علم و عملش یکی می شود و همان گونه که علم و قدرت مجردات نسبت به موجودات، عین یک دیگرند.236
صدرالمتألهین در جای دیگری می گوید:
در نفس، پیش از آن که به تجرد تام دست یابد، دو جهت است: جهت عقلی فعلی و جهت طبیعی انتقالی. نفس از جهت اول، فاعل و از جهت دوم، منفعل است ؛ اما وقتی تبدیل به عقل محض شود، علم و فعلش از جهتی واحد خواهد بود؛ زیرا نسبت «فیه» و «عنه» در عقل بسیط واحد است. نفس در این مرتبه، نه تنها بی نیاز از حرکت های بدنی و فعالیّت جوارحی است، از حرکت میان مبادی و مطالب، یعنی تفکر و تأمّل ذهنی نیز بی نیاز است.237
مراد از این که علم نفس همان عمل او می شود، این است که نفس در صدور افعالش، نیاز به انجام عملی هم چون تحریک یا تحرّک ندارد؛ بلکه علم نفس به وجود آن شیءِ، همان ایجاد آن شیءِ و حضورش نزد نفس است؛ از سوی دیگر، نیاز به تفکّر و تأمّل نیز دارد؛ چرا که همه اشیاء، نزد وی حضور دارند. حال مقصود از عمل نفس عین علم او است، آن است که عمل نفس، عبارت است از حصول آن چه به عملش آن را خواسته و اراده کرده است. براساس این، نفس در این مرتبه نه تنها از اعمال جزئی بی نیاز شده است، دیگر نیاز به تحمیل آرای کلی و استنباط آرای جزئی از آن ها ندارند.238 گفتنی است بر اساس آن چه صدرالمتالهین در باب اتّحاد عقل نظری و عملی گفته، کمال نهایی نفس؛ یعنی فنای فی الله، کمال هر دو قوه عقل نظری و عقل عملی است؛ از این رو، وی هم چنان که درجه ی فنا فی الله را مرتبه نهایی تکامل عقل عملی به شمار آورد، در برخی سخنان خود، همین درجه را کمال قوه ی نظری نفس دانسته است.
3-5-4. موانع کمال انسان
صدرالمتألهین پنج عامل را مانع کمال انسان بر می شمارد عبارتند از:
۳-۵-۴-۱. نقص ذاتی نفس
منظور آن است که نفس به واسطه صباوت و… هنوز به فعل نرسیده باشد؛ مانند کودکان و ابلهان؛ چون از قوه به فعل نرسیده اند، نمی توانند در علم و عمل، تلاش کنند بنابراین از درک حقیقت عاجزند.
۳-۵-۴-۲. حجابها
مقصود از حجاب ها، موانعی است که نفس مستعد را از تکامل، باز می دارد و مانع نفس مستعد می گردند. این حجاب ها چهار نوع اند:
الف) حجاب مال: راه علاج و رفع آن، این است که بخشش از نگهداری مال و جمع شدن آن جلوگیری کنیم.
ب) حجاب مقام: علاج آن، در دوری جستن از موقعیت های تحریک کننده و تواضع نمودن و دوری از آن چه که موجب شهوت می گردد.239
ج) حجاب تقلید: علاج آن، در پیروی نکردن از روش خاص و کشف حقیقت در اعتقادات و مجاهدت، نه مجادله است.
د) حجاب معصیت و گناه: توبه نمودن و رفع مظالم خود و تصمیم بر عدم بازگشت و پشیمانی از گذشته و تحصیل رضایت افرادی که حق دارند، راه رفع این حجاب است. اگر حجاب معصیت از این طریق بر طرف نشود، محال است باب مکاشفه بر سالک، باز گردد.
3-5-4-3. انحراف از حقیقت
در این مانع، قلب از زنگار، پاک است وی طالب حق نیست و درک حق را در سر ندارد و چیزی از حقایق عالم ربوبی را نمی داند و توجه او مصروف مصالح زندگی مادّی و انصراف از طاعت و عبادت است. قلب از مطلوب منحرف شده، همان گونه که دل بعضی صالحان و عالمان، برای نقش بستن علوم آماده است؛ لیکن نور معرفت در وی نمی افتد، به این دلیل که همّت او مصروف جانب طلب حق نیست.
