ب. اندیشههای فلسفی و سیاسی ویلیام اکام
به باور بیشتر مورخان معتبر اندیشه، سه چهره برجسته در فلسفه قرون وسطی عبارتند از توماس آکویناس (1224-1274)، جان دانز اسکوت (1266-1308) و ویلیام اکام (1288-1347).98 یکی از موضوعات داغ در تفکر قرون وسطا، نزاع افلاطونیها و ارسطوییها بر سر واقعی بودن کلیات در اواخر این دوره است.
توضیح این که در قرون وسطی و به تبع آن در قرون بعد، در حوزه فلسفه، بحث و مناقشه سنگینی بر سر این درگرفته بود که آیا کلیاتی مانند انسانیت، خود دارای وجودی منحاز و مستقلاند یا آنکه اصل، در وجود همان جزئیات است و کلیات مفاهیم صرفاً ذهنی هستند. در اینجا به طور کلی سه دیدگاه وجود داشت.
الف. نگاه افلاطونی که بر این باور بود که کلیات در عالم ماورای طبیعت (مثل یا صور) وجود دارند. برای مثال، به یکایک انسانها از آن جهت انسان میگویند که شباهتی با انسانی دارند که در عالم مثال هست.
ب. دیدگاه ارسطو. بر اساس این دیدگاه، کلیات وجود دارند اما در عالم ذهن ولی وجود عینی و خارجی ندارند. وجه اشتراک دو دیدگاه آن است که چیزی به نام کلی در ورای جزئیات هست.
ج. دیدگاه نومینالیستی99 یا نامانگارانه که بر این باور است کلی صرف اسم بدون مسماست و نه در عالم خارج وجود دارد و نه در عالم ذهن. عالم را جزئیات پر کرده است. این دیدگاه در نهایت به فردگرایی می انجامد که شاخههای مختلفی دارد، اما فردگرایی در عالم انسانی به معنای پذیرش نبود ماهیت مشترکی برای انسانهاست و در نتیجه آن هر انسانی کلی منحصر به فرد است و هیچ امر کلی را نمیتوان به انسانها نسبت داد. دیگر نمیتوان گفت که همگی انسانها دنبال چیزی هستند یا انگیزه یا انگیخته مشترکی دارند. با این حساب انسانها سرنوشت مشترک نیز ندارند و معنا ندارد که همه دنبال کسی حرکت کنند و این مطلب که همه طالب سعادتند و باید به یک مسیر مستقیم بروند و حقیقتها و ارزشها و الزامات مشترکی هست، امری است که باید کنار نهاده شود. بر این پایه، ممکن است کسی برای ثروت و کسی برای قدرت و کسی دیگری برای امر ثالثی بکوشد. هر چند در اینجا ممکن است تعداد فراوانی مسیر مشترکی را انتخاب کنند، اما این از باب تعمیمات آماری است؛ شبیه این که تعداد قابل توجهی از اطفال کودکستانی را در پارکی به حال خود رها کنیم و اکثریت آنها برای مثال به دنبال بازی سرسره بروند. در اینجا شاید نود درصد بچهها بازی فوق را انتخاب کنند، ولی بعد از وفاداری به تفرد، حاصل انتخاب آنها را با آمار نشان میدهیم. این همسویی اتفاقی است.
به هر تقدیر، آنچه نتیجه این نگرش است نوعی اخلاق است که حول منافع و علایق شخصی فرد میچرخد. در اینجا باید به خود مراجعه کرد و کاری به مذهب و افکار عمومی و عرف و آداب نداشت. این نگرش خودش پیامدهای سنگینی دیگری دارد که تنوع در هنر، در فلسفه، در مذهب، در طرز زندگی، انتخاب همسر، انتخاب دین خود را نشان میدهد. به عبارت دیگر، نوعی پلورالیزم در فلسفه و هنر و اسلوب زندگی و سیاست و اقتصاد رخ میدهد.
