دانلود پایان نامه
همچنین، حسن التَل الاردنی از معروفترین نویسندگان عرب منطقه در مورد ریشه ها و علل توطئه های دشمنان انقلاب اسلامی می گوید”پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بر پویایی اسلام می باشد و هم اینک اسلام رقیب اصلی غرب است و مستکبرین غربی نیز از موج اسلام خواهی که در دنیا به وجود آمده است، وحشت زده شده اند. ما اگر امروز شاهد ضعف و ذلتی در میان مسلمانان باشیم، ناشی از اسلام نیست، بلکه این امر به خود مسلمان ها و عملکرد آنها برمی گردد. انقلاب اسلامی تنها انقلابی است که توانسته است به اسلام عزت و عظمت ببخشد و جبهه ای پایدار و مستحکم را در برابر غرب بوجود آورد و این امر خوشایند آنها نیست، چرا که منافع آنان را در معرض تهدید و نابودی قرار می دهد. آنچه که بیش از همه موجب نگرانی غرب و برخی از کشورهای دیگر شده است این است که انقلاب اسلامی در ایران توانسته است اسلام را به عنوان یک الگوی عملی و سیاسی مطرح کرده و توجه دیگران را به خود جلب کند. رشد سریع ارزش های انقلاب اسلامی در دیگر جوامع، غرب را ناچار به چاره جویی و نشان دادن واکنش کرده است و ما این واکنش را در به راه انداختن جنگ هشت ساله علیه ایران و دیگر توطئه هائی که هر روزه در ایران راه می اندازد، می بینیم”. قبل از انقلاب اسلامی کشور ایران به عنوان یکی از حساس ترین نقاط استراتژیک جهان در حوزه نفوذ انگلیس و غرب قرار داشت، زیرا بعد از پایان جنگ جهانی دوم به ویژه بعد از کودتای 28 مرداد 1332، با ریشه کن شدن آخرین بقایای نفوذ شوروی در ایران، انگلستان و غرب کاملا نفوذ خود رادر این کشور گسترش دادند. برژینسکی، مشاور امنیتی دولت زمان کارتر در این مورد می گوید”ایران مهم ترین پایگاه استراتژیک ما در خلیج فارس پس از خروج انگلیس از شرق سوئز به شمار می رفت تخلیه نیروهای انگلیسی از خلیج فارس خلا قدرتی در این منطقه به وجود آورد و سیاست آمریکا در آن زمان پرکردن این خلا با افزایش قدرت نظامی ایران در وهله اول و عربستان سعودی در مرحله بعد بود.” (ونس وبرژینسکی، 1362: 105). به این ترتیب در زمان پیروزی انقلاب اسلامی، به اعتراف سایروس ونس94 وزیرخارجه وقت آمریکا”در واقع ایران جانشین طبیعی و منطقی قدرت نظامی روبه زوال انگلستان در خلیج فارس به شمار می آمد” (ونس وبرژینسکی، 1362: 106).
انقلاب اسلامی، پایگاه امن جهان غرب را دچار التهاب نمود و تلاش های مکرر امپریالیسم انگلیس و غرب، برای شکست انقلاب و جلوگیری از فرجام پیروزمند آن به جائی نرسید. با پیروزی انقلاب و استقرار نظام نوپای جمهوری اسلامی، نظریه پردازان غرب به ارزیابی نشستند. سایروس ونس بر این باور بود که”در ایران یک عامل، عمده ثبات در منطقه خلیج فارس به شمار می آمد. قدرت این کشور هم امنیت گذرگاه حیاتی خلیج فارس برای کشتی های بازرگانی و کشتی های نفت کش غرب را تأمین می کرد و هم سدی در برابر مقاصد توسعه طلبانه شوروی به شمار می رفت”(آبراهامیان و کاتوزیان و دیگران،1388 : 107).
