دانلود پایان نامه
بنابراین، در رساله حاضر، با توجه به نقاط اشتراک در نظریات وابستگی استعماری دوس سانتوس، مدیریت بحران مایکل برچر و نظریه بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز، یک تحلیل سه گانه از نظریات مذکور ارائه می گردد. در این خصوص، به نظر می رسد تئوری وابستگی استعماری دوس سانتوس و مدیریت بحران مایکل برچر بیشتر ویژگی های بحران ها و روابط خارجی را پوشش داده و مدل بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز بیشتر با بحران های سیاسی داخلی کشورها منطبق می باشد. در این تحلیل سه گانه با توجه به نقاط اشتراک، مدل مذکور دارای یک سیر خطی سه مرحله ای می باشد که به ترتیب عبارتند از : شکل گیری(بحران های نظام استعماری)، انتقال (حوزه حل بحران با استفاده از تسری آن به جوامع پیرامونی) و بازخوردهای بحران(ایجاد بی ثباتی سیاسی در جوامع پیرامونی) می باشد.
در مرحله شکل گیری، ساختارهای سیاسی و اقتصادی نظام استعماری (مرکز) باعث ایجاد بحران های داخلی در این کشورها می شود. در مرحله انتقال، باید به این مهم اشاره نمود که ماهیت نظام های استعماری ایجاب می کند که برای رهایی از تبعات این بحران ها در درون جامعه خود (اعتصابات، آشوب های خیابانی، بیکاری و در نهایت نارضایتی های گسترده عمومی) اقدام به انتقال آنان به کشورهای تحت نفوذ(پیرامونی) بنمایند. در مرحله سوم، انتقال این بحران ها به کشورهای پیرامون، خود عامل ایجاد بحران های سیاسی جدیدی در این جوامع می شود که بازخوردهای آن به شکل بی ثباتی های سیاسی در جوامع تحت نفوذ بروز می کند.
بنابراین، حضور نیروهای بریتانیا در کشورهایی همچون ایران که در راستای حل و فصل بحران های سیاسی انگلستان صورت پذیرفته است، خود عاملی مستقیم در ایجاد بحران های سیاسی وسیعی در این جوامع می باشد و طیف وسیعی از بی ثباتی های سیاسی را ایجاد می کند که بر حسب شدت و حدت بحران، تغییر رژیم، تغییر حکومت، چالش های خشونت آمیز و چالش های مسالمت آمیز را باخود به همراه دارد.
در نهایت همانطور که در نمودار دایره ای ذیل بدان پرداخته می شود، می توان کشورهای استعماری همچون بریتانیا را مبدا شکل گیری بحران ها (نظریه وابستگی دوس سانتوس)، سپس در راستای مدیریت بحران، انتقال آن از جامعه بریتانیا به جوامع تحت نفوذ همچون ایران (نظریه مدیریت بحران مایکل برچر) و در نهایت بازخوردهای آن در جوامع پیرامونی، در قالب بحران های سیاسی(نظریه بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز) درنظر گرفت.

