دانلود پایان نامه
ق میل و باب طبع او نباشد». سه گونه مهم از روابط منفی بدین قرار است: روابطی که دیگران 1) شخص را از دسترسی به اهداف ارزشمند مثبت بازدارند (مثلاً پیشرفت اقتصادی و کسب پول، محبوبیت در میان دوستان)، 2) حذف انگیزههای ارزشمند مثبت (مثلاً از دست دادن دوست و یا همکار صمیمی، از دست دادن والدین)، 3) وجود انگیزههای ارزشمند منفی (توهین و بیاحترامی، تجاوز و حمله فیزیکی، استثمار شدن). این گونه روابط و مناسبات منفی، احتمال پیدایش ناکامی و پرخاشگری را پدید میآورد. ناکامی و پرخاشگری ناشی از فشار، زمینه را برای انجام کنش اصلاحی فراهم میآورد و در این صورت، انجام جرم یکی از پاسخهای ممکن خواهد بود. جرم میتواند راهی برای فرو نشاندن فشار (فرار از منزل، یا حمله علیه شخص توهینکننده)، انتقامجویی، و یا مدیریت پرخاشگری /ناکامی باشد که شخص تجربه میکند (کالن،174:2006). تحقیقات عمدتاً از گزارهها و قضایای نظریه فشار عمومی حمایت کردهاند (مون378،2009؛ والس379،2007؛های380،2006؛ هیگینز381،2011؛ هولیست382،2009؛ چیونگ383،2010؛ نگو384،2011؛ های385،2010).
تئوری فشار عمومی مدعی است که آنچه فشار را به جرم گره میزند، عواطف منفی است که افراد هنگام پاسخ به فشارات تجربه میکنند. این نظریه استدلال میکند که فشار، عواطف منفی شخص را میافزاید و به احساساتی نظیر افسردگی، پرخاشگری و ناکامی میانجامد. این نوع عواطف آزارنده، برای انجام رفتارهای اصلاحی تولید فشار میکند. از منظر این تئوری، واکنشهای عاطفی پرخاشگری و ناکامی اهمیت خاصی دارند؛ زیرا احتمال بروز واکنش مجرمانه را افزایش میدهند. به گفته اگنو، پرخاشگری شخص را به انجام کنش وادار میسازد، توان جلوگیری از بروز احساسات را کاهش میدهد و تمایل به انتقام/تلافی را در فرد برمیانگیزد (اگنو،319:2001؛برویدی386،281:1997).
بنابراین، فشار ممکن است شرایط موقعیتی بوجود بیاورد که بر نحوه ارتباط و اتصال شرمساری با رفتار تأثیر گذار باشد. عاملین شرمساری ممکن است متخلف را آماج خود قرار دهند که پیشتر تحت فشار برخی موقعیتهای منفی که ذاتی پدیده شرمساری نیست، بوده باشند (مانند بر هم خوردن دوستی یا عدم تحقق اهداف زندگی). در زمینه شرمساری بازپذیرکننده، فشار از این پتانسیل برخوردار است که سد راه عمل ساده و سرراست تحلیل هزینه-فایده باشد، زیرا خشم ممکن است قدرت و توان شخص را در محاسبه درازمدت رفتار به تحلیل برد. بدین ترتیب، در بین افراد تحت فشار، عذاب وجدان مورد انتظار و بیم از شرمساری، که در غیاب فشار محتمل بود شرمساری را به همنوایی پیوند زند، ممکن است بازدارنده موثر و کارآمد جرم نباشد. منطق مشابهی در رابطه با پیامد شرمساری بازپذیرکننده بکار میرود. از آنجا که افراد تحت فشار، خشمگین بوده و با احتمال بیشتری در پی انتقام و تلافی برمیآیند، طبیعتاً بایستی بیشتر جذب خردهفرهنگهای مجرمانه شده باشند. زیرا این نوع خردهفرهنگها، برای آنها، سرشار از فرصت است و احتمالاً حامی انتقام و تلافی خواهند بود (بوچکوار،706:2008).
هر چند نظریهپردازان فشار، نوعاً دعاوی روشنی در باب نقش شرم یا شرمساری اجتماعی در رفتار مجرمانه یا گرایش به آن طرح نکردهاند، اما دعاوی مهمی در مورد نقش محوری خشم در میانجیگری رابطه فشار و جرم اظهار داشتهاند. علاوه بر این، بسیاری از تحقیقات و نظریهپردازیهای خارج از حوزه ادبیات فشار، خاطر نشان ساختهاند که خشم و شرم، عواطفی است که به شدت باهم ارتباط دارند (برای مطالعه تفصیلی در باب نسبت خشم و شرم به کتاب زیر مراجعه شود: ترنر،2011). کمپر387 اظهار داشته است که شرم، همچون خشم، ناشی از نقص و کاستی در منزلتی است که نسبت به شخص ابراز میشود. در حالی که خشم، محصول انتساب کژی و کاستی به دیگران است، شرم نتیجه کژی و کاستی در منزلتی است که به خویشتن منتسب میشود. لذا، با ترکیب ادعای اگنو مبنی بر تشدید فشار موقع انتساب به دیگران، با چارچوب نظری در مورد رابطه خشم و شرم، میتوان استدلال است که فشار منتسب به دیگران نه تنها ممکن است فزاینده خشم باشد، بلکه شرمی را که شخص انتظار احساس آن را دارد و یا شرمساری اجتماعی که شخص معتقد است در صورت ارتکاب جرم معرض آن قرار خواهد گرفت را نیز کاهش میدهد (ربلون،990:2010؛لو388،1343:2008).
فرضیات و مدل تحقیق
بر اساس استدلالهای نظری فوقالذکر میتوان فرضیه هایی را جهت وارسی تجربی به شرح ذیل استنتاج نمود. فرضیه های اصلی نظریه شرمساری بازپذیرکننده حاکی از تأثیر مستقیم و همچنین تأثیر ات مشروط است:
فرضیههای مربوط به شرمساری:
شرمساری والدین ارتباط مستقیم و منفی با بزهکاری دارد.
شرمساری والدین از طریق افزایش انتظار شرم، موجب کاهش بزهکاری میگردد.
شرمساری والدین از طریق افزایش پایبندی به ارزشهای اخلاقی، موجب کاهش بزهکاری میگردد.
فرضیههای مربوط به بازپذیری:
بازپذیری والدین ارتباط مستقیم و منفی با بزهکاری دارد.
فرضیههای مربوط به انگزنی:
انگزنی والدین ارتباط مستقیم و مثبت با بزهکاری دارد.
انگزنی والدین از طریق افزایش همالان بزهکار، موجب افزایش بزهکاری میگردد.
فرضیههای مربوط به بههمپیوستگی:
بههمپیوستگی خانوادگی ارتباط مستقیم و منفی با بزهکاری دارد.
بههمپیوستگی خانوادگی از مسیر تأثیر گذاری بر شرمساری والدین، با بزهکاری ارتباط غیرمستقیم و منفی دارد.
بههمپیوستگی خانوادگی از مسیر تأثیر گذاری بر بازپذیری والدین، با بزهکاری ارتباط غیرمستقیم و منفی دارد.
بههمپیوستگی خانوادگی از مسیر تأثیر گذاری بر انگ زنی والدین، با بزهکاری ارتباط غیرمستقیم و منفی دارد.
میزان ضرایب مسیر متغیرهای تحقیق در بین افراد به هم پیوسته بیشتر از افراد نابه هم پیوسته است.
فرضیههای مربوط به همالان بزهکار:
همالان بزهکار ارتباط مستقیم و مثبتی با بزهکاری دارد.
همالان بزهکار از طریق کاهش انتظار شرم، موجب افزایش بزهکاری میگردد.
همالان بزهکار از طریق کاهش پایبندی به ارزشهای اخلاقی، موجب افزایش بزهکاری میگردد.
فرضیههای مربوط به فشار:
فشار ارتباط مستقیم و مثبتی با بزهکاری دارد.
اثر انگ زنی والدین بر بزهکاری کمتر از اثر مشروط آن تحت شرایط فشار بالا است. به عبارتی تأثیر انگزنی روی بزهکاری بر اساس میزان فشار، تفاوت مییابد.
اثر شرمساری والدین بر بزهکاری بیشتر از اثر مشروط آن تحت شرایط فشار بالا است. به عبارتی تأثیر شرمساری والدین روی بزهکاری بر اساس میزان فشار، تفاوت مییابد.

فرضیههای فوق مأخوذ از چهارچوب نظری تلفیقی تحقیق میباشند. متغیر بههمپیوستگی به مثابه متغیر مستقل، متغیرهای انگزنی، بازپذیری، شرمساری، همالان بزهکار، انتظار شرمساری و پایبندی به ارزشهای اخلاقی در حکم متغیرهای میانجی و متغیر بزهکاری به منزله متغیر وابسته، شاکله اصلی این مدل را تشکیل میدهد. در فصل بعد با مقابله مدل نظری تحقیق، با دادهها و شواهد سعی میشود توان و قدرت تبیینی این مدل وارسی شود و صحت و سقم فرضیات مورد ارزیابی قرار میگیرد.

