دانلود پایان نامه
با وجود ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت وصدور قطعنامه1696 این شورا علیه این کشور،ایران ضمن تاکید برحفظ حقوق خود ورد هرگونه مصالحه برسرآن،علی رغم اتخاذ گفتمان جنگ طلبی ازسوی آمریکا با بهره گیری از ظرفیت های مکتب تشیع یعنی توجه به مصالح رویکردی تعاملی ازخود به نمایش گذاشت. (فلاحی،1386: 68-67) سیاست خارجی ایران درجریان دستگیری ملوانان انگلیسی نیز رویه ای مشابه موضوع پرونده هسته ای درپیش گرفت.ورود غیرقانونی15ملوان انگلیسی درفروردین 1386به آب های ساحلی ایران ودستگیری آنان موجبات تنش درروابط ایران وانگلیس را فراهم کرد.دولت انگلیس درواکنش به این ماجرا،موضوع را به شورای امنیت ارجاع داد.شورای امنیت نیز خواستار آزادی ملوانان انگلیسی ازسوی دولت ایران شد.
ازآنجا که گذشت زمان وتدریجی شدن این مساله به نفع انگلیس بود، نهایتا دیپلماسی ایران با رویکردی تعاملی واز روی حس انساندوستی نسبت به آزادی ملوانان انگلیسی اقدام کرد.
جنبش شیعی عراق
برای بررسی وضعیت شیعیان درعراق می بایست،شرایط این کشور را از فروپاشی امپراتوری عثمانی وتسلط انگلیس برعراق ومتعاقب آن ایجاد سیستم قیمومیت مورد تحلیل وبررسی قرارداد.دراین مقطع،شیعیان عراق به رهبری آیت الله شیرازی وکاشانی به سبب تضاد حضور استعمار انگلیس با الگوها وباورهای دینی شان،به تقابل باآن پرداختند. هرچند که انگلستان درمقابل این حرکت رهبران شیعه درعراق بااین ترفند زیرکانه که رهبران حرکت شیعیان عمدتا ایرانی هستند،توانست درصفوف شیعیان معترض رخنه ایجاد کند ودولت پادشاهی را درعراق ایجاد کند.(نجفی،132:1386)
همانگونه که دیده می شود علیرغم تلاش های علما ونخبگان شیعی درپیروزی انقلاب عراق علیه اشغالگران انگلیسی وغلبه جمعیتی ایشان دراولین حکومت عراق،باتلاش انگلیسی ها تنها یکی از شیعیان ازشهر کربلا به عنوان وزیر شیعی منصوب شد.گفتنی است سیاست انگلیسی ها ازهمان آغاز محاصره نجف درسال1918،دور ساختن شیعیان ازکلیه مراکزمهم سیاسی درکشور بود که یکی از نشانه های مهم آن تعامل بسیاربد برخی از انگلیسی ها با شیعیان است.(النفسی،199:1976) موضع گیری نقیب به عنوان اولین رئیس دولت عراقی درعدم مشارکت شیعیان درساختار حکومت،اولین حرکت حساب شده جهت دور ساختن همه شیعیان از حاکمیت عراق بود که این حرکت کاملا با تایید انگلیسی ها صورت گرفت.
درزمان امیر فیصل پادشاه عراق که نقیب نخست وزیر اوبود،شیخ عبدالکریم جزایری تنها وزیر شیعی بود.که انتصاب وی باحمایت انگلیسی ها به منظور جذب شیعیان صورت گرفت.درحالیکه شیعه مخالفت خودرا بادولت جدید اعلام کردند.
گفتنی است درزمان حاکمیت عثمانی های سنی برعراق،دولت انگلیس ازشیعیان به لحاظ اینکه در حکومت عثمانی از اقلیت برخوردار بودند،ازآنان حمایت کرد وشیعیان مورد ظلم قرارگرفته واز حاکمیت طرد شدند.
برخی دیدگاه ها حاکی از آن است که اگر شیعیان با انگلیسی ها همراهی می کردند نتیجه حاکمیت به نفع آنان می چرخید.البته یکی ازدلایل دور نگه داشتن شیعیان از حکومت، مخالفت شدید آنان با اشغالگران انگلیسی درطول دوران اشغال بود.لذا انگلیسی ها دراین زمینه هیچ گونه اعتمادی به شیعیان نداشتند.بنابراین طبیعی بود که آنان را ازحاکمیت دور نگه دارند(علیان،2005: 370-369)باروی کارآمدن حزب بعث با اندیشه ناسیونالیستی، مرحله دیگری ازتقابل شیعیان با دولت عراق آغاز شد.حزب بعث دراندیشه های خود هیچ جایگاهی برای شیعیان قائل نبود.حزب الدعوه به عنوان یکی از احزاب ریشه دار شیعه درعراق که درسال 1975توسط شاگردان و پیروان محمد باقر صدر تاسیس شد دربرابر اقدامات حزب بعث به مخالفت برخاست.این حزب درابتدا درقامت یک جنبش مذهبی اصلاح طلب پدیدار شد که به ترویج ارزش های اسلامی، افزایش آگاهی سیاسی ومقابله با سکولاریسم می پرداخت.دردهه 1970 باافزایش نفوذ این حزب درمیان جوانان وشخصیت های مذهبی وسرکوب آن ازسوی حزب بعث،به جریانی انقلابی تبدیل شد که به مقاومت مصلحانه دربرابرحکومت می پرداخت،بطوریکه تقابل این حزب با حکومت صدام پس ازشهادت محمد باقر صدر رهبر معنوی این جنبش در1980به اوج خود رسید.حزب الدعوه پشتیبان اسلام گرایان مخالف حکومت شاهنشاهی درایران نیز بود وپس از وقوع انقلاب دراین کشور مورد حمایت حکومت ایران قرار گرفت ودرجریان جنگ ایران وعراق به انجام عملیات مسلحاه علیه صدام اقدام دست می زد.حمایت دولت ایران ازاین حزب تاکنون ادامه یافته است هرچند که دربرخی موارد اختلاف نظرهایی باهم دارند ازجمله اینکه حزب الدعوه حکومت اسلامی درچارچوب ولایت امت محمد باقر صدر وشاگردانش را قبول دارد که با نظریه رایج ولایت فقیه درایران متفاوت است.
همچنین دراین دوره میان شیعیان عراق وانقلاب شیعی ایران نیز همسنخی هایی وجود داشت که همین عامل سبب شد تا حزب بعث عراق خطر شیعیان را جدی بگیرد.فیلیپ رابینز دراین خصوص می گوید:
این یک حقیقت تاریخی است که بین شیعیان عراق وساختار سیاسی حاکم براین کشور نوعی تعارض وجود دارد.این تعارض بستر مناسبی را برای طرح اندیشه های انقلابی دراین کشور فراهم می آورد وهوادارانی را به سوی خود جلب می کند.الگوی ایران می تواند برای رهبران شیعیان عراق مفید باشد چرا که کاستی های آنان رادرعمل جبران می کند. (Philip Robinop.cit,p.33-39)
حزب بعث با درک این واقعیت با تاکتیکی دوگانه سعی درکنترل جمعیت تشیع بویژه درشهرهای کربلا ونجف داشت.دولت عراق از طرفی به وضعیت معیشت شیعیان درکربلا ونجف رسیدگی نمود وازسوی دیگر مخالفان ورهبران شیعه را به شدت سرکوب کرد.بدون تردید ترور آقایان بروجردی،تبریزی وفرزند آیت الله خویی واعدام آیت الله صدر وخواهرش از دیگر اقدامات حزب بعث برای جلوگیری صدور انقلاب اسلامی ایران بود. همچنین سرکوب وحشیانه شیعیان در1980 که ازسوی حزب بعث صورت گرفت ضربات سنگینی رابر حزب الدعوه وجنبش شیعی درعراق وارد ساخت.مواردی مانند دستگیری 90نفر ازاعضای خانواده حکیم در1983،ترور مهدی حکیم برادر محمد باقر حکیم درجریان سفر به سودان در1988 ازجمله مصادیق تقابل خونین عالمان شیعه با حزب بعث عراق می باشد بطوریکه گزارش سازمان ملل درمورد کاهش تعداد روحانیون شیعه از9000 نفر به800 نفر مصداق براین تقابل خونین صحه می گذارد. (دکمجیان ، 1383 : 241-240)
درفاصله سالهای1981تا1991 که مرحله بیداری مجدد وحرکت های آرام جنبش شیعیان درعراق می باشد،زمینه مناسبی برای شورش شیعیان فراهم آمد اما با حمله آمریکا به عراق مجدا مبارزه به حالت آرامش درآمد.
همزمان با پایان یافتن جنگ خلیج فارس وخروج عراق از کویت،قیام وانقلاب شیعیان علیه حزب بعث در1991 به وقوع پیوست.این قیام که15 شعبان 1411 ازشهر کربلا شروع شد وبه دلایلی مانند ضعف ارتش عراق وشکست ازآمریکا ،فشار،فقر وتنگدستی دراثر تحریم اقتصادی وتجاوز آمریکا وغیره… اوج گرفت،نهایتا پس از مدتی به دلیل عدم رهبری واحد ومنسجم واقدامات خشونت آمیز حزب بعث علیه مبارزین به شکست انجامید.
بنابراین شرایط عراق بویژه دردوره حاکمیت حزب بعث بگونه ای بود که با اصول ومعیارهای شیعیان این کشور به هیچ وجه هماهنگ نبود.ازنگاه شیعیان عراق اقدامات ضدمذهبی حزب بعث وافزایش ظلم وستم آنان ازجمله مواردی بود که مورد پذیرش نگاه ظلم ستیزانه تشیع دراین کشور نبود.درهمین راستا شیعیان عراق ورهبران آنها به تقابل سرسختانه با حزب بعث روی آوردند
پس ازاشتغال عراق در2003 وضعیت شیعیان نسبت به دوره حاکمیت حزب بعث تغییراتی یافته است.شیعیان دراین دوره مشارکت وتاثیرگذاری بیشتری درامور سیاسی عراق داشته اند.بطوریکه نقش پررنگ آیت الله سیستانی به عنوان مرجع عالیقدر شیعیان درتحولات سیاسی واجتماعی این کشور بیانگر این موضوع است.مثلا ایشان درپاسخ به استفتائی درخصوص نگارش قانون اساسی عراق اظهار داشتند که:«نیروهای اشغالگر از هیچ گونه شایستگی برای تعیین اعضای مجلس نگارش قانون اساسی برخوردار نیستند.باید ابتدا انتخابات عمومی برگزار شود تا ازاین طریق هر عراقی واجد شرایط ، نماینده مورد نظر خود را برای نگارش قانون اساسی تعیین کند.آنگاه قانون اساسی بوسیله این مجلس تدوین شد وبرای تصویب نهایی به رفراندم گذاشته شود». (http://www.sistani.org)
بسیاری از شیعیان نیز درفرایند شکل گیری قانون اساسی،ازآیت الله سیستانی طرفداری کردند.ایشان در به حرکت درآوردن هزاران تن از مریدان خود درمطالبه انتخابات موفق بود ازاین رهگذر نیز تظاهرات مردمی بی نظیری درحمایت از برگزاری انتخابات به نمایش درآمد.تاثیرگذاری آیت الله سیستانی ومرجعیت شیعه درعراق پس از اشغال بقدری بود که آمریکا یی ها واخضر ابراهیمی،فرستاده دبیر کل سازمان ملل برای شکل گیری قانون اساسی درعراق وحل مشکلات ناشی از اختلاف نظر گروههای مختلف درمورد آن،مجبور به مذاکره با آیت الله سیستانی شدند.(احمدی/قزوینی،35:1389)
به هرحال شکل گیری قانون اساسی عراق را می توان بی گمان موفقیتی چشم گیر درعرصه سیاسی امروز عراق تلقی کرد.امری که بااتحاد نیروههای اسلام گرای شیعه ودخالت به موقع مرجعیت شیعی صورت پذیرفت.هرچند که گفته می شد آمریکاییها پیش ازاشغال عراق،قانون اساسی این کشور را خود نوشته بودند اما بااتحاد وپشتیبانی مرجعیت این مرحله مهم از تاریخ سیاسی عراق به سود مردم عراق تمام شد.(همان،35) همچنین پس از براندازی حکومت صدام در2003 توسط ائتلاف ضد ترور حزب الدعوه به یکی از مهم ترین احزاب سیاسی عراق تبدیل شدبطوریکه ابراهیم جعفری نخست وزیر پیشین عراق،ونوری المالکی نخست وزیر کنونی این کشور هر دو ازاعضای این حزب هستند.
بنابراین نقش آفرینی شیعیان پس از حذف صدام درصحنه سیاسی عراق افزایش یافته بگونه ای که آنان اکنون شرایط کنونی این کشور را برای تعامل با ساختار سیاسی عراق جدید مناسب تر می دانند.
