دانلود پایان نامه

پس حق یگانه مرجع حل و فصل اختلاف ها بین تمام مردم در کلیه خصومت ها می باشد و اصل دوم در برادری همانا مساوات و همدردی است بدیهی است که مردم در زندگی روزمره خود نیازمند تعاون و مساوات و همدردی هستند. کسی که از نظر مالی متمکن است باید به کسی که نیازمند است کمک کند و کسی که به واسطه جاه و مقام خود توانایی مساعدت در امور زندگی را داراست باید برادران خود را از مساعدت و همکاری خود محروم نکند. این همان برادری بود که رسول خدا آن را در زندگی اجتماعی مسلمانان جاری ساخت و هر چند که مطلوب خداوند در بین مسلمانان بیش از همدردی بود ولی به همین مقدار اکتفا کرد چرا که همدردی و مساوات برای همگان مقدور است ولی چنان که گفته شد مطلوب خداوند بیش از مواسات و همدردی است که فرمود: وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَهٌ (حشر 9) خداوند از بندگانش ایثار و از خودگذشتگی می خواهد و ایثار فوق همدردی و حتی عدالت است، عدالت اعطای حق هر کس به خودش است ولی همدردی اعطا از خودت است و ایثار اعطا آنچه در نزدت است به برادرت است و ایثار و از خودگذشتگی فوق عدالت و همدردی و مواسات است. مواسات و همدردی در مال یعنی اعطا به برادرت نصف آنچه داری است و عدالت در مال یعنی اعطا مال به برادرت به مقدار حقش است نه بیشتر ولی ایثار یعنی اعطا از تمام حق خودت به برادر دینی در راه خدا. از آن جهت که مواسات و همدردی مقدور همگان است خداوند به همین مقدرا اکتفا کرده است.
در اموری که مردم اختلاف عقیدتی دارند و اختلاف ایشان در اعتقادات و افکار و اندیشه ها، ناشی از عقل، جهل، فراست و کند فهمی است، این اختلافات چگونه قابل حل و فصل است؟ در این جاست که سخن از تقریب به میان می آید و این تقریب نباید از حق تجاوز کند، بدین معنی که تقریب حد معینی دارد. ما آماده تقریب با اهل سنت هستیم، ما آمادگی تقریب با ایشان را داریم برای مقابله با دشمنان اسلام و برای همکاری و همیاری. آماده ایم تقریب داشته باشیم و آماده همدردی و همیاری در هر امری هستیم و حتی از خودگذشتگی می کنیم نسبت به ایشان به شرط این که این تقریب در ضمن در نظر گرفتن حق باشد، حقی که اساس اسلام است؛ اگر چنان که از این حق تجاوز کنیم اصل برادری از بین رفته است. ما در مقابل اهل سنت از خودگذشتگی هم می کنیم چرا که گفته شد ایثار و از خودگذشتگی، مطلوب خداوند است ولی در مورد حق هیچ چیز جایگزین حق نمی شود و خداوند هم به غیر از حق راضی نمی شود چرا که غیر از حق هر چه هست باطل است و گمراهی ولی بالاتر از همدردی و مواسات، ایثار و از خودگذشتگی است این در حالی است که بعد از حق و بالاتر از حق چیزی نیست و چون غیر از حق و بالاتر از حق چیزی نیست باید تقریب هم از دایره حق بیرون نرود. ما می توانیم تقریب داشته باشیم در چهارچوب همدردی و همدلی و از خودگذشتگی و دفاع از کیان اسلام در مقابل دشمنان اسلام و هر تقریبی که بر علیه حق باشد بر علیه امت اسلام خواهد بود ولی اگر تقریب از حد و حدود مواسات و همدلی و همدردی عبور کند و به درجه ایثار و ازخودگذشتگی برسد علاوه بر اینکه اشکالی ندارد، مطلوب هم هست. نتیجه اینکه تقریب اگر غصب حق باشد و اعطای از حق باشد باطل است ولی اگر غصب حق شخصی به صورت ایثار شخص باشد، تقریبی است مطلوب که زندگی مسالمت آمیز را در پی خواهد داشت و محبوب خداوند هم خواهد بود و باید اشاعه شود.