شکل ‏3-7: مدل تحلیلی تحقیق

فصل چهارم
روش
فصل چهارم: روش

روش
به نظر بریث ویت، «روشهای تحقیق قومنگارانه قویترین وسیله و ابزار در ارزیابی نظریههای کلی است که بین متغیرهای ساختاری و فردی در رفت و برگشت است» (بریث ویت،110:1989). البته لازم به ذکر است که تحقیقات قومنگارانه از برخی محدودیتها مثل هزینه، زمان، اندازه نمونه و عینیت و بیطرفی محقق رنج میبرند. بریث ویت تصدیق میکند که سایر روشهای تحقیق نیز میتواند بخشهایی از نظریه شرمساری بازپذیرکننده را آزمون کند. تحقیقات پیمایشی از جمله روشهایی است که بریث ویت به تفصیل توضیح داده است. «تحقیقات پیمایشی میتوانند دادههای قابل اتکایی در زمینه تأثیر متغیرهای مستقل کلان بر رفتار فردی داشته باشند». به نظر بریث ویت «تحقیقات پیمایشی بهترین راهبرد برای ارزیابی و اندازهگیری تأثیر همه متغیرهای سطح فردی است … که طبق استدلال پیششرطهای شرمساری بازپذیرکننده را تقویت میکند – سن، پایگاه مادری، جنسیت، بیکاری، آرمانهای شغلی و آموزشی، به هم پیوستگی (پیوستگی به والدین، مدرسه و همسایهها)» (همان:111).
این تحقیق در پی آزمون مدل علّی برگرفته از نظریه شرمساری بازپذیرکننده در حوزه خانواده است و با استفاده از روش پیمایشی، به متغیرهای سطح فردی میپردازد. به این ترتیب، در این تحقیق برای آزمون و ارزیابی نظریه شرمساری، طبق پیشنهاد بریث ویت، و به تبع های (2001)، تایتل (2003) و زنگ و زنگ (2004)، بوچکوار و دیگران (2005؛2008)، ربلون و دیگران (2010) و لوسونز و دیگران (2007) از روش پیمایش389استفاده شده است. روش پیمایش عمدتاً از سنخ روشهای کمی است که در علوم اجتماعی رایج و غالب است. در تحقیقات کمی، محقق در پی برآورد اثر متوسط یک یا بیش از یک علت در بین مجموعهای از موردهاست. رویکردهای پژوهشی کمی معمولاً راهبرد متغیرمحور را بکار میبرند، و در پی بررسی روابط میان وجوهی از علل در بین نمونه بزرگی از مشاهدات با هدف تعیین الگوهای عام موجود در یک جمعیت هستند. اصولاً تحقیقات کمی به دنبال «قواعد» و اصولی هستند که میتوانند ما را در پیشبینی طرز کار جهان یاری رساند (مسیو390،213:2013). رویکردهای متغیرمحور در تقابل با رویکردهای موردمحور قرار دارد (ریگین391،431:2008؛17:1388).
با توجه به توضیحات فوق، تحقیق حاضر با رویکرد متغیرمحوری، در پی برآورد میانگین تأثیر ات هر یک از متغیرهای تحقیق (رویکرد متغیرمحور) با هدف تعمیمبخشی آنها به جمعیت تحقیق استب. به عبارتی، تحقیق حاضر در پی تخمین ضریب تأثیر هر کدام از متغیرها (علتها) به شیوهای مجزا است و توجه خود را نه به علل چندگانه و شاکلهای، که به علل جداگانه پدیدهها (در اینجا بزهکاری) معطوف میسازد. پرداختن به علل چندگانه و شاکلهای خود میتواند هدف و موضوع یک تحقیق جداگانه باشد که به سهم خود حائز اهمیت بسیار است؛ به طوری که میتوان در پرتو آن، و با کنار هم نهادن نتایج و یافتههای حاصل از هر دو رهیافت و تطبیق و مقایسه آنها، ابعاد و لایهها و وجوه پنهان و ناپیدای نظریه شرمساری بازپذیرکننده را بیشتر شکافت و این نظریه را در پرتو آن، از نو بازخوانی و تقریر کرد و نقاط ضعف و قوت و ارزش و اعتبار آن را با دید بازتر و نگاه عمیقتری بررسید.
در عین حال، لازم به ذکر است که علاوه بر روش پیمایش به عنوان روشی پژوهشی، معیارهای دیگری نیز برای تعیین نوع تحقیق وجود دارد. از حیث معیار زمان، پژوهش حاضر از سنخ تحقیقات مقطعی392 است؛ زیرا پدیده مورد بررسی را نه در امتداد یک توالی زمانی، بلکه در یک برهه زمانی به کنکاش مینهد. با توجه به معیار ژرفایی، تحقیق ما پهنانگر میباشد. زیرا بر روی جمعیتی نسبتاً وسیع صورت میگیرد. تحقیقات پهنانگر از آنجا که از سنخ تحقیقات متغیرمحور میباشند، قابلیت تعمیمپذیری را فراهم میسازند (ریگین،323:2003). بر اساس معیار کاربرد نیز میتوان پژوهش حاضر را آمیزهای از تحقیقات کاربردی و توسعهای قلمداد کرد. از یک سو، هدف کاربرد یافتههای تحقیق در جامعه مورد نظر میباشد؛ و از سوی دیگر، زمینه و مقدمهای برای تحقیقات آتی در حوزه جرمشناسی است. زیرا همچنانکه در بخش اهداف عنوان شد، یکی از اهداف اصلی پژوهش حاضر، تعیین حدود و ثغور قلمرو تبیینی این نظریه با استفاده از متغیرهای مشروطکننده، وارد ساختن متغیرهای میانجی برای وارسی اثرات مستقیم و غیرمستقیم و ساخت ابزار مناسب برای سنجش اجزا و عناصر شرمساری بازپذیرکننده و بررسی رابطه و تعامل آنها با توجه به شرایط موجود در جامعه ایرانی است.

تصریح مفاهیم و نحوه سنجش متغیرها
متغیرها انواع گوناگونی دارند و بر اساس مبانی مختلفی طبقهبندی میشوند. در اینجا متغیرها بر اساس نوع رابطهای که با یکدیگر دارند، دستهبندی شده و شرح و توصیف هر کدام بیان شده است.