توماس آکویناس به شکلی از واقعگرایی میانه معتقد بود اما نسل فیلسوفان بعد از او یعنی دانز اسکوت100 و ویلیام اکام نومینالیسم را ترویج کردند و همین مطلب در بعضی از آموزههای دینی تأثیرگذار شد که برای نهضت اصلاح دینی اهمیتی حیاتی داشت. اکام معتقد بود که این نوع نگرش واقعگرایانه به کلیات، موجب محدود شدن اراد? خداوند است، زیرا فرض یک نظام حاکم بر جهان، خدا را ناگزیر میکند که خودش را با آن وفق دهد. لذا ادعا کرد که ما باید الهیات خود را با پذیرش این نکته تأسیس کنیم که خدا میتواند هر کاری که بخواهد انجام دهد و چیزی نیست که مانع اراده او شود و در این صورت، نیازی نیست که توان زیادی برای این مطلب صرف کنیم که خدا چه کاری را شایسته است بکند یا نکند. تمام توجه ما باید به ظهور و کشف الهی باشد که چه چیزی را خدا انجام داده و به یکایک مصادیق بنگریم، نه اینکه تصور کنیم که آنها با نظام بزرگتری خود را تطبیق میدهند.
در مجموع، نومینالیسم از رویکردی تجربی به طبیعت و نیز به الهیات حمایت میکند. طبیعت چنین نیست که آفرید? ضروری خدا باشد، بلکه انتخاب محتمل و دلبخواه اوست. در نتیجه، دانشمندان باید به دقت در طبیعت بنگرند و آن را تجربه کنند تا دریابند که اشیا چگونهاند، نه اینکه ضمن پذیرش نظامی عقلانی و ثابت و بدون تغییر، به استنتاج امری جزیی از امری کلی بپردازند. این رویکرد نومینالیستی نقش مهمی در آموزههایی داشت که به نهضت پروتستانی انجامید که از جمله آنها، جایگاه واقعی کلیسا بود.101 نومینالیستها معتقد بودند که هیچ نظام عینی در خارج وجود ندارد که انسان موظف به تطابق خود با آن باشد. در نتیجه، نهادی مثل کلیسا میتواند به جای امری بالضروره موجود، حاصل توافقی میان مردم برای اهداف خاصی باشد. اگر مقام پاپی و کلیسا با طرحی الهی برای همیشه تطابق نداشته باشد، مردم باید بتوانند ساختار نهادین و مقتدرانه کلیسا را به گونهای اصلاح کنند که با نیازهای زمانه تطابق داشته باشد.
این تمایلات پرشور زمانی تشدید شد که پاپ بونیفاس هشتم با صدور بیاینهای عجیب در سال 1302 مدعی شد که مقام معنوی و پاپها نه تنها در امر کلیسا، بلکه در مسائل غیردینی تفوق دارند و پادشاهان در همه مسائل از پاپ باید تبعیت کنند. این دعوا در اصل با فیلیپ چهارم، پادشاه فرانسه بود که خود را محق به گرفتن مالیات از کشیشان میدانست. به دنبال این موضوع فیلیپ لشگری به ایتالیا فرستاد تا ضمن دستگیر کردن پاپ، او را به فرانسه فرستد تا به اتهام مسائل اخلاقی و بدعت محاکمه شود. فرانسویها سپس خود پاپ را انتخاب کردند و مقر پاپی را به منطقهای در جنوب فرانسه به نام آوینیون انتقال دادند. دعواهای بعدی بر سر انتخاب پاپ و موضوع انتخاب همزمان دو پاپ در رم و آوینیون و دو دسته کاردینال و مناقشات طولانی آنها علیه یکدیگر، این اندیشه اکام را هر چه بیشتر تقویت کرد که مقام پاپی باید تحت تدبیر شورا باشد که حاصل آن جنبش شورایی102 است. البته گروهی ضرورت شورا را به گاه بروز مشکل ضروری میدیدند و عدهای آن را حتی در شرایط عادی نیز بنا به چیزی شبیه نظام امروزی کنترل و توازن103 لازم میدیدند. اما آنچه مهمتر بود، این بود که نهاد کلیسا به نهادی بشری تنزل یافت که باید در مواقع لزوم، برای تامین نیازهای زمان بازسازی شود. نهضت شوراگرایی در اوایل قرن پانزدهم محکوم شد، ولی بذرهایی کاشت که در اولین سالهای سد? شانزدهم با اعلامیه نود و پنج مادهای لوتر دوباره سربرآورد.104 ریموند بلکنی معتقد است:
میتوان گفت که نهصت اصلاح دینی به لحاظ معنوی و فکری – اگر نگوییم به لحاظ کلیسایی- ریشه در اکهارت دارد. برای هر نهضت اصلاح دینی در آثار اکهارت مطالب روشن و صریحی برای هر کس گوش شنوایی داشته باشد، هست. او تنها زمانی آرام و قرار میگیرد که منبعی خاص از خلاقیت و .. را تنها جایی قرار دهد که بیواسطه بتوان شناختش و آن در ژرفای خود غیرمادی بشر است. این است آیین پروتستان… 105
مطلب مهم دیگر در تفکر وی آن است که اکام به جای عقل، بر ایمان تکیه داشت و به ما میآموزد که خداوند قادر مطلق است و میتواند هر امر ممکنی را به وجود آورد و هر چیزی تنها به خواست اوست که به وجود میآید. پس عمل آفرینش، فیض و رحمت ناب است و تنها از طریق وحی قابل دریافت است و خداوند جهان را آن گونه که میخواهد و اراده میکند میآفریند و محدود و محصور در قواعد و نظامات طبیعی نیست و حتی تصمیمات قبلی نیز او را محدود نمیکند. خداوند وامدار انسان نیست و هیچ نظم ثابتی نیز در طبیعت یا عقل وجود ندارد که برای بشر قابل فهم باشد و خداوند را نیز تنها از طریق وحی میتوان شناخت. به باور اکام، خداوند نمیتوانسته کلیات را خلق کند زیرا این کار قدرت او را محدود میکند. اگر امر کلی وجود داشته باشد، بدون نابود کردن خود کلی نمیتوان یکی از مصادیق آن را نابود کرد و در نتیجه، خداوند نمیتوانسته انسانی خاص را لعن کند. هر موجودی باید فرد و مخلوق منحصر به فرد خود خداوند باشد که با قدرت نامحدود خود آن را از هیچ آفریده است و همان قدرت اوست که موجب دوام و بقای او میشود و به تکتک این موجودات فیض داده میشود.
این ادعای اکام نه تنها واقعگرایی هستیشناسانه بلکه منطق قیاسی و علم را از هم میپاشد، زیرا با انکار کلیات، نشانهها و اسامی، دیگر شأن واقعنمایی ندارند، بلکه حقایق وجود را پشت پرده باور به واقعیت وجود مخفی میکنند. کلیات تصورات مفیدی برای دستهبندی کردن جزئیاتاند. با توجه به این که هر وجود واحد و هر مصداقی خودش به اراده خدا وجود مییابد، هیچ شناخت قبلی از اشیا نمیتوان داشت. پس طبیعت را نمیتوان بدون پژوهش در خود پدیده های طبیعی بازشناخت و دانش بشری نمیتواند فراتر از پیشفرضها حرکت کند، زیرا خداوند به تمام معنا آزاد است و حتی میتواند تصمیمهای قبلی خود را نقض کند. در نتیجه، هیچ گونه ضرورتی در جهان وجود ندارد و امکان دارد که به جای عیسی مسیح، رسالتش را به تکه سنگی واگذار کند. این نوع فهم بدانجا میانجامد که انسان تنها میتواند خدا را به شکلی که در متون مقدس معرفی شده، بشناسد اما فراتر از آن کاری نمیتواند بکند و برای مثال، علاوه بر اصل وجودش، وحدانیتش را اثبات کند. این نگرش تأثیر مهمی هم در شناخت طبیعت گذاشت. بر پایه اندیشه مدرسی، طبیعت غایت و هدفی داشت و جزئیات چیزهایی بالقوه بودند و هدفی که برای آن آفریده شدهاند. پس حرکت آنها به سوی مسیری از قبل تعیینشده است. اگر امر کلی وجود نداشته باشد، هیچ هدف کلی هم وجود ندارد و در نتیجه، نه علل صوری در کار است و نه علل غایی و در نبودش، هدفی کلی برای تحقق نداریم. این نگرش راه را برای آزادی انسانی نیز فراهم کرد، زیرا نداشتن هدف کلی، به معنای نداشتن هیچ وظیفه اخلاقی یا هدف شخصی قابل دستیابی بود.