جنبش شیعی لبنان
عالمان شیعه جبل عامل که منطقه کوهستانی درجنوب لبنان است وشهرهای نبطیه،مرجعیون،بنت جبیل وروستاهای حومه را شامل می شود،مدعی اند که جامعه شیعی لبنان از تمام جوامع دیگر به جز حجاز کن تر است.آنها تاسیس جامعه شیعه جبل عامل را به ابوذر،صحابی پیامبر اکرم(ص)که نخستین حامیان دعوت امام وجانشینی حضرت علی(ع)بعد ازپیامبر بود نسبت می دهند.(پرغو،25:1384).
شیعیان دیگری نیز دربخش شمالی دره بقاع وهمچنین طرابلس وکروان واقع درلبنان شمالی ساکن شدند.اما به دنبال فتح سوریه به دست صلاح الدین ایوبی وفرمانروایی نخستین حکام ایوبی وبعد ازایشان سلطه ممالیک،شیعیان از منطقه شمال لبنان بیرون رانده شدند. .(پرغو،26:1384).
گرچه درباره علما ومدارس شیعی جبل عامل پیش ازقرن دوازدهم میلادی،اطلاعات دقیقی دردست نیست،اما بعدها سنت نیرومند تحصیل معارف شیعی را با چهره ای روشن دراین ناحیه دیده می شود.این سنت تحصیل معارف به رغم همه گرفتاریها، همچنان درشهرها وروستاهای این ناحیه ادامه یافت.آنچه بیش از هر چیز دیگر شایان توجه است، نقش مؤثر علمان جبل عامل درمیان سایر عالمان شیعه است. (پرغو،26:1384).
ازلحاظ تاریخی شیعیان ازحیات سیاسی لبنان بدور بوده اند.خصوصا درقرن نوزدهم میلادی که لبنان یک تحول سیاسی،اجتماعی وفکری را پشت سر گذاشت.دراین زمان بود که فاصله وشکاف میان شیعیان وهمسایگانش زیادتر شد.دراین قرن مارونیها با فرانسه،دروزیها با بریتانیا،ارتدکس یونانی با روسیه وسنی ها با خلافت عثمانی روابط خوبی داشتند.تنها شیعیان بودند که از حمایت بیگانه ای بهره مند نبودند.فقط گاهگاهی از جانب قاجاریه علاقه ای نسبت به وضع آنها نشان داده می شد.که آنها هم به شدت ضعیف بود(پرغو،27:1384).
دراواخر دهه60میلادی،امام موسی صدر یکی ازرهبران مذهبی که ازایران به لبنان مهاجرت کرد،خواستار اصلاحات اجتماعی شد.وی با درایت وزیرکی ،بعضی از فئودالهای بقاع را با خود همراه نمود وشبکه ای نیرومند از دهقانها را تحت عنوان حرکه المحرومین،فراهم آورد.رشد آگاهی درجامعه شیعه لبنان که توسط امام موسی صدر ایجاد شد با تهاجم نظامی اسرائیل به لبنان درسالهای1978و1982 ومقابله قهرمانه شیعیان دربرابر آنها وبالاخره پیروزی انقلاب اسلامی ایران تقویت شد.
اکنون شیعیان لبنان هرچند باتوجه به داشتن اکثریت جمعیت،هنوز به حقوق قانونی وواقعی خویش دست نیافته اند ولی بادر پیش گرفتن سیاستهای حکیمانه ومدبرانه که برگرفته ازآموزه های مکتب تشیع است،نقش موثر ومعنی داری درصحنه لبنان ایفا می کنند.(همان،34-33)حزب الله به عنوان یکی ازموثرترین تشکیلات سیاسی- نظامی لبنان درراستای اجرای اصول وعقاید شیعی،درتلاش است تا شرایط این کشور را ملهم از آن اصول وعقاید تغییر دهد.حزب الله که یکی از ریشه های آن به حزب الدعوه عراق برمی گردد برای تحقق اهداف وآرمانهایش درلبنان درقالب دو دوره رادیکالیسم وواقع گرایی،رویکردی تعاملی وتقابلی رااز خود به نمایش گذاشت.یکی از دغدغه های عمده حزب الله دردوره رادیکالیسم،اجرای احکام اسلامی بود.اجرای احکام اسلام حتی به محله هایی که ساکنان آنان را اهل سنت ویا مسیحی تشکیل می دادند نیز تسری داده می شد.(اسداللهی،116:1382)مواضع سیاسی حزب الله دردهه هشتاد میلادی به سبب خشونت بیش ازحد اسرائیل وحمایت صریح قدرتهای خارجی ازآن،ابعاد بسیج مردمی ونظامی رادربر می گرفت وروش های قهرآمیز را شامل می شد.دکتر نزار حمزه،استاد دانشگاه آمریکایی بیروت معتقد است که حزب الله درابتدای تاسیس خود بسیاری از نظریات راجع به یک لبنان مستقل رارد می کرد وخواهان ادغام این کشور دروطن بزرگ اسلامی بوده است.(حمزه،125،1372). حزب الله دراین دوره با سه گروه درگیر شد تا بتواند به اهداف خود دست یابد.1- مقابله با اسرائیل که نهایتا با اقدامات رادیکالیستی موفق به اخراج اسرائیل از جنوب لبنان شد 2- مقابله با نیروهای خارجی مانند آمریکا وفرانسه،سرانجام حزب الله با اقدامات انتحاری علیه نیروهای خارجی باعث شد تا آنان لبنان را ترک کنند. 3- فالانژهای مسیحی:حزب الله آن را آلت دست آمریکا واسرائیل معرفی می کند.بطوریکه حزب الله توانست با اصرار بر مواضعش زمینه تضعیف فالانژها درلبنان را فراهم کند.(اسداللهی،1382، 124-121).
اولین رویارویی حزب الله با دولت لبنان درمارس1983 درنزدیکی شهر بعلبک روی داد.امین جمیل،رئیس جمهور وقت لبنان برای سرکوب مخالفان خود تصمیم به اعزام ارتش به ضایحه وبقاع گرفت.دراین رویارویی نیروهای حزب الله درمقابل ارتش لبنان صف آرایی کردند ومانع تحرک این نیروها وخواستار بازگشت نظامیان به پادگانهایشان شدند.اما رویارویی مهم تر،شش ماه بعد روی داد.در22 نوامبر1983 حزب الله از طریق برپایی یک راهپیمایی مردمی،پادگان اصلی ارتش لبنان،مشرف برشهر بعلبک معروف به پادگان شیخ عبدالله را تصرف کرد.مقامات حزب الله دلیل این کارخود را اینگونه بیان کردند که دولت لبنان ارتش را دراختیار امریکاییها قرار داده است. (www.ashoora.ir).
مساله چالش حزب الله با دولت امین جمیل بقدری مهم بود که حزب الله درمرامنامه خود،محاکمه عادلانه
اعضای حزب کتائب(فالانژها)ازجمله امین جمیل را برای جرائمی که با تحریک آمریکا واسرائیل درحق مسلمانان ومسیحیان مرتکب شده بودند،قرار داد.
چالش حزب الله با دولت امین جمیل علاوه بربعد داخلی آن دامنگیر متحدین دولت وی هم شد ازجمله اینکه حزب الله با بمب گذاری درسفارت آمریکا درغرب بیروت درآوریل 1983، حمله به مراکز نظامی آمریکا وفرانسه دربیروت در23 اکتبر1983 وحمله دوباره به ساختمتنهای وابسته به سفارت آمریکا درشرق بیروت در20 سپتامبر1983 درپی آن بود تا علاوه بر ستیزش با نیروهای خارجی درلبنان به نوعی مخالفت خود را با دولت امین جمیل هم نشان دهد.(احمدی،57:1385).
یکی از بارزترین ویژگیهای دوره واقع گرایی که از1990 شروع می شود،افزایش نفوذ وکنترل دولت برامور داخلی لبنان است.دوره نخست وزیری رفیق حریری هرچند که دربستر دوره واقع گرایی شکل گرفته اما یکی از دوره های پرچالش حزب الله با دولت لبنان است،چالش حزب الله با دولت رفیق حریری درچند محور قابل بررسی است .اول اینکه حزب الله،زمانیکه رفیق حریری به نخست وزیری رسید وحمایت اکثریت پارلمان را بدست آورد،با پیشنهاد ابراهیم بیان،سنی مذهب وفادار به حزب الله برای تصدی پست نخست وزیری ،مخالفت خود را با نخست وزیری رفیق حریری نشان داد.ثانیا نمایندگان حزب الله،هنگام رای اعتماد به دولت حریری با برنامه سیاسی دولت وی با استدلال اینکه دومساله اساسی یعنی مستشاری رسمی مقاومت اسلامی وتنظیم برنامه زمانی برای حذف طایفه گری سیاسی را به فراموشی سپرده،به مخالفت پرداختند ثالثا حزب الله پس از رسمیت یافتن دولت رفیق حریری با طرح همکاری واقعی دولت10 وی که هدفش بازسازی مرکز بیروت وحومه های آن بود به مخالفت پرداخت زیرا هدف این طرح را راندن مردم از خانه هایشان وبوجود آوردن مناطق امن وایجاد کازینوهای قماربازان برای بدست آوردن سود شخصی می دانست.(همان،43).وچهارم اینکه مخالفت دولت حریری با حزب الله بقدری بود که علی رغم تمایل دولت وی وپارلمان جهت پایان دادن به اشغال جنوب لبنان توسط اسرائیل،هیچ یک ازآنها با دیدگاههای حزب الله درمورد آزادسازی جنوب لبنان همراه نشدند.
حزب الله لبنان برای نخستین بار درآوریل2005 با معرفی یک وزیر از سوی خود درکابینه نجیب میقاتی با این استدلال که با حضور نماینده اش دردولت،سیاستهای مداخله جویانه آمریکا را خنثی کند وضمن برقراری موازنه قدرت درکابینه فرصتی را برای دفاع از مقاومت به عنوان مقدمه ای برای شناسایی آن فراهم آورد،عملا درساختار سیاسی لبنان مشارکت نمود.(قاسم،1383: 16-15).به هرحال حزب الله با وارد کردن نماینده ای از سوی خود درکابینه نجیب میقاتی،تعامل وهمسویی مناسبی را به منظور حل مشکلات لبنان ودفاع از حیثیت مقاومت با دولت وی به نمایش گذاشت.
اما درزمان نخست وزیری فواد سنیوره این تعامل به رویارویی تبدیل شد بگونه ای که درجریان جنگ 33روزه آمریکا برای حمایت از موجودیت دولت سنیوره درتلاش بود تا دولت وی را از بحرانی که دراثر جنگ ایجاد خواهد شد،نجات دهد.به همین منظور می خواست به جای هدف قرار دادن زیر ساخت های غیر نظامی لبنان که اثرات ناخوشایندی برای دولت سنیوره خواهد داشت،فرصتی را برای ترور سید حسن نصرالله ایجاد کند.(مرتضی،125:1387).به هرحال درجریان جنگ33روزه موضع گیری ساسی فواد سنیوره،نخست وزیر وقت لبنان بگونه ای بود که به جای آنکه از توان تمامی نیروهای سیاسی،اجتماعی لبنان علیه هجوم گسترده اسرائیل استفاده کند با آمریکا همسو شد تا برای ترور رهبر حزب الله وخلع سلاح این حزب چاره اندیشی کند.همچنین فواد سنیوره دراقدامی خصمانه علیه حزب الله به استفاده از توان موثر گروه فتح الاسلام روی آورد که آمریکا به دلیل ترس از پیشرفت جریان سلفی گری درلبنان به مخالفت با آن پرداخت.
دوره نخست وزیری سعد حریری نیز همانند دوره سنیوره از دوره های پرچالش میان حزب الله ودولتهای لبنان درقالب منطق واقع گرایی وانطباق این حزب با شرایط سیاسی لبنان است.حزب الله ضمن پذیرش منطق وواقعیات موجود لبنان وتاکید برحفظ موجودیت لبنان درمقابل اقدامات رفیق حریری به ستیز برخاست بطوریکه حمایت آمریکا از سعد حریری واقدامات وی درعدم محکومیت رای دادگاه بین المللی پرونده رفیق حریری وتامین49درصدی بودجه دولت از سوی پارلمان برشدت این چالش افزود بطوریکه اصرار سعد حریری براجرای طرحهای نیروهای خارجی از جمله آمریکا موجب شد تا وی از تعامل با جریان 8مارس به منظور حل بحران لبننان خودداری نماید که متعاقبا باعث سقوط دولت وی شد. (front. cloob. com/ http. //cyber – jihad). سید حسن نصرالله نیزدر ادامه چالش حزب الله با دولت سعد حریری از وی خواست تا منافع حزبی خود را کناربگذارد وشرایطی را فراهم کند تا لبنان به سوی فتنه حرکت نکند.وی همچنین زمینه سازی درخصوص سقوط دولت سعد حریری با توجه به اقدامات نامناسب ونسنجیده دولت وی درارتباط با حزب الله راوظیفه ملی واخلاقی خود می دانست(ibid) .
پس از سقوط دولت سعد حریری،بحران سیاسی باردیگر لبنان را فراگرفت ومیشل سلیمان،رئیس جمهور لبنان،مأمور معرفی نخست وزیر جدیدشد.این بار نجیب میقاتی به گروه8مارس که مدتی کوتاه دردوره ریاست جمهوری امیل لحود تصدی این پست را عهده داربود،نخست وزیر لبنان شد.