متغیر وابسته تحقیق
بریث ویت (1989) در اولین صورتبندی خود از نظریه شرمساری بازپذیرکننده، مدعی شده بود که نظریه وی در پی تبیین جرایم تجاوزکارانه393 است. اما بعدها در پژوهشی که خود انجام داده (مککای و بریث ویت،1994)، در پیشبینی تخطی از معیارها نزد مراقبین بهداشتی، از نظریه شرمساری استفاده کرده است. رانندگی در حال مستی نیز در تحقیق احمد و دیگران (2001) به عنوان متغیر وابسته بکار رفته است. هیچ کدام از اینها ناظر به جرایم تجاوزکارانه نبوده و از این رو به نظر میرسد نظریه وی برای تبیین سایر جرایم و تخلفات نیز قابل تعمیم است.
با توجه به اینکه بریث ویت نظریه خود را در زمینه سایر جرایم نیز بکار رفته و از آنجا که یکی از اهداف اصلی تحقیق حاضر، آزمون نظریه شرمساری بازپذیرکننده و تطبیق و مقایسه قدرت تبیینکنندگی این نظریه در رابطه با هر یک از رفتارهای انحرافی است (اینکه آیا نظریه مزبور در رابطه با هر کدام از تخلفات به نحو متفاوتی عمل مینماید یا نه؟)، «بزهکاری» به عنوان متغیر وابسته تحقیق حاضر معین گردیده است. تعاریف موجود از بزهکاری نوجوانان، در معنا و مضمون، دچار درجات متفاوتی از اتساع میباشند. از بزهکاری دو تعریف رایج وجود دارد. نخست تعریف قانونی که بر این نظر است که بزهکاران جوانانی هستند که توسط نظام عدالت جوانان394 برچسب میخورند. دوم، تعریف رفتاری و غیرقانونی که در نگاه آن، بزهکاران جوانانی است که اصول و قوانین جنایی را زیر پا میگذارند، چه به طور رسمی این چنین برچسبی دریافت کنند و چه دریافت نکنند. از حیث قانونی، بزهکار، نوجوانی است زیر سن 18 سال که از قوانین کیفری عدول کرده یا مرتکب یک تخلف منزلتی میشود. تخلف منزلتی رفتاری است که تنها موقعی که توسط نوجوان انجام شود، تخلف محسوب میشود (جوزف395،2:1995). از جمله تخلفات منزلتی میتوان به فرار از منزل، مصرف سیگار، رفتار غیراخلاقی، گریز از مدرسه، رانندگی زیر سن قانونی، بیانضباطی یا بیادبی در محیط خانه و مدرسه و نظایر این اشاره کرد.
برساخت اجتماعی»بزهکاری نوجوانان» دست کم حاصل سه تحول تاریخی بوده است. «کشف» کودکی و نوجوانی، آموزه قانون عمومی پارنس پاتریا396 در انگلیس، و تولد جرمشناسی اثباتگرا. در نتیجه مفهوم بزهکاری نوجوانان به منزلت مجزا و متمایز جوانان هم از حیث اجتماعی و هم از حیث قانونی، دلالت دارد. جامعهشناسان با استفاده از مفهوم منزلت، موقعیت و رتبه یک فرد یا گروه را در جامعه معین مینمایند. موقعیتی که توسط خصوصیات فرد یا گروهی مشخص تعین مییابد. بزهکاری نوجوانان، منزلتی است که هم توسط سن (کمتر از سن قانونی اکثریت مردم) و هم توسط رفتار (کنشهایی که قانون را نقض میکنند) معین میگردد. (بورفیند397،17:2005).
مردم عموماً اتفاق نظر دارند که بزهکاری، شکلی از بدرفتاری جدی از سوی کودکان است، اما توافق بسیار اندکی در این باب وجود دارد که چه نوع ویژگیهایی مشمول بدرفتاری است و یا اینکه چه افرادی در رده کودکان قرار میگیرند. مثلاً در آمریکا، در هر ایالت قوانینی برای تعریف بزهکاری به تصویب رسیده است. تا آنجا که 52 تعریف متمایز از بزهکاری نوجوانان وجود دارد. یا در چین مطابق قوانین حقوقی، افراد زیر 18 سال، تحت عنوان «صغار398» طبقهبندی میشوند. هر چند صغار و جوانان دو مفهوم متفاوتاند، اما با یکدیگر همپوشانی دارند؛ اولی مقولهای حقوقی و دومی مقولهای اجتماعی است. تحت قوانین کیفری موجود در چین، بزهکاری نوجوانان، یک اصطلاح حقوقی نیست (چن399،5:1999). در مجموع، بزهکاری به آن دسته از رفتارها اطلاق میشود که هرگاه توسط شخصی زیر سن بزرگسالی به انجام رسد، نقض قانون تلقی شده و واکنش قانونی جامعه را برمیانگیزد (مارته400،2:2008). پس بزهکاری علاوه بر جرایم، شامل رفتارهای غیرمجرمانه نیز هست. فرار از منزل، مدرسهگریزی، سرپیچی از دستورات والدین یا مراجع قانونی مصادیق دیگری از بزهکاری تلقی میشوند. این نوع اعمال اغلب به عنوان تخلفات منزلتی مطرح است که به شرایط سنی شخص هنگام ارتکاب تخلف اشاره دارد. حداکثر سن برای حوزه قضایی دادگاه جوانان به طور معمول 18 سال است، ولی برخی دولتها حدود سنی را کاهش دادهاند (شومیکر،3:2009؛3:2010).
با این توضیح، مهمترین عاملی که جرائم اطفال و نوجوانان را از نظر بزهکاری بزرگسالان جدا میکند، عامل سنی است. در ایران، بحث از جرایم اطفال و نحوه رسیدگی به آنها، از اوایل سالهای 1300 شمسی شروع شد. قانون مجازات عمومی مصوب 23 دی ماه 1304 شمسی، تحت تأثیر مکتب کلاسیک و با الهام از قانون جزای عمومی فرانسه و شرع مقدس اسلام، اطفال را به سه دسته کمتر از 12 سال، بین 12 تا 15 سال و اطفال 15 تا 18 سال تقسیم کرده بود. در مورد اطفال کمتر از 12 سال، قانونگذار در ماده 34 قانون مجازات عمومی مقرر داشته بود که: «اطفال غیرممیز را نمیتوان جزائاً محکوم نمود. در مورد جزائی هر طفلی که 12 سال تمام داشته باشد حکم غیرممیز را دارد». در مرحله 12 تا 15 سال، طفل از قوه تمییز برخوردار بوده لیکن به سن بلوغ نرسیده است. بنابراین چنانچه مرتکب جرمی شود که قاعدتاً نباید مسئول و مقصر شناخته شود منتهی قانونگذار به منظور ترس و هراس در طفل مجرم در ماده 35 همین قانون تاکید میکند: «اگر اطفال ممیز غیربالغ که به سن 15 سال تمام نرسیدهاند مرتکب جنحه و یا جنایتی شوند فقط به 10 الی 50 ضربه شلاق محکوم میشوند». در مورد اطفال بین 15 تا 18 سال تمام، مقنن این قبیل اطفال را علیالاصول واجد مسئولیت شناخته و برای آنان مجازاتهایی پیشبینی کرده است. سیستم قانون مجازات عمومی سال 1304 در مورد اطفال بزهکار نتایج مطلوبی به بار نیاورد و مورد انتقاد قرار گرفت. در تداوم سیاست جنایی مبنی بر اتخاذ تدابیر قانونی خاص در مقام برخورد با اطفال بزهکار، در تاریخ 10/9/1338 «قانون مربوط به تشکیل دادگاه اطفال بزهکار» شامل سی و سه ماده و هشت تبصره به تصویب رسید و با توجه به دستور ماده 22 این قانون دایر بر تشکیل کانون اصلاح و تربیت در مقر هر دادگاه اطفال بزهکار، آئیننامه اجرائی سازمان کانون اصلاح و تربیت در تاریخ 9/7/1347 شامل چهل ماده از طریق وزارت دادگستری تهیه و مورد تصویب قرار گرفت. بعد از انقلاب با تصویب قانون مجازات اسلامی در تاریخ 3/6/1361، ترتیب رسیدگی به جرائم اطفال توسط دادگاههای ذیصلاح، مورد تغییر قرار گرفت. ماده 49 قانون مجازات اسلامی مقرر میدارد: «اطفال در صورت ارتکاب جرم مبری از مسئولیت کیفری هستند و تربیت آنان به نظر دادگاه به عهده سرپرست اطفال و عندالاقتضاء کانون اصلاح و تربیت اطفال میباشد». در تبصره همین ماده، منظور از طفل مشخص شده و مقنن اضافه مینماید که: «منظور از طفل کسی است که به حد بلوغ شرعی نرسیده باشد». (شامبیاتی،1385: 49-62). در سال 1392 قانون مجازات جدید از ماده یک تا ماده 728 جایگزین 497 ماده قانون قبلی شد. تقسیم بندی مجازات های تعزیری به هشت درجه و گسترش دامنه مجازات های تکمیلی و تبعی و مجازات شخص حقوقی و مجازات ها و اقدامات تأمینی و تربیتی اطفال و نوجوانان و توبه مجرم و اعمال قاعده دراء را می توان از نکات برجسته قانون جدید مجازات اسلامی دانست. در قانون جدید، طبق ماده 146 افراد نابالغ مسئولیت کیفری ندارند و کما فیالسابق طبق ماده 147، سن بلوغ، در دختران و پسران، به ترتیب نه و پانزده سال تمام قمری است. البته در قانون جدید، به اقدامات اصلاحی نیز توجه شده است. به طوری که در ماده 148، چنین آمده که در مورد افراد نابالغ، بر اساس مقررات این قانون، اقدامات تأمینی و تربینی اعمال میشود. در قانون مجازات اسلامی سال 1392، فصل دهم تحت عنوان مجازاتها و اقدامات تامینی و تربیتی نامگذاری شده است. قانون جدید، با وجود تعیین سن بلوغ، برای بزهکاری اطفال و نوجوان، تخفیفاتی را قائل شده است. اقدامات تربیتی و تامینی نسبت به مجازات بزرگسالان، خفیفتر و مساعد به حال بزهکار است. (قانون مجازات اسلامی،1392).
با توجه به شرایط خاص اجتماعی- فرهنگی جامعه ایرانی، میتوان در یک تقسیمبندی کلی از بزهکاری اطفال، آنها را در قالب سه بخش جرائم بر ضدّ اشخاص، جرایم بر ضدّ اموال و جرایم بر ضدّ نظم عمومی جامعه نامگذاری کرد. در زمره جرائم بر ضدّ اشخاص، ارتکابی توسط اطفال و نوجوانان بزهکار میتوان به اعمال منافی عفت (مثل زنا، لواط، مساحقه، تفخیذ، مضاجعه، تقبیل و قوّادی) و ایراد ضرب و جرح عمدی و یا غیرعمدی اشاره نمود. سرقت و وارد ساختن خسارت و خرابی (شکست وسایل روشنایی معابر و جادهها و اماکن عمومی و شکستن صندلیهای پارکها و شیشه درب و پنجره ساختمانهایی که بدون سکنه بوده و هم چنین کندن و ویران ساختن علائم راهنمائی و رانندگی و پاره کردن روکش صندلی اتوبوسها، مینیبوسها و واگنهای راهآهن) به اموال را میتوان در زمره جرائم بر ضدّ اموال دستهبندی کرد و در آخر، اعمالی که از نظر اجتماع ناپسند بوده و مخل نظم عمومی محسوب میشوند مانند: اعتیاد به مواد مخدر (مانند کوکائین، تریاک و شیره، هروئین، حشیش، بنگ، چرس، شاهدانه هندی، ماری جوانا و اسید «ایزژیک» که همان «ال اس دی» میباشد)، ولگردیب و تکدی و جرائم منکراتی (جرائم منکراتی به جرائمی اطلاق میشود که در اثر عدم رعایت شئونات اسلامی حادث میگردند و شامل افعال و ترک افعالی است که در قانون مجازات اسلامی جرم شناخته شده و برای ارتکاب آن مجازات مقرر شده است مانند بدحجابی، موسیقی مبتذل، برگزاری و شرکت در مجالس لهو و لعب). (شامبیاتی،1385: 49-62).
شیوه سنجش و اندازهگیری عملی بزهکاری به طرق گوناگون انجام میگیرد. در تحقیقات متکی بر دادههای خوداظهاری، متغیر بزهکاری از دو راه قابل سنجش و اندازهگیری است: تخلفات سابق401 و فرافکنیهای آتی402. نزدیک به تمام خودگزارشیهای بزهکاری، گذشتهنگرند403، به این معنا که اطلاعات خود را در باب بزهکاری و تخلفات طی یک دوره زمانی گذشته بدست میآوردند. ولی با این حال، خوداظهاریهای تخلفات طی یک دوره کوتاه پیشین (عموماً یک سال)، اغلب آیندهنگر نامیده میشوند، زیرا این نوع خوداظهاریها نزدیک به زمان رفتار تخلفات جمعآوری میشوند. خوداظهاریهای مربوط به تخلفاتی که در چند سال پیش رخ داده، اغلب گذشتهنگر اطلاق میشوند، زیرا این نوع گزارشات چندین سال پس از رفتار تخلفآمیز گردآوری شده و از این رو ممکن است توسط وقایعی که بعد از رفتار متخلفانه روی داده، معرض اریب واقع شود. با اینکه خوداظهاریهای آیندهنگر معتبرند، اما اعتبار خوداظهاریهای گذشتهنگر واضح و روشن نیست. در پیمایشی، از مردان خواسته شد تا به این پرسش پاسخ دهند که آیا طی 32 سال، مرتکب تخلفی شدهاند یا نه، و این خوداظهاریهای گذشتهنگر با خوداظهاریهای آیندهنگر حاصله از سنین 14، 18، 21 و 25 مقایسه شد. در رابطه با بیش از هشت نوع تخلف، به طور میانگین 46 درصد از افرادی که پیشتر (به صورت آیندهنگرانه) هر کدام از تخلفات را پذیرفته بودند، ارتکاب آن را در سن 32 سالگی انکار کردند (به صورت گذشتهنگر). در مطالعه دیگری در نیوزلند، خوداظهاریهای گذشتهنگر در مورد دزدی از مغازه در سن 18 سالگی تا سن 13 سالگی، با خوداظهاریهای آیندهنگرانه دزدی از مغازه در سن 13 سالگی مقایسه شد. از مجموع افرادی که سابقاً دزدی از مغازه داشتهاند، 58 درصد به طور گذشتهنگر، دزدی از مغازه را تا سن 13 سالگی و 14 درصد دزدی از مغازه را تنها پس از سن 13 سالگی گزارش داده و 28 درصد آن را انکار کرده بودند. ممکن است نتیجه شود که خوداظهاریهای گذشتهنگر بلندمدت قادر به آشکارسازی بسیاری از تخلفات شناخته شده در خوداظهاریهای آیندهنگر نیستند و از این رو پیمایشهای طولی آیندهنگر برای بدست آوردن دادههای معتبر در زمینه تخلفات خوداظهاری در طول زمان مورد نیاز است (جولیف404،182:2003).
هر کدام از دو روش تخلفات سابق و فرافکنیهای آتی، نقاط ضعف و قوت مخصوص به خود را دارند. گزارشهای پاسخگویان از رفتار مجرمانه، هر چند در معرض برخی از خطاها قرار دارد؛ از جمله فراموشی، ناچیز انگاری، اکراه در افشای رفتارهایی که میتواند بالقوه به تعقیب قانونی بیانجامد یا اطلاعاتی که میتواند کار را به صدور احضاریه بکشاند و بعضاً مبالغه در پارهای از رفتارها، ولی درست به همین سان، این امکان وجود دارد که پاسخگویان از اظهار فرافکنیهای تخلفات آتی به دلیل دلالتهایی که ممکن است بر خودانگاره آنها داشته باشند، امتناع بورزند (یا مبالغه نمایند). گذشته از این، این نوع فرافکنیها نمیتوانند دربرگیرنده کنشهای مجرمانهای باشند که خود به خود و بیاختیار در واکنش به محرکات موقعیتی از شخص صادر میشوند (تایتل،599:2003).
