نکته دیگر آنکه انحطاط فکری در جهان اسلام نه بدان معناست که بیخبری مطلق جهان اسلام را فراگرفته بود. واقعیت تاریخی آن است که در همین فضا متفکران و اندیشمندان بزرگی ظهور کردند که وجودشان چون شمع روشناییبخش فضای اجتماعی ایران و جهان اسلام بود. سه کانون مهم نجف، قم و الازهر هیچگاه از تأملات فکری بازنماندند، اما واقعیت این است که این تلاشهای علمی در مقایسه با نیازهای جهان اسلام ناچیز بود. به عبارت دیگر، این گونه نبوده که در کشور ما چراغ تفکر و اندیشه کاملاً خاموش شده باشد، چنان که در غرب نیز وضعیت به گونهای بود که عدهای از قبل و در همان قرون وسطی به بسیاری از تنگناها و دشواریها واقف بودند، اما نتوانستند جریانی فکری تشکیل دهند که مؤثر و کارگشا باشد. اما برای نشان دادن رگههایی از این آشنایی، مواردی از این دست مهم است. کنت دوگوبینو در سال 1862 نوشته است که در اینجا – تهران- فعالیتی وجود دارد که ما اروپائیان “جریان فلسفی” مینامیم. وی از توجه اهل حکمت در تهران به افکار حکمای فرنگ به خصوص دکارت و اسپینوزا یاد کرده است. از سوی دیگر، در میان سیاسیون کسانی مانند عباس میرزا بودند که به صنعت و فرهنگ غرب تمایل نشان میدادند. پطر کبیر در نگاه عباس میرزا الگو بوده است. صدر اعظم فتحعلیشاه به ژوبر،‌ نماینده ناپلئون گفته است که روسها در قدیم جاهل بودند اکنون بر ما برتری پیدا کردند.466<br/” title=”br”>br /> تا اینجا گزارشی از تاریخ تحولات فکری و اجتماعی در جهان اسلام ارائه شد. نکته شایسته توجه اینکه همه تحولات در جهان اسلام با فاصلهای نزدیک به چهار صد سال از مغرب زمین رخ داده است و البته در زمانی که اروپا در تب اصلاحات دینی و سیاسی بود، حکومت ترکان عثمانی بخش عظیمی از جهان اسلام را در اختیار داشت و مناطق عربی، یکی بعد از دیگری در زیر سلطه آن قرار میگرفت.

4
شباهتها و تفاوتها

در فصول گذشته به معرفی تفصیلی جریانهای اصلاحی در غرب مسیحی در سده شانزدهم و نیز جریانهای اصلاحی معاصر در جهان اسلام و نیز معرفی جریانهای فکری دیگر پرداختیم. در این فصل بر آنیم تا به شباهتها و توازیهای این دو جریان اصلاحی از یک سو و نیز وجوه تفاوت و مفارقات آنها بپردازیم. به طور کلی میتوان گفت که جریانهای اصلاحی در اسلام و مسیحیت معمولاً در اسلام و مسیحیت در سه حوزه متفاوت تلاشهای خود را متمرکز کردهاند. البته شاید بتوان این سه حوزه را در همه ادیان دید ولی بنا بر موضوع رساله فقط در اینجا به اسلام و مسیحیت میپردازیم:

1. بازگشت به سرچشمهها و آموزههای واقعی دین و زدودن پیرایههای بستهشده بر قامت دین. این موضوع یکی از مشترکات اصلی بین هم? جریان اصلاحی در اسلام و مسیحیت است. در جریان اصلاحی در مسیحیت غرب بر دو چیز تأکید میشد که یکی بازگشت به سرچشمهها بود و دیگری کنار زدن اضافاتی که در طول زمان ایجاد شده بود و به سان حجابهای تو در تو مانع از بهرهگیری از اصل و اصول آیین بود. به طور کلی هر دین به خصوص اگر آسمانی و الهی باشد، از سرچشمهای صاف و زلال مسیر خود را آغاز میکند و به تدریج که در مسیر حرکت قرار میگیرد، ممکن است تحت تأثیر شرایط پیرامونی قرار گیرد. منظور از این، شرایط پیرامونی یا اندیشههای گذشته ولی مغایر اصول اولیه است که آرامآرام سر از دینی جدید درمیآورد و هم شرح و تفسیرهایی است که به اسم دین تمام شده، ولی لزوماً برگرفته از آن و با رعایت اصول تفسیر صورت نگرفته است؛ نیز افزودههایی که صرفاً برخاسته از خواستهها و هوسهای متولیان امر دین است که بنا به مصالحی و با علم به خارجبودنشان از دایر? دین بدان اضافه شدهاند. تلاش برای زدودن غبارها و دیوارههای حائل با انتقاد از دور ماندن از اصل اندیشه دینی (استره اکام)467 از