هرچند که سید حسن نصرالله دراظهارات خود وابستگی نجیب میقاتی به حزب الله را رد کرد وآن را سناریوی طراحی شده گروه14 مارس برای ایجاد فتنه وآشوب داخلی دانست اما واقعیت آن است که دولت میقاتی با حزب الله روابط خوبی دارد بطوریکه سخنان سید حسن نصرالله مبنی براینکه دولت میقاتی، دولتی کاملا لبنانی است ویا اینکه حزب الله با میقاتی ومیشل سلیمان همکاری خواهد کرد تا دولت وی موفق عمل کند،براین ادعا صحه می گذارد(ibid).
جنبش شیعی بحرین
امروزه بحرین یکی از مراکز مهم تشیع دردنیا به شمار می آید وبعد از ایران وعراق می توان آن را به لحاظ سابقه تاریخی،سومین مرکز تشیع معرفی کرد.ارتباط وعلاقه ساکنان این جزیره با مذهب تشیع به حدی محکم ووثیق است که درنزد اهالیشبه جزیره وساحل نشینان خلیج فارس کلمه بحرانی مترادف کلمه شیعی است واقلیت اهل سنت دراین جزیره به نام اهل بحرین خوانده می شوند نه بحرانی.همچنین طبق آمار سال 1995از جمعیت575هزار و925 نفری بحرین70درصد شیعه و30درصد سنی هستند. (اسلامی،30:1378).
تشیع به صورت رسمی وشناخته شده،ازدوره زمامداری امام علی(ع) دربحرین شکل گرفت وعامل اصلی آن والیان منصوب آن حضرت بودند که توانستند تشیع را درآنجا حاکم کنند.(همان،33). حوزه علمیه بحرین دردوره صفویه فعال بوده است وتعداد عالمان شیعه که از بحرین برای ادامه تحصیل راهی بعضی از مناطق ایران یا عراق وبخصوص نجف می شدند از قرن یازدهم به بعد مرتبا رو به فزونی بوده است.جریان اخباریگری نیز درهمین دوره اوج گرفت،بسیاری از عالمان بحرین را نیز تحت تاثیر قرارداد که شیخ یوسف بحرانی درراس اخباریون بحرین درقرن دوازده بوده است(همان،31).
اما بحرین چه قبل وچه بعد از انقلاب اسلامی ایران،کانون رستاخیز شیعی درکشورهای خلیج فارس بوده است.این امر بطور مستقیم از وضع جمعیتی واجتماعی واقتصادی جزیره ناشی می شود.درمقایسه با سنی هایی که از نظر سیاسی براین کشور مسلط هستند،شیعیان از اکثریت برخوردار می باشند.بیگانگی جامعه شیعه بحرین بیشتر به دلیل اصلیت ایرانی آنها می باشد.درمیان شیعیان بحرین همیشه احساساتی به طرفداری از ایران وجود داشته است.با چنین سابقه ای،بنیادگرایی شیعه به دنبال انقلاب ایران به عنوان یک جنبش نیرومند درصحنه ظاهر شد.(دکمجیان،286:1383).
انقلابیون طرفدار امام خمینی دربحرین تلاش کردند تا برای از میان برداشتن آل خلیفه،اکثریت شیعه را انقلابی بار آورند.بطوریکه جبهه اسلامی برای آزادی بحرین، وسیله عمده پیکارجویی شیعه دربحرین است.یکی از رهبران روحانی جبهه به نام حجت الاسلام سید هادی مدرسی درسال1979 به خاطر اینکه ادعا می کرد که نماینده امام خمینی می باشد،ازاین کشور تبعید شد.این روحانی با سازمان عمل اسلامی که مخالف رژیم عراق بود نیز همکاری می کرد.
مدرسی از زمان تبعید از بحرین،در جهت رادیکال کردن شیعیان ازطریق برنامه رادیویی”آتش افروز”خود ازایران،فعالیت کرده است.به گفته دولت بحرین،مدرسی همچنین سازمان دهنده کودتای نافرجام دسامبر 1981 نیز به حساب می آید.در دسامبر 1981 بحرین وعربستان سعودی اعلام کردند که 65 توطئه گر شیعی که توسط مدرسی درایران آموزش دیده اند،دستگیر شده اند.این حادثه نگرانی جدی بحرین وعربستان رابرانگیخت وبه عقد یک پیمان امنیتی مشترک دردسامبر1981 منجرشد.(همان)نهایتا دولت بحرین درمقابل سیاست تقابلی شیعیان این کشور سیاستی سازشکارانه را اتخاذ کرد.بطوریکه دراین راستا برآن بود تا به شیعیان نقش بزرگتری دردولت وبازرگانی بدهد.(همان،88-287).
رستاخیز اخیر مردم بحرین علیه آل خلیفه نیز یکی از مصادیق بارز تقابل شیعیان این کشور با حکومت آل خلیفه می باشد.شیعیان بحرین ازآنجا که اقدامات آل خلیفه علیه خود را مشروع نمی دانند لذا تقابل باآن را بهترین راه تشخیص داده اند.تحولات اخیر بحرین حکایت ازآن دارد که جنبش شیعی این کشور چون شرایط را ناعادلانه می داند درصدد است تا این شرایط را دربحرین تا استقرار عدالت ادامه دهد.خیزش شیعیان بحرین بقدری موقعیت آل خلیفه را به مخاطره انداخت که این رژیم از عربستان سعودی برای سرکوب جنبش اعتراضی کمک خواست.حضور عربستان دربحرین،معارضه شیعیان باآل خلیفه را به تقابلی خونین بدل کردکه این تقابل خونین پس از سفر رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا به بحرین ومذاکرات مخفیانه وی با شاه این کشور روی داد.
بسیاری براین باورند که اندیشه انقلاب اسلامی ایران درتحولات اخیر بحرین نقش مؤثری دارد.ازجمله عباس العمران عضو شورای حقوق بشر بحرین درگفتگو با بی بی سی از حمایت سیاسی ورسانه ای ایران از قیام مردم بحرین استقبال کرد.وی گفت:این کشور همسایه بحرین است وما با ایران دارای روابط تاریخی هستیم،دوملت دارای روابط دینی وفرهنگی هستند.ما مخالف حضور سعودی ها دراراضی بحرین هستیم ودخالت درامور داخلی خود می دانیم.ما از هرگونه حمایت سیاسی ورسانه ای ایران از ملت بحرین استقبال می کنیم. (www.rajanews.com.detail.asp?id=82281).
عالمان بحرین نیز همچنین طی بیانیه ای ،به اقدامات آل خلیفه مبنی بر بی حرمتی به مقدسات هشدار دادند.دراین بیانیه همچنین به حاکمان بحرین هشدار داده شده است که دیگر نمی توان درقبال هتک حرمت به مقدسات وسلب آزادی بیان دربحرین سکوت کرد.آنان همچنین تخریب مساجد،اهانت به قرآن وحمله به حسینیه ها را لکه سیاهی درتاریخ بحرین دانسته وضمن محکوم کردن این بی حرمتی ها وسلب آزادی ادیان از جهانیان نیز خواسته اند تا واکنش مناسب نشان داده وبه شدت آ» را محکوم کنند. (www.fardanews.com/fa/news/145096).
شیخ عیسی قاسم از عالمان برجسته بحرینی به توطئه ای بین المللی برای ضربه زدن به انقلاب مردم بحرین معتقد است وی درخطبه های نماز جمعه منطقه الدرار بحرین دراین خصوص گفت:نقض حقوق مردم بحرین وافراط دراستفاده از زور علیه آنها فقط یک سیاست داخلی نیست،بلکه توافقی بین چند کشور منطقه با موافقت کشورهای دنیاست.(http:fa.alalam.ir/politics/).
شیعه با توجه به مبانی هستی شناسی خویش درطول تاریخ کنش ها ومواضع خاصی را به نمایش گذاشته است.دراین کنش ها ومواضع،توحید به عنوان محوری ترین اصل هستی شناسی نقش مهمی راایفا کرده است تا آنجا که تمام فعالیتهای شیعه درسایه اندیشه توحیدی انجام گرفته است.جایگاه نبی مکرم اسلام(ص)به عنوان پیام آور خداوند وامام به عنوان تبیین کننده ومروج احکام آیین اسلام درمرحله بعد از توحید قراردارد وشیعه همواره تلاش کرده است از طریق امام ونبی احکام ودستورات الهی رادریافت کرده وانجام دهد.درعصر غیبت جایگاه امام دردوعرصه مرجعیت دینی وزعامت مسلمین به فقها واگذار شد وآنان با بهره گیری از تعالیم پیامبر وائمه واستفاده از اصول ومبانی مذهب شیعه سعی دراداره فقهی،اجتماعی وسیاسی جامعه شیعه نمودند.دراین هستی شناسی عقل از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده ودردرک مسائل وارائه راهکار نقش بسزایی ایفاکرده است.شیعه با بهره مندی ازرئالیسم معرفتی،نگاه عینی به واقعیات بیرونی دارد وازاین رو دنیا وآخرت را لازم وملزوم یکدیگر می داند.درکنار همه این مسائل مکانیسم اجرایی این اندیشه عدل می باشد که هدف وآرمان حقیقی خلقت ودین اسلام به شمار آمده است.جهت تحقق این منظومه معرفتی،فقهای شیعه از مبانی فقهی واصولی بسیاری بهره گرفته اند.یکی ازاین مبانی اعتقاد به جامعیت اسلام است به این معنا که تمام جوانب حیات بشری اعم از فردی واجتماعی،مادی ومعنوی،ظاهری وباطنی دردین اسلام لحاظ شده است وبه عنوان یک برنامه جامع انسان را به کمال مقصود خویش رهنمون می سازد.جایگاه عقل درتشخیص احکام دین مبین اسلام مورد دیگری ازاین اصول است.درفقه شیعه عقل به عنوان پیامبر درونی تعریف شده ومعمولا فقها دراستخراج احکام دینی از عقل مدد جسته اند.اجتهاد اصولا به عنوان بابی برای پویایی واستمرار امور دینی برای فقها مطرح بوده وآنان همواره با عنایت به مبانی هستی شناسی ورعایت اصول ومبانی فقهی براساس شرایط وزمان ومکان به حل وفصل امور جاری جامعه شیعه پرداخته اند.آنان بااستفاده ازاصول عملیه وباور به حوزه فراغ به پویایی اجتهاد واستخراج احکام دینی کمک کرده اند.
بنابراین تشیع درتاریخ همواره به عنوان جنبشی حق محور درصدد تحقق اصول وموازین خویش بوده است.لذا هرجا که شرایط بیرونی با آن مطلوبها وخواسته هایش درتعارض دیده،موضعی تقابلی درارتباط باآن اتخاذ کرده است وهرجا که شرایط بیرونی با آن مطلوبها درتعرض نبوده،شیعه موضعی تعاملی درپیش گرفته است.نظام معرفتی تشیع که براصولی نظیر خدا محوری،امام محوری،عدل وتاکید برعقلانیت ومصلحت بناشده است برآن است تا با طراحی نظام سیاسی ایده آل،آن رادرعرصه واقعیت بیرونی پیاده نماید.شیعه هرچند درعرصه تئوریک،تئوری قبل ازامر واقع دارد اما درعرصه عمل هرجا که لازم بداند تا حدی که به نظام باورهایش خللی واردنشود سعی درهمسویی با شرایط بیرونی دارد یعنی به تعبیری قائل به حوزه ای خارج از اصول ومبانی خویش است.بطورکلی شیعه درروند تاریخی خویش برآن بوده است حتی المقدور خود را با شرایط وفق دهد اما رویکرد تقابلی را زمانی بکارگرفته است که با اصول وباورهای بنیادینش درتعارض بوده است.درکشورهای مختلف شیعی ازجمله ایران،عراق،لبنان وبحرین وضعیت به گونه ای بوده است که شیعیان این کشورها دربسیاری از موارد علاوه بررویکرد تعاملی که داشته اند مجبور به کاربست رویکرد تقابلی بوده اند،مثلا درایران دردوره فتحعلی شاه عالمان شیعی با توجه به اینکه مشروعیتی برای حکومت قاجار قائل نبودند اما به دلیل اهمیت جنگ های ایران وروس ودفع کفار از سرزمین های اسلامی،درقالب اصل فقهی دفع افسد به فاسد به همکاری با پادشاه وقت قاجار پرداختند.
