3-2-بررسی دلایل لزوم جنبش نرمافزاری و تولید علم در علوم سیاسی (و علومانسانی بطور عام)
علوم سیاسی از همان آغاز شکل گیری‏21 و تأسیس در ایران با مشکلات اساسی مواجه بوده است و ریشه آن به ماهیّت و کارکرد این علوم در شناخت قدرت سیاسی و روابط آن در جامعه باز می‏گردد. بحران علوم سیاسی، بخشی از بحران فراگیر دانش در ایران است که ماهیّتی تاریخی دارد. منظور از «بحران» این است که علوم سیاسی در ایران هم عقیم و هم ناکارآمد می‏باشد و از انجام دادن کارکردهای خود ناتوان است. عقیم بودن آن مربوط به غیرمولّد بودن آن است؛ علوم سیاسی در ایران دانشی تولید کننده نبوده و نیست و این محور اصلی انتقاداتی بوده که بر آن وارد شده است. در حالی که عقیم بودن بیشتر به بعد نظری علم سیاست توجّه دارد، ناکارآمدی به بعد عملی آن و بیفایدگی آن در عرصه عمل سیاسی مربوط میشود. علم در جامعه ایران از رشد و کارایی مطلوبی برخوردار نیست و این یک واقعیت است. در این زمینه رشتههای مختلف علوم کم و بیش از قافلهی علوم جهانی عقب هستند ( رنجبر، 1382: 95 ) از همین رو در این قسمت ابتدا با نگاهی اجمالی به لزوم جنبش نرمافزاری و تولید علم در علومانسانی، که شامل دامنهی گستردهای از علوم مختلف من جمله علوم سیاسی میشود به بحث در باره لزوم جنبش نرمافزاری در علوم سیاسی میپردازیم.
امروزه واژهی تولید علم در ادبیّات کشور ما جایگاه ویژهای پیدا کرده است. بطوری که تولید علم و جنبش نرمافزاری، اذهان تمام سیاستگذاران و برنامهریزان امور علمی و پژوهشی کشور را به خود مشغول کرده است و در جایجای مستندات علمی و برنامههای توسعه و سندچشمانداز و افقهای آرمانی کشور، ارتقای تولید علم و احراز جایگاه نخست علمی هدفگذاری شده است. باید پرسید چرا این موضوع آنقدر اهمیّت دارد؟
مهمترین عرصه تمدّنسازی، نظام حاکم بر تولید علم است.( نادری فارسانی، 1387: 86 ) امروز بسیاری از اندیشمندان، استمرار حیات تمدّن اسلامی را منوط به تحقّق جنبش نرمافزاری و بهرهگیری از روشهای علمی جهت تبیین مفهومشناسی، روششناسی و فراگیرسازی آن میدانند. مجموعه مفاهیمی که برای تمدّنسازی دینی احتیاج داریم باید تولید شده و به عنوان موتور محرّک تمدّن اسلامی فعالگردد. مادامی که توان دستیابی به نرمافزارها و مفاهیم متناسب با تمدّن اسلامی را نداشته باشیم نمیتوانیم از استحکام اندیشه و نظام سیاسی اسلامی صحبتکنیم. نهضت نرمافزاری را باید شاهراه رسیدن به دولت کریمه اسلامی و در نهایت ساخت و ایجاد تمدّن اسلامی دانست. زمانی شعار و اندیشه شکل تمدّن به خود میگیرد که تمام لوازم تمدّنی اعم از علوم، ساختارها و محصولات را همراه داشته باشد. طرح مسأله نهضت نرمافزاری و تولید علم از سوی مقام معظّم رهبری را میتوان در همین راستا و در جهت تولید بهینهی ساختارهای مورد نیاز دولت اسلامی عنوان کرد. بیشک فرهنگ تولید علم یک فرهنگ ریشهدار اسلامی است که به جامعه دینی بالندهتر و حکومت دینی پیشروتر خواهد انجامید و بدون این نرمافزار، تداوم حکومت دینی، بسیار مشکل و احیاناً صوری خواهد بود. باید تولید نظریه و فکر به یک ارزش عمومی در دانشگاه تبدیل شود. (فیروزآبادی، 1386)
تولید علم و نظریهپردازی، یکی از مهمترین گزینهها برای خروج کشور از انفعال و به دست گرفتن ابتکار عمل میباشد.(غلامی، 1389: 11 ) تولید علم به خودیخود خیلی از معضلات و مشکلات کشور را استحاله میکند و موجب ارتباطات علمی و فنی در کشور میشود که حاصل آن، فراهم شدن زمینه رفع مشکل از معضلات است.(موسوی موّحدی و دیگران، 1382: 6-7) در سایه تحقّق نهضت تولید علم، کیفیت و سطح علمی تصمیمگیریهای کشور ارتقا می یابد؛ جامعه دانایی محور بر پایه مدنیّت اسلامی- ایرانی بنا نهاده شده و اندیشه جهانی شدن ایران با حفظ فرهنگ و ارزشهای ملّی میسر میشود.
