شیخ، پیر، مراد، ارباب، خضر راه همگی یک حقیقت‌اند و بدون شیخ اصلا نمی‌شود جلو رفت و اگر هم بدون شیخ برود بالاخره آفت خواهد داشت.<br />اما تفاوتی که بین مشایخ گذشته و فعلی هست بخاطر گذر زمان و شرایط تاریخی هر منطقه است و تأثیرات زیادی دارد.
همین قضیه حجاب که الآن بسیار مشکل است برای مشایخ و دراویش فعلی اما برای مشایخ گذشته این اصلاً مشکلی نبود و معتقدیم هر پیر و شیخی در این عصر به آن مقامات مثلاً جناب شیخ بایزید برسد با توجه به شرائط تاریخی بسیار بالاتر از جناب شیخ بایزید است.
و معتقدیم هر پیر طریقت و اصلاً هر طریقتی متوسل به اهل‌بیت علیهم السلام نشود و متأسی از ایشان نشود شاید این پیر طریقت تا جایی برود اما مرتبه شیخیت و ولایتش تا همان مرتبه خواهد بود نه بالاتر ولی زمانی تکمیل می‌شود تا اهل‌بیت علیهم السلام حرف اول و آخر را برایش بزند. به هر حال پیر حرف اول و آخر را در طریقت می‌زند و به فرموده جناب مولانا:
آنچه بیند آن جوان در آیینه
پیر عشق توست نه ریش سپید
پیر اندر خشت می‌بیند همه
دست‌گیر صد هزاران ناامید