نمودار تحلیل مدل سه گانه نظریه دوس سانتوس- مایکل برچر و دیوید ساندرز

جمع بندی:
در فصل دوم، عنوان مباحث مفهومی و نظری، مورد بررسی قرار گرفت. در این بین، تشریح و واکاوی مفاهیم سه گانه بحران، بحران سازی و مدیریت بحران صورت پذیرفت. در این میان تعاریف متعددی از بحران صورت گرفت و مقوله بحران سازی قدرت های بزرگ در جوامع تحت سیطره همانند بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران و نهایتا مدیریت چنین بحران هایی مورد تحلیل قرار گرفت. آنچه که در این بخش حائز اهمیت است و به نوعی نوآوری تلقی می شود استفاده از نظریه مدیریت بحران مایکل برچر می باشد. وی پس از تبیین مراحل چهارگانه شکل گیری بحران، در ادامه عواملی که منجر به شکل گیری بحران می شود را ذکر نموده است که رساله کنونی به نوعی درصدد تطبیق مدیریت بحران برچر با اقدامات بحران ساز سیاسی بریتانیا در ایران می باشد.
در مرحله دوم، روش تحقیق استفاده شده در رساله حاضر بررسی شده است. از یک سو بررسی صرف رویدادهای منتهی به بحران سازی سیاسی بریتانیا در ایران با استفاده از روش تاریخی صورت گرفته است و از دیگر سو روش جامعه شناسی تاریخی نیز در راستای تبیین اهداف، ابزارها، بازخوردهای بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران مورد استفاده قرار گرفته است.روش جامعه شناسی تاریخی در یک دسته بندی کلی از سوی نویسنده به دو بخش داخلی و خارجی تفکیک شده است. در بعد داخلی نیز دسته بندی دیگری صورت گرفته است که جامعه شناسی تاریخی خرد و کلان نامیده شده که کاربرد هر یک نیز در پژوهش مورد بررسی قرار گرفت. بعد خارجی روش جامعه شناسی تاریخی که با استفاده از نظریه استفن هابدن تبیین گردید نیز اشاره به بحران سازی های سیاسی بریتانیا در ایران که حاصل انتقال بحران ها و چالش های درونی بریتانیا به ایران می باشد، دارد. به دیگر سخن، بعد خارجی روش جامعه شناسی تاریخی به این موضوع می پردازد که نظام سرمایه داری و صنعتی بریتانیا هرگاه در داخل خود با چالش ها و بحران های متعددی مواجه می گردد، در راستای حل و فصل بحران ها، انتقال آن به دیگر جوامع تحت سیطره گریزناپذیر می باشد.
چارچوب نظری پژوهش نیز بخش دیگری از رساله حاضر را در فصل دوم به خود اختصاص داده است. در چارچوب نظری نیز تلفیق دوگانه بسان روش پژوهش صورت گرفته است. از یک سو در راستای تشریح وابستگی های همه جانبه ایران به بریتانیا در دو سده پیشین، از مدل وابستگی دوس سانتوس استفاده گردیده است. دوس سانتوس در مدل وابستگی خود، از سه مرحله وابستگی استعماری که شامل اوایل دوران استعمارگری می باشد و مواردی همچون بهره کشی از انسان ها(برده داری) و رقابت بر سر کسب طلا و مواردی اینچنین می شود نام می برد. در مرحله بعد، وابستگی مالی- صنعتی مد نظر وی می باشد و در نهایت وابستگی علمی- فناورانه بعد نهایی تئوری دوس سانتوس را شکل می دهد که در فصول رساله به تعدد، انطباق نظریه دوس سانتوس و بحران سازی های سیاسی بریتانیا در ایران صورت خواهد پذیرفت. از دیگر سو در راستای تبیین بحران سازی های سیاسی انگلستان و تشریح ابزارها و رویکردهای این کشور در ایران از تئوری بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز استفاده شده است تا بتوان بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران معاصر تا سال 1390 شمسی را هرچه بهتر تبیین نمود. ساندرز در مدل خود از چهار مرحله به عنوان مراحل شکل دهنده بی ثباتی نام می برد. مواردی همچون چالش های مسالمت آمیز، چالش های خشونت آمیز، تغییر حکومت و تغییر رژیم. موارد چهارگانه مذکور نیز به مراتب از سوی بریتانیا در ایران به اجرا گذارده شده است که در ادامه بدان پرداخته خواهد شد.
در نهایت، ایجاد یک سطح تحلیل سه گانه مبتنی بر نظریات دوس سانتوس، ساندرز و برچر در این فصل صورت گرفته است. با توجه به نقاط تشابه سه نظریه مذکور و مفهوم بحران سازی های سیاسی انگلستان در هر دوره بهتر و عینی تر و با نگاهی واقعگرایانه تر تبیین خواهد شد .

