دانلود پایان نامه
در مقابل رویکردهای اعتزالی، نواعتزالی، فقه حکومتی و فقه مقاصدی، بنیادگرایی به اسم دین نیز در جهان اسلام موج میزند
مقالات بسیاری، رادیکالیسم و جهادگرایی را، از ویژگیهای اصلی “سلفیهی جدید” دانستهاند
به نظر سلفیهی جدید، حقیقت یا احکام عملی دین درست را باید از منابع و نصوص اصلی دین متون مقدس جستجو کرد نه از کتابهایی که فقیهان نگاشتهاند
این روششناسی که با توجیه “ضرورت بازگشت بیواسطه به قرآن” شروع و تقویت شده است، در ذات خود مولد “رادیکالیسم اسلامی” در درون و بیرون جهان اسلام بوده و هست؛ نوعی ظاهرگرایی افراطی که میاندیشد هیچ معنا و مصلحت و قصدی، ورای “معنای حرفی” نصوص دینی نیست و در نتیجه، نیازی به همسنجی ادلهی شرعی و اجتهاد در نصوص نیست
روش نوسلفی، اصولاً، حامی تغییر جامعه از راه اصلاح رفتار فردی بوده است و میگوید برای اصلاح جامعه و بازتنظیم آن بر مبنآیایمان درست، افراد بشر باید آگاهانه “متقاعد” به پذیرش یا بازگشت به اسلام باشند
نوسلفیه، چنین تغییری را از طریق “تربیت” و نیز تعلیم نصوص دینی قرآن و حدیث پیگی میکند
نوسلفیه در عین حال که به
مطلب مرتبط :   دانلود مقاله با موضوع رضایت مؤدیان مالیاتی، سازمان امور مالیاتی

در حوزهی اندیشهشناسی، استعارهها نگارهها و نقشهایی هستند که شاید بتوان از طریق آنها به ماهیت نظریههای فقهی ـ سیاسی بیشتر نزدیک شد؛ چرا که به تعبیر یکی از محققان، نظریهها بر مبانی استوارند و اما این مبانی نیز از استعارههایی تغذیه میکنند که در درون دستگاههای معرفتی [و از جمله، دستگاه فقه اسلامی] تعبیه شدهاند600
نیاز به توضیح ندارد که در دستگاه فقه اسلامی، حوزهی عمومی و سیاسی مبتنی بر حوزهی خصوصی است
در این معامله، احکام فقه خصوصی همان معلومی است که فقه سیاسی احکام خود را به مثابه مجهول به آن ارجاع میدهد تا به طور استعاری از تجربهی حقوق خصوصی در حوزهی فقه سیاسی یاری جوید
بدینسان میتوان گفت که استعارههای فقه سیاسی در حوزهی فقه خصوصی ساخته و تولید میشوند
نظریهها بخش ضروری و تعیینکنندهی هر علم است
نظریهها دیدگاههای کلان و فراگیری هستند که با کنترلِ انحصاری بر فرازهای حساس و نقاط راهبردی هر رشته از علوم، بخشهای دیگر آن علم را تحت تأثیر قرار میدهند
نظریههای فقه سیاسی نیز چنین اند
این نظریهها، در عین حال که خود پدیدههای درون علمی هستند، سهمی اساسی در سویهسازی پژوهشها و روند مهندسی مسائل علم داشته و این امور با نظریه رابطهی تولیدی دارند
این تأثیرگذاری جلوههای گوناگونی دارد و از انسجام پروژهی علمی و مهندسی مسائل، تقویت زاویهی دید، برجستهسازی یا حاشیهرانی مفاهیم تا تولید منظومهای از ادبیات ویژه را که راهنمای عمل میشوند، را در برمیگیرد

حضور استعاره601 ی “بردگی” در فهم رابطهی انسان و خداوند و در نتیجه، نسبت انسان و احکام شریعت برجسته است
ملک و سلطنت/حکومت از جمله اسباب ولایت اجباری در فقه اسلامی تلقی شده است و جستوجوی پیوندهای استعاری بین این دو، یعنی ولایت ناشی از ملک و ولایت ناشی از سلطنت، چندان دشوار نمینماید
لغزشهای مفهومی بین “برده در حوزهی خصوصی” و “فرمانبردار در حوزهی سیاسی” بسیار قابل توجه و اثرگذار بر انحراف در فقه سیاسی هستند
توضیح آن که، این درک استعاری حاکی از آن است که برخی مانند علامه طباطبایی بندگی و بردگی را دارای ماهیت واحدی فرض میکند و با چنین ملاحظاتی، عبادالله و عبیدالناس را، از حیث تکالیف نسبت به مولای خود (خدا و خدایگان برده)، یکسان میداند
تنها تفاوت انسان نسبت به خداوند و برده نسبت به مولی، نه در ماهیت بندگی که در تفاوت درجه، شدت و ضعف بندگی و اطلاق یکی و تقیید دیگری است
در این همسنجی، انسان در مقابل خداوند بندهی مطلق است اما برده در مقابل مالک خود چنین نیست، بلکه فقط افعال اختیاری اوست که در مالکیت مولی قرار دارد602

