در این میان، مصلحان لیبرال هم در کلیسای کاتولیک ایفای نقش میکردند که خود، سه گروه بودند. گروه اول کسانی که به ماندن در کلیسای کاتولیک و ماندن در ایتالیا و تسلی دادن خود به پرهیزکاری عرفانی و رهبانی مشغول بودند. گروه دوم کسانی که به انتقاد از کلیسای رم مشغول شدند و بر چوبه دار هم رفتند یا سوزانده شدند، مانند منشی پاپی. نیز کسانی که خود را شورشی نمیدانستند، اما با آنها ارتباطاتی داشتند و مظنون بودند و به زندان نیز افتادند. گروه سوم کسانی که به تبعید رفتند. آنها کسانی بودند که هم از کلیسای رم فراری بودند وهم نمیخواستند پس از فرار از سختگیریهای کاتولیکها، زیر یوغ پروتستانها بروند. با این حال، مصلحان شمال، ایتالیاییها را چموش، فضول و پرسشگر و مخرب میدانستند. در همین احوال، جنبشی در میان تبعیدیان شکل گرفت که سوسینیان203 نام داشت و بیشتر در لهستان طرفدارانی داشت. این گروه با مفاهیمی چون تثلیث و برنامه اخلاقی آناباپتیستها مخالف بودند. جریانهای اصلاحی دیگر در میان کاتولیکها بودند که هدفشان تطهیر و اصلاح نفوس بود و عدهای از آنها در پی احیای شور و شوق دینی، سادگی و فقر بودند. مهمترین و برجستهترین شاخه اصلاحات کاتولیکی، ژزوئیتها بودند که مؤسس آن فردی به نام ایگناتیوس اهل لویولا204 بود که در ادامه به توضیح درباره او میپردازیم.
نکته دیگری که باید بدان توجه داشت، آن است که مرز میان مصلحان پروتستانِ شورشی با مصلحان کاتولیک بسیار نزدیک بود. همان گونه که در دورهای متقدمتر، والدو205 بدعتگذار شد و فرانسیس، قدیس؛ زیرا اولی را طرد کردند و دومی را پذیرفتند؛ در قرن شانزدهم هم احتمال داشت که لویولا فردی شقاقافکن معرفی شود و لوتر یک قدیس، مشروط به اینکه پاپ رفتارش را معکوس میکرد. البته این برداشتی سطحی است و لویولا به تبعیت نظامی به خدا و پاپ اعتقاد داشت. وی در تجارب معنوی دعایی دارد که مطابق سبک کالون است، نه تسلیم محض.

ب. راهاندازی دوبار? دستگاه تفتیش عقاید یا انکیزاسیون
تأسیس انکیزاسیون نیز از واکنشهای دیگر کلیسا کاتولیک به پیامدهای نهضت اصلاحات بود. توضیح آن که ما در مورد تفیش عقاید با دستگاههای مختلفی در ادوار مختلف مواجهیم که اولینش در فرانسه در قرن سیزدهم برای مبارزه با بدعت آلبیگنزها راهاندازی شد. در اسپانیا در اواخر سده 1400 دستگاهی برای تفتیش عقاید به راه افتاد که کسی مثل ترزای آویلایی را نیز هدف قرار داد، و دیگری انکیزاسیون رومی در سال 1542 با شرکت جمعی از کاردینالها و سران کلیسا. این سازمان تا سال 1854 به کار خود ادامه داد.206 مهمترین ابزار برای ریشهکن کردن بدعت، شکنجه و آزار بود که به شکلهای گوناگونی صورت میگرفت، از جمله: شکنجه بر روی چنگکها، سوزاندن پای چوب? دار، به دریا انداختن، خفه کردن و پرت کردن از ارتفاعات و بلندیها. گاه مقامات محلی نیز در این کار شرکت میکردند که پارلمان پاریس از این جهت کارنام? رسوایی دارد.207 در این کشور، تعقیب و آزار بدعتگذاران پروتستان توسط شاهی که تعهد دینی از خود نشان میداد، صورت میگرفت. 208

ج. تاسیس جامعه یسوعیان