پیر باید عاشق محض باشد و غوطه‌ور در عشق باشد
پیشوا کسی است که فرموده «لا تجتمع عزیمه و لا ولیمه» و هر کسی از این قانون پیروی کند شیخ است.
16.توسل و طریقت
طریقت قطعا توسل را قبول می‌کند.
یا ایها الذین امنوا ابتغوا الیه الوسیله و اینجا وسیله معنای عام دارد از انبیاء و امام علیهم السلام گرفت تا نماز و روزه و هر کار نیک دیگری.
درویش محمد پناه اشاره کردند که: ملا عبدالکریم مدرس که از اعاظم علما و اهل تصوف بوده‌اند و صاحب نظر در مسائل فقهی هم بوده‌اند و کتابی هم به عنوان جواز توسل در اسلام نوشته که تا نصفش ترجمه کرده‌ایم اما این کتاب در ایران نیست و بسیار دقیق در رابطه با توسل توضیح داده است.
ایشان از بزرگترین علمای اهل تسنن هستند و آشنا به حدیث و تفسیر که توسل را هم جائز دانسته‌اند و فقط یک جا گفته‌اند که باید متوجه باشند که مؤثر حقیقی خدای تعالی است والّا توسل هیچ مشکلی ایجاد نمی‌کند.
و با این دیدگاه طریقت قادریه دقیقا مقابل جریان وهابیت ایستاده است. ما نباید بخاطر قرائت دیگران خود را از فیض و رحمت الهی محروم کنیم
یا عبد القادر گیلانی یا خدایا بخاطر عبدالقادر گیلانی یا خدایا بخاطر فلان اولیائت این دعای من را قبول کن
و اهل سنت و جماعت همگی به شدت توسل اعتقاد داشتند و بوده حالا ولی در این سیصد چهار صد سال اخیر مسائلی پیش آمده که ان شاء الله برطرف بشود
بیان بسیار شیوای شیخ زنبیل در خصوص توسل در بین اهل طریقت این است که:
اهل طریقت مطلقا توسل به انبیاء و اولیاء و ائمه علیهم السلام را جائز میدانند و حتی از ارکان طریقت است که باید ایمان به این داشته باشند
یا ایها الذین ءامنوا اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیله
و وسیله فقط عمل صالح نیست بلکه وسیله اعم از اعمال صالح و ذوات صالح است و این مسأله بسیار حساس است که حالا مورد مناقشه است، عقائد اهل طریقت با برادران اهل تشیع یکی است برای مثال مجدد طریقت نقشبندیه در کردستانات حضرت مولانا خالد شهزوری که حدود دویست سال قبل می زیسته و الان مرقد ایشات در دمشق است در مسافرتی که به ایران داشته و زیارت امام رضا علیه السلام مشرف شدند اشعار زیر را سروده‌اند که به تک تک ائمه علیهم السلام توسل کرده‌اند.
این بارگاه کیست کز عرش برتر است
وز شرم شمس پای زرش کعبتین شمس
وز انعکاس صورت گل آتشین او
نعمان خجل زطرح اساس خور نق‌اش
بهر نگهبانی کفش مسافران
این بارگاه قافله سالار اولیاست
این بارگاه حضرتی است که از شرق تا به غرب
این روضه رضاست که «فرزند کاظم است»
سرو سهی زگلشن سلطان انبیاست
مرغ خرد به کاخ کمالش نمی‌پرد
تا همچو جان زمین تن پاکش به بر گرفت
بر اهل ظاهر آنچه ز اسرار باطن است
خورشید کسب نور کن از جمال او
برگرد حاجیا به سوی مشهدش روان
بی طی ظلمت آب خضر نوش بر درش
بتوان شنید بوی محمد (ص) زتربتش
از موج فتنه خرد شدی کشتی زمین
زوار بر حریم وی آهسته پا نهید
غلمان خلد کاکل خود دسته بسته‌اند
شاها ستایش تو به عقل و زبان من
اوصاف چون تو پادشهی از من گدا
جانا به شاه مسند لولاک کز شرف
دیگر به حق آنکه بر اوراق روزگار
دیگر به نور عصمت آن کس که نام او
آنگه به سوز سینه آن زهر داده‌ای
دیگر به خون ناحق سلطان کربلا
دیگر به حق آنکه زبحر مناقبش
آنگه به روح اقدس باقر که قلب او
دیگر به نور باطن جعفر که سینه‌اش
آنگه به حق موسی کاظم که بعد از او
دیگر به قرص طلعت تو کز اشعه‌اش
دیگر به نیکی تقی و پاکی نقی
دیگر به عهد پادشاهی کز سیاستش
بر«خالد» آر رحم که پیوسته همچو بید
تو پادشاه دادگری این گدای زار
از لطف چون تو شاه ستمدیده بنده‌ای
نااهلم و سزای نوازش نیم ولی
وز نور گنبدش همه عالم منور است
در تخته نرد چرخ چهارم به شش در است
بر سنگ جای لغزش پای سمندر است
کسری شکسته دل بی‌طاق مکسر است
بر درگهش هزار چو خاقان و قیصر است
این خوابگاه نور دو چشم پیمبر است
وز قاف تا به قاف جهان سایه گستر است
سیراب نوگلی زگلستان «جعفر است»
نو باده حدیقه «زهرا و حیدر است»
بر کعبه کی مجال عبور کبوتر است
او را هزار فخر بر این چرخ اخضر است
زگوشه ضمیر مصفاش مضمر است
آری جزا موافق احسان مقرر است
کاین جا توقفی نه چو صد حج اکبر است
کاین دولتی است رشک روان سکندر است
مشتق بلی دلیل به معنی مصد است
گرنه او راز سلسله آل لنگر است
کز خیل قدسیان مفرشش زشهپر است
پیوسته کارشان همه جاروب این در است
کی می‌توان که وصف تو از عقل برت است؟
صیقل زدن به آیینه مهر انور است
بر تارک شهان اولوالعزم افسر است
بابی زدفتر هنرش باب خیبر است
قفل زبان و حیرت عقل سخنور است
کز ماتمش هنوز دو چشم جهان تر است
کز وی کنار چرخ به خونابه احمر است
انشای بو فراس زیک قطره کمتر است
مر مخزن جواهر اسرار را در است
بحر لباب از در عرفان داور است
بر زمره اعاظم و اشراف سرو است
شرمنده ماه چهارده و شمس خاور است
و آنگه به عسکری که همه جسم گوهر است
با بره شیر شرزه بسی به زمادر است
لرزان زبیم زمزمه روز محشر است
مغلوب دیو سرکش و نفس ستمگر است
از جور اگر خلاص شود وه چه درخور است
نااهل و اهل پیش کریمان برابر است