برعکس دیدگاه علامه طباطبایی، مبنایی کلامی و اصولی برای نظریهی “حقالطاعه” چیزی است که به نظر شهید صدر انسان مسلمان را همسو با مبنای قدیمی “اصالتالحظر” به سمت “اصالت احتیاط” سوق داده است و موجب میشود که این نوع از دستگاه فقه سیاسی سرانجام “ملاک ترخیص” و آزادی منتج از آن را به “ملاک تکلیف” بفروشد603
تمام تلاش صدر تدارک نظریهای اصولی ـ فقهی بر بنیاد تفسیری از یک عقیدهی کلامی است
با تکیه بر چنین تحلیل است که صدر در پاسخ به این پرسش که: “آیا “حقالطاعه” خداوند فقط محدود به تکالیف معلوم است یا تکالیف محتمل را نیز شامل میشود؟” با قاطعیت به شق دوم، یعنی اشتغال ذمه در بابِ تکالیف محتمل، نظر دارد؛ زیرا خودِ شهید صدر اذعان دارد که نظریه حق الطاعه، نظریهای است که دیوار به دیوارِ نظریه اصالت حظر در ادبیات قدیم شیعه است604
در حالی که مشهور به سمت توسعهی حقوق فرد مسلمان در “حوزهی رخص” میل دارد، شهید صدر لاجرم، مجبور است که حوزههای مظنون و به تعبیر خود او، “مناطق فراغ تشریع” را به گونهای، با احکام مولوی شرعی پر کند
این دقیقاً همان چیزی است که اقتدارگرایی دینی صدر را، به ویژه در حوزهی امر سیاسی تقویت میکند و چنین سازمان اقتدارگرانهای را رنگ شرعی میباشد
اصالت احتیاط منتج از حقالطاعه، نتایج گستردهای در حوزهی زندگیِ مسلمانی در دورهی غیبت دارد
صدر شریعت را تا حوزهی قوانین موضوعه نیز میکشاند و بر کل دولت مدرن از این طریق رنگ شریعت میباشد
سید محمدباقر صدر، برای توجیه کلامی و اصولی ـ فقهی چنین مسیری، به نظریهی حقالطاعه و اصالت احتیاط منتج از آن تکیه میکند
اما خود صدر تأکید کرده است که حقاطاعه او نه یک نظریهی برهانی، بلکه بر یافتههای وجدانی استوار است و چنان که توضیح خواهم داد، چنین تصوری از دینشناسی، اصولاً بر استعارهی عید و مولای عرفی و تشدید این رابطه در تحلیل نسبت انسان با خداوند متعال استوار است، هر چند که خود او از زاویهای خاص به تفاوت دو نوع از حقالطاعه عرفی و الهی پای میفشارد

مطلب مرتبط :   قرآن، فقه، نص، حوزههای، پیامبر، ترابیمقالهمقاله با کلید واژگان

علامه نائینی، با تکیه بر مبانی اعتقادی فقه شیعه در باب رهبری و غیبت معصوم(ع)، نظام سیاسی مشروطه را به مدیریت “موقوفه غصبی”، که غصب قهری به اعتبار غیبت است، تشبیه میکند605
تمثیل موقوفهی غصب شده، البته امکانات تحلیلی بسیاری برای فقه سیاسی نائینی تدارک کرده است
از جملهی این امکانات تحلیلی میتوان به سخن نائینی در باب حقوق و آزادیهای مردم در حکومت ولایتیه، ماهیت شورایی این نوع حکومت، حتی با فرض عصمت حاکم اشاره کرد
این دوگانه، البته، در تنبیه الامه نائینی قابل مشاهده است
وی با تنظیر “وقف و دولت” در چشمانداز استعاری در چنان موقعیت استراتژیک و خلاقانهای قرار گرفته است که بتواند نسبتی منطقی بین دو امر خصوصی و عمومی برقرار کند و از امکانات این مقایسه برای توسعهی دانش فقه سیاسی شیعه به طور کلی و نظریهی دولت به طور خاص، در دورهی جدید، الهام گیرد
نائینی کوشش میکند تا قانون اساسی را حداقل جایگزین ممکن از مقام عصمت در صیانت دولت از خطا و چونان عامل بازدارنده از تبدّل دولت ولایتیه به استبداد در دورهی غیبت منظور کند

به هر حال، استعارهی وقف یکی از قویترین استعارهها در فقه سیاسی معاصر شیعه است که قدرت تحلیلی بالایی در بازنمایی تصور دولت و ارکان و احکام آن در فقه شیعه دارد
البته نباید مغفول داشت که نه وقف در پی تفسیر دولت است و نه دولت در تقلای تقلیل به وقف
در عین حال، هر دو پدیدهی معنایی نیز رخ داده است؛ پیچاپیچی از وقف و دولت در گونهای از نوسان دیداری/ ادراکی چنان در مبادله واقع شدهاند که بتوانند قالبهایی از ولایت را در دو کالبد متمایز اما مرتبط وقف و دولت تجسم کنند
به هر روی، استعارهی وقف می تواند توضیح خوبی بر ماهیت دولت و رابطهی حکم و حق در دولت جدید اسلامی از یک سوی و هندسهی قانون و مکانیسم ادارهی جامعه در حوزهی مباحات و با تکیه بر “موازین شرع” از سوی دیگر، فراهم کند
این امکان تحلیلی با تکیه بر ارزیابی دوگانهی ارکان و احکام وقف و دولت، و جریان “ولایت” در این دو حوزهی خصوصی و عمومی فراهم شده است

چنین مینماید که هندسهی زندگی سیاسی در دورهی مشروطه (چونان آغاز نوگرایی سیاسی ـ مذهبی در جامعهی ما) مختصات خاصی پیدا کرد
از یک سوی به اقتفای مدرنیته و “چرخش دوران”، مقتضیات جدیدی در فکر و ذهنیت سیاسی انسان مسلمان ایرانی ظاهر شده است و از سوی دیگر، چنین اقتضائاتی برای دستگاه شریعت و نظام فقهی ـ فکری آن در صدر