شاکر: برخی منشأ اختلاف بین مسلمانان را ذات دین می دانند و این گونه می گویند که ذات دین سبب اختلاف می باشد، بدین بیان که شخصی از یک آیه برداشتی دارد و شخص دیگر برداشتی متفاوت از همان آیه دارد، حتی فرزندان امامان نیز در عصر ائمه در امر امامت اختلاف داشتند مضافا بر اینکه در روایات آمده است که «إختلاف أمتی رحمۀ» نظر حضرتعالی در مورد منشأ اختلاف مسلمانان چیست و روایت را چگونه توجیه می کنید؟
علامه جعفر مرتضی: اولا در مورد حدیث أختلاف أمتی رحمۀ، باید بگویم که امام سجاد این روایت را این گونه تفسیر نموده است که منظور از اختلاف امت رفت و آمد ایشان به زیارت علما است برای دریافت حقایق دینی و بدین معنی که مومنین به در خانه یکدیگر و عالمان خود آمد و شد داشته باشند و اختلاف به معنی نزاع و اختلاف آرا نیست؛ چرا که حق واحد است و بعد از حق چیزی جز گمراهی نیست و در اختلاف آرایی که دو طرف اختلاف با هم نزاع دارند یکی بر حق است و دیگری باطل، با این حال چگونه می تواند این اختلاف رحمت خداوند باشد و این صحیح نیست.
اما در مورد منشأ اختلاف که گفته شده است ذات دین اقتضای اختلاف دارد، سخنی باطل و غیر صحیح است چرا که خداوند دین را برای هدایت بشر آورده است و در قرآن به صراحت بیان داشته است که هدایت می کند و زمانی که دین هدی للمتقین است چگونه می توان منشأ اختلاف باشد؟ خداوند می فرماید همانا دین نزد خداوند اسلام است و دین خداوند واحد است و حق و حقیقت نیز واحد است و غیر از حق، گمراهی و ضلالت است. پس زمانی که در امری اختلاف داریم منشأ از خودمان است. خداوند دین را برای هدایت فرستاده و نباید هواهای نفسانی و مصالح و امیال شخصی مرجع دینی ما باشد و زمانی که مرجعیت دینی از حق به امیال و مصالح تغییر می یابد این اختلاف ها بروز می کند. خداوند برای مسلمانان مرجعیت قرار داده و آن قرآن و اهل بیت است و حدیث ثقلین کلیه این مشکلات را حل و فصل می کند و همه این اقوال و آرا را تکذیب می کند. حدیث الثقلین می گوید: إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی‏. پس ما اگرتمسک به قرآن و اهل بیت داشته باشیم هرگز گمراه نخواهیم شد و به حقیقت دست خواهیم یافت و هیچ زمانی دیده نشده است امامان در امری اختلاف داشته باشند چرا که ایشان نور واحدی هستند امام می گوید سخن من سخن پدرم است و سخن پدرم سخن پدرش است و سخن پدر او سخن رسول خداست و سخن رسول خدا سخن خداست. یعنی هر چه ایشام می گویند سخن واحدی است که هیچ گاه اختلاف و تفاوتی نداشته است و کلام امامان مثل کلام قرآن است، همچنان که کلام قرآن واحد است کلام امامان نیز واحد است و ما زمانی به اختلاف می رسیم که مرجعیتی غیر از قرآن و ائمه را دنبال می کنیم. در روایت آمده است می خوانیم: اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی‏. پس می بینیم که شناخت امام و مرجعیت امام از اوامر قرآنی است که فرمود: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً (نساء 59) در این آیه معنای اولی الامر چیست؟ آیا حاکمان جامعه است؟ که اگر این گونه باشد که اختلاف بیشتر می شود چرا که فتوی و حکم به امری می دهد که مفید خودش باشد و اختلاف و نزاع ریشه دار می شود پس مقصود از اولی الامر کسانی هستند که اختلاف با رجوع به ایشان از بین برود و طرفین اختلاف به مراجعه به ایشان دیگر اختلاف نمی کنند. خداوند می فرماید: اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ(بقره 257) خروج از ظلمات به نور یعنی خروج از اختلاف و همراهی با ایشان یعنی عدم اختلاف با یکدیگر.