مسأله توسل به انبیاء و اولیاء و اماکن متبرکه و ارواح مقدسه به نظر بنده(شیخ زنبیل) بهترین محور برای اتحاد تشیع و تسنن است که همه روی آن تکیه دارند و آن شخص سالک بااستمداد از ارواح طیبه و توسل میتواند آرام آرام مدارج عرفانی را طی کند
ما قلبا به حوزه علیمه قم اردات داریم آنجا را از مفاخر اسلام میدانیم
و در میان اشعار خود مدایحی برای حضرت سید الشهداء سلام الله علیه و حضرت علی علیه السلام دارم که آنها را تقدیم میکنم.
شعر اول
مظهر حق شیر خدا یا علی
عید غدیر است و جهان پر صفا
عاشق و دلداده و مداح تو
هر دل مغموم رهاند ز غم
شوهر زهرا و وزیر رسول
شهر علوم است نبی و تو باب
مولِد تو کعبه بود پس تویی
مخلص تو اهل سعادت بود
پس تو به حق حسنینت مران
“هاشمی”خم گشته قد از درد و غم
کان وفا بحر سخا یا علی
کن نظری بر دل ما یا علی
حور و ملک ارض و سما یا علی
یاد تو و آل عبا یا علی
مفخر اهل دو سرا یا علی
مشکلی گر هست بگشا یا علی
بهر همه قبله نما یا علی
بر سر او بال هما یا علی
از در خود جمله مرا یا علی
نزد تو خواهان دوا یا علی

