مبحث سوم: نگاهی به شخصیت فقهی حضرت امام خمینی (ره)
حضرت امام خمینی (ره) پـس از انبیاء بزرگ الهی و معـصومان (ع)، از کم‌نظیرترین و ممتازترین شخصیت‌های تاریخ بشریت است که با اندیشه‌های بلند الهی و تلاش‌های صادقانه خویش مسیر تاریخ را دگرگون کرده و سر منشأ تحولات عظیمی در ایران و جهان گردید.
امام خمینی (ره) فیلسوفی الهی، عارفی ربانی، فقیهی اصولی و مرجع تقلید مردم و از «و اتّقوا الله و یعلّمکم الله»138 حظ وافرى برده و درعین‌حال رهبر انقلاب اسلامی و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی در ایران بود. امام به خاطر استعداد، شایستگی‌ها و موهبت‌های بی‌کران الهی به فراگیری بسیاری از معارف و علوم اسلامی پرداخت و در آن‌ها تخصص ویژه و مهارت کامل پیدا کرد. دو ویژگی برجسته در مورد مطالعات و تحصیلات امام درخور توجه است؛ یکی از آن‌ها جامعیت علمی و تنوع دروس مورد تحصیل ایشان است؛ بدین بیان که او ضمن تحصیل دروس فقهی متعارف، به آموختن و مطالعه متون عرفانی، کلامی، سیاسی، ادبی، نجومی و هیئت جدید و قدیم پرداخته و با مبانی فلسفه غرب آشنا و با مباحث فلسفه اسلامی تسلط کامل داشت. امام پویایی فقه و اصول را لازمه نگرش اجتهادی می‌دانست و معتقد بود که عنصر زمان و مکان نقشی بس تعیین‌کننده در اجتهاد دارند.
ایشان فقیهى که به ظاهر شریعت بسنده نکرد و عارفى که به احکام شریعت بى‌اعتنا نبود؛ بلکه درباره ظاهر و باطن دین می‌‏نویسد: «و علم ظواهر الکتاب و السنه من اجلّ العلوم قدراً و ارفعها منزلهً و هو اساس الأعمال الظاهریه و التکالیف و الالهیه و النوامیس الشریعیه و الشرایع الالهیه و الحکمه العلمیه، التى هى الطریق المستقیم الی الاسرار الربوبیه و الانوار الخیبیه و التجلیات الاهیه و لو لا الظاهر لما وصل سالک الى کماله و لا مجاهد الى مآله».139
امام خمینى (ره) نه‌تنها در نگاه عرفانى، باطن شریعت را از ظاهر آن جدا نمی‌‏بیند که در مباحث فقهى، نگاهى برین به فقه دارد: «هو قانون المعاش و المعاد و طریق الوصول إلى قرب الرّب بعد العلم بالمعارف».140
همین نگاه جامعِ برخاسته از معرفت جامع، سبب می‌‏شود که عرفان و فقه او درحالی‌که فقه همه فقها و عرفان همه عرفا است از آن‌ها متمایز و مفتخر به ویژگی‌‏هاى پرجاذبه و خیره‌کننده‌ای باشد. از عرفان امام فرهنگ شهادت در مبارزات ملت ایران و سال‏‌هاى دفاع مقدس پدید آمد و از فقه او نگاه حکومتى و رویکرد معطوف به اجرا و عمل به دست آمد. چون دانش او وسیع و جامع‌الاطراف بود، نه دچار جمود شد و نه گرفتار کم‌توجه‌ی به‌ظاهر شریعت؛ بلکه به‌حق، عارفی فقیه و فقیهی عارف بود؛ چنان‌که عالمی خودساخته و وارسته و مهذّب بود و طبق سخن امیرالمؤمنین (ع) قبل از تأدیب دیگران به تأدیب نفس خودپرداخت و پیش از اینکه معلم دیگران باشد معلم نفس خویش گردید.141