سنجههای گذشتهنگر از امتیاز اتکا بر جرایم واقعی برخوردارند، اما رابطه کنونی405بین رفتار مجرمانه و پیشبینهای بالقوه را از قلم میاندازند. سنجههای آیندهنگر406، آزمونهای فعلی را ممکن میسازند، اما تناظر رفتارهای فرافکنیشده و رفتارهای واقعی را مفروض میانگارند. آزمونهای متعددی از نظریههای جرمشناسی شامل خودکنترلی، کنترل اجتماعی، بازدارندگی و انتخاب عقلانی، فشار و موازنه کنترل، سنجههای آیندهنگری از رفتار مجرمانه را بکار بستهاند. بسیاری از نظریهها چنین فرض گرفتهاند که تخلف، به طور همزمان با همبستههای کلیدی ارتباط دارد. فیالمثل، نظریه فشار به طور ضمنی دلالت بر این دارد که اگر در پی ناتوانی در دستیابی به اهداف یا اجتناب از شرایط آزاردهنده، به فرد سرخوردگی و ناکامی دست دهد، به سمت جرم گرایش خواهد یافت. نظریه موازنه کنترل نیز چنین میانگارد که تغییر در سهم موازنه کنترل فرد – میزان واقع شدن معرض کنترل در برابر اعمال کنترل – گرایش او را به سمت جرم تغییر میدهد. سایر نظریهها نیز مانند بازدارندگی، کنترل اجتماعی و فعالیتهای روزمره، ادعای ضمنیشان این است که رابطه بین تخلفات و پیشبینهای کلیدی، همزمان407 است. گفتنی است که هرگاه تخلفات، به صورت گذشتهنگر سنجیده میشوند، رابطه نتیجه و متغیرهای تبیینی، به نحو ثابتی همزمان نیست. نوعاً چنین مطالعاتی، تعداد جرایم ارتکابی یک فرد در یک دوره معین را با تصورات، ویژگیها و/یا شرایطی که آغاز یا پایان آن دوره سنجیده شده، همبسته میکند. ولی پیشبینهای بالقوه جرم، الزاماً در گذر زمان ثابت نمیمانند. برای نمونه، نظریه خودکنترلی تنها خاطر نشان میسازد که رتبهبندی خودکنترلی عموم جمعیت بعد از 10 سالگی ثابت میماند؛ و تغییر در سطح افراد مورد انتظار و شدنی است. در عین حال، تحقیقات بازدارندگی ثابت کردهاند که تصورات افراد از مجازات، حتی بعد از دورههای کوتاه مثلاً شش ماه دستخوش تغییر میشود. در نتیجه، مطالعاتی که از سنجههای گذشتهنگر استفاده میکنند، به جای روابط کنونی میان پیامدها و پیشبینها، به نحو ثابتی روابط تأخیری408 میان پیامدها و پیشبینها را برآورد میکنند. (پوگارسکی409،111:2004).
موضوع فوق در آزمون نظریات جرمشناسی دلالتهای چندی را به دنبال دارد. آزمونهای اولیه نظریههای بازدارندگی و کنترل اجتماعی، ثابت کردهاند که رفتار مجرمانه خوداظهاری پیشین، با تلقی از قطعیت و یا شدت مجازات ارتباط دارد. این نوع همبستگیها، اغلب به عنوان شواهدی بر اثر بازدارندگی لحاظ شدهاند. ولی به دلیل جمعآوری دادهها در یک پیمایش مقطعی، همبستگیها به جای اینکه – مطابق نظریه – بین تصورات قبلی410 و رفتارهای فعلی411 بوده باشد، بین تصورات فعلی و رفتارهای قبلی بوده است. بدین ترتیب، پژوهشگران اظهار داشتهاند که همبستگی معکوس ممکن است به جای اینکه انعکاسدهنده «بازدارندگی» باشد، به تمام معنا بازتابدهنده یک «اثر تجربی412» باشد که بواسطه آن، رفتار مجرمانه کشفنشده، خطر ادراک مجازات413 را کاهش میدهد. ساتزمن414 و دیگران، پیشگویی مزبور را در مطالعه پانل با استفاده از سنجههای تخلف گذشتهنگر تأیید کردهاند. پاسخگویان ضمن مصاحبهای، قطعیت مجازات را برای تعدادی از تخلفات برآورد کردند. سال بعد نیز آنها مجدداً قطعیت مجازات را برای همان تخلفات برآورد کرده و عملکرد تخلف خود را طی سال گذشته گزارش دادند. ساتزمن مشاهده کرد که رابطه تصورات زمان اول و تخلفات بعدی، به مراتب ضعیفتر از رابطه رفتار مجرمانه و تصورات زمان دوم است. گرچه بسط کاربرد سنجههای گذشتهنگر از مطالعات مقطعی به مطالعات پانل، توالی زمانی متغیرها را بهبود و ارتقا میبخشد، اما از اصلاح و جبران مسئله ناهمزمانی415 بازمیماند. در نتیجه، پژوهشگران سنجههای آیندهنگر را طراحی کردهاند تا توسط آنها، پاسخگویان احتمال ارتکاب برخی از جرایم را فرافکنی نمایند. (همان:113).
به این ترتیب، در این تحقیق ترجیحاً به دلایلی که ذکر شد، از احتمال ارتکاب بزهکاری فرافکنیشده آتی به جای گزارش رفتارهای بزهکارانه سابق استفاده خواهد شد. گرچه اعتبار رفتارهای فرافکنی ممکن است مثل سایر خوداظهاریها سوالبرانگیز و مسألهآمیز باشد و یا پاسخگویان نتوانند تمام احتمالات موثر بر انجام رفتار آتی خود را پیشبینی کنند. اما با این حال، بسیاری از مطالعات پژوهشی نشان دادهاند که بین نیات ابرازشده416 و رفتارهای عملی رابطهای موجه و مستدل وجود دارد. (پوگارسکی،115:2004؛بوچکوار،711:2008). علاوه بر این، در بیست سال گذشته احتمالات فرافکنی انحراف یا بزهکاری آتی به شاخص رایجی از تخلفات بالقوه تبدیل گشته است (های،2001؛ تایتل،2003؛بوچکوار،2005؛ لوسونز،2007بوچکوار،2008؛ربلون،2010). خصوصاً در تحقیقات مقطعی، استفاده از بزهکاری فرافکنیشده به جای گزارشات گذشته، مناسب و مفید تلقی شده، زیرا ترتیب و توالی نسبتاً صحیح و منطقی متغیرها را امکانپذیر میسازد. آن دسته از مطالعات مقطعی که از تخلفات خوداظهاری سابق به مثابه متغیر وابسته استفاده کردهاند، در صورت ارزیابی متغیرهای مستقل با استفاده از گویههای مربوط به نگرشها و تلقیات فعلی پاسخگویان، از مشکلات ذاتی نظم علّی رنج میبرند. یعنی در صورتی که نگرشها و تلقیات جاری برای تبیین رفتار گذشته استفاده شود، هر نوع ادعایی در باب نظمِ علّی مقتضی، مسألهدار و سوالبرانگیز خواهد بود. (تایتل،599:2003؛ های،140:2001). بسیاری از متغیرهای مستقل (مانند شرمساری، بازپذیری، انگزنی، انتظار شرمساری) ممکن است در گذشته نزدیک روی داده باشند، اما بزهکاری یا بدرفتاری اظهارشده سابق قبل از آنها بوقوع پیوسته باشد. در چنین شرایطی، با بکار بردن گزارشات بدرفتاری سابق به مثابه متغیرهای وابسته، نظم منطقی مندرج در فرضیات تحقیق، وارونه و معکوس میگردد. گذشته از این، نظریه شرمساری بازپذیرکننده مدعی است که تجربههای شرمساری، بر جهتگیری شخص به سمت رفتارهای آتی اثرگذار خواهد بود. تجربه شرمساری بازپذیرکننده، احتمالاً به تکوین وجدان شخص و نیز تقویت حساسیت او به شرمساری احتمالی آینده کمک خواهد کرد. در نتیجه، باید جهتگیری روحی و روانی نسبت به همنوایی وجود داشته باشد تا افراد بواسطه آن، تمایل یابند از نافرمانی و تخطی از قواعد و دستورات، پرهیز نمایند. همچنین ممکن است گزارشات بدرفتاری سابق، نظم علّی را مخدوش سازد و چیزی را انعکاس دهد (در قالب خطای پاسخ) که افراد عملاً انجام میدهند. حتی افرادی که دارای وجدان پرورشیافتهای هستند، به دلیل نیرومندی وسوسهها و یا احتمال پایین بودن پیامدهای هزینهآور، هنجارهایی را بعضاً زیر پا میگذارند. از آنجا که نظریه شرمساری بازپذیرکننده، متغیرهای مستقل نزدیکتری را به عنوان وجدان یا ترس از مجازات (شرمساری دو نوع بسیار متفاوتی از مجازاتکنندهها علیه وجدان را بوجود میآورد – عدمتأیید اجتماعی و عذاب وجدان)، با جلوههای رفتاری عملیشان در جرم یا انحراف ناشی از این متغیرها، معرفی میکنند، برآوردهای شخصی از احتمالات آتی بدرفتاری، متغیر وابسته مناسبتری به نظر میرسد. گذشته از این باید گفت که فرافکنیهای آتی مبتنی بر جهتگیریهای شناختی است که در کانون نظریه شرمساری قرار دارد و همچنین بدرفتاری ناشی از پاسخ تکانشی یا آنی به وسوسهها را در برنمیگیرد. (بوچکوار،415:2005). در یک نتیجهگیری کلی، به اختصار میتوان گفت که بارزترین امتیاز و نقطه قوت متغیر بزهکاری فرافکنیشده، امکان و زمینه مفهومسازیهای واضح و شفاف در باب نظم علّی با استفاده از دادههای مقطعی و شمول جهتگیریهای شناختی و کنار نهادن پاسخهای کجروانه آنی و اتفاقی است.
در تحقیق حاضر فرض بر این است که تجربههای شرمساری، پرورش وجدان و عواطف اخلاقی و ترس از شرمساری قبل از بزهکاری فرافکنی روی میدهد، هر چند عملاً میتواند پس از بزهکاری سابق نیز روی داده باشد. دیگر اینکه گزارش احتمالات بزهکاری آتی، از حیث قانونی با احتمال کمتری قابل پیگیری است و لذا مقیاسهایی که با فرافکنی از بزهکاری ساخته شده، غالباً پایایی بیشتری دارند و نکته آخر اینکه، نظریه بریث ویت، بر آثار شرمساری در شکلگیری وجدان (بریث ویت،1989: 71-75) تاکید دارد که عمدتاً در پرتو نیات افراد یا آنچه فکر میکنند تمایل به انجام آن دارند، انعکاس و تبلور مییابد. در عین حال این نکته را هم باید افزود که در کاربردهای بزهکاری فرافکنیشده در تحقیقات پیشین، دیده شده که مسئله چندانی متوجه اعتبار این نوع اندازهگیری بزهکاری نبوده است. اولاً متغیرهایی که برای پیشبینی تخلفات خودگزارشی در طرحهای طولی شناسایی شده، در پیشبینی تخلفات فرافکنیشده نیز به اثبات رسیده است. در واقع حداقلهای مبانی موجه نظری برای این وجود دارد که انتظار برد رفتارهای فرافکنیشده و رفتارهای واقعی در تناظر باهم باشند. پشتیبانی تجربی نیز برای گزاره مذکور وجود دارد. برای مثال، تحقیقات رابطه مثبتی میان رفتارهای فرافکنیشده و رفتارهای قبلی اظهارشده در خصوص تخلفاتی مانند رانندگی در حین مستی، سرقت و عدم پرداخت کرایه تاکسی نشان دادهاند (پوگارسکی،115:2004). دوم اینکه، گرین (1989 به نقل از های،2001) با استفاده از یک طرح پانل دو موجی، اثبات کرده که فرافکنیهای کجروی آتی، با کجروی عملی بعدی، همبستگی بالایی (80/0r = ) دارد (های،140:2001). گرین مشاهده کرد که در بین پیشبینهای متعدد و ممکن رانندگی در حال مستی، مثل ادراک قطعیت و شدت مجازات، سن، نژاد، جنس، تعهد اخلاقی و عدم تأیید اجتماعی، قویترین پیشبین رانندگی در حال مستی خوداظهاری بین زمان 1 و زمان 2، برآورد یا تخمین پاسخگویان در زمان 1 از احتمال رانندگی در حال مستی آینده بود. این یافته در مورد مصرف ماریجوانا و تقلب و دزدی از مغازه نیز مشاهده شده است (پوگارسکی،115:2004). بنابراین، شواهد موجود حاکی از این است که سنجههای تخلفات فرافکنیشده، برای پرهیز از مشکلات نظمِ علّی دادههای مقطعی مفید و سودمند هستند
به نظر چنین میرسد این نوع فرافکنیها، اگر نه دقیقاً، ولی کموبیش مشابه سنجههای «نیات رفتاری» باشند . مطالعات متعددی – که تلخیص آنها، چه بسا مستلزم فراتحلیل باشد – ، موید نیات رفتاری در پیشبینی انواع مختلفی از رفتارهای بعدی بوده است (تایتل،601:2003).
به این ترتیب، با توجه به موضوع فوق و اهمیت بزهکاری فرافکنیشده، در این تحقیق، گویههای بزهکاری آتی با این جمله آغاز گشتهاند: «اگر خود را در موقعیتی بیابید که شانس انجام هر کدام از رفتارهای زیر وجود داشته باشد، چقدر احتمال میدهید که دست به چنین کارهایی بزنید؟»پاسخگویان بایستی جواب خود را بر روی یک طیف مدرج از خیلی زیاد تا خیلی کم مشخص نمایند. در ضمن برای اطمینان و دقت بیشتر و همچنین مقایسهپذیر کردن دادههای بدست آمده از بزهکاری آتی با بزهکاری گذشته، بزهکاری گذشته نیز مورد سنجش قرار گرفته است. سوال مورد پرسش از بزهکاری گذشته بدین صورت بوده است: «طی یک سال گذشته، چند بار هر کدام از رفتارهای زیر را انجام دادهاید؟»
برای سنجش بزهکاری از دو بعد تخلفات بزهکارانه و تخلفات منزلتی استفاده شده است. تخلفات منزلتی ناظر به تخلفات افراد زیر سن قانونی و تخلفات بزهکارانه ناظر به تخلفات افراد در همه سنین است. برای سنجش تخلفات بزهکارانه با نظر به تعریف مفهومی و با الهام و اقتباس از تحقیقات پیشین شش مولفه خشونت (مون417،2008؛ لی418،2005؛ پت419،2009؛گو420،2008؛استیوارت421،2002؛هوقوتون422،2002؛ویجتر423،2007؛میگنس424،2010؛چیونگ،2008؛راجماکرز425،2005)، سرقت (مون،2008؛ لی،2005؛پت426،2009؛هوقوتون،2002؛ راجماکرز،2005؛ ویجتر،2007میگنس،2010؛ دیکمپ427،2009؛چیونگ،2008)، وندالیسم (مون،2008؛لی،2005؛ پت،2009؛گو،2008؛ هوقوتون،2002؛ راجماکرز،2005؛ویجتر،2007؛میگنس،2010دیکمپ،2009؛چیونگ،2008)، تقلب امتحانی (مافتیک428،2006؛ هال429،1999؛ لی،2005؛ هوقوتون،2002؛چیونگ،2008)، مصرف الکل و مواد مخدر (مون،2008؛ لی،2005؛ گو،2008؛ هوقوتون،2002؛ چیونگ،2008) و کجروی جنسی (طالبان،1380؛ هوقوتون،2002) در نظر گرفته شد. برای سنجش تخلفات منزلتی با توجه به تعریف مفهومی و تحقیقات پیشین (لی،2005؛ مون،2008؛ بوت،2008؛ هوقوتون،2002) از شش معرف مصرف سیگار، فرار از منزل، دیر برگشتن به خانه، رانندگی بدون گواهینامه، بیاحترامی به معلم و والدین و گریز یا غیبت از مدرسه استفاده شده است.

