اما زمینه ی کلی متغیرات لفظی برای یک آوای کاربردی مفرد فونم نام دارد. فونم هم کوچک ترین واحد متمایز در زبان است، و عنصری ثابت در نظام کاربردی آوا در زبان به شمار می رود. تعداد فونم ها هم در همه ی زبان های دنیا 15-50 فونم برآورد می شود.
سطح آوایی یکی از سطح های زبان وادبیات است. زبان هم از تعدادی سطح ولایه های متعدد تشکیل می شود (سطح صرفی‌، سطح ترکیبی، دلالتی، آوایی و..است) که می توان هر کدام را الگوسازی نمود، و تک تک آن یک منظومه ی فرعی درون الگوهای وسیع تری را که به فرهنگ مردم می انجامد، تشکیل دهد. دیدگاه لاتمن هم این است که هر زبان طبیعی یک نظام الگوسازی اولیه ای می سازد، که به دیدگاه ترتیبی و به روشی که فرد آن را ادراک می کند، متصل است. مثلا در زبان معمولی مضمون متن با کد مفرد تفسیر می شود. اما رابطه در آثار فنی‌ میان متن ونظام متفاوت است. همه ی عناصری که مشتمل بر متغیرات هستند، ممکن است در هر لایه ای‌ یک معنایی را دربرگیرند. و ممکن است عناصر درهم آمیخته بخشی از نظامی شوند و نیروی‌ اطلاع رسانی در آنها باشد. و این بدین معناست که همه ی عناصر متغیر در متن ادبی دال هستند.
لاتمن هم تأکید می کند که انحراف های (هنجار گریزی ها) اثر فنی عناصری هستند در نظام دیگر یا بیشترکدهای تفسیر کننده ای هستند، که با عناصر کدهای اصلی یا اساسی درمی آمیزند. واین گونه هنجارگریزی ها نظامهای دیگری را منعکس می کنند. وکثرتی که در نظامها دیده می شود، یک ویژگی ملازم برای هنر به شمار می رود، زیرا تأثیر هنر به اضطراب ناشی از به هم خوردن ترتیب عناصر دو نظام یا بیشتر، برمی گردد.
نزاع هم وظیفه دارد، مکانیزم ادراک را از هم بپاشد، سپس در لایه های متعدد اثرهنری (آوایی، نحوی، قاموسی، ترکیبی و ..)‌ به طور هم زمان ظاهر می شود، و وظیفه ی تحلیل ساختارگرایانه این است، که اثر هنری را در حدود این لایه ها و نظم وکارکرد آن بیازماید. در زبان معمولی نظامهای نشانه شناختی برای انتقال اطلاعات وذخیره نمودن آن وجود دارند. رابطه ی میان اهل زبان و مضمون پیام رابطه ی محکمی نیست، چون ممکن است اطلاعات به روش های متعددی القا شوند. مخاطب هم به مضمون پیام توجه دارد. و درک او از حامل(حامل نشانه) قراردادی‌ است. چون پیام و کد از یکدیگر خیلی مستقل هستند.
اما در زبان فنی رویه به طور کلی فرق می کند، زیرا زبان هنر نظامهای گوناگونی دارد، و ادراک آن به صورت قراردادی صورت نمی پذیرد، و لایه های آن معانی غیر قاموسی دارد، بلکه مساحت وسیعی از معانی‌ زیبا، ایدئولوژیک و فرهنگی را در بردارد. و این به معنای این که زبان، در متن ادبی، وظیفه ای فراتر از حامل معنا بودن بی‌ طرف را دارد، زیرا خود بخشی از معنا ست. اطلاعات اثر هنری تنها از راه چیدمان خاص زبان منتقل می شوند. این نظام در متن؛ مکانیزم ادراک را در هم می‌ پاشد، ومضمون اطلاع رسانی عادی وغیر عادی نثر فنی را تولید می کند. این گونه است، که متن فنی تکثرگرا می شود، و ظرفیت اطلاع رسانی بیشتر از متن غیر فنی‌ ای که همان فضا را اشغال می کند، پیدا می نماید. البته باید دانست، که اصطلاح (اطلاع رسانی) اینجا به معنای وسیع تر وگسترده تر از معنای قاموسی آن به کار می رود، آن مفهوم مشتمل بر هر چیزی می شود، که در تأثیرگذاری اثر فنی بر خواننده سهیم باشد. به همین علت می شود، که لاتمن معیاری را پیشنهاد می کند، که براساس آن شعر مبتذل شعری می ‌شود، که دارای اطلاع رسانی کافی نباشد، زیرا پیش گویی در مورد آنچه در چنته دارد آسان جلوه می کند، اما نزاع درآن ضعیف است. در حالی که شعر خوب اطلاع رسانی بیشتری دارد به رغم این که قابلیت پیش گویی آن کمتر است. او معیار نظر تئوریسین های ساختگرایی را که به مسأله ی (ارزیاب‍ی) اثر فنی اهمیت نمی دهند، به اعتبار این که از روش ومتد آنها خارج است، پشت سر می گذارد.