3-5-4-4. کدورت و زنگ دل
کدورت همانند معاصی و خباثت نفس به دلیل بسیاری شهوات و مفاسد، در نفس حاصل می گردد و مانع صفای دل و جلای روح می گردد و هر اندازه کدورت و ظلمت در وجود آدمی جای گرفته باشد، مانع از تجلی حق وانعکاس آن نور در دل می شود و تمام گناهانی که انسان مرتکب آن می شود، در دل، اثری از کدورت به جای می گذارد.
3-5-4-5. جهالت ناآگاهی
جهالت و عدم آگاهی به اصول و موازین کسب معرفت، مانع دیگر کمال است؛ زیرا آن چه مطلوب حقیقی است در آینه ضمیر، حاصل نمی شود. برای طالب علم، ممکن نیست که راه به تحصیل مطلوب ببرد مگر با ملاحظه علوم و معلوماتی که او را در تحصیل آن علم، کمک کنند و از این رو باید اصول عامه معرفت را بداند و محسوسات و بدیهیات و قضایای عامه و نظایر این معانی در وی با فکر و ریاضت حاصل شود. بنابراین باید دانست که ریشه تمام گناهان، در جهل و نادانی است به مراتب خاص خود.240

مطلب مرتبط :   حجاب، اسلام، احکام، زنان، حجابی، دین

فصل چهارم
بررسی و تبیین صفات فیاضیّت، خالقیّت و رحمت الهی
در نظر صدرالمتألّهین
فصل چهارم : بررسی و تبیین صفات فیاضیّت، خالقیّت و رحمت الهی
در نظر صدرالمتألّهین

4-1. تبیین خلقت در نظام صدرایی
این مسأله یکی از بنیادی ترین مباحث مطرح در طول تاریخ تفکّر بشری است و همواره در امتداد قرن ها و عصرها، اذهان بسیاری را به خود، مشغول کرده است و بشر در طول تاریخ همواره می خواسته تا بداند که از کجاآمده؟ برای چه آمده؟ و به کجا می رود؟ به گفته مولوی:
روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا یا چه بودست مرادوی از این ساختنم
از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
برای بعضی این سؤالات به طور گذرا مطرح می گردد و به راحتی از کنار آن می گذرند ولی گروه دیگر که تعداد اندکی از انسان ها را تشکیل می دهند معمّای هستی را برای خود به صورت مسأله ای جدّی در نظر گرفته اند و در تلاش هستند تا در حد توانایی خود، جواب درستی برای آن پیدا کنند. امّا افرادی چون فارابی، ابن سینا، خواجه نصیرالدین طوسی، صدرالمتألهین و صدها تن دیگر به دلیل برخورداری از یک سیستم دقیق فلسفی و دینی به این مسأله پاسخ داده اند و به بی راهه نرفته اند و اعتقاد به چنین سیستمی که پاسخگوی معمّای آفرینش باشد، آدمی را از بدبینی، نجات می دهد.
4-1-1. تعریف خلقت
یکی از مفاهیمی که در جهان بینی اسلامی نقش اساسی دارد و متفکّران مسلمان، آن را مبنای بسیاری از مباحث خود قرار داده اند؛ خلقت است. خلقت، عبارت و اصطلاح دینی است که در بیش از دویست آیه قرآن به صورت فعل و اسم به کار رفته است. متکّلمان و فلاسفه به جای این اصطلاح از واژه علیّت استفاده می کنند و جهان آفرینش را معلول می دانند. عارفانی هم چون ابن عربی، آفرینش را چیزی جز تجلّی حق تعالی نمی داند. در قرآن، خالق، مصدر است که در معنای مصدری آن، آفرینش و آفریدن به کار رفته است که گاهی به معنای ایجاد چیزی از چیز دیگر است که در تعدادی از آیات قرآن، این معنی استنباط می گردد.241 در فلسفه اسلامی نیز بر اساس تأثیر پذیری از تعالیم دینی و قرآنی، بین آفرینش از عدم و آفرینش از ماده، فرق می گذارند؛ آفرینش از عدم، ابداع242 و آفرینش از مادّه، خلق نام دارد.