شعر دوم
غرق عزایم ز غمت یا حسین
سرم روان ارم اهل بیت
نور دل و دیده ختم رسل
فضل علی حسن حسن شور حق
جمع شهیدان همه روزی خورند
خانه برانداز ستم پیشه گان
سرمه چشم همه عشاق تو
نزد خدا در دل ما زنده ای
هـاشـمی خواهـد کـه به او بنـگــری در ره تو جان دهمت یا حسین
اسوه زهد و عظمت یا حسین
سر به فدای قدمت یا حسین
جمله شعار و علمت یا حسین
بر سر خوان کرمت یا حسین
سیل خروشان دمت یاحسین
ذره خاک حرمت یا حسین
نیست خیال عدمت یا حسین
از نگــه بیـش و کـمت یــا حســین
شعر سوم
این مه که ماه خون و شهادت محرم است
نیل و فرات و دجلی ای از اشکهای روان
هر قطره ای زدیده عشاق اهل بیت
اعضا و جان هرکسی چون دشت کربلا
روزی است عاشورا که در آن مرد راه حق
فرزند حق به جانب و مظلوم فاطمه
او از من است و من ز ویم بشنو از نبی
ای آفریدگار احب من احبه
او سید شباب بهشت است بی گمان
با آن قیام داد به اسلام اعتلا
خیر الوری نهاده لبش بر لب حسین
آن کشتی نجات و سراج ره هدای
آموخته به نسل بشر درس فتح و عشق
طاغوت و شاه و جابر و گردنکش جهان
سرورسای جمع شهیدان زنده جان
ای مصطفـی شفاعتـی خواهــم که هاشـمی جن و بشر زمین و سماء غرق در غم است
دنیا که بحر اشک شود باز هم کم است
خون دلی است زخمی و خواهان مرهم است
هر دم به جوش آمده لب ریز از دم است
سر از تنش جدا شده، وه وه چه ماتم است
ابن علی و سبط رسول مکرم است
پس پاره ی نوری از تن سردار عالم است
فرموده ی موکد جدش مسلم است
بر قاتلش عذاب که جایش جهنم است
خونش بر آب زمزم و کوثر مقدم است
محبوب‌تر زهر کسی در نزد خاتم است
اوصاف وی حمیده و نیک منظم است
بر گنج راز و رمز ظفرها چه محرم است
از بحث او مشوش و گردن کج و خم است
ذکرش عبادت است و مکرر معظم است
با یاد آل و یار تـو هـر لحظـه همـدم است
و باز هم تاکید میکنم سلام و آستان بوسی ما را به حضرت معصومه سلام الله علیها برسانید و چندین بار خودم به زیارت ایشان رفته‌ام و توسل کرده‌ام و نتیجه گرفته‌ام.
17.خوارق عادات
مطلب خرق عادات چیزی است که به نفس خود قضیه همه متفق‌اند و آن اینکه بخاطر نشان دادن عظمت و حقانیت و استحکام این راه برای کسانی که شک و شبهه دارند.
یعنی این راه انسان را به جایی می‌رساند که دارای تصرف می‌شود ولی اینکه بگوییم به خرق عادات به صرف کارهای محدود و عجیب نگاه کنیم، نیست بلکه همین که انسان از نو دوباره متولد شود خود این کرامت است و خود این خرق عادت است.
ولی متأسفانه برای بعضی‌ها خود این هم ابزار ابراز منیّت و وجود شده.
اما در طریقت قادریه کمتر دیده شده مراسم خرق عادات برای خودنمایی باشد و تأکید شده اصلاً نشان ندهند و نهی شده است.
اصل کرامت از عوارض ذاتی طریقت است کرامت از عوارض ذاتی تقواست و از عوارض ذاتی عبادت است هر انسانی ممکن است حتی اهل طریقت هم نباشد و اهل تقوی باشد و خداوند تعالی هم کرامت را به او اعطاء کند کرامت و خرق عادت برای هر مسلمان مؤمنی ممکن است ایجاد شود و ایجاد هم شده. خود همین الهامات نوعی کرامت است ما هر لحظه در حالت واردات قلبیه هستیم، الهاماتی به انسانها وارد می‌شود اما این کرامت که خاص اهل طریقت و تقوی است به نسبت تقوایی که دارد خداوند به او پاداشش را می‌دهد برای اینکه شیرین باشد و تقویت بشود و تشویق بشود و از عوارض این حرکت است یعنی مادامی که انسان بسوی هدفی در حرکت است حتما پشت سر آن به او قدرتی باطنی عطا خواهد شد کرامت هم صرف تیغ زنی نیست بلکه استجابت دعاها، نفوذ کلام ایجاد تحول روحی در دیگران اینها همه کرامت هستند و بر هر بنده‌ای به نوعی عطا می‌شود ممکن است کسی مستجاب الدعوه باشد ولی هزار سال هم جرأت نکند یک تیغ بخورد
ولی بهرحال کرامت از ملزومات طریقت و جزو لاینفک طریقت و اهل تقوی و اهل عبادت است و این کرامت قطعا خواهد بود و مشکلی در آن نیست اما متفاوت است و به نسبت تقوای آن شخص هست و هر اندازه تقوا بالاتر باشد تا جایی که خود شخص از آن کرامت و اظهار آن هم ناراحت است
شیخ جمیل هاشمی معروف به شیخ زنیل بیانی شیوا و در خور توجه در زمینه خوارق عادت دارند:
تا آنجا که بنده اطلاع دارم سند و مدرکی دردست نیست که در زمان حضرت عبد القادر گیلانی اعمال تیغ زنی و مانند آن انجام شده باشد
نکته مهم اینکه بعضی فکر میکنند خوارق عادات قادریه رکنی از ارکان و اصول طریقه قادریه میباشد که به هیچ وجه اینطور نیست و اصلا شرط نیست و چه بسا درویشی باشد بسیار اهل حال و شور و ذکر و به صفا رسیده و تزکیه قلب را انجام داده اما نمیتواند حتی یک سوزن هم به انگشت خود فرو ببرد