مطلب مرتبط :   ازدواج، نامزدی، مادّه، تعهد، وعده، خواستگاری

جدول ‏41: ابعاد، مولفه ها و معرفهای متغیر بزهکاری
متغیر
ابعاد
مولفه ها
معرفها
بزهکاری
تخلفات بزهکارانه
خشونت
درگیری خیابانی یا زد و خورد فیزیکی در خانواده یا مدرسه (مون،2008؛استیوارت،2002؛ هوقوتون،2002؛ گو،2008؛ لی،2005؛ بوت،2008؛)

آسیب زدن به کسی، طوری که نیاز به دکتر و پانسمان داشته باشد. (پت،2009؛هوقوتون،2002؛راجماکرز،2005؛ گو،2008)

حمل چاقو یا اشیاء تیز و کشنده (بائو،2012؛بوت،2008؛گو،2005؛استیوارت،2002)

سرقت
برداشتن وسایل از مغازه بدون پرداخت پول (لی،2005؛پت،2009؛هوقوتون،2002؛ویجتر،2007؛بویسورت،2012)

برداشتن وسایل دوستان یا همکلاسیها (مون،2008؛لی،2005؛ ورمن،2007؛پاولز،2008؛بائو،2012)

برداشتن پول از جایی و یا از کسی بدون اجازه (راجماکرز،2005؛ویجتر،2007؛لی،2005؛)

وندالیسم
شکستن وسایل پارک و خراب کردن صندلی یا شیر آب در پارک (علیوردی نیا،1391)

نوشتن و نقاشی روی دیوارها و میز و صندلی در مدرسه (راجماکرز،2005؛ ورمن،2007،بائو،2012)

واژگون کردن سطل زباله و ریختن زباله در کلاس (علیوردی نیا،1391).

خسارت به متعلقات مدرسه مثل میز، نیمکت، تخته سیاه، کتاب و… (هوقوتون،2002؛ گو،2008؛ پت430،2009؛ ورمن،2007)

تقلب امتحانی
نوشتن پاسخ سوالهای امتحانی روی دست، زیردستی و … (هال،1999؛مافتیک،2006؛لی،2005؛)

نگاه کردن از روی دست دیگران و یا در معرض دید قرار دادن برگههای امتحانی (هال،1999؛مافتیک،2006؛لی،2005؛)

رد و بدل کردن برگههای امتحانی (هال،1999؛مافتیک،2006؛)

استفاده از موبایل برای تقلب و تبادل جواب ها در امتحان (هال،1999؛مافتیک،2006؛لی،2005؛)

مصرف مواد و الکل
مصرف مشروبات الکلی (هوقوتون،2002؛لی،2005؛ مون،2008؛ بوت،2008؛)

مصرف تریاک، حشیش، شیشه، هروئین، اکستازی و قرصهای روانگردان

کجرویهای جنسی
تماشای فیلمهای غیرمجاز (طالبان،1380)

رد و بدل کردن عکس و فیلم غیرمجاز (هوقوتون،2002)

معاشرت و دوستی با جنس مخالف (طالبان،1380)

شرکت در پارتی های مختلط دوستانه (طالبان،1380)

بازدید از سایتهای غیراخلاقی (طالبان،1380)

تخلفات منزلتی

مصرف سیگار (لی،2005؛ مون،2008؛ بوت،2008؛)

فرار از منزل (هوقوتون،2002؛لی،2005؛ مون،2008؛)

دیر برگشتن به خانه (لی،2005؛)

رانندگی بدون گواهینامه

بی احترامی به معلم یا والدین (لی،2005؛)

فرار یا غیبت از مدرسه (مون،2008؛)
متغیرهای مستقل
به هم پیوستگی خانوادگی431:
بههمپیوستگی به شرایط و وضعیت افراد اطلاق میشود. یعنی میزان مشارکت افراد در شبکههایی که برای دستیابی به اهداف ارزشمند به افراد دیگر وابستهاند و دیگران نیز متقابلاً به آنها وابستگی دارند. حتی اگر افراد، وابسته به کسانی غیر از افراد وابسته به آنها باشند، میتوان شخص را به عنوان فردی که در وضعیت بههمپیوستهای قرار دارد، معرفی کرد. از نظر بریث ویت، بههمپیوستگی تقریباً معادل پیوند اجتماعی، پیوستگی و تعهد در نظریه کنترل است (کالن،258:2011؛ ونتارا،18:2006). در نظریه بریث ویت، بههمپیوستگی اساساً اجتماعگرایی در سطح فردی است. به این معنا که بههمپیوستگی سطح فردی مشارکت در شبکههای اجتماعی و اجتماع کلی است (میلر432،4:2009). برای اندازهگیری متغیر بههمپیوستگی در عرصه خانواده، از چهار معرف زیر که مورد نظر بریث ویت (1989) بوده، استفاده شده است: دلبستگی433به والدین، ارتباطات434، ادارک435 نوجوانان از احساس دلبستگی والدین و احترام به والدین. گویههای بکار رفته برای سنجش متغیر بههمپیوستگی، با اقتباس از تحقیقات پیشین (لییو،2011؛ بائو،2012؛چاپل،2005؛ اریکسون،2000؛ بارنت،1996؛ دلیسله،2010؛ لی،2007؛ های،2001؛ پیکرو،2010؛ لییو،2011؛ لوسونز،2007؛ دیبل،2011) به شرح زیر میباشد:

جدول‏42: ابعاد و گویههای متغیر به هم پیوستگی خانوادگی

متغیر
ابعاد
گویه
به هم پیوستگی

پیوستگی با والدین
برایم داشتن روابط خوب و صمیمانه با والدینم، بسیار مهم است. (لییو،2011)
والدینم را بسیار دوست دارم (بائو،2012؛ لی،2007).