نکته‌‏اى که در باب جامعیت علمى و عملى امام عزیز باید ذکر گردد، تنها جمع‌کردن میان علوم عقلى و علوم نقلى و فقه و عرفان نیست؛ بلکه او درعین‌حالی که انسان مسلمان شرقى وزندگی کرده در مناسبات سنّتى کشورهاى شرقى بود، دغدغه شناخت دنیاى جدید و پدیده مدرنیته و در همان حال تفکیک مظاهر تمدن از مفاسد تمدن را داشت و زمان خود و انسان زمان خود و اقتضائات و نیازهاى او را می‌‏شناخت. نشانه‏‌هاى قدیم این زاویه از شخصیت امام، فراگیرى فلسفه غرب شیخ و تدریس و تألیف «مسائل مستحدثه» فقه است. چنان‌که در ماه‌‏هاى آخر عمر پربرکت خود، به خصوص روحانیت را مورد خطاب قرار داد که: «زمان و مکان دو عنصر تعیین‌کننده در اجتهادند. مسئله‌‏اى که در قدیم داراى حکمى بوده است، به ظاهر همان مسئله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدى پیدا کند. بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادى و اجتماعى و سیاسى، همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقى نکرده است، واقعاً موضوع جدیدى شده است که قهراً حکم جدیدى می‌‏طلبد»142 و به حوزه‌ها تأکید کرد: «حوزه‏‌ها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیاى عکس‌العمل مناسب باشند».143
ویژگی برجسته دیگر حضرت امام، سخت‌کوشی و تلاش امام در مطالعه و تدریس است. برای مثال، دختر ایشان در این زمینه می‌گوید: «مطالعه ایشان بسیار زیاد بود؛ به‌گونه‌ای که وقتی وارد اتاق می‌شدم، می‌دیدم در کتاب گم‌شده است. ایشان می‌نشست و یک میز جلویش و پیرامون او نیز به بلندی یک متر کتاب بود».144
حضرت امام (ره) طی مهر و موم‌های طولانی در حوزه علمیه قم به تدریس چندین دوره فقه، اصول، فلسفه، عرفان و اخلاق اسلامی همت گماشت و از برکات سال‌ها تدریس ایشان تربیت صدها و بلکه به اعتبار مدت طولانی- هزاران عالم و فرزانه‌ای بوده است که هر یک روشنی‌بخش حوزه‌های علمیه و راهبر مصادر امور انقلاب و نظام جمهوری اسلامی بشمار می‌روند.

مطلب مرتبط :   غفلت، ، شیطان، تقوا، آدم، غافل

1. شخصیت امام خمینی (ره) از منظر اندیشمندان جهان
شخصیت کم‌نظیر حضرت امام (ره) و تأثیرگذاری شگرف او بر جهان معاصر همواره مورد توجه بسیاری از اندیشمندان و شخصیت‌های مطرح جهانی بوده است؛145 به عنوان نمونه: دکتر «فرانسیسکو اسکودرو بداته» رئیس جوامع اسلامی اسپانیا می‌گوید: «امام خمینی سبب حیات دوباره اسلام شد.»146 رابین وودزورث، خبرنگار آمریکایی در تشریح جریان ملاقات خود با امام (ره) در جماران می‌نویسد: «زمانی که امام خمینی از در وارد می‌شد احساس می‌کردم که از لابهلای آن گردبادی از نیروی معنوی وزیدن گرفت. گویا در ورای آن عبای قهوه‌ای عمامه مشکی و ریش‌سفید روح زندگی جریان داشت؛ به‌طوری‌که همه بینندگان را محو تماشای خود کرد در آن هنگام حس کردم که با حضور او همه ما کوچک‌شده‌ایم و گویا در سالن کسی جز او باقی نمانده است. زمانی که بر روی صندلی خودنشست احساس کردم که نیرویی از وجودش ساطع می‌شود نیرویی به سان یک گردباد که اگر با دقت نگاه می‌کردی در می‌یافتی که نوعی آرامش مطلق در درون آن نهفته است چرا که (امام) خمینی (ره) بسیار جدی و استوار و مسلط بود… . کمترین چیزی که می‌توانم بگویم این است که گویا او یکی از انبیای گذشته است و یا این‌که او موسی اسلام است و آمده تا فرعون کافر را از سرزمین خود براند».147
 اسقف خلیل ابی نادر، یکی از رهبران مسیحی لبنان در خصوص اثرگذاری گفتمان و برقراری ارتباط با جامعه مسیحی می‌گوید: «[امام] خمینی در من تأثیر بسیاری بر جای نهاده است… اگر وی از کلیسای مسیحی می‌بود، مردم مؤمن وی را قدیس بزرگی می‌دانستند و او را شفیع خویش قرار می‌دادند».148
