این دنیا جایگاه عبرت آموزی است و کسانی می‌توانند در آزمایش‌های دنیا سرافراز بیرون بیایند که در تحولات و دگرگونی‌های آن دیده عبرت بین داشته و از فراز و نشیب‌ها، سختی و راحتی آن درس بگیرند.<br />امام علی (علیه السلام) عبرت گرفتن را یکی از سودمندترین شیوه‌های تذکر و تنبه دانسته و از آن به عنوان یکی از مهمترین نتایج آزمایشات و تجربه‌های آدمی یاد می‌کنند. چنان‌که اگر کسی بلایا را به دیده عبرت ننگرد و از آنها تجربه نیاموزد دیگر هیچ موعظه گری نمی‌تواند وی را پند دهد و در انتخاب راه درست دچار اشتباه و خطاهای جبران ناپذیری می‌شود. حضرت در این خصوص می‌فرمایند:
«فَقَدْ جَرَّبْتُمُ الْأُمُورَ وَ ضَرَّسْتُمُوهَا وَ وُعِظْتُمْ بِمَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ وَ ضُرِبَتِ لَکُمْ الْأَمْثَالُ وَ دُعِیتُمْ إِلَى الْأَمْرِ الْوَاضِحِ فَلَا یَصَمُّ عَنْ ذَلِکَ إِلَّا أَصَمُّ وَ لَا یَعْمَى عَنْهُ إِلَّا أَعْمَى وَ مَنْ لَمْ یَنْفَعْهُ اللَّهُ بِالْبَلَاءِ وَ التَّجَارُبِ لَمْ یَنْتَفِعْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْعِظَهِ وَ أَتَاهُ النَّقْصُ مِنْ أَمَامِهِ حَتَّى یَعْرِفَ مَا أَنْکَرَ وَ یُنْکِرَ مَا عَرَفَ».
«همانا کارها را تجربه نمودید، و آن را چنان‌که باید آزمودید، و از ـ سرگذشت ـ کسانى که پیش از شما بودند پند آموختید، و از مثلها که براى شما زدند، دانش اندوختید، و به کارى خوانده شده‏اید که آشکار است، ـ شریعتى که احکام آن پدیدار است ـ پس آن که آن را به گوش نگیرد، ناشنواست، و آن که آن را نبیند، نابیناست، و آن را که خدا از آزمایش و تجربتها سود نرساند، از پند بهره برندارد، و تقصیر ـ چون دشمن ـ پیش روى او در آید ـ و راه وى را بگرداند ـ چندان که ناشناخته را شناخته انگارد، و شناخته را ناشناخت داند».
«کسانی که فطرت انسانی خود را پوشانده باشند و از آنچه بر سر دیگران رفته است به خود نیایند، نمی‌توانند به درستی از صفات بد به صفات خوب عبور کنند و اهل عبرت شوند چرا که انسان به لحاظ فطری ترس از عذاب و بدبختی دارد و با دیدن آنچه مایۀ عبرت است به اصلاح خود و جامعه می‌پردازد».
آگاهی و یقینی که از توجه به عبرتها و بلایای گذشتگان برای انسان حاصل می‌شود، آدمی را از فرو افتادن در فتنه‌ها و شبهات حفظ می‌کند و این بصیرت و بینش در اموری که باعث گمراهی و سرگردانی مردم است و در جاهایی که آمیختگی حق و باطل بسیار زیاد است و تشخیص مسیر درست بسیار دشوار است، به عنوان دستاویز محکمی وی را از ورطه هلاکت و نابودی دور کند. امام علی (علیه السلام) نیز در فرمایشات خود به این امر مهم تذکر می‌دهند که با توجه به آن از فتنه‌ها در امان بمانند و می‌فرمایند:
«وَ اللَّهِ مَا أَسْمَعَهُمُ‏ الرَّسُولُ شَیْئاً إِلَّا وَ‌ها أَنَا ذَا الْیَوْمَ مُسْمِعُکُمُوهُ وَ مَا أَسْمَاعُکُمُ الْیَوْمَ بِدُونِ أَسْمَاعِهِمْ بِالْأَمْسِ وَ لَا شُقَّتْ لَهُمُ الْأَبْصَارُ وَ لَا جُعِلَتْ لَهُمُ الْأَفْئِدَهُ فِی ذَلِکَ الْأَوَانِ إِلَّا وَ قَدْ أُعْطِیتُمْ مِثْلَهَا فِی هَذَا الزَّمَانِ وَ وَ اللَّهِ مَا بَصُرْتُمْ بَعْدَهُمْ شَیْئاً جَهِلُوهُ
وَ لَا أُصْفِیتُمْ بِهِ وَ حُرِمُوهُ وَ لَقَدْ نَزَلَتْ بِکُمُ الْبَلِیَّهُ جَائِلًا خِطَامُهَا رِخْواً بِطَانُهَا فَلَا یَغُرَّنَّکُمْ مَا أَصْبَحَ فِیهِ أَهْلُ الْغُرُورِ فَإِنَّمَا هُوَ ظِلٌّ مَمْدُودٌ إِلَى أَجَلٍ مَعْدُودٍ».
«به خدا که، پیامبر آنان را چیزى نشنواند، جز آنکه من امروز آن را به شما مى‏شنوانم. گوشى که شما امروز دارید همانند آن است که دیروز به آنان دادند، و دیدگانى که اکنون دارید چون دیده‏ها است که براى آنان گشادند، دلهایى که در سینه شما نهادند، همانند دلهاست که در آن روزگار به آنان دادند. به خدا سوگند، چیزى را به شما ننمودند که آنان ندانستند، و چیزى را خاصّ شما نکردند، که آنان از آن محروم ماندند. اکنون فتنه بر شما فرود آمد، همچون شترى که مهارش جنبان است، و میانبندش سست و نا استوار، و سوارى بر آن دشوار. مبادا آنچه مردم دنیا را فریفت، شما را بفریبد، که آن دامى است چون سایه گسترده ـ همه را به دام اندازد ـ، و تا دم مرگ رهاشان نسازد».
دقت و تأمل در احوال گذشتگان و تدبر بر بلایا و سرگذشت‌هایی که بر آنان گذشته است، یکی از بزرگ‌ترین کلاسهای درس روزگار است که هر دیده عبرت بین که از کنار آن به سادگی عبور نکند و به این بلایای درس‌آموز توجه کافی کند، از تکرار اشتباهاتی که دیگران انجام دادند جلوگیری می‌شود و زمینه‌های اصلاح مردمان فراهم می‌گردد. چرا که یکی از دغدغه‌های همیشگی و اساسی امیر المؤمنین (علیه السلام) اصلاح امور مردم بوده است که با این شیوه بدان پرداخته‌اند و می‌فرمایند:
«أَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَهِ وَ أَمِتْهُ بِالزَّهَادَهِ وَ قَوِّهِ بِالْیَقِینِ وَ نَوِّرْهُ بِالْحِکْمَهِ وَ ذَلِّلْهُ بِذِکْرِ الْمَوْتِ وَ قَرِّرْهُ بِالْفَنَاءِ وَ بَصِّرْهُ فَجَائِعَ الدُّنْیَا وَ حَذِّرْهُ صَوْلَهَ الدَّهْرِ وَ فُحْشَ تَقَلُّبِ اللَّیَالِی وَ الْأَیَّامِ وَ اعْرِضْ عَلَیْهِ أَخْبَارَ الْمَاضِینَ وَ ذَکِّرْهُ بِمَا أَصَابَ مَنْ کَانَ‏ قَبْلَکَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ سِرْ فِی دِیَارِهِمْ وَ آثَارِهِمْ فَانْظُرْ فِیمَا فَعَلُوا وَ عَمَّا انْتَقَلُوا وَ أَیْنَ حَلُّوا وَ نَزَلُوا فَإِنَّکَ تَجِدُهُمْ قَدِ انْتَقَلُوا عَنِ الْأَحِبَّهِ وَ حَلُّوا دَارَ الْغُرْبَهِ وَ کَأَنَّکَ عَنْ قَلِیلٍ قَدْ صِرْتَ کَأَحَدِهِمْ».
«دلت را به اندرز زنده‏دار و به پارسایى بمیران، و به یقین نیرو بخش و به حکمت روشن گردان، و با یاد مرگش خوار ساز، و به اقرار به نیست شدنش وادار ساز. و به سختیهاى دنیایش بینا گردان،
و از صولت روزگار و دگرگونى آشکار لیل و نهارش بترسان، و خبرهاى گذشتگان را بدو عرضه دار، و آنچه را به آنان که پیش از تو بودند رسید به یادش آر، و در خانه‏ها و بازمانده‏هاى آنان بگرد و بنگر که چه کردند، و از کجا به کجا شدند و کجا بار گشودند و در کجا فرود آمدند. آنان را خواهى دید که از کنار دوستان رخت بستند و در خانه‏هاى غربت نشستند، و چندان دور نخواهد نمود که تو یکى از آنان خواهى بود».
4.5. بازگشت به سوی خدا
یکی دیگر از دلایلی که خداوند متعال آدمی را به بلایای مختلف گرفتار می‌نماید، بازگشت به سوی خداوند است. از این رو می‌توان یکی از آثار و نتایج بسیار مهم و ارزشمند مصائب و سختی‌ها و بلایای الهی را توبه انسان‌ها و بازگشت به سوی خداوند متعال دانست. در حقیقت می‌توان از بلایا به عنوان پیغامی از طرف خداوند متعال برای بندگان یاد کرد که به وسیله آن انسان‌ها را متذکر می‌گرداند و آنها را به سوی ترک گناه رهنمون می‌سازد. از طرفی می‌توان آن را به عنوان توفیق الهی دانست که باعث تنبه و بیداری غفلت زدگان و بازگشت آنان به عزم و اراده برای ترک معصیت می‌شود. از این رو هیچ سرمایه و دستاویزی برای انسان‌ها در زندگی مؤثر تر از توبه حقیقی نبوده است. امیر المؤمنین (علیه السلام) نیز در هنگام بلایا و سختی‌ها به توبه حقیقی سفارش نموده‌اند و آن را مایۀ دوام نعمت و اصلاح امور دانسته و می‌فرمایند:
«وَ لَوْ أَنَّ النَّاسَ حِینَ تَنْزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ وَ تَزُولُ عَنْهُمُ النِّعَمُ فَزِعُوا إِلَى رَبِّهِمْ بِصِدْقٍ مِنْ نِیَّاتِهِمْ وَ وَلَهٍ مِنْ قُلُوبِهِمْ لَرَدَّ عَلَیْهِمْ کُلَّ شَارِدٍ وَ أَصْلَحَ لَهُمْ کُلَّ فَاسِدٍ وَ إِنِّی لَأَخْشَى عَلَیْکُمْ أَنْ تَکُونُوا فِی فَتْرَهٍ وَ قَدْ کَانَتْ أُمُورٌ مَضَتْ مِلْتُمْ فِیهَا مَیْلَهً کُنْتُمْ فِیهَا عِنْدِی غَیْرَ مَحْمُودِینَ وَ لَئِنْ رُدَّ عَلَیْکُمْ أَمْرُکُمْ إِنَّکُمْ لَسُعَدَاءُ وَ مَا عَلَیَّ إِلَّا الْجُهْدُ وَ لَوْ أَشَاءُ أَنْ أَقُولَ لَقُلْتُ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ».
«و اگر مردم هنگامى که بلا بر آنان فرود آید، و نعمت ایشان راه زوال پیماید، فریاد خواهند از پروردگار، با نیّت درست و دلهایى از اندوه و بیم سرشار. هر رمیده را به آنان بازگرداند، و هر فاسد را اصلاح و بساز، و من مى‏ترسم، که شما در فترتـ نادانى باشید و غفلت همچون روزگار جاهلیتـ کارهایى انجام گرفت و شما بدان گراییدید، که در آن نزد من ستوده نبودید. اگر آنچه از دست دادید به شما بازگردد. نیکبختانید، و بر من جز کوشش نباشد اگر خواهمـ در باره آنچه شدـ بگویم، گویم: خدا آنچه را گذشت ببخشاید».
4.6. دریافت پاداش و کیفر
یکی از اثرات ارزشمند بلایا و آزمایشات الهی را می‌توان دریافت پاداش و کیفر الهی دانست. همچنان که در روایات بسیاری نیز به این موضوع اشاره شده است، خداوند متعال از روی رحمت و عطوفت بی انتهای خود به ازای هر مصیبت و سختی که بندگان متحمل می‌شوند و در برابر هر آزمایشی که از آن سربلند بیرون می‌آیند به تناسب آن ابتلا، آنها را از ثواب و رحمت خود برخوردار می‌کند. و هیچ بلایی نیست که بر اثر آن پاداش الهی را مشمول فرد مبتلی نسازد و یا بر اثر بی توجهی به آزمون الهی، ثواب آن را از دست ندهد. امام علی (علیه السلام) نیز در مواجهه با یکی از یاران خود که در عزای فرزند خود اندوهگین بود وی را به پاداش این مصیبت بشارت داده و بی تابی را خطایی دانسته که اجر آن مصیبت را زایل می‌کند و می‌فرمایند:
«وَ قَدْ عَزَّى الْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ عَنِ ابْنٍ لَهُ
یَا أَشْعَثُ إِنْ تَحْزَنْ عَلَى ابْنِکَ فَقَدِ اسْتَحَقَّتْ مِنْکَ ذَلِکَ الرَّحِمُ وَ إِنْ تَصْبِرْ فَفِی اللَّهِ مِنْ کُلِّ مُصِیبَهٍ خَلَفٌ
یَا أَشْعَثُ إِنْ صَبَرْتَ جَرَى عَلَیْکَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْجُورٌ وَ إِنْ جَزِعْتَ جَرَى عَلَیْکَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْزُورٌ
یَا أَشْعَثُ ابْنُکَ سَرَّکَ وَ هُوَ بَلَاءٌ وَ فِتْنَهٌ وَ حَزَنَکَ وَ هُوَ ثَوَابٌ وَ رَحْمَهٌ».
«[و اشعث پسر قیس را که فرزندش مرده بود چنین تعزیت فرمود:]
اشعث اگر بر پسرت اندوهگینى، سزاوارى به خاطر پیوندى کهـ با اوـ دارى، و اگر شکیبا باشى هر مصیبت را نزد خدا پاداشى است.
اشعث اگر شکیبایى پیش گیرى حکم خدا بر تو رفته است و مزد دارى، و اگر بى تابى کنى تقدیر الهى بر تو جارى است و گناهکارى.
پسرت تو را شاد مى‏داشت و براى تو بلا بود و آزمایش، و تو را اندوهگین ساخت و آن پاداش است و آمرزش».