مسأله بسیار بسیار مهم اینکه این مسائل سحر و شعبده نیستند و تابحال بسیاری از محققان و دانشمندان روی این خوارق تحقیقاتی انجام داده‌اند و به نتیجه ای نرسیده‌اند
اما بنده تقریبا حدود ده سال است بطور کلی این خوارق را قدغن کرده‌ام نه اینکه حق ندانم اما میبینم سوء استفاده میکنند صحبت از کس دیگری نیست از خود میگویم وقتی میبینم در درون خود چیزی ندارم و این درویش این عمل را انجام میدهد و نسبتش هم به من است که مرشد اویم من این را به رخ شما میکشم که چنان قدرتی دارم و چنان کاری میکنم و این خلاف است و تظاهر و ریا ولی باید دانست که احکام خمسه در خوارق هم جائز است
اما من حیث المجموع طریقت روی این تکیه ندارد و نه اصل طریقت و نه رکن و نه شرط آن است بلکه در حاشه و کنار است
حالا چرا تیغ زنی به شیوع بیشتری یافته؟
درویش حسین جواب می دهد: البته باید دقت کرد مراسم تیغ زنی رکن نیست و چه بسا در خانقاه‌هایی هم ممنوع شده اما شاید بتوان گفت فلسفه انتخاب تیغ زنی این باشد که درویش‌ که از هر چه می‌گذرد آخرین و شیرین‌ترین چیزی که باقی می‌ماند جان او است و با این تیغ زنی می‌خواهد نشان دهد که ای محبوب و ای صاحبِ من، منِ درویش در عشق تو حاضرم حتی از جان خود هم بگذرم و تقدیم تو کنم.
و اینطور شده که نشانه و تعرفه طریقه قادریه شده است و شرط انجام آن داشتن یقین است.
18.سلوک در طریقت قادریه
تحت تدبیر پیر و دستورالعمل او است
و با توبه و مبارزات نفسانی که همه جا و همه طریقه‌ها معمول است همراه است و با پیشرفت مرید و بالا رفتن درجات مرید پیر به او دستور چله می‌دهد و تلقین ذکر به او می‌کند و اذکار الهی متناسب با او را می‌دهد
اما باید دقت نمود که شیخ کامل مکمل نادر است ولی اینطور نیست که چله‌دادن فقط در انحصار چنان شیخی باشد لذا مشایخ آمدند و اذکار را معنبوط نمودند و میراثی کردند و در قانون و اساس‌نامه طریقت نوشته شده تا اذکار این‌ها هستند و شیخ هر چند کامل مکمل هم نباشد از روی این میراث تلقین اذکار و چله می‌کند.و این میراث بین مشایخ و نمایندگان طریقت است،و بین تمام شعب طریقت قادریه یکسان است.
19.آداب مرید در برابر شیخ
در یک جمله زیبا همان «کالمیت فی ید الغسّال» است
در گذشته این به عیان دیده می‌شد اما اکنون باز هم بخاطر همان شرائط تاریخی فعلی خیلی سخت است که اینطور باشد
20.ذکر
در طریقت قادریه ذکر به این شکل است که شبهای سه‌شنبه و شبهای جمعه در یک محفلی جمع می‌شوند که تعداد بیش از ده نفر باشد حالا یا خلیفه آنجا باشد یا کس دیگری به نام سرذاکر که داخل حلقه می‌آید و استغفاری می‌کند و دعایی هم می‌خواند و سپس از خداوند متعال و رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم اذن می‌گیرد و سپس می‌گویند لا اله الا الله و با ریتم خاصی سپس دوباره استغفار و خواندن دعایی و مدد جوئی و استمداد از خداوند تعالی و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و پیروان طریقت و سپس به شکل چهارضرب الله الله بعد می‌شود دو ضرب و بعد تک ضربی تا این هم تمام می‌شود و بعد ذکر یاحی یا قیوم می‌خوانند و بعد ذکر یا دائم و سپس ذکر تمام می‌شود و فاتحه‌ای می‌خوانند و نثار ارواح طیبه و پیران طریقت می‌کنند و بعد دعای «اللهم یا دائم الفضل علی البریه» را می‌خوانند بعد استغفر اللهی می‌گویند و دعایی می‌کنند و بعد ذکر قیام و حلقه شروع می‌شود و ذکر قیام هم توأم با طبل و دف و نی است هر چند نی را کمتر دیدم استفاده کنند. و بعد تا آخر مراسم و حلقه ادامه می‌یابد.
و تکنیک‌های ذکری که در بالا گفته شده برای بیدار کردن قلب می‌باشد
و این آهنگ‌ها و موسیقی‌ها انسان را به وجود می‌آورد و کم‌کم آماده می‌کند که منقطع از این دنیا شوند
در طریقت قادریه اساس ذکر همان «لا اله الا الله» است
و ذکر هم باید باشد و مختص طریقت قادریه هم نیست
و اساس اسلام و توحید هم همین است.
و جایگاهش در درجه اول است و هدف همان است و رسیدن به «لا اله الا الله» است
بله از لحاظ لسانی در قادریه جهری است
اما باید دقت کرد تأثیری لفظی «لا اله الا الله» بعد از تزکیه نفس و باطن است و بعد از تزکیه به بیرون بروز دهد.
ما درون را بنگریم و حال را
نی برون را بنگریم و قال را

