1.30.2.شططا در روایات
وَ فِی رِوَایَهِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع‏ فِی قَوْلِهِ﴿‏ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً- لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً﴾ یَعْنِی جَوْراً عَلَى اللَّهِ إِنْ قُلْنَا إِنَّ لَهُ شَرِیکا.272
ابی جارود در روایتی از امام باقر(ع)در مورد عبارت قرآنی﴿‏ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً- لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً﴾نقل می کند که فرمود:[شططا]یعنی ظلم بر خدا، اگر بر او شریک قرار دهیم.
2.30.2.شططا در لغت
ماده شطط که شططا نیز از آن اخذ شده سه بار با ساختارهای متعدد در آیات قرآنی ذکر شده و به ثبت رسیده است که از این سه مورد، دو مورد آن در وصف سخن کسانی است که نسبت ناروا به مقام ربوبی داده و وی را دارای شریک و زن و فرزند می شمردندکه خدای سبحان با شطط قلمداد کردن اینگونه سخنان، گفتار آنان را مردود و بی مایه نمود و یک مورد از آن نیز به معنی ظلم و جور تلقی شده که با لفظ لا تشطط از سوی داد برندگان به محضر حضرت داود(ع) بیان شده است273؛ که اینک با قطع نظر از معنای این کلمه در متن آیات به بررسی آن چیزی که از سوی لغت دانان اسلامی در معنایابی این واژه پرداخته شده، اشاره می شود :
افرادی همچون صاحب، ابن سیده، حمیری، ابن منظور و قرشی این واژه را به معنی تجاوز از حد و اندازه دانسته اند که برخی از آنان نیز در تشریح معنی مذکور به عبارت اعطیته ثمنا لا وکسا و لا شططا یعنی قیمتش را پرداخت کردم بدون نقصان و زیادتی، استشهاد کرده اند.274
برخی نیز این واژه را به معنی افراط در دوری یا مطلق دوری که همان بعد عربی باشد دانسته اندکه اشخاصی نظیر راغب اصفهانی، ابن درید، جوهری، فیومی و فیروزآبادی از قائلان این نظریه می باشند275؛ آنان نیز در راستای تایید رای خویش عبارات و کلمات اشتقاق شده از شطط که دارای معنی بعد هستند را مورد اشاره و استناد قرار داده اند برای مثال آنان در کتب شان عبارت شَطَّتِ‏ الدّارُ و أَشَطّ: آن خانه بسیار دور شد یا عبارت شط النهر که به جاهایی از کرانه نهر که از عمق آب دور است و یا کلمه شططا که به سخنان دور از حق استعمال می شود اشاره کرده اند که عنصر مشترک همه ی موارد مذکور عبارت از بعد و دوری است.
در کنار آراء فوق الذکر بعضی افراد نیز شطط را تقسیم به دو اصل کردند که اصل اول به معنی بعد و دوری بوده و اصل دوم نیز دال بر میل و گرایش دارد که برای اصل اول مثال هایی مانند شطاط و شطط که به ترتیب به معنی طول و تجاوز از حد هستند را ذکر کرده اند و علت تسمیه طول به شطاط را به جهت ارتفاع آن از سطح زمین و در نتیجه دوری اش نسبت به زمین دانسته اند و جهت نامگذاری مجاوزه القدر به شطط را نیز به خاطر دوری آن از حق شمرده اند چرا که تجاوز از حد در سایه ی دوری از حق محقق می شود.و برای اصل دوم نیز واژگانی همانند شاطّی، شطّ که به ترتیب به معنی جائر و مایل(انحراف پیدا کردن) در حکم و شطّ که مراد از آن میل و انحراف در یکی از جانبین است را یادآور شده اند.276
3.30.2.بررسی
آنچه را معصوم در جریان معناشناسی این واژه در قالب روایتی به آن اشاره کرده عبارت از ظلم بر خداست اما لغویون سه معنی برای لغت مذکور یادآور شده اند که به ترتیب عبارتند از تجاوز از حد، بعد و دوری و سومی هم، دوری و انحراف که به صورت دو اصل جدا از هم ذکر شده اند؛ حال اگر سخن امام با قول اول یعنی مجاوزت از حد سنجیده شود در آن صورت کلام معصوم جنبه ی مصداقی می یابد چرا که ظلم بر خدا یکی از مصادیق تجاوز از حد است و مصادیق دیگری نظیر دزدی، تهمت، غیبت و ده ها مورد دیگر که همگی تحت تجاوز از حد گنجانده می شود از مصادیق تعریف فوقند؛ اما اگر فرمایش معصوم با قول دوم که همان دوری است مورد ارزیابی و مقایسه واقع شود در چنین حالتی نیز کلام معصوم جنبه ی علی پیدا می کند و رابطه ای که میان گفتار امام و قول لغوی متصور می شود رابطه ی علی و معلولی است بدین صورت که ظلم بر خدا موجب و علت دوری از خدا می شود البته دوری و بعدیت در گفته ی اهل لغت به طور کلی مطرح شده و راغب هر نوع دوری را خواه مکانی باشد خواه معنوی در معنای بعد عنوان کرده که مراد ما در این واژه بعد معنوی است یعنی ظلم بر خدا موجب دوری معنوی می شود.