همچنین بر خلاف این دوره که علمای شیعی به تعامل به سلطنت قاجار پرداختند در دوره ناصرالدین شاه بسیاری از عالمان شیعه در برابر قرار داد استعماری رژی با استناد به اصل شرعی قاعده نفی سبیل رویکردی تقابلی را در ارتباط با ناصر الدین شاه قاجار در پیش گرفتند،به طوریکه آنان در این ماجرا به رهبری میرزای شیرازی حکومت را به عقب نشینی وادارکردند.همچنین امام خمینی (ره)به عنوان رهبر جنبش انقلابی ایران در مو ضوعاتی مانند تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی و کاپیتو لاسیون به تقابل با رژیم پهلوی پرداخت،همین طور در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی حرکت سازمان یافته شیعی در موضو عاتی مانند جنگ تحمیلی، ماجرای سلمان رشدی وپرونده هسته ای رویکردی تقابلی را درپیش گرفته است. اما در برخی مقاطع مانند آزادی گروگانهای سفارت آمریکا وپذیرش قطعنامه598 ونظایر آن براساس ضرورت ها ومصالحی که ریشه درمکتب تشیع دارد رویکردی تعاملی داشته است.شیعیان عراق نیز هر چند نسبت به تجربه شیعیان ایران رویکرد تقابلی بیشتری از خود به نمایش گذاشته اند امادر برخی موارد نیز رویکرد تعاملی هم داشته اند مثلا شیعیان عراق درزمان سیطره امپراتوری عثمانی بااین امپراتوری تقابل داشته اند ویا بعد ازفروپاشی عثمانی وشکل گیری کشور عراق با استعمار انگلیس درستیز بوده اند ویا اینکه درزمان حاکمیت حزب بعث صدام خونین ترین تقابل را در ارتباط باآن تجربه کرده اند.اما ازمنظر تشیع بهبود شرایط عراق پس ازاشتغال باعث شد تا آنان درروند تصمیم گیری های سیاسی حکومت نقش پررنگ تری داشته باشند به عنوان مثال نقش آیت الله سیستانی درتعامل با ساختار سیاسی عراق وبعضا ارائه پیشنهادهایی برای چگونگی اداره کشور نمونه مناسبی از رویکرد تعاملی شیعیان درعراق پس ازاشتغال است.تجربه شیعیان درلبنان نیز به همین منوال است بطوریکه شیعیان درلبنان علاوه براتخاذ رویکرد تعاملی ناگریز ازاتخاذ شیوه تقابلی درارتباط با شرایط لبنان بوده اند.مثلا دردوره ریاست جمهوری امین جمیل حزب الله به عنوان یکی از تشکیلات شیعی لبنان به تقابل با دولت پرداخت ویا اینکه دردوره واقع گرایی حزب الله علی رغم اینکه رویکرد تعاملی پررنگ تر است اما تقابل هایی هم صورت گرفته است فی المثل حزب الله دربرابر عملکرد نخست وزیرانی ماند رفق حریری،فوادسنیوره وسعد حریری رویکردی به شدت تقابلی را درپیش گرفت اما درهمین دوره نیز بنای حزب الله عمدتا تعامل با دولت های لبنان ومشارکت درامور لبنان بوده است که درشرایط کنونی حزب الله بیشترین تعامل رابادولت نجیب میقاتی دارد.اما درکشور بحرین شیعیان علیرغم اینکه ازلحاظ جمعیتی دراکثریت هستند ولی درمصدر امور سیاسی واجتماعی این کشور نیسند.شیعیان این کشور به دلیل تنگناها ومحدودیت هایی که ازنظر عینی وذهنی احساس می کنند رویکردی تقابلی را نسبت به شرایط بحرین درپیش گرفته اند.هرچند که دولت بحرین درمقاطعی کوتاه به دلیل اتخاذ رویکرد تقابلی که ازسوی شیعیان این کشور انجام شده امتیازاتی را به شیعیان اختصاص داده است اما این گونه اقدامات نتوانسته است دررویه شیعیان این کشور تغییری ایجاد کند.
به هر حال سنت دیرپای تشیع درایران وکسب موقعیت سیاسی واجتماعی مسلط توسط شیعیان درایران پس ازانقلاب باعث شد تا این کشور به عنوان الگوی حرکت های شیعی درخاورمیانه مورد توجه قرار گیرد.بنابراین ایران ازطریق حب الدعوه درعراق،حزب الله درلبنان وبرخی علمای شیعی دربحرین توانسته است برروند سیاسی واجتماعی کشورهای مذکور تاثیر بگذارد.همچنین لازم به یادآوری است گرچه بنای مناسبات ومراودات شیعه درطول تاریخ تعامل با شرایط موجود بوده است اما دردو کشور عراق وبحرین به سبب نامساعد بودن اوضاع سیاسی واجتماعی اتخاذ رویکرد تقابلی از سوی شیعیان بیشتر محسوس است درحالیکه درایران ولبنان به سبب جایگاه سازمان یافته وریشه دار تاریخی تشیع کاربست رویکرد تعاملی بوسیله شیعیان بیشتر بوده است.
بخش دوم؛ تأثیر فرهنگ سیاسی شیعه بر پیروزی انقلاب اسلامی
انقلاب اسلامی ایران مهم ترین جنبش اسلامی معاصر است که نماد و مظهر اسلام گرایی در عصر حاضر به شمار می آید. این انقلاب حرکتی بود که به جهت ویژگی‌های خاص و منحصر به فرد خود، شگفتی همه اندیشمندان غربی و شرقی را برانگیخت و به تعبیری، وجدان‌های غربی را در دو بعد دولتی و مردمی تکان داد (عمادبزی، 1375: 175). و به صورت معمایی برای تحلیلگران سیاسی و اجتماعی جلوه گر شد. آنچه این معما را پیچیده تر کرد، شخصیت امام خمینی(قدس سره) بود که نقش اساسی در پیروزی انقلاب و تشکیل حکومت ایفا کرد (مایکل کیمل 1377: 177). و اساساً پایه ریزی جمهوری اسلامی، حاصل تلاش شخصیتی چون امام خمینی(قدس سره) بوده است.
اندیشمندان غربی تصور نمی کردند که از یک نهاد علمی ـ سنّتی، که به گمان آن‌ها یکی از نهادهای جمود و فرو رفتن در فضاهای علمی و روحی است، مردی بیرون بیاید که انقلابی بزرگ را رهبری کند، دولتی هماهنگ با زمانه تأسیس کند و غرب را نه تنها محکوم سازد، بلکه با آن از موضعی سخن گوید که رسالتی جهانی را برای همگان به ارمغان آورد. هم اینک نیز پس ازسال ها، رسانه‌های غرب گاه از امام به عنوان کسی که جهان را تکان داد و گاه کسی که مسیر تاریخ را تغییر داد، نام می برند. انقلاب او را در کنار انقلاب‌های کبیر فرانسه و روسیه ـ سه جنبش مهم سیاسی عصر حاضر که روش‌های سیاسی را دگرگون ساخت و ویژگی‌های فرهنگی این دوران را رنگی دیگر بخشید ـ می دانند. (عمادبزی، 1375: 189).
این ویژگی‌ها موجب شد که این حرکت مورد توجه جدّی اندیشمندان غرب و شرق قرار گیرد و همه سعی در تبیین و تحلیل آن داشته باشند. از این رو، هر کدام به نوعی این حرکت را تحلیل کردند. اما این تحلیل‌ها بسیار مختلف، متنوع و گاه متناقض می نماید. آنچه این نظریه پردازان را دچار مشکل کرده و موجبات تناقض را در این نظریه‌ها فراهم آورده این است که بر اساس تعاریف و کلیشه‌های موجود غربی، چگونه امام خمینی(قدس سره) به عنوان یک عالم سنّتی، در اوج دوران مدرن و حاکمیت مدرنیته، انقلابی به راه می اندازد که در عمل حرکتی فرامدرن تلقّی می شود؟
در خصوص انقلاب اسلامی، اندیشمندان غربی با حرکتی روبه رو هستند که از یک سو، نمی توان نام آن را جز انقلاب گذاشت، و از سوی دیگر، محور اصلی این حرکت، پدیده ای به نام مذهب است که به زعم آن ها، نماد جمود و تحجّر و عقب ماندگی و مانع ترقّی و پیشرفت است. به عبارت دیگر، موج اعتراض‌های مذهبی برای مبارزه و مخالفت با شاه به انگاره هایی استناد می کند که به سیزده سده پیش باز می گردند و در عین حال، خواسته هایی در زمینه عدالت اجتماعی و غیره را مطرح می کند که به نظر می رسد در راستای اندیشه یا کنش ترقّی خواهانه حرکت می کنند. (فوکو، 1379: 75). آری، امام خمینی(قدس سره) در اوج ناباوری تحلیلگران بین المللی با عقاید مذهبی، که غرب آن‌ها را کهنه و قرون وسطایی می دانست، جهان را تکان داد. (بیمان، 1379: 78).
نظریه پردازان مارکسیست با انقلابی رو به رو می شوند که از سویی، خارج از جنگ طبقات بود و از سوی دیگر، مذهب که همواره در نظر ایشان عنصری روبنایی بوده، در این انقلاب نقش زیربنایی را ایفا می کند. طرفداران نظریات دورکیم و وبر ـ که معتقدند جوامع در سیر عقلانی شدن، عناصر اسطوره ای و رمزآلود را به حاشیه می رانند و به تدریج، عقل گرایی جانشین عنصر قدسی می شود و این فرایند افسون زدایی از جهان را فرایندی ناگزیر برای همه جوامع می دانند ـ با انقلابی مواجه می شوند که بازگشتی است به عنصر قدسی.
ساختارگرایان نیز با انقلابی رو به رو می شوند که نظامی را با ساختار سیاسی گسترده بروکراتیک و ارتشی قدرتمند، که نه تنها تحت هیچ گونه فشار بین المللی نبود، بلکه هم پیمانان و پشتیبانان بین المللی نیز داشت، بدون نقش اساسی دهقانان فرو ریخت. آن‌ها با انقلابی رو به رو می شوند که گویی در آن نوعی “ساخته شدن ” و “معماری ” وجود دارد. انقلابی که عنصر رهبری، ایدئولوژی و نحوه بسیج توده ای، بسی عاقلانه و قاعده مند پیش می رود. گویی رهبری انقلاب آن را گام به گام معماری می کند و هندسه آن را ترسیم می نماید و معمار انقلاب، که هیچ گاه وجود خارجی نداشت و به افسانه شبیه تر بود تا واقعیت، در آن تحقق خارجی پیدا می کند. به همین جهت، هر دسته از نظریه پردازان غربی در تحلیل انقلاب اسلامی به نوعی با مشکلی جدی رو به رو هستند.
به نظر می رسد، عمده مشکلات نظریه پردازان غربی در تحلیل نادرست انقلاب اسلامی ناشی از این است که آنان نقش اصلی پیروزی انقلاب اسلامی را که آموزه‌های شیعی و عناصر و مؤلفه‌های فرهنگ سیاسی شیعه بوده است، نادیده گرفته اند؛ امری که در ادبیات سیاسی مدرن و بر اساس مبانی نظریه‌های مدرن غربی، قابل درک و توضیح نیست. چه بسا به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران انقلاب اسلامی، که بر اساس نظریات غربی به تحلیل انقلاب پرداخته اند، در بحث از علت اصلی پیدایش انقلاب، مذهب و مؤلفه‌های دینی را نادیده گرفته و در عوض، بر عواملی مثل توطئه، استبداد، اقتصاد و مدرنیزاسیون تأکید دارند. این نوشتار در پی بررسی و تبیین میزان نقش فرهنگ سیاسی شیعه در پیدایش انقلاب اسلامی ایران است.
تبیین مفهوم فرهنگ سیاسی شیعه
واژه فرهنگ در فارسی معادل کلمه “culture ” در انگلیسی، و کلمه “الثقافه ” در عربی است. از نظر لغوی، به معنای دانش و ادب، عقل و خرد، تعلیم و تربیت، و کتاب لغات است. (دهخدا، 1336، ج37: 227). از نظر اصطلاح جامعه شناسی، مجموع رفتارهای اکتسابی و ویژگی اعتقادی اعضای یک جامعه معین را فرهنگ می گویند. (کوئن، 1370: 59).
واژه فرهنگ سیاسی، که معادل عبارت “Political culture ” در انگلیسی و “الثقافه السیاسیه ” در عربی است، پس از جنگ جهانی دوم در ادبیات توسعه سیاسی مطرح شده است. این واژه را نخستین بار گابریل آلموند در علم سیاست به کار برد. تعبیر فرهنگ سیاسی را همچنین می توان در نوشته‌های جامعه شناختی و مردم شناختی کسانی مانند ساموئل بوراندر، آدام اولام، روت بندیکت، مارگارت مید، آبرام کاردینر، رالف لینتون و… که در زمینه فرهنگ و شخصیت کار کرده اند دنبال کرد. برای فرهنگ سیاسی تعاریف مختلفی آمده که به بعضی از آن‌ها اشاره می کنیم:
از نظر آلموند هر فرهنگ سیاسی توزیع خاصی از ایستارها، ارزش ها، احساسات، اطلاعات و مهارت‌های سیاسی است. در تعریف دیگری در مورد فرهنگ سیاسی گفته اند: “جنبه‌های خاصی از فرهنگ عمومی جامعه که به زندگی سیاسی نظر دارد و به مسائلی چون “چگونه حکومت کردن ” و “چگونگی حکومت ” می پردازد، فرهنگ سیاسی می نامند. “(عالم، 1353: 151). سیدنی وربا در تعریف فرهنگ سیاسی می گوید: “فرهنگ سیاسی عبارت است از نظام باورهای تجربه پذیر، نهادها و ارزش هایی که پایه و مبنای کنش سیاسی است. ” (قوام، 1373: 73).