در اندیشه امام علی (علیه السلام) هر نقمت و مصیبتی که به انسان می‌رسد را باید آزمایشی از طرف خداوند متعال دانست و چنانچه در گذر آن آزمایش به خدا توکل کند و آن را امتحان الهی بداند، ثوابی که خداوند برای آن مصیبت در نظر گرفته را دریافت می‌کند و در غیر این صورت اجر آن را ضایع کرده است. حضرت در این خصوص می‌فرمایند:
«أَیُّهَا النَّاسُ لِیَرَکُمُ اللَّهُ مِنَ النِّعْمَهِ وَجِلِینَ کَمَا یَرَاکُمْ مِنَ النِّقْمَهِ فَرِقِینَ إِنَّهُ مَنْ وُسِّعَ عَلَیْهِ فِی ذَاتِ یَدِهِ فَلَمْ یَرَ ذَلِکَ اسْتِدْرَاجاً فَقَدْ أَمِنَ مَخُوفاً وَ مَنْ ضُیِّقَ عَلَیْهِ فِی ذَاتِ یَدِهِ فَلَمْ یَرَ ذَلِکَ اخْتِبَاراً فَقَدْ ضَیَّعَ مَأْمُولًا».
«مردم باید خدا به هنگام نعمت شما را ترسان بیند، چنان‌که از کیفر هراسان. آن را که گشایشى در مالش پدید گردید و گشایش را چون دامى پنهان ندید، خود را از کارى بیمناک در امان پنداشت، و آن که تنگدست شد و تنگدستى را آزمایشى به حساب نیاورد پاداشى را که امید آن مى‏رفت، ضایع گذاشت».
از طرفی دیگر همان طور که اشاره شد خداوند متعال به هر اندازه که بندگان را می‌آزماید و به آنها طعم بلایا و سختی‌ها را می‌چشاند به همان اندازه پاداش آنها را عطا می‌کند. چنان‌که حضرت علی (علیه السلام) در بیان ماجرای مقابله حضرت موسی (علیه السلام) با فرعون و سادگی پوشش و رفتار پیامبر خدا در برابر عظمت و شکوه فرعون‌، آن را آزمایشی می‌داند که مستحق دریافت پاداش است و به تناسب این پاداش با مقدار آزمایش تأکید دارند و می‌فرمایند:
‏«وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِأَنْبِیَائِهِ حَیْثُ بَعَثَهُمْ أَنْ یَفْتَحَ لَهُمْ کُنُوزَ الذُّهْبَانِ وَ مَعَادِنَ الْعِقْیَانِ وَ مَغَارِسَ الْجِنَانِ وَ أَنْ یَحْشُرَ مَعَهُمْ طُیُورَ السَّمَاءِ وَ وُحُوشَ الْأَرْضِ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَسَقَطَ الْبَلَاءُ وَ بَطَلَ الْجَزَاءُ وَ اضْمَحَلَّتِ الْأَنْبَاءُ وَ لَمَا وَجَبَ لِلْقَابِلِینَ أَجُورُ الْمُبْتَلَیْنَ وَ لَا اسْتَحَقَّ الْمُؤْمِنُونَ ثَوَابَ الْمُحْسِنِینَ وَ لَا لَزِمَتِ الْأَسْمَاءُ مَعَانِیَهَا
وَ لَکِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِی قُوَّهٍ فِی عَزَائِمِهِمْ وَ ضَعَفَهً فِیمَا تَرَى الْأَعْیُنُ مِنْ حَالَاتِهِمْ مَعَ قَنَاعَهٍ تَمْلَأُ الْقُلُوبَ وَ الْعُیُونَ غِنًى وَ خَصَاصَهٍ تَمْلَأُ الْأَبْصَارَ وَ الْأَسْمَاعَ أَذًى
وَ لَوْ کَانَتِ الْأَنْبِیَاءُ أَهْلَ قُوَّهٍ لَا تُرَامُ وَ عِزَّهٍ لَا تُضَامُ وَ مُلْکٍ تَمْتَدُّ نَحْوَهُ أَعْنَاقُ الرِّجَالِ وَ تُشَدُّ إِلَیْهِ عُقَدُ الرِّحَالِ لَکَانَ ذَلِکَ أَهْوَنَ عَلَى الْخَلْقِ فِی الِاعْتِبَارِ وَ أَبْعَدَ لَهُمْ مِنَ الِاسْتِکْبَارِ وَ لَآمَنُوا عَنْ رَهْبَهٍ قَاهِرَهٍ لَهُمْ أَوْ رَغْبَهٍ مَائِلَهٍ بِهِمْ فَکَانَتِ النِّیَّاتُ مُشْتَرَکَهً وَ الْحَسَنَاتُ مُقْتَسَمَهً
وَ لَکِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَرَادَ أَنْ یَکُونَ الِاتِّبَاعُ لِرُسُلِهِ وَ التَّصْدِیقُ بِکُتُبِهِ وَ الْخُشُوعُ لِوَجْهِهِ وَ الِاسْتِکَانَهُ لِأَمْرِهِ وَ الِاسْتِسْلَامُ لِطَاعَتِهِ أُمُوراً لَهُ خَاصَّهً لَا تَشُوبُهَا مِنْ غَیْرِهَا شَائِبَهٌ وَ کُلَّمَا کَانَتِ الْبَلْوَى وَ الِاخْتِبَارُ أَعْظَمَ کَانَتِ الْمَثُوبَهُ وَ الْجَزَاءُ أَجْزَلَ».
«و اگر خداى سبحان اراده مى‏فرمود آن هنگام که پیامبران خود را مبعوث نمود، تا براى آنان گنجهاى زر را بگشاید، و کانهاى طلاى ناب را آشکار نماید، و باغستانها، و درختستانها، و ددگان زمین، و پرندگان آسمان را بر آن جمله بیفزاید، چنین مى‏کرد
و اگر کرده بود نه پاداش مانده بود، و نه امتحان، و نه اخبار ـ آسمان و آمدن پیامبران ـ و نه پذیرندگان دعوت مزد آزمودگان را سزاوار بودند، و نه مؤمنان از پاداش نیکوکاران برخوردار، و نه اسمها معنیهاى خود را نمودار،
لیکن خداى سبحان فرستادگان خود را در اراده‏شان نیرومند گرداند، و در آنچه دیده‏ها از ظاهر آنان مى‏بیند خوار نمایاند با قناعتى که دل و چشم‌ها را از بى نیازى پر دارد، و درویشیى که دیده‏ها و گوش‌ها را پر بیازارد،
و اگر پیامبران را نیرویى بود که با آن به ستیز نتوان برخاست، و عزّتى که از آن نتوان کاست، و پادشاهى که مردمان گردن به سوى آن کشند، و آرزومندان رخت بر اشتران بسته روى به سوى آن نهند، بر مردمان آسان‌تر بود که از قدرت آنان عبرت پذیرند، و راه گردنکشى پیش نگیرند، لیکن در چنین حال ایمانشان یا از بیم جان بود و یا امید ـ به دست آوردن نان و چنان ایمان و کار نیکو، خالص نمى‏نمود ـ بلکه نیم از ترس و نیمى به رغبت بود.
امّا خداى سبحان خواست تا از پیامبران او را فرمانبردار بودن، و کتاب‌هاى او را باور نمودن، و به درگاه او فروتنى کردن و فرمان او را به خوارى گردن نهادن، و پیشانى طاعت به درگاه او سودن، کارهایى باشد خاصّ او ـ که از دل خیزد ـ و چیزى با آن نیامیزد، و هرچه سختى و آزمایش سترگ، پاداش و مکافات بزرگ».
امام علی (علیه السلام) در این عبارات یکی از دلایل همراه نبودن امکانات مادی با پیامبران و یا بهره گیری ایشان از اجبار و زور برای دعوت دیگران را، رابطه بین امتحان و اختبار الهی و پاداش و جزا دانسته و در اختیار داشتن گنجهای دنیوی توسط انبیای الهی را منافی امتحان گروندگان به آنان می‌دانند. چرا که ممکن است به خاطر این امکانات مادی و یا ترس از بیم جان و از دست دادن موقعیت خود، دعوت وی را پذیرفته باشند و دیگر پاداش و جزا معنی نخواهد داشت و مومن و فاسق مفهوم خود را پیدا نمی‌کند. و از طرفی هر چه این سختی‌ها بیشتر باشد پاداش و جزای آن در پیشگاه خداوند بالاتر و ارزشمند تر خواهد بود.
«در این صورت نامها و عناوین اشخاص با معنایش تطبیق نخواهد داشت، از باب مثال اگر به کسى مؤمن گویند حقیقت ایمان بر وى صدق نمى‏کند زیرا تنها با زبان ایمان آورده و از روى ترس یا هواى نفسانى است نه از روى اخلاص و قلب پاک و همچنین است عنوان زاهد و مسلمان، بلکه عنوان پیامبر و نبى و رسول نیز چنین است به دلیل این که در این حال چنان که گفته شد حقیقت نبوت و رسالت از آن شخص قطع شده است».
همچنین حضرت علی (علیه السلام) در جایی دیگر علت قرار گرفتن حرم الهی را در مکانی سخت و خشک و ی آب و علف، امتحان الهی دانسته و سختی‌های آن را در جهت پاداش این امتحان بیان می‌کنند و می‌فرمایند:
«وَ لَوْ أَرَادَ سُبْحَانَهُ أَنْ یَضَعَ بَیْتَهُ الْحَرَامَ وَ مَشَاعِرَهُ الْعِظَامَ بَیْنَ جَنَّاتٍ وَ أَنْهَارٍ وَ سَهْلٍ وَ قَرَارٍ جَمِّ الْأَشْجَارِ دَانِی الثِّمَارِ مُلْتَفِّ الْبُنَى مُتَّصِلِ الْقُرَى بَیْنَ بُرَّهٍ سَمْرَاءَ وَ رَوْضَهٍ خَضْرَاءَ وَ أَرْیَافٍ مُحْدِقَهٍ وَ عِرَاصٍ مُغْدِقَهٍ وَ زُرُوعٍ نَاضِرَهٍ وَ طُرُقٍ عَامِرَهٍ لَکَانَ قَدْ صَغَّرَ قَدْرَ الْجَزَاءِ عَلَى حَسَبِ ضَعْفِ الْبَلَاءِ وَ لَوْ کَانَ الْإِسَاسُ الْمَحْمُولُ عَلَیْهَا وَ الْأَحْجَارُ الْمَرْفُوعُ بِهَا بَیْنَ زُمُرُّدَهٍ خَضْرَاءَ وَ یَاقُوتَهٍ حَمْرَاءَ وَ نُورٍ وَ ضِیَاءٍ لَخَفَّفَ ذَلِکَ مُصَارَعَهَ الشَّکِّ فِی الصُّدُورِ وَ لَوَضَعَ مُجَاهَدَهَ إِبْلِیسَ عَنِ الْقُلُوبِ وَ لَنَفَى مُعْتَلِجَ الرَّیْبِ مِنَ النَّاسِ
وَ لَکِنَّ اللَّهَ یَخْتَبِرُ عِبَادَهُ بِأَنْوَاعِ الشَّدَائِدِ وَ یَتَعَبَّدُهُمْ بِأَنْوَاعِ‏ الْمَجَاهِدِ وَ یَبْتَلِیهِمْ بِضُرُوبِ الْمَکَارِهِ إِخْرَاجاً لِلتَّکَبُّرِ مِنْ قُلُوبِهِمْ وَ إِسْکَاناً لِلتَّذَلُّلِ فِی نُفُوسِهِمْ وَ لِیَجْعَلَ ذَلِکَ أَبْوَاباً فُتُحاً إِلَى فَضْلِهِ وَ أَسْبَاباً ذُلُلًا لِعَفْوِهِ».
«و اگر خداى سبحان مى‏خواست خانه با حرمت و عبادتگاه با عظمت خود را میان باغستانها نهد و جویبار، و در زمین نرم و هموار، و درختستانهاى از هم ناگسسته، و میوه‏ها در دسترس و عمارت‌ها درهم و دهستان‌ها به یکدیگر پیوسته، میان گندمزارهاى نیکو و باغ‌هاى سرسبز تازه‏رو و زمین‌هاى پرگیاه گرداگرد او، و بقعه‏هاى پر باران و باغستان‌هاى خرم، و راه‌هاى آبادان، پاداش کم بود و آزمایش ناچیز هم، و اگر بنیادى که پایه آن بناست، و سنگ‌هایى که خانه بدانها برپاست، از زمرّد سبز بود و یاقوت سرخ فام، و با روشنى و درخشش، ‏کوشش شیطان را از دل‌ها دور مى‏کرد، و شک و تردید از مردمان بر مى‏خواست.
لیکن خدا بندگانش را به گونه گون سختی‌ها مى‏آزماید، و با مجاهدت‌ها به بندگى‏شان وادار مى‏نماید، و به ناخوشایندها آزمایششان مى‏کند تا خود پسندى را از دل‌هاشان بزداید، و خوارى و فروتنى را در جان‌هاشان جایگزین فرماید، و آن را درهایى سازد گشاده به بخشش او، و وسیلتهایى آماده براى آمرزش او».
4.7. آثار فتنه‌ها
همواره در طول زمان‌ها آمیختگی و اختلاط حق و باطل باعث بروز فتنه‌های بزرگ و کوچک اجتماعی و درگیریهای زیادی بین افراد یک جامعه شده است. همان طور که در معنای فتنه نیز گذشت در هنگام ایجاد فتنه افراد بسیار زیادی در جامعه گرفتار آن می‌شوند و به دلیل غبار آلود بودن فضا، تشخیص مسیر حق و باطل دشوار می‌گردد. با این تعریف می‌توان آثار فتنه‌ها را نیز آثاری اجتماعی و عمومی دانست. به این معنا که وقتی فتنه‌ای جامعه‌ای را در بر می‌گیرد, آثار مخرب آن نیز بسیاری از مردم جامعه را شامل می‌شود و اثرات آن به صورت فراگیر به همگان سرایت می‌کند و مانند آتشی که وقتی زبانه می‌گیرد تمام آنچه را که در مسیر خود دارد نابود می‌کند، این آثار نیز در تمام جامعه عمومیت پیدا کرده و حتی گریبان کسانی راکه تنها نظاره گر بوده‌اند, خواهد گرفت. در این مبحث ابتدا به برخی از آثار بلایا در کلام امام علی (علیه السلام) اشاره نموده و در ادامه با توجه به تقسیم بندی که در گفتار انواع فتنه گذشت, در اینجا نیز آثار فتنه‌ها را در دوران جاهلیت و در دوران اسلامی با عنایت به فرمایشات امیر المؤمنین (علیه السلام) بررسی می‌کنیم.
4.7.1. هلاکت دین و دنیا
با مقدمه‌ای که در خصوص آثار فتنه نیز گذشت، می‌توان یکی از مهمترین آثار به وجود آمده از شرایط فتنه را هلاکت دین و دنیا دانست. کسانی که به شبهات و فتنه‌ها آزموده می‌شوند به جهت فضای آمیختگی حق و باطل باید دارای درک بالا بوده تا بتوانند از این آزمون سربلند بیرون بیایند ولی اکثر کسانی که گرفتار فتنه‌ها می‌گردند، قدرت و توان عبور از تیرگی‌های آن را نداشته و بر اثر عدم درک صحیح اتفاقات جاری، تصمیمات نادرستی می‌گیرند که موجب هلاکت دین و دنیای خود و یا دیگران می‌شوند.