مطلب مرتبط :   جنگ، نظامی، انگلستان، انگلیس، کویت، سلاح‌های

فصل سوم: پیشینه بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران تا شروع دوران سلطنت پهلوی

مقدمه:
مقوله استعمار و پیشینه اقدامات مخرب استعمارگران برای کشور ایران که سایه های سنگین تعرض نخستین دولت های صنعتی جهان را در حیطه سرزمینی خودتجربه نموده است، همواره پدیده ای ملموس و محسوس تلقی می شود. در این میان، دولت های صنعتی، درصدد تحکیم نفوذ و سیطره بر جوامع مستعمره برآمده و هیچ نوع خدشه ای را در مدیریت انحصاری جوامع مستعمره خویش بر نمی تافتند. همچنین، راهبردهای خرد و کلان کسب بیشینه منافع خویش را در این سرزمین ها اعمال نموده که کمترین ماحصل آن برای جوامع مستعمره، در عرصه بین المللی سقوط در ورطه وابستگی همه جانبه و عدم استقلال و در امور داخلی بی ثباتی های متعدد، همچون بروز خشونت،گسترش دامنه های اعتراض، ترور، کودتا، تغییر رژیم و موارد بی شمار دیگر بوده است.
در این میان، سابقه فعالیت های استعماری انگلستان به عنوان نخستین دولت صنعتی جهان، در ایران به مراتب برجستگی بیشتری نسبت به دیگر جوامع استعمارگر صنعتی وغیر صنعتی داشته است. در راستی آزمایی فرضیه فوق مواردی بی شمار را می توان مدلول نوشتار حاضر قرار داد اما حراست از هندوستان و دفع خطر دشمنان و رقبای استعماری همچون فرانسه ناپلئون، روس های تزاری، بعدها آلمان نازی و نهایتا ایالات متحده از منافع مد نظر بریتانیا در منطقه را می توان به عنوان شاخصه های کلان منافع بریتانیا تلقی نمود. احصاء منافع مذکور،کما اینکه در فوق نیز اشاره گردید، در جوامع مستعمره نتایجی را به دنبال داشت که کمینه آن، طیف وسیعی از وابستگی های مختلف به استعمارگران در عرصه بین المللی و نیز گسترش هر چه بیشتر هرج و مرج و بی ثباتی در درون این نظام ها بود. البته ذکر این نکته خالی از لطف نخواهد بود که کشور ایران، هیچ گاه مستقیما بسان هندوستان و بسیاری دیگر از مستعمرات، مورد هجمه استعماری بریتانیا و دیگر دولت های استعماری قرار نگرفت. لذا اصطلاح ایرانِ نیمه مستعمره را شاید بتوان بهتر در در این خصوص استعمال نمود. از طرفی دیگر، برخی راهبرد ها و اطلاعات موجود در دستگاه استعماری انگلستان، به مثابه عامل تسهیل کننده، اقدامات بریتانیا را در ایران عصر سلطنت پهلوی اول و دوم سهولت می بخشید. مواردی همچون تساهل و مدارای بیش از حد دوپادشاه پهلوی با قدرت های بزرگ، بافت سنتی جامعه ایران، جایگاه ژئواستراتژیک و منابع نفتی و انرژی سرشار در کشور و موارد بسیار دیگر را می توان در این خصوص ذکر نمود. مواردی که بعضا نه تنها دستاویز اقدامات انگلستان و بحران زایی های سیاسی متناوب در ایران گردید، بلکه به نظر دیوید ساندرز، شرایط را برای بی ثبات سازی نظام سیاسی ایران فراهم نمود.
لذادراین فصل، هدف، تطابق تئوری بی ثباتی سیاسی ساندرز با نظریه وابستگی دوس سانتوس بوده تا با استفاده از تلفیق دوگانه از رویکردهای تاریخی و جامعه شناسی تاریخی(ابعاد داخلی و خارجی) و استفاده از تحلیل سه گانه از مدل دوس سانتوس- ساندرز- برچر تا درنهایت، بدین سوال که مهمترین بحران های سیاسی انگلستان در ایران پیش از پهلوی کدام بحران ها بوده است پاسخی متقن و علمی ارائه شود. با بررسی بحران های این دوره، جدایی های ارضی مناطق شمالی و شمال غربی(در جریان عهدنامه ترکمنچای و گلستان) و نیز مناطق وسیع شرقی(هرات) مهمترین و تاثیرگذارترین بحران های سیاسی انگلستان در این دوران درنظر گرفته شده است. بحران هایی که می لذا پیش از پرداختن به موارد فوق، درصدد بررسی اجمالی مدل بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز می باشیم. در مدل بی ثباتی سیاسی ساندرز، ثبات ناظر است بر فقدان نسبی برخی انواع حوادث سیاسی بی ثبات کننده که خواه به صورت تغییر در ساختار قدرت، تغییر در حکومت و خواه به صورت مسالمت آمیز یا حتی خشونت آمیزکه به چالش با قدرت سیاسی موجود یا خود ساختار اقتدار سیاسی می انجامد(خواجه سروی،1382: 84). وی در ادامه شاخص های بی ثباتی سیاسی را نیز این گونه تفکیک می کند:

مطلب مرتبط :  

مفهوم
شاخص
تغییر رژیم
تغییر در وضعیت،تغییر در هنجارهای رژیم(اعمال قدرت)، نظامی، غیرنظامی، تغییر در نوع نظام حزبی
تغییر حکومت
تغییر در مقامات اصلی اجرایی، تعدیل ها در قوه مجریه
چالش های خشونت آمیز
حملات چریکی، مرگ در اثر خشونت سیاسی، شورش، ترور، اقدامات جنگ تروریستی وتروریسم سیاسی، کودتاهای انجام شده(انتقال نامنظم یا ناموفق قدرت)
چالش های مسالمت آمیز
اعتصابات سیاسی یا تهدید به اعتصاب، تظاهرات اعتراض آمیز، حرکت انتقادی مخالفین، سخنرانی های ضدحکومتی توسط رهبران فکری
جدول1- الگوی بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز
مطابق جدول فوق، واضح است که به هر میزان شاخص های ذکر شده در اثر آغاز و انجام رقابت سیاسی افزایش یابد بر میزان بی ثباتی سیاسی افزوده شده و از میزان ثبات سیاسی کاسته شده است(خواجه سروی،1382: 86).در این فصل و فصول بعدی، به وضوح تمامی بحران های سیاسی ایجاد شده در ایران معاصر منبعث از اقدامات بریتانیا در ایران، طبق جدول فوق تشریح و تفسیر خواهد شد. در این میان، آنچه که تبیین سیمای استعمارگر انگلستان را در ایران گریز ناپذیرجلوه می دهد، بررسی عواملی است که بریتانیا را در گذران تاریخ استعماری اش، ذینفع نموده است. به عبارتی دیگر، در دوسده پیشین، وجود برخی مولفه ها و رویکردها، حضور انگلستان را در کشورهای جهان سوم به صورت عام و ایران به صورت خاص گریزناپذیر نموده است.
حال اگر سیر استعمار انگلستان را در ایران طی روندی خطی وممتد درنظر بگیریم، آنگاه، در روند بررسی بحران های منتج از اقدامات انگلیس در ایران، به این نتیجه خواهیم رسید که بسیاری از بحران های سیاسی مذکور، بازخورد اقدامات این کشور در دوران پیشتر بوده است. از آنجایی که امپریالیسم بریتانیا در وهله نخست، حراست و حفاظت از منافع خود را در کشورهای تحت استیلای خود و در وهله دوم بهبود منافع مذکور را مدنظردارد، لذا نمی توان ریشه های یک بحران را بدون بررسی عوامل تاریخی و بنیان های نخست آن بحران مورد واکاوی قرار داد. به دیگر سخن، امکان نیل به تحلیلی علمی- تاریخی در خصوص یک بحران سیاسی به وقوع پیوسته در ایران که منتج از اقدامات امپریالیستی دولت بریتانیا بوده است بدون ارجاع و احاله به ریشه های آن که عمدتا دوران ماقبل از پهلوی را شامل می شود، غیرممکن خواهد بود. لذا در بررسی بحران های سیاسی ایران ِعهد پهلوی اول که منتج از اقدامات بریتانیا بوده است، ناگزیر باید دورنمایی از اقدامات بریتانیا را در دوران پیش از پهلوی را ترسیم نمود. به عنوان مثال، در روند تاسیس بانک شاهنشاهی و در ادامه اقدامات پولی – سیاسی بانک مذکور، در ابتدا باید این موضوع مورد تبیین علمی قرار گیرد که بانک شاهنشاهی در ابتدا در