هرچند تعاریف مختلفی در مورد فرهنگ سیاسی وجود دارد، اما می توان اشتراکاتی را در تمام این تعریف‌ها پیدا کرد. با توجه به تعاریف فوق، فرهنگ سیاسی را می توان این گونه تعریف کرد: مجموعه ای از نظام اعتقادی، ارزش‌ها و نمادهای موجود در یک جامعه است که به رفتارهای سیاسی در برابر نظام سیاسی جهت می دهد. با توجه به تعریف فرهنگ سیاسی، فرهنگ سیاسی شیعه عبارت است از: “مجموعه ای پیوسته از نظام اعتقادی، ارزش‌ها و نمادهای مذهب تشیع که از منابع شیعی به دست می آید و مبنای کنش و واکنش‌های شیعیان در برابر نظام‌های سیاسی و حکومت‌ها بوده است. ” در این بخش هریک از این موارد را به تفصیل مورد بررسی قرار خواهیم داد.
الف. نظام اعتقادی
نظام اعتقادی شیعه عبارت است از اصول و فروع دین اسلام بر اساس مذهب تشیع. این نظام اعتقادی، یکی از ارکان مهم فرهنگ سیاسی شیعه است که عناصر آن شدیداً به هم پیوسته و دارای انسجام درونی شدید هستند. از جمله عناصر مهم این نظام اعتقادی، که در رفتار سیاسی شیعیان تأثیر مستقیم داشته اند، عبارتند از:
امامت: شیعیان معتقدند که به همان دلیل که ارسال پیامبران ضرورت دارد، وجود امامان معصوم(علیهم السلام) نیز با توجه به خاتمیت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) ضروری و لازم است. در بحث امامت، شیعه اعتقاد دارد که آخرین امام معصوم یعنی امام زمان (عج) زنده بوده و در غیبت به سر می برد و روزی از پس پرده غیبت ظهور خواهد کرد و شیعیان موظفند زمینه ظهور آن امام(علیه السلام) را فراهم نمایند. در دوران غیبت، فقها به عنوان نوّاب عام امام زمان (عج) مرجع امور مذهبی و دینی مردم هستند که از طریق اجتهاد، احکام شرعی و امور مربوط را بر اساس مذهب تشیع استخراج نموده، و مردم نیز از آنان تقلید می نمایند. در مسئله حکومت نیز یکی از این فقها، به عنوان ولی فقیه مسائل مربوط به حکومت و اداره جامعه را بر عهده دارد. از جمله مفاهیمی که از اصل امامت به دست می آید و در رفتار سیاسی شیعیان مؤثر است، مفهوم غیبت، انتظار، اجتهاد و ولایت فقیه است.
معاد: یکی از اصول اعتقادی شیعیان ـ که تأثیر بسزایی در فرایند شکل گیری رفتارهای سیاسی شیعیان داشته ـ اعتقاد به وجود جهانی دیگر، ماورای این دنیای مادی است؛ جهانی که انسان پس از مرگ به آن منتقل می شود. بر اساس اعتقادات شیعه، در جهان پس از مر گ، زندگی انسان ابدی و دایمی خواهد بود و فنا در آن عالم راه ندارد. یکی از ویژگی‌های مهم آن نیز بحث حساب و کتاب از اعمال انسان و لزوم پاسخگویی در برابر خداوند، و ثواب و عقاب بر اساس نتیجه اعمال این جهانی می باشد.
امر به معروف و نهی از منکر: یکی از فروع دین اسلام و از واجبات و ضروریات دین، امر به معروف و نهی از منکر است. امر به معروف و نهی از منکر، جایگاه مهمی در فرهنگ سیاسی شیعه دارد. با بررسی آیات و روایات وارده، می توان به اهمیت و ضرورت این عنصر در فرهنگ سیاسی شیعه پی برد. چنان که امام حسین(علیه السلام) هدف از قیام خود بر علیه حکومت وقت را امر به معروف و نهی از منکر می داند.
این عنصر یکی از اساسی ترین عناصر فرهنگ سیاسی اسلام است که در چارچوب آن، مشارکت سیاسی در امر حکومت و نظارت همگانی بر هیأت حاکمه تحقق می یابد و سلامت جامعه در ابعاد مختلف تأمین می گردد و عمل به آن، ضامن بقا و استمرار حکومت و نظام اسلامی صالح و عادل خواهد بود.
تولّی و تبرّی: از نظر شیعه، تولی و تبری به معنای دوستی با دوستان خدا و ارتباط و پیوند با اهل حق، و دشمنی با دشمنان خدا و گسستگی از اهل باطل، از فروع دین اسلام است. این دو عنصر عاطفی همواره در طول تاریخ، شیعه را در موضع گیری اعتقادی و سیاسی یاری داده است. اولیا و پیشوایان مذهبی شیعه در طول تاریخ تلاش خود را صرف تعمیق این عواطف سازنده نموده اند. از آنجا که شیعه بر اساس این تعلیمات روشن و جامع، ولایت پیامبر(صلی الله علیه وآله) و ائمه(علیهم السلام) را پذیرفت، همه ولایت‌ها و اطاعت‌ها را نفی کرد. این نفی و اثبات جریانی است درونی و بیرونی؛ درونی به معنای کوشش برای کسب آمادگی‌های روحی و معنوی به عنوان پشتوانه ای برای جریان بیرونی است که در واقع جهاد عملی و پی گیر در عینیت بخشیدن به ولایت ائمّه معصومان(علیهم السلام) به شمار می رود.
دوست داشتن و دشمن داشتن، یعنی اثبات ولایت اولیای دین و نفی هر ولایتی که معارض با آن هاست. به تعبیر استاد مطهری “تاریخ شیعه با نام یک سلسله از شیفتگان و شیدایان و جانبازان سر از پا نشناخته توأم گشته است. ” (مطهری، 1355: 45). همین شیفتگی و شیدایی و سرسپردگی به ولایت معصومان(علیهم السلام)، به عنوان نیروی بالقوه بسیاری ازحرکت هاوجنبش‌های انقلابی و ضدستم عمل کرده است.
جهاد: یکی دیگر از فروع دین اسلام، که از عناصر مهم فرهنگ سیاسی شیعه محسوب می شود، جهاد است. جهاد، یک مبنای قوی اعتقادی برای تهییج روح انقلابیگری در شیعیان بوده است. در اسلام، جهاد یکی از واجبات است و برای آن ثواب و اجر فراوانی در نظر گرفته شده است، به گونه ای که یکی از درهای بهشت مخصوص مجاهدان است. بر اساس اعتقادات اسلامی، کسی که از جهاد فرار کرده یا از آن خودداری کند، بدترین مجازات‌ها به او وعده داده شده است. شیعیان بر اساس همین تأکیدات قرآن و روایات، در میدان‌های مبارزه با ظلم و ستم بر یکدیگر سبقت می گرفتند. از این رو، تاریخ پر فراز و نشیب شیعه، با جهاد و مبارزه در راه حق و عدالت عجین شده و مملو از نمونه‌های عالی جانبازی و فداکاری در راه از میان بردن ظلم و بی عدالتی است. همین زمینه اعتقادی و ایمانی و سابقه و سرنوشت تاریخی، بستر مناسبی را برای تقویت روح مبارزه و انقلابیگری در میان شیعه فراهم ساخته است.
ب. نظام ارزشی
نظام ارزشی شیعه عبارت است از مفاهیم و ارزش هایی که موجب کنش و واکنش‌های سیاسی شیعیان در برابر حکومت‌های مختلف در طول تاریخ بوده است. به برخی از این مفاهیم و ارزش‌ها اشاره می کنیم:
استکبار ستیزی: یکی از ارزش‌های موردنظر شیعه، عدم پذیرش استکبار و سلطه کافران است؛ چنان که در قرآن کریم آمده است: (لَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا.) (نساء: 141) بنابراین، شیعیان و مؤمنان نباید سلطه و استکبار کافران را بر خود بپذیرند، بلکه باید در مقابل استکبار و سلطه کافران بایستند و مقاومت کنند. این عنصر یکی از عناصر مهم و نقش آفرین در فرهنگ سیاسی شیعه است که در زمان‌های مختلف، عامل بیگانه ستیزی و مقابله با استکبار توسط شیعیان بوده است. این بیگانه ستیزی در مواردی موجب مخالفت مردم با هیأت حاکمه بوده است.
روحیه ایثار و شهادت طلبی: روحیه ایثار و شهادت طلبی یکی از ارزش‌های سیاسی و اعتقادی شیعیان است. شیعه اعتقاد خاصی به شهادت دارد. با مروری بر تاریخ زندگانی ائمّه(علیهم السلام) می بینیم که تمامی آن‌ها به دست دشمنان، مقتول یا مسموم شده اند. این ارزش بزرگ با نام حسین بن علی(علیه السلام) در فرهنگ سیاسی تشیع آمیخته شده است و شیعیان لقب سیدالشهداء را برای او از هرکس دیگری مناسب تر می دانند؛ زیرا شهید با ایثار قطرات خونش در پیکر جامعه، خون گرم و زنده ای را به جریان می اندازد و راه خدا را باز می کند و سدها و موانع را برمی دارد. (عمید زنجانی، 1371: 6).
شهادت نقش بسیار حساسی در تاریخ اسلام و امت اسلامی داراست. این امر از ابتدای ظهور اسلام تاکنون وجود داشته است. شاید به همین جهت بوده است که بسیاری از اسلام شناسان غیر مسلمان، به علت تشویق اسلام به جهاد با جان جهت برقراری و دفاع از حق و حقیقت و به علت علاقه فراوان مسلمانان برای استقرار عدل و ریشه کنی ظلم و به علت فداکاری همه جانبه رهبران اسلامی و امت اسلامی در صلح، مسلمانان را فنائیک، بنیادگرا و آیین اسلام را دین شمشیر معرفی می کنند. (عزتی، 1374، ج 1 : 175).
عدالت خواهی: یکی دیگر از ارزش‌های موجود در فرهنگ سیاسی شیعه، عدالت خواهی است. تعاریف مختلفی از عدل ارائه شده است. آنچه به این بحث مربوط می شود، مفهوم سیاسی اجتماعی عدل است. عدل به این معنا، در مقابل ظلم قرار می گیرد. شهید مطهری یکی از انواع عدل را این گونه تعریف می کنند: “عدل عبارت است از رعایت حقوق افراد و اعطا کردن به هر ذی حق، حق او را. معنی حقیقی عدالت اجتماعی بشری، یعنی عدالتی که در قانون بشری باید رعایت شود و افراد بشر باید آن را محتوم بشمارند، همین معنی است. ”
از نظر شیعه احراز عدالت برای تصدی مسئولیت‌های اجتماعی مانند حکومت، امامت جمعه و جماعت، قضاوت و… لازم است. شیعیان، امامان معصوم(علیهم السلام) را بارزترین مصداق عدالت می دانند. پذیرش اصل عدل، همواره زمینه ساز حرکت‌های عدالت خواهانه در میان شیعیان بوده است.

مطلب مرتبط :   مقاله رایگان درمورد شرکت های سرمایه گذاری، ریسک غیر سیستماتیک

ج. نمادها
هر ملتی ایام و روزهای خاص، سنّت‌ها و مراسم‌های خاصی را به عنوان نماد و سمبل همبستگی دارد. این نمادها و سمبل‌ها از آن جهت که خود دارای روحی سیاسی و انقلابی هستند، عاملی برای بروز رفتارهای سیاسی بوده اند. از سوی دیگر، مقابله با این نمادها و سمبل‌ها توسط هیأت حاکمه، موجب بروز واکنش هایی از سوی مردم شده است. برخی از این نمادها در مذهب شیعه عبارتند از:
نهضت عاشورا: یکی از مهم ترین نمادهای شیعه، نهضت عاشورا و ایام محرّم و صفر و مراسم عزاداری و سوگواری برای ائمه(علیهم السلام) است. علّامه محمّدتقی جعفری می نویسد: “از جمله آثار نهضت عاشورا عدم جواز مسامحه با مخالفان دین و ارزش‌های دینی به بهانه نبودن احساس قدرت می باشد. در حقیقت، از این داستان نتیجه می گیریم که قدرت، احراز نمی خواهد، ناتوانی احراز می خواهد. “
از این رو، عاشورا به این دلیل که تنها واقعه ای است که طی آن یکی از ائمّه معصومان(علیهم السلام) همراه با یاران و بسیاری از اهل بیتش به شکلی خاص و منحصر به فرد، که برانگیزاننده احساس و عواطف انسانی است، به شهادت می رسند، جایگاهی ویژه و نمادین در فرهنگ تشیع دارد و منشأ بسیاری از قیام‌ها و حرکت‌های انقلابی و خونین در تاریخ شیعه محسوب می شود. تأکیدها و سفارش‌های ائمه(علیهم السلام) بر بزرگداشت یاد و خاطره حادثه عاشورا، موجب گسترش فرهنگ عاشورا در میان شیعیان شده است.