نزار قبانی، شاعر بزرگ جهان عرب تأثیر برجسته شخصیت امام خمینی (ره) بر دنیای جدید و محرومان جهان را در شعری این‌چنین می‌سراید:
«درخت‌های بادام باغ‌های شیراز
شکوفه دادند
و ستمدیدگان روزه‌ی خود را شکستند
ایرانیان «کسری» را نابود کردند
پس از خشمی طولانی
بت‌ها را به لرزه درآوردند
خمینی
قدرت خدایی را همچون شمشیری برّان
در دست
دائماً سرود پیامبر و اسلام را
بر لب دارد».149

فصل دوم:
آثار و احکام فسخ، اقاله و انفساخ عقود در فقه و حقوق موضوعه ایران

پیشگفتار:
با انحلال عقد به یکی از اسباب آن (فسخ، اقاله و انفساخ)، عقد از ادامه حیات بازمی‌ماند، یعنی عقدی که تا پیش از انحلال وجود اعتباری داشت و دارای آثاری بود با انحلال آن، وجود اعتباری خود را از زمان انحلال از دست می‌دهد و بدیهی است که از ادامه اثربخشی نیز بازمی‌ماند؛ بنابراین انحلال عقد دارای دو اثر مهم است:
1. انحلال عقد: انحلال عقد، به هر سببی که باشد ناظر به آینده است و همان‌گونه که بیان شد، انحلال عقد، از زمان انحلال آن است و تصرفات قبل از آن اصولاً جایز می‌باشد و به همین دلیل ممکن است طرفین عقد یا اشخاص ثالث، براثر انحلال عقد، حقی پیدا کنند.
2. زوال اثر عقد: اثر عقد نیز پس از انحلال آن از بین می‌رود و بدیهی است که هدف از انحلال از انحلال عقد، جلوگیری از آثار عقد بوده والا صرف انحلال و اضمحلال آن، نتیجه چندانی برای طرف یا طرفین عقد برجا نمی‌گذارد. با بیانی که گذشت معلوم شد که مهم‌ترین بحث در انحلال عقد، بررسی آثار انحلال است. در این فصل باید مشخص شود که هدف عمده از انحلال عقد چیست؟ تکلیف عیب و نقصی که در از عوضین یا هر دوی آن‌ها به وجود آمده است، چه می‌شود؟ منافع و نمائات متصله و منفصله از زمان عقد تا زمان انحلال آن به چه کسی تعلق دارد؟

مبحث اول: آثار و احکام فسخ، اقاله و انفساخ در عقد بیع
گفتار اول: آثار و احکام فسخ در عقد بیع
1. آثار و احکام خیار تعذر تسلیم در عقد بیع
تعذّر اسم مصدر تفعل از ریشه «عذر» است. در لغت معانی متعددی دارد. اهل لغت آن را به امتناع ورزیدن، عذر و حجت آوردن، سخت و دشوار شدن کار، معنی کرده‌اند.150 همچنین به معنی استوار نگردیدن امر «تعذر الامر، إذا لم یستقم» آمده است.151
تسلیم اسم مصدر تفعیل از ریشه «سَلَمَ» است و در لغت به معنای واگذار کردن امر خود به دیگری و نیز به معنی اطاعت و فرمان‌بردار است.152 معنای تسلیم به این وابسته است که با کدام حرف جر استعمال شود: «سَلَّمَ عَلَی» به معنای سلام کرد و درود گفت؛ «سَلَّمَ امره الی الله» یعنی کار خود را به خدا واگذارد و اگر بدون حرف جر استعمال شود یعنی «سَلَّمَ»، به معنی تسلیم شد و سر فروآورد، خواهد بود.153
خیار تعذر تسلیم در اصطلاح فقهی عبارت است از تسلط مشتری بر فسخ عقد در صورت که بایع نتوان مبیع را به مشتری دهد و همچنین تسلط بایع بر فسخ عقد درصورتی‌که مشتری از تسلیم ثمن به بایع ناتوان باشد.154