ادارک نوجوانان از احساس دلبستگی والدین
احساس میکنم والدینم، بیشتر اوقات با من قهرند و علاقهای به من ندارند. (های،2001).
والدینم سعی میکنند مشکلات و نگرانیهایم را درک کنند (های،2001).

ارتباطات والدین-نوجوان
اغلب اوقات افکار و احساساتم را به راحتی با والدینام در میان میگذارم (های،2001).
من از روابط خود با والدینام رضایت دارم. (های،2001).

احترام به والدین
نسبت به والدینم، احترام زیادی قائلم (لوسونز،2007)
در بیشتر کارها و تصمیمات خود، نظر والدینم را جویا میشوم. (دیبل،2011)

متغیرهای میانجی436
بوچکوار و تایتل (2005) به تفصیل در باب ابهامات و دشواریهای نظریه شرمساری بازپذیرکننده بحث کردهاند. ابهام در تعریف مفاهیم، فقدان شفافیت در امکان خنثی بودن شرم، ترتیب توالی شرمساری بازپذیرکننده، و دفعات مقتضی شرمساری بازپذیرکننده برای اثربخش بودن از جمله مواردی است که توسط این محققان مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. اولاً روشن نیست که شرمساری رفتاری خاص و ویژه مشتمل بر داوری اخلاقی است یا به تنهایی توبیخ و عدم تأیید است. بریث ویت، در تعریف منقول از شرمساری، خاطر نشان ساخته است که شرمساری متضمن عدم تأیید به قصد ایجاد احساس توبیخ و پشیمانی و ندامت و/یا محکومیت از طرف دیگران است (بریث ویت،100:1989). وی تاکید میکند که شرمساری حاوی یک عنصر اخلاقی است: «شرمساری، برخلاف مجازات بازدارنده صرف، به منظور اخلاقیکردن متخلف با ربط دادن دلایل ناپسند بودن کنشهای او، طراحی و اجرا میشود». ولی در جای دیگر (بریث ویت،58:1989) شرمساری صرفاً به «عدمتأیید» به همراه مجازاتی که خود شکلی از عدمتأیید است، اشاره دارد. بنابراین، شرمساری اگر چیزی بیش از عدم تأیید نباشد، در این صورت راهی برای تمییز آن از سایر اشکال مجازات وجود ندارد و لذا تئوری شرمساری، چیزی بیش از تأیید استدلال نظریه بازدارندگی نیست. های (2001) با توجه به این نوع اختلافات در تفسیرها، کوشید در شاخصسازی شرمساری عنصری اخلاقی وارد سازد، در حالی که زنگ و زنگ (2004) تنها به توبیخ ادراکی437 اکتفا کردند.
دومین اختلاف حول این محور شکل گرفته که آیا شرمساری میتواند خنثی و بیطرف باشد یا نه (شرمساری که نه بازپذیرکننده باشد و نه جداکننده). بریث ویت در بعضی جاها اظهار داشته است که شرم حالتی منحصر بفرد دارد: شرم نه تنها بازدارنده شخص متخلف شرمگین تواند بود، بلکه دیگران را نیز به طور عام برحذر میدارد (بریث ویت،81:1989)؛ و عمده (نه همه) شرمساری که یا شرمساری بازپذیرکننده خواهد بود و یا شرمساری انگزننده، به پیوستگیهای خردهفرهنگی میدان نمیدهد و هر دو جرم را کاهش میدهند (1989:105). وی در جای دیگری تلویحاً بیان میکند که شرمساری ناگزیر یا بازپذیرکننده است یا جداکننده: شرمساری حاصل از بههمپیوستگی و اجتماعگرایی، میتواند هر کدام از این دو نوع باشد – شرمساری ناشی از انگ زنی یا شرمساری ناشی از بازپذیرکنندگی (هیچ اشارهای وجود ندارد که شرمساری میتواند هیچ کدام نباشد). در اینجا، معمایی که پیشروی پژوهشگران وجود دارد این است که آیا باید شرمساری و بازپذیرکنندگی یا طردشدگی را به صورت فرایندهای پیوسته و خودکفا438 اندازه بگیرند و یا شرمساری را مستقل از بازپذیرکنندگی یا طردشدگی اندازه گرفته و سپس به طور تحلیلی اندازهگیری بازپذیرکنندگی/ طردکنندگی را به عنوان شرط تحقق شرمساری بکار ببندند. تایتل و همکاران وی (2003)، اندازهگیری شرمساری و بازپذیرکنندگی/ طردشدگی را به مثابه پدیدههایی مجزا در نظر گرفته و سپس در تحلیل شناخت فرایندهای شرمساری ترکیب نمودهاند. ولی با وجود این، بریث ویت در جاهای مختلف عنوان کرده است که شرمساری اگر بازپذیرکننده نباشد، لاجرم طردکننده است: مجازات (شکلی از عدمتأیید که بر طبق برخی از اظهارات بریث ویت، شکلی از شرمساری است) از طریق تبدیل روابط به یک دعوای قدرت و آسیب، دیوار بلندی مابین متخلف و مجازاتکننده ایجاد میکند؛ شرمساری (که در این مورد ظاهراً به پارهای از تلاشهای بازپذیرکننده اشاره دارد) در هم تنیدگی بیشتری پدید میآورد (بریث ویت،73:1989) . انگزنی شرمساری طردکنندهای است که در خلال آن، هیچ نوع تلاش و هیچ گونه اقدامی برای مصالحه و آشتی متخلف با اجتماع انجام نمیگیرد. (همان:101). با این وصف، در صورت طردکنندهبودن شرمساری به خودی خود، پیروی از راهبرد تایتل و دیگران، خطر برآمیختگی انگزنی (که شرمساری خود ایجاب میکند) با بازپذیری و یا طردشدگی را پیش خواهد آورد.
سوم، کاملاً واضح و مبرهن نیست که شرمساری بازپذیرکننده، آیا فرایندی متوالی مشتمل بر کردارهای خاص شرمساری است که تا نقطهای پیش رفته و بعداً توسط مراسم یا ایما و اشاره بازپذیری دنبال میشود و یا شیوهای از ابراز عدمتأیید است که در ضمن شرمساری، تلویحاً به پذیرش یا بخشش عمومی دلالت دارد. گاه بریث ویت، به پیروی از نظریه واکنش اجتماعی/برچسب زنی، بازپذیری یا انگزنی را به عنوان کنشهایی توصیف میکند که پس از وقوع شرمساری دنبال میشود: داغننگ ممکن است «الصاق پایگاه مسلط انحرافی439» باشد (که به واکنشهای واپسین به خلافکار اشاره دارد) (بریث ویت،55،101:1989)، با شخص خاطی به مثابه شخص «مطرود440» رفتار شود (بریث ویت و بریث ویت،4،39:2001) و عدم بخشودگی در کار باشد که پیوندهای عاطفی را بعد از «کشف کنش بزهکارانه» (همان،119:1989)، مخدوش میسازد؛ با این وجود، بریث ویت در جایی دیگر، به بازپذیری به عنوان عدمتأیید در چارچوب روابطی اشاره میکند که وجهمشخصه آن عدمتأیید اجتماعی است؛ برخورد با شخص خاطی همراه با احترام و همدلی به مثابه یک شخص نیک؛ و القای عدمتأیید یک رفتار توام با احترام (بریث ویت و بریث ویت،39:2001). از این رو، پژوهشگر نمیداند که آیا شرمساری بازپذیرکننده یا شرمساری جداکننده را به مثابه دو گامی که به صورت یک پدیده خودبسنده مفهومسازی شده، بسنجد و یا آن را به مثابه سبکی از عدمتأیید اندازهگیری نماید.
در پایان، این مسأله وجود دارد که آیا شرمساری بازپذیرکننده تنها برای بار نخست موثر است و یا اثر آن بعد از کاربردهای مکرر نیز دوام مییابد. از یک سو، به نظر میرسد شرمساری مکرر، حتی بازپذیرکننده، حاکی از عدم حساسیت به بخشی از هدف شرم باشد. عدم حساسیت به شرم ممکن است گویای مشخصاتی باشد که حاکی از کجرفتاری بیشتر است و نه کجرفتاری کمتر. در این صورت، شخص انتظار تأثیر بهبوددهندهای را خواهد داشت که با شرمساری بازپذیرکننده برای بار اول و نه دفعات بعدی روی میدهد. با وجود این، به نظر میرسد تئوری مزبور به طور ضمنی دلالت بر این دارد که هر مورد از شرمساری بازپذیرکننده اثر افزایشی خواهد داشت و کاربرد مکرر، کجرفتاری کمتر و کمتری ایجاد خواهد کرد. در اینجا پژوهشگر نمیداند که آیا تعداد تجربههای شرمساری در طول یک دوره زمانی را اندازهگیری کند و یا بر یک مورد متمرکز شود. در نتیجه با وجود این ابهامات، پژوهشگر نمیتواند مطمئن باشد که سنجههای441 مورد استفاده او، با رأی و نظر نظریهپرداز تطابق دارد یا نه. هر شخصی ممکن است آرای بریث ویت را بسته به الفاظ و عبارات مورد تاکید و یا برداشت شخصی خود از سیاق کلی متن، به طرق مختلف تفسیر کنند.
بنابراین، به دلیل تازگی و نو بودن نظریه شرمساری بازپذیرکننده و قلت آزمونهای تجربی تا به حال، پارهای سوالات و ابهامات در خصوص نحوه سنجش و اندازهگیری متغیرها و نحوه آزمون تعامل میان آنها وجود دارد. بدین ترتیب، در این رساله مطابق با پیشنهاد تجدید نظر شده بریث ویت (بریث ویت و بریث ویت،2001)، شرمساری، بازپذیری و انگزنی به عنوان سه مفهوم مستقل در نظر گرفته شد. بریث ویت و دیگران در پیرایش و پالایش نظریه شرمساری بازپذیرکننده ادعا کردهاند که شرمساری بازپذیرکننده و شرمساری جداکننده سازههای مجزا و متمایزی میباشند که ممکن است تأثیر ات متفاوتی به بار بیاورند. حضور شرمساری بازپذیرکننده به معنای نبود شرمساری جداکننده و یا بالعکس نیست (بریث ویت،2001). با این وصف، یک رفتار یا برخورد واحد میتواند هم متضمن انگزنی و هم متضمن بازپذیری باشد. در واقع طبق یافتههای موجود، انگزنی و بازپذیری در یک عبارت واحد در نشستها مشاهده میشود: «او نشان داد که غیر قابل اعتماد است، اما من او را دوست دارم». خطرات در نظر گرفتن انگ زنی- بازپذیری به مثابه یک متغیر واحد، در آزمون این نظریه توسط دنگ و جوس442 در تایوان نشان داده شده است. طبق مشاهدات، والدین تایوانی در مقایسه با والدین آمریکائی، نمره بالاتری هم در انگزنی و هم در بازپذیری کودکان خود کسب کردند. لذا عملیاتی کردن نظریه شرمساری بازپذیرکننده با استفاده از میزان روابط بازپذیرکننده تا انگزننده یا با وارد کردن پیوستار بازپذیری و انگزنی به صورت متغیرهایی جدا و منفک در یک مدل رگرسیونی، ضروری و الزامی است. (بریث ویت،42:2001).
مقیاس معتبر و استاندارد برای سنجش و ارزیابی مفاهیم اصلی نظریه شرمساری بازپذیرکننده (شرمساری، بازپذیری و انگزنی) در بافت خانواده وجود ندارد. لذا در اینجا سعی میشود با الهام از پارهای تحقیقات انجام شده در این حوزه (بریث ویت،2001؛بنت،1996؛هاریس،2001؛های،2001؛لوسونز،2007) و با در نظر گرفتن توضیحات نظری بریث ویت از نظریه شرمساری بازپذیرکننده (بریث ویت،1989)، مقیاسهایی طراحی و روایی و اعتبار آنها در میان نمونه منتخب بررسی شود. اعتقاد بر این است که شرمساری و بازپذیری به تنهایی ممکن است به انگزنی و یا سهلانگاری (مدارا) ختم شود که در نهایت به کاهش جرم و انحراف منجر نمیشود؛ تنها شرمساری بازپذیرکننده است که به جرم کمتر منتهی شود (لیو،61:1998). به عبارتی، با توجه به توضیحات بوچکوار و همکاران (2005) در رابطه با ابهامات چهارگانه موجود در نظریه شرمساری بازپذیرکننده، در نوشتار حاضر، شرمساری بازپذیرکننده نه به مثابه سبکی از ابراز عدمتأیید با چاشنی محبت و احترام، بلکه به مثابه فرایندی دو مرحلهای443 و با توالی زمانی444 در نظر گرفته میشود.