اربعین: یکی از سنّت‌ها و نمادهای شیعه، اربعین و عدد چهل است که در موارد بسیاری در ادعیه و اذکار به کار می رود. یکی از نمونه‌های آن، برگزاری مراسم اربعین برای گذشتگان و شهدا، و بارزترین آن بزرگداشت اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) و یاران ایشان است. چنان که اشاره خواهیم کرد، این نماد از سمبل‌های شیعه در انقلاب اسلامی ایران نقش ویژه ای داشته است.
اعیاد مذهبی: یکی دیگر از نمادهای شیعه، که جزو عناصر فرهنگ سیاسی آن محسوب می شود، اعیاد مذهبی و مراسم‌های مخصوص آن اعیاد است. این مراسم از یک سو، به جهت برگزاری اجتماعات و مراسم خاص موجب تحریک مردم و تقویت روح انقلابیگری و احساس توان مقابله با قدرت حاکمه و وحدت آن‌ها می شود و از سوی دیگر، مقابله با برگزاری این مراسم‌ها و توهین به این نماد و سمبل توسط حکومت، عاملی برای انقلاب و واکنش مردم نسبت به قدرت سیاسی حاکم است.

د. مساجد؛ پایگاه اشاعه فرهنگ سیاسی شیعه
مساجد و تکایا یکی از تجلیات فرهنگ اسلامی محسوب می شوند. پیرامون کارکرد مسجد باید گفت: از همان آغاز، مسجد علاوه بر اینکه به عنوان جایگاه اصلی اجتماع مؤمنان برای ادای فرایض دینی مورد استفاده بود، کانون فعالیت‌های اسلامی نهضت جهانی اسلامی نیز به شمار می رفت. در واقع، پایه‌های اساسی حکومت اسلامی در این مکان بنیان گذاری شد. (رضوانی، 1368: 35). مساجد نقش مهمی را در حرکت‌ها و جنبش‌های اسلامی داشته اند. یکی از نویسندگان در این مورد می نویسد: مسجد در اسلام و در صدر اسلام همیشه مرکز جنبش حرکت‌های اسلامی بوده است. از مسجد تبلیغات اسلامی شروع می شده است و از مسجد قوای اسلامی برای سرکوبی کفار و وارد کردن آن‌ها در بیرق اسلام (حرکت می کرده است.) (السباعی، 1383: 54).
مسجد کارکردهای مختلفی دارد که به برخی کارکردهای سیاسی ـ اجتماعی آن اشاره می کنیم:
مسجد به عنوان مرکز مراسم عبادی و مذهبی: اولین کارکرد مسجد، مرکزیت آن به عنوان محل انجام مراسم عبادی و مذهبی مانند نماز، عزاداری، جشن‌ها و مجالس ختم و تعزیت است. معمولا این مراسم ها، خود مقدمه و زمینه ای برای آغاز حرکت‌های انقلابی و سیاسی می باشد.
مسجد به عنوان مرکز آموزش: از دیگر کارکردهای مسجد این است که مسجد در نظر مسلمانان، به ویژه شیعیان، محل ارشاد و تبلیغ مسائل و احکام اسلامی است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و جانشینانشان، ارشادات و راهنمایی‌های خود را در مسجد بیان می کردند و مسلمانان برای آموزش مسائل دین به مساجد روی می آوردند. از این رو، مساجد محلی برای آموزش اعتقادات و ارزش‌های اسلامی به مسلمانان بوده است و به تبع این آموزش ها، مساجد عاملی برای تغییر اعتقادات، روحیات و خلقیات مردم بر اساس موازین اسلامی بود، که در نهایت موجب تغییر ساختار اجتماع در جهت هماهنگی با اصول اعتقادی اسلامی می شد.
مسجد به عنوان کانون ارتباط جمعی: مسجد به عنوان مرکزی برای تجمع مسلمانان و ارتباط آن‌ها با یکدیگر و در نتیجه، محلی برای تبادل اخبار مهم در تاریخ اسلام نقش مهمی ایفا کرده است. این نقش بخصوص در روزگارانی که وسایل گسترده ارتباط جمعی امروزین نبود، از اهمیت ویژه ای برخوردار بود.
مسجد به عنوان پایگاه جهاد در نهضت: یکی از مهم ترین کارکردهای سیاسی مسجد، نقش آن در حرکت و جهاد بود. مقدمات فکری و اجتماعی اکثر غزوات در مسجد تدارک می شد و مسجد نقش بسیج مردمی در جهاد با کفار را داشت. در دوران معاصر نیز تجلّی این نقش را در انقلاب عراق در سال 1920 به رهبری روحانیان، و درنهضت تنباکو، نهضت مشروطیت، واقعه مسجد گوهرشاد که در مخالفت با کشف حجاب رضاخانی برپا شده بود و در نهضت امام خمینی به صورت نهادینه شده می بینیم. در جنگ ایران و عراق هم مهم ترین مرکز بسیج نیروهای مردمی، همین مساجد بود.
انقلاب اسلامی و نقش فرهنگ سیاسی شیعه در تحقق آن
نظریه پردازان انقلاب، با ارائه نظریه‌های گوناگون، عموماً در پی تبیین علت وقوع انقلاب هستند. از آنجا که انقلاب‌ها همواره برآیند حوادث و دگرگونی‌های متنوع و متقاطع تاریخی یک کشورند و مجموعه تحولات و شرایط فکری، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در وقوع آن دخالت دارند، علت وقوع انقلاب‌ها مختلف می باشد. با این حال، آنچه در نهایت وقوع انقلاب را گریزناپذیر می سازد، عللی معدود است که در سایه تأثیر و تأثر تحولات و شرایط فوق پدید آمده، گسترش می یابد. بررسی انقلاب‌های مختلف نشان می دهد که در میان علل وقوع این انقلاب ها، برخی علل کلی دخالت دارند که تا حدودی در همه این انقلاب‌ها نقش آفرین بوده اند و تا وقتی این علل پدید نیایند، هیچ انقلابی اتفاق نمی افتد. این علل کلی عبارتند از: (ملکوتیان و دیگران، 1390، ص 17).
1. نارضایتی عمیق از شرایط حاکم؛
2. وجود رهبری و ساختارهای اجتماعی ـ سیاسی دارای نقش و بسیج گر؛
3. گسترش و پذیرش اندیشه‌ها و ایدئولوژی‌های جدید جایگزین؛
4. گسترش روحیه انقلابی.
در این نوشتار، برای تبیین نقش فرهنگ سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی ایران، به بررسی نقش این فرهنگ در علل کلی وقوع انقلاب اسلامی ایران پرداخته شده است.
1. نارضایتی عمیق از شرایط حاکم
یکی از ویژگی‌های مشترک انقلاب ها، وجود نارضایتی عمیق از نظام حاکم است. در حقیقت، وجود نارضایتی عامل مشترک پیدایش وقوع انقلاب هاست. برای اینکه این نارضایتی به انقلاب منجر شود، باید نارضایتی هم در میان نخبگان باشد و هم در میان توده مردم شیوع پیدا کند و به دلیل ناامیدی آنان از بهبود شرایط، این شرایط موجود را غیرقابل تحمل بدانند.
از جمله نارضایتی‌های مردم ایران و در حقیقت مهم ترین آن ها، که موجب شکل گیری انقلاب شد، نارضایتی مردم نسبت به عملکرد دولت در مورد دین و اعتقادات مذهبی (شیعی) و نظام ارزشی مورد قبول مردم بود. در اینجا به نمونه‌های مهم این نارضایتی در طول دوران انقلاب اشاره می کنیم:
الف. تبلیغ و گسترش ناسیونالیسم افراطی: یکی از شیوه هایی که در دوران حاکمیت پهلوی و بخصوص محمّدرضا شاه در جهت سیاست اسلام زدایی به شدت پی گیری شد، ایجاد و تقویت حس ملّی گرایی افراطی بود. یکی از نویسندگان در این مورد می نویسد: “ملّی گرایی بهترین آرمانی بود که برای ایجاد همبستگی ملّی مورد استفاده قرار گرفت و همراه آن وجود شخص شاه به عنوان مظهر “همبستگی ملّی ” معرفی می شد. پس از آن در مدارس به مرور تعلیمات اسلامی کمرنگ شد و در عوض تبلیغات گسترده ای در باب ضرورت وطن پرستی و عشق به شاه همه جا را فرا گرفت. ” (صمیمی 1370: 51).
این ایدئولوژی محصول فعالیت روشن فکرانی بود که تحت عنوان نظریه پردازان حلقه وین از آن‌ها نام برده شده است. افرادی همچون تقی زاده، جمال زاده، میرزا محمّدخان تربیت، محمّد قزوینی، میرزا فضلعلی، آقای مجتهد تبریزی، ابراهیم پور داود و حسین کاظم زاده ایرانشهر حول نشریه کاوه گردئهم آمدند و با انتشار مجلات دیگری مثل ایرانشهر، فرنگستان و مجله آینده به عنوان تئوریسین و مبلغ ناسیونالیسم ایرانی شالوده فرهنگی را ریختند که بعدها، توسط رضا شاه به عنوان ایدئولوژی رژیم پذیرفته شد و توسط محمّدرضا به روش‌های مختلف دنبال شد. (ذاکر اصفهانی، 1386: 139).
در راستای اشاعه این سیاست، رژیم پهلوی برای مقابله با اسلام هر از چند گاه یک بار جشن هایی در جهت تجلیل از ایران باستان تشکیل می داد. به عنوان مثال، یادبود فردوسی که شاعری اسلامی بود تشکیل شد، ولی شاهنامه وی به عنوان یک اثر، که زنده کننده ملیت ایرانی و آیین زرتشتی و شاهنشاهی ایران باستان در قبال دیانت اسلام است، معرفی گردید. (رجبی، 1374: 38) جشن‌های 2500 ساله که با تبلیغات فراوان داخلی و خارجی برگزار می شد، نمونه دیگری از تبلیغ ناسیونالیسم توسط رژیم پهلوی بود که موجب تحریک احساسات مذهبی مردم و واکنش شدید امام و بسیاری از مجامع و محافل مذهبی در داخل و خارج شد. بایمت اف محقق روسی در این باره می نویسد: “جشن 2500 ساله شاهنشاهی باعث اختلافات شدید میان روحانیت و شاه گردید. امام خمینی و دیگر روحانیان مردم را علیه رژیم شاه دعوت کردند و نامه‌های اعتراض آمیز… به شهرهای ایران فرستاده شد. دعوت امام خمینی در واقع یک دعوت عادی سیاسی نبود، بلکه یک فتوای مذهبی بود. “( Doroshenko, 1975: 189).
یکی دیگر از این گونه جشن‌ها جشن هایی برای پیروان زرتشت بود که به بهانه یادآوری همان ایران باستان و دین مردم ایران قبل از اسلام برپا می شد. آنتونی پارسونز، آخرین سفیر انگلیس، در مورد رابطه این جشن‌ها با احساسات و عواطف جامعه اسلامی می نویسد: “آیا باید او به شهبانو اجازه می داد که کنگره پیروان مذهب زرتشت را برگزار کند؟ و پایان آن را هم با پذیرایی از شرکت کنندگان در کاخ سلطنتی جشن بگیرد؟ آن هم درست در وسط ماه رمضان؟ به نظر من و همکاران دیپلمات عرب من… این گونه کارها در توده‌های مردم مسلمان و رهبران مذهبی آنان که مخالف رژیم بوده اند تأثیر نامطلوب و عمیق بر جای گذاشته است. شاید به نظر او این گونه اقدامات به عنوان روش‌های درمانی برای جدا کردن مردم ایران از روش‌های اسلامی بود. ” (پارسونز، 1362: 52).
یکی دیگر از اقدامات رژیم در این زمینه، تغییر تاریخ هجری به شاهنشاهی بود. شاه، که در جشن‌های
2500 ساله، کوروش را به عنوان صاحب آیین شاهنشاهی و خود را به عنوان میراث دار او معرفی کرده بود، تصور می کرد در جایگزینی کوروش به جای نبی اکرم، محمّد(صلی الله علیه وآله) موفق بوده و فرهنگ ایران قبل از اسلام را جانشین فرهنگ اسلامی کرده است؛ از این رو، به فکر تغییر مبدأ تاریخ از هجرت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به جلوس کوروش به تخت پادشاهی افتاد. او خود در این رابطه می نویسد: “برای احیای فرهنگ ایرانی با همه اصالت و زیبایی اش باید راه هایی پیدا می شد. مثلا مبنای تاریخ کشور را به آغاز دوران هخامنشیان بازگرداندیم. ” (پهلوی، 1371: 224) .
