دانلود پایان نامه

برخی از صاحبنظران با وجود روایاتی از رسولاکرم(مبنی بر عدم مراجعه به اهلکتاب، همچنان این مراجعات را قبول داشته و صحابهی مراجعه کننده به اهلکتاب را تبرئه میکنند و دلیل این کار خود را وجود روایت «حدثوا عن بنی اسرائیل» پیامبر( میدانند، البته عده ای به مخالفت برخاسته و دلایل خود را در مقابل موافقان مراجعه اقامه میکنند. ما در این بخش سعی داریم به بررسی نظرات موافقان و مخالفان علمای شیعه و اهل سنت بپردازیم.
2-1- بررسی دلایل موافقان مراجعه به اهلکتاب
این پژوهش در پی یافتن دلایل مراجعه صحابه به اهلکتاب و پاسخ به آنهاست. شواهد مندرج در منابع اهل سنت این مراجعات و سوالات متعدد را به ما منتقل میکند. در این قسمت اقوال بزرگان اهل سنت و دلایل آنها خواهد آمد.
در نگاهی دقیق میتوان گفت صاحبنظران خود را به صراحت طرفدار و قائل به مراجعه به اهلکتاب معرفی نمیکنند؛ اما به شکل عملی در مقام توجیهات بدون شاهد برمیآیند. نظریات افراد منتخب (متقدمان و متأخران) بر اساس توالی تاریخی مورد بررسی قرار میگیرد و اهم دلایل گزارش شده در این مورد در اقوال این منتخبان منعکس است.
2-1-1- نجم الدین طوفی6
از دلایل متقدمان که برای مراجعه به اهلکتاب مطرح شده است این است که این منقولات به منظور استشهاد برای تفاسیر قرآن به کار می رود. طوفی متوفی (716 ه) از جمله این افراد است که آوردن اسرائیلیات در تفاسیر را خالی از اشکال میداند و برای گفته خود اینچنین دلیل آورده که گناهی بر کسانی که اسرائیلیات را تدوین کردهاند نیست، زیرا آنها به امید اینکه شاید لابهلای این عبارات حقایقی یافت شود که با آن مجملات قرآنی روشن گردد، به همین سبب آنها را تدوین کرده و دست به دست، به نسل امروز رساندهاند و هرگز منظور آنها این نبوده که این روایات از نظر مسلمانان حقیقت داشته است بلکه به این امید آنها را منتقل کردهاند که مورد نقد و بررسی آیندگان قرار گیرد. 7
به نظر، طوفی با این سخن ناقلان اسرائیلیات را به طور کامل مورد دفاع قرار داده است؛ او آوردن اسرائیلیات در تفاسیر را خالی از اشکال نمیبیند، با این حال آورندگانِ آنها را بی گناه میداند، او معتقد است که آنها با اعتقاد به صحت آنها را نیاوردهاند، بلکه آوردهاند تا دیگران بررسی کنند. او استفاده از اسرائیلیات را ذیل آیات به منظور رفع ابهام از قرآن مفید میداند. درست است که این سخن به طور مستقیم درباره مراجعه به اهلکتاب نیست اما به هر حال منقولات از اهل اهلکتاب را میتوان با توصیف اسرائیلی بودن یافت. ایشان به طور غیر مستقیم مهر تأییدی به این مراجعات میزدند چرا که از نظر او گذر زمان و رساندن این مطالب به دست اهل فن، عاملی برای رفع ابهام از چهره نورانی قرآن است.
این احتمال که شاید در لابهلای اسرائیلیات مطالبی یافت شود که در روشن ساختن مجملات خبرهای قرآن سودمند باشد، سوالی ایجاد میکند و آن اینکه مگر پیامبر(نیازهای هدایتی مردم را بر طرف نکرده بود؟ آیا طوفی این سخن – مبنی بر نیاز قرآن، به روشنگری توسط کتابهای تحریف شده – را بر اساس دلیل محکمی از قرآن و سنت لازم میبیند، یا فقط یک احتمال او را به گفتن این سخن واداشته است؟
او در کلام خود اشاره میکند که « هیچ گناهی (برآنان) نیست » باید پرسید چرا گناهی نیست؟ آیا نقل (به اصطلاح) معارف یهود به نسل بعد ضرورتی داشت و نیازی از مسلمانان را برطرف میکرد؟ اگر بیان سخن اهلکتاب به این نیت بود که آنها همه حقیقتاند، آنجا باید گفت گناهی بر ایشان نیست؛ در حالی که مشکل از همین جا آغاز میشود که در حقیقت بودن بسیاری از این منقولات تردید وجود دارد و مهمتر از همه، این که غالب این منقولات را در کنار آموزههای قرآنی آورده و یا برخی از آنها را به رسولخدا( نسبت دادهاند.