محورهای مشترک مصلحان در ادیان مختلف مسیحیت و اسلام است. برای نمونه، لوتر هنگامی که سخت تحت فشار قرار گرفته بود تا از مواضعش دست بکشد،‌ اعلام داشت حاضر است چنین کند، مشروط به اینکه منتقدان ثابت کنند که دیدگاههای او خلاف کتاب مقدس است. شعار اصلی نهضت پروتستانی بازگشت به انجیل یا کتاب مقدس بود. در این نگاه الهیاتی، آنچه موجب آمرزیدگی و نجات است، ایمان است نه رسوم و شعایر کلیسایی. یکی از مشکلات در ناحیه دین، آلودهشدن سرچشمهها توسط کسانی است که رنگ و قالب دین را مستمسکی برای تغییر و تحریف باطن و حقیقت دین میکنند تا جایی که گاه اصل دین قابل شناخت نیست، چنانکه نظامی گنجوی میگوید:
دین تو را در پی آرایشند
در پی آرایش و پیرایشند
بس که ببستند براو برگ و ساز
گر تو ببینی، نشناسیش باز
شاید به جرئت بتوان گفت که بدترین آفت و بلای دین، دورماندن از درونمایهها و بنمایهها و نشاندن چیزهای دیگری به جای آن است. مسیحیت قرن 14 -15 مصداق اتم این بود: خشک و بیروح، با نظامی کلامی یا فلسفی سخت و دشوار، و بیچاره زوار مسیحی در این عصر که به رغم خطرات جانی، به مراکز زیارتی در رم و بیتالمقدس میرفتند تا از برکات روحی آن بهره گیرند.
2. کارآمدساختن دین در عرصه اجتماع. نقش دین در اجتماع نقشی تزئینی و تجملی نیست و اگر دینداران بدان دل دادهاند و شیفته آن شدهاند، نه بدان جهت است که متاع و کالایی را یافتهاند تا بیجهت بدان دل خوش کنند. هر پدیدهای که در اجتماع مورد توجه مردم قرار گیرد، قطعاً به دلیل کارکردهای مثبت آن است. دین آمده است که هم عقل را اشراب کند و هم دل و احساسات و ضمیر باطن او را. ازاین رو، اگر دین به این امر وافی باشند، اهل دین از جان و هستی و حیثیت اجتماعی و توان اقتصادی خود در راه ترویج و پیشرفت آن استفاده میکنند و اگر غیر این باشد، رفتهرفته از آن دلزده میشوند.
آنگاه که دستارود علمی اهل مدرسه و حوزه صرفاً قیل و قالهای مدرسی شود و دردی دوا نکند، دین آرامآرام از صحنه حذف میشود و به فراموشی سپرده میشود و در این صورت چیز دیگری جای آن را میگیرد. “به دیگر سخن، هیچ دینی نیست که در آن واحد، هم نقشه، هم کتاب قانون، و هم نسخه نباشد. درست است که ادیان گونهگون، به لحاظ تأکیدشان بر یک یا دو چیز از این سه چیز با هم متفاوتند، اما همه، کما بیش و با اختلاف مراتب، از این هر دو شأن برخوردارند… حال اگر همین انسانهایی که هم نقشهای به دستشان دادهاند و هم کتاب قانونی و هم نسخهای، هر چه نظر و دقت و کند و کاو میکنند، ببینند که نقشهشان راههایی را که میجویند بدانان نشان نمیدهد یا کتاب قانونشان قوانین و مقرراتی را که زندگی اجتماعیشان را بسامان میکند و آرمانهای زندگی اجتماعی را محقق میسازد، تعیین نمیکند یا نسخهشان دردها و رنجهای بالفعل آنان را شفا نمیدهد، در چنین وضع و حالی دین فارغ از حقانیت و بطلان و صدق و کذبش ارتباطش را با حیات جمعی و فردی انسانها از دست داده است و دین حضور فرهنگی ندارد، هر چند میلیاردها انسان اسماً منتسب به آن دین و پیرو آن به حساب آیند.”468
البته این نه بدان معناست که همه جریانهای اصلاحی یا مدعی اصلاح لزوماًً معتقد به کارآمد ساختن دین در عرصه اجتماع باشند؛ چنانکه شواهد و مواردی از عکس این مطلب وجود دارد که برای مثال میتوان از جریانهای سلفی یاد کرد که صرفاً بازگشت به گذشته آرمان آنهاست و کارآمدی نامفهومترین چیز در منظومه فکریشان است یا حتی مهدویت در شیعه که چندان دنبال کارآمد ساختن دین در عرصه عمل اجتماع نمیباشد. ولی در مجموع، جریان غالب خلاف این بوده است. با توجه به این توضیحات، ابتدا به ذکر وجوه تشابه میان دو جریان اصلاح دینی در غرب و اسلام میپردازیم و سپس به بررسی وجود افتراق آن دو.