تأثیر بنیادین و حساس نظام تولید علم در پایداری و پویایی گفتمان انقلاب اسلامی به قدری است که می‌توان گفت همه چیز به آن بستگی دارد و در گرو کارآمدی و استحکام آن است. انقلاب شکوهمندی، که مبانی هستی‌شناسانی، معرفت‌شناسانی و ارزشی آن از ریشه و بنیاد با سلطه نظام سرمایه‌داری غرب در تضاد و چالش است، چگونه می‌تواند نظام تولید علم خویش را از آنها اقتباسکند و با نظام تولید علم سکولاریستی نظام و گفتمان مقدّس دینی را مستحکم سازد. پرواضح است که برای استحکام و اعتلای همیشگی و همه‌جانبه گفتمان انقلاب اسلامی به مطالعه و آسیب‌شناسی دقیق نظام تولید علم کشورمان در عرصه‌های گوناگون آموزشی، پژوهشی و فرهنگ عمومی نیاز داریم.
دانیل پاتیس، رئیس انستیتوی پژوهش‌های سیاست خارجی امریکا، در سمیناری که در پاییز سال 1368 در شهر استانبول ترکیه برگزار شد، بیداری سران امپریالیسم در برابر انقلاب اسلامی ایران را این‌گونه بیان کرد: «ما تا ده سال حساسیت خاصّی نسبت به اسلام نداشتیم، امّا امروز این‌طور نیست و همه ما ‌باید نسبت به این پدیدهی جدید در ایران و بعضی از کشورهای دیگر با حساسیت بیشتری برخوردکنیم. امروز مسلمانان به ایران نظر دارند و از آن الگوبرداری می‌کنند. امروز ایران برای مسلمانان یک آزمایشگاه است، اگر این تجربه موفّق شود، جسارت مسلمانان کشورهای دیگر هم بیشترخواهد شد».(پاتیس، 1369: 1)
هر گونه تشکیک ،تردید، تزلزل و کم‌توجّهی نسبت به گفتمان انقلاب به پویا نبودن و صلابت و استحکام نداشتن سازۀ مبتنی بر آن منجر می‌گردد. حوزهی نظری بنیادی‌ترین اساس هر گفتمان محسوب می‌شود. حوزهی نظری به قلمرو ایده‌ها، الگوها، نظام معانی، نظریه‌ها و در مجموع بنیادهای فکری یک گفتمان مربوط است که فقط در صورت دسترس بودن و داشتن اعتبار است که می‌تواند متضمن تداوم استیلای نظام حاکم باشد؛ زیرا آنچه در عرصه رقابت‌های سیاسی، اجتماعی قبل از هر چیز تعیین‌کننده است، نه تسخیر و تسلیم اجسام، بلکه گسترهی نفوذ در اذهان است که برندهی واقعی را معین می‌نماید؛ ازاین‌رو باید دانست چنانچه نظام تولید علم در حوزه علم سیاست و سایر حوزههای فرهنگی و اعتقادی، چه از گذرگاه تولیدات پژوهشی و چه از مسیر آموزش و تجهیز نظام معانی در جامعه، مولّد اعتبار و مشروعیت برای گفتمان حاصل، که بر آن اساس مقوّم است، نباشد، چرخه قدرت، دانش و مشروعیّت از حرکت باز می‌ماند و ازهمین‌رو عکس آن عمل خواهد کرد. (احمد وند، 1387)
کسی که به عزّت و اقتدار امّت اسلامی و حتّی زندگی خویش میاندیشد، نمیتواند نسبت به تولید علم و دانش بیتفاوت باشد. علم، زیربنای استقلال فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کشورهاست. چنانچه از آیات قرآن مبین مستفاد میگردد تحوّل، تغییر و بهبودی در اوضاع و احوال ملل و اقوام، جز به تحوّل و تبدیل در نفوس و سرشت و سیرت آنان میسور نیست. یکی از عوامل مهم تحوّل در انسان و بشریت همانا تأثیر علم و علما و دانشمندان میباشد.( موسوی موّحدی، 1381: 149 ). در تاریخ اسلام شاهد نمونهای از این نوع نگاه در زندگی ائمهی معصومین(ع) هستیم. به عنوان مثال امام باقر – علیه السّلام- که به عزّت خویش و عزّت امّت اسلامی میاندیشید و همه را در سایه عزّت الهی و نیروی او مقدور می دانست، با تولید، توزیع و تعمیق هر چه بیشتر دانشها، و پرورش شاگردان فراوان، زمینههای عزّت و اقتدار امّت اسلامی را فراهم ساخت.(مهدی پور، 1384: 5) به نحوی که تشیع از زمان ایشان و همچنین امام صادق– علیه السّلام- جان دوباره یافت و حتّی اقتدار اسلامی در دوره بعد را مرهون شاگردانی هستیم و که در مکتب این بزگوارانتربیت شدهاند.