مهمترین مبانی زبانشناسی ساختگرا این است، که زبان از چند سطح مختلف ترکیب شده است، نظیر سطح های؛ آوایی، صرفی، سیاقی، قاموسی و غیره است. و به رغم این که بین این سطح ها واکنش هایی‌ وجود دارد، اما هرکدام در حالت خاص خود بررسی می شود. همچنین توصیف این سطح ها با مطالعه ی‌ زبان شعر ارتباط تنگاتنگی‌ دارد. به علاوه ی‌ این سطح های زبانی‌ عمومی‌ زبان شعر دارای چارچوب های ساختاری‌ است، که تخصص زبان فنی را متمایز می سازد، و مشتمل بر :‌ سطر شعری، تکه (‌پاره) و خود متن است. و هریک از این سطح های زبانی یا شعری خالص با یکدیگر در سلسله مراتبی‌ مرتبط است، که عبارتند از:
الف- سطح چاپی: لاتمن برای اولین بار این اصطلاح را به کار برد، با این که در مطالعات ساختگرا غریب به نظر می رسید، زیرا نظام چاپ غالبا یک پوشش نا همگونی را ارائه می دهد، که سطح های‌ آوایی و صرفی زبان را پنهان می کند. به علاوه آن هنر نزد لاتمن چارچوب یا نظام اطلاع رسانی (ارتباطی) به شمار می رود، چون تصویرها ممکن است از مجموعه ی نظام نشانه شناختی ادبیات، همانند چارچوب دلالتی آشکارتشکیل شوند. ومنطق حاکم برین فرآیند این باشد، که ادراک معمولی ما از زبان آلی شده، و توجه به ساختار از بین برود، پس بیشرین اهتمام متوجه مضمون می شود. اما مسأله در مورد زبان شعر فرق می کند، چون یک نوع رابطه ی غیر اصطلاحی وقراردادی؛ بلکه تصویری (‌شمایلی) میان فرم ومضمون پدید می آید. سطح چاپی توضیحات منظمی است، که در همه ی سطح های ساختگرا تکرار می شود: پس در هر سطحی می توان نوعی نوسان هایی تاریخی‌ میان یک مرحله ی کاملی از پایبندی های محکم به مجموعه ای از قوانینی که معیار ثابتی‌ در ذهن خواننده ایجاد می کند دید، ومیان مرحله ی دیگر از افزایش انحراف از آن معیار و حرکت به سوی نظام جدیدی‌ که خود همان فرآیندها را پشت سر می‌ گذارد. معمولا انحراف از نظامهای تأسیس شده؛ مکانیسم ادراک را به هم می زند. و در سطح بالاتری نیز توجه خواننده را به نقطه های مخصوص حرکت اطلاعات جلب می کند.
ب- سطح آوایی : دلالت های آوایی که به روش خاصی منظم شده و بعد شعری را تشکیل می دهند؛ شعر را از غیر شعر جدا می کنند. و از همه ی سطح های‌ ساختاری زبان؛ سطح آوایی بیشتر از همه قابل درک است. و شگفت نمی نماید، که زبانشناسی بیشترین نقش را در بررسی شعر ارائه کرده باشد، زیرا همسانی وقافیه برتکرار آواهای متشابه استناد می کند.
ساختار آوایی در زبان معمولی نیز حالت اخباری دارد و خنثی است؛ و فونم های آن بار معنایی ندارد. و رابطه ی‌ میان آوا و معنا یک مسأله ی‌ قراردادی است. اما این مسأله در زبان شعر فرق می‌ کند، چون که سطح آوایی و سطح معنایی در شکل نظام آوایی بر یکدیگر اثر می‌ گذارند، وسطح قاموسی را پشتیبانی می کنند. این فرآیند دلالتی برای فونم ها در اثر شعری یک بخشی را تشکیل می دهد، که در پدیده ی ترکیبی قرار دارد، و نقش مهمی‌ در شعر بازی می کند.