4-1-2. اثبات خالق داشتن جهان
توحید اله به معنای توحید خالق است یعنی هرچه در جهان امکان، موجود است، مخلوق یک خالق و مستند به همان واجب الوجودی است که شریکی ندارد. واجب الوجود، واحد است و هیچ موجودی در جهان هستی، غیر از واجب تعالی واجب نخواهد بود؛ پس تمام موجودات، غیر از واجب تعالی، ممکن هستند و ممکن، محتاج به واجب است؛ چون اصل حاجت برای ممکن، ضروری است و فقط محتاج به واجب است نه ممکنی دیگر؛ زیرا غیر از واجب تعالی، واجبی دیگر در جهان هستی نیست، پس جمیع موجودات جهان امکان، مستند به واجب بوده و خالق جمیع موجودات، فقط واجب الوجودی است که شریکی ندارد، از این رو واجب تعالی لاشریک له فی وجوب الوجود و لا شریک له فی الخالقیه.243 این صفت خالقیت، مانند صفاتی چون مبدئیت و مبدعیت و امثال آن، اضافى محض و زائد بر ذات وى و متأخر از ذات است و اضافه شدن این صفات بر ذات، در وحدانیت خداوند هیچ خللى وارد نمى‌آورد، چون علو و مجد واجب، بسته به نفس این صفات اضافى نیست، بلکه بسته به بودن آن ها در ذات او است، به ‌طورى که تمامى این صفات از ذات او نشأت مى‌گیرد و بر هیچ‌کس پوشیده نیست که صفات حقیقى خدا، تکثر و تعدد نمى‌پذیرد و جز برحسب تسمیه، اختلافى در میان آن ها نیست.244 بعد از این که ثابت گردید، این جهان، خالقی دارد و خداوند دارای صفت خالقیت است؛ این نکته بیان می گردد که خدای تعالی فرمود:
﴿ ذَلِکُمُ اللّهُ رَبُّکُمْ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ…﴾245
این آیه شریفه، ظهور دارد در این که خلقت، عمومی است و بر هرچیزی که بهره ای از وجود دارد، گسترش دارد و خلاصه هیچ موجودی نیست؛ مگر آن که به صنع او وجود یافته است. این آیه مکرر در قرآن آمده است و در هیچ جا قرینه ای که دلالت بر تخصیص آن داشته باشد، نیست.246
4-1-3. صدور عالم از علم عنایی خداوند
وجود، دارای مراتب است. مرتبه ی قوی تر بر مرتبه ی مادون، محیط است و کمالات آن مرتبه را به نحو کامل تر، عالی تر و فزون تر دارد. واجب تعالی تمام کمالات را بدون نقص و تغیّر و تکثّر و به طور خلاصه، بدون داشتن جهت امکانی، واجد است؛ زیرا کاستی ها از لوازم مرتبه ی ضعیف وجود است واجب تعالی وقتی در مرتبه ی ذات که بر همه محیط است، خود را ملاحظه می کند، همه موجودات به تفصیل ملاحظه می شوند، پس قبل از وجود ماسوا، علم تفصیلی به ماسوا دارد. این علم، عنایت نام دارد. پس واجب تعالی دارای عنایت است و نظام خیر از همین عنایت که علم فعلی است، صادر می گردد.247 بنابراین خداى تعالى، اشیاء را قبل از وجود آنها با علمى که عین ذات او است مى‌شناسد و علم او به اشیاء، منشأ وجود آنها است.248 عنایت بر دو گونه است : 1- عنایت ذاتیه 2- عنایت فعلیه.