به هر حال، طبق دیدگاه نومینالیستی جهانی که خدا آفریده، جهانی به هم ریخته و بیقانون است که هیچ نقط? اطمینانآوری نمیتوان در آن یافت. کمکم این باور در میان عدهای از مسیحیان (فرانسیسیها) شکل گرفت که شکلی از مسیحیت باید تثبیت شود که اصیلتر است و بدویتر، که نه از اندیشههای فلسفی یونان ملهم است و نه از ساختارهای فاسد دولت روم بلکه ملهم از شخص مسیح است. به اعتقاد آنان، زندگی مسیحگونه را نه در قصر پاپ بلکه در فقر و ریاضت باید جستجو کرد. البته این جریان که محبوبیت عمومی نیز پیدا کرده بود، با توجه به نظرات دیگری که در باب فقر و ریاضت و فضیلت زندگی زاهدانه داشتند، تهدیدی برای مقامات کلیسای کاتولیک روم محسوب میشدند و ازاین رو، در سال 1326 چنان مورد خشم و تعقیب مقامات کلیسایی قرار گرفتند که پاپ اعلام کرد که باور فرانسیسیها با کتاب مقدس در تعارض است. پاپ به خوبی میدانست که آموز? فقرپرستی این فرقه هم قدرت او و هم مسیحیت و کلیسایی را که به لطف ثروت و قدرت، خود را تجسم روح مقدس و مجری اقتدار خدا میدانست، دگرگون میکند. سرانجام پاپ علیه او اقامه دعوا کرد و در سال 1326 نظریات اکام ممنوع اعلام شد و خودش نیز چند بار محکوم شد. با این حال و به رغم همه فشارها و سرکوبها، این جریان فکری بعد از مرگ اکام به یکی از قدرتمندترین اندیشهها و تفکرات در انگلستان و فرانسه و آلمان تبدیل شد و چهرههای برجستهای از داعیهداران آن شدند که از آن میان میتوان به توماس برادوردین، رابرت هولکات، جان بوریدان و پیتر دایلی و گابریل بیل اشاره کرد. از دیگر نتایج این نگرش آن بود که این مکتب نظام و سلسله مراتبی را که اندیشه مدرسی میان انسان و خدا برقرار کرده بود، درهم شکست و به جای آن آشفتهبازاری از موجودات منفرد نشاند و در عین حال، هر یک را به خداوند پیوند داد و آنها را در وحدتی رازآمیز، دارای پیوندی الفتآمیز از قبیل پیوند میان خواهر و برادر میدید.106
نتیجه سخن آن که مهمترین بحث در محافل علمی، دعوای افلاطونیها و ارسطوییها بر سر واقعی بودن کلیات در اواخر قرون وسطا بود. آکویناس به شکلی از واقعگرایی میانه معتقد بود، اما نسل فیلسوفان بعد از او یعنی دانز اسکوت و ویلیام اکام نومینالیسم را ترویج کردند و همین مطلب در بعضی از آموزههای دینی تاثیرگذار شد که برای نهضت اصلاح دینی اهمیتی حیاتی داشت. اکام معتقد بود که این نوع نگرش واقعگرایانه به کلیات، موجب محدود شدن اراده خداوند است، زیرا فرض یک نظام حاکم بر جهان، خدا را ناگزیر میکند که خودش را با آن وفق دهد. لذا ادعا کرد که ما باید الهیات خود را با پذیرش این نکته تاسیس کنیم که خدا میتواند هر کاری که بخواهد انجام دهد و چیزی نیست که مانع اراده او شود و در این صورت نیازی نیست که انرژی زیادی برای این مطلب صرف کنیم که خدا چه کاری را شایسته است بکند یا نکند. تمام توجه ما باید به مکاشفه الهی معطوف باشد که چه چیزی را خدا انجام داده و به یکایک مصادیق بنگریم، نه اینکه تصور کنیم که آنها با نظام بزرگتری خود را تطبیق میدهند.
اکام علاوه بر اینکه یک فیلسوف بود، اندیشههای سیاسی مهمی داشت. آنچه امروزه به استقلال نهادهای دینی و دولت سکولار گفته میشود، بیشتر از همه به او مدیون است.107 او به جای ابداع نظریهای سیاسی انتزاعی، به طرد و نفی چیزی پرداخت که آن را تعرض و استبداد ناموجه پاپ تلقی میکرد و بر آن بود که اصول عامی را برای رابطه کلیسا و

مطلب مرتبط :   عاطفه، اخلاقی، عواطف، آن‌ها، متعلَّق، غلیظ