قول سوم لغویان هم تقریبا جامع دو قول گذشته است لذا نیازی به طرح و بررسی آن نیست.
31.2.ازکی طعام
﴿…فَابْعَثُواْ أَحَدَکُم بِوَرِقِکُمْ هَاذِهِ إِلىَ الْمَدِینَهِ فَلْیَنظُرْ أَیهُّا أَزْکىَ‏ طَعَامًا فَلْیَأْتِکُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَ لْیَتَلَطَّفْ وَ لَا یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَدًا﴾
و (اکنون) یکى از خودتان را با همین (سکه) نقره‏هایتان به سوى شهر بفرستید، و باید نظر کند کدامیک از غذا (ها پاکیزه‏تر و) رشد یافته‏تر است، و باید براى شما روزى‏اى از آن آورد و [لى‏] باید با لطافت عمل کند، و هیچ کس را به (حال) شما متوجه نسازد.
1.31.2.ازکی طعام در روایات
عَنْهُ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُقْبَهَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُیَسِّرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ أَوْ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى‏﴿ فَلْیَنْظُرْ أَیُّها أَزْکى‏ طَعاماً فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ﴾‏ قَالَ أَزْکَى طَعَاماً التَّمْرُ.277
ابراهیم بن عقبه از محمد بن میسر و او از پذر خویش و او هم یا از امام باقر و یا از امام صادق(ع) در رابطه با عبارت شریفه ‏﴿ فَلْیَنْظُرْ أَیُّها أَزْکى‏ طَعاماً فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ﴾نقل می کند که فرمودند:ا زکی طعام یعنی خرما.
1.2.31.2.ازکی در لغت
ازکی که ساختار آن افعل تفضیل است بر گرفته از ماده ی زکو می باشد؛ این ماده طبق دیدگاه برخی از لغت دانان به معنی رشد و بالندگی و زیادت است مانند رشد و نمو کشت و زرع و علت تسمیه ی زکاه به این اسم نیز با عنایت به معنی مذکور است چرا که افراد زکات دهنده اموال خویش را به امید افزایش پرداخت می کردند« سمّیت بذلک لأنّها ممّا یرجى به زکاء المال، و هو زیادته و نماؤه‏»278 و نامیدن چنان مالى به زکاه براى امیدوار بودن در برکت و فزونى در زکات دادن است‏؛ در مقابل گروه یاد شده، عده ای نیز بودند که این ماده را به معنی طهارت و پاکیزگی می شمردند و انفاق مال را مسمی به زکات می دانستند چرا که پرداخت آن مال را که احتمال گناه و حرام در آن هست و حقّ خداوند تعالى که همان حق مستضعفین جامعه است پرداخت نشده پاک مى‏کند، برکتش مى‏دهد و از آفات مصونش مى‏دارد و تزکیه را که یکی دیگر از مشتقات این ماده است به معنی تطهیر و پاکی نفس از اخلاق مذموم ِ نشات گرفته از شکم و غضب و حسد و بخل و حب جاه و دنیا و کبر و عجب می دانستند و زاکیهرا به معنی نفس و جانى که هرگز گناه نکرده و به گناه آلوده نشده و زکیّهرا نیز به معنی نفسى می دانستند که گناه کرده و توبه نموده و پاک شده است.279