بر این اساس از دیدگاه غربی ها ایران از دو جهت عمده برای آنان ارزش حیاتی داشت چرا که از: 1- مهم ترین پایگاه استراتژیک غرب به شمار می رفت و2- نقش ایران در تأمین نفت و تضمین امنیت خلیج فارس به عنوان انبار نفت جهان غرب هرچند به خطر افتادن این محور به تنهایی کافی بود که ایران بعد از انقلاب اسلامی کانون توطئه ها و نیز بحران های سیاسی قرار گیرد، اما فرانسوا میتران، به عنوان نظریه پرداز سوسیالیسم- صهیونیسم و حلقه رابط میان امپریالیسم غرب و کمونیسم شرق به پدیده مهم تر در انقلاب ایران متوجه شد و بلوک شرق و غرب را متوجه خطر اساسی و تعیین کننده ای ساخت که قبل از وی غربی ها از آن غفلت داشتند، وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، در روز 24 بهمن 1357 به همفکران غربی و شرقی خود چنین هشدار داد”انقلاب هایی از نوع انقلاب ایران، در کشورهای همسایه نیز روی خواهد داد، مسلمانان زیادی در اطراف ایران، در عراق و آسیای مرکزی، زندگی می کنند. انقلاب ایران رژیم های منطقه را با خطر سقوط مواجه خواهد کرد”( انقلاب اسلامی و توطئه در دهه نخستین(کودتای نوژه)، 1383: 19-23). دکتر میشل جانسون95 در مقاله ای در نشریه با عنوان ژئوپولیتیکال استراتژیست خطر رو به گسترش انقلاب اسلامی ایران را برای سیاستمداران جهان غرب چنین گوشزد نمود”بنیاد گرائی اسلامی در سراسر جهان اسلام رشد قابل توجهی کرده است. از مراکش تا فیلیپین، اسلام در حال گسترش است و به موازات رشد اسلام، نفوذ و منافع غرب شدیدا تحت تأثیر آن قرار می گیرد. بنیاد گرائی اسلامی نیروئی پویا، متنفذ و پرجنب و جوش است که قادر به مبارزه علیه منافع غرب در سراسر جهان اسلام جامعه مسلمین جهان از آن حالت ضعف و ناتوانی خود خارج شده و به یک قدرت مبدل گردیده است.”96
در سال 1357 دومین چالش مسالمت آمیز به وقوع پیوست و در پی فعالیت‌های غیرقانونی و جاسوسی انگلستان در ایران موجبات اخراج خبرنگاری بی‌بی‌سی و مسئولین یک بیمارستان انگلیسی را فراهم ساخت. این اقدام دولت ایران، روابط سیاسی میان دو کشور را بیش از پیش به سمت التهاب کشانید و دولت انگلستان با همکاری آمریکا به دو رویکرد نظری در قبال انقلاب اسلامی روی آوردند. رویکردهای دوگانه عبارت بودند از اعمال فشارها و تحریم های اقتصادی دولت نوپای اسلامی ایران از یک سو و تحریک و ترغیب شیخ نشینان خلیج فارس در اتخاذ مواضعی تدافعی در قبال انقلاب اسلامی ایران که در راستای تغییر رژیم تئوری ساندرز قرار می گیرد. درکنار اعمال هم زمان رویکردهای دوگانه مذکور، بایستی نقش نیروهای گریز از مرکزی همچون فعالیت های بی ثبات کننده سازمان مجاهدین خلق را نیز ذکر نمود که با حمایت های انگلیس و آمریکا سعی در ایجاد تزلزل و گسترش دامنه های تروریسم در داخل کشور بودند.‬‬‬‬‬‬‬ لذا در نخستین گام از سیاست مذکور، در فروردین ۱۳۵۹و در پی درخواست آمریکا از اعضای بازار در مشترک اروپا مبنی بر تحریم اقتصادی و قطع روابط دیپلماتیک با ایران جان گراهام97 سفیر انگلیس در تهران برای بررسی این تحریم، ایران را به قصد لندن ترک کرد. در اردیبهشت همان سال، سفارت ایران در لندن توسط شش نفر تبعه مسلح عراقی با نقشه پلیس اسکاتلند اشغال شد که این ماجرا سرانجام پس از حمله یک گروه کماندوی انگلیسی و جان باختن دو تن از اعضای سفارت به پایان رسید که در اینجا می توان چالش های خشونت آمیز در قالب ترور و قتل را مشاهده نمود.