4-1-3-1. عنایت ذاتیه
صدرالمتألهین به عنایت ذاتیّه و عنایت فعلیّه معتقد است. در این جا نخست به اثبات عنایت ذاتیّه پرداخته می گردد. از نظر ایشان عنایت ذاتیّه، صفات ذاتی خدا محسوب شده و به علم خداوند برگشت می کند، عنایت ذاتی آن است که خداوند قبل از ایجاد مخلوقات، به همهی جوانب فعلش اهتمام دارد به گونه ای که همه خصوصیات ممکنه را داشته باشد.249 استدلال برعنایت ذاتی خداوند به صورت منطقی از این قرار است:
الف) خداوند متعال به همه موجودات باتمام خصوصیاتشان عالم است؛
ب) علم خداوند عین ذاتش است؛
ج) ذات خداوند علت جمیع موجودات باتمام خصوصیاتشان است؛
د) پس علم خداوند(علم ذاتی قبل از ایجاد) علت همه موجودات با تمام خصوصیاتشان است. این همان عنایت ذاتی خداوند است.250
4-1-3-2. عنایت فعلیه
عنایت فعلی خداوند از نظر صدرالمتألهین به این معنا است که عنایت از صفات فعلی خداوند محسوب شده و به معنای اتقان و استحکام صنع خداوند است؛ به گونه ای که هر مخلوقی از مخلوقات خداوند، دارای همه خصوصیات ممکن و متصور، در بالاترین و زیباترین حد کمال باشد، به گونه ای که هیچ گونه اهمال و سستی در خصوصیات ممکنه آن، وجود نداشته باشد. لازمه ی این عنایت، همان نظام احسن است.251
4-1-4. حادث زمانی بودن عالم
برای روشن شدن این مسأله، نخست تعریفی از عالم، حدوث و قدم بیان می گردد و در ادامه به بیان حادث زمانی بودن عالم پرداخته می شود.
4-1-4-1. تعریف عالم
در لغت، عالم [لَ] همه ی مخلوقات را گویند؛ ابن منظور می گوید: «همه ی خلق و آن چه بطن فلک را شامل می شود.»252. معنای عالم در فرهنگ عربی نیز معنایی شبیه به آن چه که گفته شد، است؛ در «مفردات فی غریب القرآن»، عالم، اسمی برای فلک است و آن چه که شامل می شود از اعراض و جواهر؛ عالم، اسم آلت است که دلالت بر صانع دارد.253 عالم، همه مخلوقات را شامل می شود عالم، مشتق کلمه علامت است؛ زیرا عالم، علامت وجود خداوند است؛ آن چه در قرآن آمده است، عالمین است که گاهی مراد از آن، همه مخلوقات است و گاهی فقط انسان ها را شامل می شود.254 در اصطلاح، عالم به فتح یعنی ماسوی الله و جهان وجود را از آن جهت، عالم می گویند که علامت و نشانه ی وجود دیگران است و مراد از عالم اجسام، عالم حوادث، کون و فساد و جهان آفرینش است.255 منظور از عالمی که در فلسفه صدرالمتألهین، حادث زمانی است، عالم طبیعت است.
4-1-4-2. تعریف حدوث و قدم
مسألهی حدوث و قدم از جمله مسائل دشوار و مورد اختلاف فلاسفه است که از دیرباز مورد اختلاف ارباب ملل و مذاهب بوده است. حدوث در لغت، به معنای محصول تازه، پدیده نو، نوشدن،256 نو پدیدآمدن، رخ دادن چیز تازه است.257 این کلمه داری دو معنا است یکی مسبوق بودن شیء به عدم و دیگری احتیاج شیء در وجود به غیر.258 ولی قدم در لغت، به معنای دیرینگی، پیشی در کار،259 سابقه در امری و ضد حدوث است.260 از نظر صدرالمتألهین حدوث و قدم زمانی، حاصل شدن چیزی بعد از آن که نبوده است، به نحو بعدیت غیر مجامع با قبلیت. بنابراین تفسیر، برای خود زمان، حدوث تصور نمی گردد؛ قدم زمانی بودن شیء به نحوی است که زمان، وجودش اوّل نداشته باشد و زمان به این معنا خود، قدیم است؛ مفارقات عقلیه نیز این گونه هستند.261
4-1-4-3. عالم ، حادث زمانی است.
صدرالمتألهین در این باره می

مطلب مرتبط :   شکسپیر، ترجمه، نمایشنامه، شکسپیر،، ستایش، فرانسوی