امّا ما در بحث تولید علم در کشور بصورت عام، مشکل جدّی داریم. ما نه فقط به تولید علم که به احیای علومانسانی نیازمندیم. از خود بیگانگی علمی و چشم دوختن به مجلات علومانسانی غربیان برای شناخت و تبیین مسائل انسانی و تکرار نظریهها و یافتههای پژوهشی آنان، نمیتواند ما را به تولید علم در راستای بیداری و پیشرفت برساند. ما نیاز به آن داریم که دیدگاههای محدودنگر پژوهشی تحصّلی و اثباتگرایانه غربیان را پشتسر گذاریم و با اجتهاد و بازنگری در پژوهشهای موجود، بیداری علمی و مقاومت علمی را در علومانسانی در ایران و در نزد دانشپژوهان کشورهای مشابه خود تحقّق بخشیم. ما نیازمند یک تحوّل اساسی در نظریهپردازی و پژوهش هستیم. ( سبحانینژاد و افشار، 1388: 17)
با توجّه به تمام آنچه در بالا گفته شد حال باید بطور مشخص و دقیق به این سؤال بپردازیم که جنبش نرمافزاری و تولید علم در علوم سیاسی چه اهمیّتی دارد. بهتر است به موضوع به شکل دقیقتر و ملموستری بنگریم. محصول تولید علم در علومانسانی و بالطبع علوم سیاسی، تولید نظریه و نظریهپردازی است. حال بیایم به این سؤال پاسخ دهیم که « چه لزومی به نظریهپردازی در علوم سیاسی در اسلام وجود دارد؟» و یا « یک نظریه در قالب علوم سیاسی اسلامی چه فایده ای میتواند داشته باشد؟»
برای پاسخ دادن به این سؤال بهتر است که ابتدا از جنبه سلبی مسأله را مطرحکنیم. یعنی ابتدا به این سؤال بپردازیم که « اگر از نظریه غربی استفادهکنیم چه ضرری دارد؟» و یا « آثار و تبعات استفاده از نظریات غربی چیست؟». پاسخ به این سؤالات خود به خود دلیل و لزوم نظریهپردازی در حوزهی علوم سیاسی در اسلام و تولید نظریه اسلامی را روشن میکند.