امیر المؤمنین (علیه السلام) نیز در بیان این اثر فتنه هشدار داده و می‌فرمایند:
«فَاحْذَرِ الشُّبْهَهَ وَ اشْتِمَالَهَا عَلَى لُبْسَتِهَا فَإِنَّ الْفِتْنَهَ طَالَمَا أَغْدَفَتْ جَلَابِیبَهَا وَ أَغْشَتِ الْأَبْصَارَ ظُلْمَتُهَا».
از شبهت بپرهیز و از آمیختگى آن به حق و باطل ـ نیز ـ‌، که روزگارانى است فتنه پرده بر خود افکنده و تیرگیهاى آن دیده‏ها را پوشانده.
4.7.2. تردید و گمراهی در جامعه
یکی از مهمترین آثار فتنه‌های اجتماعی که می‌توان آن را از جمله مهمترین اهداف فتنه جویان نیز دانست، ایجاد تردید و دودلی و غفلت و گمراهی در فضای جامعه است که به تبع همان عدم درک صحیح از شرایط امتحان و آزمون پدید می‌آید و حتی مردانی که پیش از این سلامت مانده بودند را دچار تردید و گمراهی نموده و از جاده هدایت خارج می‌نماید و امتحان سختی را برای یکایک افراد جامعه به خصوص خواص رقم می‌زند. چنان که امام علی (علیه السلام) نیز در این زمینه می‌فرمایند:
«فَتَزِیغُ قُلُوبٌ بَعْدَ اسْتِقَامَهٍ وَ تَضِلُّ رِجَالٌ بَعْدَ سَلَامَهٍ».
«در آن فتنه دلها پس از پایدارى دو دلى پذیرند، و مردانى که سلامت مانده بودند، گمراهى پیش گیرند».
4.7.3. از بین رفتن جان و خرد مردم
فضایی که در هر جامعه بعد از بروز فتنه‌ها ایجاد می‌شود غالباً مملو از تلاطم و آشفتگی و درگیری‌های انسانی است. در فضای غبار آلود فتنه‌ها, هر دسته و گروهی با فریاد زدن قسمتی از حقیقت و پوشاندن دیگر حقایق, سعی در بهره برداری بیشتر دارد و در این آشفته بازار حتی از ریختن خون مخالفان خود نیز برای رسیدن به اهداف خود ابایی ندارد و به تبع آنها طرفداران فریب خورده نیز ضمن ایجاد ناامنی برای مردم و گروه‌های رقیب, دست به خونریزی و جنایت می‌زنند. امام علی (علیه السلام) اثر فتنه‌ها را این گونه بیان می‌کنند:
«ثُمَّ یَأْتِی بَعْدَ ذَلِکَ طَالِعُ الْفِتْنَهِ الرَّجُوفِ وَ الْقَاصِمَهِ الزَّحُوفِ… مَنْ أَشْرَفَ لَهَا قَصَمَتْهُ وَ مَنْ سَعَى فِیهَا حَطَمَتْهُ… یَضِیعُ فِی غُبَارِهَا الْوُحْدَانُ وَ یَهْلِکُ فِی طَرِیقِهَا الرُّکْبَانُ تَرِدُ بِمُرِّ الْقَضَاءِ وَ تَحْلُبُ عَبِیطَ الدِّمَاءِ».
«پس فتنه سر برآرد. سخت لرزاننده. درهم کوبنده، و خزان خزان رونده … تکروان از غبار آن فتنه تباه گردند، و سواران ـ قدرت ـ درونش به هلاکت رسند. کسى را که بدان نزدیک شود، بشکند و دو تا کند، وکسى را که در آن بکوشد، خرد سازد و از هم جدا کند. … با قضاى ناگوار در آید، خون دوشد و خون پالاید.»
«عبارت «یَضِیعُ فِی غُبَارِهَا الْوُحْدَانُ وَ یَهْلِکُ فِی طَرِیقِهَا الرُّکْبَانُ» کنایه از عظمت این فتنه و گستردگى این حادثه است، و به این معناست که هیچ کس تاب مقاومت در برابر آن را ندارد، و سواره و پیاده از آن رهایى نخواهند یافت، واژۀ غبار براى حرکت جزیى فتنه‏گران استعاره شده و در این جا بدین معناست که اگر عدّه اندکى از مردم در صدد دفع آن برآیند در غبار این فتنه نابود خواهند شد، چه رسد به این که بتوانند با انبوه آنها در آویزند.
منظور از رکبان (سواران) جمع کثیرى از مردم است که بر اثر این آشوب، و در نتیجه مقابله با آن هلاک خواهند شد، … در هر حال رکبان کنایه از جماعتى است که داراى نیرو و قدرت باشند، و هنگامى که اینها در برابر فشار این فتنه و امواج آن نابود شوند، حال کسانى که فاقد نیرو و جمعیّت مى‏باشند روشن است، مراد از “مرّ القضاء” یا مقدّرات تلخ، کشتار و اسارت و مانند اینهاست، و این که پیدایش حوادث که ظاهرا زمانى زیان‏آور و گاهى سودمندند، بنا بر قضاى الهى و تقدیرات آسمانى است آشکار مى‏باشد.
صفت حلب (دوشیدن) را براى این حادثه به مناسبت شباهت آن به ناقه استعاره فرموده، و کنایه از ریختن خون‌هاى بسیار در این آشوب است»،
امیر المؤمنین (علیه السلام) همچنین در جایی دیگر آثار فتنه‌ها را برای مردم بسیار کوبنده و خرد کننده دانسته که چون چارپایی لجام گسیخته بر جان‌ها و عقول مردم می‌تازد و آنها را نابود و متحیر می‌کند. ایشان در این خصوص می‌فرمایند:
«أَیُّهَا النَّاسُ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْضِ قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَهٌ تَطَأُ فِی خِطَامِهَا وَ تَذْهَبُ بِأَحْلَامِ قَوْمِهَا».
مردم از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید، که من راه‌هاى آسمان را بهتر از راه‌هاى زمین مى‏دانم، پیش از آنکه فتنه‏اى ـ پدید شود ـ که همچون شتر بى صاحب گام بردارد، و مهار خود پایمال کند و مردمان را بکوبد و بیازارد، و عقل صاحب خردان را ببرد ـ و در حیرتشان گذارد.
«حضرت در اینجا عبارت” تَطَأُ فِی خِطَامِهَا” را به عنوان استعاره آورده، صفت ناقه‏اى است که مهارش رها شده و کسى آن را در دست ندارد و بدین جهت هنگام راه رفتن، بدون توجه، پا روى ریسمان مهار خود مى‏گذارد به سر در مى‏آید و هر کس را که سر راهش واقع شود لگدمال مى‏سازد، فتنه و فسادى که حضرت براى آینده به مردم خبر مى‏دهد نیز موقعى که در میان جامعه رخ مى‏دهد همچنان نظم و ترتیب را بر هم مى‏زند، در حالى که قائد و رهبرى وجود ندارد تا امور مردم را منظّم سازد».
4.7.4. سستی در دین و یقین مردم
وضعیت و شرایط خاصی که در هنگام بروز فتنه و آشوب‌های اجتماعی در هر جامعه ایجاد می‌شود، اثرات مخرب بر دین و یقین مردم می‌گذارد. به خصوص برای کسانی که از بصیرت کافی بهره نبرده‌اند و با کمترین اختلافی دچار شبهه می‌شوند, شناخت حق و باطل بسیار دشوار می‌گردد. در نتیجه و در اثر عدم شناخت کافی حقیقت در دین خود دچار شک و تردید شده و پایه‌های یقین آنان سست می‌گردد. چرا که به جای شناخت اصل حقیقت, به اشخاصی تمایل پیدا می‌کنند که صبغه و سابقه دینی داشته‌اند ولی خود در اثر بی تدبیری در فتنه‌ها به گمراهی کشیده شده‌اند و در اثر این اعتماد و با نگاه به عملکرد ضعیف آنان در آینده نزدیک در ایمانشان رخنه و خلل ایجاد می‌گردد. امام علی (علیه السلام) این اثر فتنه را این‌گونه بیان می‌کنند:
«وَ تَثْلِمُ مَنَارَ الدِّینِ وَ تَنْقُضُ عَقْدَ الْیَقِینِ».
«در نشان دین رخنه افکند، و یقین استوار را بشکند».
«منظور از منار الدّین نشانه‏هاى دین، علما و دانشمندان مى‏باشد و ممکن است مراد قوانین و اصول کلّى دین بوده باشد و شکست آن، کشتار علما و ویران ساختن پایه‏هاى دین و عمل نکردن به احکام آن است، و عقد الیقین عبارت است از اعتقاد راسخى که انسان را به مرتبه علم الیقین یا عین الیقین برساند، و این همان اعتقادى است که مطلوب شریعت، و موجب رسیدن به جوار قرب خداوند است، و نقض این عقد، ترک عمل به مقتضاى آن و دگرگون ساختن آن است».
4.7.5. از بین رفتن پیوندهای خویشاوندی
درگیری‌ها و نا آرامی‌های اجتماعی همواره محل صف آرایی طرف‌های متخاصم در جامعه بوده است. و چه بسا در این تقابلات و مناقشات, بسیاری از خویشان و نزدیکان در مقابل هم قرار گرفته و در اثر آن روابط خویشاوندی گسسته و نابود می‌شود. از این رو می‌توان یکی دیگر از آثار ناگوار بروز فتنه در جامعه را, از هم گسیختگی پیوندهای خویشاوندی دانست. امام علی (علیه السلام) نیز در آثار فتنه‌ها به این موضوع اشاره کرده و می‌فرمایند:
«تُقْطَعُ فِیهَا الْأَرْحَامُ وَ یُفَارَقُ عَلَیْهَا الْإِسْلَامُ».
«پیوند خویشاوندى در آن، بریده باشد وـ مردمـ از اسلام جدا گردیده».
4.7.6. پراکندگی نظرها در جامعه
پراکندگی آراء و نظرها و چند دستگی‌های اعتقادی که در هر جامعه‌ای به چشم می‌خورد، همواره نشان از بروز فتنه‌های اجتماعی می‌دهد. چرا که یکی از اثرات شبهه ناک بودن امور جامعه، پراکندگی نظرات بین صاحبان اندیشه و مردم عوام است که در این میان بر امر واحدی متفق نمی‌شوند و هر گروه و دسته نظرات و آراء خود را که ممکن است بهره‌ای از حقیقت داشته باشد را نظر برتر دانسته و دیگران را ملزم به تبعیت از آن می‌دانند. امام علی (علیه السلام) نیز این اثر فتنه را این‌گونه بیان نموده‌اند:
«وَ تَخْتَلِفُ الْأَهْوَاءُ عِنْدَ هُجُومِهَا وَ تَلْتَبِسُ الْآرَاءُ عِنْدَ نُجُومِهَا».
«به هنگام هجوم آن، هوا و هوس‌ها گونه گون بود و بسیار و به وقت پدیدشدن آن، رأى درست به نادرست آمیخته گردد ـ و شناختن آن دشوار».
4.7.7. آثار فتنه‌های دوران جاهلیت
امام علی (علیه السلام) در میان یکی از خطبه‌های خود پس از بازگشت از جنگ صفین, به تشریح وضعیت دوران جاهلیت و شرایط مردمان پیش از بعثت نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) اشاره فرموده‌اند. و چنان وضعیت آنها را دقیق و عینی گزارش می‌دهند که برای هر شخصی آن دوران را محسوس نموده که گویی به چشم خود مشاهده می‌کند. امیر المؤمنین (علیه السلام) در خصوص فتنه‌ها و آثار اجتماعی آنها در دوران جاهلیت می‌فرمایند:
«وَ النَّاسُ فِی فِتَنٍ انْجَذَمَ فِیهَا حَبْلُ الدِّینِ وَ تَزَعْزَعَتْ سَوَارِی الْیَقِینِ وَ اخْتَلَفَ النَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ الْأَمْرُ وَ ضَاقَ الْمَخْرَجُ وَ عَمِیَ الْمَصْدَرُ فَالْهُدَى خَامِلٌ وَ الْعَمَى شَامِلٌ عُصِیَ الرَّحْمَنُ وَ نُصِرَ الشَّیْطَانُ وَ خُذِلَ الْإِیمَانُ فَانْهَارَتْ دَعَائِمُهُ وَ تَنَکَّرَتْ مَعَالِمُهُ وَ دَرَسَتْ سُبُلُهُ وَ عَفَتْ شُرُکُهُ أَطَاعُوا الشَّیْطَانَ فَسَلَکُوا مَسَالِکَهُ وَ وَرَدُوا مَنَاهِلَهُ بِهِمْ سَارَتْ أَعْلَامُهُ وَ قَامَ لِوَاؤُهُ فِی فِتَنٍ دَاسَتْهُمْ بِأَخْفَافِهَا وَ وَطِئَتْهُمْ بِأَظْلَافِهَا وَ قَامَتْ عَلَى سَنَابِکِهَا فَهُمْ فِیهَا تَائِهُونَ حَائِرُونَ جَاهِلُونَ مَفْتُونُونَ فِی خَیْرِ دَارٍ وَ شَرِّ جِیرَانٍ نَوْمُهُمْ سُهُودٌ وَ کُحْلُهُمْ دُمُوعٌ بِأَرْضٍ عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُکْرَمٌ».
«و این هنگامى بود که مردم به بلاها گرفتار بودند، و رشته دین بریده و کشتى‏هاى یقین ناپایدار. پندار با حقیقت به هم آمیخته، همه کارها در هم ریخته. برونشو کار دشوار، در آمدنگاهش ناپایدار، چراغ هدایت بى‏نور، دیده حقیقت بینى کور، همگى به خدا نافرمان، فرمانبر و یاور شیطان، از ایمان روگردان. پایه‏هاى دین ویران، شریعت بى‏نام و نشان، راه‌هایش پوشیده و نا آبادان. دیو را فرمان بردند، و به راه او رفتند و چون گله که به آبشخور رود پى او گرفتند. ـ تخم دوستى‏اش در دل کاشتند ـ و بیرق او را برافراشتند حالى که فتنه چون شترى مست آنان را به پى مى‏سپرد، و بر دست و پا ایستاده، از پایشان در مى‏آورد، و آنان دچار موج فتنه سرگردان بودند، درمانده و نادان، فریفته مکر شیطان. در خانه امن کردگار با ساکنانى تبه‏کار و بدکردار، خوابشان شب بیدارى، سرمه دیده‏شان اشک جارى، در سرزمینى عالم آن دم از گفت بسته، و جاهل به عزّت در صدر نشسته».
