسانه‌ها (نظام فرهنگی- سیاسی) عمده‌ترین و مهم‌ترین گروه‌های مرجع برای ساختن انگاره‌ها در افراد جامعه هستند. رسانه‌ها نه‌تنها مبدأ بلکه خود ابزاری بسیار قوی در این حوزه هستند (گودرزی، 1389، ص 55).
حمید مولانا در مقاله «انتفاضه فلسطین و انگاره‌سازی رسانههای غرب» ضمن بیان خصوصیات انگاره قسمت‌های مختلف آن را برمیشمارد. انگاره مجموعه تصاویری است که ما در مغز و ذهنمان از حقایق و ابعاد مختلف آن داریم که همه آن‌ها با یکدیگر در ارتباطند و بر هم تأثیر میگذارند. تغییر یک انگاره در مغز ما گاه منجر به تغییر تصورات ما از اشیا، افراد و پدیدههای دیگر می‌شود و یک حالت تعادلی یا غیر تعادلی ایجاد میکند. انگاره یا تصویر از سه قسمت تشکیل‌شده است. احساسات، ادراک و آگاهی، عملکرد. در بعد احساسی یا ارزشی دوست داشتن یا نداشتن یک موضوع یا شیء موردنظر است و اغلب با موافقت یا عدم موافقت ادراکی سروکار دارد. بُعد ادراکی‌ای آگاهی یک انگاره، دانش ما از طبیعت همیشگی یا موروثی موضوع یا پدیده موردنظر است و خصایص مستقل آن را بیان میکند. اما بُعد عملکردی یک انگاره با جنبههای رفتاری فرد، چگونگی برخورد با موضوع موردنظر و کلیه ترکیبات و مختصات آن سروکار دارد. در سطح بین‌المللی بعد احساساتی یک فرد یا یک گروه بیانگر دوست داشتن و یا نفرت آن شخص و گروه به کشورها، فرهنگها و سازمان‌های مختلف است. درحالی‌که بُعد ادراکی قدرت یا ضعف این کشورها و فرهنگها و سازمان‌ها را از نظر افراد و گروه‌ها بیان می‌کند (مولانا،1380).
در بحث انگارهسازی به دو مفهوم اساسی می‌توان اشاره کرد:
1-‌ مفهوم گزینشگری: این مفهوم در رشته ارتباطات بسیار مهم است. رسانهها درهرحال و همیشه، خواسته یا ناخواسته مشغول تأکید نمودن یک مسئله و یا تامید زدایی از آن هستند.
2-‌ مفهوم تغییر شکل: برخی از مصرف‌کنندگان فکر می‌کنند که کنترل رسانه را در اختیاردارند. مانند معتادانی که فکر می‌کنند هر وقت بخواهند ترک می‌کنند اما همین توهم است که بلای جان آن‌ها می‌شود این عادت و انگاره ابتدا مانند تارهای عنکبوت است اما به‌تدریج به میله‌های ضخیم یک قفس تبدیل می‌شود و این همان مفهوم تغییر شکل است که کارشناسان رسانه نسبت به آن هشدار می‌دهند که مبادا وسیله به هدف تبدیل شود. یکی از رایج‌ترین کارهایی که رسانه‌ها در سازوکارهای انگاره‌سازی انجام می‌دهند سرکوب افکار از طریق حذف حقایق است که گاه بخشی از آن را حذف و گاه بخشی غیرواقعی به آن اضافه می‌کنند. (شکرخواه، 1381، صص54-52)
‌‌4-3-2- نظریه چارچوب‌سازی36
مفهوم چارچوب‌بندی یا چارچوب‌سازی در سال 1974 توسط جامعه‌شناسی به نام اروینگ گافمن37 عنوان شد. جامعه‌شناسی که معتقد بود افراد به‌صورت فعال جهان پیرامون خود را با استفاده از «چارچوب‌هایی» که اطلاعات را تعیین، دریافت، شناسایی و برچسب می‌زنند، سازمان‌دهی و معنا می‌کنند (Scheufel & Tewksbury, 2007, P11).
نظریه چارچوب‌سازی به این امر اشاره دارد که نظام باورها و کنش‌های سیاسی به‌ویژه رفتارهای جمعی و بحث و گفتگوی عمومی در خلأ شکل نمی‌گیرد؛ بلکه در چارچوب معنایی و گفتمانی که در فرهنگ، تاریخ، تعهدات و وفاداری‌های سیاسی موردپذیرش توده مردم ریشه دارد، پدید می‌آید و طی فرایندی در مناسبات بین گروه‌های متنوع فرهنگی، قدرت و سیاست، معنایی ساخته می‌شود تا توجیه‌کننده نگرش و کنش متقابل آن‌ها باشد(کریمی،1388).
گافمن یکی از نظریه‌پردازان این حوزه معتقد است چارچوب مجموعه طرح‌های تفسیری است که با علامت‌گذاری گزینشی و رمزگذاری اشیا، وضعیت‌ها، رویدادها، تجربیات و توالی کنش‌ها در محدوده محیط حال و گذشته افراد، محیط اطراف را ساده‌سازی و تلخیص می‌کند و درنهایت تصویری فشرده از آن ارائه می‌نماید. چارچوب‌ها قادرند تا عناصر معنادار یا بی‌معنی را معرفی کنند و زمینه‌های درک حوادث را فراهم نمایند(کریمی،1388). به دیگر معنا، «چارچوب، نظر و یا طرحی است که معنا می‌دهد» (1987, P143،Gamson & Modigliani).
چارچوب‌سازی فعالیتی معنا ساز38 و منازعه‌جویانه است که کنشگران برای خلق و گسترش معناهایی به کار می‌گیرند که متفاوت با وضع موجود و گفتمان مسلط است و آن را به چالش

مطلب مرتبط :   مبدأ، عقل، بشر، معاد، دینی، ذهن