مطلب مرتبط :   بادگیر، بادگیرهای، فضا، بادگیرها، چهاردهانه، تیغه

درون که تمیز شد این ذکر مبارک تأثیر خودش را خواهد گذاشت اگر تأثیر نگذاشت باید فهمید که درون پاک نیست.
نگارنده به عنوان حسن ختام این رساله شعری نغز و آبدار در خصوص ذکر شریف «لا اله الا الله» از عارف نامی ملا محسن فیض کاشانی، را نقل میکند و امیدوار است این کوشش از باب انا لا نضیع اجر من احسن عملا در جریده عالم تکوین حباً لاهل البیت علیهم السلام در جهت رضای الهی ثبت وضبط شود
سکینه دل و جان لا اله الا الله
زبان حال و مقام همه جهان گوید
به گوش جان رسدم این سخن به هر لحظه
ز شوق دوست به بانگ بلند می‌گویند
تو گوش باش که تا بشنوی ز هر ذرّه
همین نه مؤمن توحید می‌کند، بشنو
نوشته‌اند به گرد عذار مغبچگان
جمال و زیب بتان غمزه‌های معشوقان
به گلستان گذری کن به برگ گل بنگر
به باغ بنگر و آثار را تماشا کن
گذر به کوه بکن یا برو به دریابار
به برّ و بحر گذر کن به خشک و‌تر بنگر
به گوش هوش تو آید به هر طرف بروی
بکن تو پنبه غفلت ز گوش و پس بشنو
به فکر «وحدت هو» رو به ناله بم و زیر
همین نه ورد زبان کن ز جان و دل می‌گوی
سحر ز هاتف غیبم ندا به گوش آمد
میان صوفی و پیر مغان سخن می‌رفت
ز پیر میکده کردم سؤالی از توحید
به گفتن دل و جان فیض اقتصار مکن
نتیجه دو جهان لا اله الا الله
به آشکار و نهان لا اله الا الله
ز جزو جزو جهان لا اله الا الله
همه زمین و زمان لا اله الا الله
چو آفتاب عیان لا اله الا الله
ز سومنات مغان لا اله الا الله
به خط سبز عیان لا اله الا الله
به رمز کرد بیان لا اله الا الله
به رنگ و بوی بخوان لا اله الا الله
شنو ز سرو روان لا اله الا الله
شنو ز گوهر و کان لا اله الا الله
شنو از این و از آن لا اله الا الله
اگر چنین و چنان لا اله الا الله
به نطق خُرد و کلان لا اله الا الله
برآر از ته جان لا اله الا الله
به ناله و به فغان لا اله الا الله
که ایها الثقلان لا اله الا الله
چه گفت پیر مغان لا اله الا الله
به باده گفت بدان لا اله الا الله
بگو به نطق و زبان لا اله الا الله