در این عبارات امام علی (علیه السلام) فتنه‏هاى عصر جاهلیّت را همچون حیوان وحشى تشبیه نموده که با سم خود صاحبش را لگدمال نموده بر روی دو پای خود ایستاده تا هر حرکتى را که در برابر خود ببیند در زیر پاى خود له کند.
«تعبیر به «سنابک» که به معنى سر سم حیوانات تک سم است اشاره لطیفى به این حقیقت است که فتنه هرگز شکست نخورده بلکه با قدرت تمام، سایه شوم خود را بر مردم افکنده بود (زیرا این گونه حیوانات هنگامى بر سر سم مى‏ایستند که کاملا آماده نشان دادن عکس العملهاى خشن از خود باشند).
به این ترتیب اوضاع در آن زمان به قدرى خراب و پیچیده بود که امیدى براى نجات نمى‏رفت.
درست به همین دلیل امام (علیه السلام) در آخرین جمله‏هاى خود چنین نتیجه‏گیرى مى‏فرماید: «آنها در میان فتنه‏ها گم گشته و سرگردان و نادان و فریب خورده بودند».
«جملاتی که در این فراز امام علی (علیه السلام) بیان می‌کنند مبالغه در ضعف دین و رونق و رواج راه‌های شیطان و مراحلی است که شیطان مردم را به انجام کارهای زشت و گناه دعوت می‌کند. در این جملات اشاره به پیشوایان شیطانی شده که دعوت به باطل می‌کنند و مردم نیز از آنها پیروی می‌کنند و یا افکار و اندیشه‌های باطلی که شیطان در ذهن مردم می‌آراید و مورد پذیرش آنها می‌شود. در این هنگام مردم به تبعیت از او می‌پردازند, همان طور که در جنگ‌ها مردم به دنبال پرچم‌ها و بیرق‌ها می‌روند».
«آرى این بود سرگذشت عرب جاهلى ـ و همین است ویژگیهاى اصلى جاهلیت‌هاى قرون و اعصار که در اشکال مختلف و محتواى واحد ظاهر مى‏شود ـ و از همین جاست که به عظمت و بزرگى کار پیامبر اسلام و قرآن مجید مى‏توان پى برد و چه خوب مى‏گوید یکى از فرزانگان غرب به نام «توماس کارل» که مى‏گوید: «خداوند عرب را به وسیله اسلام از تاریکی‌ها به سوى روشنایی‌ها هدایت فرمود، از ملّت خموش و راکدى که نه صدایى از آن مى‏آمد و نه حرکتى محسوس بود، ملّتى به وجود آورد که از گمنامى به سوى شهرت، از سستى به سوى بیدارى، از پستى به سوى فراز و از عجز و ناتوانى به سوى نیرومندى سوق داده شد. نورشان از چهار سوى جهان مى‏تابید از اعلان اسلام، یک قرن بیشتر نگذشته بود که مسلمانان یک پا در هندوستان و پاى دیگر در اندلس نهادند و بالاخره در همین مدّت کوتاه، اسلام بر نصف دنیا نورافشانى مى‏کرد».
4.7.8. آثار فتنه‌های دوران اسلامی
4.7.8.1. آثار فتنه‌های بنی امیه
یکی از سیاه‌ترین دوران حکومت اسلامی‌، خلافت امویان بر جامعه اسلامی بوده است.
«بنى امیّه طایفه اى از قریش هستند که به «امیّه بن عبد شمس بن عبد مناف» منسوبند و دوران حکومت آنها از «معاویه بن ابوسفیان» در سال 41 هجرى آغاز و به «مروان حمار» یا مروان دوم، که چهاردهمین آنان است در سال 132 هجرى ختم مى شود».
هر چند دوران خلافت امویان طولانی نبود، اما آثار مخرب آن بر پیکر جامعه اسلامی تا سالهای بعد ادامه یافت و صفحات سیاهی را برای جامعه اسلامی از خود به جای گذاشت. «در آن دوران قتل‌ها و غارت‌ها، وقوع واقعه جانسوز کربلا و شهادت امام حسین (علیه السلام) و یارانشان، هتک حرمت و سوزاندن و تخریب کعبه و دشنام دادن به امیر المؤمنین علی (علیه السلام) از جمله گرفتاری‌ها و مشکلاتی بود که بنی امیه بر پیکر جامعه اسلامی وارد نمود و فتنه‌های عظیمی که در آن دوران بر مردم تحمیل نمود، اثرات بسیار مخربی بر مردم داشت».
امام علی (علیه السلام) در فرازی از نهج البلاغه به پیش بینی و تشریح این فتنه عظیم پرداخته و با ژرف اندیشی و آینده نگری بصیرانه خود به معرفی این فتنه پرداخته و آثار آن را این‌گونه توصیف می‌کنند.
«أَلَا وَ إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِی عَلَیْکُمْ فِتْنَهُبَنِی أُمَیَّهَ فَإِنَّهَا فِتْنَهٌ عَمْیَاءُ مُظْلِمَهٌ عَمَّتْ خُطَّتُهَا وَ خُصَّتْ بَلِیَّتُهَا وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِیهَا وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِیَ عَنْهَا وَ ایْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِی أُمَیَّهَ لَکُمْ أَرْبَابَ سَوْءٍ بَعْدِی کَالنَّابِ الضَّرُوسِ تَعْذِمُ بِفِیهَا وَ تَخْبِطُ بِیَدِهَا وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا لَا یَزَالُونَ بِکُمْ حَتَّى لَا یَتْرُکُوا مِنْکُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ أَوْ غَیْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ وَ لَا یَزَالُ بَلَاؤُهُمْ عَنْکُمْ حَتَّى لَا یَکُونَ انْتِصَارُ أَحَدِکُمْ مِنْهُمْ إِلَّا کَانْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ وَ الصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ تَرِدُ عَلَیْکُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشِیَّهً وَ قِطَعاً جَاهِلِیَّهً لَیْسَ فِیهَا مَنَارُ هُدًى وَ لَا عَلَمٌ یُرَى».
«همانا، ترسناکترین فتنه‏ها، در دیده من، فتنه فرزندان امیّه است، که فتنه‏اى است سر در گم و تار. حکومت آن بر همگان، و آزارش دامنگیر خاص از مردم دیندار. آن که فتنه را نیک بیند و بشناسد، آزار آن بدو رسد. و آن که آن را نبیند از بلاى آن رهد. به خدا سوگند پس از من فرزندان امیّه را، براى خود اربابان بدى خواهید یافت: چون ماده شتر کلانسال بدخوى که به دست به زمین کوبد و به پا لگد زند و به دهان گاز گیرد، و دوشیدن شیرش را نپذیرد. پیوسته با شما چنین کنند، تا از شما کسى را به جاى نگذارند، جز آنکه به آنان سودى رساند، یا زیانى به ایشان باز نگرداند. و بلاى آنان چندان ماند که یارى خواستن شما از ایشان، چون یارى خواستن بنده باشد از خداوندگارى که او را پرورده، یا همراهى آنکه همراهى او را پذیرفته. بلاى آنان بر سرتان آید، با چهره‏اى زشت و ترس‏آور، و ظلمتى با تاریکى عصر جاهلیت برابر. نه نور هدایتى در آن آشکار، و نه نشانى در آن پدیدار».
آثار خونبار فتنه‌های بنی امیه در کلام امام علی (علیه السلام) را می‌توان با توجه به فرمایش ایشان به شرح زیر اشاره نمود.
4.7.8.1.1. فتنه‌ای سر در گم و تار
همان طور که در معنا فتنه نیز گذشت، ابهام و سردرگمی در شرایط فتنه دامنگیر اجتماع می‌شود که یکی از آثار هول انگیز فتنه‌های بنی امیه نیز سرگردانی مردم و روشن نبودن شرایط اتفاقات آن دوره و در نتیجه ناتوانی مردم از درک صحیح حقیقت بوده است.
4.7.8.1.2. حکومت فراگیر و گرفتاری برای خواص
حکومت بنی امیه بر همه مردم سایه می‌افکند و همه در اثر این ظلم در سختی و فشار قرار می‌گیرند ولی برای افراد خاص که در آن فتنه‌ها بینا بوده و بتوانند خوب فتنه‌ها را شناخته و با آن مقابله کنند، این فشار‌ها و بلایا بسیار سخت تر و کوبنده تر خواهد بود.
«بدیهى است آثار شوم فتنه سرانجام دامان همه اجتماع را خواهد گرفت و تعبیر به “عَمَّتْ خُطَّتُهَا” ممکن است اشاره به همین معنا باشد؛ ولى لبه تیز آن، متوجّه آگاهان مجاهد و مبارز است ولى ناآگاهان و آگاهان بى مسئولیّت و بى درد، از بلاهاى خاص در امان مى‌مانند».
4.7.8.1.3. از بین رفتن مردم
پیشگویی دیگر امام علی (علیه السلام) در خصوص فتنه‌های بنی امیه به بی رحمی و خوی وحشی بنی امیه اشاره داشته و تصریح می‌فرمایند که آنها چنان این وضع اسفبار و هول انگیز را ادامه می‌دهند تا جایی که کسی از مردم باقی نمانده باشد که در مقابل منافع آنها قرار گیرد یا حداقل ضرری برای آنها نداشته باشد. هر مخالفی را از سر راه خود به هر شیوه‌ای بر می‌دارند و برای آنها که حرف حقی داشته باشند حق حیات و زندگی قائل نمی‌شدند و تا انجا پیش رفتند که بزرگ ترین ننگ تاریخ را برای برقرار ماندن حکومت خود پذیرفتند و فریاد حق طلبانه فرزند رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را با شمشیر پاسخ داده و جنایت شرم آور کربلا را رقم زدند.
در اینجا حضرت خصوصیات حکام بنی امیه را در تشبیه زیبایی به شتر چموشی تمثیل می‌کنند که با بدخویی صاحب خود را گاز می‌گیرد و بر سر او می‌کوبد و با پا او را به عقب می‌راند و اجازه دوشیدن شیرش را به صاحبش نمی‌دهد.
«چه تشبیه جالبى! انسان انتظار دارد از شیر شترش استفاده کند و بر او سوار شود و به مقصد برسد; همان گونه انسان انتظار دارد حکومت به او کمک کند و مشکلاتش را حل نماید و در مسیر پیشرفت‌هاى فردى و اجتماعى یار و یاورش باشد; ولى حکّام ظالم، بى رحم و بى منطق ـ که جز به منافع زودگذر خود و اشباع هوس‌هاى خویش نمى اندیشند ـ نه تنها مشکلى را از جامعه حل نمى کنند، بلکه مردم را گرفتار سخت ترین مشکلات ساخته، از هر سو ضربه تازه اى بر آنان وارد مى سازند».
4.7.8.1.4. بی پناه بودن مردم
یکی از ویژگی‌های این حکومت و مشکلات خاص آن برای مردم این بود که هیچ پناهگاهی برای تظلم و رسیدگی به امور مظلومان وجود نداشت و مردم به ناچار شکایت خود را به همان حاکمان عرض می‌کردند که سرنوشت چنین شکایتی از قبل مشخص خواهد بود. مانند برده‌ای که از ظلم مالک خود به همو پناه ببرد.
4.7.8.1.5. فتنه‌هایی مستمر با صورت‌های زشت و جاهلی
امام علی (علیه السلام) فتنه‌های بنی امیه را پشت سر هم معرفی کرده‌اند که با چهره‌ای زشت و ترسناک با پاره‌ای از آداب و رسوم دوران جاهلی بر مردم فرود می‌آیند و در آن صورت هیچ هدایت و نشانه‌ای برای مردم باقی نخواهد ماند. حضرت با این عبارات در واقع می‌فرمایند که آنها هیچ ارزشی برای مفاهیم انسانی و اسلامی قایل نبوده و در برخی موارد به همان آداب و رسوم جاهلی برگشته و با ظلم و تعدی بسیار حکومت خود را به چهره‌ای ننگین در تاریخ تبدیل کردند.
«امام (علیه السلام) لفظ «شوهاء» را براى قبیح و زشت بودن عقلى و شرعى اعمال بنى امیّه استعاره به کار برده است. وجه شباهت منفور بودن رفتار آنهاست، چنان که مردم از چهره زشت متنفّرند از کردار بنى امیّه نفرت دارند.
لفظ «قطع» را براى تکرار فتنه و آشوب از ناحیه حکومت بنى امیّه، استعاره به کار برده است. چنان که اسبهاى مهاجمین براى جنگ و غارت فوج فوج وارد مى‏شوند. جاهلیّت بنى امیّه در کلام امام (علیه السلام) اشاره به عدم مطابقت رفتار آنها با قوانین عدل الهى است، چنان که حرکات مردم دوران جاهلیت چنین بود. نظر به همین معناست که مى‏فرماید: در زمان حکومت آنها پرچم هدایتى نیست و علم ارشادى دیده نمى‏شود. یعنى براى رهبرى امام عدل و قانون حقّى که از آن تبعیت شود وجود ندارد».