من می خواهم بگویم زمانی که ما در امر امامت اختلاف کردیم و در این اختلاف به قرآن و اهل بیت رجوع نکردیم و اختلاف ما به دست خودمان بود و از ناحیه دین نبود، دین برای حل مشکل است. دین می گوید هر زمان اختلاف کردید به قرآن و اهل بیت مراجعه کنید و خود امامان می گویند که هر چه که بر خلاف قرآن باشد باطل است، مشکلات ما از ناحیه ما است و دین منشأ جدایی و تفرق نیست.
شاکر: اکنون ما چه بخواهیم و نخواهیم با اختلاف امت اسلام مواجه هستیم و شکاف عمیق در بین مسلمانان را شاهد هستیم، برای مواجهه و رویارویی با این اختلاف چه باید کرد؟
علامه جعفر مرتضی: چاره ای جز تقریب نیست و باید به تقریب پناه ببریم ولی تقریب با از دست شستن از حق نیست و برای رفع اختلاف ها باید به دو اصل رجوع کنیم. دو اصلی که رسول خدا از آن دو سخن گفت و این دو اصل برادری هست، یکی اصل حق است. حق را از چه کسی باید دریافت کرد؟ بدیهی است که حق را باید از قرآن و اهل بیت دریافت کرد که حضرتش فرمود مادامی که تمسک به آن دو داشته باشید هرگز گمراه نخواهید شد و با تمسک به این دو اصل اختلاف نخواهید داشت تا اینکه به من ملحق شوند.
شاکر: وظیفه ما اکنون در قبال این اختلاف ها چیست؟
علامه جعفر مرتضی: باید سعی بر حل مشکلات فکری و اعتقادی داشته باشیم و مرجعیت واحد و مقبولی داشته باشیم و تعامل وحدت آمیز با اهل سنت داشته باشیم. از ارزشهای دینی خود دست نکشیم و از ایشان هم انتظار نداشته باشیم که ارزشهای دینی خود را نادیده بگیرند و بگوییم تو هر گونه خدایت را یافتی عبادت کن و من هم خدای خود را عبادت می کنم و بیایید در زندگی به همدلی و همدردی برسیم. اگر به حق واحد رسیدیم که به همان حق ملتزم باشیم و اگر اختلاف کردیم با هم همدلی و همدردی داشته باشیم در سختی های زندگی و در مقابل دشمن مشترک یکدل باشیم، منظور من از مواسات دفاع از خودمان از در مقابل دشمن مشرک، به داشته های مالی و فرهنگی و رسانه ای. اما درباره حق ما سعی می کنیم حق را برای ایشان تبیین کنیم و ایشان حق را برای ما تبیین می کنند اگر اتفاق نظر داشتیم که با هم متحد می شویم و اشکالی پیش نمی آید و اگر اتفاق نکردیم اختلاف هم نمی کنیم و متعهد می شویم که اتفاق بر عدم اختلاف داشته باشیم و متعهد می شویم بر همدلی و همدردی چرا که اسلام نقطه مشترک ما هست، رسول خدا بین مسلمانان برادری اجرا کرد در حالی که مسلمانان از انصار بودند و مهاجرین و از اوس و خزرج بودند و یمانی و قحطانی و هاشمی و غیرهاشمی بودند و فقیر و غنی و باهوش و تند فهم و عالم و جاهل و شجاع و ترسو و بخیل و کریم در بینشان بود و برادری را بینشان بر همین دو اصل اجرا نمود و اختلاف ها در بینشان بود ولی از حق عدول نمی کردند و حق فاصل بین ایشان بود و مرجعیت واحدی بین ایشان بود و این مرجعیت حقیقت واحد بود و مسلمانان با تمام اختلاف های خود، موظف به همدلی بودند. همدلی در برابر دشمن مشترک و تعاون و همکاری در امور اجتماعی عمومی و همدردی در امور فقرای مسلمانان. این مقدار از همدلی لازم است و در امور اعتقادی اگر امکان رفع اختلاف باشد که بهتر است و الا در اختلاف های فکری و اعتقادی که به نتیجه نرسیدیم سکوت می کنیم و بر اختلاف ها دامن نزدیم.