مطلب مرتبط :   ظهور، زیست‌محیطی، حفاظت، تعهدات، زیست‌محیطیعنوان، مسایل

محور تشابهات عبارت است:
1. نگاه به روح و گوهر دین در برابر نگاه سطحی (با ملاحظه نگاههای تقریبگرایانه یا نگاه اومانیستی که تا حدی اینگونه مینگریست) و پرهیز از شعایرزدگی. یکی از عوامل و معدات نهضت اصلاح دینی همین مسئله شعایرزدگی و توجه به معنا و باطن و لب در برابر صورت و ظاهر و قشر است. در نتیج? همین نگاه است که هم سنت دچار تحول شد و هم مسئله کلیسا. در این خصوص، یکی از شعارها این بود که هر جا که مسیح هست، آنجا کلیسا هست. کلیسا در جایی است که کلام خدا در آنجا موعظه شود. این موضوع چندان مهم است که گفته میشود نهضت اصلاح دینی پیروزی نهایی آموز? آگوستینی در باب فیض بر آموز? دیگر او در باب کلیساست.
به طور کلی، میتوان سه نظریه در باب کلیسا وجود دارد: نظری? اول که نظریه کلیسای کاتولیک است که بر پایه آن، کلیسا نهادی مشهود و تاریخی است که با کلیسای رسولان پیوند تاریخی دارد. نظری? دیگر نظریه افراطی است که معتقد است که کلیسای حقیقی در آسمان است و هیچ نهاد زمینی شایسته نام کلیسای خدا نیست. در برابر این نظریه، که در جناح تندرو اصلاح دینی مطرح بود، جریان غالب بر این باور بود که اصل بر ایمان است و نجات و سعادت به وسیله آن حاصل میشود و قوام و دوام کلیسا به آن بستگی دارد.469 نسل دوم اصلاحگران در توجیه کلیسای جدید به تقریر دیگر دست یافت و آن این بود که میان کلیسای کارکردی و کلیسای تاریخی فرق است. این بدان معناست که نخست روشن شود مهم آیا پیوستگی الهیاتی است یا پیوستگی تاریخی. این دسته از اصلاحگران بر این باور بودند که هر جا کلمه خدا موعظه شود، آنجا کلیساست. کالون معتقد بود که نشانه کلیسا دو چیز است: اول آنکه کلام خدا در آن موعظه شود و دیگر آنکه آیینهای دینی به درستی در آن برگزار شود.