امام علی (علیه السلام) شرایط دوران زمامداری بنی امیه را به طور کامل برای مردم تشریح نموده و آنها را از آثار سوء حکومت اموی آگاه می‌نمایند شاید که بتوانند با این پیش بینی‌ها از آثار مخرب آن کمی کاسته و آمادگی لازم را برای مردم از قبل فراهم آورند.
«امام(علیه السلام) با این ویژگى‌ها تمام شرایط و اوضاع حکومت بنى امیّه را ترسیم کرده و پایان آن را نشان داده؛ گویى در این دورانِ تاریک‌، مى زیسته است و همه چیز را به رأى العین دیده، حکومتى که نه از قانون خدا پیروى مى کرد، نه بهایى براى ارزش‌هاى اسلامى قائل بود و نه قوانین اسلامى را به رسمیّت مى شناخت. حکومتى خود کامه، ظالم، بى منطق و مملوّ از فتنه‌ها که نمایانگر عصر جاهلیّت بود. حکومتى که حتّى به مصالح و منافع مادّى خویش نمى اندیشید و آن قدر ظلم و ستم در این دورانِ کوتاه مرتکب شد، که در تاریخ بشریّت کم نظیر است.
آرى! امام همه اینها را براى مسلمانان پیش بینى کرد و هشدار داد. تعبیر به “أَرْبَابَ سُوء بَعْدِی” اشاره لطیفى به این حقیقت است که، شما که به حکومت اسلامى و انسانى عادلانه من تن ندادید و در حفظ و دفاع از آن کوتاهى کردید باید در انتظار چنین زمامداران و حُکّام سوئى بوده باشید.»
4.7.8.2. آثار فتنه‌های کوفه
کوفه یکی از شهرهای مهم سرزمین عراق است که تاریخ آن با تاریخ اسلام گره خورده است و در طول زمان بعد از اسلام حوادث بسیاری بر این شهر گذشته است.
«در این که چرا این شهر، به عنوان کوفه نامیده شده، بعضى معتقدند به خاطر آن است که شکل دائره مانند دارد و عرب، به شن زار مدوّر، «کوفان» مى گوید. و بعضى مى گویند به خاطر اجتماع مردم در آنجا بود; زیرا، یکى از معانى این واژه، اجتماع است. البته، وجه تسمیه‌هاى دیگرى نیز براى آن ذکر شده است».
کوفه در سال هفده هجری به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و استراتژیک منطقه، به دستور خلیفه دوم ساخته شد و به دلیل حضور مهاجران بسیاری در آن و تقابل قبائل مختلف در این شهر و یک دست نبودن جمعیت آن باعث شده بود که در برخی موارد منافع گروه‌ها و قبائل مختلف با هم در تضاد باشد، از این رو همیشه این شهر از نظر خلفا دارای اهمیت خاصی بوده است به طوری که امیر المؤمنین (علیه السلام) مقر خلافت خود را در این شهر قرار دادند.
به همین دلیل می‌توان گفت مردم کوفه، مردمی عادی‏ نبودند. در آغاز هر حرکتی، خوب و محکم‏ به میدان می‏آمدند و در نیمۀ راه به‏ خاطر عدم تحمّل برخی از مشکلاتی که لازمۀ هر قیام و هر نهضتی است، کوتاه می‏آمدند و با ابراز ضعف و زبونی و سستی مایۀ ننگ و رسوایی می‏شدند. همین‏ها بودند که در آغاز با امام علی (علیه السلام) همراهی‏ کردند و در نیمۀ راه، حضرتش را با مشکلات بسیاری روبه‏رو ساختند. به طور کلی بی‌وفایی و پیمان شکنی سنتی بود که در اهالی کوفه به وضوح ملموس و مشخص بود.
با این مقدمه می‌توان گفت که کوفه شهری بود که بسیار مستعد و آماده برای فتنه‌ها و جریانات مختلف بود و در هر مقطعی با فتنه‌ای خاص اوضاع سیاسی و اجتماعی آن بهم ریخته و خون‌های زیادی هم در پی آن ریخته می‌شد.لذا امام علی (علیه السلام) با یک آینده نگری شرایط فتنه‌های آینده کوفه را تشریح نموده و آثار زیان بار آن را برای مردم توصیف نموده و می‌فرمایند:
«لَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى ضِلِّیلٍ قَدْ نَعَقَ بِالشَّامِ وَ فَحَصَ بِرَایَاتِهِ فِی ضَوَاحِی کُوفَانَ فَإِذَا فَغَرَتْ فَاغِرَتُهُ وَ اشْتَدَّتْ شَکِیمَتُهُ وَ ثَقُلَتْ فِی الْأَرْضِ وَطْأَتُهُ عَضَّتِ الْفِتْنَهُ أَبْنَاءَهَا بِأَنْیَابِهَا وَ مَاجَتِ الْحَرْبُ بِأَمْوَاجِهَا وَ بَدَا مِنَ الْأَیَّامِ کُلُوحُهَا وَ مِنَ اللَّیَالِی کُدُوحُهَا فَإِذَا أَیْنَعَ زَرْعُهُ وَ قَامَ عَلَى یَنْعِهِ وَ هَدَرَتْ شَقَاشِقُهُ وَ بَرَقَتْ بَوَارِقُهُ عُقِدَتْ رَایَاتُ الْفِتَنِ الْمُعْضِلَهِ وَ أَقْبَلْنَ کَاللَّیْلِ الْمُظْلِمِ وَ الْبَحْرِ الْمُلْتَطِمِ هَذَا وَ کَمْ یَخْرِقُ الْکُوفَهَ مِنْ قَاصِفٍ وَ یَمُرُّ عَلَیْهَا مِنْ عَاصِفٍ وَ عَنْ قَلِیلٍ تَلْتَفُّ الْقُرُونُ بِالْقُرُونِ وَ یُحْصَدُ الْقَائِمُ وَ یُحْطَمُ الْمَحْصُودُ».
«گویى مردى را مى‏بینم سخت گمراه ـ دینش در راه دنیا تباه ـ که از شام بانگ بردارد و در تازد، و درفش‌هاى خود را پیرامون کوفه بر پا سازد. و چون دهان گشاید، و سرکشى کند، و به فرمان نیاید، و جور و ستم از حدّ درگذرد، فتنه دندان خود را در فتنه‏انگیزان فرو برد. موج پیکار از هر سو پدیدار گردد و چهره ترش روزگار آشکار. شب و روز بارور رنج و سختى بسیار. چون کشت او به بار رسید و میوه او آبدار گردید، و چون شتر مست بخروشید، و چون برق بدرخشید، سپاه فتنه از هر سو درفش بر بسته برخیزد، و چون شب تار و دریاى زخّار، روى آرد و به هم در آمیزد. آن هنگام چه تندر بلا که کوفه را ویران سازد، و چه تندبادها که بر آن بگذرد و برج و بارویش را در اندازد، و دیرى نپاید که دو سپاه درهم ریزند، و توده‏ها به هم آویزند و با یکدیگر بستیزند. آنچه از خیر و رستگارى بر پاست بدورند و آنچه درویده است، خرد کنند.»
امیر المؤمنین (علیه السلام) که خود با کوفیان زیسته و با یک روانکاوى عمیق، روحیات کوفیان را خوب درک کرده و با شرایط آنان به طور کامل آشنا بوده است و در زمان خود از آنان فراز و نشیب‌های فراوانی نیز دیده است؛ فتنه‌های کوفه را بسیار دقیق ترسیم نموده و شدت و سختی آن را با تشبیه آن به حیوانی که مردم را می‌گزد نشان داده و شرایط کوفه را دست خوش طوفان‌های سهمگین و نابودکننده می‌دانند.
«این فتنه، هنگامى که پدید آید، فتنه‏ها و آشوبها و بى‏نظمى بسیارى را به دنبال خود خواهد آورد، پدید آمدن این فتنه‏ها را به رو آوردن شب تار تشبیه فرموده است، وجه مشابهت این دو این است که همان گونه که در شب تاریک نمى‏توان راه به جایى برد، در این فتنه و آشوب نیز نمى‏توان به حقّ راه یافت، همچنین آن را به دریاى متلاطم تشبیه فرموده است. و این به سبب بزرگى فتنه، و درهم ریختگى طبقات مردم است که گروهى گروه دیگر را واژگون و نابود مى‏سازند، به همان گونه که امواج دریا بر یکدیگر فرود مى‏آیند و بر چهره هم سیلى مى‏زنند. سپس اشاره فرموده است به آشوب‌ها و مصیبت‌هایى که پس از این کوفه را فرا مى‏گیرد، چنان که مطابق نوشته تاریخ نویسان حوادث بسیار و فتنه‏هاى زیادى در آن روى داد که از جمله آنها فتنه حجّاج و جز اینهاست، و نیز دو واژۀ عاصف و قاصف را که به بادهاى سخت گفته مى‏شود استعاره فرموده است و این به مناسبت وزیدن تندباد حوادث بر مردم این شهر است».
4.7.8.2.1. فتنه حجاج در کوفه
همان طور که در شرح کلام امام علی (علیه السلام) نیزگذشت، یکی از مصیبت‌ها و گرفتاری‌های وحشتناک مردم کوفه که حضرت بدان اشاره نموده‌اند ماجرای حکومت حجاج بن یوسف ثقفی در این شهر بودکه به طور مختصر به وضعیت حضور وی در کوفه می‌پردازیم.
نام حجاج همواره به عنوان یکی از سفاک ترین و خون ریز ترین حاکمان در طول تاریخ به چشم می‌خورد و یاد آور مصیبت‌ها و فتنه‌های زیادی است که مردم کوفه و بصره در طول حیات خود جز در دوران حکومت چنین شخصی مشابه آن را به یاد ندارند. وی از طرف عبدالملک مروان به عنوان والی کوفه گماشته شده بود و مرتکب جنایات وحشتناکی شد که در تاریخ بشریت کم سابقه است.
حجاج هر مانعی را که در تثبیت حکومت اموی در سر راه خود می‌دید از سر راه بر می‌داشت و از ریختن خون مردم بی گناه و زندانی و شکنجه کردن آنان هیچ مضایقه نمی‌کرد و شرایط را بسیار بر مردم کوفه سخت و رقت بار کرده بود. به طوری که کمترین صدای مخالفی را با شمشیر و شکنجه و زندان پاسخ می‌داد.
«حجّاج حاکم کوفه و بصره (در دوران عبدالملک بن مروان) بیست سال فرمانروایى کرد؛ تعداد کسانى را که در این مدّت در زیر شکنجه‌هاى دژخیمان او جان سپردند یا با شمشیر کشته شدند، یکصد و بیست هزار نفر بود. و این آمار مربوط به غیر از کسانى است که در جنگ‌هاى او کشته شدند».
4.7.8.3. آثار فتنه‌های بصره
بصره یکی از مهمترین شهرهای اسلامی بود که از موقعیت خاصی برخوردار بوده و همواره مورد توجه حکام مختلف قرار داشت و بدین سبب دست خوش حوادث و فتن زیادی در طول زمان گردید. «با توجه به اینکه این شهر دروازه‌ای به جهان خارج محسوب می‌شد حتی در زمان امام علی (علیه السلام) نیز معاویه و شامیان از هر فرصتی برای تسلط بر این شهر استفاده می‌کردند و بارها در صدد تسط بر این شهر استراتژیک بودند.معاویه پس از به شهادت رساندن محمد ابن ابی بکر در مصر، به طمع تسلط بر بصره شخصی به نام “ابن حضرمی” را با نامه‌ای به سوی این شهر فرستاد که او هم توانست عده‌ای از اهالی بصره را بفریبد و به همراهی برخی از خوارج بر بخشهایی از آن شهر نیز مسلط گردید و حتی نماینده امام (علیه السلام) را که همراه نامه و نصیحت و اندرز امام به ایشان بود به شهادت رساندند که حضرت مجبور شدند مجددا نامه‌ای کوبنده برای اتمام حجت برای ایشان به همراه “جاریه بن قدامه” به بصره فرستادند. وی نامه امام را برای مخالفان خواند و عده‌ای نیز تحت تأثیر آن قرار گرفته و به جمع یاران امام بازگشتند. ولی گروهی لجوجانه و سرسختانه به مخالفت خود ادامه دادند که در نهایت طرفداران امام (علیه السلام) آنها را در خانه‌ای محاصره کردند و با اتش زدن خانه، ابن حضرمی و یارانش را به هلاکت رساندند».
یکی دیگر از پیش بینی‌های امام علی (علیه السلام) در خصوص وقوع فتنه مربوط می‌شود به مردم همین شهر که امیر المؤمنین (علیه السلام) در خلال یکی از خطبه‌های خود به معرفی اثار فتنه‌های اینده بصره پرداخته و مردم را نسبت به وقوع این حوادث هولناک آگاه می‌نمایند و می‌فرمایند:
«فِتَنٌ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ لَا تَقُومُ لَهَا قَائِمَهٌ وَ لَا تُرَدُّ لَهَا رَایَهٌ تَأْتِیکُمْ مَزْمُومَهً مَرْحُولَهً یَحْفِزُهَا قَائِدُهَا وَ یَجْهَدُهَا رَاکِبُهَا أَهْلُهَا قَوْمٌ شَدِیدٌ کَلَبُهُمْ قَلِیلٌ سَلَبُهُمْ یُجَاهِدُهُمْ فِی اللَّهِ قَوْمٌ أَذِلَّهٌ عِنْدَ الْمُتَکَبِّرِینَ فِی الْأَرْضِ مَجْهُولُونَ وَ فِی السَّمَاءِ مَعْرُوفُونَ فَوَیْلٌ لَکِ یَا بَصْرَهُ عِنْدَ ذَلِکِ مِنْ جَیْشٍ مِنْ نِقَمِ اللَّهِ لَا رَهَجَ لَهُ وَ لَا حِسَّ وَ سَیُبْتَلَى أَهْلُکِ بِالْمَوْتِ الْأَحْمَرِ وَ الْجُوعِ الْأَغْبَرِ».