امام خمینی(قدس سره) این اقدام شاه را از بسیاری از اقدامات اقتصادی و فرهنگی دیگر، که موجب از دست رفتن منابع و منافع ملّی می شد، مهم تر دانستند و در باب اهمیت این مسئله گفتند: “در تمام جنایت‌های بزرگی که این مرد کرده است، همه خیانت هایی که این مرد کرده است، از دادن نفت ما به خارج، از خراب کردن وضع زراعت ما، از خراب کردن فرهنگ ما، از دست دادن حیثیت نظام ما، همه این‌ها را یک طرف بگذارید، قضیه تغییر تاریخ را یک طرف بگذارید… این اهمیتش بیشتر است. و گمان نکنید که اگر ملت مهلتش داده بود، قدم همین قدم بود. این همین است که زرتشتی‌ها به حسب آن زمان‌ها زرتشتی‌ها نوشتند به او که تاکنون کسی پیدا نشده (به شاه نوشتند) تاکنون کسی پیدا نشده است که به اندازه شما به مذهب ما خدمت بکند… این قدم اولش بود که تاریخ را تغییر داد. قدم‌های دیگری داشت که بحمداللّه ملت توی دهنش زد، حتی تاریخ را هم برگردانید به نحو اول. ” (هاشمی تروجنی، 263).
به تعبیر پارسونز، این اقدام شاه یکی از نامعقول ترین اقدامات وی بود و موجبات خشم و بدگمانی عناصر مذهبی را نسبت به خود فراهم ساخت. این اقدام نه تنها موجب جریحه دار شدن احساسات مذهبی مردم شد و توده مردم را هم خشمگین و ناراضی کرد، بلکه طبقه روشن فکر و تحصیل کرده نیز آن را با تمسخر و استهزا استقبال کردند. (سولیوان و پارسونز، 1373: 344).
علاوه بر این، رژیم پهلوی به تبعیت از آتاتورک در ترکیه در سال 1314، فرهنگستان لغت فارسی را تشکیل داد و تا سال 1319 اسامی 107 شهر و روستا را تغییر داد و اسامی جدیدی وضع کرد که صورت مرکبی از نام “رضا “، “پهلوی “، “شاه ” و “همایون ” بودند. نام‌های عربی ماه‌های سال نیز حذف و نام‌های ایرانی جایگزین آن شد. (هدایت، 1363، ج4: 48). به هر حال، باستان ستایی با ابعادی که بیان شد، اقدامی از سوی رژیم برای قطع رابطه مردم با گذشته پرافتخار دینی شان بود، تا در سایه آن به مرور شخصیت اسلامی جامعه را بازستانند. البته، این سیاست در ایران به واسطه مقاومت رهبران مذهبی و ملت با شکست مواجه شد و انقلاب اسلامی خط بطلانی بر این سیاست‌ها بود.
ب. تخریب عقاید و تضعیف ایمان مردم: استعمار به خوبی دریافته است که تا زمانی که تعالیم و آموزه‌های دینی و اسلامی نزد مردم از قداست برخوردار است، آنان نمی توانند به اهداف خود برسند. از این رو، در صدد بر آمدند تا این قداست و احترام را از بین ببرند. خاندان پهلوی، که از سوی استعمار این مأموریت را به عهده داشتند، کلیه اقدامات خود را برای رسیدن به این هدف بسیج کردند. این اقدامات عبارتند از:
1- القای شبهه و استضعاف فرهنگی: بیشتر مکتوباتی که توسط خاورشناسان و مستشرقان در عصر پهلوی منتشر شده است، حاوی شبهاتی بر علیه اسلام بوده است. در حقیقت، بسیاری از کتاب‌ها و نشریاتی که از سوی اندیشمندان اسلامی و از جمله شهید مطهری نوشته شده است، پاسخی به شبهات موجود در جامعه آن روز بوده است. روشن فکران تلاش می کردند که در مبانی اعتقادی مردم از جمله خداپرستی، معاد و سایر مسائل دینی تزلزل ایجاد نمایند:
در این دوره وقتی متجددان و مارکسیست‌ها {با همه اختلافی که باهم دارند} سخن از عوامل انحطاط و عقب اقتادگی به میان می آورند مذهب به عنوان عامل اصلی این عقب افتادگی شناخته می شود و دست کم به ویژه از نگاه متجددان غربگرا لازم است تا مذهب راه خود را از متن اجتماع و سیاست دور کند. (جعفریان، 1389: 16).
حمایت از افرادی نظیر کسروی و حکمی زاده که امام در پاسخ به اتهاماتش، کتاب کشف الاسرار را می نویسند در همین راستاست.
2- تضعیف روحانیت: یکی دیگر از اقداماتی که در جهت تضعیف و تخریب عقاید مردم انجام شد، تخریب چهره‌های اصیل اسلامی بود. بر همین اساس، رهبران مذهبی به عنوان “مرتجع “، “مفت خور ” و “کهنه پرست ” معرفی می شدند و از سویی، آنان را “قشری”، “سخت گیر “، “انحصارطلب “، “عامل بیگانه “، “فراماسونر ” و “حقوق بگیر انگلیس ” معرفی می کردند. میرزای شیرازی، آخوند خراسانی و آیه اللّه بروجردی را نیز برخی جزو حقوق بگیران انگلیس برشمرده اند. (قربانی، 1361: 449). در ارتباط با امام نیز شبهاتی از قبیل هندی الاصل بودن، مجهول الهویه و… از سوی رژیم رواج می یافت. جریان 19 دی ماه قم در واکنش مردم و روحانیت به توهین مزبور به امام صورت گرفت و از آن به عنوان مهم ترین عامل شتابزای انقلاب یاد می شود.
بی تردید دوره رضاخان، دوره مبارزه با مذهب و از میان بردن سنّت‌ها و نهادهای مدنی دینی مانند حوزه‌های علمیه و مرجعیت است. در این دوره، حوزه‌های علمیه تعطیل شده و افراد معدودی اجازه یافتند تا در کسوت روحانیت بمانند. بنابر برخی گزارش‌ها مجموع طلبه هایی که در قم باقی مانده بودند، حدود سیصد نفر بودند. این گونه فشار به حوزه ها، موجب اعتراضات وسیعی شد که واکنش مرحوم بافقی و اعتراض جمعی از علمای اصفهان نسبت به این سیاست را در پی داشت. رضا شاه در جهت تعمیق این سیاست، قانون نظام اجباری را نیز وضع کرد که علما در قم در اعتراض به آن تجمع کردند و رضاخان در پی آن، این قانون را لغو کرد. علاوه بر اقدامات رسمی حکومت، اقدامات فرهنگی از جانب عناصر دیگر نیز شکل گرفت: “افزون بر استبداد مدرن، روشن فکران تربیت شده در سال‌های پس از مشروطه در تمام این دوره شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه را بر ضد روحانیت سامان دادند. در این زمینه همه گروه‌های غربگرای راست و چپ‌های سوسیالیست و مارکسیست طرفدار شوروی، یکجا در مبارزه بر ضد روحانیت و دین با یکدیگر اتفاق نظر داشته و هماهنگ بودند. “(جعفریان، 1389: 15).
از اقدامات محمّدرضا در این زمینه می توان به تأسیس جریان‌های موازی با روحانیت اصیل اشاره کرد؛ از جمله “دارالترویج “، “دانشکده علوم اسلامی “، “دارالتبلیغ ” و “سپاه دین “. (روحانی، 1382، ج3 صفحه 903). همچنین می توان به تأسیس دانشکده معقول و منقول در سال 1315 و مؤسسه وعظ و خطابه نیز اشاره کرد که با هدف مقابله با روحانیت اصیل انجام شد. هر یک از اقدامات فوق موجب نارضایتی علما و مردم شد و واکنش‌های اعتراض آمیز شدیدی را در پی داشت. دستگیری، آزار، شکنجه، تبعید و به شهادت رساندن روحانیان در سال‌های پایانی حاکمیت محمّدرضا، افزایش یافت و بسیاری از آن‌ها موجب نارضایتی علما و مردم شد که نمونه بارز آن قیام 15 خرداد 1342 در اعتراض به دستگیری امام بود.
3- الغای قوانین اسلامی در نظام قضایی: نظام پهلوی از سال‌های اولیه روی کار آمدن، تغییرات عمده ای را در وزارت دادگستری داد. وی علی اکبر داور را، که از غربزدگان تحصیل کرده بود، در رأس این وزارتخانه گمارد و مهم ترین وظیفه وی پاکسازی وزارتخانه از وجود قضات روحانی بود. در این راستا، قوانین اسلامی نیز جای خود را به قوانینی که منطبق با حقوق فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی بود، داد. محمّد رضا نیز یکی از اهداف به اصطلاح اصلاحات نظام قضایی را محدود کردن اقتدار روحانیت می دانست. (رجبی، 1374: 36).
4- گسترش فساد و فحشا: یکی دیگر از شیوه‌های تضعیف و تخریب عقاید دینی، گسترش فساد و فحشا بود که در قالب منع حجاب زنان، تولید مشروب و دایر کردن مشروب فروشی، ایجاد مراکز فساد در مرکز استان ها، سینما و رسانه‌های جمعی انجام شد. از جمله این اقدامات می توان به ازدواج دو پسر در سال 1968 که به طور علنی در تهران در هتل کمودور برگزار شد اشاره کرد که موجب خشم فراوان رهبران مذهبی گشت. (صمیمی، 1370: 50) مهم ترین هدف چنین برنامه هایی منفعل کردن نسل جوان جامعه و بی تفاوت سازی آن‌ها نسبت به سرنوشت خود و احکام اسلامی بود. این اقدامات موجب واکنش مردم و علما شد که از آن جمله می توان به واکنش حضرت امام در کتاب کشف الاسرار نسبت به قانون کشف حجاب رضاخان اشاره کرد.
نیکی کدی در مورد واکنش مردم و علما نسبت به این گونه اقدامات در دوره پهلوی دوم می نویسد: “اختلاط پسرها و دخترها در مؤسسات آموزشی و دانشگاهی، در نوشته‌ها و سخنرانی‌های آیه اللّه خمینی و بعضی دیگر از بنیادگرایان اسلامی مورد حمله و انتقاد شدید قرار می گرفت، همان گونه که نشانه‌های آشکارتر زوال اخلاقی حاصل از نفوذ فرهنگ غربی، نظیر فیلم‌های جنسی و مراکز رقص و موسیقی مورد حمله و انتقاد قرار می گرفت. همچنین اشکالی از لباس پوشیدن خانم‌ها که… اکثراً لباس هایی بسیار تنگ و آشکارکننده اندام بدن بود و یا مشروب خواری و قماربازی علنی… مورد انتقاد قرار می گرفت. ” (خمینی، 1379: 37).
یکی از برنامه‌های مهم رژیم پهلوی در گسترش فساد و فحشا با هدف نابودی ارزش‌های اسلامی، برنامه جشن هنر شیراز بود که هر سال با هزینه بسیار هنگفتی در شیراز برگزار می شد و از مهم ترین برنامه‌های آن، نمایش اعمال منافی عفت و روابط جنسی زن و مرد بود. اولین برنامه این جشن در سال 1346 برگزار شد و هر ساله ادامه داشت و سال به سال بر ابتذال آن افزوده می شد. یکی از نکات بسیار مهم و قابل توجه در پایه ریزی این برنامه، این بود که فردی مثل پروفسور پوپ، از اعضای سازمان سیا عضو هیأت امنای این برنامه بود. (حسینیان، 1383: 423). ابتذال این برنامه‌ها به حدی است که پارسونز نیز اعتراض خود را صریحاً اعلام کرده و خطاب به شاه می گوید: اگر چنین نمایشی به طور مثال در شهر “وینچستر ” انگلستان اجرا می شد، کارگردان و هنرپیشگان آن جان سالم به در نمی بردند، شاه مدتی خندید و چیزی نگفت. (سولیوان و پارسونز، 1373: 344).
جشن هنر شیراز به شدت مورد انتقاد نیروهای مذهبی قرار گرفت. امام خمینی(قدس سره) در مقابل آن موضع گیری کردند و سکوت علما و متخصصان کشور را مورد انتقاد قرار دادند. علمای شیراز نیز اعتصاب کردند و کار به جایی رسید که رژیم مجبور شد در سال 1357 این جشن را تعطیل کند. (حسینیان، 1383: 425).
تقویت ادیان دیگر و مذاهب باطله: از دیگر مظاهر تضعیف اعتقادات مردم، تقویت روزافزون ادیان دیگر و مذاهب باطله و یا ساختگی است. در این راستا تقویت کلیمی‌ها به حدی بود که گفته می شود اقتصاد ایران در دست آنان بود. حمایت رژیم از این قشر و روابط سیاسی با دولت غاصب صهیونیستی، بخشی از سیاست رژیم در راستای اسلام زدایی بود. آخرین سفیر آمریکا در این باره می نوسد: “جامعه یهودیان ایران در کلیه رشته‌های تجارت و اقتصاد ایران رسوخ کرده بودند، دیپلمات‌های اسرائیل در تهران به شبکه اطلاعاتی وسیعی در ایران دست داشتند که نظیر آن در اختیار هیچ کس نبود. ” (سولیوان، 1361: 43).