اما در خصوص شعایرزدگی، همیشه در تاریخ پرتحول ادیان این خطر بزرگ وجود داشته که جوهر و اصل دین تحتالشعاع قرار گیرد؛ شریعت و آداب در صدر نشیند و اخلاق و معاداندیشی در حاشیه قرار گیرد و کسانی به تحکم و تجبر بر قاعده دین نشینند و دیگران را از حوزه دین برانند و مجال را بر همگان تنگ کنند که نتیجه این کار، واکنشهای انفجارآمیزی است که شیراز? جریان موجود رسمی را هدف قرار میدهد. شریعتورزی افراطی و غفلت از ارزشهای انسانی در یهودیت به هنگام ظهور عیسای ناصری، نمونهای از این روند است و همه جریانهای اصلاحی ریشه در همین موضوع دارد و این خود یکی از عبرتهای تاریخ ادیان است. چه بسیار بوده که دین رسمی به بتپرستی و خودپرستی تبدیل شده و چه بتی بالاتر از مدعیات خردگریز و سرشار از خرافات، به ویژه آنگاه که رنگ منفعتپرستی و خودخواهی تندی بر آن نقش بسته باشد. واقعیت آن است که مسیحیت دچار همان بلیهای شد که بر سر دین یهود آمده بود، و ظهور پیامبر از دل بیابانهای سوزان عربستان با ندای “قولوا لا اله الله تفلحوا”470 و “انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق”471 برای حل همین مشکل بود. قرآن کریم نیز در بیان راز موفقیت پیامبر اکرم، تنها بر اخلاق آن حضرت تکیه کرده است که “انک لعلی خلق عظیم” (قلم: 4) و “لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک” (ال عمران:‌158).
به هر حال، یکی از بحرانهای عصر اصلاحات دینی در اروپا، بحران معنویت بود و نفی این که امور جسمانی و فیزیکی میتواند واسطه شایستهای میان خدا و خلق باشد. در نهضت اصلاح دینی در غرب باز هم موضوع شریعت و جایگاه پررنگ آن مسئلهای بود که مصلحان با آن مخالف بودند. جالب اینجاست که یکی از دعواهای مسیحیت پولسی با یهودیت بر سر نقش و جایگاه پررنگ شریعت است که جای اخلاق را گرفته است. شریعت در این جا در مقابل ایمان و آزادی قرار گرفته است و این همان چیزی است که در نامه پولس به غلاطیان 3 تا 5 آمده است. به نظر میرسد که مفهوم آزادی در جملاتی مانند “شما به آزادی فراخوانده شدهاید، ولی نگذارید که این آزادی به بی بندوباری برای ارضای امیال جسمانی شما تبدیل شود، بلکه با محبت یکدیگر را خدمت کنید، زیرا تمام شریعت در یک حکم خلاصه میشود:‌ “همسایهات ( =همنوعت) را مانند خودت دوست دار”472 به نوعی آزادی از شعایر بیاثر یا کم اثر باشد. بر همین اساس، موضوع کاستن از شعایر هفت گانه به دو مورد تعمید و عشای ربانی در دستور کار همه مصلحان قرن شانزدهم قرار داشت، گر چه اختلافاتی در چند و چون آن نیز قابل انکار نبوده و نیست. از سوی دیگر، نگاه افراطی کسانی در جناح افراطی نهضت اصلاحات دینی، این تصور را ایجاد کرد که کلیسا و کشیش نمادهای دوره بندگی هستند و مؤمن مسیحی از آنها آزاد است. لوتر با این تصور از آزادی مسیحی که به حذف کلیسا و کشیش به طور کلی میانجامد، مخالف بود. اما نگاه کاتولیکی به صومعهها و زیارتگاهها را نمیپذیرفت و حتی به تخریب آنها مُصرّ بود. از این جهت نهضت پروتستانی قرابت زیادی با نهضت سلفی در جهان اسلام دارد که سخت مخالف مسئله شفاعت و زیارت است و تخریب بسیاری از اماکن و قبور اولیا از جمله حرم ائمه در مدینه و عراق با همین توجیه صورت گرفت. وهابیان چنان در این امر دچار افراط شدند که خواستار تخریب قبر نبی اکرم(ص) با این توجیه شدند که مانع بتپرستی میشود، ولی سرانجام با فشارهای همهجانبه، با این توجیه که این بنای عظیم بخشی از مسجد است نه مقبره، کوتاه آمدند. به هر حال، سلفیگری در جهان اسلام مساوی بود با نفی الهیات نظاممند به اتهام واردات یونان که این خودش داستان یونانیان و ایمانیان را در ادبیات دینی پدید آورد، نفی هر چیزی که نشان یا توهم و تصور چندخدایی یا شراکت دارد مانند تقدیس قدیسان و اولیاء، نفی عرفان و رهبانیت،‌ تأکید بر

مطلب مرتبط :   معماری، مصالح، توسط:، راهکارهایی، عایق، تقلیل