«فتنه‏هایى چون تاریکى شب، نه نیرویى تواند با آن بستیزد، و نه شکست خورد و بگریزد. ـ چون شتر ـ مهار کرده، و پالان نهاده، روى به شما آرد، و کشنده آن وى را به شتافتن وا دارد، و سوارش آن را براند تا آنجا که توان دارد. فتنه‏جویان گروهى هستند شرور، با آزار سخت، خونریز، و اندک رخت. مردمى با آنان جهاد کنند که در دیده متکبّران خوارند، و در روى زمین گمنام و بى‏مقدار، و در آسمان شناخته و پدیدار. این هنگام واى بر تو، اى بصره از سپاهى که بلاست، و نمونه‏اى از کیفر خداست. نه گردى انگیزد، و نه بانگى دارد، و زودا که مردم تو را مرگ و یا طاعون و گرسنگى از پاى در آرد».
حضرت در این عبارات به نمونه‌هایی از حوادث فتنه انگیز بصره که در آینده رخ خواهد داد اشاره داشته و بلا، قتل و خونریزی و گرسنگی را از آثار هولناک این فتنه‌ها معرفی می‌کنند.
«امام (علیه السلام) بصره را مخاطب قرار داده، از اوضاع و احوال آینده آن و از فتنه زنج که در این شهر به وقوع خواهد پیوست آگاهى مى‏دهد، بدیهى است روى خطاب به مردم این شهر است، و این که فرموده است: آنان را گرد و غبار و آوازى نیست. ظاهرا سبب این است که اینها را اسبان و چکاچاک سلاح نیست از این رو نه گرد و غبارى دارند و نه فریاد و آوازى، و این که سپاه خشم پروردگارند البتّه براى گنهکاران چنین خواهند بود هر چند فتنه‏اى فراگیر و عمومى است، زیرا کم اتّفاق افتاده که بلا بر قومى نازل شود و تنها دامنگیر برخى از آنها شود …
همچنین مراد از مرگ سرخ کشته شدن مردم بصره است به شمشیر صاحب زنج و یاران او و یا از جانب دیگران، و توصیف مرگ به سرخى کنایه از شدّت و سختى آن است، براى این که دشوارترین مرگ‏ها آن است که با ریختن خون انسان صورت گیرد همچنین توصیف جوع به اغبر براى این است که سخت‏ترین گرسنگى این است که به سبب آن رخسار آدمى به رنگ خاک در آید، و به سبب کمى غذا و یا نامطلوب بودن آن رنگ و رو و پوست چهره انسان مانند خاک تار شود، به این مناسبت این نوع گرسنگى جوع أغبر نامیده شده است، گفته شده که این صفت به مناسبت این است که گرسنه در این حال خود را به زمین مى‏چسباند و غبراء به معناى زمین است».
همان طور که در مورد شهر کوفه توضیح داده شد، یکی از بلاها و گرفتاریهای مردم بصره همانند کوفیان حضور حاکم جلادی چون حجاج در این شهر بود که فجایع بسیار زیادی را در آنجا رقم زد.
«حجّاج همراه دویست نفر مسلّح که شمشیرها را زیر لباس پنهان کرده بودند، وارد مسجد بصره شد، و به آنها دستور داد که اگر من براى مردم سخنرانى کردم و آنها مرا سنگباران کردند، من به علامت هجوم عمامه را از سر بر مى دارم؛ شما شمشیرها را از نیام بکشید و به هر کس دست یابید، او را از دم شمشیر بگذرانید!
این جریان تحقق یافت و بعد از آن فکر “حجّاج” گفت از طرف “عبدالملک” به حکمرانى شهر شما منصوب شده ام، مردم بصره که سابقه زشت او را مى دانستند او را سنگباران کردند، امّا او عمامه از سر برداشت و همراهان او شمشیرها را از غلاف بیرون آوردند و به جان مردم افتادند. هر کس از در مسجد بیرون مى رفت او را گردن مى زدند; ناچار گروهى به داخل مسجد برگشتند، ولى آنها را یکى بعد از دیگرى از دم شمشیر گذراندند، به گونه اى که جوى خون از در مسجد سرازیر شد و به بازار رسید!»
حجاج سالها بر مردم بصره ظلم و ستم فراوانی تحمیل کرد و سخت ترین مجازات‌ها را برای کوچکترین مخالفتی در برابر خود و بنی امیه روا می‌دانست تا اینکه سرنوشت، عاقبت عبرت انگیزی برای وی رقم زد تا به قسمتی از مکافات جنایات خود در همین سرا برسد.
«او که به گفته خودش از ریختن خون مردم لذّت مى برد، و به دنبال کارها و جنایات بى سابقه اى مى گشت، و صد و بیست هزار نفر را در دوران عمر ننگینش با شکنجه به قتل رسانید، و در هنگام مرگش پنجاه هزار مرد و سى هزار زن در زندانش به بدترین وضعى در میان مرگ و زندگى دست و پا مى زدند; سرانجام در سن پنجاه و چهار سالگى به بیمارى “آکله” و نوعى جذام که از درون معده گوشتهاى او را متلاشى مى کرد گرفتار شد! بیمارى درونى او به قدرى شدید شد که اَطبّا او را جواب کردند، از سوى دیگر سرما و لرز شدیدى بر او مسلّط گشت، به گونه اى که منقلهاى پر از آتش را در اطراف او قرار مى دادند و به پوست بدن او نزدیک مى کردند که نزدیک بود بدن او بسوزد، ولى باز از سرما فریاد مى کشید.
مى‌گویند: حجّاج در این حالت به “حسن بصرى” شکایت کرد و راه چاره اى از او خواست حسن به او گفت: من به تو گفتم متعرّض صالحان مشو امّا تو لجاجت کردى (و این نتیجه اعمال توست)! حجّاج گفت: من از تو تقاضا نکردم که از خدا بخواهى مرا شفا بدهد، از خدا بخواه هر چه زودتر مرگ مرا برساند، تا از این عذاب هولناک راحت شوم».
4.7.8.3.1. فتنه صاحب زنج
در زمان «المهتدی» خلیفه عباسی به دلیل بروز اختلاف طبقاتی زیادی که بین مردم و اشراف ایجاد شده بود، مردی ظهور کرد که پابرهنگان و بردگان را به دور خود جمع نمود و با تهییج و ترغیب آنان به مخالفت با مالکان و اربابان و مبارزه با اشرافیگری و ظلم برده داران در بصره به قیام علیه خلیفه پرداخته و در مدت چهارده سال تسلط بر بصره و قسمتهایی از عراق مصائب زیادی را بر مردم این مناطق به خصوص شهر بصره تحمیل نمود.
«صاحب زنج، “سالار زنگیان” به سال دویست و پنجاه و پنج هجرى در ناحیه‏ فرات بصره ظهور کرد و خودش به یاوه نسب خویش را چنین بیان کرد که على بنـ محمد بن احمد بن عیسى بن زید بن على بن حسین بن على بن ابى طالب علیه السلام است و سیاهانى که به لایروبى و تخلیه قناتها و نمک رودخانه‏ها اشتغال داشتند همگى در بصره پیرو او شدند».
وی برای مشروعیت بخشیدن به قیام خود به دروغ نسب خود را به امام سجاد (علیه السلام) نسبت داده بود که برای پیشبردن امور خود از اعتبار و آبرویی که خاندان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و امیر المؤمنین علی (علیه السلام) در بین مردم داشتند سوء استفاده کرده و قیام خود را علوی جلوه دهد.
«کارهاى على بن محمد صاحب زنج دلالت بر این دارد که او از اعقاب ابو طالبـ و علوىـ نیست و حق با کسانى است که ادعاى او را در مورد نسبش نمى‏پذیرند، زیرا ظاهر احوال او و کارهاى او در مورد کشتن زنان و کودکان و پیرمردان فرتوت و بیمار نشان این است که او پیرو مذهب خوارج بوده است و روایت شده است که یک بار خطبه خواند و ضمن خطبه خود گفت: ” لا اله الا اللّه و اللّه اکبر اللّه اکبر لا حکم الا للّه” وانگهى ارتکاب گناهان را شرک مى‏دانست. برخى از مردم در مورد دین او هم طعنه زده و او را متهم به الحاد و زندیق بودن دانسته‏اند و از ظاهر کار او نیز همین گونه استنباط مى‏شود که در آغاز کار خود به جادوگرى و تنجیم و کار با اسطرلاب سرگرم بوده است».
لذا در حدیثى از امام حسن عسکرى علیه السّلام مى‌خوانیم:
«صاحبُ زنج لَیس‌َمِنّا أَهلَ البَیتِ؛ صاحب زنج از ما اهل بیت نیست».
در عین حال به دلیل شکاف طبقاتی زیاد بین این بردگان و مرفهین جامعه و شرایط سخت زندگی آنان که در مزارع و باغات و منازل با خدمات سخت و طاقت فرسا به کار مشغول بودند، خیلی زود جذب صاحب زنج شده و گروه گروه به وی می‌پیوستند. چرا که وی به آنان وعده می‌داد که مالکانشان را با اموالشان در اختیار انان قرار داده و از این زندگی اسفبار و مرارت آور رهایی خواهند یافت.و بدین سبب لشگر بسیار عظیمی فراهم شد.
هر چند که این شورش با این هدف و برای احقاق حقوق پابرهنگان جامعه انجام شده بود ولی بعدها از مسیر خود منحرف شد و با ظلم و ستم‌های بسیار زیاد زنگیان بر مردم ادامه یافت و خون‌های بیگناهان زیادی بر زمین ریخت و خرابی‌های بسیاری بر جای گذاشت که شرایط زندگی در بصره را برای اکثریت مردمان سخت و غیر قابل تحمل کرده بود. چرا که آنان در بصره به جنایت‌های وحشتناکی دست زده و به کشتار وحشیانه مردم پرداختند.«وی زمانی که دو سال پس از شروع قیامش وارد بصره شد، مسجد جامع و خانه‌هاى زیادى را به آتش کشاند و حتّى‌چهارپایان زیادی در آتش سوختند و شعله‌های آتش تمام شهر را فرا گرفت و در کوچه‌هاى‌ بصره جوى خون جارى شد».
«صاحب‌الزنج” بزرگ و کوچک و مرد و زن را مى‌کشت و اموال و وسایل آنها رامى‌سوزاند و خانه‌هایشان را خراب مى‌کرد و در یک مورد در بصره سیصدهزار نفر را به قتل رسانید و آنها که از این کشتار به بیابان‌ها فرار کردند مجبورشدند که از گوشت حیواناتى همچون سگ و موش و گربه تغذیه کنند و گاه‌گوشت انسان‌هاى مرده را مى‌خوردند».
زنگیان چنان مردم بصره را به سختی و رنج انداخته بودند و آنان را برای تهیه مایحتاج ضروری خود در مضیقه قرار داده بودند، که آن مردمان به خوردن مردار نزدیکانشان راضی بودند تا خود را که در اثر گرسنگی و کمبود آذوقه به سختی افتاده بودند، از مرگ نجات دهند.
«هر کس از مردم بصره که از این واقعه جان به سلامت برد خود را میان چاههاى خانه‏ها پنهان مى‏کرد. آنان شبها بیرون مى‏آمدند و سگ‌ها و گربه‏ها و موش‌ها را مى‏گرفتند و مى‏کشتند و مى‏خوردند تا آنکه آنها را تمام کردند و بر چیز دیگرى دسترسى نداشتند، ناچار هر گاه یکى از آنان مى‏مرد دیگران لاشه‏اش را مى‏خوردند و برخى در انتظار مرگ برخى دیگر بودند و هر کس مى‏توانست دوست خود را مى‏کشت و او را مى‏خورد، با این بدبختى آب آنان هم تمام شد. از قول زنى از زنان بصره نقل شده که مى‏گفته است: کنار زنى بودم که محتضر شده بود، خواهرش کنارش بود و مردم جمع شده و منتظر بودند تا بمیرد و گوشت‌هایش را بخورند، آن زن مى‏گفته است: هنوز کامل نمرده بود که ریختیم و گوشت‌هایش را قطعه قطعه کردیم و خوردیم. ما کنار آبشخور عیسى بن حرب بودیم که خواهرش آمد و در حالى که سر خواهر مرده‏اش را همراه داشت مى‏گریست.
یکى به او گفت: واى بر تو، چه شده است، چرا گریه مى‏کنى گفت: این گروه بر گرد خواهر محتضر من جمع شدند و نگذاشتند به طور کامل بمیرد و او را پاره پاره کردند و به من ظلم کردند و چیزى جز سرش را ندادند. معلوم شد او هم در مورد ستمى که دربارۀ ندادن گوشت خواهرش به او روا داشته‏اند مى‏گرید».
در ادامه، کار فتنه صاحب زنج به حدی بالا گرفت که دردسرهای زیادی برای دولت عباسی به وجود آورد و حتی نزدیک بود که طومار عباسیان را به هم بپیچد. و در جنگ‌های زیادی که با سرداران عباسی انجام داد با شکست دادن آنها تلفات و خسارات زیادی بر آنها تحمیل نمود و با تسلط بر قسمت‌هایی از عراق و ایران به مدت چهارده سال عباسیان را به زحمت انداخت.
«در نهایت “ابو احمد” معروف به “موفق” که برادر خلیفه عباسی بود با لشگر بزرگی که فراهم آورده بود و به وسیله ابزار و وسایل بسیار جنگی به مبارزه با زنگیان رفته و آنان را در جنگی سخت و فرسایشی و خونبار در سال دویست و هفتاد هجری شکست داد.صاحب زنج در این جنگ کشته شد و لشگریانش نیز پراکنده شده و بدین ترتیب یکی از سیاه ترین دوران تاریخی که مردمان بصره به خود دیده‌اند با خاموشی این فتنه به پایان رسید».