توضیح آن که نهضت پروتستانی در ابتدا رشد سریعی داشت، اما با ایجاد فرقه یسوعیان توسط ایگناتیوس لویولا از شدت و سرعت آن کاسته شد. وی از اشراف اسپانیا بود که در جنگ مصدوم شده بود و خود را میلیشای مسیح معتقد میدید. با آن که مسن بود، با اطفال به مدرسه میرفت، زیرا دریافته بود که تهدید پروتستانی با دستگاه انکیزاسیون حل نمیشود. خودش بارها توسط انکیزاسیون تحت پرسش قرار گرفت. معتقد بود که کلیسا را نمیتوان با نامهنویسی به پاپ اصلاح کرد، کاری که عدهای از کاردینالها در پی آن بودند. وی کسی بود که از میدان جنگ جان سالم به در برد، گر چه مجروح شد و بعدها تصمیم گرفت که جریانی دینی راهاندازی کند و در این کار هم موفق شد و کلیسای کاتولیک و پاپ هم از او حمایت کرد. وی بر لشگری از مسیحیان مؤمن و معتقد فرمان میراند که اطاعت کورکورانه از ژنرال و مشارکت در جنگ با الحاد و ارتداد را افتخار میدانستند و دارای چنان انضباطی بودند که از هیچ خطری برای پیشبرد اهدافشان باک نداشتند. یسوعیان مخالف الهیات پروتستانی بودند و پارهای از نظرگاههای آگوستین را میپذیرفتند که خلاف نظر پروتستانها بود و از جمله، مخالف تقدیر و موافق اختیار آدمی بودند و رستگاری را منوط به ایمان به همراه عمل میدانستند.
به هر تقدیر، رسالت یسوعیان (ژزوئیتها) فراخوان گمراهان، جلب اعتماد به نفس و جلب افراد بیگانه بود. آنان در پی این بودند که مسیحیان را به انجام آیینهای دینی ترغیب کنند و از این رو، به زعم آنان، باید راه را تا حد امکان آسان کرد. گروه مذکور، تعهدی اساسی به موضوع تعلیم و تربیت داشتند و مدارسشان رقیب آکادمیهای کالونی بود. بیشتر کالجها در امریکا در سواحل آتلانتیک به ویژه در نیوانگلند و بسیاری جاهای دیگر نهادهای کالونی هستند که به وسیله جماعتگرایان209 یا پرسبیترینها تأسیس شد. گروه اول دولتهای کلیسایی مستقل پروتستانی بودند و دومی دولت کلیسایی به وسیله مشایخ که همگیشان برابری داشتند. در جهان کاتولیک، بسیاری از مؤسسات بزرگ آموزشی مانند دانشگاه جورج تاون و فوردهام به وسیله یسوعیان تأسیس شد. رسالت بزرگ دیگر آنان فعالیتهای مسیونری و تبیشیری بود. البته در این جهت فرانسیسیها هم رقیبشان بودند و تقسیمی جغرافیایی صورت گرفته بود که گروه اخیر در مکزیکو، فلوریدا و جنوب کالیفرنیا فعال بودند. در این دوره پروتستانها به کار تبشیر نمیاندیشیدند، زیرا اهتمام اصلی آنها به تثبیت موضع خود و ارشاد کاتولیکها بود. میسیونری پروتستانی زمانی رونق یافت که احیاگریهای انجیلی در قرن هیجدهم به جریانی دینی تبدیل شد.210
***

مطلب مرتبط :   دیپلماسی، بینالمللی، آمریکا، ایالات، مذاکرات، ارتباطات

مروری بر زندگی اصلاحگران دینی در قرن شانزدهم
در مجموع، در پایان قرن هفدهم یکپارچگی دینی و سیاسی مسیحیت غرب به طور کلی از دست رفت و انبوهی از کلیساها و فرقهها در اروپا شکل گرفت: کلیسای کاتولیک، انگلیکن، آناباپتیست، پیوریتن، باپتیست، کویکر و…اما این تمام ماجرا نبود و با کشف جهان نو در امریکا، نمایندگان هر یک از این کلیساها به زورآزمایی با یکدیگر در آن سوی جهان پرداختند. از دیگر مسائل و تحولات مهم این بود که کلیسا آتوریته خود را از دست داد و علم تجربی و فلسفه راه خود را از کلیسا جدا کرد. تکیه بر عقل و تجرب? شخصی به جای ساختارهای نهادینه از دیگر پیامدهای این تحولات دینی بود. هم? این پیامدها به آرامی و در طول دو سده به دست آمد.