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬یازده روز پیش از حمله نظامی عراق و شروع جنگ تحمیلی وزارت خارجه انگلیس رسما خبر تعطیلی سفارت خود در تهران را اعلام و سفارت سوئد را به سمت حافظ منافع خود تعیین کرد اما سفارت جمهوری اسلامی ایران در لندن فعال بود.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ به هر نحو، سردی و قطع روابط دو کشور در دوران هشت ساله جنگ تحمیلی انگلستان را به عنوان یکی از حامیان اصلی صدام و اقدامات خصمانه او قرار داده است. یکی از مصادیق همکاری دولت انگلیس با صدام در طول جنگ ارائه خدمات جاسوسی از خریدهای تسلیحاتی ایران در اروپا به رژیم صدام بود. این روابط خاص و پنهان و فروش اطلاعات محرمانه به همین جا ختم نمی شد. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬همچنین، از خدمات بسیار بزرگ دولت انگلستان به صدام در طول جنگ، سرویس خدمات هوایی بریتانیا موسوم به (S.S.A) در یک قرارداد محرمانه با بَرزان التکریتی(معاون اطلاعاتی ارتش بعث عراق) متعهد شد تا واحدهای ویژه هوابرد عراق را در پایگاه فوق سری جزیره ای در رودخانه دجله آموزش دهد. البته مساعدت انگلیس به صدام در جنگ تحمیلی فقط در حوزه مسایل امنیتی و آموزشی خلاصه نمی‌شود بلکه لندن در تجهیز رژیم بعث عراق از بیشترین مساعی خود را برگماشت به نحوی که خبرگزاری یونایتدپرس در همان اوایل جنگ در گزارشی از اوضاع منطقه و تحول در ارتباطات کشورها نسبت به دولت عراق می نویسد”دولت انگلیس اخیرا یک قرارداد سری دیگری برای تحویل تانک‌های چیفتن با رژیم عراق منعقد ساخته است”.
‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬همین خبرگزاری در اواخر اسفند سال 60 از لندن چنین گزارش می دهد”مقامات رسمی دولت محافظه کار انگلیس رسما فروش هواپیماهای جنگنده هاوک و تحویل قطعات یدکی تانک به رژیم حاکم بر عراق را مورد تایید قرار داده اند، این مقامات ضمنا اعلام داشتند که دولت عراق تلاش دارد از جت‌های جنگنده آلفا نیز که محصول مشترک فرانسه و انگلیس می‌باشد با اعتباری بالغ بر 375 میلیون دلار خریداری نماید. همچنین، انگلستان، در آبان ماه 1362موافقت خود را جهت تحویل تانک به عراق به قیمت یک میلیارد دلار اعلام نموده و در قرارداد دیگری فروش۳۰۰ هواپیمای “هاوک” را به مبلغ 2 میلیارد دلار رسما تائید نمود(میرهاشمی و سلیمانی،1391: 26).‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
جیووانی دی استفانو98 وکیل ایتالیایی صدام که از کمک شرکت های اروپایی به رژیم مذکور جهت بدست آوردن مواد شیمیایی پرده برداشت گفته است”بطور مشخص شرکت‌هایی از انگلیس، آلمان، ایتالیا، هلند و فرانسه در چهارچوب تضمین مالی آمریکا به عراق کمک کردند.” وی تصریح دارد”انگلیس از جنگ میان عراق و ایران خوشحال بود زیرا در جریان این جنگ قیمت نفت خام برنت شمال به اوج رسیده بود.” سازمان ملل متحد نیز طی گزارش به کمک‌های کشورهای