البته ناگفته نماند که پاکیزگى و طهارت نیز که ذکر شد مخالف معنى اولى که نموّ و زیادت باشد نیست بلکه پاکیزگى همان نموّ نفس و ترقى و ارتقاء آن است.ودر زکات مال نیز همین عدم مخالفت برقرار است برای اینکه زکوه سبب پاکى مال است و مال مزکّى و پاک، قابل نموّ و برکت است نه مال غیر مزکّى.280
2.2.31.2.طعام در لغت
آنچه را که در ارتباط با معنی لغت طعام از سوی واژه پژوهان منتشر شده تقریبا نزدیک به هم است؛ تعداد کثیری از لغویون مراد از طعام را اسم جمعی برای هر آن چیزی که خورده می شود اطلاق کرده اند همانند شراب که آن نیز برای انواع نوشیدنی ها و مشروبات مورد استفاده و استعمال واقع می شود281برخی هم در کنار معنی قبلی، واژه گندم را نیز برای طعام ذکر کرده اند282ابن فارس هم مراد از طعام را ماکول یعنی خورده شده می داند که منظور از آن هر غذای قابل خورد است283
ناگفته نماند که اطلاق طعام به گندم نیز که خود یکی از ماکولات است به سبب نقش محوری گندم در سبد غذایی خانوارها می باشد و گندم مصداق بارز و اتم طعام به حساب می آید؛ به تعبیر قاموس لفظ طعام در گندم غلبه دارد هر چند به هر خوردنی هم شامل می شود.284
در مورد ریشه ی لغت طعام هم که طعم باشد باید ذکر کرد که این ماده طبق رای افرادی چون راغب اصفهانی، ابن سیده و قرشی عبارت از خوردن و هر چیزقابل تناول است285 برخی هم این ماده را به معنی چشیدن گرفته اند که از جمله این افراد ابن درید، صاحب و ابن فارس را می توان یادکرد286؛ در این بین علامه مصطفوی این ماده را به معنی خوردن یا آشامیدن چیزی همراه با اشتها و ذوق دانسته است، خواه کم باشد یا زیاد؛ وی دو قید اکل وذوق را دو اصل محوری در معنی طعم می داند و ذوق را بدون همراهی اکل، به طعام مسمی نمی داند و در جاهایی هم که احیانا طعم برای مطلق ذوق یا اکل به کار رفته را نیز از باب مجاز می شمرد.
وی در ادامه برای تایید این حرف خود که طعم به معنای مطلق اکل و خوردن نیست به آیه ی﴿ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ‏﴾استناد می کند و هم چنین برای رد صرف چشش نیز به آیه ی ﴿وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِیرَ ﴾ و تعدادی از آیات دیگر اشاره می کند.287
به نظر می رسد که رای صاحب التحقیق در این واژه برگزیده باشد چرا که عمومیت بیشتری دارد و دامنه ی آن هم خوردن و هم آشامیدن را شامل می شود حال آنکه با در نظر گرفتن صرف خوردن، معانی برخی آیات که طعام در آنها به معنی آشامیدن آمده مبهم جلوه می کند اما شمولیت رای علامه این موضوع را رفع می کند.
این رای هم چنین نسبت به نظر کسانی که مطلق چشیدن را در معنی طعم مطرح کرده اند نیز برگزیده است چرا که معنی چشش هم برای برخی آیات که مراد از آنها خوردن بود نامناسب به نظر می رسید اما نظر علامه با قید « خواه کم باشد یا زیاد»هر دوی این معانی را لحاظ کرد که هر کدام مناسب بود انتخاب شود؛ که مراد از قید « خواه کم…» همان چشش فوق الذکر است و مراد از قید« … یا زیاد» نیز همان خوردن است.
