ب: حق آزادی و گونههای آن
حق آزادی یکی دیگر از حقوق اساسی و طبیعی انسانها است. آزادی جوهرۀ وجودی انسان است و سلب آن مساوی با نابودی وجود انسان است. از نظر ماریتن تعارضی میان آزادی و طبیعت، آنچنان که بعضی از متفکران همچون کانت تصور کردهاند وجود ندارد. این دو کاملا به هم مرتبط بوده و در واقع، طبیعت، پیشفرض آزادی است. اصطلاح آزادی اگر چه دارای معانی متعددی است اما یک وجه مشترک در همه آنها وجود دارد که عبارت است از اینکه ارادۀ انسان فی حد ذاته نه تنها آزاد از همه قیود خارجی است، بلکه آزاد از هرگونه ضرورت اصلی است که انسان را محدود کند.426 در واقع از نظر ماریتن برای درک مفهوم آزادی باید به دو مطلب توجه داشت:
1. جنبۀ فقدان ضرورت که همان آزادی انتخاب (یا اراده) است.
2. جنبۀ فقدان موانع که آن را آزادی از محدودیت مینامد.
تمایز میان این دو قسم از آزادی از اهمیت بسیاری در نزد ماریتن برخوردار است و خلط این دو موجب خطاهای بزرگی در تاریخ فلسفه شده است. در اینجا به توضیح این دو نوع از آزادی میپردازیم:

یکم: آزادی انتخاب
در مباحث فلسفی از این آزادی به آزادی اراده تعبیر شده است. این همان آزادی است که ما با آن متولد شده و بخش لاینفک طبیعت ما میباشد. ما آن را توسط بخش عقلانی طبیعت خویش به ارث بردهایم و در واقع منشأ و سرچشمۀ همۀ جهان، آزادی است و ماخذ آن امری متافیزیکی است.427 ماریتن معتقد است که وجود ارادۀ آزاد امری بدیهی و بینیاز از اثبات است. وی مینویسد:
«ارادۀ آزاد یک حقیقت بلافصل وجدانی است، همچون علم ما به جهان خارج یا شهود ما به وجود فعال خویش».428
ارادۀ آزاد مبتنی بر انگیزهای عقلانی صورت میگیرد و از طریق همین قوه است که کنترل میشود. ارادۀ آزاد، خود غایت نهایی نیست؛ بلکه برای رسیدن به نوعی دیگر از آزادی است که ماریتن آن را آزادی به معنای استقلال یا «آزادی از محدودیت و فشار»429 مینامد.

دوم: آزادی از محدودیت
از دید ماریتن این نوع از آزادی متفاوت از آزادی اراده است. نوعی از آزادی است که به معنای فقدان موانع خارجی است و متعلق به هر موجودی است که بر طبق طبیعتش رفتار میکند. برای تبیین این نوع از آزادی، ماریتن از چهار مرحله سخن میگوید:
1. پایینترین مرحله مربوط به ماهیت مادی اشیا به صورت کلی است. برای مثال یک سنگ هنگامی به طور آزاد سقوط میکند که چیزی مانع از پیروی آن از قانون جاذبه که بخشی از قانون طبیعتش است نشود.
2. مرحله دوم شامل اجسام نباتی میشود.
3. مرحله سوم شامل زندگی حیوانی میشود که در محدودۀ ساختار مادی و از پیش تعیین شدۀ خویش آزاد است.430
4. در مرحلۀ چهارم ما وارد زندگی انسانی و حوزۀ عقلانی میشویم. انسان به عنوان یک موجود عقلانی ضرورتاً بر مبنای الگوهایی از پیش تعیین شده توسط طبیعت رفتار نمیکند. او آگاه به رفتارها و مقاصد خویش است.431 این مرحله بالاترین عالم هستی است. عالم معنویت است که انسان با درک آن به استقلال میرسد. انسان فراتر از اعمال طبیعی خویش قرار میگیرد و دارای شخصیت میشود.
ماریتن آنگاه دو نکته را تذکر میدهد: نخست این که نباید فراموش کرد که به هر حال انسان به دلیل برخورداری و اتصالش به مادیات، در مقایسه با ذات خداوند در پائینترین درجه از شخصیت و آزادی قراردارد. این تنها خداوند است که دارای شخصیتی کامل و ارادهای مطلق است و لذا شاید بشود او را مرحلۀ پنجم و آخرین مرحله نیز نامید.