از تحولات مهم این مقطع زمانی، مسئله جنگهای سیساله (1618-1648) است که همه مناطق اروپا به خصوص آلمان و فرانسه211 را به کام خود فرو برد و از انگیزههای آن، اختلافات دینی، ارضی و تلاش برای برانداختن سیطره کلیسای رم و خاندان هاپسبورگ بود212 که بر مناطق بسیاری از اروپا فرمانروایی میکردند. این جنگهای خونبار موجب به هم ریختگی سیاسی و فروپاشی ساختارهای موجود شد و در نتیج? آن، آلمان ویران و خالی از سکنه شد و به سلطه رم پایان داده شد. پایان این جنگ با امضای معاهد? صلح وستفالی صورت گرفت و البته در این میان، کالونیسم نیز در کنار کاتولیسیزم و لوتریسم به رسمیت شناخته شد و مهمتر از همه، این بود که همه اطراف جنگ به ضرورت تساهل دینی واقف شدند. این جنگ، آخرین تلاش کلیسای کاتولیک برای برگرداندن یکپارچگی با استفاده از ابزارهای سیاسی بود و چنانچه به توفیق نائل میشد، ترکیب نیرومندی از امپراتور و پاپ، نظیر آنچه در قرون وسطی رواج داشت، شکل میگرفت. صلح وستفالی توام بود با فروپاشی هژمونی کلیسای کاتولیک و همین هم شکلی از جامعه غیردینی و سکولار را رقم زد که مباحث اعتقادی جایگاه چندانی نداشت، همچنان که الهیات نیز ارزش کانونی خود را در بحثهای فکری از دست داد و علم تجربی و فلسفه اهمیت تازهای یافت. برای نمونه، اختراع تلسکوپ نتایجی را به دنبال داشت که اصلاً برای کلیسا خوشآیند نبود، زیرا در تصویر ترسیمشد? کلیسا، اشیای موجود در آسمان کامل دانسته میشدند، اما کشف کوهها و آتشفشانها در ماه توسط گالیله، این تصویر را مخدوش کرد. در اینجا بود که کلیسا خود را در دو راهی انتخاب میان چیزی میدید که دستاورد ابزاری با یک لنز ساده است، با آنچه در کتب مقدسه آمده است و البته تردیدی نداشت که باید یافتههای بشری را به هر صورت خطا بداند.
با این توضیحات، به معرفی تعدادی از رهبران اصلی جریان اصلاحات دینی در اروپای قرن شانزدهم میپردازیم، اما قبل از ورود به این مبحث، باید به این نکته توجه داشت باشیم که مصلحان دینی گر چه نقش مهمی در تحولات تمدنی به طور خواسته یا ناخواسته داشتند، اما نباید تصور کرد که آنان فرشتگانی بودند که از آسمان نازل شدند و از جهات منفی مانند تعصب و جمود به دور بودند. برای مثال، این توقع و این تصور که اصلاحطلبان قهرمانان دموکراسی بودند یا باشند، نادرست است، زیرا آنان اولاً به جهان قرون وسطی تعلق داشتند و از این جهت فرزند زمان خود نبودند و ثانیاً عقایدی نسبتاً سنتی در باب حکومت داشتند و، برای نمونه، ترسشان از بیقانونی و آشوب چنان به وادی محافظهکاری کشانده بود که از حکومتهای مستبد نیز حمایت میکردند، چه رسد به اینکه قهرمانان دموکراسی باشند و ثالثاً اندیشههای اصلاحطلبانه در مغربزمین به یکباره شگل نگرفت و مسیری طولانی طی شد تا اندیشه خاصی تثبیت شود. برای مثال، میان تفکر کالون و تفکر کالونی تفاوت چندان زیاد است که شاید بتوان آن دو را دو وادی جداگانه تصور کرد، ولی واقعیت آن است که کالون بر مطالبی تاکید داشت که با گذر زمان تغییرات زیادی در آن به وجود آمد.