شاکر: برخی معتقد هستند که آموزه های شیعه منافی با تقریب مذاهب إسلامی است. به نظر شما این سخن چه اندازه می تواند صحیح باشد و چه ظرفیت های فقهی و کلامی در آموزه های شیعه وجود دارد؟ آیا ظرفیت وحدت و تقربیی در آثار شیعی می توان یافت؟
علامه جعفر مرتضی: همین اندازه بگویم که در فقه غیر شیعه ظرفیت تقریبی که در فقه شیعه وجود دارد، یافت نمی شود. همین اندازه که امام ما دستور می دهد در مساجد اهل سنت نماز به پا داریم و بیماران ایشان را عیادت کنیم و در تشییع جنازه ایشان شرکت کنیم. ولی باید دقت نظر داشت که نماز در مساجد اهل سنت به معنای نماز جماعت با ایشان نیست بلکه فقط هماهنگی در اعمال نماز مد نظر است و مقصود اقتدا به ایشان نیست و من صلی معهم کمن صلی مع رسول الله فقط در مکه است. پس زمانی که فقه ما به ما امر می کند در مساجد اهل سنت نماز بخوانیم و بیماران ایشان را عیادت کنیم و بر مردگان ایشان حاضر شویم و از ذبایح ایشان بخوریم و با ایشان عقد ازدواج داشته باشیم، اینها همه ظرفیت های تقریبی است که در فقه غیر شیعی یافت نمی شود. اهل سنت از چنین ظرفیت هایی برخوردار نیستند این ظرفیت مختص فقه شیعه است که شیعه را طلایه دار تقریب و منادیان وحدت قرار داده است. در مورد سب و اهانت به مقدسات اهل سنت در تالیفات خود اشاراتی داشت ام که می توانید به آن مراجعه کنید.

مطلب مرتبط :   تحقیق رایگان درباره سیستم های اطلاعاتی، سیستم های اطلاعات

1-2- علامه عبدالامیر قبلان
شیخ عبدالأمیر قبلان در 1936م در میس جبل به دنیا آمد. ایشان در نجف از محضر آیت الله خویی و سید محسن حکیم استفاده کردند و رابطه خوبی با إمام موسی صدر داشتند و بعد از اختفای إمام صدر، تولیت مجلس أعلای شیعیان لبنان و منصب دارالإفتاء الجعفری را بر عهده دارند.
در دیداری با علامه قبلان در 23 اسفند 1391 در مجلس أعلای شیعیان بیروت لبنان، ایشان مصاحبه نکردند. چرا که موضع مثبتی در قبال تقریب مذاهب إسلامی نداشتند و فرمودند: من ضد تقریب مذاهب إسلامی هستم و دلیل خود را این گونه مطرح نمودند که اهل سنت در یک وادی هستند و شیعیان در وادی دیگری هستند و بین این دو گروه نمی توان تقریب و وحدت ایجاد کرد. ایشان مخالف تکفیر بوده و اهل سنت را مسلمان می دانند.

1-3- علامه عفیف نابلسی
شیخ عفیف نابلسی در سال 1943م در جنوب لبنان به دنیا آمد و پس از ورود به حوزه