جناب طوفی باید شواهدی ارائه دهد که این منقولات عملا مبین مجملات قرآنی شده باشد. بر اساس گفته او ناقلان اولیه، نقد را به بعدی ها واگذار کردهاند؛ اگر این اتفاق در واقعیت افتاده است شواهد او کدامند؟ آیا صحابه به صراحت این مطلب را عنوان کردند که ما اسرائیلیات را نقل می کنیم، اما دیگران نقد کنند؟ یا این هم توجیهی است که در سالهای بعد از اذهان متأخران برآمده است، نه از اقوال و اعمال ناقلان متقدم.
امثال طوفی، باید استفاده از اسرائیلیات رابرای زدودن ابهام از آیات قرآن به طور واضح نشان دهند، در صورتیکه این امر در عمل صورت نپذیرفته است. از طرفی آیا ناقلان اسرائیلیات خود این نکته را صریح مطرح کردند که به این روایات اعتماد ندارند؟
2-1-2- ابنتیمیه8
البته برخی چون ابنتیمیه متوفی (728ه) برای بی اشکال بودن مراجعه صحابه به اهلکتاب دلیل مطرح شده توسط طوفی را با توضیح و بسط بیشتری بیان داشتهاند. ابنتیمیه آورده است:
« این گونه احادیث اسرائیلی تنها برای استشهاد ذکر میشود، نه از روی اعتقاد؛ زیرا این گونه احادیث از سه گونه بیرون نیست.
دسته اول: احادیثی که صحت آنها را می دانیم و آنچه در اختیار ماست گواه صدق آنهاست.
دسته دوم: احادیثی که دروغ بودن آنها با توجه به احادیث صحیحی که در اختیار داریم، قطعی شده است.
دسته سوم: احادیثی است که صحت و سقم آنها روشن نیست و دربارهی آنها سکوت شده است. اینگونه احادیث را نه میتوان پذیرفت و نه رد کرد، اما مانعی در روایت کردن آنها نیست. بیشتر این گونه احادیث سودی در امور دینی افراد ندارد. در نتیجهی اختلاف نقل علمای اهلکتاب، مفسران نیز در آنها اختلاف نظر پیدا کردهاند مانند اینکه رنگ سگ اصحاب کهف یا نوع درختی که حضرت موسی( با آن تکلم کرد، چه بوده است». 9
ابن تیمیه در تبیین مراجعهی ابنعباس به اهلکتاب معتقد است که او اعتقاد قلبی به آن منقولات نداشته، بلکه فقط از آنها به عنوان شاهد استفاده میکرده و صحت آنها نامعلوم بوده است.
از آنجایی که نظر ابنکثیر و ابنتیمیه به یکدیگر شباهت دارد لذا بررسی نظر ابنتیمیه را ذیل نظر ابنکثیر مطرح خواهیم کرد.
2-1-3- ابنکثیر10
ابنکثیر متوفی (774ه) از مخالفان مراجعه به اهلکتاب است، ولی در مواجهه با اسرائیلیات روشی که اتخاذ کرده مشابه روش ابنتیمیه است. او در مقدمهای که نگاشته، دربارهی موضع گیری مفسر در مقابل اسرائیلیات چنین سخن گفته است:
«اسرائیلیات را تنها به عنوان استشهاد میتوان آورد، ولی برای اثبات معنایی نمیتوان به آنها استناد کرد. اینگونه روایات براساس اطلاعات ما، روایات صحیحاند، که میپذیریم و یا می دانیم که دروغند، پس آنها را طرد می کنیم، و اگر هیچکدام نباشد، بر اساس روایت پیامبر( فقط نقل می کنیم اما در تفسیر آیات از آنها بهره نمیگیریم». 11
در مقامی دیگر میگوید:
«شیوه من درباره اسرائیلیات دراین تفسیر، روی بر تافتن از بسیاری از آن چیزهائی است که آنان نقل کردهاند، چون نقل بسیاری از آنها – بخاطر دروغها و تحریفها و تبدیلها که در آن آثار رواج یافته است – جز تضییع عمراثری نخواهد داشت»12.