غربی به برنامه های تسلیحاتی عراق اشاره می‌کند و می‌نویسد”عراق تسلیحات خود را ۱۵۰ شرکت انگلیسی وآمریکایی تهیه کرده است. براساس گزارش ها دولت عراق از سال ۱۹۷۵توسط ۸۰کمپانی آلمانی، ۲۴شرکت آمریکایی و حدود ۱۲ شرکت انگلیسی و چند شرکت سوئیسی و فرانسوی تجهیزات دریافت کرده است” ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬از سوی دیگر در تمام سال های جنگ تحمیلی منافع انگلستان با منافع ایالات متحده آمریکا گره خورده بود و دیدگاه این کشور با آمریکا هماهنگ بود. مهمترین دیدگاه مشترک این کشور با آمریکا جلوگیری از پیروزی و نفوذ جمهوری اسلامی ایران در جنگ بود. انگلستان همچون دیگر کشورهای غربی بر این اعتقاد بودکه پیروزی ایران بر عراق به گسترش بنیادگرایی اسلامی در بین کشورهای نفت خیز و مسلمان منطقه منجر خواهد شد که این امر شریان حیاتی کشورهای صنعتی غرب را تهدید می‌کند و برای رویارویی با این خطر بود که سیل کمک‌های نظامی و اقتصادی کشورهای اروپایی غربی و از جمله انگلستان به سوی صدام سرازیر شد(صفری،1370: 128).
حتی پس از پذیرش قطعنامه توسط ایران و پایان جنگ دولت انگلستان در تلاش بود تا به هر شیوه‌ای در بازار اسلحه عراق همچنان حضور داشته باشد به طوری که پس چند ماه از پایان جنگ ایران و عراق، آلن کلارک99 وزیر دفاع انگلستان، معاون خود دیوید هیتی را به سوی بغداد روانه ساخت او درباره این سفر چنین اظهار می‌دارد” تمام تلاشمان را به خرج دادیم تا رابطه خود با عراق را گرم نگه داریم”. همه موارد مذکور را می توان با هدف ساقط نمودن جریان انقلابی در ایران و ایجاد بحران های متعدد سیاسی دانست. درخلال سال های جنگ تحمیلی، به طور متوسط هر سال، چهل خلبان نظامی ارتش بعث عراق در پایگاه نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا آموزش می دیدند و شرکت های خصوصی دولت انگلستان نیز نظیر شرکت هواپیمایی (C.S.I) هم بر این دوره ها نظارت داشتند. در هر صورت دولت انگلستان در راستای تغییر موازنه قدرت به نفع عراق در خلال جنگ تحمیلی، سیاست های نوینی را علیه ایران رقم زد که بی ثباتی سیاسی، همانگونه که ساندرز آن را تبیین می کند ماحصل آن بود. در ذیل به برخی از مهمترین سیاست های مذکور اشاره خواهد شد که به نحوی می توان آن را مدیریت بحران انگلستان در خلال جنگ تحمیلی، آنگونه که برچر بیان می دارد، تلقی نمود.
1- همراهی انگلستان با آمریکا برای تحکیم تحریم اقتصادی علیه ایران و تلاش در جهت تغییر سیاست خارجی کشورها در راستای مخالفت با منافع ایران، (از جمله می‌توان حمایت های علنی این کشور از عراق را در مجامع بین‌المللی از جمله سازمان ملل نام برد).
2- اعطای اعتبارات مالی و ارسال انواع کالا، دارو و مواد غذایی به عراق. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
3- تلاش در همراه کردن کشورهای دیگر با سیاست های ضدایرانی آمریکا در راستای صدور قطعنامه و بیانیه‌های مختلف و محکوم نمودن ایران در سازمان ملل و سایر محافل بین‌المللی به بهانه نقض حقوق بشر در ایران. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
4- فشار و منع کشورهای خارجی از صدور تسلیحات به ایران