نکتۀ دوم این است که علیرغم این دون پایهای، انسان به صورت طبیعی در تلاش برای رفع محدودیتها و اصلاح عیوبی است که از ناحیۀ طبیعت مادی نصیب او شده است. به عبارت دیگر او از آزادی انتخابی که به صورت طبیعی دارد به عنوان ابزاری برای رسیدن به آزادی کامل و بدون محدودیت استفاده میکند. ماریتن این حرکت را «تسخیر آزادی» مینامد.432
انسان اگر مورد عنایت الهی واقع شود میتواند به سوی کمال مطلق حرکت کند و درک بهتری از آزادی داشته باشد و حتی به اتحاد با او برسد. بر این اساس است که ماریتن ملحدین را به دلیل انکار وجود خداوند محروم از رحمت الهی میداند.433
ماریتن معتقد است که حتی در قلمرو اجتماع هم، معنای واقعی تسخیر آزادی توسط بسیاری از متفکرین به خوبی درک نشده است و اکثراً بین این دو نوع از آزادی خلط کردهاند. ماریتن برای مثال از سرمایهداری لیبرال و اصالت فردگرایان سخن میگوید که دچار این خطا شدهاند. آنان آزادی را فقط در محدودۀ آزادی انتخاب فهمیدهاند و در نتیجه جامعهای را تصور کردهاند که در آن هدف اصلی بدنۀ اجتماعی، تحفظ بر چیزی است که از پیش داراست، یعنی آزادی ارادۀ انسان. آنان مفروض گرفتهاند که همۀ رفتارهای ممکن انتخاب آزاد فراهم بوده و انسان در واقع همچون خدایی کوچک بدون محدودیت و مانع رفتار میکند. چنین برداشتی از آزادی منجر به نتیجهای غمناک در حوزۀ اجتماعی خواهد شد، چرا که:
اولاً: حقی مطلق و بدون محدودیت را برای هر فرد ایجاد میکند که نهایتا موجب هرج و مرج و از بین بردن کل خواهد شد.
ثانیاً: آزادی را به امتیازی برای عدهای خاص تبدیل میکند که از طریق ظلم و زور به آن دسترسی پیدا کردهاند. از نظر ماریتن، این نوع برداشت از آزادی، ریشه در مفهوم انسانمحوری روسو و کانت و استقلالی که آنها به انسان دادهاند دارد. از دید آنها، انسان تنها وقتی آزاد است که مطیع خویش باشد و نتیجه این برداشت از نظر ماریتن آن است که:
«ما با تقدس بخشیدن و خدایی کردن افراد روبرو هستیم که نتیجۀ منطقی آن در حوزۀ سیاسی و اجتماعی عبارت است از: یک الحاد عملی در جامعه (از بین رفتن عملی و نظری ایدۀ خیر مشترک) و از بین رفتن عملی و نظری عقیده به وجود رهبر مسئول و صاحب قدرت که به غلط آن را در تعارض با آزادی میبینند».434
در نتیجه، اختیار جامعه به دست حاکمانی دیکتاتور و غیر متخلق خواهد افتاد. ماریتن آنگاه به انتقاد از نگاه کمونیسم به مسئلۀ آزادی پرداخته و آن را سر دیگر قیچی دیده است که اگر چه خطای سرمایهداری را در اکتفا به آزادی انتخاب تکرار نکرده است، اما برداشت غلطی از نوع دوم (آزادی که آزادی از محدودیتها بود) داشته و در واقع آن را در اختیار دولت یا یک کل خاصی قرار داده است که همّ و غمّ آن رشد تولید و رفاه اقتصادی است و عملا به بردگی انسان منجر شده است.435
برداشت ماریتن از آزادی نه مبتنی بر اصالت فرد است و نه بر اصالت جمع، بلکه همزمان هم مبتنی بر اصالت شخص است و هم اصالت اجتماع (البته با برداشت خاصی که ایشان از جامعه دارد). آزادی صرفاً یک واقعیت نیست، بلکه هم شخص و هم جامعه مسئولیت درک، تحقق و به فعلیت رساندن آن را دارند. وی مینویسد:
«انسان به جز قوای وجودیش، آزاد آفریده نشده است. او با مبارزه و تلاش است که به آزادی میرسد. از طریق معنویت و فضیلت و با اعمال آزادی است که به آزادی میرسد».436
بعلاوه این حق انسان آن گونه نیست که در غیاب قوانین بهتر اعمال شود، بلکه این حق به بهترین وجه با وجود قوانین عقلانی اعمال خواهد شد. لذا وقتی ماریتن از حقوقی همچون حق آزادی بیان یا آزادی عقیده سخن میگوید مرداش آزادی بیقید و شرط نیست؛ بلکه پیوسته باید در راستای مصلحت عمومی و عدالت قرار گیرند. برای مثال حق آزادی بیان اگر چه یکی از معطیات قانون طبیعی است اما در مرحله عمل در معرض قوانین بشری قرار میگیرد. وی مینویسد:
«زیرا این درست نیست که چون انسان با موهبت داشتن عقل متولد شده است، هر اندیشهای باید در میان اجتماع نشر پیدا کند. باید جلوی دروغها و عقایدی که هدفشان فساد اخلاق و معنویت است گرفته شود».437
البته این بدین معنی نیست که دولت باید ضرورتا با سانسور و شیوههای پلیسی این کار را انجام دهد. در حقیقت این کار بدترین شیوه و علیه معنویت دموکراسی خواهد بود. در عوض، حکومتها باید از شیوههایی که سازگار با اصول اولیه و انرژی درونی شخصیت انسانها است استفاده کنند. برای مثال، فشارهای طبیعی وجدان عمومی و آرای عمومی که برخاسته از روح ملی است میتواند مورد استفاده واقع شود.438 ماریتن یادآور میشود که البته این بدان معنی نیست که یک جامعۀ دموکرات یک جامعه غیرمسلحی باشد که دشمنان آزادی بتوانند به آرامی به اسم آزادی، آزادی را به مسلخ برند. حتماً باید از اصول اولیه یک جامعۀ دموکرات که شامل آزادی و احترام متقابل افراد است محافظت به عمل آید. لذا مقدار معقولی از قدرت و زور نیز لازم خواهد آمد که البته باید قاعدهمند و مبتنی بر عدالت باشد.439
ماریتن دربارۀ آزادی بیان و مطبوعات معتقد است که اگر چه از حقوق اساسی بشر است از حقوق غیر قابل مصادره نیست. اگر آزادی به درستی قانونمند و محدود نشود به نابودی خویش منجر میشود. او معتقد است که در شرایط ویژه حکومت میتواند محدودیتهایی را بر آزادی بیان اعمال کند، اما اصرار میکند که این محدودیتها باید با اصول اولیۀ دموکراسی سازگاری داشته باشد و در راستای منفعت و مصلحت عمومی و مبتنی بر عدالت باشد. دیگر آزادیهای متفرع بر آزادی بیان همچون آزادی در حق انتخاب دین یا پیوستن به احزاب هم به همان شیوه اعمال خواهد شد.

مطلب مرتبط :   بافر، عصاره، میکرولیتر، میلیلیتر، پتاسیم، سانتریفوژ

گفتار چهارم: نقد و بررسی دیدگاههای ماریتن در بارۀ حقوق بشر
چنان که قبلاً گذشت ماریتن قانون طبیعی را زیر بنای حقوق بشر میداند. وی مینویسد: «فلسفۀ واقعی حقوق بشر مبتنی بر قانون طبیعی است».440 قبل از بررسی این ادعا لازم است اشاره شود که در این مبحث به دنبال انتقاد از نظریۀ قانون طبیعی به صورت کلی نیستیم؛ چرا که این نظریه از سوی دانشمندان متعدد با گرایشهای متفاوت به ویژه از ناحیه فیلسوفان تحصلیها مورد انتقاد واقع شده است؛ بلکه صرفاً به تفسیر ماریتن از این مسئله خواهیم پرداخت و آن را نقد و بررسی خواهیم نمود.