بنابراین علامه با نظرش مبهمات معنایی را حل کرد چرا که اگر مطلق خوردن یا صرف چشیدن مد نظر قرار می گرفت برخی از آیات دچار مشکل معنایی می شدند اما ایشان با ذکر قیودی که در بالا طرح شد دامنه ی معنایی طعم را گسترده کرد به گونه ای که همه معانی مطرح شده نظیر خوردن و چشیدن در ذیل آن قابل گنجایش است.
3.31.2.بررسی
با توجه به بررسی های که در معناشناسی واژه های ازکی و طعام اتفاق افتاد ازکی طعام به معنی طعام پاکتر یا طعام بالنده تر می تواند باشد که البته مراد از طعام بالنده تر طعامی است که نقش بسزایی در بالندگی و نمو انسان دارد و مقصود از طعام پاکتر نیز طعامی را گویند که از حیث شرعی و حلیت و حرمت پاکتر باشد چیزی که مورد قبول غالب مفسران نیزاست و ابن عباس مفسر بزرگ اسلام در این باره می گوید: چون آنها مجوسى بودند و در میان آنها افراد مؤمنى هم بودند که ایمان خود را آشکار نمیکردند و غذاى آنها طاهر بود و حیوان را بر طبق احکام دینى سر مى‏بریدند.288
در این میان معصوم مراد از ازکی طعام را خرما دانسته است که می تواند قابل انطباق با هر دو معنی باشد، یعنی می توان مراد از ازکی طعام را غذای پاکتر در نظر گرفت و سپس خرما را مصداقی برای غذای پاک تر فرض کرد چرا که اصحاب کهف او را مامور کرده بودند که غذایی پاکیزه بگیرد آن هم ازجامعه ای که غالب افرادش مجوسی بودند؛ در چنین شرایطی خرما از جمله غذاهای پاکتر محسوب می شد چون خرما همچو فرآورده های گوشتی نیست که در معرض و مضان آلودگی و ناپاکی به جهت عدم ذبح شرعی اش باشد.
هم چنین می توان منظور از ازکی طعام را غذای بالنده تر تصور کرد و از آن پس خرما را مصداقی برای آن دانست چرا که خرما از جمله غذاهایی است که نقش بسزایی در تقویت و رشد انسان دارد و خرما به همراه شیر و عسل و چند ماده غذایی دیگر جزو سرآمدان عرصه ی رشد و نمو آدمی است.البته باید گفت که برخی از مفسران نیز در تفسیر﴿ …فَلْیَنْظُرْ أَیُّها أَزْکى‏ طَعاما…﴾ عبارت«بگو تا به شما آرد روزیى و طعامى که شما را قوت باشد»289 را آورده اند که ناظر به همین معنی یعنی غذای بالنده تر است.
32.2.مهل
﴿وَ قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکمُ‏ْ فَمَن شَاءَ فَلْیُؤْمِن وَ مَن شَاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا أَحَاطَ بهِمْ سُرَادِقُهَا وَ إِن یَسْتَغِیثُواْ یُغَاثُواْ بِمَاءٍ کاَلْمُهْلِ یَشْوِى الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَ سَاءَتْ مُرْتَفَقًا﴾
و بگو: حق از جانب پروردگار شماست، و هر کس خواهد پس ایمان آورد، و هر کس خواهد پس کفر ورزد. «در حقیقت ما براى ستمکاران آتشى آماده کرده‏ایم که سراپرده‏اش آنان را فرا گرفته است و اگر تقاضاى آب کنند، آبى داده شوند، که همچون روغن (یا فلز) گداخته است در حالى که صورت‏ها را بریان مى‏کند. بد نوشیدنى، و بد تکیه‏گاهى است.
1.32.2.مهل در روایات
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ …﴿ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ‏﴾ قَالَ الْمُهْلُ الَّذِی یَبْقَى فِی أَصْلِ الزَّیْتِ الْمَغْلِی‏290
امام صادق(ع) در مورد عبارت﴿ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ‏﴾می فرماید:مهل آن چیزى را گویند که در ته زیت مى‏ماند.
2.32.2.مهل در لغت
واژه ی مهل اخذ شده از ماده ی«م هاء و لام»است که در آیات شریفه قرآن دو کلمه
]]>