مطلب مرتبط :   ، بزهکاری، تخلفات، شرمساری، فرافکنیشده، وجدان

شرمساری:
از نظر بریث ویت (1989)، شرمساری به معنای تمامی فرایندهای اجتماعی است که بیانگر توبیخ و عدم تأیید اجتماعی به منظور ایجاد پشیمانی یا شرمساری و سرزنش در یک شخص برای احساس شرم از دیگران است. (بریث ویت،340:1989؛ کالن،258:2011). در حقیقت شاخصه اصلی شرمساری همسو با مباحث بریث ویت (100:1989)، تشخیص و شناسایی آن دسته از مجازاتهایی است که متضمن «اخلاقی کردن445» میباشند. مسلم است که شرمساری حاجت به رفتار کلامی، عمومی، تحقیرکننده، عامدانه و حتی امور خارقالعاده ندارد. شرمساری در بستر خانواده میتواند بخشی ظریف و جزئی از تربیت فرزند مانند گفتگوی کودک و والد در باب نحوه تأثیر ات احتمالی خبط و خطای آنها بر حیات و زندگی دیگران باشد. برای سنجش شرمساری با توجه به تعریف بریث ویت (1989) و با اقتباس از تحقیقات بنت (1996)، های (2001) و لوسونز (2007) از گویه های زیر استفاده شده است.

جدول‏43: گویه های متغیر شرمساری
متغیر
گویه ها
شرمساری
بیتفاوت بوده و هیچ واکنشی در برابر آن انجام نمیدهند. (لوسونز،2007؛بنت،1996)

تذکر داده و ناراحتی خود را از آنچه انجام دادهام نشان میدهند. (لوسونز،2007)

به شیوههای مختلف با من برخورد کرده و مجازاتم میکنند. (لوسونز،2007؛ بنت،1996)

من را توجیه میکنند و توضیح میدهند که رفتارم درست نیست. (های،2001)

مرا به خاطر خلافی که انجام دادهام، مورد حمایت و تشویق قرار میدهند. (لوسونز،2007؛ بنت،1996)

طوری رفتار میکنند که من از انجام خلاف خود احساس شرمندگی و پشیمانی کنم. (های،2001)
بازپذیری:
از نظر بریث ویت، بازپذیری عبارت است از عدم تأیید رفتار نادرستی که با گذشت و بخشش پایان مییابد و عضویت شخص در اجتماع دوستانه به رسمیت شناخته میشود (بریث ویت،1989). به عبارتی، بازپذیری آنگاه رخ میدهد که اعضای اجتماع با ابراز عدم تأیید برابر انحراف واکنش نشان دهند و بعدتر برگشت خلافکار را به جمع جامعه و اجتماع بپذیرند (میته،2000). بازپذیری به عنوان مفهوم محوری نظریه شرمساری بازپذیرکننده، به روشی اطلاق میشود که شرمآور بودن جرم را بدون طرد عامل رفتار تفهیم میکند (توفی،352:2008). بازپذیری بر بازگشت خلافکار به اجتماع تاکید گذاشته و پایگاه بزهکاری او را پاک کرده و میزداید. (میلر،5:2009). برای عملیاتی سازی متغیر بازپذیری از چهار معرف (بریث ویت،2001) برخورد محترمانه، گفتگو در فضای تأییدآمیز، واکنش به رفتار و نه شخصیت و بخشش و گذشت استفاده شده است. انتخاب گویهها نیز برای اندازهگیری بازپذیری، با اقتباس از تحقیقات بریث ویت (2001)، مککای و بریث ویت (1994)، های (2001) و لوسونز (2007) صورت گرفته است.

جدول‏44: معرف ها و گویه های متغیر بازپذیری
متغیر
معرف
گویه ها
بازپذیری
برخورد محترمانه
با احترام با من برخورد میکنند به گونهای که احساس میکنم هنوز هم به من اعتماد دارند. (لوسونز،2007؛ های،2001)

به گونهای رفتار میکنند که احساس میکنم هنوز مراقب و مواظب من هستند.. ( بریث ویت،2001)

صحبت و گفتگو در فضای تأییدآمیز

در مورد خلافی که انجام دادهام، صمیمانه با من صحبت میکنند. (لوسونز،2007؛)

اگر رفتار شایستهای انجام دهم، در حضور دیگران تعریف میکنند. (بریث ویت،2001؛ لوسونز،2007؛ بنت،1996)

واکنش به رفتار و نه شخصیت
حتی از دست من عصبانی هم باشند، باز به چشم یک انسان خوب به من نگاه میکنند. (لوسونز،2007؛های،2001)

وقتی هم که مرا را تنبیه میکنند، باز به چشم یک انسان خوب به من نگاه میکنند. (بریث ویت،2001).

بخشش و گذشت
اگر کار خلافی از من سر بزند، بعد از مدتی مرا میبخشند. (بریث ویت،2001).
انگزنی:
انگزنی یا داغننگ، شرمساری جداکنندهای است که در خلال آن هیچ گونه تلاش و هیچ نوع اقدامی برای بخشودگی خلافکار یا تأیید شخصیت او و در نتیجه تقویت عضویت وی در جمع شهروندان قانونپذیر صورت نمیگیرد. انگزنی میتواند اساساً نوعی شرمساری در غیاب ادغام تلقی شود. انگزنی ابتدائاً از این جهت مهم است که این نوع واکنش با خلافکاران به مثابه افراد مطرود برخورد میکند و واکنش عصیانگر و مجرمانه آنها را برمیانگیزد. شرمساری انگزننده … باعث میشود خردهفرهنگهای مجرمانه جذاب جلوه کنند؛ زیرا به یک معنا، خردهفرهنگهایی به شمار میروند که ردکنندگان را رد میکنند (بریث ویت،102:1989؛ونتارا،18:2006). در اینجا شخص خلافکار مطرود میشود و انحراف او فرصت و امکان تبدیل شدن به منزلت اصلی446 را مییابد. منزلت اصلی فرد را تشویق کرده و او را وادار میکند تا خود را با رفتارهای مجرمانه قبلی تعریف نماید (لیگر447،72:2009). انگزنی از نظر بریث ویت، به معنای القای توبیخ و عدم تأیید یک شخص توام با بیاحترامی است؛ جایی که خلافکار برچسب هویتهای مطرود را دریافت کرده (مانند «مجرم»، یا «شیرهای») و هیچ رسمی برای خاتمه دادن به توبیخ و عدم تأیید وجود ندارد (بریث ویت،39:2001). برای سنجش متغیر انگزنی در تحقیق حاضر با اقتباس از مطالعات پیشین (مککای و بریث ویت،1994؛بریث ویت،1989؛ لوسونز،2007) و طبق پیشنهاد مککای و بریث ویت (1994) و بر طبق مشخصات انگزنی پیشنهادی توسط بریث ویت (1989؛2001) از قبیل شرمساری و برچسب زنی به شخص و نه رفتار، تحقیر شخص، بی احترامی و برچسبزنی با یک هویت مطرود، شش گویه زیر انتخاب شده است:

جدول‏45: گویه های متغیر انگ زنی
متغیر
گویه ها
انگزنی
با من قهر کرده و مرا از منزل بیرون میکنند. (بریث ویت،2001).

آنقدر پیش فامیل بد مرا میگویند که نمیتوانم جلوی آنها سر بلند کنم. (بریث ویت،2001).

در مورد شخصت من منفی و بد قضاوت میکنند. (لوسونز،2007،بریث ویت،2001).

به گونهای رفتار میکنند که گویی من انسان بدی هستم. (بریث ویت،2001).

به من میگویند که مایه رسوایی و آبروریزی خانواده هستم. (بریث ویت،2001).

مرا با لقبهایی همچون مجرم، خلافکار، ولگرد، آشغال، شرور و غیره صدا میزنند. (بریث ویت،2001).