مطلب مرتبط :   علومانسانی، قرآن، استخراج، اسلام، ساحت، باطل

فصل پنجم:
نتایج و پیشنهادها

5.1. نتایج
همان طور که گذشت ابزارها, علل و آثار زیادی برای بلایا از کلام امام علی (علیه السلام) استفاده می‌شد و ایشان در جای جای این کتاب شریف و از زوایای مختلف به این موضوع پرداختند که در فصول مختلف این رساله به طور مشروح به آن پرداخته شد. اما آنچه که می‌توان از تمام این بیانات نتیجه گیری نمود به صورت ذیل ارائه می‌گردد.
1ـ فراگیری آزمون‌های الهی به طور کلی می‌توان گفت خداوند متعال کسی را در عالم خلقت بدون آزمایش و ابتلا رها نکرده است و همه مکلفین به نسبت مرتبه اعتقادی و عقولشان به بلایای الهی و آزمایشات دنیوی دچار می‌گردند و این سنت الهی است که قابل تغییر نمی‌باشد.
2ـ خداوند متعال انسان‌ها را به وسیله ابزار گوناگون می‌آزماید و به نسبت درجات انسانی هر شخصی به بلا و گرفتاری متناسب با خود گرفتار می‌شود. چنان که شیوه آزمون پیامبران و اولیای الهی با سایرین متفاوت و ابزار آزمون آنها با دیگران تفاوت داشته و در سطح غیر معصومین نیز این تفاوت‌ها در شیوه آزمون‌های الهی به چشم می‌خورد.
۳ـ برخی از بلایا و مصیبت‌ها هستند که علت‌های طبیعی دارند و نوع عملکرد انسان‌ها در پیدایش این‌گونه بلایا دخالتی نداشته و با اذن الهی انجام می‌گیرد همچون سیل, خشکسالی, جنسیت فرزند و … .
4ـ برخی از بلایا که بر انسان‌ها وارد می‌شود نتیجه و بازتاب عملکرد خود آنها می‌باشد و خود زمینه ساز وقوع این بلایا هستند که اکثر این بلایا به دلیل رفتار سوء یا ارتکاب گناه و دوری از خداوند به وقوع می‌پیوندد. به عنوان مثال فقر؛ ممکن است به دلیل سوء مدیریت مالی هر فردی ایجاد شود و یا برخی فتنه‌های اجتماعی نیز به دست برخی افراد سودجو و عدم بصیرت عوام که به آن دامن می‌زنند, ایجاد می‌گردد.
5ـ گروهی دیگر از بلایا نیز هستند که بدون دخالت انسان بر انسان وارد می‌شود و با هدف آزمایش از طرف خداوند متعال برای بندگان ایجاد می‌شود؛ مثل واجبات و محرمات و تکالیف الهی. این آزمایشات بر اساس جایگاه و ایمان هر شخصی متفاوت بوده و نوع آن نیز تفاوت دارد.
6ـ آثار فراوانی برای بلایا و آزمایش‌های الهی بیان شده است اما می‌توان مهمترین اثر این بلایا را برای انسان‌ها شناخت جوهره ی وجودی انسان‌ها دانست. چرا که در اثر این بلایا و تحمل سختی‌ها و شداید دنیا است که هر فردی به استعدادهای درونی خود پی برده و با بهره گیری از این توانایی‌ها و توانمندی‌های خدادادی برای پیشرفت خود و رسیدن به تکامل و در نتیجه به زندگی بهتر دنیوی و قرب الهی, از ان سود می‌برند.
7ـ فتنه‌ها, بلایای اجتماعی هستند که با برنامه ریزی برخی افراد سودجو و منفعت طلب, بصورت گروهی در جامعه ایجاد می‌شود چنان‌که انان برای رسیدن به اهداف خود از ابزارهای حق طلبانه و عوام فریبانه استفاده کرده و اغراض و اهداف باطل خود را دنبال می‌کنند. و این فتنه‌ها زمانی شدیدتر می‌شود که مردم عوام نیز به دلیل بی تدبیری و عدم درک صحیح وقایع به آن پیوسته و با همراهی کردن فتنه جویان, ناخواسته به اختلافات اجتماعی دامن زده و باعث گرفتاری‌های زیادی برای عموم مردم می‌شوند و چه بسا خون‌های بسیاری به ناحق در این وقایع ریخته شده و مردم آسیب‌های زیادی می‌بینند.
8ـ مهمترین راه برون رفت از فتنه‌های اجتماعی و یا به حداقل رساندن آسیب‌های آن, اینست که انسان به یک اگاهی و بصیرت نسبت به وقایع بوجود آمده؛ دست پیدا کند و خود را آلوده ی بازیهای سیاسی افراد سودجو نکند که این آگاهی و بصیرت جز با تمسک به کلام الهی و برداشت صحیح از قرآن کریم و همچنین بهره گیری از کلام معصومین علیهم السلام که محل نزول وحی الهی هستند بدست نمی‌آید. هرکه در این گرفتاری‌ها به ریسمان الهی و فرستادگان و جانشینان راستینشان چنگ زند, رستگار شده و هرکس از آن دوری جوید یقینا غرق در گمراهی و تباهی خواهد شد.
5.2. پیشنهادها
از آنجایی که در این رساله بیشتر به بررسی علل و اثار بلایا از دیدگاه امام علی (علیه السلام) پرداخته شد؛ لذا با توجه به آنچه که در کلام حضرت به خصوص در کتاب نهج البلاغه به آن برخورد کردم؛ پیشنهادات ذیل جهت تکمیل پژوهش‌های آینده, ارائه می‌گردد:
1ـ راه‌های جلوگیری از وقوع بلایا: یکی از موضوعات مهمی که برای انسان‌ها قابل توجه می‌باشد چگونگی جلوگیری از وقوع بلایا میباشد. چنان‌که قبلا هم گفته شد برخی بلایا بازتاب عملکرد انسان بوده و میتوان با تغییر برخی رفتارها از وقوع آنها جلوگیری کرد یا مواردی دیگر که میتوان با تقوا و خویشتن داری و گزاردن شکر نعمت‌ها و دعا و صدقه و پیروی از رهبران الهی از افتادن به دام بسیاری از بلایا جلوگیری نمود.
2ـ وظایف انسان‌های در هنگام فرود آمدن بلایا: یکی از موضوعات کاربردی که می‌توان در بحث بلایا به آن پرداخت؛ چگونگی عملکرد و وظایف انسان‌ها در هنگام وقوع بلایاست. چنانچه افراد قدرت تشخیص خوبی داشته باشند و به ابتلا و آزمایش الهی اعتقاد داشته باشند در هنگام مواجهه با این بلایا به مناسب‌ترین و مهمترین رفتار دست می‌زنند تا بتوانند با کمترین آسیب از این حوادث عبور نمایند. از جمله آنچه که در کلام امام علی (علیه السلام) در این خصوص آمده است می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:
1ـ امید به خداوند
2ـ توکل و پناه بردن به ذات اقدس الهی
3ـ دعا و نیایش و درخواست رهایی از مشکلات از درگاه خداوند
4ـ توبه و استغفار و بازگشت به سوی خداوند
5ـ شکیبائی و استواری برای عبور از مصائب
6ـ ساده انگاشتن مصبیتها به وسیله ی زهد و تقوا
7ـ شکر الهی
8ـ عدم سرزنش بلادیدگان و آرامش دادن به مصیبت دیدگان
9ـ دوری از سران مبتکر و خودپسند فتنه جو
و …