این امر موجب اعتراض شدید امام خمینی و رهبران مذهبی شد که در قالب سخنرانی علیه اسرائیل و مخالفت با لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی ظهور پیدا کرد. از جمله مذاهب بی پایه و ساختگی در ایران، می توان به بهاییت اشاره نمود که رژیم به شدت از آن حمایت می کرد. بسیاری از کارگزاران رژیم که از مقامات ارشد محسوب می شدند، بهایی بودند. (فردوست، 1368، ج1: 41). از جمله این افراد هویدا، دکتر ایادی و صنیعی بودند. در کشوری که قریب به اتفاق آن مسلمان و پیرو مذهب شیعی هستند، انتخاب افراد بهایی در مناصب مهم مفهومی جز تقویت آشکار مذاهب ساختگی ندارد. این امر خواه ناخواه احساس نارضایی فراوانی را علیه شاه پدید آورد: مردم احساس می کردند بی التفاتی شاه نسبت به اسلام و تحقیر آن، با ترجیح دادن خارجی‌ها و ایرانیان غیر مسلمان نزد وی همراه است.
بروز این نارضایتی‌ها ناشی از اعتقاد راسخ مردم ایران به مذهب تشیع و نظام اعتقادی آن و احترام خاصی بود که آن‌ها برای مذهب و روحانیت قایل بودند. از این رو، در قالب اصل امر به معروف و نهی از منکر و تقلید و پیروی از روحانیت و مرجعیت، وارد عرصه مخالفت با رژیم شدند.
ج. وابستگی به بیگانگان و سلطه پذیری: یکی از عواملی که همواره، به ویژه در سده اخیر موجب نارضایتی علما و مردم و اقدام آن‌ها از حکومت شده، وابستگی نظام به بیگانگان و سلطه آن‌ها بر کشور بوده است. در هر مقطعی از زمان که این وابستگی به نوعی بروز و ظهور پیدا کرده است، علما و به دنبال ایشان مردم به مخالفت برخاسته و نارضایتی خود را نسبت به این مسئله اعلام داشته اند. یکی از مواردی که همواره توسط امام(قدس سره) به عنوان یکی از خواسته‌های اساسی مطرح می شد، از بین بردن وابستگی به بیگانگان بود: “ما خواهان قطع وابستگی‌های ایران به دول خارجی هستیم که اکنون شاه، ایران را وابسته به آمریکا و سایر دول کرده است. ” (امام خمینی، 1362: 229) .
یکی از مظاهر استکبارستیزی مردم ایران، جریان مخالفت با تصویب لایحه کاپیتولاسیون بود. در 21 مهرماه سال 1343 حسنعلی منصور، نخستوزیر وقت، قانونی را به کمک نمایندگان مجلس به تصویب رساند که بر اساس آن نظامیان آمریکایی در ایران از مصونیت قضایی برخوردار می شدند. این مصوبه به قانون کاپیتولاسیون معروف شد. این قانون بی تردید با استقلال سیاسی و قضایی ایران مغایر بود و عملا این سرزمین کهن و ملت با فرهنگ آن را تحت نفوذ آمریکا قرار می داد.
پس از طرح این قانون در مجلس، امام خمینی(قدس سره) به عنوان رهبر بلامنازع مردم ایران، این قانون را مغایر با استقلال ایران اعلام کرد. وی با تشکیل جلسات متعدد با علمای قم و فرستادن نمایندگانی به شهرهای مختلف و سازماندهی مردم برای اعتراض در مقابل این طرح، مجدداً رژیم را مورد تهاجم قرار داد. در روز 4 آبان مردم با شنیدن سخنرانی مهیّج و کوبنده امام به شدت گریستند. سخنرانی امام منجر به تبعید ایشان در 13 آبان 1343 شد. 47 جنبه مهم این مخالفت‌ها و نارضایتی ها، ناشی از نفوذ روح استکبارستیزی موجود در فرهنگ سیاسی شیعه در اعماق جان و دل مردم ایران بود.
د. ظلم و بی عدالتی: از دیگر عوامل نارضایتی مردم از رژیم‌های سلطنتی، به ویژه رژیم پهلوی نارضایتی از ظلم و بی عدالتی و تلاش برای عدالت خواهی بود. مهم ترین نهضت ضداستبدادی و تا حدودی ضداستعماری در ایران نهضت مشروطیت بود که پایه‌های آن در نهضت عدالتخانه ریخته شد که با شعار عدالت خواهی آغاز شد. این روحیه عدالت خواهی در مردم شیعه ایران وجود داشته و در دوران‌های مختلف و به مناسبت‌های گوناگون بروز و ظهور پیدا کرده است. (روحانی، 1382، ج3 صفحه 1012).
یکی از جنبه‌های مخالفت با کاپیتولاسیون، بحث ظلم و بی عدالتی بود. چون بر اساس این قانون نظامیان آمریکایی در ایران از مصونیت قضایی برخوردار می شدند و هرگونه جرم و جنایتی که مرتکب می شدند، دادگاه‌های ایران صالح به رسیدگی آن نبودند! از این رو، دست آن‌ها برای انجام هرگونه جرم و جنایت باز می شد و این نهایت ظلم و بی عدالتی نسبت به مردم بود که شخصی بیگانه نسبت به آن‌ها ظلم و جنایتی مرتکب شود، ولی آن‌ها نتوانند علیه او در ایران شکایت کنند. امام خمینی(قدس سره) علیه ظلم و بی عدالتی در این دوران موضع گرفتند و یکی از اشکالات اساسی حکومت پهلوی را همین مسئله می دانستند و مخالفت خود را به عدالت موجود در نظام ارزشی اسلام مستند می نمودند: “خدا می خواهد عدالت در بین مردم اجرا بشود، خدا می خواهد که به حال این ضعفا و طبقه سوم یک فکری بشود، نه مثل حالا که همه قدرت‌ها را روی هم گذاشتند، یک عده ای می خورند تا تخمه می کنند، یک عده ای از گرسنگی ریختند اطراف تهران… ” (روحانی، 1382، ج3 صفحه 112 ).
2- وجود رهبری و ساختارهای اجتماعی ـ سیاسی دارای نقش و بسیج گر یکی از مهم ترین علل وقوع انقلاب‌ها نقش بی بدیل رهبری و استفاده از ساختارهای اجتماعی در بسیج و سازماندهی انقلابیان در روند انقلاب است. در انقلاب اسلامی ایران پیوند دینی و تاریخی مردم با روحانیت موجب اعتماد خاص آن‌ها به این قشر و در نتیجه، رهبری بلامنازع و قاطع امام خمینی در جریان این نهضت شد. شعارهایی مانند “نهضت ما حسینی است، رهبر ما خمینی است “، “حزب فقط حزب اللّه، رهبر فقط روح اللّه ” حاکی از رهبری مطلق امام خمینی(قدس سره) در طول نهضت است. این رهبری هدایت و استفاده از ساختارهای اجتماعی بسیج گر در مراحل گوناگون، بر اساس مؤلفه‌های فرهنگ سیاسی شیعه به خوبی تحقق پیدا کرد و انقلاب را به نتیجه مطلوب رساند.
الف. اصل امر به معروف و نهی از منکر: امام در ابتدا با تکیه بر اصل امر به معروف و نهی از منکر، به اندرز و نصیحت شخص شاه پرداختند و به وی در مورد اقدامات ناشایست و ضد دینی اش هشدار دادند و خواستند که از این کارهای نادرست دست بردارد. حضرت امام(قدس سره) با یادآوری رفتن فضاحت بار رضاشاه، او را از رسیدن به چنین عاقبتی بیم می دهند: “ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می کنم، دست بردار از این کارها، آقا اغفال دارند می کنند تو را، من میل ندارم که یک روزی اگر بخواهند تو بروی همه شکر بکنند… خدا می داند که مردم شاد بودند برای اینکه ]رضاشاه [پهلوی رفت. من نمی خواهم تو این طور بشوی… نصیحت مرا بشنو… یک قدری تفکر کن، یک قدری تأمّل کن، یک قدری عواقب امور را ملاحظه بکن، یک قدری عبرت ببر، عبرت از پدرت ببر، آقا نکن این طور، بشنو از من، بشنو از روحانیون، بشنو از علمای مذهب، این‌ها صلاح ملت را می خواهند، این‌ها صلاح مملکت را می خواهند. ” (امام خمینی، صحیفه نور: 55).
زمانی که از اندرز و نصیحت نتیجه نگرفتند، با حمله مستقیم و انتقادات بیواسطه از رژیم شاه، سنّت تقیه را شکسته و فتوای تاریخی خود مبنی بر تحریم تقیه را صادر کردند. از این زمان، امام چهره بارز رهبری سیاسی خود را آشکار نموده و با برخورد خاص، که همانا قاطعیت و عدم سازش با دشمن بود، راه خود را از سایران جدا نمود. (محمّدی، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، ص 112) .
ب. اجتهاد، تفقه و اصل ولایت فقیه: با تبعید امام به نجف اشرف، ایشان نقش ایدئولوگ انقلاب را به نحو شایسته بر عهده گرفتند و اجرا کردند. اگرچه ایدئولوژی انقلاب بر پایه مکتب اسلام بود، اما از آنجا که چهارده قرن از زمان حکومت اسلامی پیامبر(صلی الله علیه وآله) می گذشت، نظام و قالب حکومتی که مدعی اجرای احکام اسلامی بود و قرار بود بر خرابه‌های رژیم سلطنتی پایه ریزی شود، باید به طور شفاف و روشن برای مردم تبیین می شد. امام خمینی(قدس سره) هم در همان زمان با اقدامی شایسته و بر اساس اجتهاد و تفقهی که داشتند این مسئله را روشن نمودند: مهم ترین اقدام امام در نجف، تدریس موضوع حکومت اسلامی یا ولایت فقیه بود که از اول بهمن سال 1348 آغاز و تا بیستم بهمن همان سال جمعاً طی یازده جلسه درسی مطرح شد. بلافاصله پس از آن درس‌های یاده شده تدوین و تحت عنوان حکومت اسلامی به چاپ رسید.
این حرکت امام در انسجام تفکر و اندیشه سیاسی مبارزان تأثیر بسیار زیادی گذاشت و پس از آن بسیاری از مبارزان از گروه‌های مختلف به نوعی به نجف رفتند و با ایشان دیدار و گفتوگو داشته و از رهنمودهای ایشان بهره مند می شدند. در سال‌های بعد نیز ایشان با طرح جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد، حکومت اسلامی با تکیه بر آرای مردم و با قانون اساسی بر اساس مکتب تشیع ایجاد کردند.
پایه و رکن اساسی این حکومت، اصل ولایت فقیه است که برگرفته از فرهنگ سیاسی شیعه است و این اصل ضامن مشروعیت این نظام است.
ج. استفاده از نظام ارزشی و نمادها: با شتاب گرفتن و شعله ور شدن جرقه‌های انقلاب در دی ماه 1356، امام نیز با تشخیص موقعیت مناسب و با بیداری و حرکت مردم، تأمّل را جایز ندانسته و بدون هیچ گونه سازشی و با درک صحیح از خواسته و اراده و توان مردم، که با شور و احساسات مذهبی و اعتقاد به ارزش هایی چون شهادت و ایثار جان همراه بود، عزم قاطع و خلل ناپذیر خود را در ادامه مبارزه بی امان تا سرنگونی رژیم دنبال کردند. ایشان همچنین برای رهبری و پیشبرد انقلاب از نمادهای فرهنگ سیاسی شیعه نیز استفاده کردند. از جمله این موارد می توان به تشبیه شهدای انقلاب به شهدای کربلا نام برد.
د. استفاده از ساختار اجتماعی شبکه روحانیت و مساجد: ایشان همچنین از عناصر و مؤلفه‌های فرهنگ سیاسی شیعه مثل پتانسیل تبلیغی شبکه روحانیت و مراسم‌ها و مناسبت‌های مذهبی جهت سازماندهی و بسیج انقلابیان در راستای پیشبرد جریان انقلاب استفاده کردند. دستور ایشان به تبلیغ روحانیت در ایام محرم و صفر و بسیج مردم از طریق این گونه سخنرانی‌ها و سخنرانی معروف ایشان در عاشورای سال 1342 و اعلام عزای عمومی و برگزاری مراسم سوگواری امام جعفر صادق(علیه السلام) در منزلشان در فروردین 1342 نمونه هایی از همین موارد است. در دوران انقلاب مساجد علاوه بر مرکز برگزاری این گونه مراسم و سخنرانی‌ها و اجتماعات، محلی برای تجمعات گروهی مختلف جهت برنامه ریزی برای حرکت‌های خاص تعیین شده در هر دوره و اقداماتی نظیر پخش اعلامیه ها، نوارها و عکس‌های امام خمینی(قدس سره) و محلی برای یارگیری از نیروهای مختلف مردمی در مبارزات بوده است. علاوه بر این ساختارهای اجتماعی می توان از تشکل هایی همچون تشکّل‌های مذهبی دانشجویی و هیأت مذهبی و تکایا و حسینیه‌ها نام برد.
گسترش و پذیرش اندیشه‌ها و ایدئولوژی‌های جایگزین