دانلود پایان نامه
بند1- تحولات سیاسی ایران تاپیش از ملى شدن صنعت نفت و تحرکات انگلیس در این برهه:
با پایان یافتن جنگ جهانی دوم و ارائه پیشنهادات نفتی قدرت های فائقه نبرد مذکور به ایران و آگاهی نسبی برخی از نمایندگان و نیز روشنفکران سیاسی ایران درخصوص تاراج منابع نفتی کشور، وقایع مربوط به فروش نفت، تدریجا شکل ملتهبی از بحران به خود یافت. از سویی بریتانیا حاضر به از دست دادن و حتی کاهش سهم نفتی خود از ایران نبود و از سویی دیگر برخی از ملی گرایان همچون دکتر مصدق، با برخی افشاگری ها و بیانات در خصوص فروش حصول تقریبا رایگان منابع نفتی به انگلستان و آگاهی جامعه ایران در این خصوص، بروز چالش ها و بحران های جدید را در ایران از سوی انگلیس محمتل جلوه می داد. پس از افشاگری هاى دکتر مصدق و برخی دیگر از نمایندگان مجلس در خصوص غارت منابع عظیم نفتی و انرژی ایران از سوی انگلیس، درمجلس چهاردهم، حمله به انگلستان، در داخل و خارج ازمجلس ادامه یافت و دولت انگلیس نیز که در صدد تجدید قراردادنفت ‏به ‏منظور تحکیم پایه‏هاى قرارداد سال 1933 بود زیرا بااعتراف تقى زاده(وزیر دارایى زمان رضاشاه هنگام انعقاد قرارداد 1933 و یکى از امضاء کنندگان آن) در مجلس پانزدهم، مبنى براین که در امضاى قرارداد مذکور، آلت دستى بیش نبوده ‏است و نیز افشاى این مطلب که انعقاد و تصویب آن قرارداد، درشرایط خفقان و اختناق صورت گرفته‏است، عملا این قرارداد درداخل و خارج از ایران، بى‏اعتبار شده‏بود. ازدیگرسو، آیت‏الله کاشانى، رهبر نیروهای مذهبی، اعلامیه‏شدید اللحنى علیه شرکت نفت انگلیس صادر کرد و در ادامه تعدادی ازنمایندگان طرح الغاء قرارداد را به مجلس تقدیم نمودند، ولى‏دولت انگلستان که در صدد تغییر اوضاع به‏نفع خودبود، حادثه ‏ 15بهمن‏1327 وترور ساختگی باهدف معدوم نمودن شاه را به‏وجود آورد. طرح و اجرای نقشه مذکور به صورتی تدوین گردیده بود که در هر صورت، (مرگ یا زنده ماندن شاه) شرایط سیاسی به سود انگلستان‏تغییر یابد. اما با ناکام ماندن ترور شاه، مزدوران انگلوفیل این حادثه ‏رامستمسک قرارداده وبه سرکوبى‏آزادى خواهان ذیل چالش های خشونت آمیز(در مدل ساندرز) پرداختند که حادثه مزبور را می توان سنگ بنای نخست بحران سیاسی نفتی در دوران سلطنت پهلوی دوم دانست. حادثه ساختگی ترور شاه، برخی از ابزارهای لازم را در اختیار شاه و بریتانیا در راستای مدیریت بحران سیاسی مزبورقرار داد(مدل مایکل برچر) که نخستین آن را می توان، گسترش فضای اختناق و استبداد نوین پهلوی دوم دانست. درواقع، با رویکرد مذکور، شاه قدرت بی بدیل سیاسی در ایران می گشت و این چیزی بود که بریتانیا را در راستای استیلای مطلق بر منابع ایران به خوبی یاری می کرد چرا که با اضمحلال عملی قدرت های منع کننده ای همچون مجلس شورای ملی از یک سو و وابستگی بلافصل پهلوی دوم به قدرت های استعماری انگلستان و غرب، به بهترین نحو شرایط را در راستای ادامه وابستگی ها به انگلیس و عدم ظهور قدرت ملی گرایان فراهم می نمود. به هر نحو، صنعت نفت ایران در آستانه ملی شدن قرار گرفت و نمایندگان مجلس و ملی گرایان که حمایت های مذهبی بسیاری از علمای بزرگ را نیز در معیت خود می دیدند(رهدار،1388: 47-128) لایحه ملی شدن شدن نفت را به مجلس بردند. صرف نظر از ذکر وقایع تاریخی و جریاناتی که منتهی به الغای سیطره نفتی انگلستان بر ایران شد، رساله حاضر درپی آنست تا واکنش استعمار بریتانیا را درقبال واقعه مذکور بررسی نماید.