مطلب مرتبط :   نمایشنامه، ترجمه، صحنه، سهراب، گولدونی، پدر

فهرست منابع
الف) منابع فارسی
1. ابن ابی الحدید، عزالدین ابوحامد، جلوه‏ تاریخ‏ در شرح‏ نهج‏البلاغه ‏ابن‏ابى‏الحدید، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران نشر نی، 1375.
2. اسحاقی، سید حسین، سلوک علوی راهبردهای امام علی (علیه السلام) در تربیت قرزندان، چاپ سوم، بوستان کتاب، 1387.
3. بابایی، احمد علی، برگزیده تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، سال 1382.
4. بحرانی، میثم بن علی بن میثم، ‏شرح ‏نهج ‏البلاغه، مترجمان قربانعلی محمدی مقدم، علی اصغر نوایی یحی زاده، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1375.
5. تمیمی آمدی، عبدالواحد، ‏غررالحکم‏ و دررالکلم، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378.
6. جعفری، محمد تقی، تاریخ از دیدگاه امام علی (ع)، گردآوری، تنظیم و تلخیص محمدرضا جوادی، تهران، پیام آزادی، 1378.
7. خادم الذاکرین، اکبر، اخلاق اسلامی در نهج البلاغه, جلد اول, قم، ناشر مطبوعاتی هدف,1370.
8. خسروی حسینی، سید غلامرضا، ترجمه مفردات قرآن کریم، تهران، انتشارات مرتضوی، 1375.
9. دشتی, محمد، ف‍ره‍ن‍گ‌ م‍وض‍وع‍ات‌ ک‍ل‍ی‌ ن‍ه‍ج‌ ال‍ب‍لاغ‍ه‌، ق‍م‌، ن‍ش‍ر م‍ؤس‍س‍ه‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‍ی‌ ام‍ی‍ر ال‍م‍ؤم‍ن‍ی‍ن‌ (ع)
10. دلشاد تهرانی، مصطفی، ماه مهرپرور، تهران، انتشارات دریا، 1379.
11. زمانی، کریم، میناگر عشق(شرح موضوعی مثنوی معنوی مولوی)، چاپ پنجم، تهران، نشر نی، 1386.
12. دلشاد تهرانی، مصطفی،سیری در تربیت اسلامی.
13. شمس الدین، سید مهدی، دنیا در نهج البلاغه، با مقدمه ناصر‏ مکارم شیرازى‌، چاپ اول، انتشارات وزارت ارشاد اسلامى، 1365.
14. صفات جمال و جلال خدا، نرم افزار باب العلم.
15. طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه قم، 1374.
16. قرآن کریم، ترجمه محمد مهدی فولادوند.
17. قرشی بنابی، سید علی اکبر، قاموس قران کریم، چاپ ششم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1412ق.
18. قرشی بنابی، سید علی اکبر، مفردات ‏نهج‏البلاغه، مصحح حسن بکائی، جلد 1، تهران، مؤسسه فرهنگی نشر قبله، 1377.
19. محمد بن محمدبن الحسین، جلال الدین مولوی، مثنوی معنوی، به کوشش و اهتمام رینولدالین نیکلسون، نشر طلوع، 1376.
20. مدرس وحید، احمد، شرح نهج البلاغه، چاپ اول، قم، 1358.
21. مصباح یزدی، محمد تقی، اصول عقاید، ج ۲، به نقل از سایت /islampedia.ir.
22. مطهری، مرتضی، بیست گفتار، تهران، انتشارات صدرا، 1375.
23. مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه‌، تهران، انتشارات صدرا، 1378.
24. مطهری، مرتضی، عدل الهی‌، چاپ هفتم، تهران، انتشارات صدرا, 1372.
25. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار.
26. م‍ع‍ادی‍خ‍واه‌, عبدالمجید، ف‍ره‍ن‍گ‌ آف‍ت‍اب‌: ف‍ره‍ن‍گ‌ ت‍ف‍ص‍ی‍ل‍ی‌ م‍ف‍اه‍ی‍م‌ ن‍ه‍ج‌‌ال‍ب‍لاغ‍ه‌، تهران، نشرذره، 1372.
27. مکارم شیرازی، ناصر، پیام ‏امام امیرالمومنین(ع) ‏شرح ‏تازه ‏و جامعى ‏بر نهج ‏البلاغه، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیه.
28. موسوی نسب‌، سید جعفر، دام عاشقی (آزمایش و امتحان انسان در قرآن)‌، نرم افزار باب العلم.
29. نراقی، احمد بن محمد مهدی، معراج السعاده،قم، نشر طوبای محبت،1385.
30. نوری، یحیی، اسلام و عقائد و آراء بشری یا جاهلیت و اسلام، تهران، انتشارات فراهانی، 1346
31. نهج‏البلاغه، ترجمه‏ سیدجعفر شهیدى.
ب) منابع عربی
1. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان ‏العرب، جلد 14، بیروت، دار صادر، 1414ق.
2. طریحی، فخرالدین، مجمع‏البحرین، تحقیق سید احمد حسینی، جلد 1، تهران، کتاب فروشی مرتضوی، 1375.
3. عسکری، ابی هلال، فروق اللغویه، بیروت، دارالکتب العلمیه.
4. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، چاپ دوم، قم، نشر هجرت، 1409ق.

رساله لنیل درجه الماجستیر
فرع علوم الحدیث
تخصص نهج البلاغه

عنوان الرساله
علل المصائب و آثارها من وجهه نظر امام علی (علیه السلام) مرکزاً علی نهج‌البلاغه

الأستاذ المشرف
الدکتور السید محمد مرتضوی

الأستاذ المساعد
الدکتور غلامرضا رئیسیان

ال‍طالب
رضا تاتاری

موعد المناقشه
ربیع الثانی 1435

المخلص
ان البلایا بکل انواعها کانت و ماذا تکون مرافق حیاه الانسان. معرفه کیفیه التلازم و الصله هذه البلایا بلله تعالی و ربوبیته لها اهمیه کثیره. بهذا السبب علما بانّ الامام علی (علیه السلام) هو خلیفهُ رسول الله دون ریبٍ و وارثُ علمهِ فانّه یتمتِّعُ من علمٍ لدنیٍ و فوق البشری علی اعتقاد شیعتهِ اَنَّ معرفهَ برأیِ امیر المؤمنین فی هذا الصّددِ فیکونُ مؤثرا جدّا فی تفکیرنا الدینی برای الامام العلی (علیه السلام) معرفهِ بانواع البلایا و اسبابها و آثارها تستطیعُ اَن تُصَحِّحَ نظر النسان فی صدد ابتلاء(ختبار) البشر ببلایا المختلف فی الحیاه.
فی اعتقاد الامام العلی (علیه السلام) البلایا تشتملُ المصائب و الفتن الاجتماعیه ایضا و لها عمومیهٌ لکُلِّ الناس و تشتملُ کلَ المکلفین. انِّ الله تعالی یختبرُ و یمتحنُ الناس جمیعا من انواع البلایا و الفتن الالهیه التی یشیر الیه امیر المؤمنین (علیه السلام) نستطیعُ ان نذکُرَ و نُحصی بعضها مثلاً انمانیات الدنیا و الاولاد و اوامر الالهیه و الفتنِ الاجتماعیهِ و غیرُها. الامام العلی (علیه السلام) ایضاً من جُملَهِ اسبابِ البلایا و امتحانات الله یعُدُّ تجَلِّیَ الاستعدادات و تحقُّقِ الوعدهِ الالهیهِ و تمییز المُطیع من العاصی و ازالهالکِبر و اختبار الصبر و شکران فی العباد و استحقاق العقاب و الثواب و التوبه و غیرها. مِن آثار البلایا و المتحانات الالهیه التی تجلَّت فی کلام امیر المؤمنین (علیه السلام) یمکن اَن نذکُرَ بعضها مثلا تعرف ماهیهُ الانسان و ثقَهِ علی المرء و تجرَّب و الاعتبار و رُجعان الی الله تعالی و اکتساب المکافاهِ و هلاک الدین و الدنیا و تضییعِ المرءِ نفساً و عقلاً و القصور فی دین المؤمنین و یقینهم.
فالنتیجهُ فتکونَ اَنَّ فی وجههِ نظرِ الامام العلی (علیه السلام) اِنَّ البلایا تُعَدَّ من الضروریاتِ للمخلوقات المکلفه فی حیاتهم و تُعدّی الی التعَرِّف ذاتیهِ الاشخاص و استعداداتهم. فجدیرٌ بالذکر اَنَّ بعد العبور عن هذه الامتحانات الالهیه یمکن ان نستدرجَ من سُلُّم الکمالات العلیا و بسببها نصیر مستحقاً لمکافاهِ الالهیه و ایضاً یُنتَجَّ اَنَّ بالبصیرهِ العالیه و تعرُّف یمکن عن یحالَ دونَ وقوعِ بعضٌ منها و اتلافُ کثیراً مِن رئوس الاموال انسانیاً و مالیاً.
مفتاح المصطلحات: بلا، ابتلا، اختبار، فتنه، نهج البلاغه، امام علی (ع)

Abstract
The Existence of human being has been accompanied with different types of disasters. Knowing the relation of these disasters to Godness and oracle is very important. As Imam Ali is successor of Prophet Mohammad (peace be upon him) and inherit the science of him and has super science according to Shia beliefs, knowing Imam view in our religion and thought is very important.
Knowing the disaster types and their symptoms and cues in Imam Ali’s view could refine human attitudes about mankind’s analysis to different disasters.
From Imam Ali’s view points, Disasters include catastrophes and social riots and are generalized and applied to all human beings. So all people are subject to divine’s tests. Imam Ali points to the divine’s trials and disasters as: World Facilities, Children, Divine orders and directions, social riots and so on. Imam Ali also represents the indication of abilities, realization of divine promise, and cognition of obedient from non-obedient, removing proud and arrogance, patient and thank analysis of servants, oblation and penalty merits as disaster’s symptoms and God’s trial. Disasters’ symptoms and divine’s tests that are observed in Imam Ali’s language are: human recognition, confidence to people, experience and exemplification, returning to God, receiving rewards and penalty, destroying the world and religion, wasting the people’s life and wisdom, weakness in religion and beliefs of people.
It could be concluded that disasters are prerequisite of living of creatures like human being in Imam Ali’s perspective that cause the cognition of selfdom and their aptitude. Human being would go through the improvement of life cycle by passing these divine analyses. So mankinds merit divine’s rewards. It could also conclude that it would be prevented from occurring some disasters by enough recognition and insight and could prevent wasting more financial and assets of human being.

Key Words: Disaster, Affection, Examination, Trial, Riots, Nahjol-Balagha, Imam Ali

A Thesis Presented for
Úlūm ـ e Hadīth Master degree in

Title
The on Nahjol-balagha reasons and effects of disasters from Iimam Ali s view concentrating

Supervisor
Dr. Seyed Mohammad Mortazavi

Advisor
Dr. Gholamreza Raeisian

By
Reza tatari

Month and year
February 2014