بنابراین، اگر مشتری مالی را بخرد که بایع در حین عقد خود را قادر به تسلیم گمان می‌کرد، سپس معلوم شود که تسلیم آن برای او متصور نیست، در این صورت مشتری مخیر است بین این‌که معامله را فسخ کرده و ثمن را (در صورت تحویل به بایع) مثل آن را اگر مثلی است یا قیمت آن را اگر قیمی از طرف مقابل بگیرد و بین این‌که بیع را به همان حال باقی گذارد.155 شهید ثانی علت ثابت شدن خیار در چنین حالتی بیان می‌کند که مبیع قبل از قبض مشتری در ضمان و عهد بایع است؛ ولی ازآنجایی‌که عدم امکان تسلیم مبیع، به‌منزله تلف کردن مبیع محسوب نمی‌شود، به خاطر این‌که می‌توان از مبیع در برخی موارد استفاده کرد، مانند این‌که شتر فراری را به‌ضمیمه چیزی دیگری بفروشد لذا تعذر تسلیم به‌وسیله خیار جبران می‌شود؛ بنابراین اگر مشتری التزام به بیع و قبول کردن آن انتخاب نمود بیع صحیح خواهد بود. درصورتی‌که مشتری به ضاله بودن حیوانی علم داشته است حق فسخ و برهم زدن معامله را ندارد؛ زیرا خود مشتری اقدام به معامله کرده است که دارای نقص (ضاله بودن) است.156
1- وجه افتراق نظر امام خمینی (ره) با مشهور فقهاء
امام خمینی (ره) به‌رغم اینکه در کتب خویش خیاری به‌عنوان خیار تعذر تسلیم نام نبرده‌اند، اما ایشان تحت عنوان شرایط عوضین، به این موضوع اشاره فرموده‌اند. ایشان قدرت بر تسلیم عوضین را از شرایط صحت معامله می‌دانند؛ و درصورتی‌که بایع خود را قادر به تسلیم مبیع ببیند ولی مشتری علم به عدم قدرت و یا در قدرت وی در تسلیم شک و گمان کند، در این صورت بیع غرری و (باطل) است؛ چراکه یکی از شرایط اساسی در عوضین (قدرت بر تسلیم) را ندارد.157
2- وجه اشتراک نظر امام خمینی (ره) با ماده 384 ق.م
قانون مدنی در ماده 384 موافق با دیدگاه امام (ره): زیرا قدرت به تسلیم را در زمره شرایط مبیع آورده و اشاره به اعتقاد طرفین و آثار آن نکرده است. در این ماده آمده است: «هر گاه در حال معامله مبیع از حیث مقدار معین بوده و در وقت تسلیم کمتر از آنمقدار در آید مشتری حق دارد که بیع را فسخ کند یا قیمت موجود را با تادیه حصه‌ای از ثمن به نسبت موجود قبول نماید و اگر مبیع زیاده از مقدار معین باشد زیاده مال بایع است». بنابراین اگر یکی از آن توانایی تسلیم مالی را که بر عهده دارد از دست بدهد، طبیعتا تعهد دیگری، غرری است و باید منحل شود.
1-1. تعذر تسلیم به واسطه تلف مبیع به وسیله بایع یا شخص ثالث
1-1-1. وجه اشتراک نظر امام خمینی (ره) و مشهور فقهاء در تعذر تسلیم به واسطه تلف مبیع به وسیله بایع
درصورتی‌که مبیع توسط بایع تلف شود، دو دیدگاه وجود دارد. دیدگاه اول که نظر اکثریت فقهاء است، اعتقاد دارند که مشتری مخیّر است که عقد را به دلیل تعذر تسلیم فسخ کند و ثمن را مسترد نماید یا به بایع مراجعه کند و مثل یا قیمت مبیع را مطالبه نماید.158 اما در اینکه آیا مشتری در اینجا می تواند به دلیل تعذر تسلیم عقد را فسخ کند و ثمن را پس بگیرد یا تنها حق مطالبه مثل یا قیمت را دارد بین فقهاء اختلاف است. اکثریت آنها عقیده دارند که مشتری در این فرض می تواند یا عقد را فسخ و ثمن را بگیرد یا آن را امضاء کند و از بایع مطالبه مثل یا قیمت مبیع کند.159 ولی، بعضی ایراد کرده اند که اختیار فسخ بیع با قاعده لزوم عقود منافات دارد و ضرر مشتری به وسیله مطالبه مثل یا قیمت مبیع جبران می شود و دلیلی برای امکان فسخ وجود ندارد.160 به

مطلب مرتبط :   رواقیان، فلوطین، مبدأ، رواقی، جسم، جوهر