مطلب مرتبط :   دعایی، امام، اسلامی، اطلاعات، بود؟-، -

فهرست منابع

1. قرآن کریم
2. نهج البلاغه، ترجمه استاد علامه جعفری، ناشرین موسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1379
3. ابن العماد، عبد الحی بن احمد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، بیروت، دار ابن کثیر1406ق
4. ابن حنبل، احمد ابن محمد، اصول السنه، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1427ق
5. ابو حامد غزالی، احیاء علوم الدین، ناشر بیناد فرهنگ ایران، تهران1352
6. ابو حسن الندوی، رجال الفکر و الدعوه فی الاسلام، دمشق، جامعه دمشق 1379ق=1960
7. ابو مفاخر یحیی باخرزی، اوراد الاحباب و فصوص الآداب، به کوشش ایرج افشار، انتشارات دانشگاه تهران، 1345 .
8. ابو نعیم اصفهانی، حلیه الاولیاء، بیروت، دار الفکر
9. احمد بن محد صدیق الغماوی، البرهان الجلی فی تحقیق انتساب الصوفیه الی علی قاهره، مطبعه السعاده1970 م.
10. بلخی (مولوی)، جلال‌الدین محمد، مثنوی، چاپ علاء الدوله، انتشارات کتابفروشی فردوسی اصفهان و کتابفروشی علمی تهران، 1320.
11. ترجمه رساله قشریه، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1345،
12. ترمذی، محمدبن عیسی، سنن الترمذی و هو جامع المختصر من السنن رسول الله ( ص )و معرفه الصحیح والمعلول و ما علیه العمل، بیروت، دارالفکر1428ق
13. دانش پژوه، منوچهر، فرهنگ اصطلاحات عرفانی، تهران، نشر پژوهش فرزان روز1379
14. دیوان سنایی غزنوی، حدیقه الحقیقه، تصحیح مدرس رضوی انتشارات ابن سینا1341
15. دیوان حافظ، تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی، چاپ وزارت فرهنگ 1330
16. دیوان فیض کاشانی، تصحیح محمد پیمان انتشارات کتابخانه سنائی تهران 1354
17. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، بیروت، موسسه الرساله 1406ق‎
18. سجادی، دکتر سید ضیاءالدین، مقدمه‌ای بر مبانی عرفان و تصوف، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، 1380،
19. سعدی، ابومحمد مصلِح‌الدین بن عبدالله، گلستان، تصحیح عبد العظیم قریب ناشر مطبعه علمی، 1310 چاپ اول
20. سلمی، محمد بن حسین، طبقات الصوفیه، حلب، دار الکتاب النفیس، 1406ق
21. شعرانی، عبد الوهاب، الانوار القدسیه، بیروت، مکتبه المعارف 1408ق
22. شیرازی، محمد معصوم، طرائق الحقایق، تصحیح محمد جعفر محبوب، کتابفروشی بازار 1339ـ1345
23. طهرانی، سید محمد حسین، معاد شناسی، مشهد، علامه طباطبائی1404ق
24. عبدالحمید احمد حنفی، قلائد الجواهر فی مناقب تاج الاولیاء و معدن الاصفیاء و سلطان الاولیاء محی‌الدین عبدالقادر الجیلانی، قاهره، مکتبه الازهریه للتراث، ۱۴۲۵
25. عطار، فرید الدین محمد، تذکره الاولیاء، تصحیح محمد استعلامی، انتشارات زوار، 1346،
26. فتی، محمدعلی، تحفه‌ی سرمدی، قم، چاپ حکمت، 1347 ش
27. کاشانی، عزالدین محمود، مصباح الهدایه، مقدمه، تصحیح جلال الدین همائی،
28. کسنزانی، سید محمد، تصوف، مترجم سیف الله مدرسی گرجی، چاپ اول، ناشر: سنندج، محمد صدیق کلاه قوچی 1381،
29. الگیلانی، الشیخ عبد القادر، الفتح الربانی، نشر دار الکتاب العربی، بیروت، 1400ه. ق
30. محمد اعلی بن علی التهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، تصحیح محمد وجیه، عبد الغنی و غلام قادر، انتشارات خیام از روی چاپ هند 1346
31. محمد امین زکی، تاریخ السلیمانیه و انحائها، ترجمه به عربی از محمد جمیل بندی، بغدلد1370ق.
32. معتمدی، مهیندخت، نقشی از مولانا خالد نقشبندی، تهران، پاژنگ1368
33. نسفی، عزیزالدین، ‌الانسان الکامل، تصحیح ماریژان موله، انتشارات انستیتو ایران و فرانسه، 1350،
34. هجویری، علی بن عثمان جلاّبی، کشف المحجوب، تصحیح ژوکوفسکی به اهتمام محمد عباس، انتشارات امیرکبیر، 1336.
35. وکیلی محمد رئوف، تاریخ تصوف در کردستان، انتشارات توکلی، تهران، 1378