ماریتن در ابتدا وجود قانون طبیعی را امری مسلم گرفته و هر گونه تلاش برای اثبات آن را امری عبث میداند. وی مینویسد:
«چون من فرصت پرداختن به این امر عبث را ندارم، وجود قانون طبیعی را امری مسلم در نظر گرفته و میپذیرم که همۀ انسانها دارای طبیعت یکسانی هستند. همچنین به عنوان امری مسلم در نظر میگیرم که انسانها دارای غایاتی هستند که با ساختار اساسی آنها تطابق و هماهنگی دارند ….. این بدین معنا است که یک حالت و یا وضعی وجود دارد که عقل انسان میتواند آن را کشف کند و اراده و خواست انسانی باید بر مبنای آن عمل نماید تا خود را هماهنگ با غایات اساسی انسان بنماید. این همان قانون نانوشته است و قانون طبیعی هم چیزی بیش از آن نیست».441
در ادامه به برخی از نقاط ضعف و قوت دیدگاه ماریتن میپردازیم.
دربارۀ نقاط قوت نظریۀ ماریتن می توان گفت: ویژگی مثبت نظریۀ ماریتن دربارۀ حقوق بشر، غایتمندی و معنوی بودن آن است که نظام حقوقی او را مبتنی بر ارزشهای مطلق کرده است و همزمان از ابزاری درونی برای محدودیت و اداره این حقوق نیز برخوردار است.
چنانکه قبلاً گذشت اساس حقوق بشر مبتنی بر جنبۀ معنوی وجود انسان است. لذا هیچ نهاد این جهانی و از جمله دولت نمیتواند انسان را محروم از این حقوق کند. چون این نهادها معطی حقوق نیستند، بلکه صرفاً آنها را به رسمیت میشناسند، لذا نمیتوانند آنها را از اشخاص سلب کنند.
ماریتن از کلی و مطلق بودن این حقوق صحبت میکند و نهادهای این جهانی و مادی را از دخالت در آن منع میکند، اما همزمان معتقد است که این حقوق نیز دارای محدودیتهایی میباشند که برخاسته از همان مبدأ صدور آنها است. حقوق ابزاری هستند برای رسیدن به غایات و اِعمال آنها باید در راستای رسیدن به آن مقاصد صورت گیرد. این امر در واقع مانع از استفاده از این حقوق به صورت مطلق توسط انسانها میشود و مانع از ایجاد ظلم و استکبار توسط عدهای و یا سوءاستفاده ازحقوق از جمله حق آزادی بیان خواهد شد. انسانها و دولتها تا زمانی میتوانند از این حقوق برخوردار باشند که رفتارشان متناسب با مقاصد و مبتنی بر عدل و رعایت کرامت انسانی باشد. دولتها مسئولیت دارند که زمینۀ اِعمال این حقوق را برای شهروندان به وجود آورده و موانع را برطرف کنند.
از دیگر ویژگیهای مثبت نظریۀ ماریتن این است که بر خلاف بیشتر نظریههای ساختارشکنانه که به حقوق اساساً به عنوان اسلحه دفاعی افراد در برابر جامعه مینگرند، ماریتن به نوعی از وحدت میان شخص و جامعه قائل بوده و هیچگونه تعارضی را میان این دو نمیبیند. این دیدگاه به گسست میان فرد و جامعه که لازمۀ برخی نظریات فردمدار است، کمک میکند. دوگانگی فرد و جامعه از جمله دوگانگی های دوران جدید است که همچنان منتقدانی سرسخت دارد.
در خصوص نقاط ضعف نظریۀ ماریتن نخستین پرسش این است که با توجه به مخالفتهای جدی که در این زمینه وجود دارد این ادعای ماریتن که قانون طبیعی را امری مطلق و کلی در نظر میگیرد، تا چه اندازه قابل توجیه است؟ بر فرض قبول کردن این ادعای ماریتن که قانون نانوشتهای به نام قانون طبیعی وجود دارد که همۀ احکام ضروری برای حقوق و مسئولیتهای انسانی را بیان میکند، از کجا علم به وجود و تعداد آن احکام ضروری پیدا کنیم؟ ماریتن میگوید علم ما به آنها ارتکازی است و در واقع از طریق تمایل442 و نه از طریق استدلال و مفاهیم ذهنی حاصل میشود.443
این جواب قانعکننده به نظر نمیرسد؛ زیرا امور ارتکازی موجود در انسانها را