همالان بزهکار:
بسیاری از تحقیقات تأثیر همالان بزهکار یا خردهفرهنگ بزهکاری را بر بزهکاری نوجوانان نشان دادهاند (های،2001؛لوسونز،2007؛یانوویتکی448،2005؛گرین449،2009؛باور450،2008؛هوانگ451،2006؛هوچستتلر452،2002؛گو453،2004). در نظریه همنشینی افتراقی سادرلند، فرض بر این است که نوجوانان، از طریق تعاملات اجتماعی دوستانه و صمیمانه با همالان بزهکار، با بزهکاری جامعهپذیر میشوند. نوجوانان از رهگذر این معاشرتها و همنشینیها، نگرشها و باورهای متناسب با بزهکاری را کسب میکنند. (یانوویتکی،70:2005). نظریه سادرلند مشتمل بر نه قضیه است که در قضیه هفتم بیان میدارد که پیوندهای افتراقی در مؤلفههای تعدد454، مدت455، تقدم456 و چگالی457 تفاوت دارند. یعنی مجموعه پیوندها با رفتار مجرمانه و نیز رفتار ضدمجرمانه بر حسب این مؤلفهها تفاوت مییابد. «تعدد» و «مدت» به مثابه خواص پیوندها، روشن بوده و حاجت به تبیین ندارد. چنین مینماید که «تقدم» حائز اهمیت باشد. یعنی رفتار قانونمدارانه یا بزهکارانهای که در اوایل کودکی شکل میگیرد، ممکن است تا پایان عمر ادامه داشته باشد. «چگالی» به دقت تعریف نشده، ولی لازم است با اموری همچون حیثیت و اعتبار منشأ یک الگوی مجرمانه یا ضدمجرمانه و با واکنشهای عاطفی و هیجانی مرتبط با این پیوندها تعریف گردد (کالن،132:2006).
نظریه همنشینی افتراقی، بر رفتار مجرمانه و انحرافی تاکید دارد که از طریق مواجهه با تعاریف مساعد با جرم و پذیرش آنها آموخته میشود. این ایده در صورتبندیهای اخیر توسط ایکرز با تدوین فرایندی بسط یافته که در خلال آن یادگیری رخ میدهد. تعاریف مساعد با جرم و انحراف، در زمینهای اجتماعی آموخته میشود که در آنجا تقلید از رفتار مجرمانه و کجروانه روی میدهد. بزهکاری، مانند هر رفتار دیگری، پیامدهای سودمند یا پیامدهای زیانبار به بار میآورد – تقویت مثبت و منفی. اگر بزهکاری یا رفتار مجرمانه، چه به صورت اجتماعی و چه به صورت غیراجتماعی تقویت شود، رفتار احتمالاً تکرار خواهد شد. (میلر،262:2008). عناصر این نظریه – معاشرت افتراقی، تقویت افتراقی، تعاریف و تقلید – به عنوان یک نظریه عام، به تبیین طیف وسیعی از تخلفات و رفتارهای انحرافی محدود نمیشود، بلکه در همه افراد نیز قابل کاربرد است. (یاربروگ،191:2012). مدل نظریه شرمساری بازپذیرکننده نیز چندین نقش را بر تأثیر همالان و دیگران معنیدار قایل شده است. خصوصاً بریث ویت تاکید دارد که «افراد جوانی که با مجرمان پیوند دوستی دارند، با احتمال بیشتری مرتکب جرم میشوند». همالان بزهکار در زمره واقعیتهای کلیدی بریث ویت قرار دارد که یک نظریه معتبر راجع به جرم باید با آن سازگار باشد. بریث ویت، گذشته از این مدعی است که مجازاتهای اعمالشده از سوی خویشان، دوستان یا جمع نزدیکان، نسبت به مجازاتهای اعمالشده از سوی مراجع دوردست قانونی، تأثیر بیشتری بر رفتار مجرمانه دارد. مدل بریث ویت عمدتاً بر تأثیر شرمساری بیرونی بر تکرار تخلفات تاکید دارد تا تأثیر ی که احساس درونی (یا انتظار) شرمساری فینفسه بر تصمیم فرد به تخلف دارد (ربلون،989:2010). طبق گفته بریث ویت، خردهفرهنگهای بزهکاری میتوانند توسط تعداد دوستان بزهکار، مماشات دوستان در قبال رفتار بزهکاری و عضویت در باندهای بزهکاری عملیاتی شوند (بریث ویت،119:1989). هر چند در تبیین بزهکاری و رفتارهای انحرافی از چهار بعد نظریه ایکرز استفاده شده، ولی تحقیق حاضر به سبب محدودیت تحقیقات پیمایشی، تنها بر آزمون بعد همنشینی افتراقی این نظریه تمرکز دارد. در مطالعه حاضر از همنشینی همالان که توسط همنشینی افتراقی در نظریه ایکرز تشریح شده، استفاده شده است. در عملیاتی کردن متغیر همالان بزهکار، بر طبق نظریه همنشینی افتراقی از سه بعد تعدد، مدت و تقدم استفاده شده است. برای ساخت مقیاس همالان بزهکار نیز از تحقیقات چانگ458 (2005)، لانگشور459 (2005)، زنگ (2004) و میشل کریتاسی460 (2008) استفاده شده است:
جدول ‏46: ابعاد و گویه های متغیر همالان بزهکار
متغیر
گویهها
تعداد دوستان
(بعد فراوانی)
هفتهای چند روز یکدیگر را میبینید
(بعد شدت)
از چند سالگی دوست هستید
(بعد مدت)

همالان بزهکار
1.دوستانی که الکل مصرف میکنند.
…………
…………
…………

2.دوستانی که سیگار یا مواد مخدر مصرف میکنند.
…………
…………
…………

3.دوستانی که اهل دعوا و خشونت هستند.
…………
…………
…………

5.دوستانی که به اموال عمومی عمداً آسیب میزنند.
…………
…………
…………

6.دوستانی که سر امتحانات تقلب میکنند.
…………
…………
…………

انتظار شرم461
در جایی که شرمساری به واکنش رفتاری دیگران در برابر مجرم اطلاق میشود، انتظار شرم به منزله یک احساس یا عاطفه درونی و روانشناختی است که یک مجرم معتقد است در صورت برملا شدن جرمِ نزد دوستان و اطرافیان، ممکن است حاصل شود (ربلون،989:2010). به عبارتی انتظار شرم به میزان احساس شرم نوجوان در صورت گیر افتادن حین ارتکاب جرم یا تخلف، در برابر دیگران مهم اطلاق میشود (اسونسون،28:2013). متغیر انتظار شرم، با استفاده از مقیاس تیبت (1999)، اسونسون (2013) و ربلون (2010) اندازهگیری خواهد شد.

جدول‏47: گویه های متغیر انتظار شرم

متغیر
گویه
انتظار شرم
اگر موقع برداشتن وسیلهای از مغازه گیر بیفتم و والدینم مطلع شوند، شرمسار میشوم.

اگر هنگام تقلب در امتحانات گیر بیفتم و والدینم باخبر شوند، احساس شرم میکنم.

اگر دانشآموزی را اذیت کنم و والدینم مطلع شوند، شرمسار میشوم.

اگر به اموال یا ماشین کسی آسیب بزنم و والدینم اطلاع یابند، احساس شرمساری میکنم.

اگر سیگار یا مواد مصرف کنم و والدینم مطلع شوند، از خجالت نمیتوانم سرم را بالا بگیرم.

دختر

موافق-کاملاً موافق

بینابین
مخالف-کاملاً مخالف
موافق-کاملاً موافق

بینابین
مخالف-کاملاً مخالف
برایم داشتن روابط خوب و صمیمانه با والدینم، بسیار مهم است.
1/93
8/4
1/2
5/97
8/1
8/0
والدینم را بسیار دوست دارم.
6/95
2/3
1/1
8/95
8/2
5/1
احساس میکنم والدینم، بیشتر اوقات با من قهرند و علاقهای به من ندارند.
12
8/10
2/77
5/16
3/9
74
والدینم سعی میکنند مشکلات و نگرانیهایم را درک کنند.
4/69
9/15
7/14
3/72
3/12
3/15
اغلب اوقات افکار و احساساتم را به راحتی با والدینم در میان میگذارم.
7/40
8/22
6/36
8/57
5/12
5/29
من از روابط خود با والدینم رضایت دارم.
2/69
2/17
6/13
8/70
11
18
نسبت به والدینم، احترام زیادی قائلم.
6/92
8/4
5/2
88
9
8/2
در بیشتر کارها و تصمیماتم، نظر والدینم را جویا میشوم.
1/76
2/15
7/8
78
5/9
12
مقیاس کل به هم پیوستگی والدین
4/84
4/15
2/0
5/82
17
5/0

جدول (5-21) شاخصهای مرکزی و پراکندگی متغیر به هم پیوستگی را نشان میدهد. حداقل میزان به هم پیوستگی 8 و حداکثر میزان به هم پیوستگی والدین 40 میباشد. میانگین این توزیع 88/32 با انحراف معیار 74/5 میباشد.

جدول‏521: شاخصهای مرکزی و پراکندگی متغیر به هم پیوستگی
مشخصه های آماری
تعداد گویه
حداقل
حداکثر
میانگین
میانه
مد
واریانس
انحراف معیار
چولگی
کشیدگی
تعداد موارد
به هم پیوستگی
8
8
40
88/32
32
34
97/32
74/5
97/0-
68/0
835

همالان بزهکار
برای سنجش متغیر همالان بزهکار، از پنج گویه استفاده شده بود که دو مورد از آنها هنگام تحلیل کنار گذاشته شدب. جهت سنجش این متغیر، طبق نظریه معاشرت افتراقی سادرلند، از سه بعد فراوانی، مدت و تقدم استفاده شد. قبل از جمع نمرهها، نخست با منظور کردن گویههای همالان بزهکار به عنوان یک عامل و تثبیت آنها فقط به یک مقدار ویژه بالاتر از یک، یک مقیاس ترکیبی عاملی511 از همالان بزهکار ایجاد شد. همچنانکه دادههای جدول (5-22) نشان میدهد 80 درصد از پاسخگویان پسر در پاسخ به گویه اول (دوستان سیگاری یا معتاد) خیلی کم، 14 درصد بینابین و 6 درصد خیلی زیاد گفتهاند. 87 درصد از پاسخگویان دختر نیز به این گویه پاسخ خیلی کم، 9 درصد بینابین و 4 درصد خیلی زیاد دادهاند. 68 درصد از پاسخگویان پسر و 77 درصد از پاسخگویان دختر، گفتهاند که دوستان خیلی کمی دارند که اهل دعوا و خشونت باشند. 80 درصد از پاسخگویان پسر و 88 درصد از پاسخگویان دختر نیز به گویه «دوستانی که عمداً به اموال عمومی آسیب میزنند.»، پاسخ خیلی کم دادهاند. در مجموع، 77 درصد پسران دارای همالان بزهکار خیلی کم، 15 درصد بینابین و 8 درصد خیلی زیاد و 84 درصد دختران دارای همالان بزهکار خیلی کم، 11 درصد بینابین و 5 درصد خیلی زیاد بودهاند. متغیر دوستان بزهکار در منظومه نظری بریث ویت (1989)، جایگاهی مهم و اساسی دارد. به طوری که مدعی است نظریات معتبر جرمشناختی باید خود را با این واقعیت اجتماعی، سازوار و هماهنگ سازند.

جدول‏522: درصد توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب متغیر همالان بزهکار
گویه های همالان بزهکار
پسر
دختر

خیلی زیاد
بینابین