ریتم هم تکرار ادواری عناصر مختلف در مواضع منطبق بر هم است. و عبارت است از چارچوبی که با وزن که یک نوع نظام است، در معارضه باشد. زیرا ریتم متغیر است اما وزن ثابت. و وزن گونه ای است انتزاعی؛ که نظام پیش گویی های ویژه ی خود را به اضافه ی ثبات خود را می آفریند، و درک آن به صورت آلی انجام می گیرد.
در حالی که تغیرات ریتمیک به وزن یک تنوعی ارائه می دهد، که مکانیزم ادراک را ویران می کند، و عنصری اساسی در تأثیر زیبایی‌ عمومی متن می شود. و این نزاع در هم گرفته ای، که میان دو سطح یک نوع تجلی فرآیند دیالکتیکی است. و این بدین معناست که فرآیند شعری؛ نظام هنجاری‌ را با یک ثبات خاص پی ریزی می کند،آن گاه آن را به صورت جزیی ویران می کند. زیرا نظام وزنی با عناصر سطح های دیگر نظیر سطح قاموسی در ارتباط است. و وضعیت وزنی معنای قاموسی را در شعر تعدیل می کند.
اما قافیه مانند وزن وریتم بر اساس شایع بودن یا نبودن تأسیس شده، و بر تکرار آواها هم استناد می کند ونقش وحدت دهی به شعر را دارد همچنین نقش دلالتی مهمی را بازی می کند. کلمه هایی که در عناصر آوایی همسان؛ متشابه هستند از حد می گذرند و از معانی‌ قاموسی خود سبقت می گیرند وآنها را دور می اندازند. کلمه هایی که امکان مشارکت ندارند، و برون از متن هستند یکدیگر را به سوی‌ رهایی‌ بیشترمی رانند. سطح قافیه هم با سطح ریتم در پیوستگی است وهمکاری دارد. لاتمن هم استدلال می کند که سستی های نظامهای ریتمی با محکمی های رو به افزایش نیازمندی های قافیه برابری می کنند.
ج – سطح صرفی : بارزترین جنبه ها در تحلیل ساختگرای لاتمن است. همه ی عناصر غیر ثابت در زبان فنی می تواند اطلاع رسانی ‌زیبایی را در بر داشته باشد. لاتمن هم سعی می کند ثابت کند که معانی نحوی خالص؛ ابزارهای فنی‌ در شعر می شوند، زیرا که انتخاب آگاهانه ی شاعر برای امکان صرفی یا نحوی‌، بعد شناخته شده ی دیگری‌ است، که یک نوع ابتکار هنری به حساب می آید. مثلا گروه ضمایر شخصی نحوی‌ یک نظام بسته ای را تشکیل می دهد، که عناصر آن فاقد معنای قاموسی است. ضمایر هم دنیای پیشین را به صورت قالب معینی تقسیم می کنند،‌ وگستردگی‌ کامل امکانات برای اهل زبان اطلاع می دهند. چارچوب شکلی معنای نحوی‌ هم می تواند با معنای‌ شعر طباق داشته باشد. و این هم آغوشی درعمق بخشیدن به تاثیر زیبایی های شعر سهیم است.
ساختارهای ضمایر در آثار ادبی‌ به خاطر نوع ادبی آن فرق می کند،‌ مثلا شعر غنایی آکنده از اصطلاحات متکلم ومخاطب است وغالبا دومی بر اولی چیرگی دارد، درحالی‌ که شعر داستانی‌ بیشترخود را وقف ضمیر غایب می کند. ضمایر هم یکی از گروه های نحوی متعددی هستند که می توانند نقش های‌ شبه محرمانه ای را در هنر لفظی بازی کنند،‌ چون با سطوح دیگر ساختار فنی داد وستد می نمایند.