برای پاسخ به این سؤال که استفاده از نظریات غربی چه ضرری دارد و آثار و تبعات آن چیست؟ ابتدا باید نگاهی به برخی از جنبههای کارکردی نظریه داشته باشیم. « نظریه مجموعهای از مفاهیم، زبان و واژگان خاص در اختیار ما قرار میدهد تا از طریق آن ضمن شکل دادن به رفتارهای خویش، واقعیت را مورد تفسیر و ارزیابی قرار دهیم. » (قوام، 1386 : 13) « معنای رویدادها در صحنه جهانی بدیهی نیست. بلکه باید در نوعی بستر و زمینه تفسیر شوند، و زمینه (یعنی رهیافتی) که ما در نظر می گیریم تعیین میکند که چگونه رویدادها را تفسیر خواهیم کرد و برای آنها اهمیّت قائل خواهیم شد.( مشیر زاده، 1386 : 5 ) »
آنچه بیان شد به خوبی نشان میدهد که نظریه چه کارکردی دارد. مبنا قرار دادن یک نظریه به رفتار ما شکل میدهد. اینکه ما چه نظریه ای را مورد استفاده قرار دهیم تعیین کننده شکل و نوع رفتار ما است. از طرف دیگر ما یک پدیده را بر اساس نظریهای که منبای کار خود قرار دادهایم تفسیر میکنیم. پدیدهها صامت هستند و خود حرف نمیزنند. اینکه آن پدیدهها را در چهارچوب کدام نظریه قراردهی معنای خاصّی به آن پدیده داده و تفسیر ما را از آن پدیده شکل میدهد. نظریه است که به ما نشان میدهد کدام پدیده را در صحنه سیاست باید مورد توجّه قرار دهیم و چگونه آن را تفسیرکنیم و کدام پدیده را باید کنار بگذاریم. وقتی ما بر اساس یک نظریه عمل میکنیم در واقع از زاویه دید نظریهپرداز آن نظریه واقعیتها را می بینیم و مورد ارزیابی قرار می دهیم. عدّهای پا را فراتر گذاشته و معتقدند که اساساً نظریه است که واقعیت را میسازد و نمیتوان مستقل از نظریه واقعیت را تصوّر کرد، ما با مفاهیم نظری به سراغ واقعیت میرویم (مشیر زاده، 1386 : 6).
با چنین اوصاف و کارکردی که برای یک نظریه وجود دارد، حال اگر ما یک نظریهی غربی را مبنای عمل و شناخت خود قرار دهیم چه آثاری برای کار مترتب خواهد بود! با این کار رفتار ما بر اساس نظریه ای که از دل پارادایمها واندیشههای غربی در آمده است شکل میگیرد. جهان را آنگونه که غربیها میبینند، میبینیم و پدیدهها را آنگونه که غربیها تفسیر می کنند، تفسیر میکنیم. آن چیزی که برای آنها مهم است برای ما مهم میشود و آن چیزی که برای آنها بیاهمیّت است برای ما هم بیاهمیّت میشود. این موارد در صورتی است که فرض را بر این بگذاریم که نظریات ارائه شده کاملاً علمی بوده و هیچ سبقهی سیاسی بر آنها مترتب نیست. یک نظریه اگر کاملاً علمی بوده و هیچ هدفی جز اهداف علمی نداشته باشد، تازه چنین آثار و کارکردی را با خود همراه دارد. امّا این فرض ( علمی بودن صرف نظریهها ) مخصوصاً در حوزهی علوم سیاسی نمیتواند درست باشد. نظریههایی که در حوزه علوم سیاسی مطرح میشوند اکثراً دارای جهتگیری سیاسی خاصّی هستند. نظریه در این حوزه نمیتواند از تعامل با علایق سیاسی اجتناب ورزد. کاکس بیان می دارد که « نظریه همیشه برای برخی افراد و به منظور برخی اهداف میباشد» ( Acharya، 2006). با این ویژگیهایی که نظریه در حوزهی علوم سیاسی دارد، کارکرد آن برای جوامع غیرغربی به مراتب بدتر بوده و آثار زیانبارتری به همراه خواهد داشت. ذکر چند نمونه میتواند آثار و تبعات اینگونه نظریات را که در جهت منافع قدرتهای غربی و به ضرر کشورهای غیرغربی هستند نشان دهد.
به عنوان مثال در حوزهی روابط بینالملل به عنوان یکی از شاخههای علوم سیاسی، کاکس عنوان میدارد که « رئالیسم و کثرت گرایان مکتب انگلیسی دربارهی وضع موجود قدرتهای بزرگ و حفظ نقش برتر خودشان در سیستم و اجتماع بینالمللی صحبت مینمایند اگر چه این نظریات به عنوان تئوریهای کلّی جهانی مطرح و توسط افراد زیادی مورد قبول واقع شده امّا در حقیقت این نظریات در مورد غرب و علاقهشان به حفظ قدرت، ثروت و نفوذشان در جهان میباشد.» ای اچ کار22 نیز اخطار میدهد که « مردم انگلیسی زبان هنرمندان قابلی هستند که هنر آنها پنهان نمودن علایق ملّی و خودخواهانه خودشان در قالب مصلحتهای کلّی میباشد. این امر به خوبی نشان میدهد

مطلب مرتبط :   قراردادی، تعهد، وکیل، اراده، قرارداد، عقد