بند2- واکنش های سیاسی انگلستان پس از ملی شدن صنعت نفت در ایران تا پیش از کودتا:
پس از ملی شدن صنعت نفت، مصدق و نیروهای ملی گرا کماکان در معیت نیروهای مبارز مذهبی، مهمترین موانع اجرای سیاست های انگلیسی در ایران به شمار می رفتند.این موضوع خصوصا، با آشتی‌ناپذیری مصدق در اجرای سیاست موازنه منفی و پایداری و سازش‌ناپذیری وی، بیش از پیش زمینه های طرح توطئه انگلیس با همراهی آمریکا را برای سرنگونی وی مهیا نمود(کرونولوژی یکصد وهجده ساله نفت ایران ،1352: 20-23).
از آنجایی که انگلیس از هرگونه مماشات با مصدق ناامید شد لاجرم نهایت تلاش خود را برای سرنگونی حکومت ملی گرایان به کار بست. اما پیش از طرح و اجرای تصمیم مذکور ابتدا بریتانیا تمامی مساعی خویش را صرف حل و فصل دیپلماتیک موضوع ملی شدن نفت ایران نمود. نخستین رویکرد خصمانه انگلیس در قبال ملی شدن صنعت نفت، همزمان با تصویب طرح ملی شدن صنعت نفت ایران از سوی مجلسین شورای ملی و سنا، امتناع شرکت نفت انگلیسی حاکم بر نفت ایران از پرداخت سیدرصد فوق‏العاده دستمزد کارگران نفت بندر معشور، آغاجاری، لالی و نفت سفید بود که این امر موجب اعتصاب کارگران و اعلام حکومت نظامی در خوزستان شد. اعتصاب مذکور که ذیل چالش های مسالمت آمیز مدل ساندرز قرار می گیرد با اعمال نوعی دیگر از چالش ها، یعنی سرکوبی و اعمال خشونت همراه گردید. با اعزام نیروهای نظامی از اهواز، خرم‏آباد و اصفهان به مناطق مزبور شورش اعتصابیون فروکش کرد لیکن شرکت نفت کماکان حاضر به پذیرش خواستههای اعتصابیون نبود. دومین رویکرد بحران ساز بریتانیا در قبال ملی شدن صنعت نفت ایران را می توان به سیاست تهدید و ارعاب و حمله نظامی نسبت داد، همان گونه که دیوید ساندرز در تئوری خود با عنوان چالش های خشونت آمیز از آن یاد می کند. انگلستان که با ملی شدن صنعت نفت، بخش عظیمی از منافع و مطامع امپریالیستی خود را در ایران از داده می دید، بسان دوران قاجار و پیشتر، ابتدا با سیاست تهدید و اعزام نیروهای جنگ دریایی اقدام به ارعاب زمامداران ایرانی نمود. به همین سبب، در 8 فروردین1330 دولت انگلستان اعلام کرد که برای حفظ امنیت صنایع بریتانیا در مناطق اعتصاب‏زده، چند ناو جنگی انگلیسی را به آبادان فرستاده است که ناوهای مزبور قسمتی از نیروی دریایی انگلستان در خلیج فارس را تشکیل می‏دادند و پایگاه آنها در بحرین بود. در همین ایام “شپرد”42 سفیر انگلستان در تهران رسما از حسین علاء نخستوزیر وقت سوال کرد که برای حمایت از افراد انگلیسی در مناطق نفت‏خیز خوزستان چه اقداماتی انجام داده است. بنابراین در تاریخ 9 فروردین1330 نیروهای نظامی در آبادان مردم را به آتش بستند و سه نفر را به قتل رساندند. هم زمان نزدیک به هزارنفر از کارگران نفت به اعتصاب‌کنندگان پیوستند. اوضاع سیاسی و نفتی ایران کماکان با اعمال سیاست های انگلیسی در التهابی عظیم به سر می رفت و دامنه های شورش، اعتصاب، خشونت و کشتار که همگی ذیل چالش های خشونت آمیز تئوری دیوید ساندرز قرار می گیرند تدریجا افزایش می یافت که اوج التهابات مذکور در جنوب صورت گرفت که در خلال آن، کارگران بندر معشور و آبادان دست به شورش زدند و این امر منجر به کشته و زخمیشدن چند تن از کارگران شرکت نفت شد(نجاتی، 1366: 90).