د – سطح قاموسی : عبارت از کلیتی از همه ی واژه های دنیای خصوصی شاعرانه است. و قاموس هر شعری نمونه ای از آن دنیای‌ تنگ و خاص است. و عناصر قاموسی‌ آن یک نقش ارتباطی مهمتر از معادلات زبان معمولی بازی می کنند. هرقدر هم متن کوتاهتر باشد اهمیت هر کلمه درآن زیادتر می شود. و سیاق شعری غالبا از کلماتی‌ تشکیل می شود که دربردارنده ی معانی متفاوت و حتی متناقضی با کلمات مشابه در زبان غیر فنی است، برای همین است که مترادفات ومطابقات در زبان شعری ممکن است با نظایر آن در زبان غیر شعری تفاوت کلی‌ داشته باشند.
سطر شعری هم چارچوبی بسیار پیچیده ای است که بر عکس سطر نثری ای که یک واحد خارجی است، و به وسیله ی فاصله های چاپى ترسیم می شود، در حالی که در سطر شعری چارچوب داخلی الزامی است، و به وسیله ی عوامل پیچیده ای که دارای سطح های متفاوت هستند در ساختار شعری ترسیم می شود. این سطح ها شامل وزن، نظم، نحو و قافیه است. و برای هر کدام از این سطح ها معنای خاصی است، که ممکن است تکامل پیدا کند، یا با سطح قاموسی سطر کشمکش نماید. و یکی ازین کشمکش های معروف خیلی سنتی است، و غالبا برای تأثیرات زیبایی و آراستن شعر از آن بهره گرفته می شود، و آن برخورد میان الگوهای مختلف وزن ها ونغمه ی عاطفی شعر است.
سطر هم مثل بقیه ی عناصر زبان شعر است، سعی می کند معنای مستقلی را بیابد. و خود نیز در همان وقت بخشی از ساختار بزرگتری را تشکیل می دهد، که با چارچوب های دیگر مشتمل بر سطح های بالاتر (‌الگوی قافیه،‌ پاره، متن) یا پایین تر (فونم، گونه های آوایی، مورفم) در زبان شعرجنب وجوش می نماید.
اما پاره – مانند همه ی چارچوب های‌ ساختاری – جنبه ی برونی ودرونی دارد. و همانند واحدی که دارای ساختار درونی محکمی است، عمل می کند. و کم ترین پاره ها همان پاره ی مزدوج است. از دو سطر تشکیل می شود. و در صورت های پیچیده تر ممکن است سطرهای تشکیل دهنده ی‌ پاره سلسله مراتبی را بر اساس روابط دو جانبه ی چارچوب های مرتبط با هم از سطح های متعدد نظیر وزن، قافیه و معنا تشکیل دهد. و ممکن است که این چارچوب ها در چارچوب های محکم در آمیزد از قبیل (رباعی اولیه) که مسأله ای را ارائه می دهد، و در رباعی دیگر نقیض آن را، سپس دو گانه ای که مشتمل است برترکیب آن دو.
در سطح های دیگر هم رابطه ی میان عناصر سازنده در سطح پاره یا متبادل است، یا در کنار یکدیگر قرار داده می شوند، تا الگو درست کنند. که این سطح اخیر ممکن است منبعی برای زیبایی باشد.
هـ . سطح تألیفی : متن شعری علامتی تجزیه ناپذیر است، تکامل آن از راه تأثیر وتأثر سطح ها در یکدیگر نتیجه می شود. و روابط این سطح ها به رغم وجود واحدهای ساختاری بزرگ تر نظیر عبارات کامل در سخن؛ خاستگاه سطح تألیفی هستند. این گونه پی در پی آمدن ها سیاق متن را تشکیل می دهد، در حالی که تبادلات ساختاری با مقایسه ی میان هر کدام از سیاق ها از یک سو و متغیرات به فعلیت نرسیده از سوی دیگر ظاهر می شوند.
(متن) هم یکی از مفاهیم اصلی در نقد است. و در چندین سطح انتزاعی به کار می رود. متن بالاترین سطح تحلیل درونی شعر است و برآوردی برای سطوح سازنده ی شعر است (از قبیل؛ سطح چاپی، آوایی، نحوی، قاموسی، سطرشعری، پاره ی شعری). متن یک جلوه ای خاص از ثبات است، و نشانی ظاهری‌ از ساختار یا ساختارهای‌ عمیق زیرین است، و هر شعری تجلی الگویی است، یا نظام‍ی گسترده تر برای‌ متن هایی که فرهنگ را ارائه می دهند.
اما (واژه ی بیگانه)‌123 مفهومی

مطلب مرتبط :   ادبی، جامعه‌شناسی، باختین، پدیده‌ای، گلدمن، مردمی