نمونه دیگر این که آموز? لوتری در باب دو قلمروی جداگانه دین و دولت موجب پیدایش روحیه توکل و خاموشیگزینی سیاسی در حوزههای تحت نظارت لوتر شد. اما آیین کالونی در تمام عمر کالون فقط به تشکلهای کوچکتر برای قیام ضد حکومت ظالم امتیازی ناچیز بخشید، ولی دادن این امتیاز آغاز ماجرایی طولانی و گسترشیابندهای بود که به کمک آن کالونیستهای بعدی سرسختانه راهشان را در جهت تقویت حق الهی پادشاهان گشودند و به حقوق انسانی معمولی نیز اصرار ورزیدند. همین ترکیب آیین کالونی و افراطگرایی آناباپتیستی بود که موجب پیدایش میراث دموکراتیکی شد که امروزه بریتانیا از آن بهرهمند است. در کنار آنها، هوگنوها – پروتستانهای فرانسه که همیشه هم در اقلیت بودند – به نظریهای سیاسی معتقد بودند که بر اساس آن، حکومتی رواست بر سر کار باشد که بر اساس توافق دوطرفه شکل گرفته باشد،‌ نه از سوی حاکمی مطلق یا حکومتی که امتیازات گروههای خاص را محدود کند.213
اما این که در خلق و خوی پروتستانها چه بود که به این جلوههای دموکراسی انجامید، باید گفت که آنان بذرهایی کاشتند که بعدها در شکلهایی از رفتار دموکراتیک شکوفا شد:‌ آموز? تقدیر/انتخاب ازلی214 یکی از خدمات نهضت اصلاحات دینی به دموکراسی سیاسی بود، زیرا اساس انتخاب، فیاضبودن خداست و مهم نبودن ارزش انسانها و در نتیجه، برابر شدن شاه و گدا نزد خدا، و همین مسئله موجب نوعی برابری شد.215 آموز? انتخاب،216 سلسله مراتب را به هم زد. مفهوم بنیادین یک انسان یک رأی در این آموزه نهفته است. دوم آنکه در آموز? پروتستانی، انسان به صورت خدا آفریده شده است و در نتیجه، هر انسانی ارزشی یگانه دارد. گرسنه بودن هر انسان دغدغهای دینی و سیاسی است. باید ابزارهایی سیاسی ابداع کرد که هر کس به اندازه کافی نان به دست آورد. سوم هر انسانی گناهکار است. در نتیجه، به هیچ کس نمیتوان اعتماد کرد و قدرت نامحدود بخشید و در نتیجه مهار و موازنه لازم است. لورد برایس اظهار داشت که قانون اساسی آمریکا محصول کار انسانهایی بود که به گناه آغازین اعتقاد داشتند.217

مطلب مرتبط :   کنش‌های، تضاد، جهت‌گیری، کنشگران، جنبه‌های، کنشگر

مارتین لوتر (1483- 1546)
وی کسی است که پدر نهضت اصلاحات دینی خوانده شده و حتی روز موسوم به نصب مواد پیشنهادی وی به روز نهضت اصلاح دینی نامگذاری شده است. از آنجا که معرفی شخصیت وی در ضمن مقالات زیادی صورت گرفته است، در اینجا به بیان نکاتی مهم در مورد وی بسنده میکنیم. لوتر در خانوادهای فقیر و زحمتکش به دنیا آمد و خانواده او به هیچ وجه مایل نبودند که فرزندشان در سلک کشیشان وارد شود، اما وقوع حادثهای هراسانگیز در بیابان به هنگام سفر موجب شد که دیگر امید به زنده ماندن نداشته باشد و همانجا عهد کرد که اگر زنده بماند، مسیر زندگیش را عوض کند که چنین نیز شد. وی به سان طلبهای کوشا دروس دینی و الهیات مسیحی را به خوبی آموخت و به مقام استادی آن نائل شد و از این گذشته، به تهذیب نقس نیز سخت اهتمام داشت و در سلک راهبان درآمد و چنان از خود جدیت نشان داد که دست کم برای خودش جای تردیدی باقی نگذاشته بود که مصداق کامل یک راهب زاهد است. با همین شور و اشتیاق و از سر خلوص بود که به زیارت رم شتافت و در زیارتگاهها مراتب ادب را به جای آورد، ولی در همین سفر بود که صحنههایی از عدم صداقت و خلوص و دنیاطلبی را در میان مدعیان رهبری دینی مردم مشاهده کرد و در راه بازگشت بود که رم را شهری ریاکار خطاب کرد و با آن وداع نمود. لوتر پس از فراغت از تحصیل و اخذ مدرک دکتری الهیات، در دانشگاه ویتنبرگ که چندان نیز معروف نبود، به تدریس الهیات بر اساس کتاب مقدس و تعالیم پولس و نیز موعظه پرداخت و مقبولیتش چنان شد که او را