انگلستان در راستای احیای ثروتی که سالیان متمادی بر آن سیطره داشت، سومین کشتی جنگی خود را نیز وارد خلیج فارس کرد و ناو جنگی انگلیسی دیگری هم از مدیترانه به سمت خلیج فارس حرکت کرد. سفیر انگلستان بار دیگر با علاء ملاقات کرد و او را در جریان اقدامات دولت متبوعش قرار داد. در فروردین1330، آیت‌الله کاشانی بیانیه‌ای منتشر ساخت و از کارگران شرکت خواست تا به شورش خود خاتمه دهند و به کارگران اطمینان داد که انگلیسی‏ها به زودی ایران را ترک خواهند گفت و دولت ایران خسارتهای وارده به آنها را جبران خواهد کرد. دکتر مصدق نیز در جلسه 27فروردین مجلس شورای ملی در مخالفت با اعلام حکومت نظامی در خوزستان اظهار داشت، دلیل اینکه نمایندگان جبهه ملی از دادن رای به پیشنهاد دولت مبنی بر اعلام حکومت نظامی خودداری کردند، جز این نبود که دولت بدون تحقیق و بدون رسیدگی به این موضوع که آیا این اعتصاب بهجاست یا بیجاست آنرا اعلام کرد. مصدق سپس بیانیه جبهه ملی را خطاب به کارگران مبنی بر اینکه دست از اعتصاب کشیده بر سر کار خود برگردند، ایراد کرد. به هر ترتیب با دستگیری تعدادی از سران اعتصاب و سرکوبی شورش کارگران، امنیت نسبی برقرار شد و تا روز 12اردیبهشت 1330آبادان تنها جایی بود که هنوز اعتصاب در آن ادامه داشت اما به تدریج دامنه اعتصابات و شورش ها کاملا خاتمه یافت و محدود گردید. اعتصاب کارگران شرکت نفت اگرچه با تلاش بسیار دولت ایران پایان پذیرفت اما دولت انگلستان همچنان در پی دسیسه و تحریک کارمندان ایرانی شرکت نفت بود به نحویکه در تاریخ 18اردیبهشت 1330 سپهبد شاه‌‏بختی در تلگراف خود از استان ششم (خوزستان)به دکتر مصدق نخست‏وزیر وقت اعلام داشت”طبق اطلاع واصله کارمندان عالی ‏رتبه ایرانی شرکت نفت به تصور اینکه در موقع اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت ممکن است بیکار شوند اظهار نگرانی نموده‏‌اند، گفته می‏شود که این شایعات از ناحیه کارمندان خارجی شرکت نفت می‏باشد” (سمیعی،1367: 26).
باید ملی شدن صنعت نفت را بهعنوان نقطه آغازی درراستای بومیشدن صنعت پیچیده در نظر گرفت. صنعتی که تماما وارداتی و تحت یوغ استعمار انگلستان قرار داشت. با این حال انحلال کمپانی نفت انگلیس در ایران صورت نگرفت و پس از این واقعه حضور خواهران نفتی و در قالب کنسرسیوم نفت نوینی را در تاریخ هفتم آبان 1333از سوی انگلستان و البته دیگر غول های استعمارگر نفتی در ایران می باشیم(فرشادگهر، 1381: 281-296)، شرکت های عضو کنسرسیوم نفت ایران دو شرکت به نامهای شرکت سهامی اکتشاف و تولید نفت ایران و شرکت سهامی تصفیه نفت ایران تشکیل دادند که روی هم شرکتهای عامل نفت ایران نامیده می شد(آبراهامیان،1387 : 327). این دو شرکت به ترتیب اختیار اکتشاف و تولید نفت خام و گاز طبیعی در حوزه معینی در جنوب ایران به نام حوزه قرارداد و تصفیه نفت خام و گاز حاصله را عهدهدار بودند(شیخ نوری،1387: 32-40).