این گفتار ابنکثیر مورد نقادی احمد شاکر قرار گرفته است. او ذیل نظر ابنکثیر یاد آور میشود که وی به رغم نقد شدید برخی از مفسران، در مواردی نیز در دام اسرائیلیات گرفتار آمده است.
وی میگوید جواز نقل حدیث درباره بنیاسرائیل چیزی غیر از بیان آن در تفسیر قرآن است. قرارگیری اسرائیلیات در کنار آیات قرآن ایهام به وجود میآورد، زیرا اسرائیلیاتی که ما راست و دروغش را نمی دانیم به عنوان ابزاری برای تبیین آیات قرآن بکار رفتهاند، در حالی که چنین عملی در حق خداوند سزاوار نیست. مسلما در کنار فرمان پیامبر( به بیان حدیث بنی اسرائیل، فرمان عدم تصدیق و تکذیب سخن آنان نیز وجود دارد و آوردن این روایات در کنار آیات قرآن بالاترین تصدیق برای منقولات بنیاسرائیل محسوب میشود و این عملی نابخشودنی است. 13
این کلام از این نظر که بین نقل از اهلکتاب و تفسیر آیات توسط اهلکتاب مرزی قائل شده است حائز اهمیت است، بر اساس گفته احمد شاکر مراجعه و شنیدن و نقل داستان از اهلکتاب چیزی دیگر است و آنچه ممنوع است استفاده از آنها ذیل آیات قرآن به منظور تفسیر است.
اکنون باید دانست که پرسش از اهلکتاب به چه صورتی باید انجام میگرفت؟ آیا برای این سوالات ضرورت و فایدهای قابل تعریف هست یا خیر؟
ابنکثیر با اینکه موضع نقادانهای در مقابل اقوال اهلکتاب گرفته، اما تفسیرش تقریباً به شیوهی تفسیر طبری نگاشته شده، با این تفاوت که سعی در زدودن غبار اسرائیلیات از چهره تفسیر داشته است. 14او با همهی تلاشش در مواردی به دام اسرائیلیات افتاده است. از مواضع نقادانه او در مقابل اسرائیلیات میتوان به نمونه های زیر توجه کنید.
ابنکثیر ذیل آیه 44 از سوره نمل، پس از آوردن روایات در داستان ملکه سبا اشاره میکند که این قبیل روایات از اهلکتاب گرفته شده و قرآن برای تفسیرش نیازی به اینگونه اخبار ندارد چرا که خداوند اخباری سودمندتر در اختیار ما قرار داده است. 15
همچنین در تفسیر سوره ق پس از بیان دیدگاه خودش میگوید:
«برخی از عالمان سلف آوردهاند که قاف کوهی است محیط بر تمام زمین، امااینگونه آثار از خرافات بنیاسرائیل است (الله اعلم) که مسلمانان بدون توجه نقل کردهاند. به نظر من، اینگونه آثار را ملحدانِ آنان روایت کردهاند تا حقیقت را بر مردم مشتبه سازند. بی گمان آنچه از پیامبر( روایت شده که اخبار اینان را نقل کنید، اخباری است که با نقل و درایت متضاد نباشد وعقل به بطلان آن حکم نکند، و من اعلام می کنم که ما هیچ نیازی به اینگونه آثار نداریم». 16
از این نمونهها درتفسیر ابنکثیر فراوان یافت میشود17 که نشانگر موضوع هوشمندانهی او در مقابل اسرائیلیات است. با این همه، ابنکثیر نیز گاهی در تور نامرئی این خرافات قرار میگیرد و راه به مقصد صحیح نمی برد؛به عنوان مثال ذیل آیهی(فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا کانا فیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی . . (، 18به راهی رفته که اسرائیلیات باوران رفتهاند. میدانیم که مفسران، در چگونگی وسوسه آدم توسط شیطان اختلاف نظر دارند و هر کدام به گونه ای دراین زمینه سخن گفتهاند. روایات نیز، مختلف و گاهی متناقض است. در تورات چنین آمده است، که شیطان در دهان ماری مخفی شده، به بهشت وارد شد و آدم را وسوسه کرد. بسیاری از مفسران این اباطیل را از یهودیان تلقی به قبول کرده و در تفسیر قرآن نوشتهاند و برخی بر آنها آثار فقهی نیز بار کردهاند. ابنکثیر، نیز دراین موضع نقدی نمیکند، بلکه این داستانها را ذیل همین آیه پشت سر هم نقل میکند. 19