پیوست‌ها

شیخ جمیل زنبیل

خلیفه شیخ یاسین

خلیفه یاسین و شیخ سید رسول سروتی

درویش حسین، بلدی، سید رسول

درویش محمدبناه

سید رحیم برزنجی

سید رسول سروتی

سید شیخ عبد الرحیم برزنجی

جمع صمیمی شیخ و دراویش خانقاه دوربه

شیخ عبد القادر گیلانی

دراویش در حال سماع

درویشی در حال اتش زدن خود

دف زن

درویشی در حال خوردن مار

درویش ژاپنی

سر ذاکر سماع

مصنف در پشت دف زن ها

آرامگاه مشایخ خاندان دوربه

تصاویر مشایخ خانقاه برزنجی

سر در خانقاه سید عبدرالرحیم برزنجی

دعای نماز تراویح خانقان شمزینان

داخل خانقاه شمزینان

کتیبه مسجد خانقاه شمزینان

مشایخ خانقاه شمزینان

میل های تیغ بازی

Abstract:
The research is done in west of the country, emphasizing on West Azerbaijan and studies the customs and beliefs of the current Qaderieh’s elders and Dervishes. Necessity of the research is due to this issue that despite wide-spreading studies of Sufism, Scholars and researchers of this course are familiar typically in a library level and indirectly with Sufi orders in west of the country . Although studies in the level of library were used to introduce Qaderieh Sufism of west of the country, the brilliant point in this research is interview with current elders and Dervishes and explanation of Sufism indirectly by them. One of the most important achievement in this research is that Sunni elders and Dervishes of Qaderieh order believe in respect to ‘Ahle beit’ and great requirement about ‘Tavassol’ issue .Regarding verbal interview and elders ‘s compiled books it is found out that they

Keywords: Contemporary Qaderieh , West Azerbaijan, Saluki way, Elders and dervishes

University of Religions and Denominations
Islamic Denominations Faculty

ceremony,Seleucid rituals of contemporary Qaderieh doctrine,emphasizing West Azerbijan

Supervisor
Dr.Javan Arasteh

Adviser
Dr. Ghadbani

A thesis submitted to the Graduate Studies Office in particle fulfillment of the requirements for the degree of: Masters in the field of History of Arts in
Sufism and Islamic Mysticisim

By:
Vahid Arianfar
2014