شرکتهای عامل نفت ایران طبق قوانین کشور هلند تشکیل شده و در ایران به ثبت رسیده بودند. هر یک از شرکتهای عضو کنسرسیوم نفت ایران یک شرکت بازرگانی تاسیس کرده و در ایران به ثبت رسانده بودند که مجزا از یکدیگر عمل کرده و نفت خام و گاز طبیعی حاصل از حوزه قرارداد را از شرکت ملی نفت ایران خریداری کرده و به خارج از کشور صادر میکردند(همدانی زاده، 1390: 37-43). این شرکتهای بازرگانی همچنین بخشی از نفت خام خریداری شده را پالایش نموده و به صورت فرآورده به خارج صادر می کردند(موحد،1369: 61-82).تعهدات مالی شرکتهای بازرگانی تاسیس شده در دل شرکتهای عضو کنسرسیوم، عبارت بود از پرداختی مشخص، تحت عنوان حقالارض که شامل کلیه نفت خام صادراتی می شد و مالیات بر درآمدی بود که به نسبت درصدی از منافع حاصل از صدور نفت بر اساس بهای اعلان شده نفت خام به دولت ایران میپرداختند43(ساتن،1372: 266). همان طور که اشاره گردید، آنچه که در بحبوحه ملی شدن صنعت نفت برای سیاست مداران بریتانیا مسجل گردیده بود اثبات این قضیه بود که دیگر نمی‌توان نیروهای مبارز در ایران را از تحقق ملی شدن نفت باز داشت‌. لذا سیاست انگلستان در این بازه زمانی معطوف به مذاکرات نفتی با ایران می گردد. در آغاز نخست‌وزیری دکتر مصدق‌، هیئتی از جانب شرکت نفت به ریاست “بازیل جکسون‌”44 به ایران آمد مذاکرات به نتیجه‌ای نرسید و هیئت انگلیسی بازگشت‌. یک ماه بعد نیز هیئت نمایندگی شرکت نفت به ریاست استوکس، اصل ملی شدن را از جانب دولت انگلستان و شرکت نفت به رسمیت شناخت‌. در مذاکرات بعدی که آمریکایی ها نیز مداخله داشتند اصل ملی شدن تأیید شده بود. دکتر مصدق پیشنهادات نفتی انگلیسی ها و دیگر غول های نفتی غرب را زیر پوشش نوعی ملی شدن‌ مغایر با قانون ملی کردن می‌دانست و معتقد بود که باید ایستادگی کرد و حتی برای مدتی از صدور و فروش نفت به خارج و تحصیل عواید آن چشم پوشید(نجاتی،1366: 90).
اورل هریمن45 نماینده آمریکا نیز با موافقت دکتر مصدق برای میانجیگری به ایران آمد. حزب توده که به نوعی پوشش دهنده منافع کمونیسم شوروی بود، در این هنگام جنبش ملی را رقیب خود می‌دانست‌، تظاهرات بزرگی به راه انداخت و دکتر مصدق را به عنوان عامل امپریالیسم آمریکا مورد حمله قرار داد. نتیجه تظاهرات 25 کشته و 250 زخمی بود (ایرانی، 1371: 393). نشریات وابسته به حزب توده‌ حملات خود را به دکتر مصدق تشدید کردند. پس از هریمن‌ یک هیئت انگلیسی به ریاست ریچارد استوکس46‌ در مرداد 1330 به تهران آمد که موفقیت خاصی را در این خصوص بدست نیاورد. انگلیسی ها، که در تلاش های دیپلماتیک ناکام شده بودند دست به تحرکات و اقدامات متعدد زده و شرایط را بار دیگر در راستای تزلزل سیاسی در داخل سوق دادند. جمال امامی‌، رهبر نمایندگان مخالف مصدق‌، که از سیاست مداران برجسته آنگلوفیلی آن برهه به شمار می رفت و با سفارت انگلیس ارتباطات نزدیکی داشت و به محافظه‌ کاری و طرفداری از غرب شهره مند گردید، مؤثرترین شیوه مبارزه با آنان را توسل به سرکوب و اختناق می‌دانست‌(ایرانی،1371: 85). در شهریور ماه‌، که شرکت نفت انگلیس در ایران، تکنسین های خود را خارج و تأسیسات نفتی را تعطیل کرد، دولت انگلیس همزمان هم نیروی دریایی خود را در خلیج فارس تقویت نمود وهم علیه ایران به شورای امنیت سازمان ملل شکایت کرد. شکایت انگلیس به شورای امنیت‌، فرصت مغتنمی بود تا از ایران در یک مجمع جهانی دفاع شود و تبلیغات انگلیسی ها خنثی گردد. مصدق‌، در مهر ماه‌، برای اقامه دعوی در شورای امنیت