علامه طباطبائی دراین زمینه نوشتهاند که داستان وسوسه آدم توسط شیطان در روایات معتبری نیامده است و بی گمان این قبیل داستانها مبتنی بر قصص موجود در کتب اهلکتاب است؛ لذا به آوردن متن تورات بسنده میکند و با کلماتی صریح بیاعتباری روایت را مطرح کرده و با صراحت علت این بیاعتباری را چنین میداند: «خیال مى‏کنم از روایات جعلى باشد، چون داستان از تورات گرفته شده است». 20
علامه بعد از نقل داستان از تورات این مطلب را گوشزد میکند که از طریق مطالعه روایت وارد شده از طریق عامه و شیعه میتوان به مقدار صحت داستان تورات پیبرد، ولی علامه این کار را به صورت عملی در کتاب خود انجام نمیدهد و علت این کار را تفسیری بودن کتاب المیزان دانسته و نقد و بررسی روایت را در خور محتوای یک کتاب تفسیری نمیداند. 21
از مطالب پیشین برخورد متفاوتی از علامه طباطبایی و ابنکثیر قابل برداشت است. علامه با قاطعیت به غیر صحیح بودن روایت حکم میکند اما ابنکثیر علی رغم نقلِ کل روایات، با شک و تردید نظر نهایی خود را اعلام میکند.
این تردید و عدم پایبندی به اصول مطرح شده، توسط ابنکثیر نمیتواند نشانی از مراعات حال برخی صحابه مراجعه کننده چون عمر باشد؟
2-1-4- ابنحجر22
ابنحجراز جمله موافقان مراجعه به اهلکتاب است، وی نظر خویش را در کتاب فتح الباری این چنین آورده است:
«نهی از مراجعه به اهلکتاب مربوط به قبل از استقرار و تثبیت احکام اسلامی و قواعد دینی است که بیم فتنه و آشوب می رفت، ولی بعد از برطرف شدن این مشکل، مراجعه به اهلکتاب آزاد شد؛ زیرا شنیدن اخبار بنیاسرائیل در آن زمان اعتبار و ارزش خاصی داشته است». 23
در پاسخ باید گفت، آنچه از سخن ابنحجر دریافت میشود این است که گویی استقرار احکام اسلامی و قواعد دینی در جوامع اسلامی دارای تاریخ و زمان معلوم و مشخصی است که بتوان قبل و بعدی برای آن تعیین کرد. قائلان به این نظریه با این مرز بندی، در عمل موفق به تفکیک زمانی نمیشوند؛ از طرفی هرگز خود پیامبر( به صراحت اعلام نکرده است که اکنون احکام کامل شده و دیگر بیم فتنه نمیرود و از این پس میتوانید از اهلکتاب نقل کنید؛ به نظر این قید، برآمده از ذهن خود ابنحجر است. آنچه از قرآن، روایات و تاریخ بر میآید این است که همواره از جانب اهلکتاب بیم فتنه و آشوب میرفته است. مدعیانِ چنین نظریه ای باید مرادشان از تثبیت احکام را به روشنی توضیح داده و با استفاده از سنت پیامبر( این قید زمانی را اثبات کنند.
البته باید در نظر داشت ناقلان از اهلکتاب، چنین ادعایی نکردهاند، مبنی بر این که سبب

مطلب مرتبط :   اهلکتاب، ، حدیث، احکام، قرآن، پیامبر(